|

مريم افشنگ: محمود كلاری، فيلمبردار، عكاس و كارگردان پركاری است. پركاری او چندان نياز به توضيح ندارد. تسلط كامل او بر فن و صنعت سينما از او آدم پرمشغله ای ساخته است كه برای يك گفت وگو با او بايد روزها و ساعت ها به انتظار نشست. او كه كار حرفه ای خود را در سينما با جاده های سرد در كنار جعفری جوزانی آغاز كرد در آستانه 52 سالگی يكی از مطرح ترين فيلمبرداران سينمای ايران است كه در زمينه عكاسی و كارگردانی نيز موفقيت های بسياری كسب كرده است. او با فيلم ابر و آفتاب در سال 1375 موفق شد بزرگ ترين جايزه نقدی جهان كه به عنوان سرمايه فيلم بعدی كارگردان اهدا می شود را از جشنواره ماردل پلاتای آرژانتين به دست آورد و فيلم رقص با رويا را بسازد. نمايشگاه های متعدد از عكس هايش در ايران و جهان تسلط او را بر اين حرفه نيز نشان می دهد. كارنامه كلاری برای همه سينمادوستان روشن است. كار با بزرگانی چون علی حاتمی (مادر)، مسعود كيميايی (سرب)، محسن مخملباف (نوبت عاشقی، گبه)، ناصر تقوايی (ای ايران)، عباس كيارستمی (باد ما را خواهد برد)، سبب شده تا او تمامی گونه های سينمايی را تجربه كند. گفت وگو با محمود كلاری درباره فيلمبرداری در سينمای ديجيتال و عشق و هيجان او هنگام سخن گفتن از دوربين كوچك ديجيتالی در حالی كه به تازگی از سفر برگشته بود و هنوز خستگی سفر در چهره اش ديده می شد گويای اين نكته بود كه كلاری هميشه عاشق كشف است و اين رمز موفقيت او تا به امروز بوده است.
• • •
• از جاده های سرد در سال ،64 به عنوان اولين فيلمی كه شما فيلمبرداری كرديد، تاكنون حدود 20 سال می گذرد. در اين فاصله، فيلم های زيادی را فيلمبرداری و با برجسته ترين كارگردان های ايرانی همكاری كرده ايد. تجربه كار با اين كارگردانان چقدر بر كار شما تاثير داشته است؟
بدون ترديد دوران آغازين حضور من در سينما به عنوان فيلمبردار كاملا تجربی و آموزشی و به عبارتی دوران دريافت بود. در آن زمان با فيلمبرداری به لحاظ فنی و تكنيكی آشنايی چندانی نداشتم. در دو فيلم اول «جاده های سرد» و «آن سوی مه» حضور تورج منصوری بسيار موثر بود و آشنايی من با مسايل تكنيكی فيلمبرداری از طريق او اتفاق افتاد. البته من از لحاظ نوع، جنس و خواص نگاتيو يا خواص عدسی ها و كاربرد حسی، روانی و كاربرد بصری آن ها آشنايی با دوربين را به خاطر آموزش آكادميك عكاسی داشتم و لحن اجرا و مبانی تكنيكی فيلمبرداری را با حضورم در سينما تجربه كردم. طبيعتا نه تنها از كارگردانان با تجربه و برجسته، كه بعدها با آن ها كار كردم، بسيار آموختم بلكه از كارگردانان فيلم های اوليه هم تجربه ها كسب كردم. كارهای مختلفی در زمينه های متفاوت با كارگردانان مختلف داشتم كه هر كدامشان برای تجربه ای كه پيش از اين در شرايط عملی نتوانسته بودم به آن نزديك شوم، موقعيتی از آنجا كه كارگردان تسلط كامل بر موضوع و ساختار فيلم دارد می تواند دست فيلمبردار را بگيرد و او را از كوتاه ترين راه به سمت آدرس و نشانی ای كه در ذهن خود دارد راهنمايی كند. بسياری از كارگردان ها مرا به راحتی به آن سمت هدايت می كردند و من فكر می كنم راه رسيدن به اين هدف تجربه بسيار ارزشمندی بود. بدون اغراق بايد بگويم هر فيلمی نشانه ها و دريافت هايی از تجربيات خودش را برايم دارد.
• كار با چنين كارگردان هايی به خاطر وسواس شما بوده يا اتفاقی است؟
قبل از هر چيز فكر می كنم من آدم خوش شانسی بودم. شايد در اولين قدم ها من در كنار آدم هايی قرار گرفتم كه فكر نمی كردم با اين سرعت بتوانم با آن ها كار كنم شايد اين اتفاق مربوط به زمانی باشد كه من وارد سينما شدم. آغاز دوره جديد ساختار سينما و شكل گيری جديد سينما در ايران و هم چنين ورود آدم های جديد به سينما از جمله مخملباف، جعفری جوزانی و. . . ولی اين آغاز، ديزالو سريعی شد در همكاری با فيلمسازان با تجربه و طبيعتا اين مسير باعث شد كه حساسيت من بيشتر شود و امكان انتخاب داشته باشم.
• خانه ای روی آب دومين تجربه كاری شما با بهمن فرمان آرا است.
ساختار «بوی كافور، عطر ياس» و «خانه ای روی آب» خيلی با هم متفاوت بود. اكثر نماهای «بوی كافور، عطر ياس» در يك لوكيشن اتفاق می افتد ولی در «خانه ای روی آب» با تعدد لوكيشن مواجه هستيم. نوع ساختار سكانس ها نيز به لحاظ اجرا در فيلم قبلی ساده تر بود.
• پيدا كردن لوكيشن ها چقدر طول كشيد؟
تمام صحنه های موجود در فيلم ساخته شدند. از خانه دكتر سپيدبخت تا مبل ها و تك تك تابلوها و كل آكسسواری كه در خانه موجود است تا خانه سالمندان ساخته شد. هيچ كدام از لوكيشن های فيلم مكان واقعی نبودند و ما مكان متناسب با آنچه را كه در ذهن فرمان آرا بود نتوانستيم پيدا كنيم.
• قبل از فيلمبرداری چه قدر در مورد لوكيشن ها، موضوع و ساختار تصويری فيلم كار كرديد؟
بيشتر صحبت ما روی ساختار بصری فيلم بود تا مفاهيم داستان و شكل دراماتيك آن. فرمان آرا بسيار علاقه مند بود كه يك اتمسفر سرد را در فيلم اختيار كنيم و به همين واسطه خودمان را به تناليته های آبی و خاكستری نزديك بكنيم و اين تنها فيلمی است كه ما دمای رنگی نگاتيو را تصحيح نكرديم. يعنی من خانه ای روی آب را با فيلم 3200 كلوين در شرايط روز فيلمبرداری كردم. از فيلترهای رنگی كه برای تبديل 3200 به 5500 كلوين به كار می رود استفاده نكردم. بنابراين رنگ آبی همواره در فيلم وجود دارد. اساسا همان طور كه می بينيد رنگ ها هيچ كدام غلظت خودشان را ندارند و همواره لايه ای از سايان و آبی روی كليه رنگ ها قرار داده شده است. مسئله بعدی زاويه برخورد با اتفاقات، زاويه عدسی و زاويه نگاه دوربين بود كه با فرمان آرا بحث های زيادی كرديم. شايد به اين دليل كه فرمان آرا مبانی مختلفی را پيش از اين تدريس كرده بود و من در كلاس های تحليل فيلم ايشان در مدرسه عالی سينما و تلويزيون حضور داشتم و آشنايی ما هم از همان جا است. بنابراين در اين بخش هم رابطه استاد و شاگردی بين ما بود و او مرا به سمتی هدايت می كرد كه بتوانم خودم را در موقعيت ذهنی او قرار دهم.
• گويا فيلمبرداری «خانه ای روی آب» خيلی طولانی شد؟
حدود هفت هفته و اين طولانی شدن به علت تعدد و گستردگی لوكيشن ها و تنوع بازيگرها در فيلم بود. با توجه به تجربه قبلی ای كه با فرمان آرا داشتم اين فيلم خيلی طولانی تر شد؛ چرا كه در كار ايشان همه چيز از پيش تعيين شده است فيلمبرداری «بوی كافور، عطر ياس» چهار هفته طول كشيد.
• فيلمبرداری آبادان دو خصوصيت داشت كه در كار شما كمتر اتفاق افتاده بود؛ اول تجربه با دوربين ديجيتال و بعد كار با يك كارگردان جوان.
سينما علی القاعده زمينه های وابستگی اش به تكنولوژی بيشتر از هنرهای ديگر است. من فكر می كنم هر چه را كه در زمينه فنی و تكنولوژی وارد سينما می شود بايد بپذيريم و به شكل قهرآميز با آن برخورد نكنيم و زوايای كاربردی شان را شناسايی كنيم. مقوله ديجيتال هم به همين ترتيب است اما همين پديده هم مثل خيلی چيزهای ديگر كه وارد كشور ما شدند به شكل واقعی خودش ابراز وجود نكرد. شايد بتوان گفت در شكل رشد نيافته به كار گرفته شد. ما در همين مقطع از امكانات ساختار تصويری ديجيتال در شكل «Broadcast» هاش محروم هستيم. آنچه در حال حاضر در ايران وجود دارد كاربرد دوربين خبری و تلويزيونی آن است ولی با آن ها فيلم هم ساخته می شود كه قرار است ساختار سينمايی داشته باشد. من هم سعی كردم با اين مقوله برخورد جديدتری داشته باشم. در سال ،2000 كه برای شركت در فستيوال هنر فيلمبرداری به لهستان رفته بودم، بحث بر سر اين مقوله بسيار جدی بود و تبادل نظرهای زيادی بين فيلمبرداران و كمپانی های سازنده نگاتيو و تكنولوژی ديجيتال رد و بدل می شد. احساس می شد جريان و اتفاق جديدی در سينما در حال وقوع است. بنابراين وقتی مانی حقيقی برای ساخت فيلم بلند با قواعد ساختار غيرسينمايی ديجيتال و صرفا يك دوربين ديجيتال با من صحبت كرد، فكر كردم تجربه ای است كه خيلی می تواند جذاب باشد و خوشبختانه همين طور هم بود. مهم ترين ويژگی مانی اين بود كه گرامر كلی و قواعد اساسی ساختار كار خودش را می شناخت و در همان چارچوب با فيلم برخورد می كرد. همان طور كه قبلا هم اشاره كردم فقط كار با فيلمسازان خيلی معتبر نيست كه تجربه های آموزنده و خلاقه برای من به عنوان فيلمبردار دارد. من در همين كار در قدم های اول خيلی چيزها از مانی ياد گرفتم. او مرا به سمتی هدايت كرد كه چگونه با اين موضوع برخورد كنم و با آن روبه رو شوم. حاصل اين همكاری در فيلم كاملا مشخص است. اگرچه اين فيلم با تجربيات قبلی من هيچ همخوانی نداشت، اما خيلی برای من قابل درك و هضم بود. اين اولين تجربه من در كار ديجيتال بود. وقتی آبادان را برای اولين بار ديدم برای خودم سخت بود كه باور كنم اين فيلم را من فيلمبرداری كرده ام. فكر می كردم موقعيت بسيار خوبی به وجود آمده كه من توانسته ام از روند معمول ساختار سينمايی مرسوم فاصله بگيرم و با حال و هوای فيلم به شكل ديگری حركت بكنم. قبل از هر چيز بايد بگويم تجربه بسيار جذابی بود. به نوعی مثل يك بازيگوشی آزاد و رها كه كم و بيش در انديشه های همه ما وجود دارد ولی هميشه سعی می كنيم آن را كنترل كنيم. اين فيلم عرصه ای شد تا من با نگاه و سليقه ديگری با سينمايی روبه رو بشوم كه ممكن است به نظر بيايد تجربه اش در اين سن ديگر دير است. ولی نه تنها دير نبود بلكه برايم خيلی جذاب و جالب بود.
• بحثی كه الان وجود دارد اين است كه با ورود دوربين ديجيتال عوامل حرفه ای از سينما حذف می شوند، ولی در ايران تهيه كنندگان به خاطر پايين آمدن هزينه ها از آن استقبال می كنند.
من فكر می كنم اين سوءتفاهم كم كم دارد حل می شود و تهيه كننده ها هم كم كم دارند متوجه اين مطلب می شوند كه اساسا كاربرد ديجيتال در ايران با كليه دنيا متفاوت است. اين ابزار در عرصه دنيا ممكن است از لحاظ بودجه اختلاف قابل ملاحظه ای را از نظر ساخت فيلم 35 با فيلم ديجيتال به وجود بياورد، آن هم در شكل تجربی و در فرم های نزديك به دگما و فيلم هايی كه ساختارشان متكی به ساختاری غيرسينمايی است و اصرار در اين نوع ساختار دارند؛ يعنی اجزای كار و بازيگران به شكلی انتخاب می شوند كه به اين ساختار پاسخ دهند. در ايران تعبير و تفسير اين مطلب و در قدم های اول ناشی از نوعی شتاب زدگی بود. يك مسئله خيلی ساده وجود دارد. اجاره دوربين 35 ميلی متری در ايران 80 هزار تومان است. همين دوربين در اروپا روزی نزديك به 400 يور است اين قضيه را به بقيه وسايل نيز می توان تعميم داد، همه به همين نسبت اختلاف قيمت دارند. به همين دليل در اروپا كاربا سيستم ديجيتال تأثير عصبی بر بودجه می گذارد. حالا در چنين شرايطی دوربين ديجيتالی تاثير عجيبی بر بودجه می گذارد و حتی اگر بخش تبديل مواد ديجيتال را به نگاتيو 35 و تهيه پوزيتيو برای نمايش عمومی را در نظر بگيريم باز قابل مقايسه با هزينه های دوربين 35 ميلی متری نيست. ولی در ايران تجربه نشان داده است كه تفاوت عمده ای وجود ندارد چون فيلم هايی كه تهيه كننده با هدف فروش می سازد هيچ كدام ساختار غيرسينمايی و تجربی ندارند. اول از همه اين ها از ستاره استفاده می كنند، بنابراين دستمزدهای اساسی و قابل توجه فيلم همچنان بر جای خود باقی است.
گاهی از DV.Cam استفاده می كنند كه ممكن است از لحاظ كيفيت از مينی DV و پرتابل قابل توجه تر باشد، ولی اساسا برای اين كار نيست. بنابراين همه زمينه ها شكل ساختار سينمايی دارد، گريم دارد، طراحی صحنه دارد و همه چيز ديگر فقط دوربين و متريال است كه از 35 ميلی متری تبديل به ديجيتال می شود. آن زمان وقتی شما بودجه تبديل را هم برای نمايش عمومی وارد كنيد متوجه می شويد كه در موقعيتی مثل ايران با بودجه قليلی برای ساختار با دوربين ،35 كه البته متناسب با بقيه چيزها است، ديجيتال هزينه ها را پايين نمی آورد. من فكر می كنم اين تلقی را بايد ترميم كرد كه اگر می گوييم نوعی از سينمای ديجيتال می تواند ارزان تمام شود اين دقيقا همان سينمايی است كه در فيلم «ده» شاهد آن هستيم. اين فيلم ها را می توان با بودجه كمی ساخت آن هم توسط فيلمسازانی كه با انگيزه ساختار فيلم های غيرمعمول می خواهند فيلم بسازند. اين نوع فيلم ها می تواند عرصه را برای جوان ها بازتر كند و شروعی باشد برای به ميدان آمدن استعدادهای تازه در عرصه ساخت فيلم داستانی بلند. در اين صورت می توان فيلم هايی با هزينه های پايين به بازار عرضه كرد، ولی متاسفانه در حال حاضر همه عناصر در شكل رايج اش با همان موقعيت ها در ساخت فيلم وجود دارند و فقط دوربين 35 تبديل شده به دوربين ديجيتال.
• شما به عنوان يك فيلمبردار حرفه ای كه سال ها كار كرده ايد تا در جايگاه فعلی قرار گرفته ايد آمدن دوربين ديجيتال شما را نگران نكرده است.
من فكر می كنم سليقه و انديشه و نگاه چيزی نيست كه مديای اجرا در آن تاثير بگذارد. هر كدام از فيلمسازان صاحب نام هم برخوردشان با اين مديا متفاوت بوده در حقيقت فيلمسازان از تكنولوژی ديجيتال در خدمت تكامل انديشه خودشان می توانند استفاده كنند. به عنوان مثال فون تريه توسط رابين مولر در رقصنده در تاريكی برای يكی دو صحنه از صددوربين هندی كم استفاده می كند. اين نشان دهنده آن است كه او از اين تكنولوژی در خدمت انديشه های خودش استفاده می كند. طبيعتا من فيلم آبادان را نمی توانستم با دوربين 35 فيلمبرداری كنم آن فيلم با دوربين 35 و حداقل با امكانات سينمايی ايران قابل ساخت نبود. چيزی هم كه در اين فيلم مرا جذب كرد همين نكته بود كه من توانستم از دوربين ديجيتال با قابليت های خودش در خدمت نگاه خودم بهره برداری كنم. تكنولوژی ديجيتال در روند تكاملی تفكر، نگاه، بينش و سليقه را نمی تواند كنار بگذارد.
• مسئله ديگر درباره دوربين بقيه عوامل صحنه هستند كه ممكن است خيلی اين دوربين را جدی نگيرند. به خصوص بازيگرانی كه تجربه كار با دوربين 35 را دارند. شما به عنوان فيلمبردار چقدر اين دوربين را جدی می گيريد؟
جواب اين سوال شايد از جانب من متفاوت باشد چون زمانی هم كه وارد سينما شدم دوربين 35 برای من مثل دوربين عكاسی بود و من عادت دارم به اينكه دوربين را در دست های خودم به گونه ای ببينم كه خيلی حضور قابل توجهی برايم نداشته باشد. حالا چه اين دوربين arricam استوديو با تجهيزات 24 كيلويی باشد كه قرار است در فيلم آخر از آن استفاده كنم يا يك دوربين ساده هندی كم ويديو و يا هر چيز ديگر. شايد به همين دليل هم من نتوانم پاسخگوی خوبی به اين سوال باشم چون ذهنيت من به دوربين شايد مثل همان دوربين عكاسی باشد كه هميشه به گردنم آويزان بود. در اولين فيلمی هم كه كار كردم دوربين را برمی داشتم و می رفتم به دنبال زاويه و موقعيتی كه كادر خودم را پيدا كنم كه همان موقع دستيارم می گفت: «آقا برای اين كار يك وسيله ای ساخته شده است. اين «يوفايندر» را بگير و بعد در برف ها دنبال كادر بگرد. » ولی من عادت داشتم از داخل لنز نگاه كنم. بنابراين شايد عادت كردم كه با دوربين به گونه ای برخورد كنم كه ابزار من است و گرفتارش نباشم. حالا وقتی مينی DV كم را برای فيلم آبادان در دست گرفتم خيلی عجيب و غريب نبود ولی به لحاظ فيزيكی، وزن و حجم طبيعتا يك احساس راحتی بيشتر و همراهی بيشتری را حس می كردم و اين را انكار نمی كنم.
• چقدر قدرت آزمايش و خطا داشتيد و چقدر ايده هايتان را می توانستيد به دوربين تحميل كنيد؟
شايد يكی از مهمترين دستاوردهای اين پديده همين باشد. تصوير را می توان در همان لحظه ديد و همانجا تصميم گرفت كه اين صحنه باشد يا نه. امكان تكرار به دفعات وجود دارد. حتی امكان اين وجود داشت كه تمرين ضبط كنيم. يكی ديگر از دستاوردهای دوربين از بين رفتن دلشوره ای است كه در زمان كار با دوربين 35 برای مصرف مواد خام وجود دارد، همچنين صرفه جويی سيستم معنايی ندارد و در لحظه می توان شات نهايی را ديد. البته همه اينها زمانی معنی می دهد كه تعريف ما از اين مسئله، توليد به نوعی ساختار واقعا ديجيتال باشد نه يك ساختار سينمايی با فرمت ديجيتال. اگر قرار است به روش سينمايی حرفه ای عمل كنيم می شود با ويدئو تمرين ها را گرفت و شات نهايی را با 35 فيلمبرداری كرد.
• كار بعدی شما برای فيلمبرداری چيست؟
با يك كارگردان تونسی الاصل مقيم فرانسه محمد ناصر خمير قرار است يك فيلم مشترك انجام دهيم.
• فيلمبرداری در كجا صورت می گيرد؟
70 درصد در ايران است از محدوده ای در حد فاصل كاشان تا كرمان بخشی در كاشان بخشی در بافت، يزد، نائين، كوير منطقه خور، بيابانك نزديك طبس آخرين مرحله هم در كرمان، بم، بخش كوتاهی در ليبی، تريپولی و بخش ديگر در تونس و آخرين قسمت هم در گرانادا در اسپانيا، قرار است در زمانی حدود 8 تا 9 هفته از نيمه ارديبهشت شروع شود.
• موضوع فيلم چيست؟
فيلمی است با مضمون عارفانه. راجع به شرق. چيزی بين فانتزی و واقعيت. داستانی با سه قصه كه توسط آدم های مختلف گفته می شود. اين سه قصه، در كنار ماجرای اصلی فيلم تركيبی از مجموعه چهار واقعه را می سازند. ايران را برای طبيعت ويژه و همچنين معماری كويری اش در مناطق مركزی و كويری انتخاب كرده اند. شايد دليل آن پايين بودن دستمزد عوامل فيلم در ايران نسبت به ديگر نقاط دنيا باشد. دستمزدها در ايران حتی از هندوستان هم پايين تر است |