Persian Archive

• فراتر از رايزنی
• مقايسه دو بحران
• خونين تر از جنگ عراق
• عراق، آمريكا و دموكراسی
• بازی ويدئويی
• دو مرد ، دو ماموريت
• بشردوستی غربی ها
• تلاش برای تضعيف محمود عباس
• چرنوبيل چين
• ناتوی اروپايی
• كشف تازه آمريكايی ها
• تله بنيادگرايان
• الان من را می شناسند
• بازگشت اميرانتظام به زندان
• «نبوی» تكذيب كرد
• «نبوی» تكذيب كرد
• توهين به «ارزشی»ها
• روزنامه های مستقل عراقی


زهرا ابراهيمی: «كميته مشترك» و لوايحی كه به سرنوشت اصلاحات گره خورده اند با تشكيل كميته ای مركب از تعدادی از نمايندگان مجلس و اعضای شورای نگهبان كار بررسی ايرادهای اين شورا به دو لايحه اصلاح قانون انتخابات و اصلاح قانون اختيارات رياست جمهوری آغاز شد، اين كميته كه رسمی نيست و تصميمات آن نيز ضمانت اجرايی قانونی ندارد با هدف انجام رايزنی و رسيدن به نقطه نظرات مشترك بر سر دو لايحه رئيس جمهور تشكيل شده است. اين دو لايحه به عنوان مهم ترين مطالبات اصلاح طلبانه مجلس ششم معرفی شده اند. لوايحی كه در يكی از آنها نظارت استصوابی شورای نگهبان و شرايط محدودكننده حضور داوطلبان در انتخابات، حذف شده و در ديگری اختيارات بيشتری به رئيس جمهوری برای جلوگيری از نقض قانون اساسی توسط دستگاه های مختلف به ويژه دستگاه قضايی داده شده است. از زمان ارائه اين دو لايحه توسط رئيس جمهور به مجلس، جبهه دوم خرداد همواره اعلام كرده است كه نمی گذارد سرنوشت اين دو لايحه به مجمع تشخيص مصلحت نظام كشيده شود لذا اگر شورای نگهبان حاضر به توافق نشود دو لايحه را به همه پرسی عمومی خواهد گذاشت. مجلس ششم برای اجرايی كردن اين خواسته خود طرح نحوه انجام همه پرسی را نيز تهيه و در كميسيون آيين نامه داخلی به تصويب رسانده است.

پس از پايان بررسی لايحه اصلاح قانون انتخابات و ارجاع آن به شورای نگهبان اين شورا ايرادهای فراوانی به اين مصوبه گرفت به طوری كه دورنمای حل مسئله اين لايحه را بين مجلس و شورای نگهبان تيره و تار كرده است، كميسيون امنيت ملی تا مدتی از بررسی ايرادهای شورای نگهبان به مصوبه مجلس خودداری كرد ولی به زودی دريافتند كه نبايد منتظر نتيجه زودهنگام رايزنی هايی باشند كه پس از اعلام ايرادها آغاز شده بود، در هفته آخر فروردين ماه بررسی ايرادها در دستور كار كميسيون امنيت ملی قرار گرفت و در كنار آن رايزنی ها با تشكيل يك كميته كاری شكل رسمی تری به خود گرفت. ولی ظاهرا اصلاح طلبان برای تصويب اين دو لايحه، با چالش های متعددی نسبت به گذشته روبه رو هستند.

با توجه به طرح ايرادهای گسترده شورای نگهبان به لايحه اصلاح قانون انتخابات و اظهارنظر مخالف بعضی از مسئولين اين شورا در مورد لايحه اصلاح قانون اختيارات رياست جمهوری كه تاييد آن را توسط شورای نگهبان ناممكن تر از لايحه انتخابات كرده است به نظر نمی رسد اراده ای جدی جهت تاييد و نهايی كردن اين دو لايحه وجود داشته باشد. شايد تنها نتيجه رايزنی ها، طولانی تر شدن زمان بررسی اين دو لايحه، گذشت زمان، تعديل در مواد اصلی لايحه و از دست رفتن اهميت آنها باشد، در حال حاضر هم كه نيمی از مراحل اصلی كار بررسی اين دو لايحه به پايان رسيده، شرايط جامعه به گونه ای در حال تحول است كه بعيد می نمايد راه های ديگر برای قانونی كردن اين دو لايحه نيز به سرانجام برسد. در جريان انتخابات شوراها، درصد كمی از واجدين شرايط در شهرهای بزرگ كشور در پای صندوق های رای حاضر شدند، شهرهايی كه نقش تعيين كننده ای در سرنوشت جريانات سياسی در كشور ايفا می كنند. بی علاقگی مردم به شركت در انتخابات كاملا آزادی كه اصلاح طلبان آن را تدارك ديده و از همه اقشار و جناح های سياسی نيز در آن شركت كردند نشان از نااميدی نسبت به ادامه روش های كنونی اصلاح طلبانه داشت. لذا به نظر نمی رسد كه اهميت اين دو لايحه نزد مردم، هم سنگ اهميتی باشد كه اصلاح طلبان برای آنها قائلند.

چالش عمده ای كه اكنون نمايندگان جبهه دوم خرداد با آن روبه رو هستند اين است كه اگر طی رايزنی ها كه معمولا نتيجه آن كوتاه آمدن اصلاح طلبان از مواضع خود و تعديل كلی در مطالباتشان است به خواسته خود دست نيابند معلوم نيست كه بتوانند از راه های ديگری كه پشتوانه و حمايت مردمی را می طلبد، موفق شوند. انتخابات شوراها نشان داد كه مردم از اصلاح طلبان نيز عبور كرده اند و لذا به نظر می رسد حتی اگر اصلاح طلبان مجلس ششم بتوانند كليه زمينه های برگزاری رفراندوم را نيز فراهم كنند ـ كه بسيار بعيد می نمايد ـ در زمان به صحنه آوردن مردم برای تأييد نظرات خود با مشكل مواجه خواهند شد. اصلاح طلبان بايد به اين نكته توجه كنند كه اگر رفراندومی برگزار كنند كه همان 12 درصد شركت كننده در انتخابات شوراها پای ثابت صندوق های رأی باشند ديگر نتيجه به نفع آنها نخواهد بود. جبهه دوم خرداد كاملا بر اين نكته واقف هستند كه تنها در صورتی امكان موفقيت در صحنه های سياسی كشور و پيشبرد اهداف خود را دارند كه مردم را راضی به حضور در اين صحنه ها كنند، نخستين ضرر انفعال مردم متوجه اصلاح طلبان است. شرايط فعلی دورنمای اميدواركننده ای از برگزاری و يا نتيجه رفراندوم را نشان نمی دهد، مگر اينكه موافقان دو لايحه بتوانند مردم را همانند دوم خرداد سال 76 و يا خرداد سال 80 به صحنه تصميم گيری بكشانند كه اين هم كار مشكلی است. در اين زمينه گفت وگوهايی با چند تن از نمايندگان مجلس انجام شده كه در پی می آيد.

علی شكوری راد نماينده مردم تهران

فكر می كنيد رايزنی مجلس و شورای نگهبان برای نهايی كردن سرنوشت دو لايحه چه قدر نتيجه بخش باشد؟

كلا اميد متاع كميابی است، بخشی از آن هم كه متوجه اين دو لايحه است تقريبا ناياب است ولی بالاخره اصلاحات يعنی استفاده از كمترين اميدها و از اين مقدار كم هم بايد استفاده كرد تا به اندازه يك قدم به پيش برويم. بنابراين از آنجا كه رايزنی و گفت وگو، اصلی ترين ابزار اصلاحات است و نبايد آن را از دست داد بايد اجازه داد كسانی كه ذخيره اميد بيشتری دارند در اين زمينه تلاش حداكثر خود را انجام دهند.

در صورت تفاهم، فكر می كنيد حداكثر مطالبات اصلاح طلبان در اين دو لايحه قانونی می شود و يا بسيار تعديل خواهد شد؟

رايزنی و گفت وگو به معنای آن نيست كه گزينه های ديگر را از دست بدهيم. اگر ما نتوانيم حداكثرها را به دست آوريم برای رسيدن به حداقل ها تلاش می كنيم و اگر آن هم به دست نيامد از گزينه های بعدی استفاده می كنيم.

گزينه بعدی در صورت شكست رايزنی ها چيست؟

بستگی به اين دارد كه چه افقی پيش رو داشته باشيم، روشن يا تيره. بنده با توجه به شرايط فعلی افق روشنی نمی بينم.

گزينه بعدی با توجه به اين افق تيره چه می تواند باشد؟

بايد مجموعه اصلاح طلبان در مورد آن به توافق برسند و رضايت همه مردم جلب شود، اتخاذ هر تصميمی مقدمات و ظرافت های خاص خود را دارد كه بايد براساس آن عمل كرد. بحث كردن در مورد گزينه های پيش رو در بعضی مواقع امكان استفاده از آنها را از بين می برد.

همه پرسی آيا گزينه بعدی است؟

يكی از آنهاست.

اگر مردم همانند انتخابات شوراها از برگزاری رفراندوم هم استقبال نكنند چه؟

در هر شرايطی اگر مردم نباشند برنده ای هم نيست، عدم حضور مردم به نظام ضربه می زند. بنابراين شكست جناح های سياسی نيست.

اگر مردم به همان اندازه انتخابات شوراها در همه پرسی شركت كنند و خلاف نظر اصلاح طلبان رای دهند تصميم آنها چه خواهد شد؟

حوزه تشخيص فرد و جامعه متفاوت است. فرد می تواند در مورد خود تصميم بگيرد و نيازی به قانون ندارد ولی در حوزه اجتماعی بايد تابع قانون باشد. ممكن است افراد نتيجه چنين همه پرسی را در مورد خود نپذيرفته و تصميمی مناسب با باورهای خود بگيرند.

منظور شما استعفاست؟

بحث در مورد گزينه ها فايده ای ندارد زيرا در مورد هر گزينه بايد مجموعه اصلاح طلبان نظر بدهند و تصميم جمعی اتخاذ كنند.

محمد دادفر عضو كميسيون اصل 90

شما به نتايج رايزنی ها اميدواريد؟

به اينكه نتيجه به نفع مجلس باشد هيچ اميدی ندارم زيرا شورای نگهبان تا امروز حاضر نشده حتی يك مورد از مواردی را كه مجلس بر آن پافشاری كرده بپذيرد و با اقتدار كامل از حيثيت خود دفاع كرده است. با توجه به سابقه عملكرد آنها اگر نظارت استصوابی حذف شود ديگر چيزی باقی نمی ماند. لذا به نظر من آنها در مورد لايحه انتخابات صددرصد حاضر به توافق نيستند. بنابراين عقب نشينی شورای نگهبان آن هم در مقابل عده ای از نمايندگان كه در مراحل قبلی نشان داده اند كه اهل مناقشه و درگيری نبود در حد يك جدال لفظی عمل كرده اند، متصور نيست.

اگر رايزنی به نتيجه مثبت نرسد گزينه بعدی چيست؟

بحث استعفا و يا همه پرسی مطرح است، ولی مجلس در مورد كاری ترين ابزار خود يعنی رفراندوم كه جايگزين قيام و قعود نمايندگان بود و می شد با ابلاغ دستور به وزارت كشور خواست كه در تاريخ معين و در خصوص موضوع معينی رفراندوم برگزار كنند و نتيجه را به مجلس گزارش دهند، كوتاه آمده است، زيرا طرح نحوه انجام همه پرسی ارائه شده و پيام آن يعنی اينكه راجع به رفراندوم تا قانون جديدی تصويب نشود حق برگزاری آن را نداريم. به اين ترتيب مجلس دست خود را بسته و به مخالفان رفراندوم دليل می دهد. در اين صورت انتظار انجام همه پرسی از سوی مجلس بيهوده است. در مورد استعفا هم ديگر وقت آن گذشته است. فكر می كنم مجلس در ماه های آخر به وضع موجود تن داده و سكوت كند.

آيا اين دو لايحه به همان اندازه كه برای اصلاح طلبان مهم است برای مردم هم هست؟

مردم مطالبات كلان تری دارند. اهميت لايحه انتخابات بيشتر از لايحه اختيارات است زيرا اگر واقعا نظارت استصوابی و رفع حضور قيم برای مردم حذف شود می تواند نشانه بهبود باشد ولی وقتی اين حذف به تصويب نرسد مردم متوجه می شوند كه وضع موجود امكان تغيير ندارد.

محمد كاظمی مخبر كميسيون قضايی و حقوقی مجلس

تا چه حد به تشكيل كميته مجلس و شورای نگهبان و رايزنی برای قانونی شدن دو لايحه اميدواريد؟

بستگی به انعطاف طرفين به ويژه از سوی شورای نگهبان دارد. اگر آنها با درك مقتضيات كنونی انعطاف نشان دهند مسئله حل می شود. البته من فكر نمی كنم اعضای شورای نگهبان انعطافی به خرج دهند.

اگر بر سر راه همه پرسی مشكلی به وجود نيايد آيا مردم در همه پرسی شركت می كنند؟

قطعا شركت می كنند. چون بحث های مهمی مطرح است و به سرنوشت مردم بستگی دارد.

اما مشاركت مردم در انتخابات شوراها كاهش يافته بود.

برای اينكه احساس كردند به رای آنان احترام گذاشته نمی شود ولی در مورد دو لايحه كه زمينه اهميت رأی آنها را به صورت قانونی فراهم می كند شركت خواهند كرد.

ابراهيم امينی عضو كميته مشترك

تا چه حد به نتايج رايزنی ها اميدواريد؟

بستگی به اراده طرفين دارد كه تا چه حد با توجه به اوضاع و احوال منطقه و ضرورت ايجاد جو تفاهم و آشتی ملی بخواهند در اين مسير گام بردارند. اگر عزم جدی داشته باشند قطعا كميته نتيجه بخش خواهد بود.

فكر می كنيد چنين عزمی وجود دارد؟

اگر چنين عزمی بود كميته ای تشكيل نمی شد.

از رايزنی ها نااميد هستيد؟

تا الان كه اين گونه بوده مگر اينكه اوضاع و احوال جديد ضرورت های تازه ای را اقتضا كند و باعث تجديدنظر در عملكرد گذشته شود.

به نظر می رسد اگر قرار باشد تفاهمی برقرار شود بسياری از مواد دو لايحه بايد تعديل شوند.

اگر بخواهند خيلی تعديل كنند تفاهمی هم برقرار نمی شود. هدف از رايزنی اين است كه اهداف دو لايحه دنبال و تأمين شود. در غير اين صورت اگر قرار باشد دو لايحه تعديل كلی شوند ديگر تفاهم معنا ندارد.

اگر رايزنی به نتيجه نرسد گزينه بعدی اصلاح طلبان چيست؟

آنچه كه در نظرسنجی مجلس مطرح شد اكثر نمايندگان بر همه پرسی و يا استعفا تأكيد دارند.

اگر گزينه بعدی طرح همه پرسی باشد آيا فكر می كنيد اين طرح به سرانجام می رسد؟

اين طرح ايراد شرعی و قانونی ندارد و اميد است كه به نتيجه برسد.

در صورت برگزاری رفراندوم حضور مردم را در آن چگونه می بينيد؟

بايد ديد مردم چقدر قانونی شدن اين دو لايحه را در سرنوشت اجتماعی و سياسی خود مهم می دانند. در انتخابات شوراها حضور مردم كمرنگ شده بود، تصورم اين است كه بايد وقايع مهمی رخ دهد كه مردم حضور شاداب و باشكوهی در همه پرسی داشته باشند.

اگر مردم همانند انتخابات شوراها حضور كمی داشتند فكر می كنيد نتيجه انتخابات به نفع چه كسی خواهد بود؟

به ضرر نظام می شود. زيرا بزرگ ترين پشتوانه نظام مردم هستند كه يكی از عرصه های نشان دادن اين پشتوانه حضور در انتخابات و همه پرسی است.

اگر مردم در همه پرسی نظارت استصوابی را تأييد كنند و اختيارات بيشتری را برای رئيس جمهور نخواهند، اصلاح طلبان چه خواهند كرد.

مگر اصلاح طلبان با انتخابات شوراها چه كردند؟ نظر مردم را پذيرفتند ولو اينكه به ضررشان بود. بايد نظر مردم ملاك عمل باشد.


نوذر شفيعی: پس از پايان جنگ عراق، اين بحث در افكار عمومی رايج شده است كه بعد از عراق چه كشوری هدف ضربه پيش دستانه آمريكا قرار خواهد گرفت؟ سوريه و كره شمالی دو كشوری هستند كه بيشتر اشاره ها به آنها معطوف شده است. با اين حال به نظر می رسد بين دمشق و پيونگ يانگ، در حال حاضر كره شمالی بيشتر آمريكا را عصبانی كرده است و پيش از اين نيز بعضی از مقامات آمريكايی گفته بودند كره شمالی تهديد بزرگتری از عراق است. سوال اين است كه آيا به كارگيری ضربه پيش دستانه عليه كره شمالی به سادگی وارد آوردن اين ضربه به عراق است؟ به دلايل ذيل، مورد كره شمالی با عراق فرق می كند:

1 - موقعيت های اخلاقی عراق و كره شمالی متفاوتند: عراق كشوری است كه به ايران و كويت حمله كرده است. به رغم شرايط خاص جنگ عراق عليه ايران كه بعضی از كشورها از عراق حمايت كردند در مورد حمله عراق به كويت هيچ كشوری از عراق حمايت نكرد و در حمله با كويت عليه عراق وارد عمل شدند. به عبارت ديگر عمل عراق در مورد ايران و كويت غير اخلاقی بود. علاوه بر اين، اگر چه استفاده آمريكا از زور عليه عراق نقض منشور ملل متحد بود و اكثر كشورهای جهان نيز با حمله آمريكا به عراق مخالفت كردند اما تنبيه عراق نشان داد كه مخالفت كشورها با استفاده آمريكا از زور عليه عراق چندان جدی نبوده است. اين در حالی است كه كره شمالی به هيچ يك از همسايگان خود تجاوز نكرده، عليه آنها وارد جنگ نشده، بنابراين هيچ دليلی برای استفاده آمريكا از زور عليه اين كشور وجود ندارد.

2 - علت اختلافات متفاوت است: آمريكا معتقد است بغداد در جنگش با ايران و نيز مناطق كردنشين عراق از سلاح های شيميايی استفاده كرده، قطعنامه های سازمان ملل را پس از جنگ 1991 ناديده گرفته، به توليد سلاح های كشتارجمعی مبادرت ورزيده، و تهديدی عليه همسايگان و كل جهان است. اما مورد كره شمالی متفاوت است. كره شمالی هيچ سلاح كشتارجمعی ای را عليه هيچ كسی به كار نبرده، اين كشور مثل هر كشور دارای حاكميتی حق دفاع از خود را دارد، و هيچ كشوری حق مداخله در امور داخلی اش را ندارد. عراق می گفت هيچ سلاح كشتارجمعی در اختيار ندارد اما كره شمالی تاكيد كرده است كه از چنين سلاح هايی برخوردار است و مراحل توسعه و تكامل اين سلاح ها و حتی اوضاع و احوال احتمالی آزمايش آنها را اعلام كرده است.

3 - ذهنيت كشورهای همسايه متفاوت است: در پروسه تهديد و حمله آمريكا به عراق، كشورهای خاورميانه به جز ايران و سوريه، حمايت آشكار و پنهان يا حمايت مستقيم و غيرمستقيم خود را از اين حمله اعلام كردند. اگرچه اين كشورها نگران بودند كه حمله به عراق اين فرصت را برای ايالات متحده فراهم كند و نفوذ را در خاورميانه گسترش داده و بر نفت عراق كنترل پيدا كند اما آنها اميدوار بودند حكومت صدام حسين به دليل تهديدهای مستقيم و عملی آن عليه كشورهای منطقه ساقط شود. در حقيقت كشورهای منطقه كه طرفدار حمله آمريكا به عراق بودند در تحليل نهايی حضور ايالات متحده را بر بقای صدام حسين ترجيح می دادند. اما مسئله شبه جزيره كره فرق دارد. تضمين اين نكته كه شبه جزيره كره عاری از سلاح های هسته ای باشد، مسائل امنيتی شبه جزيره كره به طور مسالمت آميز حل و فصل شود، و نيز حفاظت از صلح و ثبات در شبه جزيره كره مورد علاقه كليه كشورهای منطقه است. حتی كره جنوبی از حمله پيش دستانه آمريكا عليه كره شمالی حمايت نمی كند چه رسد به چين، روسيه و ژاپن.

4 ـ پيامدهای بالقوه جنگ كاملا متفاوتند: در خلال جنگ خليج فارس (1991) ايالات متحده ضربات محكمی بر سيستم تسليحاتی عراق وارد كرد و پس از آن نيز مجازات های اقتصادی، فشارهای سياسی و بازرسی ها مانع از آن شد كه عراق بتواند قدرت نظامی خود را بازيابد. اين در حالی است كه موقعيت نظامی كره شمالی متفاوت است. كره شمالی دارای صدها موشك بالستيك، ميزان قابل توجهی سلاح های ميكروبی و شيميايی، و حتی يك يا دو بمب هسته ای است. از نظر قدرت نظامی، كره شمالی در رده ده قدرت نظامی برتر جهان محسوب می شود. اين كشور كمتر از 60 كيلومتر با شهر سئول پايتخت 10 ميليونی كره جنوبی فاصله دارد. گفته می شود در صورت وقوع جنگ عليه كره شمالی در روز اول جنگ حدود يك ميليون نفر (نظامی و غيرنظامی) در سطح منطقه جان خود را از دست می دهند.

5 ـ ديدگاه ها، استراتژی ها و تاكتيك های حكومت آمريكا و دو حزب جمهوريخواه و دموكرات اين كشور نسبت به مسئله هسته ای كره شمالی متفاوت بوده است؛ طی 8 سال حكومت بيل كلينتون، روابط كره شمالی و آمريكا به تدريج رو به بهبودی گذاشته است. توافقنامه ای كه در سال 1994 در ژنو ميان آمريكا و كره شمالی منعقد شد به تدريج مسئله هسته ای كره شمالی را در آستانه حل شدن قرار داد. در دوره دوم حكومت كلينتون، وزير خارجه او خانم مادلين آلبرايت به كره شمالی سفر كرد و مقدمات سفر كلينتون به كره شمالی هم فراهم شد. اما وقتی بوش قدرت را به دست گرفت روابط دو كشور رو به سردی گراييد و سال گذشته بوش كره شمالی را در محور شرارت قرار داد. در حال حاضر در دولت بوش ديدگاه ها راجع به نحوه برخورد با كره شمالی يكسان نيست. رامسفلد، وزير دفاع، از ضربه نظامی سخن می گويد حال آنكه پاول كه ميانه روتر به نظر می رسد خواهان حل مسئله به شيوه های مسالمت آميز است. محافل دانشگاهی آمريكا نيز مذاكره را بر جنگ ترجيح می دهند. موضع گيری های متناقض احزاب و دولت های آمريكا در برابر كره شمالی، اعتماد را از پيونگ يانگ سلب كرده و موجب نوعی سوءظن و بدبينی در ميان نخبگان سياسی كره شمالی نسبت به آمريكا شده است. در هر حال تناقض رفتاری دو دولت كلينتون و بوش نسبت به يك موضوع مشكلاتی را برای ايالات متحده در استفاده از زور عليه كره شمالی به وجود آورده است. زيرا نخبگان سياسی آمريكا در برابر افكار عمومی ملت خود و ساير ملت های جهان در مقابل اين سوال قرار می گيرد كه چرا در دوره حكومت كلينتون روابط آمريكا و كره شمالی به سوی صلح و در دوره حكومت بوش به سوی جنگ پيش می رود؟


ترجمه عباسی فتاح زاده: مذاكراتی كه ميان كره شمالی و آمريكا با ميانجی گری پكن برگزار شده بود نتوانست دستاوردی داشته باشد. لذا اختلافات ميان واشنگتن و پيونگ يانگ همچنان به قوت خود باقی است. آيا امكان دارد كه آمريكا روزی عليه كره شمالی به اقدام نظامی دست بزند؟ مجله آلمانی اشپيگل پيرامون اين موضوع و پيامدهای آن با دكتر پاتريك كولنر، كارشناس مسائل كره، مصاحبه ای را انجام داده است. كولنر 35 سال دارد و در موسسه مطالعات آسيا در هامبورگ مشغول به كار است. در مقام ناشر نيز اخيرا از وی كتابی تحت عنوان «كره - سياست، اقتصاد و جامعه» به چاپ رسيده است. متن مصاحبه او با هفته نامه اشپيگل از نظرتان می گذرد.

كره شمالی ظاهرا اعتراف كرده كه سلاح هسته ای در اختيار دارد. آيا اين حرف ها صرفا يك بلوف است يا بايد آن را جدی گرفت؟

بسياری از شواهد حاكی از آن است كه عملا با يك بلوف روبه رو هستيم. تنها زمانی می توان ادعای دستيابی به سلاح هسته ای را پذيرفت كه شاهد يك آزمايش اتمی باشيم.

چرا اين قدر ترديد داريد كه كره شمالی صاحب سلاح هسته ای شده باشد؟

اگر چه كارشناسان سرويس جاسوسی آمريكا سيا سال ها است كه معتقدند كره شمالی يك يا دو بمب اتمی دارد، اما هيچ مدركی در اين زمينه ارائه نشده است. دانش هسته ای كره شمالی از روسيه سرچشمه می گيرد. كارشناسان روسی فكر نمی كنند كه كره شمالی تا اين حد پيش رفته باشد. حتی اگر پيونگ يانگ قادر باشد سلاح هسته ای توليد كند باز هم در مورد اين موضوع كه كره ای ها بتوانند كلاهك هسته ای بر روی موشك های ميانبرد و دوربرد نصب كنند، ترديد وجود دارد. تنها با موشك های ميانبرد و دوربرد است كه می توان آمريكا را تهديد كرد. من فكر می كنم خطر فروش تجهيزات توليد سلاح هسته ای توسط كره شمالی بيشتر از خطر فعاليت های هسته ای در داخل اين كشور است.

فكر می كنيد مشتريان بالقوه كره شمالی در اين زمينه چه كسانی هستند؟

كشورهای زيادی در اين زمينه قابل ذكر هستند.

آيا علت تهديدات هسته ای كره شمالی ترس مقامات اين كشور از آمريكاست؟

سعی بر اين است كه به آمريكايی ها فشار وارد آيد. پيونگ يانگ معتقد است كه می توان با استفاده از نيروی بازدارنده سلاح هسته ای خطر حمله آمريكا را كاهش داد. بايد ديد آيا كره شمالی حاضر است در مقابل تضمين های امنيتی و حمايت اقتصادی توانايی های هسته ای بالقوه خويش را به فراموشی بسپارد. گفت وگوها با آمريكا در آغاز راه خويش هستند و قطعا مدت ها طول خواهند كشيد.

تعداد نيروهای نظامی كره شمالی يك ميليون نفر بيشتر از عراق است. به لحاظ تجهيزات نظامی هم كره شمالی مجهزتر از عراق است. آيا هر گونه حمله آمريكا به كره شمالی نمی تواند آن قدر ريسك داشته باشد كه چنين كاری را از توجيه بياندازد؟

چرا همين طور است. جنگ در شبه جزيره كره بسيار خونبارتر از جنگ عراق خواهد بود. در كره شمالی مناطق كوهستانی زيادی وجود دارند و اين موضوع لشكركشی آمريكايی ها را بسيار دشوارتر از حضورشان در عراق می كند. به لحاظ ايدئولوژيكی نيز سربازان كره شمالی بسيار قوی تر از نيروهای نظامی عراق هستند و احتمالا قدرت مقاومتشان بيشتر است. در صورت بروز جنگ احتمال آنكه كره جنوبی نيز با حملات تلافی جويانه كره شمالی روبه رو شده و قربانيان زيادی بدهد بسيار بالاست. سئول تنها 50 كيلومتر با مرز كره شمالی فاصله دارد و در تيررس سلاح های كره شمالی است.

مردم كره شمالی در برخورد با آمريكا چه نظری دارند؟ اصلا آن ها چه تجربياتی در ارتباط با آمريكا داشته اند؟

تجربيات مردم اين كشور تنها محدود به چيزهايی است كه از رسانه های تحت كنترل دولت منتشر می شود. آن ها به رسانه های بين المللی و يا كره جنوبی دسترسی ندارند.

قدرت كيم جونگ ايل در كشور چقدر است؟ آيا او رقيبانی ـ به عنوان مثال در ارتش ـ دارد؟

كيم طی سال های اخير سمت های نظامی مهم را به افراد وفادار به خود واگذار كرده است. او كوشيد ارتش را حتی شديدتر از دوران پدرش به خود پيوند دهد.

لذا گزينه كودتا منتفی است. چنين نيست؟

نمی توان اين طور قضاوت كرد. در هر حال احتمال كودتای نظامی بيشتر از احتمال سقوط حكومت توسط مردم است.

سال ها است كه كشور با قحطی دست و پنجه نرم می كند. دولت چطور هزينه های تسليحاتی و برنامه های هسته ای خود را تامين می كند؟

از زمان فروپاشی بلوك شرق كمبود محصولات وارداتی مهم نظير مواد خام، انرژی و همچنين كالاهای سرمايه ای كاملا روشن است. منابع ارزآور برای كشور هم مبهم هستند. از جمله اين منابع صادرات موشك های كوتاه برد و اجزای آنهاست. اين كار طی سال های گذشته ميليون ها دلار ارز به كره شمالی وارد كرده كه بخشی از آن توسط ارتش استفاده شده است.

آيا چين به عنوان همسايه كره شمالی نبايد از دستيابی اين كشور به سلاح هسته ای نگران باشد؟

چين عملا در مقابل يك دوراهی بزرگ قرار دارد. پكن به هيچ وجه موافق وجود سلاح هسته ای در كره شمالی نيست. از سويی ديگر اين خطر نيز وجود دارد كه فشارهای اقتصادی گسترده بر پيونگ يانگ به سقوط اين دولت بيانجامد. در چنان صورتی سيل آوارگان از كره شمالی به سوی چين سرازير خواهد شد و مناطق مرزی چين دچار تشنج های اجتماعی خواهند شد. لذا چين سعی می كند برخورد شديدی با پيونگ يانگ نداشته باشد و با اقدامات نه چندان شديد بر اين دولت تاثير بگذارد.

اين روش در عمل چقدر می تواند مفيد واقع شود؟

معلوم نيست كه چين هنوز چه اهرم هايی را در قبال كره شمالی در اختيار دارد. ديگر روابط نزديك و سنتی ای كه ميان نسل های بنيانگذار دو كشور وجود داشت، به چشم نمی خورد. اما اگر تنها يك كشور در منطقه باشد كه بتواند بر كره شمالی تاثير بگذارد اين كشور چين خواهد بود.

منبع: اشپيگل


صادق زيبا كلام: آقای محمد عدالتخواه در يادداشتی تحت عنوان «چه انتظاری داريد» (همشهری 31 فروردين) مقاله اينجانب تحت عنوان «جنگ عراق، دموكراسی و جامعه مدنی» (همشهری 18 فروردين) را مورد نقد قرار داده و انتقادات صريح و اساسی به نظرات اينجانب وارد ساخته اند. محض اطلاع خوانندگانی كه نه يادداشت آقای عدالتخواه و نه مطلب حقير را مطالعه كرده اند به ذكر اين مختصر بسنده كنم كه بنده در يادداشتم به دو مطلب اساسی پرداخته بودم. نخست آنكه مبادا ما فريب تبليغات يكسويه ای كه عليه آمريكا و طرفداری از عراقی ها در طول جنگ در رسانه های جمعی مان به راه انداخته بوديم را بخوريم و سياست خارجی و منافع بلندمدتمان در عراق را به دست تبليغات يكسويه ضدآمريكايی مان بسپاريم. زيرا رژيم عراق زودتر از آنچه كه فكر می كنيم سقوط خواهد كرد و مبادا كه ما بر روی اسب بازنده شرط بندی نماييم. (كه اتفاقا هم همين طور شده و هنوز آن يادداشت به زير چاپ نرفته بود كه آمريكايی ها وارد بغداد شدند). مطلب دوم پيرامون موضوع دموكراسی در عراق و ارتباط آن با جنگ عراق بود. اين بخش از مقاله در اصل پاسخ به يادداشت های آقايان محمد قوچانی و مهران كرمی بود كه همچون بسياری ديگر از نويسندگان اصلاح طلب و اساسا مجموعه جريان اصلاح طلب و دوم خردادی در قبال بحران عراق دچار نوعی انفعال شده بودند زيرا نه حاضر بودند از رژيم عراق پشتيبانی كنند و نه متقابلا از آمريكا و انگلستان.

خلاصه استدلال بنده در اين فقره آن بود كه ممكن است اين جنگ نهايتا منجر به استقرار دموكراسی در عراق شود. به علاوه نوشته بودم كه در اين جنگ نهايتا متفقين پيروز خواهند شد نه به واسطه برخورداری شان از تسليحات مدرن تر و مخرب تر بلكه به دليل آنكه نظام های حاكم بر آمريكا و انگلستان متكی بر پشتيبانی اكثريت مردمانشان بوده و از سويی ديگر رهبران آنان در قبال عملكرد، تصميمات و سياست هايشان پاسخگو به افكار عمومی و نهادهای مدنی هستند. برعكس رژيم عراق يكی از بسته ترين، پليسی ترين، مخوف ترين و هولناك ترين رژيم های حاكم در جهان به شمار می رود. يادداشت فوق نه تنها مورد اعتراض آقای «عدالتخواه» قرار گرفت بلكه يكی از روزنامه های معروف عصر نيز به شدت به آن اعتراض كرده و در مقاله مفصلی آن را به باد انتقاد گرفته و بنده را متهم به دفاع از آمريكا و پشت كردن به مردم عراق نمود. اما آقای عدالتخواه در رد مقاله اينجانب نوشته اند كه آيا به صرف «محتمل بودن» استقرار دموكراسی در عراق درست بوده كه بنده از به راه افتادن جنگ و حمله آمريكا و انگلستان به مردم عراق و كشتار آنان به همراه ويرانی آن كشور دفاع نمايم؟ ايشان سپس شرح مبسوطی داده اند كه حمله آمريكا به عراق خارج از چارچوب سازمان ملل صورت می گيرد و اين سياست مروج زورگويی بين المللی شده و سبب می شود تا اين روش در ديگر نقاط جهان به كار گرفته شود كه حاصل آن بی اعتباری تلاش 50 ساله سازمان ملل برای صلح جهانی خواهد بود. با اين پيش درآمد، آقای عدالتخواه می پرسند كه بنده چگونه انتظار دارم تا ايران كه همسايه عراق است اين تجاوز را تأييد كرده و در كنار آمريكا قرار گيرد؟

من نمی دانم كه بنده در كجای يادداشتم حمله آمريكا و انگلستان را بدون مجوز سازمان ملل مورد تأييد قرار داده ام؟ به علاوه در كجای مقاله ام نوشته ام كه ايران هم می بايستی اين تجاوز را تأييد كرده و بيايد در كنار آمريكا قرار گيرد؟ همه حرفم آن بوده كه مبادا ما خودمان تبليغاتمان را باور كنيم زيرا رژيم عراق زودتر از آنچه كه فكرش را می كنيم سقوط خواهد كرد و ما نبايد منافع ملی بلندمدتمان در عراق را بلاگردان و قربانی ضديتمان با آمريكا نماييم. كجای اين استدلال پيشنهاد می كند كه ما بياييم در كنار آمريكا قرار گيريم؟ به علاوه بازگو كردن اينكه آمريكا بدون مجوز سازمان ملل به عراق حمله كرده، چه اطلاعات و ديدگاه جديدی را به خوانندگان می دهد؟ اين را حتی دانش آموزان ابتدايی هم ديگر می دانند كه آمريكايی ها منتظر مجوز شورای امنيت ننشستند زيرا فرانسه و در مرتبه بعدی روسيه صراحتا اعلام كرده بودند كه هر قطعنامه ای را كه در برگيرنده حمله نظامی به عراق باشد وتو خواهند كرد. خود اين البته جای بحث دارد كه اگر رژيم صدام ميلياردها دلار به فرانسه و روسيه مقروض شود، آيا اين دو كشور همچنان بر روی «اصول» پای می فشردند؟ ضمن آن كه بنده نه از دور زدن سازمان ملل و نه به طريق اولی از حمله به عراق دفاع نكرده بودم، اما واقعيت آن است كه به هر حال اين حمله صورت گرفته و پرسش اساسی ام آن بود، حال كه جنگ شروع شده و حمله صورت گرفته ما چه سياستی را می بايد پيش بگيريم كه هم خير و صلاح مردم عراق لحاظ شود و هم منافع ملی خودمان.

آقای عدالتخواه برای ابطال نظر اينجانب در خصوص دموكراسی و برخورداری حكومت های آمريكا و انگلستان از پشتيبانی اكثريت مردمانشان نظر يك هنرمند آمريكايی را به هنگام دريافت جايزه نقل كرده اند كه چگونه «وی جورج بوش را به دليل حمله به عراق به باد انتقاد گرفته و او را يك رئيس جمهور قلابی اعلام می كند. » اتفاقا همه حرف بنده هم در يادداشتم همين بوده كه آمريكا و انگلستان نه به دليل برتری تسليحاتی شان بلكه به دليل برتری نظام سياسی شان است كه بر صدام غلبه خواهند كرد. مايلم از آقای عدالتخواه و ساير مخالفين يادداشتم بپرسم كه به نظر شما، اگر هنرمندی به هنگام دريافت جايزه در يك كشور جهان سومی رئيس جمهور كشورش را كه در حال جنگ تمام عياری با كشور ديگری می بود آن گونه مورد اعتراض و انتقاد قرار می داد آيا زبانش را از حلقومش به در نمی آوردند؟ آقای عدالتخواه نوشته اند كه موضع گيری اينجانب به عنوان يك روشنفكر در قبال آمريكا و عراق ايشان را «به حيرت انداخته». به نظر من، حيرت انگيزتر از موضع گيری بنده، موضع گيری روشنفكرانی است كه ميان رژيم صدام و نظام حاكم بر آمريكا و انگلستان گير كرده اند و نمی دانند كدام را می بايستی ترجيح داد. آقای عدالتخواه و دوستانشان بر بنده ايراد می گيرند كه مگر من قدرت بينايی ام را از دست داده ام و خيل عظيم مخالفين سياست جنگی بوش و تونی بلر را در خيابان های لندن، واشنگتن و نيويورك نمی بينم؟ مگر فرياد اعتراض ادوارد سعيد و نوآم چامسكی را نمی شنوم؟ چرا اتفاقا، خيل عظيم صدها هزار آمريكايی و انگليسی معترض عليه جورج بوش، تونی بلر و جنگ عراق را می بينم. صفحات روزنامه همشهری (و ساير روزنامه های ديگر اعم از دوم خردادی و غيردوم خردادی) هم كه بدل شده به «چامسكی نامه» و «ادوارد سعيد نامه» به همراه ساير مخالفين و معترضين جنگ را هم می بينم. اما اتفاقا به دليل همان فريادهای اعتراض و انتقادات است كه از آمريكا و انگلستان در مقابل رژيم حاكم بر عراق دفاع كردم. زيرا برخلاف آقای عدالتخواه و منتقدين ديگر، من «مو» را نمی بينم بلكه «پيچش» آن را می بينم. «ابرو» را نمی بينم بلكه اشارت های ابرو «نوشته» را می بينم.

برای من جهان سومی اين حيرت انگيز است كه مردمی بتوانند عليه جنگی كه حكومت كشورشان در آن سرگرم است به خيابان ها آمده و به تظاهرات و راهپيمايی های اعتراضی برخيزند. برای من جهان سومی جالب است كه ادوارد سعيد، نوآم چامسكی و پروفسور حميد مولانا آنچنان بی محابا عليه جنگ كشورشان در عراق بنويسند و در صفحه كانال های مختلف تلويزيونی ظاهر شوند و شب هم آرام سر بر بستر گذارند. از خودم می پرسم چه كسی توانست در قبال حمله عراق به ايران اعتراض كند؟ چه كسی توانست از حمله عراق به كويت انتقاد نمايد؟ چه كسی توانست از صدام سوال كند كه آيا اخراج بازرسان تسليحاتی سازمان ملل كار درستی است؟ چه كسی توانست از صدام بپرسد يا بنويسد تو كه تاب تحمل دو هفته مقاومت در برابر آمريكايی ها را نداشتی پس چرا اينقدر مصرانه در برابر خواست واشنگتن مبنی بر استعفايت ايستادگی كردی؟ به نظر شما آقای عدالتخواه اگر يك استاد دانشگاه در عراق همچون ادوارد سعيد، نوآم چامسكی يا پروفسور حميد مولانا كه آنگونه به جورج بوش به دليل حمله به عراق اعتراض می كنند، به صدام حسين اعتراض می كردند كه فی المثل چرا به ايران حمله كردی، آيا فورا اعدام نمی شد؟ به نظر شما اگر شماری از شهروندان بغدادی يا نجفی همچون شهروندان لندنی و نيويوركی بر آن می شدند تا عليه سياست جنگی حكومتشان اقدام به راهپيمايی نمايند، چند بار رژيم عراق با تانك از روی جنازه های آنان عبور می كرد؟ نه آقای عدالتخواه، همانطور كه زنده ياد روزا لوكزمبورك در آخرين دادگاهش قبل از اعدام گفت، آزادی عبارت است از «حق برخورداری از انديشيدن متفاوت از حكومت». اين حق يا اين امكان در انگلستان و آمريكا وجود دارد، اما در عراق صدام حسين وجود نداشت و مهمتر آنكه اين حق يا اين امكان در حال به وجود آمدن در عراق است. صد البته كه هيچكس اعتقاد ندارد كه اين حق با بمباران و موشك كروز می بايستی به وجود می آمد. اما واقعيت آن است كه به هر حال در عراق اينگونه شد كه به وجود آمد. همچنان كه در آرژانتين (پس از جنگ فالكلند)، در افغانستان، يوگسلاوی سابق، كوزوو، بوسنی هرزگوين و بسياری كشورهای ديگر اينگونه به وجود آمد. هيچكس از جنگ و خونريزی نه دفاع می كند، نه آن را مشروع می داند و نه مجاز. اما در عين حال اگر در نتيجه جنگ، دموكراسی به وجود آمد، آيا به نظر شما می بايستی آن را محكوم نمود؟

می ماند بحث خيلی جدی ای كه آقای عدالتخواه در ابتدا و انتهای يادداشت شان مطرح كرده اند مبنی بر اينكه انتخاب روز 29 اسفند كه روز ملی شدن صنعت نفت در ايران است، از سوی آمريكا و انگلستان برای حمله به عراق خيلی معنادار می باشد و از بنده می پرسند كه چگونه از اين مهم غافل بوده ام و چرا معنا و پيامی كه انتخاب اين روز دارد را ناديده گرفته ام. بايستی اعتراف كنم كه تا قبل از مطالعه آقای عدالتخواه، واقعا اين نكته مطلقا بر ذهنم خطور نكرده بود. نه تنها بر ذهن عليل من كه بر ذهن 270 ميليون آمريكايی، 55 ميليون انگليسی و قريب به 200 ميليون عرب. هم چنين رابطه مهم و معناداری خطور نكرده بود. البته يك سوال از عدالتخواه دارم: آيا شما واقعا اين مطلب را جدی نوشته بوديد؟


ترجمه قاسم طولانی: فروپاشی ديكتاتوری صدام حسين رويدادی است كه می توان آن را سرآغاز تحولات تازه ای در منطقه خاورميانه تلقی كرد. آنچه آمريكايی ها از آن تحت عنوان دموكراسی سازی ياد می كنند، اگر به معنای واقعی كلمه تحقق يابد، ممكن است روزی برای واشنگتن از صدام حسين نيز دردسرسازتر شود. به هر حال تحولات عراق در كشورهای منطقه و به ويژه در كشورهای همسايه با دقت و حساسيت دنبال می شود. در اين ميان ايران به جهت نوع مناقشه ای كه با ايالات متحده دارد، بيش از ديگر كشورهای منطقه نگران تحولات عراق است. اين در حالی است كه ايران بيشترين ضربات را نيز از ناحيه ديكتاتور پيشين عراق متحمل شده است. هفته نامه آلمانی دی سايت در شماره اخير خود به بررسی پيامدهای تحولات عراق در ايران پرداخته است. اين هفته نامه نوشت: چه ايرانی ها بخواهند چه نخواهند، هم اكنون اين افعی خطرناك در پشت مرزهای ايران كمين كرده است در حالی كه عمر عقربی به نام صدام حسين نيز به سر آمده است. به هر حال تهران نگران است. نگرانی تهران بی دليل نيست. چرا كه سر افعی خطرناكی كه در بيخ گوش ايران كمين كرده است، شبيه جيمی كارتر، رونالد ريگان يا حتی بيل كلينتون نيست، بلكه اين افعی سری دارد كه نامش جورج بوش پسر است. درباره او گفته می شود كه پس از حوادث يازدهم سپتامبر، جنگ را به عنوان حرفه اصلی خود برگزيده است و از جنگی به جنگ ديگر می شتابد. كاری كه جورج بوش انجام می دهد بر اساس اصل «پيدا كن و نابودكن» استوار است كه از يك بازی ويدئويی اقتباس شده است.

طی روزها و هفته های اخير مقامات آمريكايی در اوج جنگ عراق چندين بار به طور تلويحی ايران را تهديد كرده اند. آنها به ايران و سوريه نسبت به تلاش برای دستيابی به سلاح های كشتارجمعی و حمايت از تروريسم هشدار داده اند. يكی از اتهاماتی كه مقامات آمريكايی به ايران وارد می كردند حمايت اين كشور از گروه های شيعه عراقی بوده است. بدون شك وزير دفاع ايالات متحده آمريكا اين مسئله را فراموش كرده بود كه قرار بود شيعيان عراقی در سرنگون كردن صدام حسين به آمريكا كمك كنند. آمريكايی ها انتظار داشتند، شيعيان عراقی دست به شورش بزنند، اما اين انتظار برآورده نشد و دوستان به دشمنان تبديل شدند. به هر حال آمريكايی ها به سادگی توانستند، تغيير موضع خود را در مورد شيعيان عراق و حكومت ايران نزد افكار عمومی آمريكا توجيه كنند. البته موضع گيری شديداللحن اخير آمريكايی ها در قبال ايران حركت تازه ای به شمار می آيد. اين حقيقت را نمی توان ناديده انگاشت كه ايران از سال 1979 تاكنون تغييرات بسياری را شاهد بوده است. اين كشور از جمعيت بسيار جوانی برخوردار است. حدود هفتاد درصد ايرانی ها زير سی سال دارند. آنها مايل هستند در كشور خود شاهد اصلاحات و دگرگونی باشند. همچنين ايرانی ها از گشايش در عرصه های خارجی استقبال می كنند. آنها تاكنون دو بار با رای دادن به محمد خاتمی رئيس جمهور بر خواست خود مبنی بر حمايت از اصلاحات تاكيد كرده اند. از چند سال پيش خاتمی در جهت انجام اصلاحات تلاش كرده است. اما تنها دستاورد قابل توجه خاتمی در اين سال ها آزادتر كردن فضای اجتماعی بوده است.

در ساير عرصه ها خاتمی نتوانسته است انتظار رای دهندگان ايرانی را برآورده سازد. اين روزها دو طرح بسيار مهم خاتمی در دست بررسی است. اين طرح های اصلاحی با هدف محدود ساختن اختيارات برخی دستگاه ها در ساختار قدرت تهيه شده است. بر اساس قانون اساسی كنونی شورای نگهبان از اختياراتی برخوردار است كه اين نهاد را قادر می سازد در تمام عرصه های مهم حضور قدرتمند داشته باشد. چنانچه طرح های پيشنهادی خاتمی به تصويب برسد، نظام سياسی ايران هر چه بيشتر به سمت يك دموكراسی مؤثرتر ميل خواهد كرد. البته شورای نگهبان در نخستين واكنش خود يكی از طرح های خاتمی را با عنوان مغايرت با قانون اساسی رد كرده است. به ديگر سخن تا اينجا روند اصلاحات در ايران با بن بست روبه رو شده است. ايالات متحده از سال ها پيش به اين نتيجه رسيده است كه امكان اصلاح پذيری نيست. گويا در واشنگتن ديگر كسی خاتمی را يك گورباچف ايرانی نمی داند، به اعتقاد آمريكايی ها خاتمی شكست خورده است و از اين روست كه ايران در محور شرارت قرار گرفته است. ايران نمی تواند برای آمريكا يك دوست باشد، از اين رو در شمار دشمنان آمريكا قرار می گيرد. اكنون اين پرسش مطرح می شود كه آمريكا چه گزينه هايی برای برخورد با ايران پيش روی خود دارد؟ كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا در جريان سفر اخير خود به تركيه خاطرنشان كرده بود كه واشنگتن هيچ برنامه ای برای حمله به ايران ندارد.

اما آنچه به شدت مورد توجه آمريكايی ها قرار دارد، برنامه هسته ای ايران است. آمريكا ادعا می كند، ايران در جهت دستيابی به سلاح های هسته ای تلاش می كند. در حالی كه ايران اين ادعاها را همواره رد می كند. به هر حال نبايد فراموش كرد كه احتمال در اختيار داشتن سلاح های كشتارجمعی از سوی عراق عامل بروز جنگ كنونی بوده است. دلسردی رای دهندگان ايرانی از روند اصلاحات با سياست ستيزه جويانه آمريكا در قبال ايران همزمان شده است. به ويژه جوانان ايرانی از خاتمی انتظارات بيشتری داشتند. به نظر می رسد آنها اميد خود را به تحقق اصلاحات از دست داده اند. به هر حال محافظه كاران ايرانی اين روزها از دو سو تحت فشار قرار گرفته اند، از داخل و از خارج. هم اكنون نمی توان پيش بينی كرد كه واكنش آنها در شرايط تازه چه خواهد بود، اما واقعيت اين است كه چنانچه آنها نتوانند به اصلاحات تن دهند با چه گزينه جايگزين روبه رو می شوند؟

منبع: دی سايت


ترجمه مسعود رجبی: هر دو از آمريكا متنفر بودند. هر دو خود را مجاهد راه خدا می دانستند و هر دو در نابود كردن آنچه بر سر راهشان قرار گرفته بود مصمم بودند. در عين حال بن لادن و صدام حسين تفاوت هايی نيز با هم داشتند. صدام به زيردستان خود دستور می داد و بن لادن خود را در خدمت شريعت اسلامی می ديد. تصاوير صدام فضای زندگی روزمره عراقی ها را پر كرده بود و بن لادن مدت ها بود كه از چشم ها پنهان بود. با وجود اين بسياری از آمريكايی ها صدام و بن لادن را در انجام اقدامات تروريستی همكار می دانند. يكی از پژوهش های اخير نشان می دهد كه پاسخگويان آمريكايی برخی و يا اغلب هواپيماربايان يازده سپتامبر را عراقی می دانند حال آنكه درواقع پانزده نفر از نوزده هواپيماربا تبعه عربستان سعودی بودند. هنگامی كه شبكه الجزيره اخيرا صدای بن لادن را پخش كرد دولت آمريكا به سرعت استدلال كرد كه بين اين دو مرد ارتباطاتی وجود داشته است. در اين خصوص آری فلچر به خبرنگاران گفته بود: ارتباط بين بن لادن و القاعده همان كابوسی بود كه برخی ها از قبل نسبت به آن هشدار داده بودند. بررسی شيوه رسيدن بن لادن و صدام به قدرت ارزش های قرار گرفته در پس ماموريتشان را آشكار می كند. صدام حسين در همان قريه ای به دنيا آمد كه زادگاه جنگجوی قرن دوازدهم مسلمين، صلاح الدين ايوبی بود. طی جنگ های صليبی صلاح الدين صليبيون مسيحی را در بيت المقدس شكست داده بود. صدام با ياس و دلسردی از شرايط فقرآلود خانواده و ناپدری خشن خود در ده سالگی خانه را ترك كرد تا با عمويش زندگی كند. نام عموی صدام خيرالله تلفه بود كه بعدها فرماندار بغداد شد. تلفه به خاطر نقشی كه انگلستان پس از جنگ جهانی اول در عراق ايفا كرده بود از اين حكومت بيزار بود. صدام حسين قبل از بيست سالگی به حزب بعث پيوست.

حزب بعث كه در آن زمان يك گروه سياسی كوچك بود برای ايجاديك كشور واحد سوسياليستی عرب و نجات دادن كشورهای عربی از زير سلطه استعمارگران اروپايی تلاش می كرد. صدام حسين در سلسله مراتب حزب رشد كرد و به عنوان يك تروريست به كار گرفته شد. او در 1959 ميلادی در سوء قصد به جان نخست وزير وقت عراق ناكام ماند. پس از آن صدام رئيس يكی از مراكز شكنجه حزب شد. پليس مخفی حزب بعث در نهايت توانست يك هسته رهبری ثابت و وفادار برای حزب تشكيل دهد و مخالفان در دم كشته می شدند. صدام حسين در 1979 راه خود را به صفوف رهبری حزب باز كرد. در اين زمان تلفه از مقام جديد برادرزاده خود در حزب خوشحال نبود زيرا صدام او را از حزب اخراج كرده بود. در اوضاع جنگ سرد و سياست های عجيب و غريب آن زمان قدرت های غربی صدام حسين را برای اهدافشان مفيديافته بودند.صدام جنگ كنونی را ام المعارك يا «مادر جنگ ها» ناميده بود. او قبل از شروع جنگ چند صدتن از رهبران مذهبی را گردهم آورده و آنها را مجبور كرده بود فتوا دهند و جنگ پيش رو را «جهاد» بنامند. علما برای حفظ جانشان مجبور به انجام اين كار بودند. تاكنون اين نزاع به يك شكست تحقيركننده، تحريم های بلندمدت و نزاع های قومی در عراق منجر شده است. همچنين اين نزاع فصل جديدی را در برنامه های مسلمانان اصولگرا در خاور نزديك باز كرده و موجب شتاب گرفتن آهنگ آن شده است. جنگ دوم خليج (اشغال كويت) برای صدام و بن لادن روشن كننده ماموريتشان بود و برای هر دو زمينه ای مشترك پديد آورد: «انزجار مشترك در برابرنخوت آمريكايی ها» ذكر اين نكته كه هم صدام و هم بن لادن در ابتدا با حمايت آمريكا اهداف خود را پيگيری كردند مسئله ای طنزآلود است. ريگان به خاطر ترس از فراگير شدن انقلاب اسلامی ايران در جنگ ايران و عراق به صدام كمك كرد و در سال 1979 نيز وقتی شوروی سابق، افغانستان را تحت اشغال خود درآورد مجاهدينی همانند بن لادن مورد حمايت آمريكا قرار گرفتند.

بن لادن در رياض در يك خانواده ثروتمند و اشرافی متولد شد. او از دانشگاه سلطان عبدالعزيز با مدرك مهندسی شهری فارغ التحصيل شد. در طول جنگ افغانستان او در مناطق مرزی افغانستان با پاكستان امكانات و حمايت های بسياری از مجاهدين افغانی می كرد و با خروج نيروهای شوروی از افغانستان بن لادن به عنوان يك قهرمان به زادگاه خود بازگشت. صدام حسين و بن لادن در طول دوران جنگ سرد مورد التفات آمريكا بودند و تنها از زمانی كه دوران نظم نوين جهانی آغاز گشت اين دو به دشمنان آمريكا تبديل شدند. در اين ميان چه چيزی تغيير كرده بود؟ كيمبل در اين خصوص می گويد: كاملا آشكار است كه يكی از عوامل تعيين كننده در خصوص بن لادن و تبديل شدن او به يك تروريست مسئله جنگ دوم خليج بود. پس از رخ دادن اين وقايع بن لادن به سرعت ماموريت سازمان تازه تاسيس خود را تغيير داد. القاعده كه در ابتدا باقيمانده ای از نيروهای مجاهد افغان بود به يك هسته تروريستی بلندپرواز و سرسخت تبديل شد. متخصصان بر اين عقيده اند كه پيشرفت بن لادن در راهی كه پيش گرفته بود نمايانگر يك احساس دينی عميق بود. كيمبل در اين خصوص می گويد: «برخی معتقدند كه بن لادن يك شخصيت سياسی است كه برای مقاصد شخصی خود از حربه دين سود می جويد. من اين گونه فكر نمی كنم. من معتقدم كه بن لادن به شدت يك انسان ديندار است. » حتی بسياری از مسلمانان نيز با اين عقيده مخالف هستند و معتقدند بن لادن به خاطر اهداف سياسی خود اصول صلح خواهانه اسلام را خدشه دار كرده است. خواه بن لادن يك مومن خالص بوده باشد و يا فردی گمراه به هر حال عقايد دينی او گروه كوچكی از طرفداران مسلحش را برانگيخت تا چند هواپيمای مسافربری را به ساختمان های برج تجارت جهانی و پنتاگون بكوبند.

حوادث يازده سپتامبر نشان داد كه پيروان اسلام خشونت طلب می توانند در همه حال سلاح های كشتارجمعی خاص خود را بيابند. اصول عمده تفكر بن لادن به عنوان يك معمار فعاليت های تروريستی چيست؟ گراهام آليسون استاد علوم سياسی دانشگاه هاروارد و تحليلگر مسائل دفاعی در دولت كلينتون می گويد: نگرش سياسی صدام نتيجه وضعيت پيرامونی و خواسته های جاه طلبانه اش بود. ايدئولوژی حزب بعث آنگونه كه صدام مروج آن بود نسخه ای از سوسياليسم عربی به شمار می رفت. اما اين نسخه همان نسخه ای بود كه او را مجاز می كرد برای حفظ و توسعه قدرت خود به هر ابزاری متوسل شود. قبل از شروع جنگ در عراق بن لادن در قبال شخص بی ايمان و سوسياليستی همانند صدام تسامح بيشتری نشان داد و سعی كرد از اين طريق انگيزه واحد مسلمين را بر عليه «نيروهای شيطانی» آمريكايی بالا ببرد. او در آخرين صدای ضبط شده اش چنين گفت: «در شرايط كنونی وجود اختلاف نظر بين مسلمانان و سوسياليست ها مسئله مهمی نيست و همه بايد به طور يكپارچه عليه صليبيون (آمريكايی ها) بجنگند.

منبع: كريستين ساينس مانيتور


بشردوستی غربی ها

گروه های حقوق بشر غربی در حركتی هماهنگ از دولت كمونيست ويتنام خواستند در حكم محكوميت صادره عليه يكی از كشيش های كاتوليك اين كشور كه خواستار آزادی مذهبی و ايجاد تحولات اجتماعی در اين كشور شده، تجديدنظر كند. پدر تادئوس نگوين 56 ساله اوايل ماه مه 2001 در دادگاهی كه هيأت منصفه يا شركت كننده آزادی نداشت به دليل اظهاراتش در مخالفت با سياست های دولت به 15 سال حبس محكوم شد. به ادعای ورلدنت ديلی اين كشيش كاتوليك در بازداشت انفرادی به سر می برد و اكنون دوره محكوميت خود را در زندان ايالتی نام ها پشت سر می گذارد. او حتی از گفت وگو با نگاهبانانی كه هر روزه دو بار برای او آب و غذا می آورند هم منع شده است.

تلاش برای تضعيف محمود عباس

مقامات اطلاعاتی كشور يهود در نشست اواخر هفته گذشته كابينه اسرائيل ادعا كردند محمود عباس، نخست وزير تازه منصوب شده فلسطينيان قصد خشكاندن ريشه های مبارزه در سرزمين های فلسطينی را ندارد. روزنامه هاآرتص كه اين مطلب را منتشر كرده ادعا می كند يكی از مقامات ارشد موساد از وجود مداركی در مورد تصميم محمود عباس برای گفت وگو با نمايندگان حماس و جهاد اسلامی برای اجتناب از رويارويی با اين گروه ها خبر داد. گفته می شود اميد سردمداران كشور يهود برای به سازش كشاندن محمود عباس رنگ باخته و اكنون بين ارتش و شين بت سازمان اطلاعات ارتش اسرائيل در مورد آنچه بايد از حاكميت فلسطينی انتظار داشت اختلاف نظر شديدی وجود دارد. احتمالا اسرائيلی ها دور تازه ای از تلاش ها را برای تضعيف حاكميت فلسطينی آغاز خواهند كرد.

چرنوبيل چين

دولت چين پس از ادعاهای اوليه كه سارز را بيماری ای بی خطر خوانده و از كنترل آن خبر می داد در اقدامی ناگهانی تمامی مدارس و دانشگاه های پكن را تعطيل كرد. هری وو از مخالفان دولت پكن كه در تبعيد خودخواسته به سر می برد شيوع سارز را در چين به مثابه انفجار نيروگاه اتمی چرنوبيل در اتحاد جماهير شوروی سابق دانست. انفجار چرنوبيل در سال 1986 فاجعه ای را رقم زد كه برای مدت ها اروپا را به خود مشغول كرده بود و اكنون انفجار اقتصادی ای كه در پی سارز خواهد آمد برای چين و منطقه كمتر از تبعات فاجعه چرنوبيل نخواهد بود. با وجودی كه اشاعه سارز در مراحل آغازين خود است چين با كاهش شديد ورود جهانگردان و ضررهای اقتصادی به دليل عدم حضور كارگران در محل كار خود روبه رو شده است.

ناتوی اروپايی

برخی كشورهای اروپايی طرحی را برای ايجاد ارتش واحد اروپايی مطرح كردند. فرانسه، آلمان، بلژيك و لوگزامبورگ روز چهارشنبه از طرح خود برای تشكيل كشور مستقل اروپايی پرده برداشتند و از عزم خود برای ايجاد نيروی دفاعی توانمند و همه جانبه ای خبر دادند كه با توجه به اختلاف نظر جدی و گسترده موجود بين اين كشورها كه از سوی آمريكاييان اروپای كهن نام گرفته اند با بريتانيا، آمريكا و اسپانيا ممكن است اين طرح در نهايت به فروپاشی ناتو منجر شود. به گزارش روزنامه ديلی تلگراف نيروی واكنش سريع اروپايی كه اكنون بيشتر متضمن نيروهای فرانسوی و آلمانی است با پيوستن كماندوهايی از لوگزامبورگ تقويت خواهد شد. قرار است اين نيروی جديد تا اوايل سال آتی ميلادی تشكيل و عملياتی شود و فرماندهی آن در حومه بروكسل انجام شود. ژاك شيراك رئيس جمهور فرانسه در اظهاراتی در مورد اين نيرو ادعا كرد تشكيل ارتش مستقل اروپايی موجب تبديل اروپا به شريكی معتبرتر و قابل اتكاتر برای واشنگتن خواهد شد.

كشف تازه آمريكايی ها

مقامات ارشد دولت بوش روز سه شنبه اعلام كردند يكی از اعضای القاعده كه در قالب گروهی ديگر در عراق فعاليت داشته در اين شهر بازداشت شده است. ابومصعب زرقاوی فرماندهی گروهی از مبارزان عراقی در غرب بغداد را بر عهده داشت و به ادعای آمريكايی ها اين مرد ارمنی مغز متفكر و طراح ترور لورنس فولی، ديپلمات آمريكايی به قتل رسيده در امان پايتخت اردن در اكتبر سال گذشته ميلادی بوده است. گفته می شود زرقاوی پس از آنكه در ژوئن 2002 ميلادی در افغانستان مجروح شد با عزيمت به بغداد در اين شهر تحت مداوا قرار گرفته و پس از قطع يكی از پاهايش در پايتخت عراق ماندگار شد. آمريكايی ها زرقاوی را رابط القاعده و حاكميت صدام می دانند.

تله بنيادگرايان

هفته نامه سياسی «پانوراما» چاپ ايتاليا در آخرين شماره خود به نقل از «ماسيمودالما» نخست وزير اسبق اين كشور نوشته است كه «رئيس جمهوری ايران گرفتار بنيادگرايان اسلامی شده است. » نخست وزير اسبق ايتاليا افزوده است: ايران كشور بزرگی است كه اكنون به سوی آزادی و اصلاحات دموكراتيك در حال حركت است. در همين كشور، بنيادگرايان اسلامی، رئيس جمهوری را در تله خود گرفتار كرده اند و چنانچه در بغداد يك حاكم آمريكايی منصوب شود می تواند سبب سرايت قدرت تندروهای ايران به عراق شود.

الان من را می شناسند

«نيويورك تايمز» در گزارشی به بررسی تاثير شبكه تلويزيونی ايرانی «العالم» بر افكار عمومی عراق پرداخته و نوشته است: «با برگشت قدرت به بغداد، مردم عراق پس از چند هفته، دوباره به تماشای تلويزيون روی آورده اند. اخبار از طريق قهوه خانه ها، آرايشگاه ها، سالن های پذيرايی برای مردم پخش می شود، اما نه از طرف عراق و يا آمريكا بلكه از طرف ايران. تلويزيون العالم ـ شبكه ای كه بيشتر عراقی ها اعتقاد دارند يك شبكه ايرانی است ـ اخبارهای مشخصی در زمان های معين، با استفاده از انتقال دهنده های قوی در مرز ايران ـ كه حدودا 83 مايل تا بغداد فاصله دارد ـ پخش می كند كه برای گرفتن آن احتياجی به ماهواره نيست. » حيدرعلی الاسدی خبرنگار العالم به اين روزنامه گفته: «من الان در عراق خيلی مشهور هستم و همه عراقی ها شبكه العالم را تماشا می كنند. قبلا همه مردم صدام را می شناختند اما الان من را می شناسند در حالی كه دولت بوش در تلاش برای پيروزی كامل در عراق است، نفوذ پايگاه های اسلامی در عراق و يا در ايران بر روی مردم عراق و تصاويری كه از تهران در تمامی مناطق دارای برق بغداد پخش می شود، آمريكا را عصبانی كرده است. » نيويورك تايمز می گويد تلويزيون العالم بر موج های هوايی كه از طرف ايستگاه آمريكايی فرستاده می شود، تسلط دارد و بر آن غالب می شود.

بازگشت اميرانتظام به زندان

همسر «عباس اميرانتظام» سخنگوی دولت موقت در مورد دليل بازداشت مجدد وی گفت: «روز يكشنبه در دادگاه به ما گفته شد كه دليل اين بازداشت سخنرانی در دانشگاه اميركبير است. در حالی كه اين سخنرانی اسفندماه انجام شده و حالا ارديبهشت است. ضمن آنكه در صحبت های همسرم در دانشگاه، مطالب تند يا تنش زايی مطرح نشده بود و مانند هميشه مسالمت آميز سخن گفت. » وی تأكيد كرد: «در حالی كه همسرم تا 21 خرداد ماه از زندان مرخصی داشت، با اين حال او را بازداشت كردند.» وی با اشاره به اينكه پزشك اميرانتظام خواستار يك سال و نيم مرخصی استعلاجی برای او بوده، نسبت به وخامت وضعيت جسمی همسرش در زندان ابراز نگرانی كرد.

«نبوی» تكذيب كرد

«بهزاد نبوی» نايب رئيس مجلس مطلبی را كه شبكه ماهواره ای NITV به نقل از مصاحبه وی با لوموند، منتشر كرده بود تكذيب كرد. اين شبكه به نقل از نبوی گفته بود: «دخالت آمريكا ناشی از اشتباهات جمهوری اسلامی ايران بوده و دلسردی مردم ايران از حاكميت يك امر طبيعی است.»

«نبوی» تكذيب كرد

«بهزاد نبوی» نايب رئيس مجلس مطلبی را كه شبكه ماهواره ای NITV به نقل از مصاحبه وی با لوموند، منتشر كرده بود تكذيب كرد. اين شبكه به نقل از نبوی گفته بود: «دخالت آمريكا ناشی از اشتباهات جمهوری اسلامی ايران بوده و دلسردی مردم ايران از حاكميت يك امر طبيعی است.»

توهين به «ارزشی»ها

سايت «بازتاب» كه توسط نزديكان «محسن رضايی» اداره می شود، از روزنامه ها «كيهان»، «رسالت»، «ياس نو» و «توسعه» به خاطر عدم درج سخنان اخير رضايی كه به انتقاد شديد از سياست تنش زدايی خاتمی پرداخته بود، انتقاد كرد و به طعنه از «همگرايی دو جناح» در اين باره خبر داد. جالب آنكه «رسالت» اقدام «بازتاب» مبنی بر متهم كردن اين روزنامه و «كيهان» به همگرايی با «ياس نو» و «توسعه» را «توهينی» به روزنامه های ارزشی خوانده است.

روزنامه های مستقل عراقی

روزنامه «جمهوری اسلامی» هفته گذشته بار ديگر خواستار برخورد شورايعالی امنيت ملی با روزنامه هايی شد كه به اعتقاد گردانندگان «جمهوری اسلامی»، به نفع آمريكا و عليه منافع ملی كشور «جنگ روانی به راه انداخته اند. » اين روزنامه نوشت: «در همين عراق تحت اشغال نظامی آمريكا و انگليس اگر روزنامه ای توسط روزنامه نگاران مستقل عراقی منتشر شود، چاپ مطالبی از قبيل آنچه اكنون در روزنامه های تجديدنظر طلب كشور ما به چاپ می رسند را خيانت به منافع ملی و مصالح ملت و كشور تلقی خواهند كرد. » اين روزنامه در زمان جنگ عراق هم مدعی شده بود كه اگر سفارت آمريكا در تهران همچنان داير بود و روزنامه ای به عنوان ارگان خود منتشر می كرد، جرأت نداشت به سبك برخی روزنامه های داخلی ايران، اخبار پيروزی های آمريكا و انگليس را پوشش دهد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو