|

محمود فرجامی: سيدمجتبی آقايی از پژوهندگان و مدرسان مركز اديان و مذاهب قم است و تاكنون دو كتاب و پنج مقاله تخصصی (عمدتا در مجله «هفت آسمان» مركز اديان و مذاهب) به چاپ رسانده است. از مقالات او می توان به مقاله ای كه درباره مزدك نوشته اشاره كرد. او كه متولد 1346 است سال ها است كه منحصرا درباره دين زرتشتی و نيز ساير اديان ايران قبل از اسلام پژوهش و تحقيق می كند و تاكنون كلاس ها و سخنرانی های مختلفی را در اين زمينه برگزار كرده است. با وی گفت وگويی درباره دين زرتشت و تحولات آن در انجام داده ايم كه در پی می آيد.
• • •
• دين زرتشت در كشور ما كه زادگاه آن است، زياد شناخته شده نيست. بنابراين اگر موافقيد، مروری داشته باشم بر شرايط جغرافيايی و اجتماعی ظهور زرتشت.
زمان و حتی مكان ظهور زرتشت را نمی توان با دقت مشخص كرد. شواهد باستان شناسی در اين مورد بسيار ضعيف و كم اعتبار هستند بيشتر مدارك از خود اوستا و سروده های زرتشت موسوم به گات ها (ياگاهان)، به دست می آيند كه با دانش «زبان شناسی» مورد بررسی قرار می گيرند. به هر حال به نظر می رسد زرتشت در حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح در نواحی شمال شرقی ايران زندگی می كرده است. درست در همان مقطعی كه آريايی ها در حال ورود به ايران و تغيير شيوه زندگی از قبايلی و شبانی به كشاورزی، بوده اند. آموزه های زرتشت عموما در ترويج نظم، خردورزی و انسجام اجتماعی بوده است كه در آريايی های اوليه نبوده، يا بدان شكل نبوده است. به عبارت ديگر زرتشت در نقطه عطف تاريخ آريايی ها ظهور می كند.
• وقتی كه زرتشت ظهور كرد، مردم معاصرش چه دين ها و آيين هايی داشته اند؟
ابتدا ذكر يك نكته را خالی از فايده نمی دانم و آن اينكه: وقتی از مهاجرت آريايی ها صحبت می كنيم، بايد جانب احتياط را رعايت كنيم. شواهد تاريخی درباره مهاجرتی با آن وسعت - كه ما تصور می كنيم - بسيار ناچيز است. شواهد ما بيشتر زبان شناختی است. يعنی مثلا می گوييم از هزاره يكم يا دوم قبل از ميلاد به تدريج نشانه هايی از رسوخ نام ها و اسامی هندی - آريايی در مكتوبات، ديده می شود. در همين جا هشدار بدهم كه گواهی های زبان شناسی نبايد هرگز منجر به نتيجه گيری های قطعی بشوند. زبان مقوله ای فرهنگی است كه به سادگی به وام می رود و وام ستانده می شود. پس نظريه مهاجرت صرفا نظريه ای است كه در نبود يا كمبود گواهی های باستان شناسی كاربرد دارد.
و اما در مورد پاسخ به سوال شما بايد بگويم كه مدارك باستان شناسی در مورد ساكنان قديمی سرزمينی كه بعدها ايران ناميده شد بسيار ناچيزند اما آنچه به دست آمده، نشان می دهد كه فرهنگ دينی سرزمين ايران تحت تاثير تمدن های بين النهرينی بوده است. به بيان بهتر، در محدوده عمومی آسيای غربی شاهد يك ساختار نسبتا واحد دينی هستيم. مثلا در اديان اين مناطق مادرسالاری و الهگان مادر نقشی اساسی داشته اند. كمااينكه در برخی نقاط ايران و به خصوص در منطقه خوزستان نشانه های الهگان مادر يا ايزد بانوان يافت شده است. نكته ای كه بد نيست به آن اشاره كنم اين است كه سرزمين ايران به خاطر قرار گرفتن در ميانه شرق و غرب عالم و همچنين مهاجرت اقوام گوناگون هرگز يكدستی نژادی نداشته است، همان طور كه در مورد آيين و دين هم وحدتی نداشته است؛ اما در مجموع عناصر مشابهی در بين عقايد و آيين های اقوام مختلف ساكن ايران ديده می شود كه می توان آنها را با هم مقايسه كرد. برخی از آن وجه اشتراكات را می توان بدين صورت برشمرد: باور به الهگان مادر به عنوان الهگان بركت بخش، باور به خدايان نباتی يا ايزدان شهيدشونده كه در زمستان می مردند و در بهار دوباره زنده می شدند و نيز عزاداری برای ايزدان شهيدشونده.
• زرتشت ادعای پيامبری و دريافت وحی داشته است يا خود را يك اصلاح طلب و رفرميست می داند؟
بدون شك به دريافت وحی اشاره می كند. اما به كاربردن كلمه وحی نبايد ذهن ما را به طرف اديان ابراهيمی بكشاند. او خودش را پيامبری می داند كه از جانب خدا وظيفه ای برعهده اش نهاده شده است. اصلا او در يكی از سروده های خود از جمشيد، شاه پيشدادی ايران به بدی ياد می كند و او را متهم به گناهكاری می كند؛ حال آنكه جمشيد در آن زمان يك اسطوره بوده است. همچنين او از ميترا و آناهيتا و بهرام و ديگر خدايان مطرح آن زمان نامی نمی برد. اينها خود نشان می دهد كه او صرفا يك اصلاح طلب دينی نبوده است و از اساس با دين رايج آن زمان معارضه داشته است.
• اجازه بدهيد حال كه صحبت به اينجا رسيد اشاره ای داشته باشيم به انتقادی سنتی از زرتشت. همان اتهامی كه دكتر علی شريعتی هم روی آن دست می گذارد مبنی بر اينكه «زرتشت به جای آنكه به مردم رو كند به آنان پشت كرد و برای تبليغ دين اش به قدرت و نفوذ پادشاهان متوسل شد. . . » نظر شما در اين باره چيست؟
صددرصد مخالفم. ما در مطالعات زرتشت شناسی با مشكلات فراوانی مواجهيم. يكی از آنها تاثير مطالعات غربی در اين باره است. پژوهش های زرتشت شناسانه در فضای خاص اروپای قرون هفدهم و هجدهم شكل گرفت. اوستا در سال 1771 توسط انكتيل دوپرون به جهان غرب معرفی شد و بسياری از پژوهندگان آن دوره كه به دنبال كوبيدن دين مسيح - به هر قيمتی - بودند، از اوستا هم بهره برداری كردند و گفتند ريشه بسياری از حرف های مسيح در گفتار شخصی قديمی تر به نام زرتشت موجود است. . . بدين ترتيب می بينيم اصولا اعتنا به دين زرتشت در جهان غرب با نوعی جانبداری غيرعلمی شروع شد و ادامه يافت. يكی ديگر از اين مشكلات، نگريستن به دين زرتشت با عينك اديان ابراهيمی است، در حالی كه اين دين هم از حيث خاستگاه و هم از حيث زبان و مفاهيم متعلق به حوزه اديان شرقی است. اين نوع ديدگاه باعث شده است تا به عنوان نمونه بحث های فراوانی راجع به توحيدی بودن يا نبودن دين زرتشت دربگيرد. در حالی كه اين مسائل باعث می شود تا دين زرتشت را در بستر واقعی خودش نبينيم. مرحوم دكتر شريعتی هم با عينك خاصی به اين دين نگاه كرده است و اين نظرشان هم بر هيچ يافته باستان شناسی يا حتی زبان شناسی ای استوار نيست. زرتشت مستقيما با كوی ها و كرپان ها و شخصيت های پادشاهی يا روحانی زمان خودش درمی افتد. تنها قدرتمندی كه با او همكاری می كند كی گشتاسپ است كه به او می گرود. هيچ مدركی نيست كه نشان دهد زرتشت فاصله گرفته باشد. اصلا در گاهان طرف خطاب منحصرا توده های مردم هستند. اگر در جايی هم در مورد گشتاسپ يا شخصيت های ديگر صحبت كرده است، آنها را به خاطر گرويدن به دين تمجيد كرده، نه به خاطر مقام و منصب. تاكيد می كنم نظريه ايشان (شريعتی) مردود است.
• در بررسی هر دينی جايگاه ويژه ای برای «تعامل دين با اسطوره ها» وجود دارد. دين زرتشت با اسطوره ها و اساطير مابعدالطبيعه ای چگونه برخوردی دارد؟
همان طور كه گفتم زرتشت بسياری از خدايان و الهگان مطرح زمان خودش را مورد بی اعتنايی قرار می دهد و اساس آموزه های او در مفهومی به نام «اشه» خلاصه می شود. اشه معادل فارسی صريحی ندارد اما شايد بتوان از آن به «نظم بنيادين كيهان» يا «درستكرداری طبيعت» نام برد. «اشون» كسی است كه بر مدار اشه حركت می كند و زرتشت مردم را به اشون بودن دعوت می كند. از سوی ديگر مردم را در گزينش بد و خوب كاملا صاحب اختيار می داند و تاكيدی مداوم بر خرد و خردورزی دارد. اصلا خود واژه «اهورامزدا» به معنای «سرور داناست» كه خود نشان دهنده اهميت دانايی در نزد زرتشت است. طبيعتا چنين نگرشی جای زيادی برای باور به اسطوره ها و يا خرافات باقی نمی گذارد.
• اما در دين زرتشتی هم ما مثلا «امشاسپند» را داريم كه جز با اسطوره قابل توجيه و تفسير نيست و علاوه بر اينها بالاخره زرتشت هم درباره آفرينش و چگونگی آن پاسخ هايی دارد كه خواه ناخواه - دست كم توسط عوام - به صورت اسطوره درخواهد آمد. . .
«امشا سپندان» را به غلط «فرشتگان» می دانند، در حالی كه اينها جلوه هايی از ذات اهورامزدا هستند. البته من نمی گويم اين دين بی اسطوره و كاملا خردمندانه است. اما رويكرد زرتشت به رازهای آفرينش با رويكرد پيامبران سامی تفاوت دارد. مثلا او در يكی از سروده هايش (گات ها) از خداوند سوالاتی پياپی در مورد رويدادهای طبيعی می پرسد: چه كسی اين آسمان را برافراشت؟ چه كسی خورشيد را برافروخت؟ راهنمای ستارگان كيست؟. . . اما به هيچ يك پاسخ نمی دهد. بی شك در آن زمان هم پاسخ هايی اسطوره ای برای اين پرسش ها و چگونگی آن وجود داشته است؛ اما زرتشت سكوت می كند. گويی پاسخ هر پرسشی را به زمان و مكان پرسش كننده، موكول می كند. . .
• البته دين در مقام ثبوت چيزی است و دين در مقام اثبات چيز ديگر!
بله. . . متوجه منظور شما می شوم. دين زرتشت هم مانند هر دين ديگری دستخوش جعل و تحريف و البته تحجر قرار گرفته است. به نظر می رسد اندك زمانی پس از مرگ زرتشت، باورهای كهن آريايی تحت لوای زرتشتی گری باز آفريده و زنده شده اند. مثلا سروده هايی در توصيف ايزدان كهن آريايی مثل مهر و آناهيتا باز سرائيده شدند، با اين تفاوت كه در ابتدای آنها ستايش از اهورامزدا می شود. حتی كار تا آنجا پيش می رود كه در بعضی از اين سروده ها (يشت ها)، اهورامزدا نيازمند كمك اين ايزدان معرفی می شود. خلاصه آنكه دين كهن آريايی زير نام زرتشتی دوباره جان می گيرد. پس ما ناگزيريم از دو دين صحبت كنيم: يكی دين خود زرتشت و ديگری دين اوستای نو، يعنی اوستا منهای گاهان. اما در اينجا نكته ای بسيار آموزنده وجود دارد: از حوالی قرن 18 ميلادی آرام آرام دين زرتشت دوباره زنده شد. يعنی زرتشتيان متوجه شدند كه اساس آموزه های دينی شان در گاهان وجود دارد. به عبارت ديگر جنبش نوانديش در دين زرتشت آغاز شد و تاكنون ادامه يافت مثلا اگر يك نمونه عينی را بخواهم مثال بزنم بايد از رسم قربانی گاو و گوسفند در مراسم «پير سبز» نزديك اردكان نام ببرم كه اندك اندك منسوخ شده چرا كه زرتشت با قربانی خونين مخالف بوده است.
• آيا اين جنبش قائم به افراد بود؟
خير و نكته عبرت آموز همين جاست. اين فرآيند به خاطر آن مستمر مانده كه تدريجی و در سطح توده ها شكل گرفته است. اكنون ديگر اكثريت زرتشتيان به آناهيتا و مهر معتقد نيستند، چه برسد به نخبگان زرتشتی. اين گونه نبوده است كه برخی نخبگان با تندی و حرارت شعار بازگشت به خويش را مطرح كنند و سريعا مورد توجه توده ها قرار بگيرند، اما بعد از يكی دو دهه آن شور فروكش كند. مثل...
• بگذريم. اگر از شما به عنوان پژوهشگری كه سير تاريخی دين زرتشت را دنبال می كند، بخواهند كه نموداری از حيات اين دين رسم كنيد، چند دوره برای آن در نظر می گيريد؟
سه دوره... اول دوره پيدايش، كه همانگونه كه گفتم زياد دقيق نيست اما به احتمال زياد هزاره اول قبل از ميلاد و در نواحی شمال شرق ايران بوده است. در اين دوره زرتشت بيشتر در سيمای يك معلم عرفانی از سنخ معلمان و پيشوايان عارف مسلك شرقی نظير بودا است و جان مايه آموزه هايش نفی پرستش ديوان است. انسان را مختار می داند و همه را به پيوستن به اشه دعوت می كند. دوره دوم دوره قدرت گيری اين دين است و مشخصه بارز آن شاهنشاهی های هخامنشی و ساسانی است. به ويژه دوره ساسانی كه برجسته تر است و ضمنا رسوخ انحراف و جعل در اين دين هم بالا می گيرد. اگر چه در اواخر دوره ساسانی و پيروزی اعراب اين قدرت از بين می رود اما من تا قرون ميانی اسلامی را جزو اين دوره می دانم. دوره سوم هم دوره نوانديشی و بازسازی اين دين است كه همان طور كه مذكور افتاد از دويست سال پيش بارزتر شد و سرآغاز آن باز هم ايران و ايرانيان بودند.
• منظور شما از اينكه «سرآغاز آن باز هم ايران و ايرانيان بودند» چيست؟
ببينيد، زرتشتيان در دو كشور متمركز شده اند ايران و هند. اما جنبش بازگشت به گاهان در ايران و نه در هند به وقوع پيوست. نكته ای كه در مورد زرتشتيان هند قابل ذكر است اين است كه آنها بر اثر مجاورت طولانی با هندی ها اعتقادی متاثر از جامعه قومی هند پيدا كرده اند. مثلا به پاكی خون معتقد هستند و حتی با زرتشتيان ايران هم وصلت نمی كنند. اما زرتشتيان ايران چنين عقيده ای ندارند و حتی با مسلمانان هم پيوند می كنند و حتی كسی را كه مسلمان شود هم از جامعه خودشان طرد نمی كنند. يا مثلا زرتشتيان هندی وقتی به معابرشان می روند زمين را می بوسند و سجده می كنند اما زرتشتيان ايرانی چنين نمی كنند. |