|

آران: «من پسر مادرم هستم» هنگامی كه پدر و مادرش از هم جدا شدند، تصميم خود را گرفت. هنوز فرصت داشت تا بنا به شرايط ميان ولزی بودن يا انگليسی بودن يكی را برگزيند اما رايان با جمله ای به يادماندنی به رويای جام جهانی كه بر تن كردن پيراهن انگليس می توانست آن را تحقق بخشد، پشت پا زد و در شانزده سالگی به «دره سبز» بازگشت تا پسر يك مادر ولزی باشد نه يك پدر انگليسی. آن هنگام او كاپيتان تيم ملی دانش آموزی انگليس بود و انگليسی ها دربه در به دنبال يك گوش چپ با آتيه مثل او می گشتند، ولی رايان می دانست كه مردم ولز بيشتر به يك قهرمان بومی نياز دارند. رايان گيگز يك فوتباليست عادی نيست. او ابرستاره ای است كه با سرعت و تكنيك خارق العاده اش هرگز پشت تصوير ستاره های رسانه ای مثل بكام گم نشده است. قدرت كنترل و تعادل بی همتای اين جادوگر ولزی كلاس بازی او را از سايرستاره های حاشيه ساز اولدترافورد متمايز ساخته. به راحتی می توان گفت رايان يك نابغه است. با اين وجود اين ولزی متواضع تأكيد می كند كه هيچ تفاوتی با ديگران ندارد؛ «من در زمين تمرين سخت تلاش می كنم درست مثل ديگر هم تيمی هايم. يك بازيكن هر اندازه كه بزرگ باشد و هر چقدر سن بيشتری داشته باشد باز هم بايد هنگام تمرين روی خيلی چيزها كار كند. من هم مستثنی نيستم. بايد كامل بودن را تمرين كرد تا بهترين شد. »
كودكی سرگردان
رايان هفت ساله بود كه خانه اجدادی اش در دره هميشه سبز كارديف را ترك كرد. او را به بندر منچستر بردند جايی كه پدرش «دنی ويلسون» برای سوينتون در ليگ حرفه ای راگبی بازی می كرد. چهار سال بعد والدينش از هم جدا شدند و رايان كه تنها و سرگردان مانده بود فوتبال را يافت. او بعدها اعتراف كرد فوتبال مايه رهايی اش از دغدغه های خانوادگی بوده است. او ورزش را خيلی ديرتر از بچه های عادی آغاز كرد. اولين بار كه پايش به توپ خورد يازده ساله بود ولی خيلی زود عضو ثابت تيم مدرسه ای «دينز» شد كه يكشنبه ها جلوی والدين بازی می كردند. وقتی رايان سوار بر توپ نخستين چشمه های حركات منحصربه فرد امروزی اش را به نمايش گذاشت ديگر به پشت سرش نگاه نكرد. او يك بال هجومی بود كه مستقيما به جلو حركت می كرد. بسيار كم اند فوتباليست هايی كه از همان آغاز پست تخصصی خود را برگزينند. رايان دوازده ساله تصميم گرفت برای هميشه يك بال چپ انفجاری باشد. اين نخستين گامی بود كه او به سوی شخصيت كنونی اش برداشت: «مرد انتخاب های يگانه و ابدی»
روياها
پس از آن رايان پا به توپ جلو رفت، مشكلات را دريبل زد و با سرعت از چنگ سرگردانی گريخت. دست تقدير همچنان دوراهی هايی پيش پايش می گذاشت تا قدرت انتخاب او رفته رفته بالاتر رود. وقتی رايان داشت قد می كشيد پيراهن آبی منچسترسيتی كم كم برايش تنگ می شد. او با اين پيراهن در «مين رود» زمين اختصاصی من سيتی مدارج پيشرفت در تيم های پايه رقيب همشهری من يو را می پيمود، اما قلبش برای سرخ های اولدترافورد می تپيد.
رايان از رويای آن روزها می گويد: «من هوادار سفت و سخت منچستريونايتد بودم در حالی كه بسياری از همبازی هايم حقيقتا به پيراهن منچسترسيتی عشق می ورزيدند. ستاره های محبوب من «مارك هيوز» و «يان راش» و «برايان رابسون» بودند كه آن موقع در اولدترافورد می درخشيدند. هرگز روزی را كه ساعت ها برای گرفتن امضا از رابسون معطل شدم فراموش نمی كنم. با اين وجود «مارك هيوز» و «يان راش» كمی فرق داشتند. آنها اسطوره های ملی ولز بودند. هميشه آرزو داشتم در كنار هيوز يا راش بازی كنم و اينقدر خوشبخت بودم كه چند سال بعد به آرزويم برسم. »
شيطان كوچك
رايان تازه چهارده سالش شده بود كه مردی با لهجه اسكاتلندی دم در خانه شان آمد. او «آلكس فرگوسن» بود كه داندی را قهرمان اسكاتلند ساخته و سپس جانشين «جاك استين» مرحوم بر نيمكت مربی گری اسكاتلند در جام جهانی 1986 شده بود. آن زمان فرگوسن تازه به شياطين سرخ پيوسته بود و از ابتدا در جست وجوی استعدادهای نابی بود كه بتوانند تيم رويايی اش را در آينده تشكيل دهند. فرگوسن «رايان ويلسون» را به آكادمی اولدترافورد آورد. در همان سال (1987) من يوها نخستين عنوان از عناوين زنجيره ای شان را كه تا شانزده سال بعد ادامه يافت به چنگ آوردند. كسی چه می داند شايد اين مسير درخشان به يمن قدم «ديمين» شكل گرفته باشد. ديمين لقبی بود كه همبازی های رايان به خاطر شباهت او به كاراكتر «طالع نحس» بر او نهاده بودند اما در حقيقت چنين لقبی از نبوغ بی پايان اين شيطان كوچك سرچشمه می گرفت. رايان خيلی زود نشانه های يك فوق ستاره را متبلور ساخت. «آلن اسميت» بزرگ ترين مربی آكادمی جوانان منچستريونايتد نبوغ او را چنين توصيف می كند: «وقتی بازی او را می ديدم می خواستم اشك شوق بريزم. »
تولد گيگز
رايان در 14 سالگی در پست بال چپ نوجوانان منچستريونايتد بی همتا به نظر می رسيد. درخشش او در كنار استعدادهای ديگری مثل ديويد بكام، پل اسكولز، نيكی بات و گری نويل آينده درخشانی را برای شياطين سرخ نويد می داد. او كه نخستين كشف بزرگ آلكس فرگوسن محسوب می شد از همان زمان بر همتايان نوجوانش تقدم داشت. دو سال پس از آن مايه تحولات بزرگی در زندگی رايان بودند. در شانزده سالگی او به مقطعی رسيده بود كه می توانست هويت خانوادگی اش را تعيين كند. رايان آن جمله معروف را در همين مقطع بر زبان آورد: «روزی دنيا بايد بداند كه من پسر مادرم بوده ام. » او فاميل پدری «ويلسون» را به كناری نهاد و فاميل «گيگز» را برگزيد كه يك واژه سلتی اصيل برگرفته از موسيقی سنتی ولز و ايرلند است. رايان گيگز شانزده ساله با هويت تازه اش گام های بلندی برداشت. فرگوسن به او مجال داد تا نخستين بازی رسمی اش در ليگ دسته اول انگلستان را برای يونايتدها برگزار كند. مسابقه ای كه هرگز از يادها نخواهد رفت. او پای به دربی بزرگ شهر منچستر گذاشت و تنها گل بازی را وارد دروازه تيم سابقش كرد. چند ماه بعد او كه هنوز برای تيم ملی ولز بازی نكرده بود، بازوبند كاپيتانی تيم ملی مدارس انگليس را بر بازو بست و در پايان نخستين فصل حضورش در فوتبال حرفه ای به عنوان پديده جوان فوتبال جزيره انتخاب شد. يك سال بعد گيگز در سن هفده سال و 321 روز پيراهن سرخ تيم ملی ولز را بر تن كرد تا جوان ترين ملی پوش تاريخ ولز لقب گيرد. او با اين كار به مطبوعات انگليسی كه انتظار داشتند «شيطان كوچك» تبديل به گوش چپ نوظهور تيم ملی انگلستان شود دهن كجی نمود و شير بال دار اساطيری ولز را به شيرهای مغرور نشان سلطنتی بريتانيا ترجيح داد. بدين ترتيب در سال 1991 او در نخستين بازی ملی مقابل آلمان غربی قهرمان جام جهانی به ميدان رفت و بلافاصله برای دومين فصل پياپی جوان اول فوتبال جزيره شد و جايزه ويژه فوتبال نويسان انگليس (PFA) را از آن خود كرد كه تاكنون هيچ پديده ديگری جز او نتوانسته دوبار متوالی اين عنوان را به دست آورد.
تشنه پيروزی
از آن زمان تا امروز گيگز 16 عنوان مختلف شامل هفت قهرمانی ليگ برتر، سه جام حذفی و يك قهرمانی ليگ قهرمانان اروپا را همراه من يو فتح كرده اما همچنان تشنه پيروزی است. می گويد: «احساس پيروزی همواره در من قوی تر و قوی تر می شود زيرا هرچه می گذرد بردن سخت تر می شود. » «احساس می كنم، هر سال كه از عمرم می گذرد فوتبال سخت تر می شود اما همين انگيزه ای است كه اراده ام را محكم تر می سازد. » «زمانی را به ياد می آورم كه هفده ساله بودم و می خواستم هر طور شده به تيم اصلی راه يابم اما حالا جوان ترهای دور و برم را می بينم كه بسيار حريص تر از جوانی من، جايگاهم در تيم اصلی را طلب می كنند. » با اين وجود من مصمم هستم جايگاهم را حفظ كنم. هركس كه می خواهد در منچستريونايتد بماند بايد همين طور باشد. عليرغم چنين انگيزه بالايی موفقيت تنها چيزی نيست كه رايان بدان می انديشد. او مهم ترين رويكرد خود را برقراری رابطه عاشقانه با فوتبال و لذت بردن از لحظه لحظه آن می داند. «به جوان ترها توصيه می كنم تا می توانند تمرين كنند و هميشه به مربيانشان گوش فرا دهند، زيرا آنها تجربيات بيشتری دارند. بله به تجربيات آنها گوش دهيد ولی مهم تر اعتنا كردن به احساس اشتياق درون خودتان است. »
كوتاه و شخصی
با نگاهی به زندگی رايان گيگز ردپای يك نابغه حقيقی را می بينيم. اگرچه حضور گيگز در اولدترافورد خبرسازترين استاديوم دنيای فوتبال، موهبت بزرگی برای اوست اما رايان هرگز در هياهوی تبليغاتی غرق نشده. او يك زندگی شاد و آرام دارد و همواره سعی می كند نماينده سربلندی برای جامعه ولزی های منچستر باشد. شهری كه بيش از يك قرن پذيرای كارگران مهاجر ولزی در صنايع و معادن خود بوده است. رايان علاقه بی حد و حصری به گردآوری كلكسيونی از اتومبيل های لوكس دارد و اين تنها زمينه ای است كه او و بكام در آن رقابت دارند. وقتی او بهترين بازيكن فينال جام بين قاره ای 1999 (جام تويوتا) ميان منچستر يونايتد و پالميراس شناخته شد و آخرين مدل لوكس كمپانی تويوتا را پاداش گرفت بكام علنا اظهار داشت كه برای لحظاتی به رايان حسادت كرده است. در كلكسيون او يك «سوبارو ايمپرزا»ی 50 هزار پوندی با موتور تقويت شده، يك بی. ام. وی 40 هزاردلاری، يك چروكی 30 هزار پوندی و يك رنوكليوی سفارشی 15 هزار پوندی به چشم می خورند اما گل سرسبد اين كلكسيون مجموعه فراری های بی نظير اوست كه مدل «مارانلو»ی 105 هزار پوندی در آن ميان می درخشد. اما اخيرا كمپانی پورشه يك مدل كاملا اتوماتيك خاص رايان طراحی كرده كه صندلی و پدال هايش با توجه به مصدوميت عضلات همسترينگ پای او طراحی شده اند. اتومبيلی كه در ماه های اخير به مونس رايان تبديل شده است.
اينك ولز
رايان همانند ديگر ابرستاره های فوتبال معاصر هرگز شانس درخشش در جام جهانی و جام ملت های اروپا را نداشته با اين وجود هميشه نام او در جمع نوابغ فوتبال آورده شده. امروز تصور «منچستريونايتد» بدون ايفای نقش گيگز غيرممكن است. او زيباترين گل يونايتدها در تاريخ ده ساله ليگ برتر را در فصل 99 ـ 98 وارد دروازه آرسنال نموده و تنها ستاره اولدترافورد بوده كه در ميانه دوران بازيگری اش برايش مراسم بزرگداشت ترتيب داده اند. وقتی در سال 94 در مسابقه يادبود بست و چارلتون او مقابل دو اسطوره پا به سن گذاشته يونايتدها بازی كرد، جورج بست گيگز 21 ساله را يگانه استعداد بريتانيايی بازمانده از سبك فوتبال كلاسيك دانست و به يك شركت كامپيوتری كه می خواست حركات او در دهه های 60 و 70 را به صورت گرافيكی شبيه سازی كند پيشنهاد داد از حركات امروزی گيگز الگوبرداری كند. برايان كيد دستيار سابق فرگوسن استعداد گيگز را چنين تشريح می كند: «استعداد او ناب و خدادادی است. كسی ديگر نمی تواند كارهای او را تقليد كند زيرا اين كارها فقط از گيگز برمی آيد. به خصوص آن پاس های ناگهانی كه هيچ كس انتظارش را ندارد. » سر آلكس فرگوسن مردی كه با گيگز پای به اولدترافورد گذاشت قديمی ترين شاگرد خود را چنين تمجيد می كند: «وقتی او به نقطه اوج بازی اش می رسد هيچ تيمی در دنيا نمی تواند جلوی شتاب و نفوذ او را بگيرد. » در حالی كه رايان تمام دوران بازيگری اش را با يك چشم انداز باشگاهی وسيع و يك چشم انداز ملی محدود سپری كرده است، حالا در آستانه 30 سالگی آينده ای كاملا متفاوت برای او در شرف تكوين است. اين بار من يو توسط تيم رويايی رئال از گردونه ليگ قهرمانان بيرون نهاده شده و در عوض تيم ملی ولز پس از نيم قرن شانس حضور در يك رقابت بين المللی طراز اول را بسيار پررنگ يافته است. ظهور نسل جديدی از ستاره های ولزی مثل كرگ بلامی و رابی ساويج سرخپوشان ولز را برای نخستين بار پس از جام جهانی (1958) در موقعيت صعود به يك رقابت بزرگ يعنی يورو 2004 قرار داده. گال ها حتی ايتاليای مغرور را هم از پا در آوردند و حالا در صدر گروهی ايستاده اند كه يوگسلاوی و ايتاليا اميدهای اصلی صعود محسوب می شدند.
گيگز آينده را روشن می بيند: «آينده پرجاذبه ای پيش روست حتی برای پيرمردی مثل من!» تا آنجا كه می دانم در سال های اخير هيچ فرصتی بهتر از اين برای بازی كردن با پيراهن ولز وجود نداشته است. » پس از قوت گرفتن شايعه ترك اولدترافورد توسط گيگز و پيوستن به اينترميلان او بسيار زير فشار قرار گرفته اما از خود دفاع می كند: «بله، می دانم شايعاتی راجع به پيوستن من به اينترميلان وجود دارد اما هنوز سه سال تا پايان قراردادم باقی مانده و من هم قصد ندارم اولدترافورد را ترك كنم. مسابقه حرفه ای من در اينجا شكل گرفته و من به باشگاه مردم و شهر منچستر عشق می ورزم. تمام زندگی ام را اينجا گذرانده ام، پس چه طور می توانم جای ديگری بروم. » اما نبايد فراموش كرد كه گيگز و بكام هميشه بر سر سرعت با هم رقابت داشته اند چه به عنوان دو بال موازی و چه در مورد اتومبيل های كورسی. آيا اين مسابقه سرعت به سفر هر دو از منچستر خواهد انجاميد؟
منبع: بی.بی.سی |