Persian Archive

• بی نصيب از امتياز
• پيشنها درفراندوم
• ميراث ديكتاتور
• اين ديگر صدام نيست
• نظرسنجی بی سابقه
• زندگی روزمره ما, زندگی سگی ما روشنفكران
• محاصره دريايی كره شمالی
• خودداری از سفر به آمريكا
• دوستان فرانسوی بغداد
• ادعاهای جديد
• اولتيماتوم آمريكا به سوريه
• دموكرات دست بسته و آدم باهوش
• مطالبات خود را از عراق فراموش كنيد
• سفر به باكو
• ۳۰ ميليون رأی


صديقه داورزنی:شما جايگاه ارائه بحث كارشناسی را كدام مرجع می دانيد، چه دستگاهی بايد اين كار را انجام دهد؟

عنوان می شود كارشناسان نظر نمی دهند به اين دليل كه جسارت اين كار را ندارند يا به اين نتيجه نرسيده اند يا مباحث ديگر است كه كارشناسان در اين رابطه نظر نمی دهند و سكوت كرده اند. من فكر می كنم يك نوع خودسانسوری بر مجموعه سياست خارجی به ويژه بخش كارشناسی و صاحبنظران حاكم شده است. اگر خودسانسوری برداشته شود و بگويند كه معتقدند بايد با آمريكا اختلافات را حل كنيم و دلايل شان را بگويند وقتی دلايل منطقی باشد، مسلما هيچ حكومتی دلايل منطقی را رد نمی كند. مخصوصا برای بقا اگر نياز باشد آن كار را انجام می دهند.

جايگاه كارشناسان كجا است، جايی مثل مجمع تشخيص مصلحت نظام يا مجلس يا دولت؟

جايگاه كارشناسان به نظر من وزارت خارجه و مجلس است كه با كميسيون های ذی ربط، مجلس می تواند بحث كند. وزارت خارجه می تواند اطلاع دهد و مجموعه اين اطلاعات و اخبار را ارائه دهد و مقام معظم رهبری راسا يا از طريق مجمع تشخيص می توانند تصميم گيری كنند.

از صحبت های شما اين گونه برداشت می شود كه تا الان وزارت خارجه دچار اين خودسانسوری است و نمی خواهد در اين زمينه اقدام كند يا اينكه هنوز به اين نتيجه نرسيده است؟

نه. خودسانسوری می شود. بالاخره بحث كارشناسی است. كسانی كه در صحنه های بين المللی كار می كنند به اين نتيجه رسيده اند، وزارت خارجه خودسانسوری می كند.

به نظر شما وزارت خارجه الان به چه نتيجه ای رسيده آيا به موضع مذاكره، يا موضع ديگری رسيده است؟

من نمی توانم از طرف وزارت خارجه صحبت كنم. ولی يقينا در آن مجموعه بالاخره افرادی مطالعه می كنند و به همين نكات رسيده اند.

جدا از بحث وزارت امور خارجه آيا شما تئوری مشخصی داريد.

ما قبل از مذاكره به يك اصلاح داخلی احتياج داريم. اگر بتوانيم مسائلی مثل محدوديت های سياسی، انتخابات و... را به نحوی اصلاح كنيم كه شك و شبهه ها برطرف شود و آنها ديگر بهانه ای نداشته باشند، دو سوم كار حل است، يك سوم آن هم در صورت نياز با مذاكره حل می شود. ولی تا قبل از اينكه ما اين كارها را انجام ندهيم، مذاكره با آن طرف هيچ نتيجه ای ندارد.

در اين صورت آمريكا دست از بهانه جويی برمی دارد و يا مشكل عمده تری با ما دارد؟

ممكن است يك نيروی خارجی نهايتا به دنبال تسخير يك كشور باشد ولی هميشه بهانه، كليد ورود است، بهانه هايی كه پاسخی هم برايش وجود نداشته باشد. در رابطه با عراق بحث ديكتاتوری حزب بعث را مطرح می كردند، همه دنيا هم قبول داشتند كه رژيم عراق ديكتاتور است. در مورد اينكه سلاح شيميايی دارند بحثی نبود. عراق شهر حلبچه را در سال های گذشته زيرورو كرده بود. در بسياری از مناطق طی جنگ با ايران از سلاح شيميايی استفاده كرد. به هر حال دنيا تاييد می كرد كه ايرادهايی در دولت صدام بود ولی بحث بر سر روش بود. سازمان ملل می خواست از روش خود استفاده كند ولی آمريكا و انگليس نپذيرفتند. در مورد كشورمان هم بايد از آنچه گذشت، بهره گرفت. اگر ايرادی باشد قابل حل است و نبايد بهانه به دست بيگانه بدهيم.

در سياست خارجی ما چنين مطرح است كه با نزديكی به اتحاديه اروپا به گونه ای می توان خلاء عدم ارتباط با آمريكا را پر كرد. اين نظر چقدر اعتبار دارد؟

البته رابطه با اتحاديه اروپا به عنوان يك تاكتيك موثر است اما نه به عنوان يك استراتژی. بايد استراتژی را در داخل تنظيم كنيم كه آن هم حفظ پايه های نظام به وسيله اصلاح ساختار و از بين بردن ايرادات موجود است. نكاتی كه از طرف متفكران در مسائل سياسی و فرهنگی مطرح می شود در صورت برطرف كردن ايرادها به عنوان يك تاكتيك می توان ارتباط با اتحاديه اروپا را به عنوان يك عامل بازدارنده قوی و يك جريان انتخابی ديگر به جای ارتباط با آمريكا به كار گرفت. در غير اين صورت همان نتيجه عراق ممكن است عايدمان شود. عراق هم اتفاقا تمام قراردادهای بلند مدتش را با اروپا تنظيم كرد ولی چون نتوانست بهانه را از دست آمريكا و انگليس بگيرد مورد هجوم آنها قرار گرفت، وگرنه با اروپا، چين و روسيه قراردادهای اقتصادی و سياسی داشت و به اروپا خيلی نزديك بود. رابطه عراق با كشورهايی مانند فرانسه و ايتاليا حتی از ما قوی تر بود ولی آنها هيچ كاری نتوانستند بكنند چون بهانه هايی بود كه خود اروپايی ها پاسخی برای آن نداشتند.

آمريكا در طول جنگ عراق با ايران به بغداد كمك می كرد، آيا اين يكی از ريشه های تيرگی روابط دو طرف است؟

اينكه آمريكا از صدام حمايت می كرد، صحيح است اما خيلی از كشورهای ديگر هم از رژيم صدام حمايت می كردند مثل فرانسه كه به صدام در طول جنگ با ايران كمك نظامی می كرد و ما حالا با فرانسه ارتباط داريم. روس ها هم به صدام كمك می كردند و ما الان روابط اقتصادی و سياسی خوبی با روسيه داريم. آمريكا هم مانند يكی از اين كشورها از صدام حمايت می كرد و بيش از اين كشورها نبود. در رابطه با جنگ مشكل مان با آمريكا مثل بقيه مشكلات است. در ارتباط با اسرائيل نيز همان قدر كه آمريكا حامی اسرائيل است البته كمی غليظ تر كشورهای ديگری چنين هستند و اسرائيل را مثل بچه خودشان كمك می كنند ولی ما با آنها ارتباط داريم. نكته اين است كه مشكل حاد ما شعارهايی است كه داده ايم و در ذهن مان مانده است از اين شعارها و ذهنيت ها يك ديوار درست كرده بوديم. براساس عزت، حكمت و مصلحت آن زمان قابل حل بود، الان هم به نظر من قابل حل است بايد ما اين اطمينان و عزت نفس را داشته باشيم كه كسی از ما ايراد نگيرد. ما كمی در اين قسمت می لنگيم. وقتی اروپاييان به ما ايراد می گيرند پاسخی نداريم. زمانی كه اين ايرادات را برطرف كنيم از موضع قدرت می توانيم مذاكره كنيم در غير اين صورت مذاكره قبل از اصلاح داخلی از موضع ضعف خواهد بود.

برای برداشتن اين موانع، اقدامات و صحبت هايی انجام شده بود از جمله آقای خاتمی كه گفته بودند پرچم آمريكا را آتش نزنيد. چرا اين اقدامات پيشرفت نكرد و جلو نرفت.

چون بعد از طرح آن بحث ها دستگاه اجرايی ما از جمله سياست خارجی و مجلس پشت سر اين صحبت ها تصميم گيری نكردند، بايد تصميم می گرفتند نظراتشان را به مقامات مافوق می دادند و مسائل شان را تعقيب می كردند و مقام معظم رهبری شخصا (راسا) از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام نظرشان را می گفتند ولی هيچ يك از اين قدم ها برداشته نشد. قطعا در اين راه مخالفت و موانع زياد بود ولی بايد پيش می رفت اما جز در حد همان مصاحبه [گفت وگوی رئيس جمهور با شبكه CNN] هيچ حركت ديگری نكردند.

اشاره كرديد كه دستگاه سياست خارجی ما دارای ضعف هايی اساسی است، بازسازی دستگاه سياست خارجی وظيفه دولت است يا مجلس.

بايد گام های جدی برای اين منظور در دولت برداشته شود. خودسانسوری ها بايد حذف شود اگر مقامی در اين زمينه مخالف است می تواند نظر خود را عنوان كند و دليل ندارد اين مسائل در هاله ای از ابهام بماند.

احزاب بايد چه نقشی داشته باشند. شما معتقديد وزارت امور خارجه دچار خودسانسوری شده و اين بحث ها را به صراحت عنوان نمی كند اما چرا احزاب منفعل اند مثلا می توانند بيانيه بدهند و مسائل مهم را مطرح و پيگيری كنند.

همان گونه كه پيشتر گفتم برای احزاب ما هنوز مسئله سياست خارجی جانيفتاده است و به عنوان يك مسئله جدی در دستور كارشان قرار نمی دهند. اصولا بنيان حزبی تشكل های سياسی ما ضعيف تر از آن است كه بخواهند به اين گونه مسائل بپردازند و محافظه كاری تمامی احزاب بالاتر از آن است كه بخواهند اين قضايا را مطرح كنند. اما شخصيت ها به طور پراكنده و مشخص نظر خود را ارائه كنند، همان طور كه آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه اخير خود مطرح كردند و در رسانه ها منتشر شد. خيلی واضح همين مطالب را اشاره كردند يعنی می توان از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام و يا دريافت نظر مردم از طريق رفراندوم عمل كرد. من فكر می كنم اين مطلب را خيلی شجاعانه بيان كردند و اين پيشنهاد قابل پيگيری و برای اجرا عملی است. قانون اساسی هم اجازه می دهد. البته نكته مهم تر از مذاكره، اصلاح درونی خودمان است.

آقای هاشمی رفسنجانی به دنبال آن مصاحبه توضيحاتی فرستادند. آن توضيحات را چگونه ارزيابی می كنيد؟

توضيحاتی كه آقای هاشمی بعد از مصاحبه دادند نفی كننده اصل موضوع نبود، بلكه تكميل كننده مصاحبه بود يعنی جملاتی كه از آن مصاحبه افتاده بود خودشان تكميل كردند ولی اساس كار همين است. كه اگر مشكلی در راه سياست خارجی باشد، به هر حال حل شدنی است و رهبری با توجه به نظرات مردم در رفراندوم و يا با توجه به نظرات كارشناسی در مجمع تشخيص مصلحت نظام ـ كه تركيبی از نمايندگان سه قوه است ـ می توانند نظر نهايی را اعلام كنند. در رابطه با دستگاه رهبری خط قرمزی وجود ندارد و اين راهكاری است برای حل مناقشه با هر كشوری در دنيا.

بعضی از گروه های اصلاح طلب از اين مصاحبه اين گونه برداشت كردند كه آقای هاشمی رفسنجانی می خواهند ابتكار عمل را خودشان به دست بگيرند.

هيچ اشكالی ندارد كه در تحولات سياسی، احزاب، گروه ها و اشخاص از هم پيشی بگيرند. در سال های گذشته اين فرصت برای گروه های محافظه كار فراهم بود. در شش سال گذشته هم كه دولت جناب آقای خاتمی اين فرصت را داشتند هيچ وقت كسی مانعی برای اظهارنظر و بيان مطلب ايجاد نكرد. حالا اگر شخصيتی يا گروهی اعلام موضع كند و بقيه بخواهند چنين برداشتی داشته باشند، به نظرم كم لطفی است.

تهديدهای آمريكا عليه ايران و سوريه را چقدر جدی می دانيد. آيا از يك روند درازمدت مانند تغيير نقشه خاورميانه برخوردار است. اين تهديدها تا چه زمان ادامه پيدا می كند.

سياستمداران انگليسی و آمريكايی تصميمات مهمی در خصوص آينده جهان به خصوص خاورميانه گرفته اند و در اين نكته ترديدی نيست. اين منطقه از نظر انرژی مهم ترين نقطه دنيا است. به لحاظ فرهنگی نيز از قديم مركز تحولات بوده است. پيشتر در دكترين كيسينجر نحوه دخالت آمريكا در خاورميانه تعيين شده بود. مصاحبه هايی كه دولتمردان آمريكا می كنند نشان می دهد كه آنها برای خاورميانه برنامه دارند و برنامه خود را ادامه خواهند داد. منتهی اين يك قسمت از بحث است. بحث اصلی اين است كه مردم خاورميانه و كشورها می خواهند چگونه برخورد كنند آيا انفعالی برخورد می كنند تا آنها كار خودشان را انجام دهند. نكته مهم اين قسمت است. آمريكا در مورد ايران متوجه شده است كه نيروهای سياسی و جريانات سياسی به اندازه كافی هوشيار هستند كه اگر روزی آمريكا بخواهد دخالت كند تمام جريانات سياسی متحد می شوند و به مقابله می پردازند. به همين دليل معتقدم حركت نظامی از طرف آمريكا در ايران انجام نمی شود. البته به معنای گارانتی دائمی نيست بلكه تا زمانی است كه مشكلات و ايرادات داخلی ما به حدی نرسد كه مردم از ما جدا شوند و گروه ها منفعل بمانند و به يك حكومت انحصارطلبانه تبديل شويم. اگر چنين اتفاقی بيفتد زمينه برای ورود آمريكا به شكل نظامی فراهم می شود. توجه اخير آمريكا به سوريه نيز جنبه تهديد نظامی ندارد بلكه هدف آنها گرفتن امتياز از طريق وارد آوردن فشار است. می خواهند اگر سران عراق در سوريه پناهنده شده اند آنها را تحويل بگيرند و يا مواضع سوريه در برابر اسرائيل تعديل شود. چون در سوريه پشتوانه مردمی تا حدودی وجود دارد.

بنابراين حمله نظامی در مورد ايران مطرح نيست. اما تهديدها تا كجا پيش می رود و چه هدفی را دنبال می كند؟

هدف آمريكا از اين تهديدها آن است كه معادلات سياسی ايران به سمتی حركت كند كه به نفع آنها باشد. تنها راه خنثی كردن اين فشارها و تهديدها نيز اصلاح مشكلات داخلی است به اين ترتيب می توانيم مردم را بسيج كنيم و در مقابل اين تهديدها بايستيم. تهديدها ممكن است به مجموعه ای از فشارهای اقتصادی و سياسی در سطح بين المللی عليه ما منجر شود آنها می دانند كه جامعه ما يكپارچه از نظام جدا نمی شود و همين عامل بازدارنده است.

عملكرد صداوسيما در خصوص تحولات منطقه انتقادهايی را برانگيخته است. در اين مورد چه نظری داريد؟

صداوسيما بر عكس آن چيزی كه اعلام شده بود حركت كرد و در مجموع كارنامه خوبی از خود بر جای نگذاشت در جايی كه مقامات بلندپايه موضع ايران را بی طرفی اعلام كردند مناسب بود رسانه ملی طی جنگ بی طرفی خود را به خوبی حفظ می كرد و اخبار را آن گونه كه بود انعكاس می داد و به درشت نمايی و ريزنمايی دو طرف توجهی نمی كرد.

آيا ايران می تواند برای احقاق بخشی از حقوق خود مانند دريافت غرامت جنگ اقدامی انجام دهد؟

برخورد حكومت جديد عراق با حكومت قبلی فرق زيادی خواهد كرد ولی بستگی به نحوه تعامل ما در آينده با اين كشور دارد. البته به حركت داخلی ما نيز بستگی دارد در اين صورت اگر برای دريافت غرامت پافشاری كنيم، موفق می شويم در غير اين صورت در حد همان شعارهای گذشته باقی می ماند و نمی توانيم كاری كنيم.

دليل اينكه ايران سياست بی طرفی فعال را اتخاذ كرد، چه بود. آيا می توانستيم با اتخاذ سياستی ديگر، امتيازاتی بگيريم؟

ايراد بزرگ سياست خارجی ما آن است كه از تحولات بين المللی كمترين امتياز را می گيريم، گاهی امتيازاتی هم داده ايم. در ماجرای افغانستان ما با طالبان بيشترين مشكل را داشتيم. وجود آنها به لحاظ ايدئولوژيك، سياسی و امنيتی به نفع ما نبود و بهتر بود سفره شان برچيده شود با وجود اينكه تمام جوامع بين الملل و سازمان های جهانی عليه آنها بودند و در حقيقت جنگ را مشروع می دانستند ما در آنجا نتوانستيم امتيازی بگيريم و كوچك ترين امتيازی نصيب مان نشد. اما در مورد عراق شايد چاره ای جز اين نداشتيم زيرا از يك طرف جامعه بين الملل با حركت آمريكا و انگليس مخالفت می كرد البته جهانيان با ماهيت رژيم بعث و صدام موافق نبودند ولی با حركت آمريكا و انگليس مخالف بودند. در اينجا بايد حداقل بی طرفی شان را حفظ می كردند تا بتوانيم امتيازات بيشتری بگيريم.


ترجمه قاسم طولانی: بيش از بيست سال بود كه كسی جرات مطرح ساختن چنين پيشنهادی را نكرده بود. اما تنها يك هفته پس از سقوط بغداد كسی همچون آقای هاشمی رفسنجانی، رئيس جمهور پيشين ايران اين پيشنهاد را در گفت وگويی با مجله راهبرد طرح كرده است. پيشنهاد از اين قرار است كه مسئله از سرگيری رابطه با ايالات متحده آمريكا را می توان به همه پرسی گذاشت و اجازه داد مردم در اين باره تصميم بگيرند. انتخاب زمان مطرح ساختن چنين پيشنهادی به هيچ رو تصادفی نبوده است. هاشمی رفسنجانی كه از سال 1997 و پس از پايان دوران رياست جمهوری خود رياست مجمع قدرتمند تشخيص مصلحت نظام را بر عهده دارد، به خوبی ديدگاه های مخالفان با آمريكا را دريافته است. او با اين پيشنهاد سعی كرده است، خود را در كنار نيروهای پرشمار اصلاح طلب قرار دهد. اصلاح طلبان ايرانی حتی مدت ها پيش از حمله آمريكا به ايران به شيوه ای كاملا محتاطانه در جهت نزديكی به آمريكا حركت می كردند.

در حالی كه ديگران به شدت مخالف از سرگيری روابط با ايالات متحده هستند و اين كار را عبث و حتی خيانت به كشور می دانند. ايران و آمريكا از سال 1980 تاكنون رابطه ديپلماتيك با هم ندارند. پيشنهاد هاشمی رفسنجانی كه يك سياستمدار عمل گرا به شمار می آيد، حكايت از آن دارد، كه در پشت صحنه های سياسی در ايران دگرگونی هايی در شرف وقوع است. به نظر می رسد، مسائل عراق، محافظه كاران ايرانی را به فكر تجديدنظر در برخی از روش های پيشين انداخته است. البته بايد دانست كه بحث درباره رابطه با آمريكا در ايران مسئله تازه ای نيست، اما در گذشته اين بحث از حد مشخصی فراتر نمی رفت. اما از آنجايی كه اين بار رفسنجانی اين بحث را به ميان كشيده، متوقف كردن آن دشوارتر است. علاوه بر اين او بسيار محتاطانه اين بحث را به ميان كشيده است. رفسنجانی در گفت وگو با مجله راهبرد گفته است: «يك راه حل اين است كه رفراندوم كنند و ببينند جامعه چه می گويد. البته شرطش اين است كه مجلس تصويب كند و بعد به تاييد رهبری برسد. راه ديگر اين است كه معضل را به ما (مجمع تشخيص مصلحت) بدهند و ما اينجا روی آن بحث كنيم و آنچه را كه مصلحت می بينيم، ابلاغ كنيم. اين را هم رهبری بايد تاييد كنند.»

اندكی پيش از مطرح شدن پيشنهاد رفسنجانی دويست تن از فعالان سياسی در ايران از رهبران كشور خواسته بودند، منافع ملی و حركت در جهت تامين آن را در دستور كار خود قرار دهند. اين گروه در بيانيه خود خاطرنشان كرده بودند، تنها از طريق آزادسازی زندانی های سياسی، رفع توقيف از مطبوعات و تصويب طرح اصلاح قانون انتخابات می توان با خطر دخالت بيگانگان در كشور مقابله كرد. روی سخن اين گروه از فعالان سياسی با مخالفان خود بوده است، آنهايی كه از هنگام روی كار آمدن خاتمی تاكنون از هيچ تلاشی برای ايجاد اختلال در روند اصلاحات فروگذار نكرده اند. اما اكنون حضور سربازان آمريكايی در بغداد، نگرانی هايی را برانگيخته است. هاشمی رفسنجانی در خطبه های نماز جمعه تهران نيز تلويحا از تنش زدايی با آمريكا جانبداری كرده بود. به نظر می رسد، آنچه باعث شده است رفسنجانی در اين مسير تازه گام نهد، سردرگمی محافظه كاران بوده است. محافظه كاران ايرانی هم اكنون خود را از هر سو در بن بست می بينند. به اعتقاد رفسنجانی زمان آن فرا رسيده است كه از اين بن بست خارج شد.

منبع: دی سايت


ترجمه غلامرضا رضايی نصير: انور عبدالرزاق می گويد هر دو گوش هايش را بريده اند. سعد عبدالوهاب می گويد به نافش الكترود وصل كرده، به او شوك وارد كرده اند. نبيل عبدالعلی ادعا می كند كه شانه هايش را از جا دربرده اند و به او سيم برق وصل كرده با هندل دستی به او شوك وارد می كرده اند. ظهير قبه می گويد او را وارونه آويزان كرده، با يك ميله آهنی كتك زده اند. زندانيان سابق رژيم مخلوع صدام حسين در بصره همه جا به چشم می خورند؛ گوشه خيابان در صف آب، مشغول زيرورو كردن كاغذهای اداری در مركز پليس مخفی مخوف صدام، يا نشسته زير آفتاب داغ در خانه. موارد فوق نمونه هايی از شكنجه هايی است كه زندانبانان رژيم صدام عليه زندانيان به كار می برده اند. موارد ديگر از اين قبيل اند: يك زندانی را وادار كرده اند روی يك اجاق فلزی داغ بنشيند، به زندانيان شوك وارد می كرده اند، با تيغ پشت زندانيان را آش ولاش می كرده اند. حتی پزشكان نيز تبديل به شكنجه گر شده اند: آنها گوش های سربازان فراری را می بريده اند. حتی خود خادمان نظام قربانی آن می شده اند؛ افسران پليس و نگهبانان زندان را بازداشت و شكنجه می كرده اند و سپس آنها را به سركار باز می گردانده اند. زندانيان سابق رژيم صدام از 6 آوريل و سقوط بغداد سه روز پس از آن، در ده ها مصاحبه به جزييات مفصلی از شكنجه هايی كه در زندان های شهر بصره ديده اند، سخن گفته اند. در اغلب موارد تنها شاهد آنها آثار شكنجه بر روی بدن آنها و خويشاوندان و همسايه های آنان هستند و هيچ سندی برای نشان دادن صحت و سقم ادعاهای آنان وجود ندارد. با اين حال انبوهی گزارش ها به سوی چگونگی عملكرد رژيم عراق برای كنترل بصره، پايتخت جنوب شيعه نشين عراق كه هرازگاهی قيام هايی عليه حكومت بعثی صدام حسين در آن صورت می گرفت، دريچه ای می گشايد.

سركوب شورشيان

يكی از چالش های بزرگ برای حكومت صدام در دوره جنگ ايران و عراق طی سال های 1980 تا 1988 در بصره پيش آمد. رژيم سكولار بغداد از اين می ترسيد كه 60 درصد جمعيت كشور عراق به برادران شيعی خود در ايران بپيوندند كه تازه در سال 1979 با انقلاب اسلامی زمام امور را در دست گرفته بودند و چنين به نظر می رسيد كه قصد دارند انقلاب خود را به جهان عرب نيز صادر كنند. سپس در سال 1991 پس از جنگ خليج فارس، شيعيان جنوب عراق قيام كردند و به مدت كوتاهی دولت صدام حسين را در بصره كنار زدند، تا اينكه قيام شيعيان به شدت سركوب شد و نيروهای امنيتی بغداد هر گونه نارضايتی را با قساوت تمام در نطفه خفه كردند. بسياری از مردانی كه اكنون خانواده هايشان به دنبال اثری از آنها می گردند، پس از سال 1991 دستگير شده اند. در سال 1994 هم فرار از ارتش سراسر كشور را فراگرفت و صدام فرمانی صادر كرد كه طبق آن گوش فراريان را می بريدند. ظاهرا اين فرمان شديدتر از هر جا در بصره به اجرا درآمده است. در سال 1999 نيز پس از كشته شدن آيت الله العظمی محمد صديق صدر و دو تن از پسرانش در شهر مقدس نجف به دست عمال رژيم، قيامی ديگر در بصره و شهرهای جنوب عراق برپا گرديد. مصاحبه با زندانيان سابق نشان می دهد كه با مهار اين قيام شكنجه بسيار رواج يافته و معمولا تا زمان گرفتن اعتراف از زندانيان و صدور حكم برای آنان ادامه داشته است. به گفته بسياری از زندانيان و مقامات سابق حزب بعث، نظام اين گونه شكنجه ها را با انگيزه های مالی تشويق می كرده است. هدف از اين شكنجه ها گرفتن اعتراف از زندانيان مبنی بر مخالفت با صدام حسين و حزب بعث بوده است.

شكنجه، امری روزمره

شكنجه در زندان های صدام آنقدر امری معمولی و پيش پا افتاده محسوب می شده است كه وقتی از زندانيان سابق برای اولين بار در اين مورد سوال می شود، شانه بالا می اندازند و می گويند: «خوب معلوم است كه شكنجه می شديم، زدن مردم در اينجا امری عادی بود. » ميثم ناجی می گويد در سال 1998 فقط به اين دليل كه با نماينده سازمان ملل چند دقيقه صحبت كرده به مدت 42 روز زندانی شده است. پس از رهايی از زندان به حزب بعث پيوسته زيرا اين تنها راه برای پيدا كردن كار بوده است. تقريبا در تمام موارد ادعاهای مربوط به شكنجه بخشی از داستان وسيع تر در مورد بازداشت ها، ناپديد شدن ها، اعدام ها و ويرانی خانه های شيعيان بصره بودند. برخی از اين بازداشت شدگان اذعان دارند كه فعالانه عليه دولت عراق جنگيده اند اما بسياری از آنها صرفا به دليل شيعه بودن يا داشتن نسبت فاميلی با افراد مظنون به زندان افتاده اند. عارف عثمان فراری ارتشی كه در قيام 1991 شركت داشته بعد از بازداشت پدر و برادرش به ايران گريخته است، می گويد: «كل عراق يك زندان بود» ولی در سال 1998 با اين تصور كه صدام عفو عمومی داده است به عراق باز می گردد، اما بازداشت شده و زير شكنجه می رود. او می گويد: «اين اتفاقی بود كه برای همه مردم می افتاد. »

دستانی كه هنوز می لرزند

نبيل عبدالعلی يكی از اين مردم بوده است. وی اكنون 30 سال دارد و دست هايش لرزش دارد. پس از قيام سال ،1999 مقامات حزب بعث و پليس مخفی به خانه آنها آمدند تا برادر دانشجويش عزيز را كه ادعا می كردند در قيام شركت داشته است دستگير كنند. دو روز بعد، برای گرفتن عبدالكريم، پدر عبدالعلی بازگشتند و پس از حدود يك هفته بولدوزری از راه رسيد و خانه آنها را در محله ابوخصيب ويران ساخت. هنوز ويرانه های منزل مسكونی آنها در اين محله وجود دارد. بقيه خانواده - در مجموع 11 نفر - به خانه يكی از عموها در شهر مقدس كربلا گريختند. نيروهای امنيتی رد آنها را در آنجا هم گرفتند و همه 11 نفر از جمله مادر، دو خواهر، دو عروس و دو كودك 6 ماهه و يك ساله، بازداشت شدند. عبدالعلی می گويد: «به مدت 10 روز در اداره امنيت كربلا بوديم و در آنجا بدترين شكنجه ها را ديدم. ببينيد چطور هنوز می لرزم. » سپس به ساختمان پليس امنيتی در بصره منتقل شدند و 35 روز ديگر در آنجا باقی ماندند. به گفته عبدالعلی در آنجا نيز همان شكنجه ها بار ديگر تكرار شد و بيش از همه خود عبدالعلی مورد شكنجه قرار گرفت زيرا از نظر سنی بيش از همه به برادرش عزيز نزديك بود. او می گويد معمولا شب ها شكنجه می كردند، دو ساعت شكنجه، يك ساعت استراحت و بار ديگر دو ساعت شكنجه. گاهی اوقات او را قپانی می كردند طوری كه شانه هايش می خواسته اند از جا در بروند. گاهی اوقات به زير ناخن هايش و به نقاط حساس بدنش برق وصل می كرده اند. گاهی اوقات نيز تهديد می كرده اند كه جلوی چشمان او به زن های خانواده تجاوز خواهند كرد. آنها سوال هايی در مورد برادرش از او می كردند و می خواستند بدانند آيا در قيام 1999 شركت داشته است. عبدالعلی می گويد: «برای اينكه شكنجه را متوقف كنند هر چيزی به آنها می گفتم. از خودم دروغ می ساختم فقط برای اينكه شكنجه ام نكنند. » او اميدوار بود كه از اين دروغ ها برای اعدام برادرش استفاده نكنند چون مسلما می دانستند كه مردم زير شكنجه مجبور می شوند دروغ بگويند.

كل خانواده در زندان

سرانجام خانواده عبدالعلی به زندانی در بصره برده شدند كه به زندان بازآموزی بزرگسالان معروف است، زيرا زمانی مدرسه ای برای با سواد كردن بزرگسالان بوده است. در آنجا خانواده های ديگری نيز بودند كه دسته جمعی به زندان افتاده بودند. پدر عبدالعلی نيز در آنجا بود. پدرش به او گفته بود كه با عزيز در زندان بوده است و هم خودش شكنجه شده و هم شاهد شكنجه عزيز بوده است. پدرش به آنها گفته بود كه مجبور شده است به دروغ عليه پسرش عزيز شهادت بدهد و از اينكه پسرش را متهم كرده بسيار شرمسار بوده است. آنها به مدت يك ماه در كنار يكديگر بودند تا اينكه پدرش مريض شده و به بيمارستان منتقل گرديده است. يك روز پس از انتقال به بيمارستان پدرش دار فانی را وداع می گويد. روز 14 اكتبر 1999 بقيه اعضای خانواده با عفو عمومی صدام حسين آزاد شدند اما قبل از آزادی از آنها تعهد گرفتند كه هرگز عليه حزب بعث و دولت اقدام نكنند در غير اين صورت حكم آنان اعدام خواهد بود. تا هفته پيش آنها نمی دانستند چه بر سر عزيز آمده است. روز دوشنبه، عبدالعلی به همراه جمعی ديگر كه به دنبال گم شدگان شان می گشتند به مسجد جمهوريه در بصره رفت. حدود ساعت يك بعدازظهر آنها دست نوشته ای را يافتند كه حاوی اسامی 147 نفر بود. نام عزيز در رديف بيستم آمده بود. اين سند فهرست اسامی كسانی بودكه اعتراف كرده بودند در آشوب 18 مارس سال 1999 شركت كرده اند و بنابراين به نام خلق عراق! به جوخه اعدام سپرده شده بودند.

اعتراف، امری بديهی

ده روز پس از فرار زندانيان و باز شدن درها حدود 100 مرد در زندان پليس مخفی بصره كه به شير سفيد معروف بوده است گرد آمده اند. برخی كاغذهای پراكنده شده روی كف زندان را زيرورو می كنند و به دنبال يافتن پرونده های خود يا خويشاوندان ناپديد شده خود می گردند. ديگران به دليل شايعات مربوط به سلول مخفی زيرزمينی در آنجا گرد آمده اند تا شايد نشانی از پدران، برادران، عموها يا ديگر اقوام خود بيابند، هر چند پنج روز است كه سربازان انگليسی آنجا را می كاوند اما تاكنون هيچ پيدا نكرده اند. سعد عبدالوهاب به آنجا آمده بود تا شايد از سه برادرش كه از سال 1991 ناپديد شده بودند، اثری بيابد. در آن زمان يك تانك دولتی به محله آنها در ابوخصيب آمده بود، خانه گلی آنها را ويران ساخته و با سه مرد جوان آنجا را ترك كرده بود. علاوه بر آنها شش نفر از عموزادگان عبدالوهاب نيز ناپديد شده اند. عبدالوهاب به خوبی زندان را می شناسد. از سال 1991 خود وی نيز سه بار در اينجا زندانی بوده است. بار اول در سال 1991 عبدالوهاب بازداشت و خيلی زود آزاد شده بود. او می گويد: «من خيلی كوچك بودم، تاب تحمل شكنجه را نداشتم. » در سال 1998 و در سال 1999 بار ديگر او را برای بازجويی به اين زندان آورده بودند. او می گويد كه چشمانش را بسته اند و با چوب او را كتك زده اند، به نافش برق وصل كرده اند و اكنون كليه هايش در اثر شكنجه خوب كار نمی كند. بازجوها از وی نام افرادی را كه در قيام 1991 شركت كرده اند، می پرسيده اند و همچنين اطلاعات بيشتری در مورد برادران او حسن، شاكر و محمد می خواسته اند. عبدالوهاب می گويد: «مسلم است كه من هر چه را آنها می خواستند، اعتراف می كردم تا شكنجه را تمام كنند. من به آنها می گفتم يك كاغذ سفيد به من بدهيد تا آن را امضا كنم، هر چه شما بخواهيد در آن می نويسم. » انور عبدالقدير نيز در آنجا به دنبال چيزی می گردد. او نيز از سال 1991 از سرنوشت برادرش كه در آن زمان تنها 17 سال داشته، بی اطلاع است. عموی او نيز ناپديد شده و يكی از عموزاده هايش در سال 1996 اعدام شده است. در مجموع شش تن از اقوام وی بازداشت شده اند و هنوز هيچ اطلاعی از آنها در دست نيست. او با اشاره به عبدالوهاب می گويد: «من خيلی خوش شانس هستم كه فقط شش نفر از اعضای خانواده ام از بين رفته اند، بعضی ها پنج يا شش برادر از دست داده اند. »

گوش بريده ها

به لطف رشوه، تنها نصف گوش راست نظر عبدالرزاق بريده شده است، اگر نعمت رشوه نبود او تمام گوشش را از دست می داد. پسرعمويش انور عبدالرزاق هر دو گوشش را بريده اند. هر دوی آنها در سال 1994 بدون اجازه مرخصی واحدهای نظامی خود را ترك كرده بودند. در آن زمان صدام حكمی صادر كرده بود كه به موجب آن فراريان از ارتش را گوش می بريدند. انور را روز 17 مه 1994 در خانه اش يافته و مستقيما او را به بيمارستان الطاهر بصره برده بودند. دكتری كه عمل جراحی را روی انور انجام می داده به گفته وی بسيار پريشان حال بوده است. انور می گويد: «او به هنگام انجام عمل از من عذرخواهی می كرد و می گفت او را مجبور به اين كار كرده اند. موقع عمل اعضای حزب بعث كنار او ايستاده بودند و او خيلی می ترسيد. قبل از عمل فقط يك داروی بيهوشی ملايم به او دادند اما خيلی زود از درد زياد از هوش رفت. قبل از ترك بيمارستان هم با فلزی گداخته روی پيشانيش داغ گذاشتند كه هنوز اثر آن پيداست. سپس او را به زندان پليس در بصره بردند، بدون اينكه هيچ درمانی روی جای گوش های بريده اش صورت بگيرد. طی دو سال كه در زندان به سر برد، نگهبانان او را مسخره می كردند و به او «ابو بی گوش» می گفتند. وقتی آزاد شد، نامزدش ديگر حاضر نبود با او ازدواج كند. امروز می گويد كه شنوايی اش اشكال دارد. جنان صباغ رئيس بخش جراحی بيمارستان آموزش بصره و عضو شورای شهر جديد بصره می گويد: «در آن زمان تمام بيمارستان ها مجبور بودند اين عمل را انجام دهند و هيچ راه گريزی وجود نداشت. روز اولی كه فرمان صدام به بيمارستان ابلاغ شد، يكی از پزشكان حاضر نشد گوش كسی را ببرد، عمال حزب به او گفتند اگر تمرد كند با خودش اين كار را خواهند كرد و سرانجام او نيز قبول كرد اين عمل را انجام دهد. » پسرعموی انور فقط به اين دليل كه برای مرد ثروتمندی كار می كرد، تمام گوشش را از دست نداد. او حسابدار امپراتوری تجاری غالب قبه، يكی از ثروتمندترين شهروندان بصره و رئيس اتاق بازرگانی آنجا بود كه به قول خودش مرتب به مقامات حزب بعث در تمامی سطوح رشوه می داده است. قبه می گويد: «ما مجبور بوديم برای آنكه تمام گوش را نبرند و فقط كمی از آن را قطع كنند، پول زيادی رشوه بدهيم. اما امكان فرار كامل از اين مجازات وجود نداشت. » نزار می گويد: «پس از اينكه قسمتی از گوش مرا را بريدند، دكتر گونه مرا بوسيد و گفت واقعا متاسفم. »

منبع: واشنگتن پست

ايالات متحده روز جمعه اعلام كرد با متحدان خود در زمينه احتمال وضع تحريم هايی از سوی سازمان ملل عليه كره شمالی رايزنی خواهد كرد. اين مطلب در پی شكست گفت وگوهای سه جانبه ايالات متحده، كره شمالی و چين در پكن اعلام شد كه روز جمعه بی هيچ دستاوردی پايان يافت. كره شمالی در گذشته اعلام كرده بود اعمال تحريم های بين المللی عليه خود را به منزله اعلام جنگ عليه پيونگ يانگ تلقی خواهد كرد. آری فلچر سخنگوی مطبوعاتی كاخ سفيد روز جمعه در جمع خبرنگاران گفت ايالات متحده هنوز موضعی قطعی در مورد وضع تحريم ها اتخاذ نكرده اما در مورد اين گزينه با ساير كشورهای متحد و دوست ايالات متحده رايزنی و گفت وگو خواهد كرد. او ادعا كرد كره شمالی به دليل عملكردش اكنون نه تنها معضلی برای منطقه كه به مشكلی برای همه جهان تبديل شده است. فلچر با اشاره به برنامه هسته ای كره شمالی اين كشور را تلويحا به مشكل آفرينی برای جامعه بين المللی متهم كرد.

شبكه خبری فاكس نيوز كه اظهارات فلچر در مورد برنامه تسليحات هسته ای كره شمالی را منتشر كرده به نقل از ريچارد بوچر سخنگوی وزارت امور خارجه ايالات متحده تاكيد می كند آمريكا قصد ندارد در مورد فعاليت های هسته ای پيونگ يانگ مصالحه كند. گفت وگوهای اخير نمايندگان ايالات متحده با هيأت اعزامی پيونگ يانگ در پكن اولين دور مذاكرات مستقيم دو طرف پس از شش ماه بود كه با اظهارات دور از انتظار و شگفت آور اعضای هيأت شمالی ها در مورد دستيابی اين كشور به دو بمب هسته ای و در اختيار داشتن پلوتونيوم كافی برای ساخت بمب های بيشتر بی هيچ نتيجه ای پايان يافت. به رغم آنكه مطبوعات آمريكايی تبليغات گسترده ای را در مورد اقرار كره شمالی به در اختيار داشتن سلاح هسته ای به راه انداختند و اظهارات ری گون، فرستاده كره شمالی برای شركت در مذاكرات خطاب به جيمز كلی معاون وزير امور خارجه ايالات متحده را گواه صائب بودن اتهاماتی كه واشنگتن به كره شمالی وارد آورده بود دانستند روزنامه لس آنجلس تايمز در مقاله ای در صحت ادعاهای ژنرال ری گون ابراز ترديد كرد.

اين روزنامه تاكيد می كند نهادهای امنيتی آمريكا در حال بررسی ادعاهای فرستاده كره شمالی و توانايی نيروگاه هسته ای يونگ يانگ برای فرآوری پلوتونيوم هستند. لس آنجلس تايمز از احتمال اغراق و بزرگ نمايی توان هسته ای كره شمالی با هدف بازدارندگی و ايجاد مانع در برابر اقدام نظامی احتمالی عليه كره شمالی خبر می دهد. واشنگتن پست روزنامه پيشرو آمريكايی ها پس از پايان نشست سه روزه پكن اظهارات اخير مقامات كره شمالی در تاييد برخورداری اين كشور از تسليحات هسته ای و احتمال فروش بخشی از توانمندی هسته ای اين كشور به ساير كشورها را دردسرآفرينی جديد پيونگ يانگ برای پكن دانست. از نظر وزارت امور خارجه آمريكا اقرار اخير پيونگ يانگ به در اختيار داشتن تسليحات هسته ای موجب خواهد شد تلاش های طولانی آنان برای به ميدان آوردن چينی ها و ترغيب آنان به در پيش گرفتن نقش فعال در حل و فصل مناقشه جاری بين ايالات متحده و كره شمالی زودتر از آنچه انتظار می رفت به بار بنشيند. به ادعای واشنگتن پست چنانكه پرونده كره شمالی باری ديگر در دستور كار شورای امنيت سازمان ملل قرار گيرد اين بار چينی ها خود را در شرايطی خواهند ديد كه چاره ای جز موضع گيری عليه كره شمالی پيش روی خود نخواهند داشت. تا پيش از اقرار نمايندگان كره شمالی به در اختيار داشتن تسليحات هسته ای، پكن از نقش فعال خود در ترغيب واشنگتن و پيونگ يانگ به انجام گفت وگوهای رودررو می باليد و كماكان بر مواضع خود در مخالفت با ديدگاه های كاخ سفيد در قبال كره شمالی پای می فشرد. تنها يك روز قبل از آغاز گفت وگوهای سه روزه نشست سه جانبه در پكن شی ين هونگ از كارشناسان روابط بين الملل در گفت وگو با شين هوا، خبرگزاری رسمی چين گفته بود: «اين [اتهامات] تحيربرانگيز است. چين هيچ گاه وجود تسليحات هسته ای را در كره شمالی بر نخواهد تابيد. »

اكنون چينی ها دچار سردرگمی شده اند و دقيقا نمی دانند با شرايط جديد چگونه كنار آيند و چه موضعی اتخاذ كنند. از يكسو پكن خواستار وجود قدرتی هسته ای در حاشيه شرقی مرزهای خود نيست و دستيابی كره شمالی به سلاح های هسته ای را غيرقابل قبول می پندارد و از دگرسو رهبران پكن می دانند كره شمالی به دليل مشكلات عديده اجتماعی، اقتصادی چنان كه تحت فشار جدی قرار گيرد احتمال فروپاشی نظام كره شمالی بسيار زياد خواهد بود. سقوط حاكميت پيونگ يانگ نه تنها از بعد ايدئولوژيك برای پكن مسئله ساز است كه هجوم آوارگان به قلمرو اين كشور و گسترش نفوذ نظامی ايالات متحده به شمال شبه جزيره كره كه ارتش آمريكا را به مرزهای چين خواهد آورد از ديگر دلايلی است كه چين را به در پيش گرفتن مواضعی ملايم در قبال كره شمالی ترغيب می كند. حتی قطع كمك های اقتصادی چين به كره شمالی هم می تواند تاثيری قابل توجه بر تعديل سياست های كره شمالی داشته باشد هر چند كه پايان يافتن حمايت سياسی، ديپلماتيك و اقتصادی پكن از كره شمالی ممكن است سقوط پيونگ يانگ را در پی داشته باشد. 70 درصد منابع سوخت فسيلی مصرفی كره شمالی توسط چين تامين می شود و كمك های غذايی بلاعوض پكن به پيونگ يانگ عامل اصلی جلوگيری از اشاعه قحطی و گرسنگی دركره شمالی است. نيويورك تايمز از ديگر روزنامه های پرمخاطب آمريكايی روز شنبه در مقاله ای از نگرانی مقامات كره جنوبی از انتشار خبر دستيابی شمالی ها به سلاح هسته ای خبر داد. فوری ترين و بی واسطه ترين نتيجه اعلام خبر وجود سلاح های هسته ای در كره شمالی و پايان بی نتيجه نشست سه جانبه پكن سقوط شاخص های سهام در بازار بورس كره جنوبی بود. احتمال درگرفتن جنگ بين ايالات متحده و كره شمالی در صورت شكست كامل گفت وگوها موجب شده جامعه كره جنوبی دچار التهاب شده و سرمايه گذاران رغبتی به حضور در بازار سرمايه اين كشور نشان ندهند. در حالی كه وزارت امور خارجه چين پس از پايان نشست سه جانبه پكن با صدور بيانيه ای حداقل دستاورد اين نشست را توافق نمايندگان دو طرف اصلی گفت وگوها برای پيگيری مذاكرات در آينده عنوان كرد، ريچارد بوچر سخنگوی مطبوعاتی وزارت امور خارجه ايالات متحده شامگاه روز جمعه تصريح كرد ايالات متحده هنوز در مورد ادامه گفت وگو با كره شمالی تصميمی اتخاذ نكرده است. در دگرسو موضع كره شمالی در مورد تكرار ديدارهای رودررو با آمريكاييان و تداوم گفت وگوها هم در هاله ای از ابهام است.


بدرالسادات مفيدی: صبح يكشنبه هفته گذشته هنگامی كه نمايندگان مجلس ششم در صحن علنی مشغول رسيدگی به دستور كار جلسه آن روز بودند، فراكسيون دوم خرداد در ميان اعضای 220 نفره خود فرم هايی را مربوط به سرنوشت دو لايحه راهبردی رئيس جمهوری توزيع كرد كه به صورت مخفيانه و در قالب يك نظرسنجی بود. البته از آنجا كه احزاب پارلمانی ما هنوز در مراحل اوليه تجربه انجام كار تشكيلاتی و منسجم قرار دارند، هنوز زمان به ظهر همان روز نرسيده بود كه موضوع برای خبرنگاران آشكار گرديد و در نهايت خبرش فردای آن روز در لابه لای ستون های مربوط به اخبار كوتاه اما پر اهميت روزنامه ها گنجانده شد. منتها هيأت رئيسه فراكسيون دوم خرداد در اعلام نتيجه اين نظرسنجی به اعضای خود تا حدودی هوشياری به خرج داد و عليرغم گذشت بيش از يك هفته از انجام آن تاكنون از درز هرگونه خبری در اين خصوص به بيرون جلوگيری كرده و به نظر می رسد هر آنچه كه نقل می شود گمانه هايی بيش نيست. به هر حال فراكسيون دوم خرداد از طريق اين اقدام از اصلاح طلبان مجلس می خواست كه درباره نحوه تصميم گيری در قبال عاقبت كار لوايح اصلاح قانون انتخابات (كه حذف نظارت استصوابی را سبب می شود) و نيز تبيين اختيارات رياست جمهوری (كه قصد دارد از نقض قانون اساسی توسط هر دستگاهی جلوگيری نمايد)، كسب نظر كند.

اين نظرسنجی دارای چهار گزينه بود كه پرسش شوندگان بايد به يكی از آنان جواب مثبت می دادند. اولين گزينه پيش روی نمايندگان دوم خردادی «رفت و آمد لوايح مذكور ميان مجلس و شورای نگهبان» بود. بدين ترتيب كه شايد از طريق رايزنی و لابی های متعدد حين رفت و برگشت لوايح، تعادلی ميان نقطه نظرات شورای نگهبان و مجلس ايجاد شود. روشی كه در صورت تحقق به نظر می رسد كم هزينه تر باشد. هر چند كه رفتار سه سال گذشته با برخی از مصوبات مجلس ششم كه به نحوی با حقوق شهروندی گره خورده است، در خيلی از موارد حكايت از بی حاصل بودن اين رفت و برگشت ها می كند و از آنجا كه اين رويه منجر به مختل شدن روند قانونگذاری در مسير اصلاحات شده، به تدريج می رود تا تبديل به يك معضل جدی برای نظام گردد. «ارجاع لوايح دوگانه به مجمع تشخيص مصلحت نظام» گزينه بعدی اين نظرسنجی بود. بدين جهت كه چون طبق اصل 112 قانون اساسی اين مجمع مكانی برای حكميت ميان اختلافات مجلس و شورای نگهبان می باشد و لذا ممكن است مسئله مورد مناقشه از اين طريق حل شود. خصوصا آنكه اين نظر در ميان برخی از نمايندگان وجود دارد كه معمولا مجمع تشخيص مصلحت نظام در مواجهه با موارد اختلافی ميان مجلس و شورای نگهبان از انعطاف بيشتری برخوردار بوده و در مواردی نيز توانسته به نحوی ميانه را بگيرد تا هيچكدام از طرفين احساس شكست نكرده و هر دو به حداقلی از خواسته های خود دست يابند. منتها با توجه به اعتراض های هرازچند گاه برخی از نمايندگان اصلاح طلب مبنی بر ورود مجمع تشخيص به يكی از وظايف انحصاری مجلس يعنی قانونگذاری، اين روش هم خيلی قابل اعتماد از سوی نمايندگان اصلاح طلب به نظر نمی رسد. به ويژه آنكه در مواردی نيز مجلس شاهد بوده كه مصوباتش بيش از يكی دو سال است كه در بايگانی مجمع تشخيص مانده، بدون آنكه درباره آنها اعلام نظری صورت بگيرد.

سومين گزينه پيش روی اصلاح طلبان مجلس در اين فرم نظرسنجی حل مسئله لوايح از طريق «برگزاری رفراندوم و همه پرسی» بود. راهكاری كه چون تا كنون در كشور برای اين قبيل مسائل انجام نگرفته، بسيار پر هزينه می نمايد. خصوصا آنكه حسب آنچه در قانون اساسی برای به همه پرسی گذاشتن در نظر گرفته شده، اصلاح طلبان مكانيزمی برای اعمال آن ندارند. از سوی ديگر چون جامعه ايرانی هنوز به صورت مستقيم با رفراندوم آشنا نيست، اگر موضوع به رفراندوم گذاشته شده با اولويت های اصلی مردم مرتبط نباشد، ممكن است مشاركت گسترده را به همراه نداشته باشد. چنانكه گرچه ممكن است اقشاری از مردم از روش های استصوابی شورای نگهبان راضی نباشند، اما منحصر كردن رفراندوم به يك موضوع خاص ممكن است خيلی جذاب نباشد و لذا ضروری می نمايد كه موضوع مورد همه پرسی صريح، كوتاه و برای تمامی اقشار جامعه ملموس باشد تا مردم قدرت تجزيه و تحليل آن را داشته و بتوانند به صورت فراگير در آن شركت كنند. به هر حال اگر اصلاح طلبان در برگزاری رفراندوم برای لوايح رئيس جمهوری موفق شوند امكان حضور مردم را به طور گسترده فراهم كنند، می توان پذيرفت كه آنان بخشی از شعارهای خود را تامين شده يافته اند و در عين حال موفقيت در برگزاری همه پرسی را می توان نوعی پيشرفت در مجموعه نظام حساب كرد زيرا در ضمن داشتن اين عيب كه چون گروه های مختلف داخل نظام نتوانستند از طريق عادی اختلافاتشان را حل كنند، متوسل به اين روش شده اند، اين حسن وجود دارد كه نظام ظرفيت مراجعه به آرای مردم را به صورت موردی پيدا كرده است.

آخرين گزينه اين نظرسنجی استعفای دسته جمعی اعضای فراكسيون دوم خرداد از سمت نمايندگی خود در مجلس و همزمان ساير اصلاح طلبان از سمت های خود در ديگر مصادر بخش های حكومتی بود كه به نظر می رسد وقتی راه حل های ديگر به نتيجه نرسد، در دستور كار آنان قرار می گيرد. البته اين روش از آن جهت كه نظام را به سوی يكدست شدن به پيش می برد و به تبع آن به نوعی كارايی در كشور ايجاد می كند، مثبت جلوه می كند اما در عين حال اين خطر هم وجود دارد كه مقبوليت نظام گرفتار چالش شود و باعث خدشه دار شدن استحكامات لازم برای كليت نظام در صحنه بين المللی شود. در هر حال به نظر می رسد كه تا تعيين سرنوشت نهايی لوايح دوگانه كه دوم خردادی ها پيش از اين عزم خود را در تصويب آنها جدی نشان داده اند، زمان زيادی باقی نمانده و اين در حالی است كه در رفتارهای اقليت نيز علائمی از عقب نشينی از مواضع قبلی خود در مواجهه با اين لوايح مشاهده نمی شود. بر همين اساس هم احتمال انتخاب گزينه چهارم از ساير گزينه ها از سوی اصلاح طلبان دور از ذهن نيست. هر چند كه شايد اكنون پذيرش انجام چنين حركتی با توجه به نزديك شدن مجلس ششم به آخرين سال دوره خود از سوی مردم ديگر خيلی دير باشد!


حافظ البرغوئي-ترجمه عبدالهادی طرفی: مامور گمرك از او خواست كه ساكش را باز كند، هر چند كه از زير دستگاه رد شده بود...آرام و آهسته آن را باز كرد، ساك كوچكی بود، چند دست لباس و چند دستنوشته درون آب بود. مامور گمرك به محتويات ساك فشار آورد تا دستش به ته آن برسد...شلوارها و پيراهن های درون ساك را بازرسی كرد...چشمش به يك پاكت افتاد...درون آن چيست؟...بازش كنم؟...پاكت را باز كرد...كاغذهای درون آن زمين ريخت. مامور گمرك برگ ها را روی زمين پهن كرد و به آنها خيره شد، يك چشمش به نوشته بود و چشم ديگرش به نويسنده آن...گويا جزييات گزارش يك اتهام را در ذهن بررسی می كرد...درون پاكت چند قطعه شعر بود، يكی درباره «مرگ» و ديگری درباره «زشتی». قصيده ای را كه موضوعش مرگ بود كنار گذاشت؛ خم شد تا آن يكی را بخواند، مثل «هانس بليكس» رفتار می كرد...دنبال چيزی بود كه موضوعش كشتار جمعی باشد، شايد در اين قصيده يك بيت شعری پيدا شود كه به سلاح های شيميايی و بيولوژيك اشاره كرده باشد. مسافری كه خود تصور می كرد يك روشنفكر است با صبر و حوصله منتظر تمام شدن بازرسی بود...مگر وظيفه مامور گمرك پيدا كردن كالاهای قاچاق و مصادره و جريمه كردن نيست؟ با دستنوشته های ادبی و...چه كار دارد، مگر آن وظيفه وزارت فرهنگ و اداره چاپ و انتشارات نيست...آيا برای شعر و ادبيات بازرس گذاشتند...پس چرا مامور گمرك قصيده ای را كه در مورد زشتی نوشتم، بو می كشد...قصيده روی يك كاغذ زرد رنگ قديمی نوشته شده بود با عنوان «همه جا زشتی می بينم». دوست ما يك ربع قرن پيش آن را نوشته ولی فراموش كرده بود...نمی دانست كه درون ساكش چه می كند. می خواست از «رام الله» به «امان» برود ولی بازرس گمرك به جرم حمل اين قطعه شعر او را متوقف كرد. در قسمتی از اين قصيده آمده بود؛

زشتی می بينم
هزاران مرثيه می شنوم
احساس می كنم هر آنچه در دنيا وجود دارد، ظلمی است كه مرا محاصره می كند
درختان را چون چوبه های دار می بينم
احساس می كنم راهی را كه انتخاب كرده ام
چون طنابی است كه مرا حلق آويز می كند
تكه جدا شده از بدنی می بينم
و كودكی كه زار زار گريه می كند
و اشعاری قدغن
ارتشی می بينم كه چرخی زد و عقب نشست
اعراب را می بينم و نمی بينم
عنتره را می بينم كه در حال فرار است
و لبنی را كه از قيس طلاق گرفت
ای قيس تو عقيم هستی
ولی من سرزمينی حاصلخيزم.

مامور گمرك آن قصيده قديمی را كنار گذاشت...چشمش به يك متن ادبی خيلی خصوصی افتاد...مسافری كه به اصطلاح يك روشنفكر بود از اين حرمت شكنی به ستوه آمد...مامور گمرك چون ديد آن متن تايپ شده خيلی طولانی است و مسافران ديگری نيز منتظر سوار شدن هستند به او اجازه عبور داد. بعد از خروج و رفتن به آن سوی نرده های اشغال، اولين كاری كه انجام می دهد خريدن روزنامه و مجلات عربی است، آنها را در هتل روی تختخوابش پهن می كند...روزنامه «الرای» را ورق می زند و مقاله ها و پژوهش هايی را كه در آن منتشر شده مطالعه می كند، احساس می كند كه آن مطالب را پارسال خوانده است...با همان محتوا و مضمون...احساس می كند نويسندگان و متفكران عرب دور خود می چرخند...شايد از اين می ترسند كه افكارشان را بازرسی كنند. به همين دليل مطلبی را كه می نويسند به غربی ها نسبت می دهند تا به آنها تهمت سوراخ كردن لايه ازن نزنند... خبری نظرش را جلب می كند...داستان كشته شدن سگی در شهر «الزرقا» در اردن بود. آن سگ نامه عاشقانه ای را از جوان عاشقی برای معشوقه اش می برد...برادر آن معشوقه سگ را كشت، چونكه به شرافت والای آنها لطمه وارد آمده بود و در اين ميان بايد خونی ريخته می شد...آن جوان عاشق در نامه به معشوقه اش مژده داده بود كه كاری پيدا كرده و اگر خدا بخواهد، به خواستگاريش خواهد آمد، روشنفكر ما كه اين خبر را می خواند، خدا را شكر گفت كه مامور گمرك مسلح نبود وگرنه به سرنوشت همان سگ دچار می شد...چونكه دستنوشته هايی همراهش بود و البته برای كسی نمی برد! در فرودگاه قاهره دسته ساك كوچكش را گرفت و ساك را پشت سر روی زمين كشيد...

همين كه خواست عبور كند ماموری ديگر به او دستور توقف داد...از او خواست كه برگردد و از جای ديگری عبور كند تا او را بازرسی كنند...مامور گمرك به كيسه های كوچكی كه همراه مسافر بود خيره شد... آن مسافر كه تقريبا يك روشنفكر به حساب می آمد كيسه ها را باز كرده و به مامور نشان داد و گفت: «سيگار و قهوه!» مامور گمرك با ترديد تكرار كرد «قهوه»...! بله «قهوه»...من هر جا بخواهم مسافرت كنم قهوه و سيگارم را نيز با خود می برم...بعضی ها اگر بخواهند كشورشان را ترك كنند با خودشان آب می برند...بعضی كفن شان را...اما يك انسان فقير مرگش را بر دوش می كشد و يا قهوه و سيگارش را...به طعم و نوع آن عادت كرده و نمی توان هر نوع قهوه ای را كه در هتل ها و رستوران ها پيدا می شود، بخورد. رگ های قلب او به اين سم عادت كرده...آيا می خواهيد، قهوه و سيگار و كاغذهايمان را از ما بگيريد تا به جای آن مرگ را انتخاب كنيم؟! مگر يك روشنفكر عرب غير از مرگ و سرطان و قهوه خوردن و پناه بردن به... به اسم نويسندگی چه دلخوشی ديگری دارد؟


محاصره دريايی كره شمالی

گفته می شود ايالات متحده در حال بررسی احتمال سد كردن مسيرهای كشتی رانی منتهی به كره شمالی برای جلوگيری از صدور تسليحات هسته ای از سوی كره شمالی و اشاعه تسليحات كشتارجمعی توسط اين كشور است. پنتاگون در حال بررسی استراتژی تكرار تجربه كوبا است كه با كنترل مسيرهای دريايی كوبا در سال 1962 پس از بحران موشكی سال 1962 برقرار شد. اين تصميم در پاسخ به ادعاهای هفته گذشته كره شمالی در زمينه انتقال تكنولوژی و سلاح های موشكی كره شمالی به ديگر كشورها اتخاذ شده و هنوز در مورد اجرای آن قطعيتی وجود ندارد. روزنامه انگليسی هرالد تريبون روز دوشنبه با طرح اين خبر ادعا می كند روز شنبه بازجويان آلمانی مدير يكی از شركت هايی كه مظنون به فروش لوله های آلومينيومی ويژه استفاده در راكتورهای هسته ای به كره شمالی است را برای پاسخ به برخی سوالات فرا خواندند. اين فراخوان پس از آنكه روزنامه اشپيگل ادعا كرد اين محموله با يك كشتی فرانسوی اوايل ماه جاری از هامبورگ به مقصد كره شمالی ارسال شده است انجام شد.

خودداری از سفر به آمريكا

محمود عباس نخست وزير منتخب فلسطينيان روز دوشنبه گفت از پذيرش درخواست مقامات آمريكايی و حتی شخص جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در صورت دعوت شدن به واشنگتن خودداری خواهد كرد. او اعلام كرد مادامی كه ياسر عرفات در حصر به سر می برد پذيرش دعوت به آمريكا برای ديدار و گفت وگو با مقامات آمريكايی را غيرممكن می دان روزنامه انگليسی تلگراف كه اين خبر را منتشر كرده ادعا می كند اين اظهارات محمود عباس كه با نام ابومازن هم شناخته می شود را می توان نشانگر وفاداری ابومازن به عرفات دانست. محمود عباس در اظهاراتی تأييد كرده تا زمانی كه حصر عرفات برطرف نشده است نمی تواند دعوت مقامات آمريكايی را بپذيرد و خواستار رفع حصر عرفات و صدور مجوز سفر او به خارج از كرانه باختری توسط نيروهای اسرائيلی شد.

دوستان فرانسوی بغداد

دوستان فرانسوی ها در عراق عنوان مقاله ای است كه روز دوشنبه در روزنامه تلگراف منتشر شد. روزنامه انگليسی SUN ادعا دارد در مقر مركزی سازمان اطلاعات مركزی عراق موسوم به مخابرات اسنادی كشف شده كه مويد مراودات سرويس اطلاعات محرمانه عراق موسوم به مخابرات با ديپلمات های فرانسوی است. در اين روابط وضعيت گروه های معارض عراقی مورد بررسی قرار گرفته است. در بين مدارك كشف شده نامه ای كه از سوی صدام برای شيراك ارسال شده و متضمن سلام های گرم صدام برای همتای فرانسوی خود بوده نيز پيدا شده است. اين نامه در واقع تشكر صدام از همتای فرانسوی خود است كه تا آخرين لحظات قبل از جنگ در تلاش بود مانع از در گرفتن جنگ در عراق شود. همين طور ادعا شده برای قدردانی از اين توجه فرانسوی ها، صدام درصدد انعقاد قراردادی با پژو فرانسه بوده و وجوهی توسط عوامل مخابرات به طرفين ذی نفعی در فرانسه پرداخت شده است. اين ادعاها تلويحا به معنای پرداخت رشوه از سوی عراقی ها به مقامات فرانسوی برای جلب حمايت آنان است.

ادعاهای جديد

با پايان جنگ اكنون مهم ترين سوالی كه مطرح شده اين است كه سلاح های كشتارجمعی ای كه عامل درگرفتن جنگ عليه عراق بود كجا مخفی شده اند و آيا اساسا چنين تسليحاتی وجود خارجی دارد يا نه. يكی از بازرسان تسليحاتی سابق عراق ادعا كرده می داند تأسيسات غنی سازی اورانيوم برای توليد تسليحات هسته ای كجا مخفی شده است. سايت ورلدنت ديلی روز دوشنبه به نقل از بولتن اطلاعاتی G2 ادعا كرد بيل تی يری از بازرسان تسليحاتی سابق عراق، اطلاعات دست اولی از برنامه غنی سازی اورانيوم عراق دارد كه در تأسيساتی ويژه در 10 كيلومتری شهرك ترميه دنبال می شده است. او ادعا می كند در تأسيسات ترميه تونلی زيرزمينی وجود دارد كه تأسيسات هسته ای ويژه توليد مواد مورد استفاده در بمب اتمی در آن جای داده شده است.

اولتيماتوم آمريكا به سوريه

سوريه بيستم آوريل يكی از هشت مقام ارشد عراقی كه آمريكايی ها از حضور آنها در خاك سوريه می گويند را به مقامات آمريكايی تحويل داد. به ادعای يكی از نشريات اسرائيلی وابسته به ارتش اسرائيل سوريه كمال مصطفی التكريتی مدير واحدهای عملياتی گارد رياست جمهوری عراق كه داماد صدام نيز هست را تحويل آمريكايی ها داده است. به ادعای اين نشريه، سوری ها كمال مصطفی را به نقطه ای در داخل عراق بردند تا خود را تسليم نيروهای آمريكايی كند. اين نشريه ادعا می كند آمريكا به سوريه اولتيماتوم داده در صورت برآورده نشدن سه خواسته، سوری ها با مشكلات زيادی روبه رو خواهند شد. تحويل تسليحات كشتارجمعی پنهان شده صدام در سوريه، استرداد همه سران عراقی كه به سوريه پناه برده اند و خودداری از حمايت حزب الله، حماس، جهاد اسلامی و ساير گروه های مبارز فلسطينی سه خواسته آمريكايی ها هستند.

دموكرات دست بسته و آدم باهوش

دكتر «احسان نراقی» در مصاحبه ای با هفته نامه «گوناگون» گفته است: «آقای خاتمی حقيقتا دموكرات است. در عالم مشرق زمين نه تنها در ميان روحانيون كه دچار تعصباتی می شوند هم در ميان روشنفكران. . . من شخصا آدمی به دموكرات بودن خاتمی نمی شناسم منتها دست او بسته است. مثلا آقای ميردامادی می گويد ما سفارت را اشغال كرديم و اشغال سفارت هيچ ربطی به [جنگ] عراق و ايران نداشت. اين حرف نشانه بی اطلاعی است. رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس يك فرد اصلاح طلب نسبت به گذشته نگاه روشنی ندارد. آقای ميردامادی. . . مرد مبارزی است بدون شك مصالح مملكت را رعايت می كند. اما هنوز گيرهايی دارد و ميراث گذشته را از خود دور نكرده است. . . ميراث حزب توده است. ربطی به مصالح ملی ما ندارد. . . در هر صورت اشغال سفارت به آن شكل محل بحث بود. بنده قبول داشتم كه جوان ها سفارت را بگيرند و يك هفته بعد به دنيا بگويند ما اين كار را كرديم برای اعتراض به عمل آمريكا. ولی نه اينكه 444 روز مثل اسير آنها را نگه داريم. » وی درخصوص پيشنهاد آيت الله هاشمی رفسنجانی برای رفراندوم رابطه با آمريكا گفته است: «نمی دانم آقای هاشمی چه خط سياسی را دنبال می كند. آدم باهوشی است و فكر می كند باهوش و فراستش می تواند در جامعه تاثير بگذارد اما خط فكری منظمی را دنبال نمی كند و هيچ كس نمی داند آقای هاشمی چه فكری می كند. فقط می گويند آدم زرنگی است. ايشان به نوعی كمك آقای خاتمی كرد و آقای خاتمی انتخاب شد... يكی از دلايلی كه مانع هر حمله تند بوش به ايران می شود، وجود آقای خاتمی است كه با بيش از بيست ميليون رای رئيس جمهور شده است. اين بزرگترين گارانتی استقلال ماست و آقايان قدر آن را نمی دانند بلكه صدمه هم می زنند. وقتی هم صحبت از استعفا می شود می گويند بمان بعد هم ما می زنيم توی سرت! اين شده سياست دست راستی ها با اتكا به خاتمی.»

مطالبات خود را از عراق فراموش كنيد

طی دو هفته اخير، موج گسترده ای از تبليغات به وسيله شبكه های آمريكايی، بر لغو مطالبات ديگر كشورها از عراق آغاز شده است. در اين راستا آمريكا از فرانسه و روسيه خواسته است تا از مطالبات 8 و 12 ميليارد دلاری خود از عراق صرف نظر كنند، هر چند اين اقدام با مخالفت روسيه و فرانسه روبه رو شده است اما كاخ سفيد بر موضع خود تاكيد می كند. در همين حال، ايالات متحده در يك اقدام تبليغاتی اعلام كرد، در صورت گذشت ساير كشورهای طلبكار عراق، آمريكا نيز از طلب 4 ميليارد دلاری خود از عراق صرف نظر خواهد كرد. در اين حال «راديو فردا» وابسته به دولت آمريكا در گزارشی، غرامت ايران از عراق را نيز جزء فهرست طلب هايی كه بايد مورد بخشش قرار گيرد، درج كرده است. راديو فردا در حالی كل غرامت ايران از عراق را 108 ميليارد دلار عنوان می كند و آن را در كنار ديگر تعهدات دولت عراق قرار می دهد كه اين رقم هيچ گاه از سوی مقامات دولت ايران پذيرفته نشده است.

سفر به باكو

در حالی كه حيدر علی اف رئيس جمهور كهنه كار آذربايجان همچنان از كسالتی كه اخيرا دچارش شده است رنج می برد، يك مقام بلندپايه دولت اين كشور خبر داده است كه سيد محمد خاتمی رئيس جمهور ايران قصد دارد به اين كشور سفر كند. زمان اين سفر مشخص نشده است اما نوروز محمداف رئيس روابط بين الملل نهاد رياست جمهوری آذربايجان انجام اين سفر را با اهميت خوانده و گفته است كه كمال خرازی وزير امور خارجه ايران نيز به زودی به باكو می رود تا با همتای خود، ولايت قلی اف، ديدار و گفت وگو كند. حيدر علی اف رئيس جمهور مسن آذربايجان از مواضع معتدلی نسبت به ايران برخوردار است اما با اين وجود لغو چندباره سفرش به تهران طی سال های گذشته موضعی جنجالی است. او هر بار به دليلی زمان اين سفر را به تاخير می انداخت و از اين رو مقامات بلندپايه ايران متقابلا برای سفر به باكو ترديد داشتند. مواضع تند ايلچی بيگ نخستين رئيس جمهور آذربايجان بعد از استقلال، جنگ در منطقه قره باغ و طرح اين ادعا كه ايران در جريان اين جنگ و وقايع بعد از آن همواره از ارمنستان دفاع كرده و نه از جمهوری آذربايجان، و اختلاف بر سر بهره برداری از منابع نفت دريای مازندران و تعيين رژيم حقوقی اين دريا از محورهايی است كه روابط دو كشور را تا حدودی ناهموار كرده است. سفر خاتمی به باكو، آغاز دور جديدی از رابطه دو كشور ارزيابی می شود.

۳۰ ميليون رأی

بحث جذب 30 ميليون رأی مردم در انتخابات آينده، نخستين بار توسط خاتمی در جلسه غيرعلنی با نمايندگان مجلس و به دنبال حمله آمريكا به عراق مطرح شد. رئيس جمهوری در آن جلسه گفته بود كه شيوه خنثی سازی تهديدها جلب مشاركت مردم و دست كم حضور 30 ميليون نفر در انتخابات آينده است. انتخابات آينده مربوط به دور هفتم مجلس شورای اسلامی است كه زمستان امسال برگزار می شود. اصلاح طلبان معتقدند كه با حضور مردم در پای صندوق های رأی مشروعيت نظام بار ديگر تائيد می شود. اكنون بعد از طرح اين نكته توسط رئيس جمهور، ساير اصلاح طلبان توجه به اين نكته را گوشزد می كنند. رجبعلی مزروعی نماينده اصفهان در مجلس اخيرا در جلسه شورای اداری استان اصفهان گفته است: ما در برابر اين تهديداتی كه دارد كشور را در منگنه قرار می دهد بايد اصل را بر اين بگذاريم و كاری بكنيم كه مردم اعتمادشان نسبت به نظام و مسئولان جلب شود. آن چه كه می تواند در مقابل اين تهديدات، ضامن استقلالمان باشد آن است كه در انتخابات بعدی بتوانيم 30 ميليون رأی در صندوق ها جمع آوری كنيم. اگر خطری كشور را تهديد كند متوجه همه گروه ها خواهد بود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو