|

وقتی مصاحبه علی پروين را خواندم كه گفته بود: «آقای كاشانی اگر خيلی راست می گويد چرا وضعيت شاهين را درست نمی كند؟ همه ديدند كه شاهين به چه روزی افتاده. ايشان هم امتحانش را قبلا پس داده!» ياد روزی افتادم كه جعفر كاشانی در تقلا برای گرفتن سيمان - برای ساخت مجموعه شاهين - بود. ياد روزی افتادم كه به اتاق محقری رفتم كه رنگ كرم ديوارش به دل مردگی می زد. اتاقی كه درست روبه روی چند دستشويی بود و او تمام اين سال ها به اجبار شرايط را تحمل كرد. روزی وارد اتاقی شدم كه روبه رويش ساختمان مجللی بالا رفته بود، ساختمانی كه بخشی از مجموعه ورزشی شاهين بود اما چرا علی پروين از اين جمله برآشفته كه پرسپوليس نياز به تغيير فرهنگ دارد؟ تغيير فرهنگ امروزی پرسپوليس يعنی كنار رفتن علی پروين؟ فرهنگ امروز پرسپوليس چه دارد؟چرا بايد تغيير كند؟ امروز می خواهم بنويسم اين جملات حاصل قلم كسی است كه روزی اگر كسی حتی به نام پروين هم توهين می كرد با شديدترين برخوردش مواجه می شد. آقای پروين، من، طرفدار قديمی تان می نويسم:
1 از كجا شروع كنيم؟ از اواخر دهه 40 يا حتی اوايل دهه 50. آن زمانی كه كاشانی كاپيتان تيم شما بود. از آنجايی كه بزرگ تر تيم تان بود. كاپيتان تيم ملی، شاهين، پيكان، پرسپوليس. آن روزها كه جعفر كاشانی تا حد دبير اولی در وزارت امور خارجه ارتقا يافته بود. بازيكنی كه به دليل شان پايين جامعه فوتبال از حضور در اين رشته منع شده بود. آقای پروين، پس در دوران بازيگری، جعفر كاشانی بازيكن كوچكی نبود. به دليل تحصيلات و شغلش هم جايگاه اجتماعی بالايی داشت. شايد شما هم ندانيد كه كاپيتان تيم شما چگونه هدايت كننده واقعی باشگاه پرسپوليس بود. پس او آدم كوچكی نبود. او نخواست كه اسطوره فوتبال باشد، درست برخلاف شما. اگر او با توجه به قدرت و توانايی ای كه داشت در پرسپوليس می ماند به نظر شما جايگاه علی پروين كجا بود؟ مگر علی پروين در گذشت زمان علی پروين نشد؟ استمرار حضورتان مگر راهی برای جاودانه شدن نبود؟
2 به چه سالی برگرديم؟ سال های 1353 تا 1365؟ به دورانی كه شما هنوز فوتبال بازی می كرديد و هر روز عكس شما بر روی مجلات چاپ می شد و در مقابل جعفر كاشانی به عنوان ديپلمات در كشورهايی چون انگلستان، آلمان، امارات و. . . حضور داشت؟ او در ميان خواص محبوب شد و شما در ميان عامه مردم. تفاوت شما با او چه می توانست باشد؟ به سال های 1365 تا همين امسال برگرديم؟ به سالی كه شاهين زمين خورده را دكتر اكرامی سپرد دست جعفر كاشانی تا دوباره بسازدش. چرا هيچ كدام از شاگردان شاهين برای اين كار انتخاب نشدند؟ تاكنون پرسيده ايد چرا شما هيچ گاه نخواستيد شاهين را احيا كنيد؟ اما جعفر كاشانی از سال 1365 كارش را آغاز كرد. او بارها گفته كه اول باشگاه شاهين و بعد تيم شاهين. او سال ها است كه ديده پرسپوليس يا استقلال چه روزی دارند. او سال ها است كه می داند پرسپوليس چرا همين است كه 20 سال قبل بود. او سال ها است كه می داند برای رشد فوتبال ابتدا بايد بستر آن آماده شود. پس كارش را با همين تفكر آغاز كرد. فردی مثل هاشم زاده را پيدا كرد. مذاكره كرد. برای حضور و كمكش از او درخواست كرد. او هم وارد جنگی شد كه شما هم نمی دانيد. در پايان فاز اول باشگاه كه شامل ساختمان استخرها، سالن های سونا و جكوزی، بدنسازی و. . . است تنها دو ميليارد و پانصد ميليون برای باشگاه هزينه شده بود. ساخت فاز دوم هم در پی آن شروع شد. ساختمان اداری، پزشكی، كتابخانه، خوابگاه ها و. . . در اين فاز هستند و فاز سوم ورزشگاه بزرگ شاهين است كه محل آن حوالی شهريار تهران است. او معتقد است كه اين گونه می توان تيم شاهين را ساخت. فرهنگ شاهين را به وجود آورد. فرهنگی كه در آن بازيكن در حين تحصيل فوتبال بازی می كند، بازيكن پس از تمرين در محل های مخصوص باشگاه درس می خواند، زبان می آموزد و آخرين روش های فوتبال نوين را در آكادمی كوچك شاهين فرا می گيرد. آقای پروين، حتما دوستان می توانند محاسبه كنند كه از سال 1365 تا امسال چند سال گذشته است، بله، 17 سال. اينجاست تفاوت شاهينی كه روزی اوج می گيرد و پرسپوليسی كه امروز را به روزمرگی می گذراند.
3 آيا شما حاضريد كه 17 سال در خفا و سكوت برای ساخت پرسپوليس تلاش كنيد؟ چه كسی است كه نداند اگر فردی پيدا شد كه برای ساخت شاهين ميلياردها تومان هزينه كند برای ساخت باشگاه پرسپوليس افراد بی شماری هستند كه ده ها ميليارد تومان هزينه كنند. اما چرا پرسپوليس امروز فقط دهانی به وسعت و عمق كيلومترها است كه هر چقدر اسكناس سبز در آن می ريزی باز هم چشم انتظار گونی های بعدی است. تفاوت های شما دقيقا از همين جا آغاز می شود. او در فوتبال شاهين اوج گرفت و هدايت كننده اصلی پرسپوليس در روزهای پيش از انقلاب بود اما شما فقط بازيكن نخبه آن روزگار بوديد. تحصيلات شما را هم كه كسی با هم قياس نمی كند. اما مهم ترين تفاوت شما در نوع نگرش به قدرت تيمی است. به اعتقاد او تيمی قدرتمند است كه محفل و محملی برای قدرت داشته باشد كه آن جز باشگاه با تاسيسات كافی نيست. اما شما معتقديد پرسپوليسی قدرتمند است كه هر ساله به هر روشی كه شده پول تهيه كند و قهرمان ليگ شود. او در خفا ساخت كه آيندگان بهره برداری كنند. آيندگانی كه نام شاهين را با جعفر كاشانی خواهند شناخت حتی اگر سال ها بگذرد و نسل ها بيايند و بگذارند و بروند. در مقابل شما چه برای آيندگان خواهيد گذاشت؟ نسل های فردا از شما چگونه ياد خواهند كرد، اصلا چيزی از شما خواهند دانست؟ فردا كه شما برويد پرسپوليس حاصل تلاش های پس از انقلاب شما تنها تپه ای ويرانه است كه فقط جايگايش موزه ها است اما فردا روز شاهين اوج خواهد گرفت، درست در روزی كه پرسپوليس به زمين خواهد نشست. اما نكته ديگری هم وجود دارد و آن بيماری جعفر كاشانی است. جابه جايی مهره های ستون فقرات، مشكلات وبيماری در ناحيه كمر و زانو، بيماری هايی است كه بارها او را تا پای عمل كشانده ولی همچنان با او هستند. او با تمام اين شرايط همچنان فعاليت می كند و روزی به اين آرزويش خواهد رسيد: «من می خواهم شاهين هواپيمای خصوصی داشته باشد، بازيكنانش با بهترين اتومبيل های جهان سر تمرين بيايند، مدير عاملش اتاقی باشكوه داشته باشد، اما همه اينها را بايد از امروز ساخت. شايد به عمر من كفاف ندهد ولی اين تصوير فردايی است كه ما امروزش را پايه ريزی كرده ايم. »
4 اما آقای پروين از اختلافات درونی باشگاه شاهين چه اطلاعی داريد؟ از پيرانی كه ديروز در كنار كاشانی بودند اما با افتتاح مجموعه ورزشی شاهين بر سر ميراث بر روی هم شمشير می كشند. پيرمردی كه مدعی است «من از اين فوتبال چه برده ام؟» را شما ديده ايد؟ يا بازيكن محبوب ديروزهای فوتبال را كه مثل شما - آن هم به دليل اينكه سهم اش از باشگاه شاهين را می خواهد - فكر می كند سازمان بايد به داد شاهين برسد چون اين باشگاه ويرانه شده است. آقای شيرزادگان، شما چطور به خودتان اجازه داديد افكار عمومی را ابله ترين انسان ها فرض كنيد كه آنچه تماشايی است و امروز در شرق تهران وجود دارد را رويا فرض كنيد و از ويرانه صحبت كنيد؟ ميراث خواران امروز باشگاه شاهين فرزندان قد و نيم قد شاهين نيستند، پيرانی هستند كه مشخص نيست اگر سرما بخورند جان سالم به در خواهند برد يا خير. آقای پروين می دانيد كه درآمد مدرسه فوتبال شاهين در تابستان گذشته حتی يك سوم هزينه هايش هم نبوده؟ شما حاضريد به بچه های امروز با هزينه شخصی تان فوتبال آموزش دهيد؟ و دوباره ياد صحبت بازيكن سابق فوتبالی افتادم كه در جواب سوال «چقدر از مدرسه فوتبال درآمد داشتی؟» با لحنی تلخ بگويد: «هيچ، خوب نبود، همش ،10 15 ميليون. » باز بايد بگوييم كه شاهين چه ويران شده ای است كه فقط از آن نامی باقی مانده؟ آقای پروين نمی دانم دليل ناراحتی شما از فردی مثل جعفر كاشانی چيست، اما به خوبی شب ميهمانی نشريه پرسپوليس را به ياد می آورم. آن شب بيش از نيمی از وقت من صرف تماشای رفتار شما و اطرافيانتان شد. آن روز متوجه نشدم چرا وقتی جعفر كاشانی وارد ميهمانی شد شما اخم كرديد و در گوشی با نفر كنار دستتان صحبت كرديد. متوجه نشدم چرا وقتی حسين محلوجی از كاشانی پشت تريبون تعريف كرد باز هم ابروهای شما درهم رفت. اما شايد امروز بتوانم خط ربط برای آن پيدا كنم.
5 آقای پروين معنای هيات مديره در جايگاهی مثل موسسه فرهنگی ـ ورزشی پرسپوليس چيست؟ آيا هيات مديره همان گروهی است كه بايد كاسه در دست، زنگ خانه تمام طرفداران را بزند تا پول جمع كند؟ آيا هيات مديره جمعی است كه می نشيند و پول هايی كه قرار است به تيم بدهند می شمارد؟ هيات مديره كدام موسسه يا سازمان وارد فعاليت های اجرايی شده كه در پرسپوليس اين گونه شود؟ مگر طبق تعريف هيات مديره محلی برای برنامه ريزی و تصميم گيری برای آينده باشگاه نيست و مجری تصميمات آن، مديرعامل نيست. خوشبختانه پرسپوليس امروز، مديرعاملی دارد كه خود را مدير شرايط بحرانی می داند، پس از عهده اين بحران نيز برخواهد آمد.
6 دقت كه می كنم، می بينم تمام اين ها را برای خودم نوشتم. برای آن طرفداری كه نمی داند 800 ميليون پول مهدوی كيا چطور خرج شد. برای آن كسی كه جعفر كاشانی را نمی شناسد و فردا يا پس فردا احتمالا در استاديوم به او فحش خواهد داد. برای آن جوانی كه از مدرسه اش می زند تا تمرين پرسپوليس را، چهره محبوبش علی پروين را از نزديك ببيند. برای خودم و تمامی همصنفانم. تمام آن هايی كه نمی دانند كاشانی شاهين چه زمانی عمل جراحی دارد يا جمشيد محمدی با سرطان چگونه مقابله می كند يا محراب چگونه از شاهين طرد شد و چگونه مرد ولی اگر روزی گذر فلان دوست علی پروين از 20 كيلومتری درمانگاهی رد شود، تيتر با عكس اختصاصی شان همين است. دوستانی كه می دانند چه كسانی قابل حمايت و احترامند اما تيراژ و خواست مديران مسئول و سرمايه گذاران آن ها را به خوابی برده كه زمستانش تمام شده و شبيه مرگ است. |