Persian Archive

• خوابی شبيه مرگ
• پيراهن مارسی بدون نشان خليفه
• ورزش سياسی كوبا - ۵
• طرح مطرود
• بلای سرنيزه در فوتبال
• فيلم بسازيد
• بهانه ناخدا
• يك حكم ديگر
• استراليا در مسابقات دوچرخه سواری جهانی در چين شركت نمی كند
• كوبا همچنان تا حصول موفقيت، نامزد ميزبانی بازی های المپيك می شود


وقتی مصاحبه علی پروين را خواندم كه گفته بود: «آقای كاشانی اگر خيلی راست می گويد چرا وضعيت شاهين را درست نمی كند؟ همه ديدند كه شاهين به چه روزی افتاده. ايشان هم امتحانش را قبلا پس داده!» ياد روزی افتادم كه جعفر كاشانی در تقلا برای گرفتن سيمان - برای ساخت مجموعه شاهين - بود. ياد روزی افتادم كه به اتاق محقری رفتم كه رنگ كرم ديوارش به دل مردگی می زد. اتاقی كه درست روبه روی چند دستشويی بود و او تمام اين سال ها به اجبار شرايط را تحمل كرد. روزی وارد اتاقی شدم كه روبه رويش ساختمان مجللی بالا رفته بود، ساختمانی كه بخشی از مجموعه ورزشی شاهين بود اما چرا علی پروين از اين جمله برآشفته كه پرسپوليس نياز به تغيير فرهنگ دارد؟ تغيير فرهنگ امروزی پرسپوليس يعنی كنار رفتن علی پروين؟ فرهنگ امروز پرسپوليس چه دارد؟چرا بايد تغيير كند؟ امروز می خواهم بنويسم اين جملات حاصل قلم كسی است كه روزی اگر كسی حتی به نام پروين هم توهين می كرد با شديدترين برخوردش مواجه می شد. آقای پروين، من، طرفدار قديمی تان می نويسم:

1 از كجا شروع كنيم؟ از اواخر دهه 40 يا حتی اوايل دهه 50. آن زمانی كه كاشانی كاپيتان تيم شما بود. از آنجايی كه بزرگ تر تيم تان بود. كاپيتان تيم ملی، شاهين، پيكان، پرسپوليس. آن روزها كه جعفر كاشانی تا حد دبير اولی در وزارت امور خارجه ارتقا يافته بود. بازيكنی كه به دليل شان پايين جامعه فوتبال از حضور در اين رشته منع شده بود. آقای پروين، پس در دوران بازيگری، جعفر كاشانی بازيكن كوچكی نبود. به دليل تحصيلات و شغلش هم جايگاه اجتماعی بالايی داشت. شايد شما هم ندانيد كه كاپيتان تيم شما چگونه هدايت كننده واقعی باشگاه پرسپوليس بود. پس او آدم كوچكی نبود. او نخواست كه اسطوره فوتبال باشد، درست برخلاف شما. اگر او با توجه به قدرت و توانايی ای كه داشت در پرسپوليس می ماند به نظر شما جايگاه علی پروين كجا بود؟ مگر علی پروين در گذشت زمان علی پروين نشد؟ استمرار حضورتان مگر راهی برای جاودانه شدن نبود؟

2 به چه سالی برگرديم؟ سال های 1353 تا 1365؟ به دورانی كه شما هنوز فوتبال بازی می كرديد و هر روز عكس شما بر روی مجلات چاپ می شد و در مقابل جعفر كاشانی به عنوان ديپلمات در كشورهايی چون انگلستان، آلمان، امارات و. . . حضور داشت؟ او در ميان خواص محبوب شد و شما در ميان عامه مردم. تفاوت شما با او چه می توانست باشد؟ به سال های 1365 تا همين امسال برگرديم؟ به سالی كه شاهين زمين خورده را دكتر اكرامی سپرد دست جعفر كاشانی تا دوباره بسازدش. چرا هيچ كدام از شاگردان شاهين برای اين كار انتخاب نشدند؟ تاكنون پرسيده ايد چرا شما هيچ گاه نخواستيد شاهين را احيا كنيد؟ اما جعفر كاشانی از سال 1365 كارش را آغاز كرد. او بارها گفته كه اول باشگاه شاهين و بعد تيم شاهين. او سال ها است كه ديده پرسپوليس يا استقلال چه روزی دارند. او سال ها است كه می داند پرسپوليس چرا همين است كه 20 سال قبل بود. او سال ها است كه می داند برای رشد فوتبال ابتدا بايد بستر آن آماده شود. پس كارش را با همين تفكر آغاز كرد. فردی مثل هاشم زاده را پيدا كرد. مذاكره كرد. برای حضور و كمكش از او درخواست كرد. او هم وارد جنگی شد كه شما هم نمی دانيد. در پايان فاز اول باشگاه كه شامل ساختمان استخرها، سالن های سونا و جكوزی، بدنسازی و. . . است تنها دو ميليارد و پانصد ميليون برای باشگاه هزينه شده بود. ساخت فاز دوم هم در پی آن شروع شد. ساختمان اداری، پزشكی، كتابخانه، خوابگاه ها و. . . در اين فاز هستند و فاز سوم ورزشگاه بزرگ شاهين است كه محل آن حوالی شهريار تهران است. او معتقد است كه اين گونه می توان تيم شاهين را ساخت. فرهنگ شاهين را به وجود آورد. فرهنگی كه در آن بازيكن در حين تحصيل فوتبال بازی می كند، بازيكن پس از تمرين در محل های مخصوص باشگاه درس می خواند، زبان می آموزد و آخرين روش های فوتبال نوين را در آكادمی كوچك شاهين فرا می گيرد. آقای پروين، حتما دوستان می توانند محاسبه كنند كه از سال 1365 تا امسال چند سال گذشته است، بله، 17 سال. اينجاست تفاوت شاهينی كه روزی اوج می گيرد و پرسپوليسی كه امروز را به روزمرگی می گذراند.

3 آيا شما حاضريد كه 17 سال در خفا و سكوت برای ساخت پرسپوليس تلاش كنيد؟ چه كسی است كه نداند اگر فردی پيدا شد كه برای ساخت شاهين ميلياردها تومان هزينه كند برای ساخت باشگاه پرسپوليس افراد بی شماری هستند كه ده ها ميليارد تومان هزينه كنند. اما چرا پرسپوليس امروز فقط دهانی به وسعت و عمق كيلومترها است كه هر چقدر اسكناس سبز در آن می ريزی باز هم چشم انتظار گونی های بعدی است. تفاوت های شما دقيقا از همين جا آغاز می شود. او در فوتبال شاهين اوج گرفت و هدايت كننده اصلی پرسپوليس در روزهای پيش از انقلاب بود اما شما فقط بازيكن نخبه آن روزگار بوديد. تحصيلات شما را هم كه كسی با هم قياس نمی كند. اما مهم ترين تفاوت شما در نوع نگرش به قدرت تيمی است. به اعتقاد او تيمی قدرتمند است كه محفل و محملی برای قدرت داشته باشد كه آن جز باشگاه با تاسيسات كافی نيست. اما شما معتقديد پرسپوليسی قدرتمند است كه هر ساله به هر روشی كه شده پول تهيه كند و قهرمان ليگ شود. او در خفا ساخت كه آيندگان بهره برداری كنند. آيندگانی كه نام شاهين را با جعفر كاشانی خواهند شناخت حتی اگر سال ها بگذرد و نسل ها بيايند و بگذارند و بروند. در مقابل شما چه برای آيندگان خواهيد گذاشت؟ نسل های فردا از شما چگونه ياد خواهند كرد، اصلا چيزی از شما خواهند دانست؟ فردا كه شما برويد پرسپوليس حاصل تلاش های پس از انقلاب شما تنها تپه ای ويرانه است كه فقط جايگايش موزه ها است اما فردا روز شاهين اوج خواهد گرفت، درست در روزی كه پرسپوليس به زمين خواهد نشست. اما نكته ديگری هم وجود دارد و آن بيماری جعفر كاشانی است. جابه جايی مهره های ستون فقرات، مشكلات وبيماری در ناحيه كمر و زانو، بيماری هايی است كه بارها او را تا پای عمل كشانده ولی همچنان با او هستند. او با تمام اين شرايط همچنان فعاليت می كند و روزی به اين آرزويش خواهد رسيد: «من می خواهم شاهين هواپيمای خصوصی داشته باشد، بازيكنانش با بهترين اتومبيل های جهان سر تمرين بيايند، مدير عاملش اتاقی باشكوه داشته باشد، اما همه اينها را بايد از امروز ساخت. شايد به عمر من كفاف ندهد ولی اين تصوير فردايی است كه ما امروزش را پايه ريزی كرده ايم. »

4 اما آقای پروين از اختلافات درونی باشگاه شاهين چه اطلاعی داريد؟ از پيرانی كه ديروز در كنار كاشانی بودند اما با افتتاح مجموعه ورزشی شاهين بر سر ميراث بر روی هم شمشير می كشند. پيرمردی كه مدعی است «من از اين فوتبال چه برده ام؟» را شما ديده ايد؟ يا بازيكن محبوب ديروزهای فوتبال را كه مثل شما - آن هم به دليل اينكه سهم اش از باشگاه شاهين را می خواهد - فكر می كند سازمان بايد به داد شاهين برسد چون اين باشگاه ويرانه شده است. آقای شيرزادگان، شما چطور به خودتان اجازه داديد افكار عمومی را ابله ترين انسان ها فرض كنيد كه آنچه تماشايی است و امروز در شرق تهران وجود دارد را رويا فرض كنيد و از ويرانه صحبت كنيد؟ ميراث خواران امروز باشگاه شاهين فرزندان قد و نيم قد شاهين نيستند، پيرانی هستند كه مشخص نيست اگر سرما بخورند جان سالم به در خواهند برد يا خير. آقای پروين می دانيد كه درآمد مدرسه فوتبال شاهين در تابستان گذشته حتی يك سوم هزينه هايش هم نبوده؟ شما حاضريد به بچه های امروز با هزينه شخصی تان فوتبال آموزش دهيد؟ و دوباره ياد صحبت بازيكن سابق فوتبالی افتادم كه در جواب سوال «چقدر از مدرسه فوتبال درآمد داشتی؟» با لحنی تلخ بگويد: «هيچ، خوب نبود، همش ،10 15 ميليون. » باز بايد بگوييم كه شاهين چه ويران شده ای است كه فقط از آن نامی باقی مانده؟ آقای پروين نمی دانم دليل ناراحتی شما از فردی مثل جعفر كاشانی چيست، اما به خوبی شب ميهمانی نشريه پرسپوليس را به ياد می آورم. آن شب بيش از نيمی از وقت من صرف تماشای رفتار شما و اطرافيانتان شد. آن روز متوجه نشدم چرا وقتی جعفر كاشانی وارد ميهمانی شد شما اخم كرديد و در گوشی با نفر كنار دستتان صحبت كرديد. متوجه نشدم چرا وقتی حسين محلوجی از كاشانی پشت تريبون تعريف كرد باز هم ابروهای شما درهم رفت. اما شايد امروز بتوانم خط ربط برای آن پيدا كنم.

5 آقای پروين معنای هيات مديره در جايگاهی مثل موسسه فرهنگی ـ ورزشی پرسپوليس چيست؟ آيا هيات مديره همان گروهی است كه بايد كاسه در دست، زنگ خانه تمام طرفداران را بزند تا پول جمع كند؟ آيا هيات مديره جمعی است كه می نشيند و پول هايی كه قرار است به تيم بدهند می شمارد؟ هيات مديره كدام موسسه يا سازمان وارد فعاليت های اجرايی شده كه در پرسپوليس اين گونه شود؟ مگر طبق تعريف هيات مديره محلی برای برنامه ريزی و تصميم گيری برای آينده باشگاه نيست و مجری تصميمات آن، مديرعامل نيست. خوشبختانه پرسپوليس امروز، مديرعاملی دارد كه خود را مدير شرايط بحرانی می داند، پس از عهده اين بحران نيز برخواهد آمد.

6 دقت كه می كنم، می بينم تمام اين ها را برای خودم نوشتم. برای آن طرفداری كه نمی داند 800 ميليون پول مهدوی كيا چطور خرج شد. برای آن كسی كه جعفر كاشانی را نمی شناسد و فردا يا پس فردا احتمالا در استاديوم به او فحش خواهد داد. برای آن جوانی كه از مدرسه اش می زند تا تمرين پرسپوليس را، چهره محبوبش علی پروين را از نزديك ببيند. برای خودم و تمامی همصنفانم. تمام آن هايی كه نمی دانند كاشانی شاهين چه زمانی عمل جراحی دارد يا جمشيد محمدی با سرطان چگونه مقابله می كند يا محراب چگونه از شاهين طرد شد و چگونه مرد ولی اگر روزی گذر فلان دوست علی پروين از 20 كيلومتری درمانگاهی رد شود، تيتر با عكس اختصاصی شان همين است. دوستانی كه می دانند چه كسانی قابل حمايت و احترامند اما تيراژ و خواست مديران مسئول و سرمايه گذاران آن ها را به خوابی برده كه زمستانش تمام شده و شبيه مرگ است.


سهيلا قاسمی :‌ خليفه ايرويز ديگر حامی مالی المپيك مارسی نخواهد بود، هنوز هم بين اين شركت هواپيمايی الجزايری و باشگاه مارسی مذاكراتی در جريان است. البته مذاكره با شركت بازاريابی ورزشی هاواس اسپورتز نيز همچنان ادامه دارد. هدف آن است كه قرارداد چهارساله بين اين سه سازمان برای فصل 2005 ـ 2004 فسخ شود. مشكلات مالی پيش آمده برای گروه ميلياردرهای رفيق خليفه كه موجب صدور حكم توقيف بين المللی آن هم شده، ديگر به آنها اجازه نمی دهد در فوتبال حرفه ای به فعاليت بپردازند. لوسين بواير مدير عامل هاواس اسپورتز می گويد: «شركتی كه در اين شرايط به كار خود ادامه می دهد بی شك اولويت هايی مهم تر از ارتباطات دارد. بحث هايی در جريان است تا در نهايت راهی برای فسخ قرارداد خليفه كه دو سال از آن هنوز باقی مانده است پيدا شود. در حال حاضر نبايد فكر كرد كه به هم خوردن قرارداد يك فرضيه ساده است. اين كار به احتمال بسيار زياد در مدت زمانی كوتاه اتفاق خواهد افتاد. خليفه ايرويز حامی مالی اصلی المپيك مارسی است. اين دو همكاری خود را از ژوئن سال 2001 آغاز كرده اند. اين شراكت در مدت چهار سال بالغ بر 15 ميليون يورو ارزش داشت يعنی چيزی در حدود 3/75 ميليوين يورو در سال. شركت هواپيمايی خليفه هميشه به قرارداد احترام می گذاشت و مبالغ لازم را به موقع پرداخت می كرد. آنها هيچ گاه در پرداخت های خود تأخير نداشتند. آقای خليفه كسی است كه همه او را به عنوان «آدم خوش حساب» می شناسند. اما حالا همه چيز كاملا تغيير كرده است. اين گروه الجزايری در حال حاضر حتی توانايی واريز مبلغ 1/6 ميليون يورويی را كه به هاواس اسپورتز بدهكار بود ندارد.

انحصار برای هاواس اسپورتز

المپيك مارسی مستقيما از جانب خليفه و يا شركای ديگرش پولی دريافت نمی كند. باشگاه سه سال است كه قراردادی انحصاری با آژانس هاواس اسپورتز به امضا رسانده و اين آژانس مسئول پيدا كردن اسپانسر برای مارسی و دريافت پول است. در عوض، هاواس اسپورتز بايد سالانه حداقل مبلغ گارانتی يعنی 8/23 ميليون يورو به حساب مارسی بريزد. اين روش كه از بندها و ماده های قانونی بسياری عبور كرده به باشگاه امكان می دهد هرسال، با توجه به هر شرايطی، بتواند مقدار ثابتی پول دريافت كند و همه تبليغات هم به عهده هاواس است. بنابراين مشكلات امپراتوری خليفه بيشتر از اينكه به المپيك مارسی صدمه بزند، هاواس را تحت فشار قرار می دهد.

سران آژانس بازاريابی اخيرا به لندن جايی كه رفيق خليفه ديگر در آنجا زندگی می كند، رفته اند. سپس برای ملاقات با مسئولان اداری كه دولت الجزاير برای اين مسئله مسئول كرده به اين كشور بازگشته اند. لوسين بواير می گويد: «آقای خليفه كاملا می داند كه همه ما به او ايمان داريم. او از تصور همه ما نسبت به خود كاملا آگاه است. اين ناراحتی ها جزيی از زندگی كاری هستند و نبايد به خاطر مشكلات كاری برای كسی داستان سازی كرد. يادم می آيد كه چند سال پيش هجده ماه انتظار كشيدم تا جامعه اروپا يك قرارداد ساده را معتبر شمرده و به آن عمل كند. . . » اين وضعيت متزلزل و آشفته ای كه برای خليفه ايرويز پيش آمده، هيچ انتخابی برای هاواس اسپورتز و المپيك مارسی باقی نمی گذارد. لوسين بواير ادامه می دهد: «يك حامی مالی كه فقط نشان تبليغاتی خود را روی پيراهن بازيكنان می چسباند و به جز اين هيچ كار ديگری انجام نمی دهد، خارج از بحث اصلی است و اصلا نبايد به انعقاد قرارداد با آن انديشيد. در حال حاضر گام های بزرگی برای پيدا كردن شريك در فصل 2004-2003 برداشته ايم كه البته اين اقدامات بيشتر در زمينه يافتن شريك از ميان كارخانجات خارجی بوده است. شايد المپيك مارسی به همراه اسپانسر جديد خود در ليگ قهرمانان يا جام يوفا ظاهر شود. » لوسين بواير در ادامه می افزايد: «مسلما در شرايط فعلی اوضاع اقتصادی چندان مساعد نيست، اما كارخانجات و شركت های بسياری وجود دارند كه بودجه ای را به تبليغات خود اختصاص داده اند. المپيك مارسی واقعا راه ورودی خوبی برای معرفی و تبليغات نشان های جديد تجاری ای است كه می خواهند بين عموم مردم اروپا جايی برای خود باز كنند. زمانی كه حامی قدرتمندی مثل مارسی داشته باشيد، هميشه حتی در بدترين شرايط خريدار داريد. به ياری خليفه ايرويز و ساير شركای مارسی مثل آديداس، پيراهن مارسی هم اكنون بين هفت تا هشت ميليون يورو در سال ارزش دارد. هاواس اسپورتز و المپيك مارسی اميدوارند كه به زودی اين مبلغ را به 12 ميليون يورو برسانند.

منبع: لوموند


يك اسلحه سياسی

در پارك مركزی هاوانا واقع در محله قديمی شهر، چند تن از دوستداران دو و ميدانی جمع شده اند و با جديت تمام ساعت ها بر سر اين بحث می كنند كه تاريخ دقيق شكسته شدن ركورد پرش ارتفاع توسط «خاوير سوتوماير» اسطوره دو و ميدانی كوبا چه بوده است يا اينكه «ايوان پدروسو» قهرمان كوبايی پرش طول در كدام نوبت مدال طلای المپيك سيدنی را به چنگ آورده. البته اين هواداران احساساتی مثل «كوئيروت» قهرمان سابق دوی 800 متر زنان جهان تمايلی ندارند مسائل مربوط به ورزش را از دريچه نگاه حزب حاكم بنگرند. يكی از آنها «رنه دوران» چهل ساله، كارگر بيمارستان است. او می گويد هيچ گاه از بابت ترك ديار قهرمانان كوبايی رنجيده نشده است. قهرمانانی مثل «اورلاندو هرناندس» قهرمان پرتاب وزنه و يا «ال دوكه» دونده سرشناس كوبايی كه در سال 1997 كشور را به مقصد ايالات متحده ترك گفت و حالا در تيم يانكی های نيويورك می درخشد. دوران می گويد: «اميدوارم «ال دوكه» دوران باشكوهی در ايالات متحده داشته باشد. اميدوارم خوشبخت شود. برای همه كوبايی هايی كه به آمريكا كوچ كرده اند آرزوی سعادت می كنم، همين طور برای آنهايی كه با مشكلات ساخته اند و در داخل كوبا فعاليت می كنند. »

شالوده بسياری از رشته های ورزشی كوبا مثل اصول تمرينی، فلسفه ورزش و حتی استيل بازی كردن، مستقيما از سياست خارجی كاسترو تاثير پذيرفته اند. «خوسه اورينته مارتينس» رئيس فدراسيون بوكس كوبا عقيده دارد قهرمانان كوبايی دين بزرگی به هم پيمانان سوسياليستی سابق خود دارند: «در سال های نخست پس از انقلاب، سبك بوكس ما كم و بيش از بوكس حرفه ای آمريكا به عاريت گرفته شده بود. اما پس از آن ديگر نمی توانستيم جلوی آمريكايی ها دست دراز كنيم و از آنها كمك بگيريم. در عوض ما به ايجاد يك رابطه قوی با اروپا پرداختيم كه از آن طريق تمرين دهندگان و مربيان بزرگی از اتحاد جماهير شوروی، آلمان شرقی و بلغارستان به كوبا آمدند و در پرورش نسل هايی طلايی به ما ياری دادند. پذيرفته شدن كوبا به عنوان يكی از كشورهای بلوك شرق برای تجديد حيات ورزش ما حياتی بود. ما عضوی از يك مدرسه قهرمان پروری بزرگ سوسياليستی بوديم و اين آموزش و اعتماد به نفس گرانقدری برايمان به ارمغان می آورد. » تا سال ،1991 كوبا سالانه 4 ميليارد دلار يارانه از اتحاد جماهير شوروی دريافت می كرد. امروز چنين يارانه هايی بر باد رفته اند. باشگاه های قهرمان پرور كوبا نيز ديگر از خدمات مربيان بزرگ شوروی و آلمان شرقی برخوردار نيستند. با اين وجود در شرايطی كه آن شاخه های اقتصاد كوبا از قطع كمك های بيرونی لطمه خورده اند، برنامه های كوبا برای المپيك به طور شگفت آوری مصون و موفق باقی مانده اند.

«آنخل ايگلسياس» قائم مقام انستيتو «INDER»، معتبرترين مركز ورزش ملی كوبا، همچنان معتقد است كه قهرمانان كوبايی برای چيزی جز سبك افتخار در ميادين ورزشی نمی جنگند: «من دوست ندارم ورزش را با سياست عجين كنم. ورزش يك مفهوم خالص و ممتاز است در حالی كه آغشته كردن آن با سياست ورزش را تا سطح يك پديده متوسط تنزل می دهد. هنگامی كه اتحاد شوروی در ميدان بسكتبال ايالات متحده را شكست می داد يا وقتی آمريكا درهاكی روی يخ بر شوروی غلبه می كرد، اين الزاما به معنای ارجحيت يك سيستم يا يك كشور بر ديگری نبود. بلكه نشان می داد يك تيم در يك مقطع خاص بهتر از تيم ديگر بوده است. اينجا در كوبا اما كاملا به اصل ورزش وفاداريم و به همين خاطر بسياری از مربيان نخبه مان را به كشورهايی گسيل می كنيم كه سيستم های سياسی كاملا متفاوتی نسبت به ما دارند. اما اين كشورها هيچ گاه از ما نمی خواهند سياستمداران نخبه مان را برای آموزش برای سياستمدارانشان اعزام كنيم. » در سال 1980 وقتی تيم هاكی ايالات متحده بر شوروی پيروز شد و مدال طلای رقابت های زمستانی «ليك پلاسيد» را از آن خود كرد، پرزيدنت جيمی كارتر از «هرب بروك» سرمربی تيم ملی هاكی روی يخ آمريكا برای قدردانی و تبريك دعوت به عمل آورد. بروك در آن جلسه در كاخ سفيد چنين نطق كرد: «اين يك پيروزی بزرگ برای ملت آمريكا است و ثابت می كند طريقت زندگی ما درست و صحيح است. »

ايگلسياس با اشاره به آن رويداد اعتراف می كند كه خود و ساير همتايان كوبايی اش هم پس از هر پيروزی ملی ورزش كوبا بر ايالات متحده، در اين سوی خليج خوك ها احساس غروری مشابه احساس آن روز بروك آمريكايی داشته اند. آنطور كه از ادعاهای ايگلسياس برمی آيد پيروزی های ورزش كوبا بر آمريكا نمی توانند نشانگر روش درست زندگی در اين تكه خشكی باقی مانده از بلوك شرق باشند اما صداقت او باعث می شود اين سوال را از خود بپرسيم كه آيا سياست های ضدكوبايی آمريكا نيز اشتباه نبوده اند؟ مردم كوبا در اين مورد می گويند: «چگونه يك كشور حق دارد، كشور ديگری را ايزوله كند و راه ورود غذا و دارو را بر آن ببندد؟ اين ديگر چه حقوق بشری است؟روزی اين محاصره آمريكايی به پايان خواهد رسيد. همان گونه كه جنگ ويتنام يا تحريم چين به پايان رسيدند. تا آن زمان ما كوبايی ها در مقابل آمريكا چه می توانيم بكنيم؟ بله، ما همه تلاشمان را خواهيم كرد تا آنها را در واليبال، بيسبال، بوكس يا جدو شكست دهيم. اين تنها كاری است كه از دستمان برمی آيد. »

منبع: only a game


طرح مطرود

طرح جامع ورزش از دوره اميركبير مطرح و برای اجرا به سازمان فعاليت های قدرت زای آن روز كه اسم امروزش سازمان تربيت بدنی است فرستاده شد. البته اين طرح بارها توسط انگليسی ها به بيراهه كشيده شد زيرا اين اجنبی های از خدا بی خبر برای اينكه نفت ما را ببرند، به اين مسائل هم دست درازی می كردند. به هر حال امروز قرار است پنجمين نشست شورای راهبری تدوين طرح جامع تربيت بدنی و ورزش برگزار شود. اين نشست در محل حوزه معاونت فرهنگی ـ آموزشی سازمان تشكيل می شود و در آن مدير طرح جامع، معاونان سازمان تربيت بدنی، نمايندگان وزارتخانه ها و سازمان های مرتبط حضور دارند. در اين جلسه قرار است سند نهايی طرح جامع تربيت بدنی و همچنين پيش نويس قانون ورزش كشور تهيه شده توسط گروه مشاورين مورد بررسی قرار گيرد. طرح جامع برای تصويب نهايی اواخر ارديبهشت ماه به هيأت دولت فرستاده می شود.

بلای سرنيزه در فوتبال

اگر يك فوتباليست با سرنيزه مجروح شده باشد، لازم نيست كه فكر كنيد در جنگ های تن به تن نيروهای ائتلاف با عراق اين اتفاق افتاده. اين بازيكن فوتبال می تواند يك ويتنامی باشد كه توسط افرادی ناشناس در ويتنام مجروح شده است. دوانگوك ده دروازه بان تيم دونانگ است كه البته زنده ماندن يا مردنش هنوز معلوم نيست. اين اتفاق در حالی بر روی تلكس های خبرگزاری رفت كه چند هفته پيش همين اتفاق در آبادان خودمان افتاد و طی آن يوسف بخشی زاده با ضربات چاقو مصدوم شد. البته او هيچ گاه به اغما نرفت.

فيلم بسازيد

فيلم های ورزشی از اول تا پنجم تيرماه در آكادمی كميته ملی المپيك ايران با هم رقابت می كنند از بين آنها بهترين ها به بيست و يكمين جشنواره بين المللی ورزشی و تلويزيونی از 30 اكتبر تا 4 نوامبر سال 2003 (8 تا 13 آبان ماه) در شهر ميلان ايتاليا فرستاده می شوند. برای اين جشنواره كه دومين بار است برگزار می شود، 21 كشور دعوت شده اند. هيأت داوران را دهقان پور ـ استاد دانشگاه ـ هدايت می كند. البته اگر فيلمی در زمينه ورزش داريد تا پايان ارديبهشت ماه زمان داريد كه فرم درخواست شركت در جشنواره را به آكادمی كميته ملی المپيك بفرستيد.

بهانه ناخدا

فكر می كرديم بهانه آوردن فقط كار مربيان ايرانی است اما گويا ناخدا كريس دوآنتونيو فرمانده نيروهای آمريكايی كلاس اين كار را با موفقيت پشت سر گذاشته است. او كه تيم اش ـ گردان يكم از يگان هفتم تفنگداران دريايی آمريكا ـ در بازی با يك تيم شهر نجف نتيجه را هفت بر صفر واگذار كرده بود اين گونه بهانه تراشی كرد: «سربازان آمريكايی مدت 3 ماه (از زمان ورود به خليج فارس) هيچ تمرين ورزشی انجام نداده اند و بدنشان آمادگی انجام حركات ورزشی را ندارد.» جالب است بدانيد تيم تفنگداران دريايی آمريكا سراپا پوشش نظامی داشتند.

يك حكم ديگر

علی مرادی، رئيس فدراسيون وزنه برداری ايران، پس از اينكه به عنوان دبيركل فدراسيون آسيايی اين رشته انتخاب شد، چند روز قبل هم حكم ديگری دريافت كرد. او به عنوان دبير فنی مسابقات وزنه برداری قهرمانی جوانان جهان انتخاب شده است. در اين مسابقات كه از 10 خرداد در مكزيك آغاز می شود تيم ايران هم شركت دارد.

استراليا در مسابقات دوچرخه سواری جهانی در چين شركت نمی كند

استراليا اعلام كرد كه در مسابقات دوچرخه سواری پيست قهرمانی جهان كه قرار است تابستان امسال در چين برگزار شود، شركت نمی كند مگر آنكه اين مسابقات در كشور ديگری برگزار شود. به گزارش خبرگزاری رويترز از سيدنی، دليل تحريم اين مسابقات شيوع بيماری سارز در كشور چين ذكر شده است. قرار است اين مسابقات از 30 ژوئيه (8 مرداد) در شهر شن جن در جنوب چين آغاز شود. فدراسيون دوچرخه سواری استراليا اعلام كرده كه قادر نيست سلامت جانی ورزشكارانش را در صورت سفر به چين تضمين كند و به همين دليل ورزشكاری به اين مسابقات اعزام نمی كند. طبق اعلام مقامات استراليايی، سازمان بهداشت جهانی و همچنين مقامات بهداشتی كشور استراليا پيش بينی نمی كنند كه تا پايان ماه مه اين بيماری در كشور چين ريشه كن شود. مقام های استراليايی می گويند كه اتحاديه بين المللی دوچرخه سواری موافقت خود را با انتقال محل برگزاری مسابقات به كشوری ديگر اعلام كرده و قرار است به زودی درباره آن تصميم بگيرد. ويروس بيماری سارز و يا همان «ذات الريه ناشناخته» اولين بار سال گذشته در جنوب چين شناسايی شد و خيلی سريع از اين منطقه به ساير نقاط اين كشور و ديگر نقاط جهان گسترش يافت. براساس اين گزارش اين ويروس تاكنون در سطح جهان جان 330 تن را گرفته است.

كوبا همچنان تا حصول موفقيت، نامزد ميزبانی بازی های المپيك می شود

رئيس كميته ملی المپيك كوبا می گويد كه كشورش تا هر زمان كه صلاح بداند و به عبارتی تا «بی نهايت» درخواستش برای كسب ميزبانی بازی های المپيك را مطرح می كند تا سرانجام روزی به اين خواسته اش برسد. به گزارش خبرگزاری فرانسه از هاوانا، «خوزه رامون فرناندز» روز دوشنبه بر اين مطلب تاكيد ورزيد و عنوان كرد كه در همين چارچوب كوبا خود را نامزد ميزبانی بازی های المپيك سال 2012 می كند و در ماه مه رسما تقاضای خود را به كميته بين المللی المپيك ارائه خواهد كرد. فرناندز معتقد است: اولويت ارجح برای ميزبانی بازی های المپيك، پول، حاميان مالی و يا شبكه های تلويزيونی نيستند بلكه اين ورزشكاران كشور ميزبان هستند كه معيار اصلی اين گزينش به حساب می آيند. كوبا در سال 1991 ميزبان بازی های پان آمريكن بود و برای سال 2008 هم نامزد بازی های المپيك شد اما در دور اول اين گزينش برنامه نامزدی اش از سوی كميته بين المللی المپيك رد شد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو