Persian Archive

• دكترين جديد
• جايگاه سازمان ملل
• حزب الله قرآنی، حزب الله فرقانی
• كارنامه تروريست ها
• بانوی آهنين عدی
• هواپيماهای بدون سرنشين حافظ مرزها
• ابومازن و عمليات المپيك مونيخ
• مجلس آماده واكنش می شود
• انتقاد از يك پذيرايی
• در حال مذاكره ايم
• «برادركشی»، مهاجرانی و مسائل تازه
• گفتند: از انقلاب خارج شده ای
• قرار بود شركت نكنيم
• ارتباط «سارز» و صلح
• اذيت و آزار «دوستانه»


ترجمه غلامرضا رضايی نصير : چامسكی يكی از منتقدان آكادميك سياست خارجی آمريكا است كه از ديدگاه چپ به نقد استراتژی جديد وزارت خارجه آمريكا می پردازد. او معتقد است نفت تنها علت حمله به عراق نيست، به زودی طرح حمله به كشورهای ديگری در خاورميانه به اجرا در می آيد

به نظر شما چرا آمريكا به عراق حمله كرد؟

مسلما آنچه من می گويم بيشتر حدس و گمان است و احتمالا سياستگزاران آمريكا انگيزه های متفاوتی داشته باشند. اما در يك مورد می توانيم اطمينان كامل داشته باشيم و آن اين كه پاسخ های بوش، پاول و بقيه دولتمردان آمريكايی به اين سوال را به هيچ وجه نبايد جدی گرفت. از سپتامبر گذشته كه طبل های جنگ به صدا درآمدند آن ها آنقدر متناقض سخن گفته اند كه ديگر هيچ شكی در اين مورد باقی نمی ماند. يك روز تنها مسئله اين است كه عراق خلع سلاح شود. آن ها با اطمينان می گويند: «ما اطمينان داريم كه عراق سلاح كشتار جمعی دارد و علت جنگ اين بوده و هست. » در تمام مدت نمايش خنده دار برنامه خلع سلاح سازمان ملل نيز، بهانه همين سلاح های كشتارجمعی بود، هر چند نمی شد آن را زياد جدی گرفت. اگر واقعا هدف خلع سلاح عراق از سلاح های كشتار جمعی بود تيم بازرسان تسليحاتی سازمان ملل (UNMOVIC) كه كارش را خوب انجام می داد و می توانست آنرا ادامه دهد. اما ديگر لزومی به بحث در اين مورد وجود ندارد، چرا كه يك روز پس از اعلام اين كه تنها علت جنگ سلاح های كشتار جمعی عراق است، دولتمردان آمريكايی گفتند: حتی اگر سلاح كشتار جمعی هم در عراق وجود نداشته باشد، باز هم آمريكا به عراق حمله خواهد كرد، زيرا خود را متعهد به «تغيير رژيم» اين كشور می داند. سپس شنيديم كه مسئله تغيير رژيم هم نيست زيرا در اجلاس آزور بوش و بلر با انتشار اولتيماتومی به سازمان ملل اعلام داشتند كه حتی اگر صدام و دارودسته اش كشور عراق را ترك كنند، باز هم آن ها به اين كشور حمله خواهند كرد. روز بعد هدف برقراری «دموكراسی» در جهان اعلام شد و در مجموع، بسته به شرايط و نوع مخاطبان هر روز هدف جديدی برای حمله به عراق عنوان شد.

بنابراين طبيعی است كه هيچ كس اين نمايش را جدی نگيرد. اما در تمام موارد يك موضوع مشترك بوده است، اين كه در نهايت كنترل عراق بايد در دست ايالات متحده باشد. در سال 1991 به صدام حسين اجازه داده شد كه با بی رحمی تمام قيامی را كه ممكن بود به سرنگونی وی بيانجامد سركوب كند زيرا «بهترين چيز در دنيا» برای واشنگتن يك فونتا های عراقی با مشت آهنين و بدون صدام حسين بود كه به همان سبك صدام، كشور را با قدرت تمام و با حمايت و تاييد آمريكا اداره می كرد (به نقل از توماس فريدمن خبرنگار ارشد بخش ديپلماتيك روزنامه نيويورك تايمز) و قيام مردم ممكن بود كشور را به دست كسانی بسپارد كه اوامر آمريكا را اطاعت نكنند. رژيم تحريم های مرگباری كه در سال های بعد به عراق تحميل شد، كشور را به نابودی كشاند، ديكتاتور را قدرت بيشتری بخشيد و مردم را مجبور ساخت كه برای بقا به نظام (كاملا كارآمد) او در توزيع كالاهای اساسی تكيه كنند. بدين ترتيب تحريم ها احتمال انقلاب مردمی عليه رژيم صدام را، از آن دسته انقلاب هايی كه ديگر مستبدان نظير ماركوس، دواليه، چائوشسكو، موبوتو، سوهارتو و بسياری ديگر را كه تا آخرين روزهای حكومت خونبار خود مورد حمايت دولتمردان فعلی ايالات متحده بودند، از بين برد. همان طور كه سال ها است آن ها كه عراق را بهتر از همه می شناسند، مثل دنيس هاليدی و هانس ون اسپونك خاطرنشان ساخته اند، اگر تحريم ها نبود به احتمال زياد صدام نيز همان راهی را می رفت كه ديگر همپالگی هايش طی كرده بودند، اما سرنگونی رژيم از درون برای آمريكا قابل قبول نبود، زيرا در آن صورت خود عراقی ها زمام امور كشور را به دست می گرفتند. اجلاس آزور اين مسئله را كاملا تاييد می كند.

اين كه چه كسی بر عراق حكومت خواهد كرد همچنان مسئله اصلی مورد مناقشه است. اپوزيسيون مورد حمايت آمريكا خواسته است كه سازمان ملل نقش اصلی را در عراق پس از جنگ ايفا كند و كنترل آمريكا بر بازسازی و حكومت اين كشور را رد كرده است. از سوی ديگر سيد محمد باقر حكيم، يكی از چهره های برجسته اپوزيسيون شيعه و رهبر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در مصاحبه با مطبوعات خاطرنشان ساخته است كه: «ما می دانيم كه اين جنگ برای تحميل هژمونی آمريكا بر عراق است. از نظر ما ايالات متحده يك نيروی اشغالگر است نه يك نيروی آزاديبخش.» وی بر اين امر تاكيد دارد كه سازمان ملل بايد بر انتخابات نظارت كند و سربازان خارجی هر چه زودتر از عراق خارج شوند و امور عراق را به مردم اين كشور واگذارند. سياستگزاران آمريكايی برداشت كاملا متفاوتی دارند. آن ها قصد دارند يك رژيم دست نشانده به سبك رژيم های دست نشانده در مناطق تحت نفوذ ايالات متحده مثل آمريكای مركزی و حوزه كارائيب برقرار سازند. برنت اسكوكرافت، مشاور امنيت ملی بوش اول، اين نكته را به خوبی روشن می سازد. وی به تكرار بديهيات می پردازد و می گويد: «اگر در اولين انتخابات آزادی كه برگزار می كنيم، راديكال ها پيروز شوند، چه اتفاقی می افتد؟ ما چه بايد بكنيم؟ مسلما ما اجازه نخواهيم داد كه آن ها قدرت را در دست بگيرند.»

اين مسئله در مورد كل منطقه صدق می كند. مطالعات اخير نشان می دهد كه از مراكش تا لبنان و خليج فارس، حدود 95 درصد از مردم اين منطقه خواستار نقشی بزرگ تر برای چهره های اسلامی در حكومت هستند و همين درصد اعتقاد دارند كه تنها مسئله آمريكا در اين منطقه كنترل نفت و محافظت از اسرائيل است. آشتی ناپذيری با واشنگتن به سطحی بی سابقه رسيده است و اين تصور كه واشنگتن تغييراتی ريشه ای ايجاد كند و انتخابات واقعا دموكراتيك را تحمل خواهد كرد، در خوشبينانه ترين حالت، تصوری خنده دار است. در پاسخ به سوال بايد بگويم، بدون شك يكی از دلايل حمله آمريكا به عراق به دست گرفتن كنترل دومين ذخاير نفتی بزرگ جهان است كه موضع آمريكا را در اقتصاد جهان باز هم قوی تر خواهد كرد. اما اين امر علت بروز جنگ در اين برهه را توضيح نمی دهد. چرا آمريكا در اين زمان به عراق حمله كرد؟ به صدا در آمدن طبل جنگ در سپتامبر 2002 آغاز شد و تبليغات دولتی در رسانه ها به موفقيت چشمگيری برای جلب حمايت از جنگ نائل شد. اكثريت مردم باور كردند كه عراق تهديدی فوری برای امنيت ملی آمريكا محسوب می شود، حتی بسياری متقاعد شدند كه عراق در حملات 11 سپتامبر دست داشته است (پس از اين حملات تنها 3 درصد از مردم معتقد بودند كه عراق در آن ها دست داشته است) و قصد دارد حملات جديدی راه بيندازد. تعجبی ندارد كه اين اعتقاد به حمايت از جنگ منجر شد، اما اين اعتقادات فقط مختص ايالات متحده بود و حتی در ايران و كويت كه قبلا از سوی صدام مورد تجاوز قرار گرفته بودند، كسی ديگر از صدام هراسی به دل نداشت هر چند از او متنفر بودند. آن ها به خوبی می دانستند كه عراق ضعيف ترين حكومت منطقه است و سال ها تلاش كرده بودند كه عراق را، برخلاف مخالفت های شديد آمريكا، با نظام منطقه ای هماهنگ سازند. اما تبليغات موثر رسانه های آمريكايی باعث شد كه مردم اين كشور از افكار عمومی جهان جدا بيفتند.

تبليغات ماه سپتامبر با دو حادثه مهم ديگر مقارن شد. يكی از اين حوادث مبارزات انتخاباتی مياندوره ای آمريكا بود. كارل راو، مدير تبليغاتی جمهوريخواهان خاطرنشان ساخته بود كه جمهوريخواهان برای حفظ امنيت ملی كشور بايد به عراق حمله كنند، زيرا رای دهندگان برای حمايت از آمريكا به حزب جمهوريخواه اعتماد بيشتری دارند. لازم نيست كسی نبوغ سياسی داشته باشد تا بفهمد اگر مسائل اجتماعی و اقتصادی در مبارزات انتخاباتی عمده می شد، دولت بوش شانس زيادی برای پيروزی نداشت. حادثه دوم انتشار استراتژی امنيت ملی دولت آمريكا در سپتامبر 2002 بود. اين استراتژی بسياری را در سراسر جهان از جمله نخبگان سياست خارجی خود آمريكا، دچار اشمئزاز ساخت. برای اولين بار در تاريخ پس از جنگ جهانی دوم يك دولت قدرتمند با صدای بلند و به وضوح اعلام كرده بود كه قصد دارد با استفاده از زور و برای هميشه بر جهان حكومت كند و هر گونه مخالفت بالقوه را به شدت در هم بكوبد. در مطبوعات به اين استراتژی، دكترين «جنگ پيشدستانه» اطلاق می شود، اما اين اصطلاح اساسا غلط است زيرا بسيار فراتر از پيشدستی و پيشگيری است. گاهی اوقات نيز آن را دكترين «جنگ های بازدارنده» می نامند. اما اين اصطلاح هم به درستی ماهيت استراتژی را توضيح نمی دهد. طبق اين استراتژی می توان تهديداتی را به ميل خود اختراع كرد و اين تهديدات ممكن است چيزی جز «نافرمانی» در برابر آمريكا نباشند.

وقتی دكترينی اعلام می شود، بايد اقداماتی انجام گيرد تا نشان دهد كه موضوع جدی است. به طوری كه آن را يك نرم جديد در روابط بين الملل تلقی كنند. راجر اوون، مورخ خاورميانه از دانشگاه هاروارد در توضيح علت حمله به عراق می گويد: «بايد جنگی به صورت نمونه سرگيرد تا ديگران درس بگيرند كه به دكترينی جديد توجه كنند، وگرنه...» اما چرا عراق؟ موضوع اينجا است كه سوژه اين جنگ بايد دارای چند ويژگی مهم باشد. اولا بايد كشوری بی دفاع و در عين حال مهم باشد. بدون شك حمله به بوروندی كمكی به اين استراتژی نمی كرد. عراق به طور كامل هر دو ويژگی را دارا بود. اهميت آن را كاملا بديهی است و همچنين ضعف آشكار آن. عراق قدرت نظامی چندانی نداشت و طی سال های دهه 1990 عمدتا خلع سلاح شده بود؛ ضمن اين كه بخش اعظم جامعه آن به آستانه فقر رسيده بود. هزينه های نظامی اين كشور حدود يك سوم هزينه های كشوری مثل كويت و بسيار پايين تر از هزينه های نظامی ابرقدرت منطقه يعنی اسرائيل بود كه عملا تبديل به يك پايگاه نظامی خارجی برای ايالات متحده شده است. بنابراين عراق يك گزينه عالی برای «جنگ الگووار» به منظور تثبيت دكترين جديد حكومت بر جهان با استفاده از زور به عنوان يك «هنجار روابط بين الملل» بود. روزنامه نيويورك تايمز به نقل از يكی از مقاماتی كه در تدوين پيش نويس استراتژی امنيت ملی دخيل بوده است، نوشت: «انتشار اين استراتژی نشانه ای بود دال بر اين كه عراق اولين آزمايش خواهد بود، اما آخرين نخواهد بود. »

اكنون شاهد شادی مردم در خيابان های شهرهای عراق هستيم. آيا اين امر منطق ضدجنگ را تضعيف نمی سازد؟

من از اين متعجبم كه چقدر اين پايكوبی ها محدود و ديرهنگام بروز پيدا كرد. هر آدم عاقلی از سرنگونی صدام ديكتاتور و پايان تحريم های ويرانگر استقبال می كند و مسلما عراقی ها در صف اول قرار می گيرند. اما اپوزيسيون ضدجنگ، حداقل آن بخش كه من با آن آشنايی دارم، هميشه موافق اين هدف ها بوده است. به همين دليل بود كه با تحريم ها مخالفت می كرد، زيرا تحريم ها علاوه بر ويران كردن كشور عراق احتمال انقلابی در داخل عليه رژيم صدام را هم ضعيف می ساخت. جنبش ضدجنگ، اصرار داشت كه خود عراقی ها و نه دولت آمريكا بايد كشور عراق را اداره كنند، هنوز هم بر اين موضوع اصرار دارد و بايد داشته باشد؛ اكنون دو مسئله مهم باقی می ماند: (1) چه كسی عراق را اداره خواهد كرد، عراقی ها يا يك باند آمريكايی در كرافورد تگزاس؟(2) آيا مردم آمريكا اجازه خواهند داد يك گروه، كوچك ارتجاعی برنامه های خود را بر سياست داخلی و بين المللی كشور تحميل كند؟

تاكنون هيچ سلاح كشتار جمعی ای در عراق پيدا نشده است. آيا اين مسئله منطق بوش را زير سوال نمی برد؟

اين تنها در صورتی است كه كسی اين منطق را جدی گرفته باشد. همان طور اظهارات اخير آری فلچر نشان می دهد، رهبری آمريكا هنوز هم به اين مسئله تظاهر می كند. اگر چيزی پيدا كنند، كه احتمال آن كم هم نيست، آن را به عنوان توجيهی برای جنگ در بوق خواهند كرد. اگر هم نتوانند چيزی پيدا كنند طبق معمول موضوع را به فراموشی می سپارند.

اگر اكنون سلاح های كشتار جمعی در عراق پيدا شود و صحت آن نيز تأييد گردد آيا اين امر موضع مخالفان جنگ را تضعيف نمی سازد؟

اين يك محال منطقی است. سياست ها و عقايد مختلف در مورد آن ها براساس آنچه می دانند يا به طرزی معقول به آن اعتقاد دارند، شكل می گيرند، براساس آنچه در آينده كشف خواهد شد.

آيا امكان دارد در اثر حمله به عراق در اين كشور دموكراسی برقرار شود؟

بستگی به اين دارد كه از «دموكراسی» چه معنايی در نظر داشته باشيم. تصور من اين است كه گروه بوش قصد دارد نوعی دموكراسی رسمی و بدون محتوا را در آنجا مستقر سازد. اما بعيد می نمايد كه آن ها به اكثريت شيعه اجازه عرض اندام بدهند، زيرا اين احتمال وجود دارد كه آن ها بخواهند مثل بقيه كشورهای منطقه روابط نزديك تری را با ايران برقرار سازند و اين چيزی است كه دارودسته بوش به هيچ وجه خواستار آن نيستند. همچنين بعيد به نظر می رسد به كردها نيز كه خواستار نوعی خودمختاری در چارچوب يك ساختار فدرال هستند، حق زيادی اعطا شود، زيرا در اين صورت كشور تركيه كه يكی از مهم ترين پايگاه های قدرت آمريكا در منطقه محسوب می شود سخت آزرده خواهد شد. نبايد واكنش های جنون آميز اخير از سوی دولتمردان آمريكايی را در برابر جنايت بزرگ! تركيه كه به خواسته 95 درصد از جمعيتش گردن نهاده و به آمريكا اجازه استفاده كردن از پايگاه های نظامی را نداده است، جدی گرفت. اما همين واكنش دليل ديگری است بر نفرت شديد دولتمردان فعلی آمريكا از دموكراسی و دليل ديگری برای اين كه نبايد لفاظی های آن ها را جدی گرفت. مثل تمام منطقه، دموكراسی واقعی در عراق در خدمت منافع و هژمونی آمريكا نخواهد بود، درست همان طور كه در «حياط خلوت» اين كشور يعنی آمريكای مركزی و جنوبی طی يك قرن چنين بوده است.

دولت های جهان چه پيامی را از اين جنگ دريافت كرده اند؟

پيام اين است كه دولت بوش ميل دارد استراتژی امنيت ملی اش جدی گرفته شود، اين دولت قصد دارد با استفاده از زور بر جهان مسلط شود و اين كار را برای هميشه ادامه دهد. يك پيام مهم ديگر كه مورد كره شمالی آن را نشان داده، اين است كه اگر می خواهيد در برابر حمله آمريكا از خود دفاع كنيد بهتر است يك نيروی بازدارنده معتبر داشته باشيد. بسياری از ناظران سياسی را عقيده بر اين است كه نتيجه متحمل اين امر توليد و تكثير سلاح های كشتار جمعی خواهد بود.

نقش رسانه های جمعی آمريكايی در هموار كردن راه، برای جنگ با عراق و سپس منطقی جلوه دادن آن چه بود؟

رسانه ها تبليغات دولت را در مورد خطر عراق برای امنيت آمريكا، دخالت اين كشور در حملات 11 سپتامبر و ديگر عمليات تروريستی و غيره را تكرار می كردند كه البته از اين نظر انتقادی بر آن ها وارد نيست. برخی از رسانه ها نيز از سوی خود اين مسائل را بزرگ تر جلوه می دادند. نتيجه در نظرسنجی ها بسيار حيرت انگيز بود.

اگر بوش و گروهش بتوانند برنامه خود را دنبال كنند، چه چيز در دستور كار آنان قرار دارد؟

آن ها علنا اعلام كرده اند كه هدف های بعدی ممكن است سوريه و ايران باشند كه احتمالا به معنای لزوم بر پايی يك پايگاه نظامی قدرتمند در عراق خواهد بود؛ اين هم دليل ديگری است در اثبات اين كه احتمال برقراری يك دموكراسی معنادار وجودندارد. گزارش های موثقی وجود دارد مبنی بر اين كه آمريكا و متحدانش (تركيه، اسرائيل و برخی كشورهای ديگر) گام هايی در جهت تضعيف ايران برداشته اند. اما هدف های ديگری هم وجود دارد. برای مثال منطقه آند شرايط مناسبی دارد. اين منطقه دارای منابع قابل ملاحظه ای، از جمله نفت است؛ دچار آشوب است و جنبش های مردمی مستقل در آنجا وجود دارد كه تحت كنترل نيستند. در ضمن اين منطقه در محاصره پايگاه های نظامی آمريكا است و نيروهای آمريكايی از قبل در آنجا حضور دارند. البته می توان به هدف های ديگری هم فكر كرد.

در حال حاضر چه موانعی در برابر برنامه های بوش و همكارانش وجود دارد و چه موانعی ممكن است بعدا به وجود بيايد؟

مانع اصلی مخالفت داخلی است. اما اين به عملكرد مردم آمريكا بستگی دارد.

برداشت شما از اپوزيسيون ضدجنگ در آمريكا چيست و اكنون چه چيزی بايد در دستور كار اين جنبش قرار گيرد؟

جنبش ضد جنگ به لحاظ اندازه و برنامه هايش كاملا بی سابقه بوده است، اين چيزی است كه من قبلا هم درباره آن صحبت كرده ام و مطمئنا برای هر كسی كه در 40 سال گذشته تجربه ای در اين زمينه داشته است، اين امر كاملا آشكار است. دستور كار اين جنبش درحال حاضر، به نظر من بايد تلاش در اين زمينه باشد كه عراق به دست خود عراقی ها اداره شود و اين كه ايالات متحده خسارت اعمالی را كه طی 20 سال گذشته انجام داده است، بپردازد (اعمالی از قبيل حمايت از صدام حسين، جنگ و تحريم های بی رحمانه كه احتمالا خسارات و تلفات بيشتری از جنگ ها داشته است)؛ و اگر اين صداقتی است كه نمی توان از آمريكا انتظار داشت، حداقل كمك های مالی قابل ملاحظه ای به مردم عراق بكند و اجازه دهد مردم عراق هر طور كه می خواهند از آن استفاده كنند. از موضوعات مهم ديگر كه بايد در دستور كار جنبش ضدجنگ قرار گيرد، مخالفت جدی و ممانعت از اجرای برنامه های بی نهايت خطرناك در استراتژی امنيت ملی است. در همين رابطه بايد تلاشی جدی در جهت جلوگيری از افزايش بی سابقه فروش تسليحات صورت گيرد، زيرا اين امر باعث می شود جهان مكانی وحشتناك تر و خطرناك تر شود. اما اين تنها آغاز كار است. جنبش ضد جنگ به طور تفكيك ناپذيری به جنبش عدالت جهانی مرتبط است كه اهداف بسيار وسيع تری را مد نظر دارد.

به نظر شما چه رابطه ای بين حمله به عراق و جهانی سازی شركت های چند مليتی وجود دارد و رابطه بين جنبش ضدجهانی سازی و جنبش صلح چه بايد باشد؟

حمله به عراق شديدا در مراكز اصلی جهانی سازی مورد اعتراض قرار گرفت. در اجلاس اقتصادی جهان در داووس، در ژانويه مخالفت آن قدر شديد بود كه پاول مجبور شد به هنگام اعلام موضع آمريكا در مورد جنگ و اعلام اين كه آمريكا حتی بدون حمايت هيچ كشوری هم به جز بلر جنگ با عراق را رهبری خواهد كرد، فرياد بزند. جنبش های عدالت جهانی و صلح آن قدر در اهدافشان به هم نزديك هستند كه حرف زيادی در اين مورد نمی توان زد. اما نبايد فراموش كنيم كه برنامه ريزان استراتژی جديد نيز مثل ما اين ارتباط را تشخيص می دهند. آنها پيش بينی می كنند كه نسخه «جهانی سازی» آنان به «بی ثباتی مزمن مالی» دامن می زند و اين به معنای رشد كندتر اقتصاد و لطمه ديدن اقشار فقير و بيشتر شدن شكاف بين اغنيا و فقرا است. آنها پيش بينی می كنند كه عميق تر شدن ركود اقتصادی، بی ثباتی سياسی و از خودبيگانگی فرهنگی، افراط گرايی های قومی، ايدئولوژيكی و مذهبی را به همراه خشونتی كه هدف اصلی آن ايالات متحده است، تشديد می كند و اين به معنای عمليات تروريستی بيشتر عليه آمريكاست. طراحان نظامی با اين منطق افزايش هزينه های نظامی را طلب می كنند. به نظر من دستور كار جنبش اين است كه سعی كنيم بفهميم در جهان چه می گذرد و تا آنجا كه می توانيم در قبال اتفاقات بی تفاوت نمانيم.

منبع: ZNET


اسكات بالدوف - سث استرن : ‌از بسياری جهات تلاش های سازمان ملل در افغانستان نسبت به ماموريت های اخير اين سازمان، از رواندا و كوزوو گرفته تا تيمور شرقی، كاری تازه محسوب می شود. در اينجا اخضر ابراهيمی، نماينده تام الاختيار سازمان ملل در افغانستان مسئوليت كمك های غذايی فوری، بازگشت پناهندگان، حفظ صلح و بازسازی را به عهده دارد و تازه اين بخش ساده كار است. به زودی سازمان ملل به دولت افغانستان كمك خواهد كرد تا قانون اساسی اش را بازنويسی كند، انتخاب سراسری برگزار نمايد و ارتش های خصوصی را خلع سلاح و منحل سازد. سازمان ملل با استفاده از تجارب و مهارت های سابق خود، در اينجا سعی كرده است نقشی اصلی را در تصميم گيری های مهم به خود افغان ها وانهد، ضمن اينكه منابع مالی و كارشناسی فنی خود را برای اجرای اين تصميمات در اختيار آنان بگذارد. اين روشی است كه در صورت امكان و دادن نقش اصلی به سازمان ملل، می تواند در بازسازی عراق نيز به كار گرفته شود. دولت بوش می گويد سازمان ملل «نقشی حياتی» در عراق ايفا خواهد كرد؛ رهبران كشورهای عربی و اتحاديه اروپا معتقدند كه به دليل تجربه اش در ملت سازی بايد كارها را به سازمان ملل سپرد و كوفی عنان، دبيركل سازمان ملل می گويد بازسازی عراق تنها در صورتی «مشروعيت» خواهد داشت كه سازمان ملل در آن دخيل باشد. اما در هر حوزه ای كه نياز به كمك های خارجی دارد، مثل كمك های بشردوستانه، حفظ صلح، بازسازی نظام سياسی، حقوقی و زيرساخت های اقتصادی، نقش سازمان ملل می تواند نقشی هدايت كننده يا نقشی حاشيه ای باشد. منتقدان می گويند آن خوش بينی سرمستانه كه با تاسيس سازمان ملل متحد در سال 1947 همراه بود، مدت هاست كه رنگ باخته است. آنها استدلال می كنند كه اين نهاد بين المللی بيش از حد در تصميم گيری كند، در استفاده از زور بی ميل، و در زمينه خلاقيت اسير كاغذبازی است و آنقدر مشغول مناقشات و درگيری های گذشته است كه ديگر نمی تواند مسئوليت جديدی بپذيرد.

كمك های بشردوستانه

اغلب ناظران، همچنين دولت بوش، قبول دارند كه سازمان ملل نقشی اساسی در ارائه كمك های بشردوستانه ايفا خواهد كرد. سازمان ملل با سازمان های غيردولتی كه ثابت كرده اند موثرترين نهادها در امر توزيع ضروريات اوليه هستند، روابط بسيار خوبی برقرار كرده است. از سال ،1999 سازمان ملل مشغول ارائه كمك های بشردوستانه به ده ها هزار نفر از آوارگان جنگ كوزوو بوده است و علاوه بر غذا و دارو برای آنان زيرانداز، پتو و وسايل آشپزی و خانگی تهيه كرده است. در افغانستان به هر آواره ای كه به موطن خود بازگردد، بسته ای حاوی پول نقد و وسايل خانگی داده می شود. با آنكه در عراق افراد زيادی در نتيجه جنگ از خانه و كاشانه خود آواره نشده اند، اما خطوط تداركاتی صدمات فراوانی ديده است و در برخی از مناطق به خصوص در جنوب اين كشور، كمبود آب و غذا وجود دارد. در حال حاضر ارتش آمريكا و اداره بازسازی و كمك های بشردوستانه به سرپرستی ژنرال جی گارنر، وظيفه موقت كمك رسانی به مردم را به عهده دارند. اما با وجود برنامه نفت در برابر غذا، هم اكنون سازمان ملل در ماه حدود 480 هزار تن مواد غذايی را در 45 هزار نقطه توزيع می كند. اين برنامه باعث تقويت موقعيت سازمان ملل به عنوان يك نهاد بی طرف و بدون غرض می شود.

حفظ صلح

بعيد به نظر می رسد كه از سازمان ملل خواسته شود نقشی در حفظ صلح در عراق داشته باشد. طرفداران و منتقدان سازمان ملل اتفاق نظر دارند كه اين نهاد بين المللی در اين زمينه چندان موفق عمل نكرده است. ويليام دورچ، عضو موسسه تحقيقاتی سياست خارجی هنری استيمسون در واشنگتن می گويد: «سازمان ملل در مواردی شكست خورده كه بدون منابع كافی به داخل يك درگيری كشانده شده است (مثل رواندا، بوسنی و سومالی) يا اينكه با توافق اما بدون قدرت كافی دخالت كرده است (مثل كامبوج) اما جوليان هارستون، مدير عمليات حافظ صلح سازمان ملل در آسيا و خاورميانه با اشاره به گزارش ابراهيمی در افغانستان، ادعا می كند در سال های اخير سازمان ملل در زمينه استقرار و حفظ صلح پيشرفت های زيادی كرده است.

بازسازی سياسی

با توجه به اينكه آمريكا در نظر دارد، حداقل در چند ماه اول يك حاكم نظامی برای عراق تعيين كند، بعيد به نظر می رسد كه مثل مورد افغانستان به سازمان ملل نقشی در بازسازی سياسی عراق و كمك به حاكميت مدنی اين كشور سپرده شود. با اين همه، منتقدان و موافقان اين سازمان اذعان دارند كه سازمان ملل می تواند در ايجاد يك دولت قابل اعتماد و پايدار در عراق نقشی تعيين كننده ايفا كند. گفتنی است كه در سال 1999 سازمان ملل در تشكيل دو دولت موقت، ابتدا در كوزوو و شش ماه بعد در تيمور شرقی بسيار خوب عمل كرد.

نظام حقوقی

پس از غارتگری هايی كه در سراسر عراق روی داد، لزوم بازگرداندن نظم شهری، نيروی پليس و نظام حقوقی در اسرع وقت حياتی به نظر می رسد. كار دشوارتر فرايند آشتی ملی و محاكمه كسانی خواهد بود كه عليه مردم عراق دست به جنايت زده اند. در اين مورد سازمان ملل نسبت به حاكميت نظامی عراق از امتياز بيشتری برخوردار است زيرا می تواند از تجارب گسترده تر كشورهای عضو برخوردار شود. برای مثال در افغانستان، سازمان ملل وظيفه بازسازی نظام حقوقی و وظايف پليس را بين كشورهای مختلف تقسيم كرده است؛ آلمان نيروهای پليس را آموزش می دهد، ايتاليا قضات را تربيت می كند، انگلستان كنترل مواد مخدر را به عهده گرفته است و ايالات متحده ارتش ملی جديد افغانستان را پی می ريزد.

اقتصاد و زيرساخت های اقتصادی

در بسياری از مناطق جنگ زده مثل كوزوو و افغانستان، كار دشوار به حركت در آوردن چرخ های اقتصادی را سازمان هايی نظير يونيسف (صندوق كودكان سازمان ملل)، UNDP (برنامه توسعه سازمان ملل) و گروه هايی نظير اوكسفام، كميته بين المللی صليب سرخ و اعتباردهندگان عمده بين المللی مثل بانك جهانی انجام داده اند.

كريستين ساينس مانيتور


نادر صديقی

1. حزب الله قرآنی

«نبرد ميان انسان مترقی و متعالی كه در او ارزش های انسانی رشد يافته با انسان پست منحرف حيوان صفت كه ارزش های انسانی اش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است به تعبير قرآن: نبرد ميان «جندالله» و «حزب الله» با «جندالشيطان» و «حزب الشيطان». . .

. . . آنچنان كه در نهضت مسلمانان صدر اول گواه راستين آن را می يابيم كه علی(ع) با اين جمله ماهيت نهضت آنها را مشخص می كند: و حملوا بصائرهم علی اسيافهم: همانا بينش های واقع بينانه خويش را بر شمشيرهای خود حمل می كردند، و نه هميشه به موازات تكامل ابزار توليد بوده است، مانند قيام های آزاديخواهانه شرق و غرب در دو قرن گذشته برای برقراری دموكراسی كه نمونه اش نهضت مشروطيت ايران است. »(1)

2. حزب الله «فرقانی»

«اراده خداوند «انقلابی» است و «طرز تفكر» خداوند بر اين اساس استوار است كه توده های ضعيف و محروم شدگان تاريخ بر قدرتمندان و اربابان و صاحبان زر و زور چيره شوند و غالب گردند و برای تحقق اين اراده است كه خداوند «تشكيل حزب» داده است با حزبی كه همه نيروهای متكامل جهان را به همراهی قشر پيشتاز انقلاب گر در پوشش خود فرد برده است، و در مقابل، قدرتمندان و طواغيت و شياطين اند كه مانع تحقق اراده خداوند می گردند. تنها با ديد انقلابی و بر اساس ايدئولوژی و طرز تفكر خداوند است كه می توان به قرآن نگريست و حقايق آن را دريافت. . . »(2)

واژه قرآنی «حزب الله» در دو متن پيشگفته به دو شكل كاملا متفاوت به كار بسته می شوند: در كاربست نخست، شهيد مطهری مفهوم «حزب الله» را به گونه ای معنی می كند كه نهضت دينی صدر اسلام، جنبش های بشری در جوامع اروپايی در جهت برقراری دموكراسی و نيز نهضت مشروطيت را پوشش دهد و تحت مقوله ای واحد گرد آورد. در آن سوی اين مفهوم موسع و عموم بشری، گروه فرقان به عنوان يكی از نخستين گروه های سياسی كه مدعی درك «انقلابی» از مفهوم «حزب الله» بود، اين تعبير قرآنی را در فضايی بنيادا متفاوت با فضای پيشگفته به كار می بندند. فرقان هم چون ديگر گروه هايی كه درك استالينيستی و قرائت فاشيستی خود را به عنوان «اسلام راستين» عرضه نمودند، هرگز ديدگاه مثبتی در قبال قيام های بشری «برای برقراری دموكراسی» كه به تعبير مطهری «نمونه اش نهضت مشروطيت ايران است» نداشتند، چه رسد به اينكه چنين نهضت هايی را تحت مقوله «حزب الله» معرفی نمايند. قرائت فاشيستی و استالينيستی همواره جنبش های اصلاحی بشری را به ديده «توطئه» نگريسته است. مطهری در نقد اين بينش توطئه محور و سوءظن مدارانه به جوامع بشری، بر حضور نوعی الحاد و ماترياليسم خفی و يا آشكار در پس زمينه فكری جماعت مذكور تاكيد می كرد. پيروان اين ديدگاه بدبينانه، تاريخ و اصلاحات جوامع بشری در غرب و شرق را «شر محض می دانند و هر تز اصلاحی را محكوم می شمارند. بلكه هر تز اصلاحی را يك نيرنگ و شر ديگری را برای بشر می شمارند. »(3)

از نظر شهيد مطهری انكار اصالت نهضت های اصلاح طلبانه بشری نظير نهضت مشروطيت و يا «نهضت های اصلاحی اروپا» و معرفی نهضت های اصلاحی همچون يك «خدعه و فريب»(4) از سوءظن به فطرت خيرخواه بشری سرچشمه می گيرد كه نهايتا به انكار خدا و ماترياليسم خفی تحت لوای «مذهب» منجر می گردد. در چنين مكاتب توطئه باورانه ای است كه به تعبير مطهری: «انسان در واقع از انسانيت ساقط می شود و هميشه هر جا كه انسان در يك قسمت نفی می شود همان جاست كه خدا نفی می شود. اين اصلی است كه هيچ گاه تخلف ندارد.»(5)

به اين لحاظ دعوای آيت الله مطهری با مدعيان «اومانيسم» به مفهوم «اصالت انسان» اصلا اين نبوده كه چرا آنها به «اصالت» انسان قائل هستند، كاملا به عكس؛ اوبر اساس تصويری كه از «خويشاوندی» بين انسان و خدا داشت معتقد بود كه تنها در چارچوب يك تفكر الهی می توان از اصالت انسان دفاع كرد و دچار تناقض و يا تضادانديشی در دفاع از حقوق او نشد. نحوه كاربست واژگان «اصالت انسان» و نيز «اومانيسم» در انديشه مطهری به نحوی است كه اساسا نمی توان دادگاهی را در امتداد متون او به عرصه تخيل درآورد كه فردی به جرم «باور اومانيستی» در جايگاه متهم بنشيند. اما به راحتی می توان تصور كرد كه در حكومت ايده آل او مخالفين به نحو كاملا برابر حقوق و آزاد به تريبون مناظره و مباحثه تكيه بزنند و در نهايت صراحت به دفاع از انديشه خود استدلال نمايند. به اين ترتيب برای اولين بار در جريان قرائت فاشيستی از دين است كه انسان سالاری و مردم سالاری به نحو سيستماتيك در مقابل اسلام قرار گرفته و به مرزكشی های سياسی و اجتماعی بدل می گردد. البته حاملين و مروجين قرائت فاشيستی از دين، همواره طی سال های پيش و بعد از انقلاب در كناری ترين حواشی انقلاب و جمهوری پرسه می زدند، تنها در آغاز دهه هفتاد بود كه آنان طنين تفكرات خود را در «مكان هايی به كلی متفاوت» يافتند و خيز تدريجی خود را برای تسخير تريبون های رسمی آغاز كردند. . .

. . . به اين ترتيب وقتی شهيد مطهری درست در نقطه مخالف قرائت فاشيستی از بين جريان «حزب الله» را در كنار ديگر جريانات و احزاب بشری و نهضت های اسلامی شرق و غرب معرفی می كند می بايست پيشاپيش به نوعی آشتی و سازگاری ميان آرمان های عموم بشری و اصلاحی با فهم خويش از اسلام دست يافته باشد و با حركت از نقطه عزيمت همين جوانب مشترك، خويشاوندی گفتمانی بين پديدارهای ظاهرا ناهمساز برقرار سازد. او در رويكردی كه تقريبا قابل مقايسه با وجوه خاصی از «چند فرهنگ گرايی» است از تعدد و تكثر «اصالت ها»ی مستقل هر يك از نهضت های بشری دفاع كرده و كوشش می كند بين آن جنبش های اصلاحی و اصلاح گری دينی نوعی خويشاوندی برقرار نمايد. به عبارت ديگر برخلاف نگرش تقليل گرايانه ای كه از «يك» و فقط همان «اصالت» منحصر به فرد يك نهضت دفاع می كند، مطهری سخن از «اصالت های مستقل» هر يك از نهضت های اصلاحی در كنار يكديگر به ميان می آورد. «ما در تاريخ همه جور نهضتی را داريم، همه جور حركتی را داريم، ما در تاريخ نهضت ادبی داريم كه خودش اصالت دارد، نهضت فرهنگی و علمی داريم كه خودش اصالت دارد، نهضت مذهبی داريم كه خودش اصالت دارد، نهضت های سياسی داريم كه خودش اصالت دارد، نهضت های اقتصادی هم داريم كه خودش اصالت دارد. هيچ ضرورتی ندارد كه هر نهضتی به هر شكلی كه در جامعه پيدا شد، او را برگردانيم به يك شكل معين. »(6) اين «برگرداندن به يك شكل معين» و يا همان تقليل دادن يك نوع نهضت به نهضتی كه تنها نهضت «اصيل» محسوب می شود جزء ويژگی های اصل پرستانه و ريشه پرستانه معاصر است كه آن روز به طرفداری از «انقلاب» بر عليه «اصلاح طلبان» شيوع يافته بود و امروز، همان مرزبندی «اصالتی» منجر به اتحادی اعلام نشده مابين هويت گرايان «خودی» و مدعيان «اصلاح طلبی واقعی و حرفه ای» كه اصلاح طلبان واقعا موجود را «غيردولتی» می شمارند، گرديده است. (7)

در همين راستا شهيد مطهری باطعنی گزنده از پورداوود سخن می گويد كه به رغم تحصيل كرده اروپا بودن و به رغم اينكه «جنبش های اصلاحی اروپا را از نزديك ديده»(8) باز هم در بازگشت از مهد جنبش های اصلاحی در دام نوعی خرافات جديد افتاده و انديشه تاريخ پرستی را به استخدام ناسيونال - فاشيسم رژيم شاه و «فلسفه تاريخ» آن رژيم در قبال ايرانيت و تاريخ ايران باستان درآورده است. يك چنين خوشی بينی انسانی در قبال ديگر نهضت های بشری كه نهايتا به خويشاوندسازی «حزب الله» با اصلاح طلبان بشری می انجامد، ريشه در دريافتی دارد كه مطهری از «حزب» و از «الله» در فاهمه خويش هضم و جذب كرده است. يعنی انسان و نهضت های انسانی را به گونه ای می فهميده كه با خداوند و با قيام های مصلحان دينی، مستقل از سلسله مراتب ارزشی و درجات استكمالی، در يك منظومه معنايی واحد جای بگيرند. به ديگر سخن درست در نقطه تلاقی انسان شناسی و خداشناسی شهيد مطهری بوده كه نهضت های اصلاح طلبانه بشری در طول و نه در عرض نهضت های مصلحان الهی جای می گرفته است. از نحوه مرزبندی كلامی مطهری با مقوله «حزب الله» مطابق قرائت گروه فرقان به خوبی می توان پيوند بين انسان شناسی و خداشناسی آن متفكر بزرگ را به خوبی تشخيص داد: «از نظر شما [گروه فرقان] قرآن جز «فلسفه مدون حزب خدا» نيست، فلسفه ای كه تنها يك هدف دارد و آن پيروز كردن محروم شدگان بر قدرتمندان است؛ تمام مسائل قرآن بر محور انقلاب و فلسفه انقلاب است؛ خداوند حزب تشكيل داده و حزب خدا همه نيروهای متكامل جهان - دارای هر عقيده و مذهب - هستند و خداوند می خواسته است يك حزب تشكيل دهد و يك فلسفه انقلابی برای حزب بنويسد و همين كار را هم كرده است؛ برای فهم فلسفه انقلاب، انقلابی بودن كافی است و شرط ديگری هم ندارد و با انقلابی نبودن هيچ شرطی مفيد نيست. »(9)

به اين ترتيب قرائت فرقانی - استالينيستی از قرآن و از مقوله حزب الله، نوعی تك حزبی را به نوعی از تك فهمی و قرائت انحصاری از دين پيوند می زند. اين قرائت يكه و انحصاری در نقطه تلاقی دو نوع تقليل گرايی صورت می گيرد: تقليل و فروكاست همه ابعاد و وجوه نامحدود متن دينی به مانيفست «حزب خدا»، تقليل و انحصار فهم قرآن به اعضا . آنچه كه در چنين قرائت تقليل گرايانه ای در راس «حزب خدا» گمارده شده چيزی نيست جز نسخه «مدرن» و «انقلابی» خدايی كه روحانيون قشری دين يهود به پيروان خود معرفی می گردد: يعنی درست همان يدالله مغلوله كه يك بار برای هميشه ساعت جهان به سود يك جريان خاصی كوك كرده و كار ديگری جز اينكه جماعتی معين را ياری نمايد و در جانب آنان قرار گيرد از او برنمی آيد. دقيقا همين تصوير پيشگفته از خداوند و از «حزب خدا» است كه به ميانجی گری قرائت انقلابی - استالينيستی از دين توسط گروه فرقان و نيز مجاهدين خلق [منافقين] شكل «اسلامی» به خود گرفته و تك خوانی و تك قرائتی از متون دين را همچون تنها قرائت ممكن عرضه می نمايد. آنها در بند چهارم از مبحث موسوم به «تضاد فرد و سيستم» می گفتند: «سازمان ما پيچيده ترين پديده هستی است، و انطباق هر چه بيشتر با سازمان و انحلال بيشتر در سيستم. . . حل تضاد فرد و سيستم يعنی حل شدگی كامل تشكيلاتی در يك پديده كه پيچيده ترين پديده ها است و لاشريك له، و حل مسائل [يك عضو سازماني] در رابطه با اين پديده است و [اقرار به اين اصل سازمانی كه] من اولين تسليم شده هستم، تسليمی انقلابی.»

به اين ترتيب در چارچوب قرائت انحصاری و انسدادی از متون دينی، بين «لاشريك» بودن خداوند با لاشريك بودن «حزب» و نهايتا نفی مشاركت سياسی همچون يك «شرك» اين همانی برقرار می شود. به همين منظور رجوی به دنبال انحلال «دفتر سياسی» خودساخته، وجود چنين نهادی در جنب رهبری سازمان را به عنوان تجلی «شرك» معرفی می كرد و می گفت: «دفتر سياسی» شرك است، زيرا معنی شركت در رهبری را می دهد. » در واقع انحلال «دفتر سياسی» سازمان به ميانجی گری نوعی قرائت فرقانی صورت می گرفت كه مطابق آن كمترين تجليات مشاركت جويی حتی خودی ترين خودی ها، به مفهوم «شرك» در نظر گرفته می شد. خواست معطوف به انحلال «دفتر سياسی» بيانگر آن بود كه حتی صوری ترين مشاركت سياسی توسط خودی ترين خودی های آن جريان تحمل نشده و اين عدم تحمل در قبال مشاركت جويی خود را به زيور قرائت فرقانی و وحدت «حزب» می آراسته است. در واقع هدف واقعی رجوی انحلال مشاركت سياسی و انحلال مشاركت جويان در هويت يكه و منفرد خود بود. به اين ترتيب گزينه انحلال طلبی بر ضد مشاركت جويی سياسی در چارچوب يك تفكر توجيهی «ناب گرايانه» می يابد: مجاهدين خلق در تبيين اصل چهارم از مبحث «تضاد فرد و سيستم» می گفتند: «اگر در هستی ارتقايی وجود دارد تجلی آن فقط در يك راه است و آن هم راه سازمان است. » ناب گرايی مجاهدين خلق [منافقين] پيوندی تنگاتنگ با ايده «تجلی» به مفهوم پيشگفته داشت كه مطابق آن «يك» و فقط يك قرائت ناب از متون دينی وجود دارد كه منحصر به همان «يك» حزب و جريان «پيشتاز» است. اگر چنين مدعايی درست باشد بنابراين هيچ راهی به جز اينكه همه جريانات ديگر خودشان و فهم شان را در همين «يك» حزب منحل نمايند تا از «شرك» خلاصی يابند! و «ناخالصی ها» و «زنگارهای طبقاتی» را در آن تنها آبراهه «تكاملی» بشويند و بروبند، نمی ماند.

در سرزمين ما قاريان قرائت فاشيستی از مليت و ايرانيت نخستين مبدعين مرزكشی های ناب گرايانه بودند، آنها نخستين كسانی بودند كه در دوران رژيم شاه اسلام و سپس انقلاب اسلامی را به عنوان امری «غيرخودی» و «عربی» معرفی كردند و قاريان قرائت فاشيستی از دين با وام گرفتن همين قواعد «بيگانه سازی» و «عربی نماياندن» به «غربی نماياندن» حقوق بشر و دموكراسی و جامعه مدنی مبادرت ورزيدند. قاريان قرائت فاشيستی همچنين ميراث بر انديشگی منافقين و گروه فرقان هستند كه «مدرن» و «امروزی» كردن دين در نزد آنها به شكل جلوه كشيدن تاريخ قيامت و انطباق آن با تصفيه ها و اعتراف گيری ها و محاكمات درون گروهی جلوه گر می شد. در جريان همين گذار پنهان از يك متن دينی به يك متن فاشيستی است كه آنچه كه مربوط به داوری الهی در روز قيامت است به امری روز آمد تبديل شده و «روز داوری» به دست خداوند را به روز مرزبندی خونين و خشونت بار بين «خالص» و «ناخالص» بدل می سازد. تعيين درجه خلوص بنده كه امری است منحصرا الهی، واگذار می شود كه ايدئولوژی های فاشيستی و پيشافاشيستی معاصر از طرق بت سازی تعيين كرده اند.

سلسله عمليات افشاگری و اعتراف گيری در فضای پيشگفته اگر چه خود را با نام «انقلاب» و اسامی شريفی توجيه می كنند اما در نهايت آن واژگان شريف به دست كسانی كه در يك فضای سرشار از تمايزگذاری های هويتی آنها را تلفظ می كنند چيزی جز اسم مستعار همان عمليات اعترافی نيست. منظور ناب گرايان از «انقلاب» در چارچوب چنين ادبياتی هرگز اشاره به انقلاب واقعا موجودی نيست كه توسط همه اقشار مردم واقعا موجود بر پا شد و در امتداد منطقی خود به برآمد يك سلسله نهادهای انتخابی توسط همان مردم راه برده است، كاملا به عكس، منظور نوعی «وعده تاريخی» است كه علی القاعده می بايست در خصوص حزبی خاص و جريانی خاص محقق گردد و اگر هم در عالم واقع چنين نشده لابد «اشتباهی» و يا حتی «خيانت» و «سرقتی» در مسير واگذاری آن «امانت» پيشين رخ داده است كه بايد رفع و با آن مقابله گردد. به اين اعتبار مفهوم «سرقت انقلاب» كه توسط رجوی در توصيف انقلاب اسلامی به كار می رفت دقيقا بر مبنای همين درك تاريخ پرستانه پيشگفته توجيه و تفسير می شد كه بر مبنای آن گويی پيك «تاريخ» در مسير ابلاغ حكم «انقلاب» دچار اشتباه شده و يا كسانی در مسير آن «پيك» و «صاحب اصلی انقلاب» سبز شده و آن ابلاغيه را «سرقت» كرده اند! به همين منوال تعبير «سرقت اصلاحات» كه توسط ناب گرايان متعلق به صفوف اپوزيسيون خارج كشوری در توصيف اصلاحات موجود و اصلاحات پساخردادی ابداع گرديد از همان منطق تبعيت می كند كه به موجب آن افراد و جرياناتی به نحوی پيشين و مستقل از اينكه مردم آنها را انتخاب كنند بنابر «ماهيت» و «ذات» خود می بايست جزو «برگزيدگان تاريخ» به شمار روند و اگر چنين نشود لابد «سرقتی» و «خيانتی» رخ داده است.

می بايست قرائتی مهربانانه از مفهوم «حزب الله» به دست داد كه خويشاوندی خدا و انسان را در پای «قوم و خويش بازی» صهيونيستی از مفهوم «يهوه» و يا در پای اسطوره «قوم برگزيده» و «طبقه برگزيده» و «صنف برگزيده» قربانی ننمايد. شهيد مطهری گويی پاسخ هگل را درباره رابطه عاشقانه بين «محدود» و «نامحدود» می داد و يا گويی قرائت مهربانانه خود را از قرآن بر ضدقرائت فرقانی از «حزب الله» علم می كرد، آنگاه كه در تفسير سوره فتح به تشريح و توضيح اين تعبير شريف قرآنی می پرداخت. در قرآن آن چنان كه آيت الله مطهری به ما معرفی می كند ما با يك «حزب الله» ديگر مواجه هستيم. حزب الله قرآنی متمايز با حزب الله فرقانی خصلت گفت وگويی را حتی تا مرتبه ديالوگ بين انسان و خدای خود ارتقأ می دهد. حزب الله به اين معنا، يعنی معنايی كه مطهری به ما می آموزد، يكی از زيباترين تعابير قرآنی است و به تعبير امروزی، مرز اساسی و مرزبندی نهايی خدای قرآنی با خدای خشك و بی روح و خشن فلاسفه را نشان می دهد. اگر ذهنيت خودمان از تئوری های لنينی و از التقاط «حزب پيشاهنگ» با «حزب خدا» آزاد كنيم و به نحوه پيوند بين «حزب» ناس و خدا بينديشيم اولين سوالی كه مطرح می شود اين است كه اساسا حزب خداوند يعنی چه؟ مگر خداوند العياذبالله نيازمند آن است كه حزب تشكيل بدهد و خود به تشكيل «كميته مركزی» و غيره بپردازد؟! اگر از مفهوم حزبی و تشكيلاتی و محاكمات حزبی ذهن خودمان را آزاد نماييم در آن صورت می توانيم آمادگی دريافت مفهوم «دوستانه» و «گفت وگويی» اين تعبير شريف را به شيوه ای كه شهيد مطهری به ما می گويد كسب نماييم.

«خداوند غنی مطلق و بی نياز از همه عالم و عالميان است... ولی تعبيرات خداوند متعال در قرآن آنچنان دوستانه است كه گويی دوستی با دوستی سخن می گويد: ای انسان ها بياييد خدای خودتان را ياری كنيد. در واقع «خودياری» را «خداياری» تعبير می كند. ای اهل ايمان ياوران خدا باشيد، حزب الله باشيد، جندالله باشيد. در قرآن چندين بار تعبير «حزب الله» و «جندالله» آمده است. (10)

ملاحظه كرديد! سخن از «تشكيل حزب توسط خداوند» و مداخله جانبدارانه خداوند به نفع يك حزب واحد نيست، سخن از اين نيست كه فيض الهی در صنف خاصی تجسد و تجلی انحصاری يافته، كاملا به عكس، سخن از يك فيضان عام و جهانشمول است و سخن از سخنگويی خداوند با بندگان خود می رود. حزب الله «مهر»، حزب الله «دوستی متقابل»، حزب الله «گفت وگو» امروزه شايد تعابير غريب به نظر برسد ولی شهيد مطهری مرزهای عقيدتی مفهوم «خداياری» و «خودياری» قرآنی با خدای فلاسفه را در همين چيزهايی می جويد كه اين قدر برای ما «غريب» می نمايد و به گوش ما ناآشنا است.

پی نوشت:

1. مطهري؛ قيام و انقلاب مهدی از ديدگاه فلسفه تاريخ؛ 40 تا 42 چاپ مشهد، سال 54.

2. گروه فرقان؛ جزوه تفسير قرآن؛ نقل از مطهري؛ مجموعه آثار؛ جلد 1 ص 461

3 و4. مطهري؛ دروس فلسفه تاريخ؛ نوار ،61 بهار 57.

5. مطهري؛ فلسفه تاريخ؛ جلد ،1 ص 111.

6. مطهري؛ دروس فلسفه تاريخ؛ نوار 52: ارديبهشت 57.

7. كنفرانس برلين نقطه آغاز مرزكشی چنگيز پهلوان و برخی از چهره های اپوزيسيون خارج كشوری با اصلاح طلبان داخل كشور بود كه مطابق آن نيروهای معينی بنابر «ماهيت» و بنابر «جايگاه تاريخی» خود مطابق رسالتی خود گمارده از جانب «تاريخ» جزو اصلاح طلبان «واقعی» قرار گرفته و بقيه اصلاح طلبان واقعا موجود در داخل كشور در رديف «سارقين اصلاحات» طبقه بندی می شوند. اين مرزبندی اگر چه مورد پذيرش چهره های آزادانديش و مستقل اپوزيسيون قرار نگرفت ولی مشتريانی در اين سوی قضيه در جانب تنگ نظران داخلی يافت.

8. مطهري؛ سلسله يادداشت های استاد؛ جلد اول، ص 179.

9. مطهري؛ مجموعه آثار؛ جلد1.

10. مطهري؛ آشنايی با قرآن، جلد هفتم، ص ،40 انتشارات صدرا.


عليرضا احمديان: منافقين اين بار در بحرانی ديگر گرفتار آمده اند. بحرانی كه اين سازمان در دو دهه كه از عمر انقلاب اسلامی می گذرد سومين بار است كه به گونه ای جدی آن را تجربه می كند. «بازی خطرناك» شايد نام بهتری باشد كه برخی بر رفتارهای اخير اين سازمان نهاده اند.

1360 ـ مبارزه مسلحانه: پس از حوادث 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران، كميته ای به دستور بنيانگذار جمهوری اسلامی مأمور پيگيری، بررسی و معرفی مسببان اين حادثه شد. اين كميته در گزارش خود ابوالحسن بنی صدر رئيس جمهور وقت را در اين حادثه مقصر دانست. اقدامات ديگر بنی صدر در ايجاد خلل در روند انقلاب اسلامی در كنار گزارش كميته بررسی غائله 14 اسفند نهايتا به عزل بنی صدر از فرماندهی كل قوا و رأی مجلس شورای اسلامی بر عدم كفايت او انجاميد. در اين زمان سركرده سازمان اعلام «مبارزه مسلحانه» عليه انقلاب اسلامی نموده و سياست سازمان بر ترور مقامات ارشد نظام جمهوری قرار گرفت. در هولناك ترين حادثه در هفتم تيرماه همان سال بسياری از مقامات ارشد نظام جمهوری اسلامی از جمله آيت الله بهشتی در حادثه انفجار دفتر مركزی حزب جمهوری اسلامی ـ قدرتمندترين حزب پس از پيروزی انقلاب اسلامی ـ به شهادت رسيدند و متعاقب آن در حادثه انفجار دفتر نخست وزير، رئيس جمهور و نخست وزير وقت به شهادت رسيدند. رهبری سازمان در سال 60 با اعلام مبارزه مسلحانه نيروهای رده پايين خود را به ميدان مبارزه نظام سوق داده و خود راه فرانسه در پيش گرفت و از آن زمان مبارزه راديكالی را بر مبنای مرگ فرزندان نيروهای رده پايين خود بنا نهاد.

1367 ـ عمليات فروغ جاويدان: با پايان يافتن جنگ ايران و عراق رهبری سازمان در عراق نيروهای خود را مصمم به حمله به ايران كرد. اين حمله بر اين مبنا استوار بود كه نيروهای ايرانی خسته از يك جنگ طاقت فرسای هشت ساله ديگر توانی برای دفاع ندارند. بر اين اساس عمليات «فروغ جاويدان» آغاز شد. نيروهای نظامی ايران نيز به رهبری سپهبد شهيد صياد شيرازی در عمليات بزرگ مرصاد آنها را در دستيابی به اهداف خود ناكام گذاشتند و توانستند ضربه های مهلكی به مجموعه آنها وارد كنند. اين دومين باری بود كه گروهك مزبور كه در ميان ايرانيان «منافقين» نام گرفته بود، اين وضعيت خطرناك را تجربه می كرد. ده ها تن از نيروهای آنها دستگير شده و به اعدام و زندان محكوم شدند. پس از عمليات شكست خورده فروغ جاويدان، رهبری سازمان در ميان اعضای خود در 17 مرداد همان سال در جمع بندی آن عمليات گفت: «ما در كنار پيروزی نظامی به يك پيروزی سياسی عليه آنان دست يافته و آن برهم زدن غيراستعماری ليبرال ها بود.»

1375 ـ عمليات توفان صحرا: با اشغال كويت توسط عراق و حمله متحدين به رهبری آمريكا به عراق با عمليات «توفان صحرا»، منافقين به اجرای عمليات «مرواريد» بر عليه شورشيان كرد عراقی پرداختند. اين عمليات مقدمه و همراه با جنگ های داخلی گارد رياست جمهوری عليه شورشيان عراقی بود. در آن جنگ كه همه نيروهای نظامی عراقی درگير نبرد با متحدين و در جبهه كويت به سر می بردند آنها كه در داخل خاك عراق و در آمادگی نظامی به سر می بردند با ورود به جنگ از سرنگونی صدام حسين پيشگيری كرده و دو محور پيشروی كردهای شورشی را در شمال و غرب به سمت بغداد مسدود كردند. در آن جنگ كه نزديك به يك ماه به طول انجاميد، به گفته منابع آنان از آنان 40 نفر و از كردها چندين هزار نفر كشته بر جای ماند. در همين زمان بود كه اولين بذرهای نفاق و كينه پاشيده شد. پس از اينكه صدام توانست شورش شيعيان را در نقاط مختلف عراق سركوب كند و دگر بار بر كرسی قدرت نشيند طی ديدارهای رسمی با جلال طالبانی و مسعود بارزانی، درشرايط ضعف صدام و تحت فشار غرب به كردها در كردستان خودمختاری داد در حالی كه هيچ گاه كينه و انتقام هزاران خون ريخته شده كردها خاموش نشد و آنان همواره منتظر فرصتی باقی ماندند كه شايد در آن انتقام خون های ريخته شده را بازپس گيرند.

1382 ـ عمليات «شوك و بهت» آمريكا: با شروع عمليات «شوك و بهت» آمريكا شايعاتی مبنی بر توافق ايران و آمريكا در بی طرفی ايران در جنگ و در عوض بمباران مواضع منافقين از سوی نيروهای آمريكا و انگليس منتشر شد. همزمان علی يونسی وزير اطلاعات با اشاره به بازگشت هواداران پشيمان سازمان منافقين به داخل كشور گفت: در چند ماه اخير حدود 100 نفر از اين افراد به كشور بازگشته اند و به پيش خانواده هايشان رفته اند. او از بقيه هواداران اين تشكيلات خواست تا خود را از شر سركرده خائنشان رها كرده و به كشور بازگردند. يونسی اعلام كرد با اشاره به اينكه آمريكايی ها از آغاز جنگ كنونی در عراق هيچ حمله موفقی به سازمان منافقين در خاك عراق نداشته و از قبل به آنها برای تخليه محل های آنان اطلاع می دهند، ليكن در 19 فروردين ماه، خبرگزاری ايتارتاس از بمباران محل استقرار افراد وابسته به سازمان در شرق عراق و در شهرهای خانقين و العماره توسط هواپيماهای جنگنده آمريكايی و انگليسی خبر داد، همان روز تلويزيون عمان اعلام كرد شماری از نيروهای مجاهدين خلق در چند روز گذشته خود را تسليم نيروهای ايرانی كردند. متعاقب آن اين سازمان در اطلاعيه ای با تكذيب اين ادعاها اعلام كرد هيچ يك از اعضای اين سازمان به ايران بازنگشته اند. متعاقب حملات هواپيماهای آمريكايی و انگليسی، نيروهای كرد نيز به مقر نيروهای اين سازمان حمله كردند. حمله اكراد شايد انتقامی بود از عمليات مرواريد.

از سوی ديگر گفته شد كه رهبری سازمان پيشنهادهايی مبنی بر تسليم و همكاری برای نيروهای انگليس و آمريكا فرستاده است. اخبار نسبتا موثقی حكايت از آن داشت كه رجوی از بمباران ها جان سالم به در برد و در بغداد مخفی شد و سپس از طريق مرز اردن به يك كشور اروپايی رفت. پس از حمله نيروهای ائتلاف به عراق و بمباران مواضع منافقين، سازمان با صدور اطلاعيه های پياپی تلاش كرد تا اين حملات را متوجه ايران كند. اما در نهايت شاخه نظامی گروه رجوی خود را تسليم آمريكا كرد تا سرنوشتی نامشخص در انتظار اين گروه نباشد. هرچند كه بسياری آينده آن را «ابزاری در دست آمريكا برای فشار بر ايران» تحليل می كنند


بانوی آهنين عدی

يكی از مشهورترين چهره های جنجالی در عراق، عدی پسر صدام و رئيس كميته المپيك عراق بود. می گويند او شخصيت های ورزشی عراق را شكنجه می داده است، به خصوص قهرمانانی كه در مسابقات مهم بين المللی باخت را برای عراق به ارمغان می آوردند. گفته می شود او ورزشكاران را در كاخ خود شكنجه می داده است و حتی يك بار اعضای تيم ملی فوتبال به دليل شكست در يك مسابقه بين المللی به دستور او مضروب شده اند. هنوز كسی برای شهادت عليه عدی و موضوع شكنجه ورزشكاران اعلام آمادگی نكرده است. اما در حياط عقب كاخ عدی مجسمه ای آهنی، توخالی و 2 متری يافت شده است كه می تواند ابزاری برای شكنجه احتمالی ورزشكاران باشد.

هواپيماهای بدون سرنشين حافظ مرزها

يك گروه غيرنظامی كه وظيفه گشت زنی و مراقبت از مرزهای ايالات متحده را به عهده دارد، با استفاده از يك هواپيمای بدون سرنشين و كنترل از راه دور خود (UAV) بيگانگانی كه قصد ورود به خاك آمريكا را دارند، رديابی می كند. گلن اسپنسر، سرپرست گروه گشت مرزی آمريكا، می گويد سازمان متبوعش با موفقيت اين وسيله را در محل آزمايش كرده است و به زودی استفاده از آن در مرزهای ايالات متحده با مكزيك آغاز خواهد شد. اين هواپيما كه به شاهين مرز معروف شده مجهز به دوربين های ويدئويی مرتبط با ماهواره است و تصاوير خود را به طور همزمان از طريق اينترنت ارسال می كند. اسپنسر می گويد: شكی نيست كه شاهين مرز می تواند وظيفه اش را خوب انجام دهد، اما اين تنها بخشی از يك سيستم كلی است كه ما به دنبال استقرار آن هستيم. وی افزود كه تا چند ماه بعد UAV به طور كامل به مرحله عملياتی نخواهد رسيد. محبوبيت هواپيماهای بدون سرنشين و كنترل از راه دور برای ارتش و نيروهای انتظامی آمريكا به طور فزاينده ای افزايش يافته است. سناتور جان وارنر، رئيس كميسيون نيروهای مسلح در مجلس سنای آمريكا اخيرا در نامه ای به بوش، رئيس جمهور اين كشور خواستار استفاده های غيرنظامی از يو ای وی ها شده است. گفتنی است كه در حال حاضر مرزهای ايالات متحده يا مكزيك به ندرت از طريق هوا كنترل می شود و برای اين كار از هليكوپتر و هواپيماهای بال ثابت استفاده می شود. ايالت آريزونا يكی از شلوغ ترين ايالت های آمريكا به لحاظ هجوم مهاجران غيرقانونی است و اسپنسر می گويد با استفاده از شاهين مرز و ديگر يو ای وی ها راه برای استقرار يك نظام جامع و كم هزينه گشت زنی در مرزهای آمريكا هموار خواهد شد.

ابومازن و عمليات المپيك مونيخ

يك گروه طرفدار حقوق بشر اسرائيلی اعلام كرد كه نخست وزير جديد حكومت خودگردان فلسطينی، آن طور كه طرفدارانش ادعا می كنند از سابقه ای پاك برخوردار نيست. بنا به ادعای اين گروه اسرائيلی محمود عباس، معروف به ابومازن، منابع مالی حمله تروريستی سال ،1972 در بازی های المپيك مونيخ آلمان را كه منجر به كشته شدن 11 نفر از ورزشكاران اسرائيلی شد، فراهم كرده است. يك وكيل اسرائيلی در نامه ای به جورج دبليو بوش، رئيس جمهور آمريكا و گرهارد شرودر، صدراعظم آلمان، از آن ها خواست در مورد نقش ابومازن در حمله پنج سپتامبر 1972 كه جناح فتح به رهبری عرفات آن را انجام داده بوده دست به تحقيق و تفحص بزنند. گفتنی است كه طی بازی های المپيك مونيخ، گروهی با نام «سپتامبر سياه» دسته ای از فلسطينيان مسلح را به خوابگاهی كه محل استقرار تيم المپيك اسرائيل بود، اعزام داشت. مردان مسلح يك مربی و يك عضو تيم وزنه برداری اسرائيل را به قتل رسانده و نه اسرائيلی ديگر را به گروگان گرفتند. گروه نجات پليس آلمان موفق عمل نكرد و هر نه نفر گروگان كشته شدند. چندی پيش جورج بوش از ابومازن به عنوان «مردی مصمم برای صلح» تقدير كرده و گفته بود كه پس از تشكيل كابينه وی را به واشنگتن دعوت خواهد كرد. گفتنی است كه محمود داوود عوده، مغز متفكر حمله مونيخ در كتاب خاطرات خود به نام «فلسطين: از بيت المقدس تا مونيخ» كه در سال 1999 به زبان فرانسه چاپ شد، به اين نكته اشاره كرده است كه ابومازن منابع مالی لازم برای اجرای اين حمله را تهيه كرده است.

مجلس آماده واكنش می شود

همزمان با افزايش احتمال جلب «علی اكبر موسوی خوئينی» نماينده تهران كه از سوی دادگستری به ارائه اطلاعات «خلاف واقع» به گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متهم شده، اخباری مبنی بر واكنش مجلس در اين باره به گوش می رسد. در همين رابطه هيأت رئيسه مجلس با تشكيل جلسه ای، نامه ای اعتراض آميز خطاب به رئيس دستگاه قضايی تهيه كرده و در آن در مورد شكايت های مطرح شده عليه نمايندگان به ويژه موسوی خوئينی موضع گيری كرده است.همچنين سران فراكسيون دوم خرداد مجلس در نظر دارند تا بلافاصله پس از آغاز جلسات مجلس در اين هفته نسبت به دور تازه تحديد نمايندگان واكنش نشان دهند.

انتقاد از يك پذيرايی

روزنامه «همبستگی» در سرمقاله شماره سه شنبه خود از ديپلماسی ايران در مقابل فرانسه و سفر وزير خارجه اين كشور به تهران در شرايط كنونی انتقاد كرده و نوشته است: «در شرايطی كه دولت آمريكا تصميم به تنبيه فرانسه گرفته و آن كشور از وضعيت مطلوبی در عرصه مناسبات بين المللی و منطقه ای با آمريكا به سر نمی برد از آقای دوويلپن وزير خارجه فرانسه پذيرايی كرده و حتی امكان ملاقات وی با رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام را فراهم می آوريم. » يادداشت نويس ارگان حزب همبستگی افزوده كه «در منازعات منطقه ای و بين المللی، دول اروپايی هيچ گاه تكيه گاه و پشتوانه مناسبی نبوده اند. »

در حال مذاكره ايم

هنری كيسينجر وزير خارجه اسبق آمريكا و از طراحان سياست های استراتژيك اين كشور هفته گذشته در مصاحبه كوتاهی با شبكه تلويزيونی ای.بی.سی درباره سياست آمريكا در قبال كشورهای توليدكننده سلاح های كشتارجمعی گفت: «دولت آمريكا مذاكره با اين كشورها را به جنگ با آنها ترجيح می دهد.» كيسينجر ابتدا از كره شمالی به عنوان يك نمونه ياد كرد و زمانی كه خبرنگاری از او در مورد ايران سوال كرد، وی پاسخ داد: «ما با ايران نيز در حال مذاكره هستيم.»

«برادركشی»، مهاجرانی و مسائل تازه

روزنامه «ياس نو» هفته گذشته در يك پيام تلفنی به نكته جالبی اشاره كرد كه می خوانيم: «در يك زمانی آقای مهاجرانی يك نظری دادند راجع به جنگ ايران و عراق و گفتند جنگ برادركشی بوده كه ديديم با چه مشكلات و هياهوهايی مواجه شد. خواستم ببينم در اين مورد نظر محافظه كاران چيست؟ در آن زمان كه آقای مهاجرانی چنين نظری داشتند و اعلام كردند. الان با توجه به جنگ آمريكا و عراق در حال حاضر می بينيم كه همچنان ايران به عنوان يك برادر مسلمان و همنوع و دوست و از اين منظر كه عراق يكی از همسايگان اسلامی ما می باشد موضع می گيرد، ولی آن موقع آقای مهاجرانی كه چنين حرفی زد جلوی دفترشان در فرمانيه تجمعی ايجاد شد و بعد شيشه ها را شكستند، اتفاقاتی اين گونه افتاد. خواستم سوال بشود صحبت های مهاجرانی الان در چه وضعيتی قرار دارد؟»

گفتند: از انقلاب خارج شده ای

آيت الله «سيدجلال الدين طاهری» امام جمعه سابق اصفهان هفته گذشته در ديدار با اعضای مجمع نمايندگان اين استان در مجلس توضيحی درباره نامه بحث انگيز خود در سال 81 داد كه طی آن از سمت نمايندگی ولی فقيه و امامت جمعه اصفهان كناره گيری كرد. وی گفته: «برخی از آقايان به من گفتند شما با نوشتن آن نامه و كناره گيری از اقامه نمازجمعه از انقلاب خارج شده ايد. گفتم خاك بر سر من كه از انقلاب خارج شده باشم. من پيكرهای پاره پاره جوانان را در جبهه ها ديده ام، من صدای ناله شكنجه شدگان را در كميته مشترك رژيم گذشته می شنيدم. چطور ممكن است از انقلاب خارج شوم؟»

قرار بود شركت نكنيم

ظاهرا حضور نماينده مجلس اعلای انقلاب اسلامی كه نزديك ترين گروه سياسی به جمهوری اسلامی در ميان معارضان عراقی محسوب می شود، در نشست بغداد با انتقاد حزب الدعوه ديگر گروه شيعی مواجه شده است. در اين باره «جواد المالكی» سخنگوی دفتر سياسی حزب الدعوه گفته كه حضور نماينده مجلس اعلا در نشست بغداد غيرمنتظره بود. چرا كه ما با مجلس اعلا هماهنگ كرده بوديم تا در اين نشست ها شركت نكنيم چون آن را در جهت مشروعيت دادن به حضورآمريكا در عراق می دانيم.

ارتباط «سارز» و صلح

سرمقاله نويس روزنامه «اعتماد» از انتشار ويروس «سارز» در جهان، به اين نتيجه رسيده كه دنيا نيازمند صلح است. وی نوشته: «تهديدی چون شروع يك بيماری كشنده مثل سارز. . . زنگ هشدارباشی است تا خطرات بالقوه را به انسان بنماياند و به او بياموزد كه اگر مركب خصومت و قهر و غضب را بی حد و مرز بداند، خطر خارج شدن كنترل آن وجود دارد و در دنيايی با اين همه استعداد در خلق مرگ و نيستی واقعا آينده تيره و تار به نظر می رسد. شايد هيچ زمانی به اندازه برهه كنونی بشريت نياز به صلح نداشته است و در هيچ مرحله تاريخی عمق و اندازه تهديد و خطر تا اين اندازه نبوده است. »

اذيت و آزار «دوستانه»

«موسی قربانی» عضو شاخص اقليت مجلس هفته گذشته در گفت وگويی صلاحيت كميسيون اصل 90 مجلس برای رسيدگی به شكايات از دستگاه قضايی را زير سوال برده و گفته: «نمی توان شكايت از يك قاضی يا دادگاهی را به اصل 90 ارجاع داد. مرجع شكايت از اشخاص دادگستری است و مجلس تنها ناظر به طرز كار قوای سه گانه است. » وی همچنين در مورد تكذيب اقدامات دوران زندان توسط زندانيان سياسی پس از آزادی گفته: «برخی از متهمان در پشت تريبون جلسه دادگاه می گويند كه اين سخنان را خودمان گفته ايم، ولی بعد از آزادی چون از طريق دوستانشان اذيت و آزار می شوند، اعلام می كنند كه در زندان تحت فشار بوديم. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو