Persian Archive

• جور ديگر
• ور زش برای صادرات
• فينال روی ماسه های صحرا
• باشگاههای مشهور اروپا
• دردسر های خانه دوم
• مشكل زمين
• هركول در تهران
• ای تماشاگرنمای. . .
• سارس در برابر جنگ
• مسابقه بدون دود
• نجات يافتگان


علی ميرزايی: 1. نخستين بار كه نشريه ورزشی خريدم و خواندم، حدود 42/5 سال پيش بود. در ميدان مولوی تهران، دهانه جنوبی بازار، دكه ای بود كه روزنامه می فروخت و من، هنگام رفتن به دبيرستان (دبيرستان فرخی) از جلوی آن می گذشتم. نشريه ای توجهم را جلب كرد كه قطع و اندازه اش با نشريه های ديگر فرق داشت. كاغذ كاهی داشت. تك رنگ (مشكی) چاپ شده بود و عكس قهرمان زن مشهور و موفق آمريكايی، ويلما رودلف، روی آن چاپ شده بود. المپيك رم (1960) تازه به پايان رسيده بود، و اين قهرمان در آن المپيك 4 مدال طلا به دست آورده بود. پنج ريال دادم و آن نشريه را خريدم. كيهان ورزشی بود. اين نشريه، در آينده زندگی من، بسيار اثر گذاشت. من را به ورزش جذب كرد؛ بسياری از اصول و ضوابط اخلاقی را از اين نشريه فرا گرفتم؛ اصول و آيين درست نويسی را ابتدا از اين نشريه آموختم؛ نقد و بررسی و چگونگی نگرش انتقادی به پديده ها را نويسندگان اين نشريه به من ياد دادند؛ و خلاصه اينكه كيهان ورزشی، سهم و نقش تعيين كننده ای در «فرهنگ سازی» برای من ايفا كرد.

استاد حسين فكری، گيلان پور (از سرنوشت ايشان اطلاعی ندارم)، شادروان دری (كه چندی پيش در گذشتند) و استاد اسداللهی از جمله نويسندگان كيهان ورزشی بودند، و من خيلی زود شيفته جادوی قلم اين بزرگواران شدم. آن روزها فقط همين يك نشريه ورزشی را داشتيم. روزهای شنبه صبح منتشر می شد، و من يك هفته تمام با اين نشريه زندگی می كردم. برخی از مقاله ها و گزارش هايش را چند بار می خواندم. ترجمه هايی كه مثلا از مشهورترين روزنامه ورزشی جهان، يعنی اكيپ ، يا از فرانس فوتبال می كردند، بسيار خواندنی و جذاب و آموزنده بود. حتی فن و هنر ترجمه صحيح متون ورزشی را می توانستی از ترجمه هايی كه در كيهان ورزشی به چاپ می رسيد فرا بگيری. يادش بخير، و يادشان بخير.

2 .در 42/5 سال گذشته، يعنی از 11 سالگی تا امروز كه 53/5 سال دارم، ارتباط من با ورزش افت و خيز فراوان داشته است كه موضوع اين يادداشت نيست، مگر يك موردش و آن اينكه در اواسط سال ،1379 از طرف آقای مهندس حسين محلوجی، برای انتشار هفته نامه ورزشی ـ فرهنگی پرسپوليس به همكاری فراخوانده شدم. برای انجام وظيفه سردبيری، گروهی را به همكاری فراخواندم، كه همه جز يك نفر جوان بودند و پرانرژی. كار با اين گروه برای من فرصت مغتنمی بود برای تماس مستقيم با نسل جوان، آموزش گرفتن، همكاری صميمانه متقابل را تجربه كردن، و زندگی شبانه روزی با گروهی جوان كه صفت اصلی اكثر آنان، «آرمان خواهی» بود. در اين گروه بود كه من مزه شيرين مسئوليت پذيری و آرمان جويی را فارغ از ارتباطات ايدئولوژيك يا اداری چشيدم. انتشار اين نشريه، مانند همه آرمان هايی كه برای پرسپوليس داشتيم، و سرابی كه، گويا بدون توجه به واقعيت تلخ موجود، معصومانه و مظلومانه به دنبال آن بوديم، 7 ـ 6 ماه بيشتر دوام نياورد، و من از همكاری با آن گروه محروم شدم. امروز خود را بسيار مغبون احساس می كنم. افسوس!

3. اما اصل مطلب! صاحب اين قلم، روزگاری به صورت جسته و گريخته، و مدتی نيز به صورت حرفه ای، خواندن نشريه های ورزشی را، مانند فريضه ای محكم، هر روز انجام داده است. نشريه هايی كه قارچ گونه سر درآوردند، و معلوم نبود اين همه نشريه ورزشی با كدام نيروی انسانی تغذيه می شوند. ما چه داشتيم كه يك باره اين همه روزنامه و هفته نامه ورزشی شروع به كار كردند؟ آيا ورزش ما 30 برابر گذشته رشد داشته است؟ آيا تربيت روزنامه نگار واقعی و حرفه ای اين قدر رشد داشته است؟ آيا كيفيت ورزش ما نسبت به گذشته متحول شده است؟ نه! پاسخ من به هر سه پرسش بالا منفی است. ممكن است در مواردی از نظر كمی رشد داشته باشيم، و درست است كه جمعيت ما دوبرابر شده است (بازار فروش دوبرابر شده است) اما قطعا ورزش ما نه تنها متحول نشده بلكه سقوط هم كرده است. نمونه اش فوتبال ما. نمونه اش كشتی ما. به هر تقدير، ورزش ما كه فقط كيهان ورزشی و بعدا دنيای ورزش را داشت، به يكباره صاحب 14 روزنامه و چندين هفته نامه شد، به علاوه امكانات راديويی و تلويزيونی چشمگير. بدين ترتيب، از نظر كمی، رشد قابل ملاحظه ای را به چشم ديديم، ولی از نظر كيفی، از ديدگاه من، حتی يك نشريه ورزشی هم نداريم كه به اندازه كيهان ورزشی دهه 1350 ـ 1340 اثرگذار باشد؛ آموزش بدهد؛ راه و رسم ورزش درست و حسابی را نشان بدهد؛ بدآموزی نكند؛ قهرمانان پوشالی را به عنوان پوريای ولی و غلامرضا تختی به خوانندگانش معرفی ننمايد؛ و. . .

طبيعی است آنچه من در اين يادداشت می نويسم، عموميت ندارد، ولی اكثريت نشريه های ورزشی ما به اين دردهای بی درمان دچار هستند. هستند روزنامه نگاران شريفی كه همچنان به رسالت خود آگاهند، «قلم به مزد» نيستند، تعزيه گردانی و جنجال آفرينی نمی كنند، ببرهای كاغذی نمی سازند، واقع گو هستند، حقيقت بين هستند، ولی تعداد اين ها بسيار اندك است. اكثريت با كسانی است كه يا «از بد حادثه» به حرفه روزنامه نگاری روی آورده اند و يا «فقط برای لقمه ای نان». غافل از اينكه روزنامه نگاری حرفه ای چنان شريف و چنان مهم است كه جای اين گونه اشخاص نيست. اينان حق دارند زندگی و ارتزاق كنند، ولی نه با فروختن قلم. قلم، شريف است. قلم آن است كه خداوند كريم در قرآن مجيد به آن سوگند می خورد. قلم يعنی پديده ای كه هر سال، در سراسر جهان، شهيدان خود را دارد. اينجا جای تفنن و باری به هر جهت نيست. اينجا جای شهادت است. روزنامه نگار، با قلم خود شهادت می دهد كه امروز در عرصه ورزش ما چه می گذرد. به نظرم همين رسالت كافی است كه به شما و من بگويد با چه عرصه گسترده ای از مسئوليت اجتماعی روبه رو هستيم.

• مردم امكان اين را ندارند كه صبح تا شب در دستگاه ورزش يا در ميدان ورزش، يا در پشت پرده ورزش (و اين از همه مهم تر است) حاضر باشند. ولی روزنامه نگار (اعم از نويسنده، عكاس، سردبير، و. . . ) چنين وظيفه ای را قبول كرده است كه همه جا حاضر باشد و گزارشگر صادق و توانای رويدادها باشد. «صداقت» به تنهايی كافی نيست، كفايت، قابليت و توانايی نيز بسيار لازم است. روزنامه نگاری ورزشی ما در اين عرصه، سخت می لنگد.

• روزنامه نگار، «پيگير» است. او، به عنوان نماينده مردم، به عنوان چشم بينای مردم، به عنوان زبان گويای مردم، آنجا كه لازم است حاضر می شود، و مردم نيز به او اعتماد می كنند و روزنامه اش را می خرند تا نوشته ها و گزارش های او را بخوانند. با اين خواندن است كه خواننده حس می كند خودش حاضر و ناظر مستقيم رويداد بوده است.

• روزنامه نگار وجدان بيدار و آگاه مردم است. حساس است. موقع سنج است. پرشور است. سری پرشور دارد و برای يافتن حقيقت و دست يافتن به واقعيت گاه از جانبازی نيز دريغ ندارد.

• روزنامه نگار حقيقت را به هيچ وجه قربانی مصلحت های سياسی، مالی و حرفه ای نمی كند. درست است كه از صبح تا شام نمی شود با خلق خدا ماجرا كرد، ولی اين حرفه شريف، با بقيه حرفه ها فرق دارد. كاسبكاری نيست. جای بده و بستان نيست. جای باج دادن و باج گرفتن (كه بدبختانه بسيار رايج است) نيست.

• روزنامه نگار، برای خوش آمد فلان مربی يا فلان بازيكن به تحميق خوانندگان بی گناه دست نمی زند. پشت پرده ورزش ما، متأسفانه، چندان پاكيزه نيست و من بسيار كم ديده ام كه روزنامه نگاران ما پرده را كنار بزنند و اين فضای متعفن را نيز به جوانان و نوجوانان نشان بدهند.

• روزنامه نگار، عوام فريب نيست، اما فريفته عوام هم نيست. من از روزنامه نگارانی پرسيده ام كه چرا در چنين سطحی نازل روزنامه نگاری می كنند. پرسيده ام كه اين «ژورناليسم زرد» يا «مبتذل» يا «عوامانه» را چرا دنبال می كنند. پاسخ همه اين بوده است كه مردم اين گونه می خواهند! نه دوست من! اين برداشت غلطی از روزنامه نگاری است. روزنامه نگار دنباله رو عوام نيست. روزنامه نگار در عين اينكه پيشرو و پيشگام است، فرهنگ ساز هم هست. وظيفه شما اين نيست كه در چندين روزنامه و هفته نامه قلم بزنيد و دست آخر، حاصل 20 سال روزنامه نگاری ات اين باشد كه ميليون ها خواننده را همان گونه تحويل بدهيد كه بيست سال پيش تحويل گرفته ايد. شما بايد خواننده خود را، با دقايق و ظرايفی كه استادان ما يادمان داده اند (اگر اصلا آموزش در اين حرفه گرفته باشی!) متحول كنيد. بايد فرهنگ سازی كنيد. بايد نوجوانی 11 ـ 10 ساله را كه از شكمش می زند تا پول روزنامه شما را بدهد، به مسيری راهبر شويد كه درست را از نادرست بتواند تشخيص دهد، وگرنه چه تفاوتی است ميان روزنامه نويسی و مثلا گاراژداری؟ حرفه گاراژداری حرفه بسيار شريفی است ولی كسی از گاراژدار توقع ندارد اتومبيل ها را متحول كند يا به رانندگان آموزش رانندگی صحيح را بدهد. ولی در حرفه شما چنين وظيفه سنگينی نهفته است. شما بايد اطلاع رسانی درست بكنيد، و بايد آموزش متناسب نيز بدهيد. بايد فرهنگ سازی كنيد. هدف شما آگاه سازی است نه اينكه بر نقطه جهل خوانندگان خود انگشت بگذاريد و برای نگه داشتن آنان در «جهل مركب» برنامه ريزی كنيد. اين كاری است كه متأسفانه اكثر روزنامه های ورزشی ما به آن سرگرم هستند. فرار از آگاه سازی و تلاش برای نگه داشتن خوانندگان در جهل مركب.

• روزنامه نگاری ورزشی ما، با اينكه پيشينه ای نسبتا طولانی دارد (حدود 50 سال) اما فاقد پی و پايه محكم است. علت نيز روشن است. اين حرفه، بعد از حرفه ای های نسل اول، بدجوری در دو دام سهمگين گرفتار آمده است. دام كسانی كه فقط برای پول درآوردن به اين حوزه وارد شدند؛ و دام آنها كه ابتدايی ترين مراحل آموزش و تجربه را نگذرانده اند و در اين حوزه قلم می زنند. منظورم بی سوادانی است كه قلم را مانند اسباب بازی به دست گرفته اند، و كاربرد صحيح آن را نمی دانند. به آنها ياد نداده اند و نخواسته اند ياد بگيرند، مانند كسی كه ادعای جراح بودن دارد، ولی از چاقوی جراحی فقط برای نسق گرفتن و پاره كردن شكم مردم استفاده می كند. او وظيفه و رسالت خود را فراموش كرده است. او به جای درمان بيماران، آنان را می كشد! درست مانند برخی از همكاران ما كه شايستگی قبول وظيفه و رسالت روزنامه نگاری را نداشته و ندارند.

• اين روزنامه نگار ورزشی ما آرام آرام به بن بست می رسد. درست مانند فوتبال ما كه روزبه روز تماشاگرانش كم می شود، از خريداران روزنامه های ورزشی نيز كاسته می شود. مردم را تا مدتی می شود فريب داد، ولی برای ابد نمی توان فريفت. در اين ميان، مديران و سردبيرانی می توانند بهره بگيرند كه دست به يك خانه تكانی جدی و بازسازی اساسی بزنند، به قول شادروان سهراب سپهری، چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد.

اگر ديدگاه ما نسبت به روزنامه نگاری ورزشی عوض شود، و اگر برای ديدگاه جديد و شايسته خود نيروی انسانی قابل و توانمند تربيت كنيم، موفقيت در دسترس است، وگرنه، اين كشتی شكسته به ساحل امن نخواهد رسيد. انتهای راهی كه امروز می رويم به تركستان است!


بابك كمانگری: امروزه روزش از مؤلفه های اوليه خود جدا شده و كاركردی فراتر از يك تفريح نشاط آور و يا حتی شور و شوق كسب مقام قهرمانی يافته است. رفته رفته، سهمی از اقتصاد هر كشور شده و راه خود را برای رسيدن به بزرگ ترين عامل پيوند ملت ها، هموارتر كرده است. حجم عظيم جذب آگهی، از طرف دنيای پرزرق و برق اقتصاد ورزش باعث هجوم بی رويه اما حسابگرانه شركت های معتبر كوچك و بزرگ به سمت اين اقتصاد نوپا شده است. برزيل در پس ظرافت حركت های تماشاگرپسند بازيكنانش، امروزه به چيزی رسيده است كه شايد پربهاتر و حياتی تر از اين گونه هنرمندی ها باشد: كسب درآمد از ورزش. وقتی گوستاووكوئرتن امتياز قهرمانی يا match point را از آلكس كورتگای اسپانيايی گرفت و سه بر يك او را شكست داد، شايد فصل جديدی را در تاريخ تنيس برزيل گشود. در حالی كه او با گرفتن جايزه هفتصدهزار دلاری در حال پر كردن حساب بانكی خود بود، از ديدگاهی ديگر پنجره جديدی برای ورود ورزش برزيل به دنيای تجارت بين المللی گشوده شد. در بازار تجارت بين المللی، هنوز فوتبال با قهرمانی ها و پيروزی های بی شمار، حرف اول را در برزيل می زند ولی نتايج گوگا ـ اسم مستعار گوستاوو كوئرتن ـ امكان سهيم شدن در تجارت جهانی را برای ورزش های ديگر ايجاد كرد.

او از سال ،1996 با شروع شركت در مسابقات حرفه ای، تاكنون بيش از چهارده عنوان بين المللی كسب و بيش از ده ميليون دلار پول به حساب خود واريز و با كسب وجهه بين المللی، نظر اسپانسرها را نيز به سوی خود جلب كرده است. «استراتژی ما پيوستن به بازار بين المللی تنيس با رابطی مثل گوگاست. » اين صحبت های مسئول بازاريابی فدراسيون تنيس برزيل، رينالدو فيتوسا است، كسی كه با فعاليت های خود و جلب اسپانسرهای ورزشی، هرساله حدود ده ميليون دلار نصيب ورزش برزيل می كند. برای مثال، شركت معتبر Diadora اسپانسر گوگاست و بر روی لباس ها و وسايل ورزش او، آرم خود را حك می كند و هر ساله بين 450 تا 900 هزار دلار پول به حسابش می ريزد. تنيس معيار خوبی برای سنجش ميزان تجارت در دنيای ورزش برزيل است و سهم عمده ای در افزايش فاكتورهای درآمدزا داشته، به طوری كه چهار سال قبل چرخش سرمايه در ورزش برزيل چيزی حدود سه تا چهار بيليون دلار بوده ولی اكنون به شانزده بيليون دلار رسيده است و اين، جز با به كار بردن راهكارهای جديد و علمی در جذب اسپانسرهای ورزشی به دست نمی آمد، اين شركت ها پول های زيادی وارد سيستم تجارت ورزش برزيل می كنند. در اولين گام برای حرفه ای شدن، آنها توانستند ظرفيت های موجود در ورزش را برای ايجاد و گسترش بازار جهانی پيدا كنند و از طريق حق پخش تلويزيونی بازی ها، حقوق آگهی و تبليغات در تجارت جهانی شركت كنند. از سال 1998 يك شبكه تلويزيونی كابلی، يك روزنامه و چهار شبكه اينترنتی به طور جدی وارد فعاليت های تجاری ورزش شدند.

شركت آمريكايی Hicks، يكی از بزرگ ترين اسپانسرهای خارجی در برزيل است كه محصولات خود را با دو باشگاه بزرگ يعنی كورنيتانس و كروزيرو تبليغ می كند. در طول دو سال فعاليت اين شركت در برزيل، عوايد حاصله آن قدر زياد بود كه اين شركت دليل خوبی برای جشن گرفتن دومين سال حضور خود در برزيل داشت. كورنيتانس قهرمان جام سائوپائولو و تيم برزيل قهرمان جام جهانی شد و همه اينها برای شركت Hicks، اتفاق بزرگی محسوب می شد. گرچه شركت Hicks با فيگورهای اقتصادی خود، هيچ اشاره قاطعانه ای نسبت به درآمدش نمی كند ولی تخمين زده می شود كه عوايد شركت طی ده سال بعد از قرارداد با باشگاه كورنيتانس چيزی بيش از 650 ميليون دلار باشد كه با سهيم شدن در فروش بليت و حقوق پخش تلويزيونی و فروش محصولات باشگاه به دست می آيد. اما راه ديگر ورود سرمايه به ورزش برزيل، صادرات بازيكنان نخبه فوتبال اين كشور مانند روبرتو كارلوس، ريوالدو، آنتونيو كارلوس، كافو، جونيور، فلاويو كونسسائو، ژالمينيا و رونالدو است كه ميليون ها دلار وارد چرخه سرمايه ورزش می كنند. صدور ورزشكاران هنوز پرفايده ترين فعاليت در فوتبال برزيل محسوب می شود. «در برزيل، باشگاه ها هنوز دخل و خرجشان را با فروش بازيكنان تنظيم می كنند و مقدار كمی از اين باشگاه ها به فكر دريافت پول از طريق پخش مستقيم بازی ها از تلويزيون هستند. » اين، حرف های الكساندر روشالاروس، رئيس دپارتمان بازاريابی ورزشی وزارت ورزش برزيل است.

جداول آماری كنفدراسيون فوتبال برزيل (CBF)، نشان می دهند كه مقدار رشد ترانسفر بازيكنان چگونه بوده است. در سال ،1995 254 بازيكن به خارج ترانسفر شدند در حالی كه اين رقم در سال 2000 به 701 نفر رسيد. اين ارقام شامل بازيكنان حرفه ای و آماتور و همچنين قرضی و دائمی نيز می شود. يك مثال خوب برای توضيح اهميت ترانسفر در تجارت ورزشی برزيل، رونالدينيو است. در سال ،1991 اين فوروارد ريزنقش، با هفت هزار دلار با واسطه گری دو نفر به نام های الكساندر مارتينز و رينالدو پيتا، از تيم سائوكريستووام، جدا شد. يك دهه بعد رونالدينيو، در سن 25 سالگی ارزشی به مراتب بيشتر از اينها يافت، با اينكه او در طول سه سال به خاطر مصدوميت های پياپی، هيچ گاه به طور مداوم برای باشگاهش بازی نكرد. او سالانه 3/5 ميليون دلار حقوق دريافت می كند و اين جدای از قراردادهايی است كه با شركت های مختلفی مانند براهما، پارمالت، پيرلی و نايك می بندد كه در كل شايد از ده ميليون دلار نيز فراتر رود. برای تأكيد بر اين ديدگاه كه سرمايه گذاری و تبليغات روی تيم های ورزشی خيلی سودآور است، بد نيست بدانيم كه مجموعه ای از بزرگ ترين كمپانی های اروپايی و آمريكايی مانند پيرلی، كوكاكولا، الی جی، پپسی، فيات و جنرال موتورز، برای حك كردن لوگوی خود روی لباس های ورزشی تيم های بزرگ در رقابتند. نستله Nestle، بزرگ ترين شركت توليدكننده مواد غذايی، ايده جديدی برای معرفی و فروش بيشتر محصولات جديد خود پيدا كرده است. يعنی حك كردن نام و لوگوی شركت روی محصولات و پيراهن های ورزشی تيم های بزرگ سائوپائولو. در زمينه تبليغات، فضا محدود به نظر می رسد. يك شركت سازنده گوشی های تلفن همراه، مدل جديد گوشی های خود را با آرم تيم های بزرگ سائوپائولو روانه بازار كرد و فروشش بيشتر شد. كمپانی های بزرگ ديگر نظير پتروبراس، HSBC بانكو، ناسيونال، بانسپا و يونی لور ترجيح دادند سود خود را در ورزش های ديگر جست وجو كنند، ورزش هايی مانند واليبال، بسكتبال و موتورسواری كه به نظر ظرفيت های زيادی برای كسب درآمد دارند.

يكی از فاكتورهای درآمدزا برای باشگاه ها در اقتصاد امروز، استاديوم های اختصاصی هستند كه با وسايل مدرن مجهز شده باشند. دلوتر لاروس می گويد: «اين استاديوم ها هستند كه برای شبكه های تلويزيونی اين امكان را فراهم می سازند كه برای پخش مسابقات با باشگاه ها قرارداد ببندند و همين استاديوم ها هستند كه می توان در آنها با شركت های تبليغاتی قرارداد بست و از تابلوهای كنار زمينشان برای آگهی استفاده كرد. مانند اتاق فروشی كه در شركت های تجاری وجود دارد. » برزيل هنوز هم در زمينه تجارت ورزشی تازه كار است، هم اكنون يك استاديوم فوق مدرن در برزيل وجود دارد و آن، «آرنا بايكسالا» استاديوم اختصاصی آتلتيكو پاراننزه است. آرنا در جولای 1999 به جای استاديوم قديمی، تأسيس شد و قابليت جذب بيش از 30 ميليون دلار آگهی در سال را دارد. اين استاديوم، علاوه بر زمين چمن كه قابليت نصب تابلوهای تبليغاتی مدرن را دارد، دارای 32 هزار صندلی برای تماشاگران است. در حقيقت آرنا به عنوان يك مركز تجاری مطرح است. اين استاديوم يك مركز خريد، متشكل از پانزده غرفه فروش دارد كه در حقيقت هركدام از آنها يك فروشگاه بزرگ محسوب می شود و مركز فروش وسايل ورزشی شركت های معتبر مانند Umbro به حساب می آيد. در اين مكان كه مساحتش 1400 مترمربع است يك سالن غذاخوری همراه با 39 غرفه و همچنين موزه افتخارات باشگاه ديده می شود. مائورو هالزمن مدير بازاريابی آتلتيكو پاراننزه می گويد: «ما، به اين دليل كه از محور سائوپائولو ـ ريو خارج هستيم و می توانيم تمركز آگهی ها را از تك بعدی بودن خارج كنيم مقدار زيادی آگهی جذب كرديم و در باشگاه به نمايش گذاشتيم. استاديوم ما از اين لحاظ متمايز است و خود به عنوان يك محور جديد و جداگانه برای بازاريابی عمل می كند. »


امير عليزاده: كشور قطر می خواهد با جذب ستاره های از كارافتاده اروپايی به باشگاه هايش زرق وبرق بيشتری ببخشد. شيخ های قطر در كنار اشتفان افنبرگ، ماريو باسلر، آندرياس مولر و توماس هسلر را نيز با درآمدهای ميليونی به دام انداخته اند. اما كارشناسان ترديد دارند كه ليگ كوچك و بی اهميت قطر به جز منافع مالی، از لحاظ ورزشی نيز برای اين فوتباليست ها كه عمری را در پی موفقيت و مقام و جاه دويده اند، منفعتی در برداشته باشد.

پيشنهاد فدراسيون فوتبال قطر در نگاه اول مثل يك روياست. در اين پيشنهاد 1/8 ميليون دلار تضمين شده است ـ مسلما بدون هرگونه ماليات و عوارض ـ، علاوه بر آن يك ويلای مجلل به همراه كليه خدمه و پرسنل، خدمات پزشكی رايگان برای كليه اعضای خانواده، يك خودرو به دلخواه بازيكن و بليت های درجه يك هواپيمايی قطر تا آلمان در تعداد نامحدود. اشتفان افنبرگ 34 ساله كه با خفت و خواری از ولفسبورگ و بوندس ليگا خداحافظی كرد، با آغوشی باز از اين پيشنهاد استقبال كرد. از نظر او نتايج مذاكرات بسيار مثبت بود. هر چه باشد شرايطی كه فدراسيون فوتبال قطر پيشنهاد می كند، برای بازيكنانی كه در روزهای آخر شكوفايی خود هستند، بسيار ايده آل به نظر می رسند. ليگ قطر تنها از ده تيم تشكيل شده است كه از ماه سپتامبر تا نوامبر و از فوريه تا مه با يكديگر رقابت می كنند. اگر وضعيت به همين منوال پيش رود، افنبرگ در كشور كارفرمای دست و دل باز و جديد خود، چهره های آشنايی را رويت خواهد كرد. چرا كه در اين روزها يك مرد بلندقامت دور از ديدگان سايرين دور اروپا سفر می كند. اين مرد يك كارگزار سوئيسی است كه رولاند كلارين نام دارد و از طرف فدراسيون فوتبال قطر ماموريت دارد كه 10 فوتباليست تراز اول را به كار گيرد. كلاين هفته گذشته از لندن به مونيخ آمد و در هتل كپينسكی مستقر شد. او در آنجا با توماس هسلر 36 ساله و مارتين ماكس 34 ساله كه هر دو در مونيخ 1860 مشغول هستند و اولی روزی بهترين هافبك اروپا بوده و دومی دو بار آقای گل بوندس ليگا شده است، صحبت كرد. هسلر و ماكس دو مورد از ستاره های پير آلمانی هستند كه به فكر انتقال به قطر هستند. آندرياس مولر از شالكه و به تازگی ماريو باسلر از كايزرسلاترن نيز به طور جدی در مورد آينده خود در كنار خليج فارس می انديشند. از قرار معلوم كار افنبرگ و باسلر تقريبا تمام شده است. كلاين در اين مورد می گويد: «با ماريو باسلر به توافق رسيديم، افنبرگ هم امضا كرده است. »

كلاين كه شركتش Global Sports در دوحه قطر مستقر است، از سوی فدراسيون فوتبال قطر ماموريت دارد تا با 20 ميليون دلار ده بازيكن را كه مورد پسند شيخ جاسم بن حمد الثانی 24 ساله باشند. او بزرگ ترين پسر حمد بن خليفه الثانی است و قدرتمندترين مرد فوتبال قطر محسوب می شود. ظاهرا پسر بزرگ خانواده الثانی سليقه خاصی دارد، چون در ليست مورد نظر او در كنار اسامی بازيكنان آلمانی، چند نام بزرگ به چشم می خورد. مثل يوری ژوركائف 35 ساله، قهرمان سابق جهان و قهرمان اروپا، لس فرديناند 36 ساله ملی پوش سابق انگلستان، فابريتز يوراوانلی 34 ساله مهاجم موسفيد ايتاليايی و برايان لادروپ 34 ساله قهرمان سابق دانماركی اروپا، مامور شيخ های قطر به همه اين ستارگان كم نور پيام آنها را ابلاغ كرد. اين برای نخستين بار نيست كه پيرمردهای پا به توپ صحراهای قطر را به عنوان آخرين فرصت خود برای ثروت اندوزی كشف كرده اند. تا ماه مه سال گذشته آنتونی يبوآی غنايی پس از بازنشستگی در هامبورگ چند ماهی برای باشگاه الاتحاد توپ زد. در اين فصل نيز پيرمردهای ليگ كوچك قطر از سرزمين قهوه آمده اند. از كشوری كه تا به حال 5 بار قهرمان جهان شده است. مثل پائولو سرجيو كه در روزگاری نه چندان دور در بايرلوركوزن، آ. اس. رم و بايرن مونيخ به شكار دروازه بان های رقبا می رفت. ماجرای پيوستن روماريوی كج خلق 37 ساله به باشگاه السد دوحه پيش از شروع ليگ قهرمانان آسيا هم كه حكايتی آشناست.

ولی اين كشور در حال توسعه در كنار خليج فارس كه به خاطر ذخاير غنی گاز و نفت خود يكی از ثروتمندترين ملل جهان است، هيچ گاه مثل حالا برای فصل آينده به دنبال ستاره های تاريخ مصرف گذشته اروپايی نبوده است. در واقع قطری ها يك فرصت طلايی را غنيمت شمردند. چرا كه باشگاه های انگلستان، ايتاليا، اسپانيا و آلمان در اين روزها به علت كاهش درآمدهای حاصل از حق پخش تلويزيونی، مجبور هستند تا تيم خود را كوچك كنند و از دادن هرگونه امتيازی به بازيكنان با قدمت خود اجتناب می كنند. اما در قطر قرار است همه چيز به همان صورت باشد كه هميشه بوده است. اين كشور شيخ نشين كه مساحتی به بزرگی نصف ايالت هسن در آلمان دارد، قصد دارد تا بعد از كره جنوبی، ژاپن و ايران چهارمين قدرت آسيا باشد. همين برای صعود به جام جهانی 2006 آلمان كافی خواهد بود و بازيكنانی كه در دهه چهارم خود هستند و از جهان قديم می آيند بايد ضربه لازم را به ليگ بی حال و بی تحرك قطر وارد كنند. حداقل شيوخ قطر اين اميد را دارند. اولی ماسلو سرمربی آلمانی باشگاه الشمال قطر در اين مورد می گويد: «فدراسيون می خواهد كيفيت فوتبال را در كشور بالا ببرد. جوانان و نوجوانان بايد به بهترين شكل پرورش يابند. آنها می توانند از بازيكنانی مثل افنبرگ چيزهای زيادی را بياموزند. » حتی جنگ عراق هم كه آمريكايی ها برای آن دوحه را به عنوان پايگاه اصلی نظامی خود برگزيده اند، مانع سردمداران قطر برای اجرا پروژه خود نشد. وزارت امور خارجه آلمان اعلام كرد كه قطر در حال حاضر در منطقه خطرناكی قرار دارد، اما اين نكته را هم نديده می گيرند. مانفرد هونر می گويد: «هنگامی كه در دوحه از پنجره به بيرون نگاه می كنم، همه چيز آرام به نظر می رسد. »

هونر 61 ساله آلمانی كه مدير فنی فدراسيون فوتبال قطر است، توسط فرانتس بكن بائر به شيخ های قطر معرفی شد. به عنوان تشكر از رای محمد بن همام رئيس كنفدراسيون فوتبال آسيا و نماينده قطر در كميته اجرايی فينا، به ميزبانی آلمان در جام جهانی 2006. به گفته كلاين، فرستاده هونر به اروپا، تنها يك بازيكن اروپايی از نزديكی قطر به عراق وحشت كرد و پيشنهاد ميليونی قطری ها را رد كرد. ولی آن دسته از بازيكنانی كه پايين قرارداد عرب ها را امضا كرده اند، فعلا وادار به سكوت شده اند. چون شيخ جاسم می خواهد 16 مه (26 ارديبهشت) در ديدار نهايی جام امير واردات اروپايی خود را به عنوان «پيام آوران فوتبال حرفه ای» به رخ همسايگان خود بكشد. اينكه دلارهای نفتی شيخ ها واقعا تا چه حد می تواند سطح فوتبال را در قطر ارتقا دهد، همچنان مبهم است. تا به حال كه ليگ قطر بيشتر به مراسم كارهای خسته كننده و مفتضح چند دلقك شبيه است. مثلا روماريو كه زمستان پيش با مبلغ ركورد 2/6 ميليون دلار به السد پيوست، در بازی های اين تيم به قدری بی حوصله بازی كرد و حتی توانايی های هم تيمی های خود را به سخره گرفت، كه مسئولين تيم به ستوه آمدند و او را عضوی زائد و مزاحم در تيم ناميدند. قهرمان جهان در جام جهانی 1994 از همان آغاز كار غايب ثابت تمرين ها بود و به جای آن با فراری خود در خيابان های قطر ويراژ می داد. بالاخره دو هفته پيش روسای باشگاه كه از وصله ناجور برزيلی خود خسته شده بودند، از تيم اخراجش كردند. با وجود اينكه به خاطر گرمای شديد روزانه در قطر (برخی روزها بالای 50 درجه سانتی گراد)، تيم ها يك بار در روز آن هم در شب تمرين می كنند، ممكن است ذوق و شوق فوتباليست های داخلی هميشه به چشم نيايد. آنتونی يبوآ در آن چند ماه خاطره خوشی از هم تيمی های خود ندارد. «اگر ديدی كه همه سر تمرين نيامده اند، زياد تعجب نكن. وقتی هم كه در يك بازی شكست می خوری، ناگهان می بينی كه اصلا برای كسی مهم نيست. » زو بايربايا ملی پوش سابق اهل تونس كه در پايان فصل گذشته از فرايبورگ به بشيكتاش استانبول رفت و از آنجا به العربی قطر ملحق شد، خيلی سريع از محيط فوق العاده آماتور فوتبال قطر رفتار ناشی گرايانه هم تيمی هايش زده شد و هنگامی كه ديد فقط دو تن از هم تيمی هايش سر تمرين حاضر می شوند، بدون درنگ پول باشگاه را پس داد و قبل از كريسمس قطر را ترك گفت. او در آن زمان پس از تنها چهار بازی برای العربی گفت: «ديگر فايده ای ندارد. اينجا فوتبال وجود ندارد. »

اما ماسلو نظر ديگری دارد و به پيرمردهای اروپايی هشدار می دهد كه فكر نكنند می توانند در قطر با آسودگی خاطر و فراغ بال زندگی كنند و در كنارش چند توپ هم بزنند. در اينجا از افراد متقلب اصلا خوششان نمی آيد. هر بازيكن بايد درون زمين هر چه در چنته دارد رو كند و حداكثر تلاش خويش را انجام دهد. در غير اين صورت بايد به فكر بليت برگشت به خانه باشند. اما واقعيت اين است كه ليگ قطر مخاطب بسيار كمی دارد و با وجود كيفيت بسيار پايين بازی ها جای تعجب هم نيست. به طور مثال از مسابقه مهم الاتحاد مقابل قطر اسپورت كلوپ فقط 2500 نفر ديدن كردند. با وجود اينكه استاديوم های قطر فوق العاده مدرن هستند و بليت نيز رايگان است، اما به طور ميانگين در هر مسابقه ليگ فقط هزار تماشاچی حضور دارند. فدراسيون فوتبال قطر برای حل اين بحران چندی پيش دست به كاری عجيب زد. در روزهای مسابقه اتوبوس های رايگان به مناطقی می روند كه كارگران هندی، فيليپينی و پاكستانی در آنها سكونت گزيده اند. به اين اميد كه علاقه كارگران خارجی را راحت تر از مردم بی حال قطر كه به رخوت تمايل دارند می توانند جلب كنند. عليرغم تمامی اين بحث ها و بضاعت فرهنگی ناچيز فوتبال قطر، رهبران اين كشور خيلی بلندپروازانه فكر می كنند و دست به كارهايی غيرعادی می زنند. مثلا در ماه دسامبر باشگاه آ. ث. ميلان را برای انجام يك بازی دوستانه با تيم ملی كشورشان دعوت كردند. يك هواپيمای مجهز به تخت خواب قطر ايرويز در فرودگاه مونستر آلمان به زمين نشست تا روسونری كه در ورزشگاه وست فالن مقابل بوروسيا دورتموند در ليگ قهرمانان يك بر صفر پيروز شده بود را به دوحه بياورد. ميلانی ها هم رفتند و در قبال يك بازی 5 ميليون دلار دريافت كردند.

شيخ تميم دومين پسر امير و رئيس كميته ملی المپيك كه با 22 سال جوان ترين عضو IOC است، بعد از بازی با غرور يك جام بزرگ را به پائولومالدينی اهدا كرد. در حالی كه آن افرادی كه باعث و بانی اين مسابقه بودند را انگار فراموش كرده بود. ماجرای اين ديدار كه داستانی طولانی دارد احتمالا به زودی به دادگاه های آلمان نيز كشيده خواهد شد. مانفرد هونر مدير فنی فدراسيون فوتبال قطر در فوريه 2002 به شركت بازاريابی Eventwork با سربرگ فدراسيون نامه زد و اعلام كرد كه برای استخدام آ. ث. ميلان جهت انجام يك ديدار دوستانه مقابل تيم ملی قطر اختيار كامل دارد. اين شركت به عنوان پيش شرط 20 درصد مبلغ قرارداد را خواستار شد و طی آن مرتب با باشگاه سيلويو برلوسكونی تماس گرفت. اومبرتو گاندينی مدير باشگاه آ. ث. ميلان به قدری تحت تأثير پشتكار مديرعامل Eventwork نيكول شايده من Nicole Scheideman قرار گرفت كه گفت حتی تبليغ يك شركت قطری روی پيراهن ميلان نيز به همت اين خانم ممكن است. گاندينی طی نامه ای به شايده من نوشت كه باشگاهش از لحاظ پرستيژ و اعتبار در سطح بايرن مونيخ قرار دارد و ارزش آن برای سه سال 45 ميليون يورو است.

معامله اسپانسر انجام نگرفت و از آن 20 درصد مبلغ قرارداد فدراسيون قطر با قهرمان 16گانه سری آ هم خبری نشد. شيخ تميم حضور يك شركت واسطه را بی مورد دانست و از پرداخت حق العمل كار Eventwork كه به يك ميليون دلار می رسيد صرفنظر كرد. شكايت شايده من مبنی بر اينكه او يك وكالت كتبی داشته و حق قانونی اش است كه 20 درصد مبلغ قرارداد كه كاملا توافقی بوده را دريافت كند نيز به جايی نرسيد. كميته ملی المپيك قطر بسيار مختصر و مفيد پاسخ داد كه هونر حق نداشته كه چنين قراردادهايی را امضا كند. شيخ تميم حتی به درخواست كتبی مجله اشپيگل در مورد همين موضوع هم پاسخ نداد. حالا به خاطر اينكه كميته ملی المپيك قطر به نامه های وكلای شايده من جواب نداد، بايد در انتظار اقدامات قضايی شايده من باشد. البته فوتباليست قديمی اروپا نياز به هيچ گونه نگرانی از بابت بی نظمی شيخ ها نخواهند داشت. مثلا با اينكه روماريو به تازگی اخراج شده، اما همچنان از ويلای مجلل و زندگی لوكس خود در قطر لذت می برد. چرا كه دستمزدش تا پايان قرارداد به طور منظم پرداخت خواهد شد.

منابع: اشپيگل و دی ول


آران: شب 27 مه 1987 يعنی درست هنگام جشن سی و پنجمين سالگرد تأسيس استاديوم داس آنتاس، به يادماندنی ترين شب برای مردم پورتو بود. آبی و سفيدپوشان پورتو در اين زمان در وين پا به فينال جام قهرمانی باشگاه های اروپا گذاشتند تا كاری را كه سه سال پيش تر در فينال جام برندگان جام در باسل چند كيلومتر آن سوتر از وين موفق به انجامش نشده بودند، به سرانجام برسانند. در آن بعدازظهر باشكوه پورتو با هدايت توميسلاو ايويچ كروات به جنگ بايرن مونيخ رفت و گرچه گل نخست را پذيرفت اما «رباح ماجر» ستاره الجزايری تيم پرتغالی با ضربه ای عجيب كه در حالت پشت به دروازه نواخت بازی را به تساوی كشاند. ايويچ كه بسيار علاقه مند به تاكتيك های دفاعی بود موفق شد تاكتيك هجومی بايرن مونيخ را خنثی كند و در نهايت رباح ماجر يك بار ديگر روی ضدحمله دروازه آلمانی ها را گشود تا لحظه ای تاريخی شكل بگيرد و پورتو اروپايی شود. بدين گونه خاطره تلخ شكست سه سال قبل در فينال جام در جام مقابل يوونتوس به فراموشی سپرده شد. سپس پورتو به فينال جام بين قاره ای پا گذارد و در 13 دسامبر در توكيو به مصاف پنارول اروگوئه رفت و زير بارش برف نماينده آمريكای لاتين را يك بر صفر مغلوب ساخت. سومين جام پرارزش پورتو نيز در راه بود. همان سال فينال سوپرجام اروپا ميان پورتو و آژاكس برگزار شد. طی دو بازی رفت و برگشت تيم ساخته و پرداخته ايويچ با فوتبالی دفاعی و محكم به روند پيروزی های اروپايی نزديك شد اما حساب شده اش ادامه داد. آنها ابتدا در استاديوم خانگی آژاكس «دی مير» با يك گل پيروز شدند و سپس اين نتيجه را در داس آنتاس و مقابل 76 هزار هوادار پرشورشان تكرار كردند. قهرمانی سوپرجام نقطه عطف حركتی بود كه آوازه پورتو را جهانی ساخت.

از اواسط دهه نود پورتو دوباره در فوتبال پرتغال اوج گرفت. به طوری كه در فصل 97 ـ 96 «اژدهايان آتلانتيس» توانستند ركورد «تری كامپئوناتو» يعنی سومين قهرمانی پياپی سوپرليگ پرتغال را برجای گذارند. فصل بعد اين ركورد بهبود يافت و تبديل به «تترا كامپئو ناتو» شد و بالاخره در فصل 99 ـ 98 پورتو صاحب عنوان «پنتا كامپئوناتو» يا «پنج قهرمانی متوالی» شد كه در فوتبال پرتغال دور از دسترس می نمايد. اما شادی افزون تر هواداران آبی و سفيدها موفقيت های موازی با فوتبال در ساير رشته ها مثل موتورسواری، هندبال و بسكتبال بود كه نشانگر ابعاد وسيع فعاليت های باشگاه محسوب می شد. ساعت برج كلريگوس كه از فراز بندر پورتو تاريخ 110 ساله باشگاه محبوب شهر و جشن های متعدد هواداران در خيابان آليادوس را به نظاره ايستاده، در عين حال شاهد صحنه های غمبار و لحظه های شكست نيز بوده است. پورتو هميشه بدين معروف بوده كه پس از شكست دوباره برمی خيزد و پيروز می شود زيرا پتانسيل مردمی بالای پشت سر مردان آبی و سفيدپوش حتی اجازه نمی دهد آنها برای يك لحظه نااميد شوند. شايد ابعاد مردمی پورتو در سراسر اروپا بی نظير باشد. در تمام شهرهای بزرگ و صاحب فوتبال اروپا كه يك يا دو تيم قدرتمند را به فوتبال معرفی كرده اند همواره شاهد رقابت درون شهری پرحرارتی ميان دو يا چند تيم هستيم اما در اينجا قضيه فرق می كند. همواره بندر پورتو تنها و تنها يك باشگاه در سطح اول فوتبال و ورزش داشته و اين باشگاه چنان با تاروپود درآميخته كه امروز به نماد شهر تبديل شده است. بسياری از شخصيت هايی كه از اين بندر حاشيه اقيانوس اطلس برخاسته اند دست كم زمانی شال آبی و سفيد مزين به نشان اژدها را بر دوش انداخته اند و بدين ترتيب ورزش در تمامی اركان جامعه نفوذ كرده. در آرم باشگاه نيز می توان پنج ركن اصلی تاريخ و فرهنگ بندرنشينان را مشاهده كرد. بازوان مقدس مريم باكره حامی شهر، هفت كاخ سلطنتی از آخرين يادگار دوران امپراتوری پرتغال يعنی ملكه ماريای دوم، رنگ آبی اقيانوس، نشان قلب كه از خوی گرم و دوستانه مردم پورتو حكايت می كند و در عين حال يادآور شجاعت ملوانان پرتغالی است و در نهايت شمشيرهای درخشان و اژدهای سياه كه مظهر شكست ناپذيری اين بندر هستند.

خانواده بزرگ پورتو شامل شخصيت ها و چهره هايی است بسيار بزرگ و تأثيرگذار مثل دكتر آرميندو لوپس كوئليو اسقف پورتو كه با شال مخصوص تيم هنگام بازی های حساس به داس آنتاس می آيد يا «ديوگو واسكونسلوس» سياستمدار و روزنامه نگاری كه بارها جلسات مجلس و حزب سوسياليست را به جلسات بحث بر سر فوتبال تبديل كرده و سمت سردبيری يكی از نشريات پيشرو پرتغال به نام «ايده ها و گفت وگو» را برعهده دارد. حتی خانم «اليزا فری يرا» اقتصاددان مشهور و وزير سابق برنامه كشور هم ساعاتی از هفته را در استاديوم داس آنتاس سرگرم كارهايی در رابطه با ورزش سپری می كند. پورتو حالا در آستانه فيناليست شدن در جام يوفا است و بسياری انتظار يك فينال تمام پرتغالی ميان پورتو و بواويشتا را می كشند كه اين نشان دهنده خيزش دوباره فوتبال اين كشور است. پورتو در حال حاضر در صدر جدول ليگ اول پرتغال قرار دارد.


دردسر های خانه دوم

تصديق بفرمائيد كه ما ايرانی ها اصولا خاطره نويس های منظم و با پشتكاری نيستيم. بيشتر علاقه منديم كه خاطرات تلخ و شيرين زندگانيمان را فقط به حافظه بسپاريم و دليلی هم برای نگارش جزء به جزء آن و بالطبع انتشار نمی بينيم. بايد اعتراف كنم كه من هم خاطره نويس منظمی نيستم و با اينكه می دانم خواندن خاطرات قديمی در سال های بعد لذتی است وصف ناپذير اما همچنان از نوشتن خاطرات طفره می روم. قطعا به همين دليل هم هست كه هر وقت از من می پرسند كه خاطرات تلخ و شيرينم از همشهری چيست كلی بايد فكر كنم تا يك خاطره يادم بيايد. راستش برای نوشتن خاطرات يكسال كار در صفحه جهان ورزش هم خيلی به مغزم فشار آوردم و در نهايت چند مورد از آنها كه خوب به يادم مانده بود را نوشتم. اين هم از منافع ويژه نامه سالگرد: اولين اتفاقی كه تبديل به يكی از خاطرات از ياد نرفتنی ما شد در روزهای نخستين انتشار صفحه جهان ورزش رخ داد. ماجرا از جايی آغاز شد كه در ستون «اسطوره های جهان فوتبال» نوبت به چاپ بيوگرافی ورزشی فرانك ريكارد هلندی افتاد. در روز صفحه بندی عكس كاملا غيرمتعارفی به طور كاملا تصادفی در ستون مذكور جای گرفت. راستش از اينكه چطور اين عكس از زير چشم چندين نفر از گروه ورزش تا سردبيری گذشت و ما آن را نديديم هنوز هم در تعجبم، اما به هر حال اين عكس چاپ شد و روی كيوسك های مطبوعاتی رفت. دقيقا از ساعت 12 ظهر روز انتشار بود كه خودمان متوجه اين اشتباه مهيب شديم. شايد باور نكنيد اما در طول يك هفته متجاوز از 300 تماس تلفنی از چهارگوشه ايران با ما برقرار شد و هر بار بيشتر و بيشتر شرمنده شديم. البته برای ما جای تعجب بود كه چرا با وجود اينكه همه سهوی بودن اين اشتباه را می دانند اينقدر بد و بيراه نصيب ما می شود. نهايتا اين مسئله بعد از حدود دو هفته خاتمه پيدا كرد اما درسی ابدی به ما داد كه در انتخاب عكس بيشترين دقت ممكن را به كار ببريم.

اتفاق بعدی هم در اثنای روزهای پايانی جام جهانی رخ داد، درست زمانی كه ما با جسم و روح بسيار خسته در تدارك آخرين صفحات ويژه نامه پايان جام جهانی بوديم. شب قبل از بازی فينال بود كه يكی از بزرگواران مسئول در يك روزنامه ورزشی با ما تماس گرفت و از ما خواست كه انتشار ويژه نامه را متوقف كنيم. دليل ايشان هم اين بود كه روزنامه آنها در فكر چاپ ويژه نامه جام جهانی است و احتمالا نويسندگان محترم آن روزنامه مطالبشان را برای ما ارسال كرده اند. ظاهرا اين دوست گرامی حتی در جريان امور روزنامه تحت مديريتش هم نبود و فكر می كرد كه تهيه ويژه نامه فقط از عهده ايشان بر می آيد. جالب است كه توضيحات ما هم ايشان را قانع نكرد و اصرار وی همچنان برقرار بود. به هر حال ما طبق برنامه ويژه نامه را منتشر كرديم و ويژه نامه آن روزنامه هم يك هفته بعد منتشر شد، در حالی كه اين دو هيچ وجه مشتركی نداشتند. بازی های آسيايی بوسان هم از روزهای خاطره انگيز برای ورزش ما بود. يادم هست كه پس از قهرمانی تيم فوتبال در بوسان اظهار نظرهای متفاوتی در روزنامه ها به چاپ رسيد و از گروه ما هم اميرحسين ناصری مطلبی در مورد بدگويی های بدخواهان تيم ملی و مربيان آن نوشت. ظهر روز انتشار بود كه ضياء عربشاهی بازيكن سابق تيم ملی با عصبانيت و برافروختگی نزديك به انفجار تلفن كرد و از اينكه ما او را يكی از شخصيت های منتقد تيم ملی عنوان كرديم انتقاد كرد. عربشاهی نزديك به 20 دقيقه به صورت لاينقطع در مورد گذشته، حال و آينده اش در فوتبال حرف زد و ما را به قضاوت يك طرفه متهم كرد. مكالمه كه نه، مجادله ما نزديك به يك ساعت و نيم طول كشيد و در نهايت موفق شدم كمی تعديل در مواضع ايشان ايجاد كنم. دست آخر عربشاهی خداحافظی كرد و من تا شب بارها انعكاس فريادهای او را در گوشم مرور كردم.

نايب قهرمانی تيم واليبال در بوسان هم بهانه خوبی برای ما بود تا مصاحبه مفصلی با يزدانی خرم رئيس موفق اين فدراسيون انجام دهيم. اما اين مصاحبه هم از اتهام و افترا جان سالم به در نبرد. در روز انتشار اين مطلب هم شخصی گمنام با ما تماس گرفت و مدعی شد كه ما برای چاپ اين مصاحبه مستقيما از رئيس فدراسيون پول گرفته ايم! برای ما كه از كيفيت مصاحبه راضی و خشنود بوديم و فقط هدفمان آشنايی خوانندگان با دلايل موفقيت اين فدراسيون بود، اين اظهار نظر مثل زهر، تلخ و ناگوار بود. اين دوست گرامی و مجهول الهويه حتی با تعجب از ما پرسيد كه «مگر يزدانی خرم برای واليبال چه كرده؟» البته صحبت های وی آنقدر بی پايه و سست عنصر بود كه خود او هم دچار تناقضی آشكار شده بود اما به هر حال بعد از آرام گرفتن گوشی روی تلفن به اين فكر كرديم كه بالاخره تكليف ما چيست، انتقاد يا تشويق؟ خاطره بعدی ما هم به مطلب دوچرخه سواری يك پروفسور ايرانی از غرب به شرق آمريكا مربوط می شود. اين مطلب كه به سفارش يكی از مديران ارجمند همشهری برای ما ارسال شده بود به طور ناخواسته با يك اشتباه طنزآميز همراه شد. روز صفحه بندی ما توضيح لازم را به صفحه بند آن روز يعنی افشين جم مبنی بر سفارشی بودن اين مطلب گفتيم. همه چيز به خوبی پيش رفت تا اينكه موقع نامگذاری تاش (اثر قلم مويی كه در اول هر مطلب حوزه آن را مشخص می كند) دچار ترديد شديم. افشين جم از ما پرسيد كه عنوان «تاش» چيست. من هم كه هنوز به عنوان مناسبی نرسيده بودم گفتم: «يه چيزی، تومايه های. . . . ». افشين جم برای شوخی عنوان «تومايه ها» را تايپ كرد. بعد از دقايقی عنوان مطلب را عوض كرديم اما دو روز بعد در كمال تعجب ديديم كه همان عبارت «تومايه ها» كه اول تايپ شده بود چاپ شده است. اين اولين و آخرين باری بود كه يك مطلب سفارشی به ما داده می شد و از بخت بد چنين اتفاقی برايش افتاد.

به هر حال اگر ممكن است اين خاطرات از نظر جنجال سازی در روزنامه های ورزشی رايج سطح بالايی نداشت اما برای ما كه در طول اين يك سال هيچ وقت سعی نداشتيم صفحات جنجال برانگيز داشته باشيم خاطراتی به يادماندنی بود. ختم كلام اينكه اميدواريم در صورت باقی بودن عمر در روزنامه همشهری همچنان در راه چاپ مطالب مناسب و خواندنی گام برداريم. مطالبی كه ورای اخبار پرسروصدای ورزش پرزرق وبرق امروز و در راستای ايجاد فرهنگ مناسب ورزش در اين مرزوبوم باشد و خلاص.

مشكل زمين

در اين اوضاع و احوالی كه هزاران تيم فوتبال از ليگ برتر گرفته تا روستاهای كشور دربه در يك وجب زمين صاف و چمن مناسب می گردند، حرف های رئيس فدراسيون گلف هم شنيدنی است. ايشان در يك مصاحبه اعلام كرده اند كه مشكل فعلی گلف در ايران نبود زمين استاندارد است. نداف پور قدمت گلف را 80 ساله خوانده و آن را با ظهور فوتبال در ايران هم عصر دانسته است. وی اضافه كرد كه زمين استاندارد برای اين ورزش 40 تا 60 هكتار است و در تهران و ايران فقط يك زمين استاندارد موجود است. شايد بد نباشد به ايشان متذكر شويم كه همان يك ورزشگاه استاندارد هم برای فوتبال كه بيشترين طرفدار را در ايران دارد نيست چه برسد به گلف. ظاهرا نفس ايشان از جای گرم بلند شده است. با تمام اين اوصاف فدراسيون گلف برنامه هايی در جهت همگانی كردن اين ورزش دارد كه مثل همگانی كردن ورزش در ايران به سرعت در حال پيشرفت است!

هركول در تهران

ظاهرا قرار است پله های سالن ترانزيت فرودگاه مهرآباد امروز شاهد قدم گذاشتن نعيم سليمان اوغلو قهرمان پرآوازه وزنه برداری بلغارستان و تركيه باشد. سليمان اوغلو كه بارها مدال های طلا را از رقابت های جهانی و المپيك درو كرده به «هركول جيبی» شهرت دارد و احتمالا برای سركشی به هركول واقعی جهان يعنی رضازاده هم سری به اردبيل خواهد زد. سليمان اوغلو از امكانات فدراسيون وزنه برداری هم ديدار خواهد كرد.

ای تماشاگرنمای. . .

رئيس هيأت فوتبال فارس در يك بيانيه شديداللحن گفت: «تماشاگرنماها در مجموعه های ورزشی رخنه كرده اند. » بايد خدمت آقای آيت اللهی عزيز عرض كنيم متاسفانه مدت هاست كه تماشاگرهای تندرو و كم حوصله، ورزشگاه های ما را اشغال كرده اند و اين اصلا كشف تازه ای نيست. البته آقای آيت اللهی هم مثل بقيه دوستانی كه در اين مورد رهنمود صادر كرده اند گفتند كه «همه در اين مورد مسئوليم و رسالت ايجاب می كند همگی برای حل اين مشكل گام برداريم. » به هر حال پيشنهاد ما به فدراسيون است كه در تمام ورزشگاه ها تماشاگرنماها را جدا كرده و جايگاه ويژه ای به نام «جايگاه تماشاگرنمايان» درست كنند و بقيه هم آنها را هو كنند تا درس عبرت برای تماشاگران و هوادارانی كه بدشان نمی آيد تماشاگرنما يا هوادارنما شوند گردد. هيأت فوتبال فارس می تواند اين پيشنهاد را در همين هفته در بازی پرسپوليس و فجر عملی كند.

سارس در برابر جنگ

باز هم خبری از تعطيلی مسابقات ورزشی تحت تاثير بلايای زمينی و آسمانی. مسابقات قهرمانی وزنه برداری آسيا كه قرار بود خرداد ماه آينده در امارات برگزار شود به شهريور ماه موكول شد. ميزبان هم تغيير كرده و چينی ها اين مسابقات را برگزار می كنند. البته اگر اين بيماری سارس لعنتی اجازه بدهد. از سوی ديگر تيم ويتنام هم كه قرار بود با عراق در مرحله اول مقدماتی المپيك آتن بازی كند به عنوان تيم برنده اعلام شد. بازی رفت اين دو تيم به خاطر جنگ لغو شد و بازی برگشت هم به دليل شيوع بيماری سارس. اما در نهايت فيفا عراقی ها را به دليل قرار داشتن در شرايط بحرانی و نداشتن توانايی لازم برای مسابقه بازنده اعلام كرد. بيچاره عراقی ها!

مسابقه بدون دود

از قديم گفته اند: «ورزش برای سيگار ضرر دارد!» اين خبر كاملا نشان می دهد كه بعضی از قديمی های ما خوب گفته اند. قرار است كه بازی های شرق آسيا در ويتنام بدون فروش، تبليغ و مصرف دخانيات برگزار شود. اين تصميم برای اولين بار در اين بازی ها اتخاذ شده و با موافقت دولت اين كشور با سازمان بهداشت جهانی به اجرا در خواهد آمد. البته ورزشكاران می توانند از خدمات رايگان ويروس دوست داشتنی سارس استفاده كنند.

نجات يافتگان

شنيديم كه در روزهای آخر هفته گذشته 23 نفر از گردشگران در عمليات امداد كوهستان نجات يافته اند. اين خبر مسرت بخش بارقه های اميد را در دل علاقه مندان كوه و كوهنوردی ايجاد كرد اما سوالی را هم در ذهن ما به وجود آورد كه در هفته ها و روزهای قبل كه گروه امداد كوهستان سر پست شان نبوده اند چه بلايی سر گردشگران عزيز آمده است. البته بايد خدمت گردشگران عزيز متذكر شويم كه اصولا كوه جای گردشگری نيست و بهتر است برای اين امر به موزه ها يا پارك ها يا آثار باستانی در حال ساخت تهران تشريف ببرند. اين طوری خيلی بهتر است هم گروه امداد كمتر به زحمت می افتند، هم اينكه نيازی به استفاده از بالگرد نخواهد بود. از كوهنوردان حرفه ای هم تقاضا می شود هنگام بارش برف زنجير چرخ و بخاری برقی فراموش نشود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو