خانه اول
دموكراسي كنترل شده
راه مسدود است
لابراتوار دموكراسي
آمريكا به حذف صدام مي انديشد
عروسك  الصحاف در بازار
صدام 9 آوريل در بغداد بود
كشف روابط جنايي در ايرلند
شايد صدام برگردد
خبرنگاران فرانسوي
وضعيت شهر بغداد
اشتباه مرگبار
اعدام پس از زندان
آثار هنري موزه ملي عراق در اردن
اصرار بر صل
قابل حل
• امام چنين اعتقادي نداشت
خود را در جواني نساخته اند
امام جمعه عليه نماينده
دروغ است
اگر مصلحت صدق كند
آزادي نصيري
 

محمد قوچاني: تنها يك رئيس سابق دولت در جهان وجود دارد كه ديدگاهش درباره سياست خارجي نه فقط در سطح منتقدان قدرت كه همتاي دستگاه رسمي ديپلماسي ارزيابي مي شود؛ چه موافق آن باشيد و چه مخالفش. و اين گونه است كه رئيس سابق جمهوري اسلامي با گفت وگويي مي تواند محافظه كارترين جناح هاي سياسي را در ايران به واكنش وادارد و اصلاح طلبان را به چالش برانگيزد. رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام دو ماه پيش در گفت وگويي با فصلنامه راهبرد كوشيد راهكارهايي براي طرح و شايد حل مسئله رابطه با آمريكا ارائه كند. اين فصلنامه همان نشريه اي است كه پيش از سال 1376 توسط جناح چپ منتشر مي شد و افرادي چون عطاءالله مهاجراني، سعيد حجاريان، عليرضا علوي تبار، جميله كديور، محسن كديور و... در آن مقاله مي نوشتند. با پيروزي سيدمحمد خاتمي در انتخابات رياست جمهوري ناشر اين مجله از دفتر رئيس جمهور به دفتر رئيس  مجمع تشخيص مصلحت نظام نقل مكان كرد و برخي مقامات سابق وزارت خارجه از جناح محافظه كار اداره مركز و مجله آن را در دست گرفتند. عباس ملكي مدير سابق مجله سياست خارجي و محمود واعظي معاون وزير سابق خارجه كه همين مصاحبه را انجام داده اند از اين گروه به شمار مي روند. كساني كه چندي پيش در معرض اين شايعه قرار گرفتند كه دفتري در حاشيه خليج فارس براي بررسي راهكارهاي رابطه با آمريكا تأسيس كرده اند. هر چند اين خبر از سوي دكتر ولايتي وزير سابق خارجه تكذيب شد اما با مصاحبه اخير واجد معنا شده است. واجد چنان معنايي كه جناح هاي سياسي را به واكنش وادار مي كند آن گونه كه گروهي از چپ از ياد مي برند كه خود روزي در روزنامه سلام پيشنهاد رفراندوم را داده اند و گروهي ديگر در راست از ياد مي برند كه در همه سال هاي رياست جمهوري سابق از ديپلماسي او حمايت كرده اند.

بدين ترتيب حتي اگر خبري كه از اين مصاحبه استخراج شد و به روي تلكس هاي رسمي خبري كشور قرار گرفت، آن گونه كه دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام يا خود وي اعلام كرد، ناقص تنظيم شده باشد بايد به همه كساني كه آن را بيش از اندازه جدي گرفتند حق داد. هنگامي كه رئيس كميسيون سياست خارجي مجلس اصلاح طلب از انداختن توپ رابطه به زمين پارلمان انتقاد مي كند و تصويب رفراندوم درباره رابطه ايران و آمريكا را «خلع سلاح خودمان» مي خواند و آن گاه كه مدير پرنفوذ روزنامه راديكال كيهان در سرمقاله اي آتشين «عبور از خط قرمز» را ممنوع اعلام مي كند. چه او به صراحت مي تواند تاكيد كند: «آقاي هاشمي رفسنجاني. . . بارها به طور تلويحي و بعضي اوقات با صراحت از گرايش خود به برقراري رابطه ايران و آمريكا سخن گفته اند كه مصاحبه با فصلنامه راهبرد نيز مي تواند نمونه اي تلويحي از اين گرايش باشد». اما آيا واقعيت همان چيزي است كه حسين شريعتمداري مي گويد؟

 • • •

1 ـ رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام از معدود سياستمداران روحاني ايران است كه پيش از همه تجربه شناخت ايالات متحده آمريكا را به دست آورده است. درحالي كه اكثريت قريب به اتفاق اين روحانيان حداقل تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي مهمترين دشمن آينده خويش را به چشم نديده اند (گفته مي شود آيت الله بهشتي قبل از سال 1357 سفري به آمريكا داشته است). رئيس جمهور سابق ايران سال 1354 را در خارج از ايران به سر برد و پس از سفري به بلژيك، انگلستان، آلمان و ژاپن، راه آمريكا را در پيش گرفت و به كمك برادرش محمد هاشمي بيست ايالت از آمريكا را ديد: «در لس آنجلس هاليوود را هم ديدم، منطقه مسكوني هنرمندان، چيزهايي براي ديدن داشت. بي بندوباري هاي غرب و آزادي هاي بي حساب در اين زمينه از نظر اجتماعي نفرت آور بود. در مقابل آزادي هاي سياسي جاذبه داشت... در مقابل وضع كشورهاي آلمان شرقي و بلغارستان و يوگسلاوي تاسف آور بود. » مسافر غرب گرچه نوشته است كه سفرش «بيشتر جنبه شناسايي» داشته است اما به خوبي مي توان دريافت كه اين شناسايي به نتايجي به مراتب فراتر از ديداري ساده ختم شده است. بدين معنا كه او سال ها بعد با همه اشتهارش به انقلابيگري هرگز از تجربه اروپاي شرقي براي اداره جمهوري اسلامي استفاده نكرد و به سرعت با در دست گرفتن مقام رياست جمهوري كوشيد مشاهداتش را در غرب به كار گيرد. اين گونه بود كه مسافر آشناي سابق از سوي ميزباناني كه پيش از سال 1357 او را نمي شناختند با استقبال مواجه شد.

2 ـ اول بهمن ماه 1359 يكصدمين جلسه مجلس شوراي اسلامي آغاز شد. رئيس پشت تريبون رفت و بدون آن كه مناسبتي داشته باشد از دانشجويان پيرو خط امام (كه سفارت آمريكا در تهران را تصرف كرده بودند) تقدير كرد. اين تقدير نابهنگام همگان و بيش از همه همان دانشجويان را بر آن داشت كه باور كنند كارشان به انتها رسيده است. و اين گونه هم بود. نطق پيش ازدستور رئيس مجلس پايان كار گروگان گيري و آزادي ديپلمات هاي آمريكايي پس از 444 روز زندان در ايران بود. معصومه ابتكار معاون رئيس جمهور خاتمي و تنها عضوي از جنبش دانشجويان كه خاطراتش از آن هنگام را نوشته است متذكر مي شود: «نخستين بار كه آقاي هاشمي رفسنجاني رئيس مجلس مسئله گروگان ها را مطرح كرد مورد اعتراض گروهي از نمايندگان قرار گرفت. . . شايعاتي مبني بر ادعاي گروهي از نمايندگان مجلس شنيده مي شد كه مدعي بودند چون تصميم مجلس مستقيما بر انتخابات رياست جمهوري آمريكا تاثير مي گذارد آنها نه تنها بايد به اين مسئله توجه كنند بلكه بايد حداكثر استفاده را از آن ببرند.» با وجود اين جلسات مجلس براي حل بحران گروگان گيري به سرعت طي مي شد و نزديك به 200 صفحه مذاكره علني در صحن پارلمان از مباحثه در اين باره ثبت شد. سرانجام فرمان پايان را رئيس مجلس صادر كرد. او گفت: «برادران نماينده... با حوصله به مسئله رسيدند و در مقطع خاص شرايط لازم را تعيين كردند و واقع بينانه راه را براي ادامه حركت انقلابي مسلمانان ايران باز كردند.» رئيس مجلس چنان از واقع بيني سخن مي گفت كه بتواند همزمان آرمان گرايي را در آن ادغام كند وقتي كه افزود: «من مي خواهم بگويم اين عمل انقلابي در تاريخ از بزرگترين اقدامات سازنده تاريخ است. » دو دهه بعد هنگامي كه رئيس اسبق مجلس شوراي اسلامي در گفت وگويي مشابه گفت وگوي اخير با مديران فصلنامه خاورميانه مواجه شد در اين باره روشن تر سخن گفت: «قضيه لانه جاسوسي را... جوان ها كردند كاري كه ما كرديم اين بود كه مسئله را در مجلس حل كرديم. امام كمك كردند. »

رئيس مجلس پيش از اين نيز بارها از چنين شيوه اي براي اداره پارلمان ايران استفاده كرده بود. معصومه ابتكار در روايتي  مي نويسد: «شيوه ها و تاكتيك هاي رئيس مجلس و برخي نمايندگان در به تعويق انداختن يا تسريع فرآيند تصميم گيري و پس از آن زمان بندي حل و فصل اختلافات از طريق دولت الجزاير به نظر برخي دليل روشني بر معامله پنهاني با حزب جمهوري خواه بود. با وجود اينكه چنين مسئله اي بعيد به نظر مي رسد بسياري بر اين باورند كه با توجه به پافشاري امام بر گرفتن امتياز از آمريكايي ها برخي از مقامات چه بسا دقيقا چنين اقدامي را انجام داده باشند. رخدادهاي بعدي از قبيل معامله اسلحه مك فارلين كه به رسوايي ايران ـ كنترا انجاميد از چنين فرضي حمايت مي كند. »

3 ـ رئيس مجلس اما تنها رئيس پارلمان نبود. بنيان گذار جمهوري اسلامي او را به فرماندهي جنگ ايران با عراق نيز منصوب نمود و بديهي است كه اولين نياز فرماندهي يك جنگ فرسايشي، اسلحه است. صدام حسين در عراق از آن رو كه سوسياليست بود از شوروي ميگ مي خريد و از آن رو كه ناسيوناليست بود از فرانسه ميراژ تهيه مي كرد و بدان جهت كه عرب به شمار مي رفت با پولي كه عربستان به او هديه مي كرد يا باج مي داد بدهي هايش به غرب را مي پرداخت اما ايران راهي به بازار اسلحه نداشت. فرمانده جنگ درباره چگونگي ورود ايران به اين بازار به فصلنامه خاورميانه چنين گفته است: «در اواسط جنگ آنها علايمي نشان دادند. فكر مي كنم همين جمهوريخواهان بودند كه قضيه مك فارلين پيش آمده بود. ما هم اينجا برخورد منفي نداشتيم. اين جرياني بود كه امام، سران سه قوه و همه در جريان بوديم و اين كار واقعا مال نظام بود نه يك فرد و اين گونه اتفاق افتاد كه ما در لبنان از نفوذمان كمك بگيريم تا گروگان هاي آمريكايي را آزاد كنيم. آنها هم بعضي نيازهاي ما را در جنگ مثل قطعات حساس ارائه مي دادند. مي شد اين را به عنوان مقدمه اي براي حل مسائل بعدي كرد. باز همانجا هم آمريكايي ها بد كردند. براي اينكه قدري پول بيشتر بگيرند به نيكاراگوئه بدهند مثلا قيمت ها را يك جور ديگر مي كردند. اينها بعضي از موشك هاي هاوك را كه مي خواستند بياورند از انبارهاي اسرائيل مي آوردند. درحالي كه مي دانستند ما حساس هستيم. آمدن مك فارلين با يك شناسنامه ديگر درست نبود». به همين دليل رئيس مجلس، فرمانده جنگ و امام جمعه موقت تهران از همه نفوذ خود براي افشاي ماجرايي كه آمريكايي ها در آن بد بازي كردند استفاده كرد و با روايت داستان كيك و كلت، انجيل امضا شده به وسيله رونالد ريگان را جلوي دوربين خبرنگاران گرفت تا آه از نهاد رئيس جمهوري آمريكا برآيد. خبرگزاري جمهوري اسلامي در بيست و دوم آبان ماه 1365 به نقل از مصاحبه خبري ريگان چنين اعلام كرد: «من معتقدم چنانچه اخبار مذاكرات ما با ايران فاش و گزارش نمي گرديد پنج گروگان ديگر آمريكا نيز تا هفته پيش از لبنان آزاد شده بودند. ريگان اعلام نمود كه يكي از مقامات دولتي ايران كه با آمريكا خصومت داشت خبر مذاكرات ما با افراد ايراني را به يك مجله لبناني درز داد.» ريگان گرچه سال ها بعد دچار بيماري آلزايمر (اختلال حواس) شد اما در آن هنگام ارسال اسلحه از طريق اسرائيل به ايران را تكذيب كرد. دروغي كه بعدها توسط فرمانده جنگ ايران با عراق آشكار شد.

درباره مشروح مذاكرات نيز رئيس جمهور آمريكا و مشاور امنيت ملي او ادعا كردند ايران گفته است نه تنها از تروريسم حمايت نكرده است بلكه با تروريست ها برخورد مي كند. با وجود اين به سرعت ورق برگشت. ايران به استقبال افشاگري رفت و آمريكا ناچار از اقرار شد.  در اين هنگام ريگان شوروي را امپراتوري شيطان خوانده بود تا همچون جورج بوش دوم تزوير را پشتوانه سياست آمريكا قرار دهد. كابينه ريگان در پي افشاگري حادثه اي كه ايران گيت نام گرفت به دادگاه فرا خوانده شدند اما از اين ميان تنها جورج بوش اول معاون رئيس جمهور از احضار مصون ماند. و درست به همين دليل او تنها جمهوري خواهي شد كه اگرچه در جريان جزئيات ايران گيت بود اما در عين حال مي توانست رئيس جمهور آينده آمريكا نيز باشد. بوش تنها شانس محافظه كاران آمريكا و ديگر محافظه كاران جهان بود كه بتواند از سلطه دموكرات ها بر اين كشور و جهان جلوگيري كند.

4 ـ اما ماجراي مك فارلين پايان كار نبود. روزنامه النهار چاپ لبنان در همان سال 1986 گزارشي از مصاحبه مطبوعاتي ريگان و مشاورش را چاپ كرد كه در آن گفته بودند ماجراي گروگان ها براي آمريكا فرعي و جانبي بوده است و درواقع آنان به دنبال راهي براي مذاكره با جناح ميانه رويي در جمهوري اسلامي بوده اند. گرچه در آغاز به نظر مي رسيد رئيس وقت مجلس مخاطب اين تحليل است اما با افشاگري او درباره ماجراي مك فارلين آشكار شد در تحليل نهايي حاكميت جمهوري اسلامي در شرايط حساس در مقابل عامل خارجي متحد عمل مي كند. با وجود اين آمريكا همچنان به تئوري جريان ميانه روي خود خوش بين بود. خبرگزاري آسوشيتدپرس در آبان ماه 1365 سخنان امام جمعه موقت تهران را اين گونه گزارش كرد: «گرچه اين سخنان حاوي گفته هاي معمول ضد آمريكايي است كه از سال 1979 خصيصه سياست خارجي ايران شده بود ولي لحن كلمات رفسنجاني كمتر از معمول زهرآگين و كينه توزانه به نظر مي رسد و درها را كاملا در مورد بهبود روابط نبست. راديو بي بي سي نيز در تفسير روز هفدهم آبان ماه خود اعلام كرد: «به نفع آمريكا است كه با گروه هاي معتدل تر در ايران به اميد روابط بهتر در آينده راه ارتباط و تماس را بگشايد. . . با ملاحظه امتناع قاطع ساير مقامات ايران از جمله ميرحسين موسوي نخست وزير از هرگونه معامله اي با آمريكا. . . گفته مي شود كه افراد با قدرتي مانند هاشمي رفسنجاني و علي اكبر ولايتي وزير خارجه نسبت به آمريكا برخورد انعطاف پذيرتر و آشتي جويانه تري دارند.» خبرگزاري فرانسه نيز «حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني را پايه گذار سياست گشايش راه به سوي غرب و نرمش در برابر شرايط صلح با عراق» اعلام كرد اما آيا واقعا رئيس مجلس وقت و رئيس جمهور آينده ايران همان كسي بود كه غربي ها تصور مي كردند؟

واقعيت اين است كه آقاي هاشمي رفسنجاني به هيچ يك از دو جناح سياسي اصلي ايران وابستگي كامل نداشته است. هيچ كس نمي تواند او را چپ گرايي تمام عيار يا راست گرايي كامل بخواند. در دو مجلس اول و نيمي از مجلس سوم متحد جناح چپ بود و از آن پس در كنار جناح ديگر قرار گرفت. از سوي ديگر برخلاف تحليل مفسران غربي وي را يك ليبرال نيز نمي توان ناميد چنانكه در سال هاي پاياني دهه 50 از مخالفان جدي ليبراليسم مذهبي در ايران به شمار مي رود. درواقع عبارتي كه بيش از همه برازنده اين سياستمدار روحاني است همان عمل گرايي است كه در هر ظرف ايدئولوژيك از جمله روحانيت معنا مي يابد و غربي ها كه از يافتن ليبرال ها در ايران نااميد شده بودند به عمل گرايان چشم دوخته بودند. آنان معتقد بودند سياست درهاي باز تنها توسط اين گروه از سياستمداران روحاني است كه ممكن است در پيش گرفته شود. در عين حال در ميان مقامات آمريكايي كساني هم بودند كه با تحليل هايي از اين دسته مخالفت مي كردند. ويليام كيسي، رئيس اسبق سازمان سيا در همان زمان اعلام كرد «به قدرت رسيدن هاشمي رفسنجاني اميد بازگشت ايران به مدرنيسم و روابط بين المللي را به همراه نخواهد داشت. وي پيشنهاد كرد آمريكا برخاستن رضاشاه جديدي را ترجيحا از ميان رده هاي ارتش يا از ميان علما تشويق كند» رئيس جمهور جديد آمريكا جورج بوش اول اما ديدگاهي ديگر داشت. در دوره رياست جمهوري او ايران از دستور كار آمريكا خارج شد. واضع تئوري نظم نوين جهاني در اين هنگام ترجيح مي داد عراق را مهار كند. حمله عراق به كويت فرصت مناسبي براي مهار عراق بود اما در كنار آن رفتار رئيس جديد جمهوري اسلامي ايران جالب توجه بود. محسن ميلاني در كتاب «شكل گيري انقلاب اسلامي» به خوبي اين رفتار را مورد توجه قرار داده است: «سياست خارجي ايران در دوره رفسنجاني از ماجراجويي فاصله گرفت و بيشتر به عمل گرايي سير كرد.» وي مي نويسد: «به دنبال تشكيل يك ائتلاف بين المللي عليه صدام... رفسنجاني درصدد برآمد اجازه ندهند بحران مذكور بر روند نزديكي او به غرب و شوراي همكاري خليج فارس تاثير منفي بگذارد و از اين رو سياست بي طرفي را پيشه كرد... بي طرفي ايران به مذاق متحدين خوش آمد. »... واشنگتن نيز تلافي كرد و در سپتامبر 1990 مبلغ 200 ميليون دلار بابت سلاح هاي خريداري شده و ليكن تحويل نشده زمان شاه به ايران پرداخت كرد. در دسامبر 1990 بوش (اول) به كمپاني هاي نفتي آمريكا اجازه داد تا حدود 200 هزار بشكه نفت از ايران واردكنند. همچنين آمريكا با درخواست ايران براي دريافت وام از بانك جهاني صندوق بين المللي پول و ژاپن مخالفتي نكرد. وزير امور خارجه بيكر اظهار داشت «ايران در تحريم تجاري سازمان ملل متحد عليه عراق ثابت قدم بوده و اين كشور در هرگونه برنامه ريزي امنيتي آتي منطقه اي نفش مثبتي ايفا خواهد كرد.»

ميانه روي در ديپلماسي ايران با جنگ خليج فارس سرعت بيشتري به خود گرفت. در فوريه 1991 رئيس جمهور ايران با طرحي 7 ماده اي پيشنهاد كرد ميان واشنگتن و بغداد ميانجي گري كند طرحي كه گرچه عملي نشد اما نشانگر رويكرد جديد ايران بود.  اما تحليل استراتژيك از آن گري سيك ديپلمات برجسته آمريكايي بود كه در سال 1373 گفت: «ايران در مورد جنگ كويت ساكت ماند و يك مقام بلندپايه نظامي در آن موقع گفت كه ايران حضور نظامي آمريكا در منطقه را تهديدي عليه ايران تلقي نمي كند. اگر ايران در اصلاحات اقتصادي خود موفق شود ديگر ثروت ها و گروه هاي افراطي به ايران پناه نخواهند برد و اين راه حل اصلي مشكل سياست آمريكا با ايران است. » بدين ترتيب آمريكا پس از مدتي با وجود قطع روابط سياسي به اولين شريك تجاري ايران تبديل شد و توجه به برنامه هاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني در دستور كار دولت ايران قرار گرفت. تعديل اقتصادي عليه سوبسيدهاي اجتماعي به پا خاست همچنان كه چپ ها عليه سياست هاي ليبرالي دولت جديد برخاستند. پيش از اين نيز گفته مي شد يكي از سران جناح چپ اسلامي (كه هم اكنون از نمايندگان اصلاح طلب مجلس ششم است) در نامه اي غيرعلني خطاب به بنيانگذار جمهوري اسلامي از موج سازي رسانه هاي خارجي درباره گرايش هاي رئيس وقت مجلس (در دهه 60) انتقاد كرده و آنها را دروغ گويانه و اغواگرايانه خوانده بود. اما در دهه 70 ديدگاه هايي از اين دست علني شدند. گرچه رئيس جمهور وقت هيچ گاه از رابطه با آمريكا سخني نگفته يا دفاع نكرده بود اما همين كه رسانه هاي غربي چنين تصوري را دامن مي زدند از سوي جناح چپ اسلامي مورد انتقاد واقع مي شد. آنان ابتدا از اقتصاد ليبرالي دولت جديد شروع كردند و سپس با انتقاد از ديپلماسي دولت آن را با مباني انقلابي بيگانه خواندند. برخي از اين افراد همان دانشجويان پيرو خط امام بودند كه همچنان با حفظ ديدگاه هاي ضد امپرياليستي خود از سياست دولت انتقاد مي كردند. جناح چپ درواقع از ديدگاهي ناراضي بودند كه پيش از اين جناح نزديك به رئيس مجلس وقت (در دهه 60) را ميانه رو و جناح نزديك به آيت الله منتظري را تندرو مي خواندند و اينك با حفظ تحليل درباره همان جناح ميانه رو، چپ اسلامي را تندرو مي دانند. 

اين تحليل وقتي قوي مي شد كه در سمپوزيوم مهار دوجانبه (24 فوريه 1994 در واشنگتن) گراهام فولر ديپلمات ارشد آمريكايي اين تحليل را تاييد كرد. او گفت: «رفسنجاني توانست از شر تندروها خلاصي يابد [تا] جو سياسي بهتري براي تغيير در سياست ايران ايجاد شود و او به عنوان مهمترين چهره عمل گرا كه قوه مجريه را در اختيار دارد شناخته مي شود. » اشاره تحليلگر به انتخابات مجلس چهارم در ايران بود كه ائتلاف محافظه كاران - عمل گرايان، جناح چپ را در اقليت قرار داد. شائول بخاش استاد يهودي تاريخ در آمريكا درباره همين موضوع نوشته است: «آقاي هاشمي رفسنجاني در دوران رياست جمهوري توانست عمل گرايي را در دستور كار خود قرار دهد و بدين ترتيب بر مقاومت جناح تندرو در گروه حاكم غلبه كند و شخصيت هاي برجسته اي آن را از مجلس حذف نمايد. » با وجود اين ديپلماسي دولت همچون سر دلبران بود كه گرچه به زبان نمي آمد اما در حديث ديگران شنيده مي شد. رئيس كنوني مجمع تشخيص مصلحت نظام در اين باره طي مصاحبه اي با فصلنامه خاورميانه از خاطرات خويش چنين گفته است: «باز آمريكايي ها آمدند سراغ همان شيوه قبلي. يعني باز از گروگان هايشان در لبنان شروع كردند، خيلي ها آمدند پيش ما دبيركل سازمان ملل تورگوت اوزال [نخست وزير و رئيس جمهور سابق تركيه]، نخست وزير ژاپن كه مسئله حل شود وعده هاي زيادي دادند كه عمل نكردند. ما هم خيلي سرمايه گذاري و كمك كرديم. در لبنان زحمت كشيديم تا اينكه گروگان ها آزاد شدند آمريكايي ها طلبكار هم شدند. »

5ـ يكبار ديگر روابط تيره شد و آمريكايي ها شانس بهبود روابط را از دست دادند. گري سيك كه پيش از اين مي كوشيد چنين القا كند كه: «پس از هشت سال جنگ با عراق با رياست اكبر هاشمي رفسنجاني نشانه هايي از كاهش آرام چهره راديكال تر حكومت اسلامي در اقتصاد، سياست خارجي و حتي در قلمرو اجتماعي آغاز شد» اندكي بعد اذعان كرد: «ايدئولوژي انقلابي افرادي چون هاشمي رفسنجاني مانع از بهبود رابطه با امريكاست. » بدين ترتيب اسطوره عملگرايي آمريكايي ها پايان يافت. مارك گازيوروسكي در اين باره نوشته است: «در اوايل دوران رياست جمهوري آقاي هاشمي رفسنجاني ايران اقداماتي براي بهبود روابط با آمريكا از جمله آزادي گروگان ها در لبنان انجام داد. در اوايل تابستان 1992 جورج بوش (اول) نيز به اين اقدام جواب مثبت داد و از سياست ميانه روي ايران تجليل كرد وبه نرمي به اين سياست پاسخ داد ولي ناگهان اين وضع تغيير كرد و بوش سياست خصمانه اي را در قبال جمهوري اسلامي ايران در پيش گرفت. »

گازيوروسكي علت اين تغيير سياست را به قدرت رسيدن حزب كارگر در اسرائيل و سپس حاكميت حزب دموكرات در آمريكا مي داند. اندكي بعد جناح چپ (كه اكنون اصلاح طلب خوانده مي شود) درتهران نيز قدرت را به دست گرفت.  اسرائيل كه در صدد بود در دوران نخست وزيري اسحاق رابين طرح صلح خاورميانه را يكبار براي هميشه بر فلسطيني ها حاكم كند خواستار قطع هرگونه رابطه سازنده حتي اقتصادي از سوي جهان با ايران شد و چراغ هاي رابطه خاموش شدند. محافظه كاران تندرو و دموكرات هاي افراطي از نيوت گينگريچ تا پاتريك كلاوسون با يكديگر متحد شدند و طرح مهار دوجانبه را عليه ايران و عراق در خاورميانه به اجرا درآوردند كلينتون در نشست آژانس يهود در حالي كه عرقچين يهودي به سر داشت تحريم اقتصادي همه جانبه و كامل عليه ايران را اعلام كرد و جهان را به حمايت از تحريم فراخواند. از سوي ديگر راديكال هاي سابق در ايران به قدرت رسيدند. جناح چپ ايران گرچه به هنگام به دست آوردن قدرت همچنان راديكال مي نمود اما هنگامي كه سيد محمد خاتمي با N.N.C سخن گفت آشكار شد چپ هاي ايران نه تنها با ايجاد فضايي بهتر در روابط بين الملل موافق هستند بلكه مي كوشند خود عناويني چون ميانه رو يا عمل گرا را به دست آورند. از اين رو افرادي چون گري سيك اسطوره عمل گرايي خود را اين گونه ادامه دادند كه «پس از نشانه هاي اوليه تغيير [در دوره آقاي هاشمي] با انتخاب آقاي محمدخاتمي اين نشانه ها شكوفاتر شد» با وجود اين گري سيك نيز اذعان دارد كه «برد فعاليت هاي خاتمي محدود است. » بحران هاي داخلي و فقدان اجماع ملي و حكومتي او و جناح اصلاح طلب را به چنان شرايطي در روابط خارجي كشانده كه بار ديگر بازي به خانه اول بازگردد. گفت وگوي بهار 1382 رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام با فصلنامه راهبرد تنها موقعيتي نيست كه طرحي براي حل مساله در آن نهفته است. درواقع اين گفت وگوي دو سال پيش (پاييز 1380) همين مقام عالي رتبه است كه توجه افكار عمومي را برنينگيخت. هنگامي كه رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام گفت:  «ما مي دانيم در آمريكا افرادي هستند مي خواهند مسئله حل بشود مثل خود ايران. در ايران هم افرادي هستند كه مي خواهند مشكلات حل شود. ولي قدرت هايي هم هستند كه هم در اينجا و آنجا كه نمي خواهند حل بشود. در مجموع شرايط مساوي داريم من فكر مي كنم بالاخره بايد ايران و آمريكا مسائل خودشان را حل بكنند. . . در مجموع مصلحت اين است كه به يك نحوي كه هم صلاح ملي و اعتبار انقلاب آسيب نبيند و آمريكا هم حسن ظن خودش را براي ما اثبات بكند اقدام شود والانفس شروع مذاكره مي تواند يك كلاه گذاري باشد. اين سياست مهمي است كه رهبري روي آن تكيه دارد و در زمان امام هم ايشان جايي را باز گذاشتند و گفتند اگر آمريكا آدم بشود، ما مي توانيم قدم به جلو برداريم.»

• • •

ده سال پس از حمله جورج بوش پدر به عراق پسرش در همان جايي قرار گرفته كه پدرش ايستاده بود. ايران در جنگ خليج فارس بار ديگر سياست بي طرفي را در پيش گرفت و گرچه در صف آمريكا نايستاد اما از قرار گرفتن در كنار صدام حسين نيز پرهيز كرد.  دموكرات ها در آمريكا از قدرت كنار رفته اند. از نفوذ سياسي و حكومتي چپ ها در ايران كاسته شده است. اميد به ليبرال ها از بين رفته است و پراگماتيست ها مورد توجه قرار گرفته اند. معناي ميانه روي بار ديگر فروكاسته شده و به عمل گرايي تقليل يافته است.  جمهوريخواهان آمريكا قدرت را در دست گرفته اند و محافظه كاران ايران هنوز قدرت را در كف دارند. بازي به خانه اول بازگشته است.

منابع:

1 - روزشمار جنگ ايران و عراق، ج ،44 مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامي: 1380

2 - فصلنامه خاورميانه شماره هاي 1 (تابستان 1373) 3 (زمستان 1373) 27 (پاييز 1380)

3 - شكل گيري انقلاب اسلامي، : محسن ميلاني: نشر گام نو: 1382

4 - تسخير: معصومه ابتكار: موسسه اطلاعات: 1379

5 - دوران مبارزه: هاشمي رفسنجاني، نشر معارف انقلاب: 1376

6 - روابط ايران و آمريكا: اسدالله خليلي: ابرار معاصر: 1381
 

 

عبدالرضا تاجيك: سرانجام كار صدام حسين و حزب بعث عراق بعد از 3 دهه قدرت مطلق در عراق با نابودي توسط حمله نظامي آمريكا و انگليس رقم خورد. صدام مي خواست او را سردار و افتخار اعراب بنامند. نمادي براي اعراب كه غرورشان سال ها است در جنگ و رويارويي بر سر فلسطين شكسته شده است. اما صدام نتوانست قهرمان آنان شود. زمان دگرگون شده است و همه آماده تغيير.  پس فرو ريختن قدرت نظامي عراق آغاز كار تحول در منطقه ارزيابي مي شود. آينده چه خواهد شد؟ اين پرسشي است كه امروز نزد همگان مطرح است. تحليل ها از ريشه هاي آنچه در عراق گذشت و پيامدهاي آن و نيز آنچه بايد ديگران بيانديشند بسيار است. روايت ها اما از زواياي مختلف و ديدگاه هاي گوناگون بيان مي شود. حبيب الله پيمان را در ايران نظريه پرداز و فعال سياسي با گرايش و تمايل به چپ مي شناسند، چپ بومي شده ايران، انديشه اي كه طي دهه هاي گذشته همواره از پرستيژ ستيز با تفكر سرمايه داري به رهبري آمريكا برخوردار بود. اكنون او نيز مانند بسياري ديگر معتقد است كه دموكراسي هديه آمريكا براي مردم عراق نخواهد بود چرا كه آزادي با خواست و اراده مردم ايجاد مي شود و تداوم مي يابد. او هدف آمريكا را نهايتا ايجاد دموكراسي كنترل شده مي خواند. تحليل او از شرايط حاكم بر منطقه در پي مي آيد.

 • • •

چرا دولت آمريكا براي حمله به عراق از شعار «آزادي مردم عراق از دست ديكتاتور» استفاده كرد؟ آيا آنان درصدد تشكيل دولتي دموكرات در عراق هستند؟

اين طور نيست كه آمريكا ماهيتا ضد ديكتاتوري باشد و نتواند كشوري را كه دموكرات و آزاد نيست تحمل نكند بلكه مترصد است منافعش چه چيزي را اقتضا مي كند. تحولاتي كه در دو سه دهه گذشته در سطح جهاني و در نظام سرمايه داري رخ داده است يعني جهاني شدن سرمايه، بخصوص سرمايه مادي و از بين رفتن مرزها و محدوديت هاي ملي در برابر بازار جهاني در درجه دوم و نئوليبراليسمي كه پا گرفته و رشد كرده و فروپاشي شوروي، از سوي ديگر، شرايط نويني ايجاد كرده است كه حكومت هاي ديكتاتوري به دليل بي ثباتي دائمي كه داشته اند نمي توانند با منافع سرمايه داري جهاني سازگاري داشته باشند لذا نوعي دموكراسي كنترل شده در چارچوب نظم نوين سرمايه داري بيشتر قابل قبول است.  در اين شرايط طبيعتا مصلحت جهان سرمايه داري و آمريكا در اين بود كه حكومت هايي بر سر كار بيايند كه ثبات بيشتري داشته باشند تا امنيت اقتصادي و منابعي كه مورد بهره برداري قرار مي دهند به خطر نيفتد.  بايد به اين نكته توجه داشت كه تمام وجدان آگاه روشنفكران جهان در نفي اقدام آمريكا مشاركت دارند. آنها مي دانند كه هدف آمريكا به ارمغان آوردن آزادي و دموكراسي براي كشورهاي منطقه نيست. برجسته ترين متفكران آزاديخواه در غرب موضع آمريكا را قبول ندارند و اين را ناشي از سلطه جويي و تامين منافع اين كشور مي دانند نه آزادي و دموكراسي. بنابراين شعار آزادي مردم عراق به هيچ وجه درست نيست. نشانه آن اولا در نحوه دخالت در عراق و بعد هم قرار دادن حاكمان و فرمانداران نظامي آمريكايي به جاي سپردن حكومت به گروهي از برگزيدگان مردم عراق است.  آمريكا اگر صادق است بايد بلافاصله بعد از اين ماجرا، انتخاباتي را تحت نظر سازمان ملل متحد در عراق انجام دهد تا حكومتي موقت يا دائمي توسط مردم ايجاد شود.

آيا اين تغيير شرايط جهاني و ايجاد شرايط نوين و عدم حمايت سرمايه داري جهاني نمي تواند يك امر مثبت باشد چرا كه با تضعيف موقعيت حكومت هاي ديكتاتوري نسبت به گذشته اين نوع حكومت ها ديگر نمي توانند به راحتي با سركوب مقابل جنبش هاي آزاديخواهي و دموكراتيك ايستادگي كنند.

اين تغييرات جهاني تا جايي مثبت است كه نخواهند به جاي مردم در تغيير اوضاع دروني جامعه دخالت كنند و رهبري تحولات و تغييرات را مستقيما به دست بگيرند. يعني روند تغييرات جهاني امر مثبتي است اما تا آنجا كه آمريكا نخواهد نقش مداخله گري خودسر را در تغيير حكومت ها و روي كار آوردن حكومت هايي كاملا دست نشانده بازي كند. اين نقش در اين حد مثبت است كه چون از ديكتاتوري ها حمايت نمي كند، اين نوع حكومت ها نمي توانند با اتكاي حمايت از بيرون، مردم را سركوب كنند. هر ملتي و هر جنبش ملي و آزاديخواهي مي تواند از اين موقعيت استفاده كرده و راه خود را به سوي دموكراسي هموارتر كند اما زماني كه آنان بخواهند بر منابع انرژي منطقه تسلط داشته باشند اين وضعي ايجاد مي كند كه نه تنها مقاومت و مخالفت ملت هايي كه به آزادي و استقلال خود هنوز اهميت مي دهند را برمي انگيزد بلكه مخالفت قطب هايي مثل اروپا را هم سبب مي شود.  اروپا هم جهان سرمايه داري است اما آنها هم حاضر نيستند به سلطه يك جانبه آمريكا بر منابع انرژي تن دهند چرا كه اين مسئله ثبات، امنيت و آزادي خود آنها را هم به خطر مي اندازد. مخالفت اروپايي ها با اقدامات خودسرانه آمريكا در قضيه عراق بخشي ناشي از همين امر است كه آمريكا مي خواهد بر منابع اصلي انرژي، اقتصاد و بازار جهاني تسلط يك جانبه خود را تحميل و حفظ كند در حالي كه اروپا به چند قطبي بودن باور دارد نه به يك قطبي شدن جهان.  بنابراين شعار آزادي مردم عراق توسط آمريكا فقط يك بهانه براي مشروع جلوه دادن اقدامات خود در ميان افكار عمومي جامعه خود و كل جهان است.

بنابراين رسيدن به آزادي و دموكراسي براي ملتي چون عراق چگونه تحقق مي يابد. 

اين مسئله را بايد از تجربه تاريخي و از تئوري هاي موجود در مورد دموكراسي و آزادي استخراج كنند آيا نمونه اي در تاريخ وجود دارد كه مردمي به آزادي و دموكراسي واقعي به طور نسبي از طريق اهداي يك قدرت خارج از خودشان دست يابند. يعني قدرتي از بيرون بيايد حكومت را سرنگون كند و آن جامعه واقعا دموكراتيك شود. دموكراسي يك فرآيند تدريجي و زمان بر است كه در اين دوره طولاني زمان، مردم آن جامعه درگير مبارزه با موانع آزادي و دموكراسي مي شوند و در اين درگيري طولاني با فرهنگ دموكراسي و مباني آزاديخواهي آشنا مي شوند و نيز در جريان اين مبارزه طولاني، همكاري دموكراتيك را با يكديگر تجربه مي كنند آن هم از طريق ايجاد نهادها، سازمان ها، احزاب و انجمن هاي دموكراتيكي كه در عرصه عمومي به وجود مي آيند. سپس تا مردمي خود در جريان يك تلاش طولاني با مباني نظري و فرهنگي دموكراسي آشنا نشوند و آن را در روابطي ميان خود در عرصه عمومي و جامعه مدني تجربه نكنند و بعد زماني كه به پيروزي مي رسند و موانع را كنار مي زنند با اين توانايي بالاي فكري، فرهنگي و عملي و مدل هاي تجربه شده نتوانند دموكراسي را برقرار كنند، امكان ندارد آن مردم به آزادي و دموكراسي واقعي دست پيدا كنند و غير از اين هر چه به دست آيد تمام صوري خواهد بود. يعني يك عده نخبه بسته به اينكه چقدر از قدرت مالي يا سياسي برخوردار باشند، كنترل جامعه را در اختيار مي گيرند و به نام دموكراسي و آزادي حكومت مي كنند كه نمونه آن در تاريخ بسيار است. در كشورهايي كه حكومت ديكتاتوري به وسيله يك كودتا به نام  دموكراسي از بين رفته و اين تغييرات در جريان يك مبارزه تدريجي و طولاني نبوده است، آنچه ايجاد شده بعدها خود به يك ديكتاتوري تبديل شده است. بنابراين آزادي و دموكراسي واقعي زماني است كه خود مردم آن جامعه درگير مبارزه براي آزادي و دموكراسي شوند و اگر اين راه به دليل دشواري و نيز وجود نظامي سركوبگر طولاني است نمي توان اصل اين روند و جريان (پروسه) را نفي كرد و گفت: چون حكومت حاكم به دلايل مختلف جلوي پيشرفت جامعه را سد مي كند يك قلدر نيرومندتر از آن بيايد و آن را بردارد.

مثلا درخصوص عراق چه راهي متصور بود؟

بايد با عدم حمايت از صدام و فشارهاي مختلفي كه به هر ديكتاتوري در سطح جهان وارد مي كردند موجب مي شدند تا تدريجا ملت عراق با گذشت زمان بتوانند با مبارزه به نتايجي برسند اما اينكه مي آيند و مداخله مستقيم مي كنند و حكومتي را جانشين مي كنند اين حكومت ديگر برخاسته از نيروي مردم نيست. ما بايد آزادي را در هر زمان به نسبت زمان خود آن بسنجيم. امروز آزادي و دموكراسي اي را كه انتظار داريم يك كشور به دست بياورد با پنجاه سال قبل و با دوران استعمار كلاسيك فرق دارد. امروز انتظارما اين نيست كه بياييم در شرايط نوين اقتصادي كه سرمايه داري ايجاد مي كند مزدور باشيم منتهي چون حقوق بيشتري نسبت به دوران استعمار انگلستان در هندوستان مي دهد بگوييم خيلي خوب است بلكه در زمان حال بايد هر ملتي بتواند خود تصميم گرفته و خلاقيت هايش را بروز دهد. در زير سلطه امكان ندارد كه خلاقيت هاي جامعه به شكفتگي برسد چرا كه مركز تصميم گيري و فرماندهي خارج از اراده مردم است.

در اين ميان افراد و روشنفكراني هستند كه ميان ديكتاتوري حكومت هايي مثل صدام و تجاوز آمريكا و انگليس تفكيك قائل نمي شوند و حمله به چنين كشورهايي را توجيه مي كنند.

ابتدا بايد تبيين كنيم كه اين افراد چه كساني هستند و چرا به اين نتايج رسيده اند. معمولا آنان افرادي هستند كه معتقدند اصلاحات بايد از بالا از درون ساخت قدرت را با تكيه بر مواضعي كه به دست آمده به پيش ببرند يعني با يك نوع مهندسي در بالا بتوانند آزادي و دموكراسي را با مدل هايي كه خودشان اعتقاد دارند بدون اتكا به جنبش هاي اجتماعي در درون جامعه حاكم كنند. اين كار به نتيجه نرسيد، چرا كه جناح مخالف دموكراسي قوي تر از آن بود كه آنها بتوانند به اتكاي مواضعي كه به دست آورده اند اين اهداف را پيش ببرند پس به بن بست رسيدند. از سوي ديگر چون به ورود عامل انساني يعني نيروي اجتماعي مردم از طريق جنبش هاي اجتماعي به عرصه عمل و تعيين كنندگي آنها اعتقاد ندارند به سازماندهي نيروهاي اجتماعي نپرداختند. در ايجاد تغييرات اجتماعي و سياسي ما دو نوع نگاه داريم، يك نگاه آن است كه فقط فكر كنيم مي توانيم با اشغال مواضعي در ساخت قدرت اصلاحات را انجام دهيد. يك نگاه ديگر اين است كه شما بايد در جامعه كار فرهنگي و سياسي كنيد. نيروهاي اجتماعي كه به خودآگاهي ملي برسند براي آزادي و دموكراسي مي ايستند و مقاومت مي كنند و با فشاري كه مي آورند اهدافشان را به جناح هايي از حاكميت كه زيربار مطالبات مردم نمي روند، تحميل مي كنند. آنان كه رويكرد به بالا داشتند و مواضعي از قدرت را گرفتند به دليل نگاهي كه به بالا داشتند نيامدند توده پراكنده ولي نسبتا آگاه به اهداف آزاديخواهي و دموكراسي طلب خواهان تغييرات را سازماندهي كنند. چرا كه اگر چنين قدرت مردمي به وجود مي آمد اين قدرت ديگر مطالبات خود را تا آخر پيش مي برد و ديگر از يك عده شخصيت هاي نخبه تبعيت نمي كرد و اين نخبگان بودند كه بايد اهداف خودشان را با خواسته هاي مردم منطبق كنند و پاسخگوي اين نيروي اجتماعي باشند كه به آنها راي دادند. نتيجه آن مي شود هنگامي كه مي خواهند به برنامه هايشان عمل كنند با مقاومت نيروي مخالف اصلاحات برخورد مي كنند حال آنكه از مردم حمايت مي خواهند. اگر قرار باشد مردم حمايت مؤثر كنند بايد متشكل و سازماندهي شوند ولي اين كار انجام نمي شود و در نتيجه احساس مي كنند پشتشان خالي است. در چنين شرايطي بايد دليل ضعف شان را ارزيابي كنند و به مردم برگردند و با سازماندهي مردم و جنبش هاي اجتماعي كه تحت فشار بوده اند و اتخاذ روش هاي دموكراتيك توسعه دموكراسي را پيش ببرند تا از مداخله خارجي چه مستقيم به صورت نظامي و چه اعمال فشار جدي اقتصادي و سياسي جلوگيري كنند. آنها معمولا ريشه در مبارزات ملي ندارند و باور ندارند كه در مبارزه براي آزادي و دموكراسي اتكاي اصلي به نيروي مردم و استفاده از شكاف ميان قدرت هاست.  

اين افراد به جاي آنكه اتكا را روي مردم بگذارند مي خواهند اتكايشان را بر روي قدرت خارجي بگذارند اين شيوه اشكال بينشي و ماهيتي دارد. ماهيت به اين معنا كه مي خواهند نظامي نخبه گرا ايجاد كنند تا مردم تابعي از آنها باشند. اگر قدرت را به مردم بدهيد آن وقت ناگزيريد كه شكاف طبقاتي را از بين ببريد. انباشت قدرت اقتصادي هم از بين مي رود و حكومت پاسخگوي مستقيم مردمي است كه سازمان يافته اند تا در صحنه حضور يابند به اين ترتيب اعمال حق حاكميت مي كنند. اشكال بينشي هم از آنجا ناشي مي شود كه فكر مي كنند تغييرات اجتماعي اصيل از طريق مهندسي در ساخت قدرت به تنهايي امكان پذير است در حالي كه هيچ تحول واقعي اجتماعي بدون عبور از تحولات درون جامعه و ايجاد جنبش هاي اجتماعي امكان پذير نيست. ما امروز در عصر جنبش هاي اجتماعي هستيم يعني مردم جهان بعد از يك دوره ركود ناشي از تجربه شكست شرق در زمينه عدالت اجتماعي كه مي خواست از طريق اعمال حاكميت از بالا و توسط دولت عمل كند و يا دموكراسي هاي سرمايه داري در غرب - بهترين نمونه آن مدل نئوليبراليسم دموكراسي در آمريكاست - به اين نتيجه رسيده اند كه بايد دموكراسي و عدالت اجتماعي هر دو را با هم و از طريق جنبش هاي مردمي ايجاد كنند.

جوانان منطقه خاورميانه كه بيشترين درصد جمعيت را در هرم سني اين منطقه به خود اختصاص مي دهند خواسته ها و تمايلات جديدي دارند كه در تضاد با منافع حاكميت ها است. حكام سنتي مانع از تغيير و تحولات در كشورهاي منطقه هستند و به نيازهاي جوانان پاسخ نمي دهند، از طرفي نيز آمريكا با شعار دموكراسي خواهي فعاليت هاي خود را در منطقه تشديد كرده است. وظيفه روشنفكران منطقه كه آنان نيز شعار دموكراسي مي دهند در قبال اين بحران و دوگانگي به وجود آمده چيست؟

برخي حكومت هاي منطقه با نفي همه آزادي هاي فردي و اجتماعي  و يا تحت پوشش يك سلسله آرمان هاي اجتماعي مورد قبول جامعه مانند عدالت خواهي، هر نوع ارتباط اجتماعي و تعامل اجتماعي را از بين برده اند و اجازه نداده اند نسل جوان با پيشينه تاريخي خود آشنا شود و بتواند با نسل هاي گذشته تعامل برقرار كند، در نتيجه چشم باز كرده با خشونت و فشارهاي همه جانبه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي روبه رو شده، بنابراين آنان طالب رهايي هستند. البته بايد ميان رهايي و آزادي فرق گذاشت. رهايي وقتي است كه انسان زير فشار شديد سركوب و خشونت به هر شكل آن، خواه سياسي، اجتماعي و اقتصادي، فقط مي خواهد از آن وضع خلاص شود و مي خواهد به هر شكل درهاي زندان باز شود. ديگر فرصتي نداشته و ندارند كه بينديشند. خب درها كه باز شد چه خواهند كرد. در حالي كه آزادي زماني است كه مردم چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي بتوانند آزادانه براساس تشخيص خودشان تصميم بگيرند. لازمه اينكه بتوانند تصميم آزاد بگيرند نيز آگاهي است، تا بين دو راه، مصالح خود را براساس يك عقلانيت تشخيص دهند. در نظام هاي سركوبگر فرصت آگاه شدن به مردم داده نمي شود، بنابراين بيشتر ملت هايي كه در شرايط اختناق دچار خستگي و فرسودگي مي شوند فقط به رهايي مي انديشند، نه چگونه زيستن در آينده.  نسل جوان منطقه با تمام وجود تشنه رهايي است اما به دليل منفرد بودن و كوچك شدن در اثر سياست هايي كه اعمال شده توان پيگيري خواسته هايش را به صورت جمعي ندارد و واكنش هايي نشان مي دهد.

هرجا فرصتي مي بيند مي خواهد يك واكنش نشان دهد ولي نمي تواند به صورت سازمان يافته اهدافش را دنبال كند. در چنين شرايطي خسته مي شود و مي خواهد رها شود. لذا اگر يك فردي با داعيه آزاديخواهي بيايد، حتي يك قلدر و ديكتاتور بالقوه و اين جريان سركوبگر را كنار بزند، استقبال مي كند. اما ممكن است چند صباحي بعد باز هم به شكل تازه اي زنجيرهاي اسارت به دست و پاي آنها وصل شود. مي خواهم بگويم اگر مردمي به اينجا برسند كه فقط رهايي را بخواهند ممكن است يك قدرت خارجي مثل آمريكا بيايد و با كنار زدن چنين حكومت هايي به خواست آنها پاسخ مثبت دهد ولي قدرت خارجي مي تواند به جاي آن حكومت سركوبگر يك قدرتي را بياورد كه بر آنها اعمال حاكميت كند و آنها نتوانند انتخاب كنند و تصميم بگيرند چون نه لوازمش را به دست آورده اند و نه ديگر فرصت داده مي شود. باز دو عامل بسيار مهم يعني قدرت اقتصادي و اطلاعات هر دو در دست هاي افراد و نخبگان انباشت مي شود و باز به طور عادلانه و دموكراتيك توزيع نخواهد شد. بنابراين روشنفكران چنين كشورهايي در اين شرايط بايد با القاي آگاهي دروغ مبارزه كنند. بايد با گفتن حقايق آنچه را كه به دروغ به جامعه القا شده و باورانده شده است باطل كنند. بايد اين حقيقت به جامعه گفته شود كه اگر مردم خود به دست خود آزاد نشوند، هيچ آزاديبخشي از خارج نمي تواند آنها را آزاد كند. مسئوليت روشنفكر ايجاب مي كند كه حقيقت را به جامعه منتقل كند. روشنگري يعني بيان حقايق و نقش روشنفكر، روشنگري است.

در اين شرايط و با سقوط صدام و استقرار نظاميان آمريكايي و انگليسي در عراق، كشورهاي منطقه به ويژه كشورهاي عرب خليج فارس چه روشي را بايد اتخاذ كنند تا از مداخله آمريكا جلوگيري شود.

 همزمان دو كار را بايد انجام دهند. اول از همه آنها بايد فرآيند دموكراتيزه كردن نظام هاي سياسي را بپذيرند و نظام سياسي خود را اصلاح كنند. آنها ديگر با شيوه هاي متمركز كه تاكنون داشته اند نمي توانند مردمشان را راضي و پشت سر خود در برابر تجاوز خارجي نگه دارند. لذا اگر اين كار را خودشان انجام دهند و راه را براي رشد جنبش هاي دموكراتيك باز كنند اين فرآيند بدون دخالت خارجي پيش مي رود و به نتيجه مي رسد و استقلال ملي شان حفظ مي شود. دومين كاري را كه بايد انجام دهند ايجاد همبستگي و همكاري ميان خودشان است. تفرقه در ميان مردم ناشي از فساد حكومت هاي موجود است. آنها براي حفظ قدرت خود همه منافع ملي را قرباني دولت هاي خارجي كرده اند. اين همبستگي مي تواند ضعف آنها را در عرصه تكنولوژي و اقتصادي جبران كند و با همكاري هم مي توانند در برابر فشارهاي اقتصادي مقاومت كنند.

با اين وجود برخي روشنفكران و نويسندگان در اين كشورها اعتقاد دارند با توجه به مخالفت هاي جدي كه در سطح حاكميت هاي منطقه در برابر هرگونه تغيير و اصلاح اعمال مي شود راهي جز اين نيست كه با قدرت خارجي اين معادله تغيير يابد.

اين افراد مسئوليت اصلي خودشان را در اين كشورها براي تقويت و ارتقاي جنبش هاي اجتماعي فراموش كرده اند. اگر مردم در اين كشورها نسبت به جنبش هاي اجتماعي طرفدار تغيير و اصلاح سرخورده و مأيوس شده اند به دليل عملكرد رهبران اصلاحات است كه نتوانسته اند يك موضع قاطع و يك برنامه روشن و اميدبخشي را ارائه دهند. يعني نتوانسته اند محور مطمئني براي تجمع و اتحاد مردم در عرصه عمومي به وجود بياورند. حاكميت ها هم اگر به استقلال ملي و مقاومت در برابر مداخله جويي خارجي علاقه دارند بايد بدانند تنها راه مورد قبول، وحدت ملي و باز كردن فضا براي مشاركت عمومي جامعه و دست  كشيدن از انحصارطلبي و انحصار امتيازها است. اما روشنفكران جامعه و شخصيت هاي اصلاح طلب به فرض آنكه پاسخ مثبتي نشنوند نبايد بگويند حالا كه پاسخ مثبت نيست ما بايد آمريكا را به مداخله دعوت كنيم و يا از مداخله استقبال كنيم، بلكه در اين شرايط موجود كه ميليون ها نفر توسعه سياسي و دموكراسي را مي خواهند ولي سازمان يافته نيستند، بايد براساس ارزش هاي مشترك جامعه يعني آزادي، دموكراسي، عدالت اجتماعي و استقلال ملي را حول يك محور متحد كنند و به جاي نگاه به خارج از سر ناتواني و واماندگي به نيروهاي خودي در داخل اميد بورزند. يعني ايجاد يك جبهه متحد بر پايه آزادي، دموكراسي، استقلال و عدالت اجتماعي كه همه طبقات و نيروهاي مولد جامعه شامل كارگران، كشاورزان، معلمان، دانشگاهيان پيشه وران را حول خود متحد كند و به آنها اميد بدهد كه اين اميد به داخل مانع از وادادگي در برابر مداخلات بيگانه خواهد بود.

و اما در مورد ايران و راه هاي مقابله با تهديدهاي خارجي چه بايد كرد؟

ما الان نياز داريم كه حكومت با عقلانيت بالا نسبت به منافع ملي و ارزش هاي ديني فضا را باز كرده و اتحاد ملي را بپذيرد. اما مي بينيم در شرايط دشوار فعلي كه دستيابي به اتحاد ملي ضروري است لايحه اصلاح قانون انتخابات رد مي شود، در حالي كه بايد اين شرايط را مغتنم بشماريم و با پذيرش اين لايحه فضاي امني را براي مشاركت وسيع تر مردم ايجاد كنيم و امكان بدهيم زمينه دستيابي به همبستگي ملي فراهم شود.
 

 

امير محبيان:‌ در مورد طرح بحث خروج از حاكميت و علل طرح آن ديدگاه مستقلي وجود دارد. بعضي افراد معتقد هستند، راديكال هاي جبهه دوم خرداد به اين نتيجه رسيده اند كه براي ايجاد تغييرات سيستماتيك، آنها نيازمند وارد كردن شوك هايي به درون سيستم هستند. به عبارتي تمام تلاش آنها براي تسخير سنگرهاي حكومتي در قسمت هاي نرم اصطلاحا، (قسمت هايي كه مبتني بر راي گيري بوده) پيشرفت نيروي اصلي آنها نيروي افكار عمومي بوده و الان آنها در قسمت هاي سخت، ديگر با روش هاي عادي نمي توانند جلو بروند.

لذا لازم است كه در اين قسمت هاي سخت، با وارد كردن شوك هاي جدي سيستم را وارد فاز جديدي از عمليات بكنند، در اين فاز جديد براساس اصل «بريك من شيفت» يا لبه پرتگاه نظام را به لبه پرتگاه بياورند يا در مواجهه خطرات احتمالي قرار بدهند، خطرات جدي، تا نظام وادار بشود و در آن قسمت هاي سخت خودش انعطاف ايجاد كند، يا امتيازات لازم را براي تسخير سنگرهاي جديد به جريان دوم خرداد بدهد. براي ايجاد كردن اين شوك ها يكي از چيزهايي كه به ذهن آنها رسيد اين بود كه از پتانسيل هاي (فورس ها) خارجي به گونه اي استفاده شود و يا اين كه از اين شوك هاي مقطعي بهره گيري شود. فورس هاي خارجي به اين صورت است كه براي رسوخ در ديوار نهادهاي انتصابي، مته هايي كه در نهادهاي انتخابي كاربري داشت ديگر اثرگذار نيست لذا از تيغ الماسه بايد استفاده كرد. تيغ الماسه در يك مقطع مي تواند نيروي قدرتمند بيروني باشد كه نظام را درگير استراتژي يا استراتژي بقا بكند. در استراتژي بقا آن چيزي كه اهميت دارد اصل بقاست و كسي كه تحت فشار براي مرگ يا نابودي باشد ممكن است هر امتيازي را بدهد تا بقاي خودش را حفظ كند. بنابراين با اين تحليل كه آنها خيمه اصلي نظام «ستون اصلي نظام» هستند كه اين نظام بقايش فعلا به دليل اعتمادي است كه مردم به جريان دوم خرداد دارند در صورتي كه ستون از اين خيمه گرفته شود اين خيمه خواهد خوابيد. اينها تلاش مي كنند اين جايگاه ويژه خود را به نظام بفهمانند. لذا سعي مي كنند هميشه اين تهديد را داشته باشند در صورتي كه ما خارج بشويم آن موقع اين نظام فرو خواهد پاشيد و آن آخرين فرصت ها هست.  لذا مي گويند نظام همه امتيازات لازم را به ما بدهد و سنگرهاي قدرت را به ما تفويض كند. گروهي اين سناريو را مي دانند. گروهي معتقد هستند كه آنها براي استفاده از فورس خارجي اين تحليل را دارند كه ما در واقع به دليل ديدگاه هاي دموكراتيك سدي در مقابل تهاجم خارجي يا فشارهاي خارجي يا فشار آمريكا، چه آمريكا موقعي كه به جمهوري اسلامي فشار بياورد يا نظام فشار بياورد، شده ايم و به دليل وجود ما نمي تواند توجيه لازم را در سطح جهاني داشته باشد. لذا ما بين دو منگنه گير كرديم. يك منگنه بيروني يك منگنه دروني ما برويم كنار بگذاريم منگنه بيروني با منگنه دروني درگير شود و موقعي كه رسيد به بحث بقاي نظام امتيازات لازم را بگيريم.

اگر ما اصل «بريك من شيفت» يعني استراتژي «لبه پرتگاه» را بپذيريم كه اينها براساس آن كار مي كنند در واقع آنها مي خواهند نظام را با اين شوك ها به لبه پرتگاه بياورند، تا نظام براي حفظ خودش آنها را حفظ كند و البته امتيازات لازم را نيز بدهد.  اگر جريانات بيروني ـ خارجي يا بيگانه به نظام فشار بياورد و بخواهند آن را متلاشي بكنند طبيعتا اينها نخواهند توانست آلترناتيو آن نظام متلاشي شده باشند. چون به هر صورت خودشان بخشي از اين نظام به شمار مي آيند. از طرف ديگر اگر آنها از نظام خارج بشوند و به عنوان يك عنصر خنثي قرار بگيرند، باز هم اين چه فايده اي خواهد داشت چون آنها هيچ كدام اطمينان لازم را از سوي نظام ندارند. برداشت آنها اين است كه خروج آنها از حاكميت آنها را از درون حاكميت بودن خارج مي كند. مثل يك حلزون نرمي كه از صدف خودش خارج شده و تا حالا به دليل اينكه حكومت آن را جزيي از خودش مي دانسته، به آن تهاجم نكرده [و در صورت بروز آن] راديكال هاي طرف مقابل آنها را زير پا له خواهند كرد. بنابراين، اين هم ريسكي برايشان خواهد بود. عمدتا تحليل اين است كه حركت بحث خروج از حاكميت صرفا بلوف است. حالا فرض بگيريم بلوف نيست و بخواهد اجرا شود. اگر بخواهد اجرا شود چه زماني اجرا خواهد شد؟ زماني كه خروج يكپارچه صورت بگيرد. يعني شوك اش به اندازه كافي بزرگ باشد كه نظام را بلرزاند تا احساس خطر بكند. اگر 5 نفر، 10 نفر، 15 نفر، 100 نفر، 500 نفر از راه غير موثر از قضيه خارج شوند هيچ گونه شوكي نخواهد شد نوعي استعفا خواهد بود و تاثيري در جامعه نخواهد داشت. اينها معتقد هستند كه پس يك عاملي هست، و [بايد] يكپارچه باشند، ثانيا مهم تر از همه عنصر اصلي درون حكومتي جبهه دوم خرداد در درون نظام اسلامي قرار دارد و آن خود آقاي خاتمي است. و اگر آقاي خاتمي به عنوان رئيس جمهور يا رئيس قوه مجريه انتخابي و يا رئيس مجلس و غيره از موقعيت خودشان خارج بشوند و به عنوان اپوزيسيون نظام قرار بگيرند يا آنها از سيستم خارج شوند، طبيعتا اين يك شوك خواهد بود، اين گونه برداشت مي كنند. لذا بايد اين خروج به همراه خاتمي و به صورت گسترده باشد.

به دلايلي ثابت مي شود كه اگر آقاي خاتمي نرود خروج گسترده نخواهد شد. چون وزراي خاتمي، مسئولين استان ها، يعني استانداران و فرمانداران يا مسئولين اجرايي به تبع حضور خاتمي، ترجيح مي دهند باشند و به اين راحتي خارج نشوند، بنابراين تعداد محدودي خارج مي شوند حتي در مجلس هم شنيده مي شود كه اگر نهايتا بخواهند پروژه را اجرا كنند كساني كه بخواهند خارج شوند شايد به 30 نفر نكشد.  پس اينها مي خواهند خاتمي را قانع كنند كه از حاكميت خارج شود تا اين پروژه بتواند موفق بشود، فرض را بر اين بگذاريم براي اينكه آقاي خاتمي را بخواهند قانع كنند بايد به خاتمي اين گونه بفهمانند كه ماندن تو، وجهه و حيثيت تو را بر باد خواهد داد. خاتمي شايد هنوز در ذهنش اين ديدگاه هست كه قادر خواهد بود با استفاده از روش هاي موجود خودش كه روش مبتني بر تعامل است تاثيرات جدي اي را در سطح سيستم بگذارد. اينها مي خواهند به آقاي خاتمي بفهمانند كه راه مسدود است. براي اينكه ثابت كنند راه مسدود هست و خروج از حاكميت را محقق بكنند بحث لوايح طراحي مي شود. بعضي ها معتقد هستند كه اين لوايح اصولا طراحي شده است براي اينكه تصويب نشود. تصويب نشود تا خاتمي عملا به اين نتيجه برسد كه هيچ راهي براي فعاليت ندارد و خارج شود تا آن پروسه اجرا شود و بتوانند امتيازخواهي خودشان را انجام دهند. من به دلايل بسيار زيادي معتقد هستم كه اين پروژه موفق نخواهد بود. يكي اينكه اين فضا، فضاي چهار سال، پنج سال گذشته نيست. ثانيا، پايگاه طبقاتي كه آنها به آن تكيه كردند، پايگاه طبقاتي اهل درگيري نيست، بلكه پايگاه طبقاتي اي است كه در هنگام راي گيري مي تواند موثرتر باشد. چون مطالباتي كه آنها مطرح مي كنند مطالبات بورژوازي و خرده بورژوازي متصل به آنهاست، مطالبات رفاه بيشتر است و رفاه بيشتر معمولا ريسك پذير نيست.

از طرفي تغيير گفتمان در سطح جامعه ظرف شش سال گذشته ايجاد شده يعني مي شود گفت گفتمان آزاديخواهانه با بورژوازي خودش از اوج به مرور افول كرده و پايين آمده و هم زمان اين گفتمان عدالتخواهانه در كانون هاي بحران جديد كه در سطوح پايين جامعه هست در حال (تكوين) است و اينها تقريبا به هم رسيده اند. الان دغدغه هاي بسياري از بخش هاي جامعه لزوما آن مطالبات طبقه بورژوا نيست. بسياري از شعارهايي كه آن زمان داده مي شد، مربوط به آزادي اجتماعي بيشتر، بحث ماهواره ها و غيره بود. ممكن است بخش هايي به اهداف خودش هم رسيده باشد. آن عطش سابق هم ديگر وجود ندارد. فقدان انگيزه موجب تعديل انگيخته ها خواهد شد و اين باعث شده كه الان اولويت هاي ديگر مطرح شود. الان بخش هايي از جامعه هستند كه دغدغه زنده ماندن دارند. در حالي كه آن مطالباتي كه دوم خرداد مطرح مي كرد، بحث ماندن نبود، بحث زندگاني بهتر در آزادي بيشتر و زندگاني بهتر بود. خوب اين دو خيلي با هم تفاوت پيدا مي كند. پس بنابراين اولويت ها دگرگون شده است. محافظان دوم خرداد احساس مي كنند كه دارند فضا و نيز زمان را از دست مي دهند و بر اين اساس سريع تر بايد كاري بكنند.

 

* پاسخ امير محبيان عضو شوراي سردبيري روزنامه رسالت به پرسش همشهري در خصوص بحث خروج از حاكميت.
 

 

فزانه روستايي: گرفتن عكس هاي يادگاري رو سر مجسمه هاي برنزي چند تني از شاه، صدام حسين، چائوشسكو، استالين در نظام هايي كه يك نفر از بالا بر همه اجزاي سازمان اداره يك كشور احاطه دارد پديده غريبي نيست.  رژيم حاكم بر عراق يكي از آخرين نظام هاي توتاليتر را با وسواس كامل پياده كرد ولي ظرف سه هفته، ضربه فروپاشي حتي به ريزترين اجزاي تشكيل دهنده نظام سرايت كرد. مدلي كه در عراق تجربه شد مبتني بر همان نظامي بود كه نازي ها در آلمان پياده كردند، يعني حاكميت يك حزب حاكم فراگير، اقتصاد متمركز، ايدئولوژي ناسيوناليستي و كنترل اختاپوس گونه بر سه محور اساسي قدرت: ارتش، رسانه ها و نيروهاي امنيتي. يك نظام توتاليتر وقتي در منطقه خاورميانه و حاشيه خليج فارس ثبات مي گيرد تبديل به نظام توتاليتري مبتني بر اقتصاد تك محصولي و متكي بر درآمد نفتي مي گردد. همين ويژگي چسبندگي نظام سياسي، اجتماعي به معيارهاي توتاليتر را به شدت تحكيم و انفكاك از آن را ناممكن مي سازد.  در يك چنين نظام سياسي، اداره امور عالي و اقتصادي كشور به جاي اينكه از طريق ماليات هاي پرداخت شده شهروندان و فعاليت هاي اقتصادي آنان ناشي گردد از طريق فروش منابع و فرآورده هاي نفتي انجام مي شود كه آغاز، انجام و پايان آن با لطائف الحيل، صريح و آشكار يا از طريق واسطه هايي در دست ارشدترين مقام نظام قرار دارد. قوام نظام هاي سياسي توتاليتر در منطقه خاورميانه ويژگي هاي خاص خود را دارد. طبقه حاكم به دليل احاطه كامل بر درآمد نفتي خود را از هر گونه مشاركت خودجوش اجتماعي مردم مستغني مي داند. در چنين نظام هايي نيروهاي امنيتي، ارتش و دستگاه عريض و طويل تبليغاتي مثلثي سه ضلعي با سه كاركرد برابر هستند كه فعل و انفعال هاي سياسي، اجتماعي را متناسب با نيازهاي دماسنج گونه حاكمان تنظيم مي نمايند. حزب بعث با عضوگيري مستقيم، نفوذ خود را به 1/8 ميليون نفر از اقشار اجتماعي جامعه عراق سرايت داد و معامله اي بنيادين را بر سر حقوق اساسي جمعيت 23 ميليون نفري هدايت كرد، يعني در عوض تامين آموزش و خدمات درماني رايگان رضايت و سكوت مردم را خريد.

نظام حاكم بر عراق در راستاي تحكيم چارچوب سياسي خود و از طريق گسترش اهرم هاي نظامي امنيتي و تبليغاتي يك كاركرد مثبت را انجام داد و آن ايجاد يك طبقه متوسط نسبتا هماهنگ با معيار و ملاك هاي طبقات متوسط كشورهاي روبه رشد است.  متعلقان اين طبقه كه بخش هايي از آن آثاري از ويژگي هاي طبقه متوسط مدرن را نيز همراه داشتند وابسته به حقوق دولتي بودند و بيش از نيمي از جمعيت شهري را تشكيل مي دهند. رابطه اين اقشار اجتماعي با حاكميت را اگر معامله و دادن آزادي و گرفتن نان ندانيم، بي ترديد مي توان انتخاب بين «بودن» يا «اسقاط از هستي» ناميد.

طبقه متوسط مدرن بدون سازماندهي اجتماعي

حاكميت سياسي عراق حقوق اجتماعي مردم را خارج از چارچوب هاي سياسي، اجتماعي ترسيم شده از سوي حزب بعث مورد شناسايي قرار نداد. در نتيجه هيچ يك از دستاوردهاي مدني نظام هاي سياسي داراي يك طبقه متوسط در آن شكل نگرفت. به اين ترتيب طبقه متوسط عراق در حال رشد فاقد هر گونه تشكل صنفي و اجتماعي گرديد و برخلاف بسياري از كشورهايي كه طبقه متوسط پس از شكل گيري به سوي تشكيل احزاب مستقل، اتحاديه هاي صنفي، و سازمان هاي مستقل جوانان و زنان گام برمي دارد هيچ تشكلي به جز شمايل سازمان جوانان و زنان حزب بعث در آن شكل نگرفت. به اين ترتيب برخلاف همه كشورهاي اروپايي كه سال ها است از ثمرات حضور يك طبقه متوسط مرفه بهره مندند، جامعه متشكل از طبقات متوسط نسبتا مرفه عراق تبديل به اجتماعي وسيع از كارمندان منفرد، مالكان و تجار منفرد و توليدكنندگان منفرد گرديد كه هيچ يك در هيچ تشكلي مجتمع نگرديدند. در چنين جوامع غيرصنعتي آنچه باقي ماند تشكل هاي سنتي غيرمرتبط با يكديگر است كه هر گونه ارتباط آن با قدرت و روابط قدرت حاكم قطع شده است.  جوامعي با چنين مدلي را شايد بتوان يك نظام مدرن توتاليتر ناميد.

در عراق، شبكه اي از اعضاي قبيله، شهر و فاميل رهبر در عالي ترين سطح سياسي جاي داده شدند. رياست دوائر مهم ارتش و نظام بوروكراسي دولتي، به اين افراد واگذار شد و حاكميت سياسي با چنين تركيبي مسئوليت تعريف نقش مذهب، ايدئولوژي و گرايش هاي روحي و معنوي مردم را به برنامه ريزان و كادرهاي فكري حزب بعث واگذار كرد.  چنين تركيبي شايد بتواند علت تداوم نظام سياسي عراق را به رغم سركوب ها و شورش هاي پي درپي و نيز با وجود دو جنگ بزرگ و چندين حمله كنترل شده آمريكايي ها طي دهه گذشته و ده سال تحريم هاي بين المللي را توجيه كند.  سرنخ اصلي ثبات و تداوم اقتدار حاكم بر عراق براي حدود سه دهه حزب بعث و دايره محدود اداره كنندگان آن بود. با حذف حزب بعث، جامعه عراق و كليه اجزاي شكل دهنده آن از سر تا پا دچار فروپاشي گرديد آنچنان كه دانه هاي تسبيح پس از پاره شدن نخ آن پراكنده مي گردد.  آنچان كه دانه هاي يك تسبيح پاره شده هر يك به سويي غلت مي خورد عراق بدون صدام حسين از درون پاره پاره گرديد. به رغم تبليغات رسانه هاي دولتي مبني بر اينكه نيروهاي مهاجم در سازماندهي غارت نهادهاي دولتي از سوي اوباش نقش داشتند يا حداقل سكوت رضايت آميز اتخاذ كردند آنچه كه به صورت غارت دواير دولتي وزارتخانه ها و موزه هايي رخ داد كه سرمايه هاي ملي عراق بودند ثمره سه دهه ناشيانه چسباندن كليه نهادها و اجزاي زندگي اجتماعي عراق به يك حزب واحد و يك عنصر اقتدارگر بود. كسي كه سرنوشت سياسي يك ملت را به شخص خود و دايره محدودي از نزديكان خود گره زد. چند ماه پيش آخرين دور انتخابات رياست جمهوري عراق برگزار گرديد و به سياق نظام هاي تماميت گرا رئيس جمهور مادام العمر عراق 99/99 درصد آرا را به خود اختصاص داد. بسياري از خبرگزاري ها عكس برگه هاي راي را مخابره كردند كه با خون امضا شده بود. شهروندان همان جامعه اي كه چند ماه پيش با خون خود به صدام حسين راي داده بودند و 1/8 ميليون نفر از آنان رسما عضو حزب حاكم بودند. بعد از سقوط بغداد همه چيز را در پايتخت افسانه اي حزب بعث غارت كردند و حتي به آينه توالت وزارتخانه ها و ساختمان هاي دولتي رحم نكردند.

متعلقان به طبقه متوسط نسبتا مدرني كه نظام توتاليتر مبتني بر اقتصاد تك محصولي بنيان آن را گذاشت به رغم خدمات درماني و آموزش رايگان و حقوق ماهانه نسبتا ثابت دولتي هيچ احساس تعلقي نسبت به مقولاتي ارزشي همچون وفاق ملي، همبستگي اجتماعي، دفاع از تماميت ارضي و. . . از خود نشان ندادند. زيرا همان طور كه گفته شد جامعه اي كه يك نظام تك صدايي و تك حزبي با تاكيد بر تبليغات رسانه اي و با فشار نيروهاي امنيتي صورت بندي مي كند اجتماعي متشكل از شهروندان منفرد و بدون تشكل و نيز بدون يك تعلق خاطر اجتماعي است. چنين جوامعي كه شهروندان از طريق احزاب سياسي، سازمان ها، اتحاديه هاي صنفي، مطبوعات آزاد، رسانه هاي غيردولتي در نهادها و روابط قدرت ريشه ندوانده باشند به رغم ظواهر فريبنده شبه مدرن خود، جوامعي بدوي، عقب افتاده هستند و براساس حتي استانداردهاي قديمي حقوق اساسي، قبايلي هستند كه اعضاي آن در شاهراه هاي وسيع اتومبيل هاي مدرن مي رانند.

سازماندهي عراق بعد از فروپاشي

انفكاك قدرت سياسي حاكم از منابع اقتصادي را شايد بتوان گام اول در بازسازي جامعه اي دانست كه حاكمان آن تاكنون با تاكيد بردرآمدهاي نفتي و براساس مدل تجربه و خطا عمل كرده اند. نهال دموكراسي در جوامعي كه حاكميت سياسي و قدرت اقتصادي از هم منفك نشده باشند پي درپي با بحران مواجه مي گردد. برعكس، جوامعي كه قدرت حاكمان ناشي از اراده شهروندان و از طريق تشكل هاي اجتماعي و اقتصادي آنان باشد و نه از طريق احاطه بر منافع يك اقتصاد تك محصولي، جامعه اي كه قدرت سياسي آن سيال است و انعطاف مي پذيرد.در چنين جوامعي قدرت ناشي از درآمد اقتصادي مي تواند صرف بازسازي كشور و تثبيت و تحكيم نهادهاي مدني گردد. در پادشاهي عراق كه در سال 1958 سرنگون شد 30 درصد از درآمدهاي نفتي از طريق تصويب پارلمان به مجاري اجرايي تعلق مي گرفت و بقيه از طريق پارلمان تكنوكرات ها و ناظران بين المللي كه آمريكا و انگليس نيز در آن حضور داشتند به مجمعي اختصاص مي يافت كه راهكارهاي هزينه مابقي درآمد را تعريف مي كرد.نحوه هزينه كردن درآمدهاي كلان ناشي از اقتصاد، تك محصولي كشور ثروتمند و نسبتا كم جمعيتي چون عراق در شكل دادن به آينده سياسي و نيز بازسازي اين كشور نقش اساسي دارد. به عبارتي صحيح هزينه كردن درآمدهاي نفتي يك نظام سياسي چندقطبي و چندصدايي را توليد مي كند و نظام سياسي چندقطبي و چندصدايي از به انحصار در آمدن درآمدهاي كلان نفتي در دست حاكمان سياسي كه ممكن است بعدا خودكامه شود ممانعت به عمل مي آورد.

دستگاه قضايي بعد از دوران بازسازي

يك دستگاه قضايي كارآمد مي تواند مانع از فساد قدرت سياسي گردد و نحوه ارتباط حاكميت سياسي با منابع اقتصادي را نظارت كند. در حال حاضر مجامعي متشكل از رهبران قبايل و شيوخ نظام قضايي عراق را اداره مي كنند. حضور فعال كمپاني هاي مستقل و سرمايه عراقي هاي خارج از كشور در بازسازي اين كشور و تعيين جهت گيري هاي سياسي نقش تاثيرگذاري در آينده عراق دارند، به خصوص اگر اين سرمايه ها در بخش بسيار محروم صنايع نفتي هزينه گردند. فقدان يك قوه قضاييه بي طرف و كارا عادي شدن وضعيت سياسي، اجتماعي و آرامش روان هاي آسيب ديده شهروندان را به تاخير مي اندازد و علاوه بر آن، نه تنها سرمايه گذاري در عراق را به مخاطره مي اندازد، از ريشه گرفتن سرمايه داري هاي ملي نيز ممانعت به عمل مي آورد. مجامع متشكل از دارندگان صنايع سنگين و متوسط، اتحاديه تجار و مجامع صنفي ديگر مشاغل با فعال شدن در راس هرم اجتماعي مي توانند نقش مهمي در بازسازي عراق ايفا كنند. خلع سلاح گروه هاي شبه نظامي و ريشه كني ارتش هاي محلي پيش شرط برقراري حكومت قانون در عراق است. جريان آزاد اطلاعات بنيان اساسي يك جامعه دموكراتيك است. فقدان شفافيت سياسي يك معضل جوامع عرب و مسلمانان را تشديد مي كند، يعني بروز شايعه و نيز خوش خيالي ناشي از اينكه هر تحول اجتماعي ناشي از توطئه خارجي است.

ريشه هاي اميد براي بازسازي

به رغم فقدان شكل گيري احزاب سياسي در طول حكومت حزب بعث، نظام پادشاهي عراق (1958 - 1921)، شاهد حضور احزاب و حتي احزاب سياسي مخالف نظام پادشاهي بود. ناراضيان سياسي و مخالفان سلطنت تحمل مي شدند، بحث هاي جاري در پارلمان كاملا جدي بود و اعضاي پارلمان بدون ترس از تعقيب قضايي نظرات خود را ارائه و از آن دفاع مي كردند. هيات دولت و دربار لوايح سياسي را پيگيري مي كردند ولي به همان ميزان پارلمان قابليت دفاع از آراي خود را داشت.  تا قبل از سال 1958 كه انقلاب عراق طومار نظام پادشاهي را در هم پيچيد 23 روزنامه مستقل فقط در بغداد، موصل و بصره منتشر مي شد.  نظام پادشاهي عراق قابل مقايسه با نظام پادشاهي فعلي انگليس يا سوئد نبود و فرصت را براي توسل به حيله هاي انتخاباتي و اعلام وضعيت اضطراري و در مجموع سوء استفاده از قدرت از دست نمي داد اما يك توازن نسبتا قابل دفاع و نه خيلي وحشتناك در عراق حاكم بود كما اينكه مطبوعات توقيف مي شدند اما پس از مدتي انتشار خود را از سر مي گرفتند و اختلاف هاي سياسي هيچگاه به بن بست ختم نمي شد.  در مجموع فضاي سياسي عراق دوران پادشاهي و عراق پس از كودتاي 1958 پر بود از قبيله گرايي، خشونت هاي قومي و سلطه گرايي. با چنين ويژگي هايي مدل هاي متعددي براي اراده امور عراق در نظر گرفته شده است كه متناسب با تنوع قومي و مذهبي آن است. مدل فدراليسم پر طرفدارترين الگوي اداره سياسي كشوري است كه در شمال آن كردهاي سني و در جنوب آن شيعيان و در مركز اعراب سني تجمع يافته اند.

ارزيابي نظام فدرالي براي عراق

تنوع قومي مذهبي مهمترين مانع شكل گيري يك عراق واحد است و نيز بزرگ ترين تهديدي است كه تماميت ارضي اين كشور را تهديد مي كند. در صورت سازماندهي يك نظام فدرالي همين تنوع اقوام و مذهب ممكن است بتواند مصروف اداره كشور مبتني بر يك سيستم رقابتي و نظارتي سالم گردد. نظارت و رقابت كردها، شيعيان و سني ها در چارچوب يك قانون اساسي مورد توافق ممكن است بتواند ريشه هاي يك دموكراسي ريشه دار را در عراق تحكيم بخشد. در حال حاضر كردها كه پس از جنگ خليج فارس و اعلام منطقه پرواز ممنوع به خودمختاري دست يافتند و بيشترين طرفداري از نظام فدرال را از خود نشان مي دهند. براساس پيش نويس آنچه به عنوان يك عراق فدرال مطرح شده، همچون آلمان، آمريكا و انگليس، ايالت هاي فدرال و دولت مركزي هر دو نگهبان كشور و قانون اساسي در چارچوب قانون اساسي هستند. ايالت ها و نيز مركز حكومت فدرالي نظارت بر توزيع قدرت و مديريت مباحث ايجاد شده بين مركز و پيرامون را اعمال مي كنند. يك پارلمان در مركز و دولت محلي مسئوليت اجرايي چنين نظارتي را برعهده دارند. يك نظام فدرالي موفق توزيع قدرت را بين مركز و پيرامون هدايت مي كند و ايالات فرصت مي يابند با تنوع قومي و فرهنگي خود نحوه هزينه درآمدهاي اختصاص داده شده از مركز را برنامه ريزي نمايند. توزيع مناسب قدرت اقتصادي همواره به توزيع مناسب قدرت سياسي منجر مي گردد، زيرا قدرت اقتصادي زمينه سازي زايش قدرت سياسي را فراهم مي آورد. از سويي توزيع متوازن قدرت اقتصادي گرايش هاي جدايي طلبانه و تمايل به غلبه يافتن يك ايالت و يك قوم بر كل كشور را منتفي مي سازد. بر همين اساس چگونگي سهم گيري ايالات از منبع اصلي درآمد ملي و توزيع متوازن درآمدهاي استراتژيك نقشي اساسي در رشد همسان مناطق را برعهده دارد.  بر اساس مدل فدرالي، دولت محلي مسئوليت اداره امور كل قلمرو خود را داراست نه فقط حل مسائل قوميت خاص در قلمروي كه به آن سپرده شده است. خطر روي كار آمدن دولت فدرال در عراق اين است كه توجه دولت محلي فدرال به حل امور قوم يا اقوام غالب در ايالات كه در اختيار دارد باعث رشد گرايشات نژادي، و انفكاك مذهبي اقوام مي گردد و در نهايت ممكن است آسيب آن متوجه كل نظام فدرالي و دولت مركزي گردد. در همين راستا براي مثال كردها در مناطق تحت كنترل خود و سني ها در مناطق مركزي اهتمام خود را بايد صرف تأمين نيازمندي هاي شيعيان تركمن ها و ديگر اقوام بالسويه نمايند. سوال اساسي كه در اينجا مطرح است چگونگي اعمال يك مدل فدرالي در عراق است.

اين مدل آيا بايد بر سه مجموعه كرد در شمال، سني در مركز يا شيعيان در جنوب گردد؟ با توجه به تنوع بيشتر قومي و مذهبي در عراق تأكيد بر ايجاد نظام فدرالي متناسب بر همين نظام تقسيم فعلي 18 ايالات مي تواند موثرتر باشد. دراين صورت رقابت واحدهاي سياسي نظام فدرالي از تنوع و گستردگي بيشتري برخوردار مي گردد و تمايلات قومي و مذهبي بيشتري را تحت پوشش قرار مي دهد. هريك از ايالات هجده گانه خواهند توانست دولت محلي خود را گزينش كنند و علاوه بر آن نمايندگاني را براي پارلمان به مركز بفرستند. به اين ترتيب مناطق اين شانس را خواهند داشت تا نمايندگاني را در مركز داشته باشند و با اشتراك درقدرت سياسي از پايين تا بالاترين سطح، با سهم نظارتي خود از فساد قدرت سياسي در مركز و نيز از تمركز بيش از حد قدرت در مركز و از حذف نقش پيرامون در مركز جلوگيري نمايند به اين ترتيب طيفي از اليت هاي سياسي نيز در ايالات شكل مي گيرد.

چه كسي حكومت كند؟!

رأس ساماندهي اجرايي دولت معمولا مي تواند به دو شكل سازمان دهي شود: از طريق يك رئيس جمهور قدرتمند كه رئيس دولت و حكومت است و نيز از طريق توزيع مسئوليت ها بين رئيس جمهور و نخست وزير كه به ترتيب رياست حكومت و دولت را برعهده خواهند گرفت. در نظام هاي فدرالي مبتني بر يك رياست جمهوري قوي كه نقش هاي قانوني زيادي براي رئيس جمهور تعريف شده باشد احتمال كودتا، جدايي طلبي و سركوب يك قوم عليه ديگر اقوام افزايش مي يابد. زيرا نظام روساي جمهوري با اختيارات كافي براي انحلال پارلمان، اعلام وضعيت فوق العاده و اختيار عزل و نصب فرماندهان نظامي ممكن است به همان راهي بينجامد كه برخي از روساي جمهور با برگزاري انتخابات فرمايشي خود را رياست جمهوري مادام العمر مي نامند و فقط پس از مرگ، ترور يا كودتا رئيس جمهور ديگري قادر مي گردد جاي خالي آنان را اشغال كند.  چنين روساي جمهوري امكان اين را مي يابند تا سرنوشت يك كشور و نظام سياسي آن را به منويات شخصي خود گره بزنند. همانطور كه در مورد صدام حسين شاهد آن بوديم. در كشوري مثل عراق تعريف نقش يك رئيس جمهور محدود شده آنچنان كه در آلمان، ايتاليا، جمهوري چك، مجارستان و هند اجرا مي گردد خطر انحصار قدرت از سوي يك طيف يا يك قوم و مذهب كاهش مي يابد. در موارد ياد شده فوق رئيس جمهور معمولا از سوي پارلمان انتخاب مي گردد و اختيارات سمبليك قابل توجهي دارد كه بيشتر هماهنگ كننده و وحدت بخش ملي است. چنين رئيس جمهوري نمي تواند اقدام به تغيير قانون اساسي نمايد، اعلام رفراندوم كند و پارلمان را منحل نمايد. يك نخست وزير يا صدراعظم (و نه رئيس جمهور) در مقام ارشدترين مسئول اجرايي ايفاي نقش مي كند.  بسياري معتقدند مدل رئيس جمهور ضعيف شده در كنار نخست وزير اجرايي قوي احتمال به خطر افتادن دموكراسي در عراق را كاهش مي دهد و از احتمال كشيده شدن درگيري هاي سياسي به خيابان مي كاهد.  حول وحوش مباحث مربوط به آينده عراق احتمال به كارگيري عناصر باقي مانده از نظام پادشاهي قبلي نيز مطرح است: يعني دوباره به قدرت رسيدن شريف علي ابن حسين برادرزاده ملك فيصل دوم آخرين پادشاه عراق و يا برادرزاده او شاهزاده حسن بن طلال وليعهد سابق اردن.

شريف علي ابن حسين يك اقتصاددان تحصيلكرده انگليس است و حسن بن طلال نيز تا چندي پيش نقش فعالي را در روابط سياسي دربار كشورهاي عرب خاورميانه بازي مي كرد.  كساني كه از احتمال به كارگيري دوباره باقيمانده پادشاهي سابق عراق سخن مي گويند معتقدند اگر تنش سياسي و آثار باقي مانده از حكومت 25 ساله حزب بعث مانع قوام گرفتن يك رئيس جمهور يا نخست وزير قدرتمند گردد يا گروه هاي سياسي نتوانند براي رياست جمهوري شخص خاصي به توافق برسند در آن صورت انتخاب شاهزاده ها مطرح مي گردد. طرفداران اين نظريه مي گويند كه برخلاف سران جناح هاي سياسي مدعي حكومت در عراق، شريف علي ابن حسين هيچ نقشي در خشونت هاي چند دهه اخير نداشته است.  مي گويند حضور او در راس قدرت سياسي مانع بروز افراط گرايي و تروريسم خواهد شد و شريف علي ابن حسين با تكيه بر سنت هاي عربي خواهد توانست جامعه دچار تنش شده عراق را به سمت آرامش نسبي هدايت كند. از سويي كشورهاي پادشاهي عربستان سعودي و اردن، مراكش، بحرين، قطر و كويت از انتقال حكومت عراق به نظام پادشاهي استقبال خواهند كرد و مطمئن خواهند بود كه جمهوري عراق ديگر يك تهديد منطقه اي نخواهد بود. با اين حال، بسياري از اعضاي اپوزيسيون عراق معتقدند كه نظام پادشاهي چيزي مربوط به گذشته است كه ارزش احيا كردن ندارد. طرفداران احياي پادشاهي در عراق مي گويند همان طور كه پادشاه اسپانيا در سال 1975 طومار نظام استبدادي فرانكو را در هم پيچيد پادشاهي عراق نيز مي تواند راه مشابهي را طي نمايد. تجربه دهه گذشته ثابت كرده است كه پادشاهي هاي عرب خاورميانه از جمله قطر، اردن، كويت، مراكش و قطر رفتار دموكراتيك تري را در مقايسه با كشورهاي مبتني بر نظام جمهوري خاورميانه از خود نشان داده اند.  تعيين حكومت نهايي چنين مباحثي با رفراندوم مشخص خواهد شد.

راهكارهاي عملي انتخابات در عراق

با توجه به اينكه نظام سياسي عراق نهايتا بايد به انتخاب يك رئيس جمهور قدرتمند يا نظام تفكيك قوا بين رئيس جمهور و نخست وزير روي آورد مهمترين موضوع نحوه انتخاب رئيس جمهور خواهد بود كه براساس راي مستقيم مردم يا انتخابات غيرمستقيم عملي مي گردد.  انتخاب مستقيم داراي اين مزيت اساسي است كه نامزدها را به صحنه مي آورد و  رقابت نقطه نظرات، طرح هاي آنان را در معرض قضاوت عمومي قرار مي دهد. انتخاب مستقيم رئيس جمهور با مراجعه به آراي عموم داراي يك نقص اساسي است و آن اينكه به سياست بازان فرصت بازي با افكار عمومي را مي دهد، توده هايي كه تنها سهمي را كه از جامعه، اجتماع و حق شهروندي به خود اختصاص داده اند يك شناسنامه است كه تاريخ و محل تولد آنها در آن قيد شده است.  در بسياري از كشورهاي در حال توسعه انتخاب رئيس جمهور با راي مستقيم مردم منجر به سوءاستفاده ابزاري از مردم و بهره وري فوق العاده از ترفندها و حيله هاي انتخاباتي مي گردد. براساس نقائص نظام انتخاباتي مستقيم، بسياري از كشورها انتخاب رئيس جمهور را دو مرحله اي كرده و پس از انتخاب اعضاي پارلمان بر عهده پارلمان گذارده اند. نكته ديگري كه در انتخابات مستقيم رياست جمهوري براي عراق مطرح است اين است كه 60 درصد جمعيت شيعه عراق به نامزد شيعه راي خواهند داد كه موازنه سياسي را پس از سه دهه به ضرر اهل تسنن تغيير خواهد داد. براساس اين نظام انتخاباتي نامزدهاي اهل تسنن جز از طريق كودتا يا ابزاري مشابه هرگز نخواهند توانست به پست رياست جمهوري دست يابند.  شايد تنها راه حل برون رفت از چنين بحراني انتخاب رياست جمهوري با راي غيرمستقيم و از طريق پارلمان يا با تركيبي از پارلمان و سنا باشد.  رئيس جمهور يا نخست وزير نيز در هر حال منتخب راي اكثريت پارلمان خواهد بود. در اين صورت رئيس جمهور مي تواند از اقوام مختلف و از اكثريت هاي پارلماني متفاوت باشد. 

با اين حال برخي معتقدند كه معضل عراق معضل كردها يا اهل تسنن نيست. معضل اساسي ثروت عظيم نفت عراق است كه تمركز آن در منطقه شيعه جنوب عراق قرار دارد.  اينكه توسعه و نظام سياسي عراق به شكلي باشد كه از انعطاف كافي براي برخورد با كليه پيچيدگي ها برخوردار باشد يكي از مهمترين مسائل عراق امروز است.  جامعه عراق امروز شهري تر شده است. جمعيت ساكن شهرها به شدت افزايش يافته و متناسب با روحيه شهرنشيني فرهنگ و وابستگي هاي قومي و قبيلگي كاهش يافته است. با وجود تغييرات اجتماعي فوق هنوز امكان اينكه روساي قبايل با هزينه شهري ها به پارلمان راه يابند كم نيست. طراحان انتخابات آتي عراق براي مقابله با چنين معضلي ممكن است انتخابات را به شكلي سازماندهي كنند كه در مجموع تاكيد بيشتر بر جمعيت شهرنشين عراق باشد.  تاكيد انتخابات بر نقش راي دهندگان شهري و نحوه حضور زنان را در پارلمان مطرح مي كند، جامعه امروز عراق از زنان تحصيلكرده قابل توجهي برخوردار است. رئيس پروژه تسليحات شيميايي عراق يك دانشمند زن بوده است. بي ترديد در پارلمان جديد عراق تعريف منسجمي از نقش زن ها صورت خواهد گرفت.  از سويي اعضاي پارلمان ممكن است از دو طريق انتخاب شوند.  نيمي از آنان از طريق انتخابات سراسري و نيمي از طريق ليست احزاب انتخاب شوند. ثمرات برگزاري انتخابات با اين شيوه گسترش نفوذ احزاب به دورترين نقاط كشور و در سطحي ملي مي گردد.

با چنين راهكاري هنگامي كه براي مثال احزاب كرد شمال به حضور در مناطق شيعه نشين متمايل شود يا احزاب شيعه نشين جذب آراي جمعيت كرد را مدنظر قرار دهد تاكيد بر قوميت هاي جدايي طلبانه به حداقل كاهش خواهد يافت و روحيه ملي در جامعه چند پاره عراق تحكيم مي يابد. چنين راهكاري تحمل عمومي را نسبت به آراي متفاوت و مخالف افزايش مي دهد و زمينه هاي تحكيم دموكراسي را فراهم مي آورد. كشورهايي كه احزاب فراگيرشان توانايي گشايش دفتر در مناطق مختلف را دارند و به صورت مساوي از كليه مناطق كشور عضوگيري مي نمايند به ندرت دچار تنش هاي سياسي حاد مي گردند. اختصاص سهمي از صندلي هاي پارلمان به احزاب سبب مي شود تا گرايش هاي قومي قبيله اي عراق به كسوت احزاب منطقه اي و سپس فرامنطقه اي درآيد كه به لحاظ اجتماعي خود پيشرفتي به جلو و به سوي جامعه مدني محسوب مي شود.  در شرايط تحولات اجتماعي جديد عراق، بي ترديد آن دسته از رهبران، اعضا و هواداران حزب بعث كه در جرائم سياسي و قتل و شكنجه مخالفان دست داشته اند محاكمه خواهند شد. كساني نيز كه در جرائم بزرگ دستي نداشته اند بالطبع همچون ديگر شهروندان بايد بتوانند در فعاليت هاي سياسي شركت كنند. آنچنان كه فعاليت احزاب بنيانگذار فاشيسم بعد از جنگ جهاني دوم در آلمان و در ديگر كشورهاي اروپايي منع شد به نظر مي رسد حزب بعث نيز ديگر امكان فعاليت سياسي نداشته باشد اما فعاليت اعضاي حزب در چارچوب احزاب ديگر نبايد با حساسيت زيادي مواجه شود. درهر حال، هر آنچه كه نيروهاي اشغالگري براي عراق برنامه ريزي كرده باشند دموكراسي در عراق فقط با تاكيد بر طبقه متوسطي كه به علت سركوب امنيتي شعور سياسي خود را از دست داده است پايه خواهد گرفت. اين طبقه متوسط به زودي با بحران هاي قابل توجهي مواجه خواهد شد.

زيرا تاكنون دستگاه عريض و طويل بوروكراسي و نظام سياسي امنيتي صدام حسين درصد قابل توجهي از مردم عراق را به اشتغال درآورده بود. با حذف حزب بعث و نظام سياسي كه حزب بعث توليد كرده بود ميليون ها  نفر از مردم عراق درآمد دولتي خود را از دست خواهند داد. بخش خصوصي نيز هنوز توان كافي براي جذب انبوه جمعيت طبقه متوسط بيكار شده را ندارد. قبل از جنگ آمار مربوط به بيكاري در عراق به شدت افزايش يافته بود. امروزه تقريبا كليه كاركنان ارتش، سازمان حزب بعث و نظام پليسي صدام حسين را نيز بايد به آن افزود.  در شرايطي كه خلأ قدرت سياسي در عراق به شدت خودنمايي مي كند و كسي هنوز مسئوليت اداره اين كشور را بر عهده ندارد سقوط اعضاي طبقه متوسط به حوالي خط فقر و سپس عبور از آن بحران هاي سياسي اجتماعي متعددي را پديد خواهد آورد.  انتخابات پارلماني، رياست جمهوري نظام فدرالي يا هر نظام ديگري بايد مبتني بر حضور مردمي شاغل با درآمدي نسبي باشد كه با تغيير نظام سياسي همه چيز خود را از دست نداده و از هستي ساقط نشده باشند. تغيير فاحش بافت اجتماعي، اقتصادي عراق بزرگ ترين تهديدي است كه مركز و جنوب عراق و بالطبع كل عراق را تهديد مي كند. امروزه بيكاري ميليون ها نفر در عراق به زودي به صورت بزرگ ترين معضل سياسي در عراق مسئله ساز خواهد شد و هنوز هيچ راه حلي براي آن تعريف نشده است.  عراق دومين ذخاير نفتي جهان را داراست تا زماني كه ساختار سياسي امكان يابد صادرات نفت خود را افزايش دهد و نظام دولتي از نو شكل بگيرد و بخش خصوصي فعال شود عراق بزرگ ترين جمعيت ناامن و بحران زده خاورميانه را نيز داراست كه احتمالا بايد در انتظار بحران هاي اجتماعي ناشي از آن نيز باشيم.

References:


 How to build a Democratic Iraq, Foreign affairs, May/June 2003  

 Conditions for Democracy in Iraq, BBC, 16 April 2003

 How Iraq democracy might look, Christian Science Monitor, 4 April 2003

 Bush shoots his Weapon of Mass Democracy, Los angels Times,15 April 2003
 

 

آمريكا به حذف صدام مي انديشد

چندي پيش نمايندگان ايالات متحده آمريكا، اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد در نيويورك گردهم آمدند، تا درباره بحران خاورميانه و چشم انداز آينده آن بحث و گفت وگو كنند. هر چند شركت كنندگان در اين اجلاس نتوانستند، پيشنهادي عملي و درخور توجه براي غلبه بر مناقشه اعراب و اسرائيل ارائه كنند، اما برخي اظهارنظرها و موضع گيري ها تلويحا حكايت از آن دارد كه طرف هاي درگير در بحران خاورميانه به نوعي واقع گرايي سياسي نزديك شده اند.  همچنين در اجلاس اخير در نيويورك روشن شد كه ديدگاه آمريكايي ها درباره نقش ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان فلسطيني تفاوت چنداني با مواضع ديگر شركت كنندگان در اين اجلاس ندارد.  چندي پيش  جورج بوش، رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا در يك سخنراني بسيار مهم ادعا كرده بود كه ياسر عرفات و تشكيلات خودگردان فلسطين در تروريسم مشاركت دارند، از اين رو نمي توان آنها را به عنوان يك شريك در گفت وگوهاي صلح پذيرفت. آمريكايي ها علنا اعلام كردند كه بايد رهبر فلسطيني ها جاي خود را به چهره ديگري بدهد. بر اين اساس ساختار تشكيلات فلسطيني بايد اساسا متحول شود، تا بتوان گفت وگوهاي جدي را براي دستيابي به صلح آغاز كرد. هر چند اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد رسما از موضع رئيس جمهور آمريكا در اين خصوص حمايت نكردند، اما چنين به نظر مي رسد كه آنها هيچ كدام يك سياست جايگزين براي طرح آمريكايي ها ندارند. علاوه بر اين اتحاديه اروپا، روسيه و سازمان ملل متحد با اين پيشنهاد موافقت كردند، كه يك گروه كاري مشترك براي نظارت بر روند اصلاحات در تشكيلات خودگردان فلسطيني تشكيل دهند.

بدين ترتيب مي توان چنين گفت كه سه طرف ديگر نيز در كمال سكوت به آمريكايي ها پيوسته اند.  البته بايد به اين مسئله توجه داشت كه اتحاديه اروپا معمولا ديدگاه هاي آمريكا را در خصوص مسائل بين المللي با ترديد دنبال مي كند، نمونه بارز اختلاف نظر ميان آمريكا و اروپا را هم اكنون مي توان در كوزوو مشاهده كرد. اما برخي از سران اروپايي در اين باره هيچ ترديدي ندارند، كه هر چند اروپايي ها مي توانند سخن بگويند و مواضع خود را اعلام كنند، اما در نهايت اين آمريكايي ها هستند كه از قدرت لازم براي «عمل كردن» برخوردار هستند. شايد در يك «جهان ايده آل» اوضاع به گونه اي ديگر باشد و اروپايي ها وزنه سنگين تري محسوب شوند، اما در جهان امروز شرايط به گونه اي است كه اگر اروپايي ها واقعا مايل هستند كه جدي گرفته شوند، چاره اي ندارند جز اينكه رهبري آمريكا را بپذيرند. و قدر مسلم آن است كه پيروي اروپايي ها از آمريكا نبايد تنها در حد صدور بيانيه باقي بماند، بلكه بايد اروپايي ها گام هاي عملي در اين عرصه بردارند. به ديگر سخن اروپايي ها در شرايط كنوني از چنان قدرتي برخوردار نيستند، كه بتوانند مستقلا در عرصه هاي بين المللي وارد عمل شوند، بلكه آنها همچنان نيازمند رهبري آمريكا هستند.  آنچه در اين ميان به مراتب جالب تر است، شكل گيري آرام و تدريجي ائتلافي از كشورهاي عربي است كه مايلند ياسرعرفات را براي هميشه كنار بگذارند. به عبارت ديگر كشورهاي عربي به تدريج به اين نتيجه رسيده اند كه بايد به عصر پس از عرفات فكر كنند. البته تمام رهبران و روساي دولت كشورهاي عربي رسما هر گونه سياست اسرائيل را كه هدف آن ناديده گرفتن ياسر عرفات باشد، رد كرده اند.  اما در محافل سياسي كمترين ترديدي در اين باره وجود ندارد، كه رهبران مصر، عربستان سعودي و اردن از مدت ها پيش به اين نتيجه رسيده اند كه ياسرعرفات اصلي ترين دشمن آرمان هاي مردم فلسطين در تشكيل يك كشور مستقل فلسطيني است. از اين روست كه مي بينيم نمايندگان كشورهاي مصر، عربستان سعودي و اردن پس از ديداري با نمايندگان دولت آمريكا تصميم گرفتند، مكانيسمي براي ارائه پيشنهادهايي در خصوص اصلاح تشكيلات فلسطيني ايجاد كنند.

مهمترين پيشنهاد كشورهاي مزبور در خصوص انجام اصلاحات در تشكيلات خودگردان فلسطيني اين است، كه انتخابات آينده فلسطين بايد يك انتخابات پارلماني باشد، وظيفه پارلمان جديد انتخاب يك نخست وزير است، در چنين شرايطي ياسرعرفات تنها در نقش يك رئيس جمهور كاملا تشريفاتي ظاهر خواهد شد و از هيچ گونه اختيارات اجرايي برخوردار نخواهد بود. اما پرسش اينجاست كه آيا فلسطيني ها چنين طرحي را خواهند پذيرفت؟ چگونه مي توان تصور كرد كه نمايندگان رژيم هاي مستبدي همچون مصر و عربستان سعودي بتوانند برگزاري انتخابات آزاد و اصلاح نظام پارلماني را براي فلسطيني ها تجويز كنند، در حالي كه خود آنها چنين توصيه هايي را به هيچ نمي گيرند؟ در هر حال براي نخستين بار شاهد آن هستيم كه اعراب به يك ديدگاه مشترك در خصوص اصلاح يك نظام شكست خورده رسيده اند، نظامي كه طي سال هاي گذشته توسط فلسطيني ها پايه گذاري شده است. در اين ميان نمي توان از دولت هاي عربي انتظار داشت كه از ياسرعرفات به خاطر اشتباه هاي بزرگش علنا انتقاد كنند، در شرايط كنوني افكار عمومي در كشورهاي عربي اجازه چنين كاري را به حكمرانان عربي نمي دهد. از سوي ديگر سخناني كه از سوي رهبران مصر و عربستان بر زبان آورده مي شود، هيچ اهميتي ندارد، بلكه آنچه مهم است، اقداماتي است كه از سوي آنها عملا صورت مي گيرد. چنين به نظر مي رسد كه رهبران اعراب اولين گام ها را براي يافتن جايگزيني براي ياسرعرفات و سيستم شكست خورده او برداشته اند. به عبارت ديگر اعراب با اين كار درواقع از فلسطيني ها در مقابل رهبران نالايق شان حمايت مي كنند.

 

• عروسك  الصحاف در بازار

از آغاز بحران عراق، يك شركت عروسك سازي آمريكايي عروسك هاي بن لادن با لباس صورتي و صدام حسين را با لباس مستهجن توليد كرده بود كه اين عروسك ها بسيار مورد توجه قرار گرفته است ليكن اين شركت به صدام و بن لادن قناعت نكرده و عروسك الصحاف وزير اطلاع رساني عراق را طراحي كرده و از طريق اينترنت فروشش را آغاز كرده است. اين عروسك سخنگو است و مرتب اين سخنان را تكرار مي كنند: «در بغداد هيچ كافر آمريكايي وجود ندارد. به نظر ما همه شان از بين خواهند رفت. من نمي ترسم شما هم نترسيد، حتي در 100 مايلي بغداد هم نيستند.» قيمت اين عروسك 35/95 دلار است و در سايت herobuilders.com آمريكا در معرض فروش قرار گرفته است.

 

• صدام 9 آوريل در بغداد بود

صدام 9 آوريل در بغداد بوده است. تلويزيون ابوظبي با اعلام اين خبر ادعا كرد كه صدام حسين روزي كه بغداد سقوط كرد در شهر حضور داشته است. اين شبكه با پخش فيلمي كه گويا نهم آوريل در منطقه عظاميه بغداد فيلمبرداري شده، صدام را در حالي كه يونيفورم بر تن داشته و از اتومبيلي كه توسط محافظان حفاظت مي شد به خيل مردم اطراف اتومبيل با لبخند سلام مي دهد، نشان داد. مردم اطراف صدام با هلهله و فريادهاي «جانمان، خونمان فداي تو باد» از صدام استقبال مي كردند.  نكاتي كه در اين فيلم جلب توجه كرده درشتي و چاق بودن غيرمعمول صدام، استفاده از زنجير طلا در گردنش و صورت گرفته مغمومش بوده است. جابر عبيد خبرنگار تلويزيون ابوظبي، همزمان با پخش فيلم به معذوريتشان در مورد فاش كردن نام فرستنده نوار اشاره كرد و گفت در اين مورد به آن شخص تضمين داده اند. همچنين وي توجه بينندگان را به دود و غباري كه در پشت صحنه تصوير ديده مي شده جلب كرده و گفته است اين غبار مربوط به بمباران هاي آمريكايي هاست. طبق ادعاي اين شبكه عربي، فيلم مذكور توسط فيلمبردار ويژه صدام ضبط شده است.

 

• كشف روابط جنايي در ايرلند

چندي پيش آشكار شدن همكاري انگليس با گروه هاي پروتستان ايرلند شمالي و ايفاي نقش اساسي فرمانده بلندپايه انگليسي در كشته شدن وكيل كاتوليك جمهوريخواه ايرلندي باعث شد تا بحث بر سر ارتباط اردوي نظامي سري انگليس با جناياتي كه در فاصله دهه 1980 تا 9019 در ايرلند شمالي رخ داده، نقل محافل سياسي انگليس شود. اين مطالب در گزارشي كه توسط سرجان استونس فرمانده گروه پليس مترو پليتن انگليس آماده شده بود آمده است. قرار بود اين گزارش به بازپرسي كل سلطنت فرستاده شود. به نظر مي رسد رسيدگي به اين پرونده به محاكمه و بازخواست، حداقل ده نفر از افسران پليس و سربازاني كه در ارتباط نزديك با گردون كرسر فرمانده انگليسي مظنون اصلي پرونده، منجر شود. كر متهم است كه در اواسط دهه 80 تا 90 ميلادي به همراه برخي افراد ويژه تيم حفاظت انگليس با برخي از گروه هاي تروريستي براي كشتن مظنونين به رابطه با ارتش ايرلند شمالي (IRA) همكاري مي كرده است.  برخي خبرنگاران انگليسي با وجود سري بودن پرونده موفق شدند آن را به دست آورده و مطالب آن را در روزنامه چاپ كنند.

 

• شايد صدام برگردد

خيرالله العبيدي ديپلمات سفارت عراق در برزيل با وجود تغيير رژيم در كشورش از برداشتن عكس صدام حسين از ديوار سفارت سرباز زد. اين ديپلمات بلندپايه كه در آخرين تماس هايش با بغداد دستور صبور و جسور بودن را گرفته، گفته است حتي اگر 6 ماه هم حقوق نگيرد پرچم رژيم بعث را بر فراز سفارت نگه خواهد داشت و هرگز حاضر نخواهد شد غير از دستورات صدام دستور كس ديگري را انجام دهد. العبيدي در مصاحبه با خبرنگاران اظهار داشت: «نمي خواهيم سفارت تعطيل شود. من براي مردم عراق كار مي كنم و وظيفه دارم خانه آن ها را حفظ كنم. »  ديپلمات 54 ساله كه از سال 1976 تاكنون در عربستان سعودي، ژنو، اردن و برزيل در خدمت رژيم بعث بود، هنوز اميدوار است كه صدام به روي كار برگشته و امور عراق را به دست گيرد. وي در اين باره با اشاره به اين كه كسي هنوز از مرده يا زنده بودن صدام اطلاع ندارد، گفت: «هنوز نمي دانم چه كسي رئيس دولت عراق خواهد شد، شايد صدام برگردد پس براي چه عكسش را از ديوار بردارم. »

 

• خبرنگاران فرانسوي

دو خبرنگار فرانسوي كه مي خواستند از مشقت هاي گروه هاي صلح طلب طرفدار فلسطينيان در فلسطين اشغالي گزارش تهيه كنند، در فرودگاه بين المللي بن گوريون تل آويو بازداشت شدند. ارنواد مولر 28 ساله فيلمبردار و هارولد بلنگر 33 ساله خبرنگار تلويزيون كانال پلاس فرانسه قصد داشتند در اسرائيل با اعضاي گروه هاي صلح طلب و طرفدار فلسطين مصاحبه كرده و از مشكلات پيش روي فعاليتشان كه به خاطر سخت گيري حكومت اسرائيل با آن مواجه هستند، گزارش تهيه كنند اما اجازه چنين كاري را نيافتند. مولر در گفت و گوي تلفني با فرانس ضمن بيان اين موضوع كه در فرودگاه بازداشت شده و مجبور شده اند شب را در بازداشتگاه بگذرانند اظهار داشت كه صبح روز بعد از اسرائيل به فرانسه اخراج شده اند.

 

• وضعيت شهر بغداد

گروهي عراقي در بغداد مسئوليت پليس راهنمايي و رانندگي اين شهر را به عهده گرفتند. اين پليس ها پس از آنكه با نيروهاي آمريكايي مستقر در هتل فلسطين مريدين بغداد به توافق رسيدند كار خود را آغاز كرده و سعي كردند ترافيك سنگين بغداد را كنترل كنند.  همچنين نيروهاي پليس عراقي و نيروهاي آمريكايي به طور مشترك براي حفظ امنيت بغداد شبگرد و بازرس تعيين كرده اند. در اين ميان طبق گزارش منابع خبري در حالي كه هنوز برخي از سازمان هاي دولتي عراق در آتش مي سوزند، اشياي به سرقت رفته از موزه ها و ادارات به قيمت بسيار ارزاني در كنار جاده ها در معرض فروش قرار گرفته اند. از ديگر سو محمدمحسن الزبيدي كه براي اداره وضعيت شهر بغداد انتخاب شده هنوز كار خود را آغاز نكرده است. يكي ديگر از مسائلي كه توجه بسياري از خبرنگاران را در پايتخت بغداد به خود جلب كرده اين است كه نيروهاي آمريكايي تعداد زيادي راكت، توپ و كلاشينكف به جاي مانده از نيروهاي عراقي در خيابان ها و جاده هاي بغداد را در پايگاه هاي موقتي خود جمع آوري مي كنند.

 

• اشتباه مرگبار

ديك چني دو سال پيش مرده بود. تعجب نكنيد اين اشتباهي است كه شبكه خبري سي ان ان چندي پيش در بخش يادواره مردگان انجام داده است. چند روز قبل شبكه اينترنتي سي ان ان در انتشار خبر در سايت اش به مدت 20 دقيقه خوانندگانش را متحير كرد. بدين ترتيب خلاصه اي از زندگي و مرگ برخي از سياستمداران و افراد سرشناس همچون ديك چني، پاپ ژان پل دوم، دونالد ريگان، كاسترو و ماندلا، كه براي بعد از مرگ ايشان حاضر شده بود تا در صورت اضطراري شدن شرايط به سرعت در سايت انتشار يابد، اشتباها قبل از مرگشان به روي صفحه كامپيوتر آمد. بعضي از مطالب منتشر شده به اين شكل است:

 ديك چني: مهم ترين قدرت پشت صفحه دولت بوش بود.

 پاپ: بزرگ ترين رهبر كاتوليك دوران مدرن بوده و در فروپاشي شوروي تأثيرگذار بود.

 جرالد فورد: رئيس جمهور تصادفي.

 كاسترو: تاريخ مرا محق خواهد دانست.

 اونا جانسون سخنگوي سي ان ان اين اشتباه را ناشي از بي توجهي و خطاي انساني شمرده و اظهار داشت كه هيچ قصد و نيتي در آن نبوده است. سايت هاي fark.com و smoking Gun بلافاصله پس از درك اين خطا از سوي سي ان ان  مطالب را كپي كرده و در سرتيتر صفحه هايشان در اينترنت گذاردند. اما جالب ترين نكته در اين خطا در مورد چني معاون رئيس جمهور آمريكا رخ داد. او كه متولد 1941 است تاريخ مرگش 2001 ثبت شده است حال اين كه وي هنوز زنده و بر سر پستش در كاخ سفيد است.

 

• اعدام پس از زندان

رژيم كمونيستي فيدل كاسترو كه اخيرا به دليل محكوم كردن 78 تن از ناراضيان و روزنامه نگاران مستقل كوبايي به حبس هاي طويل المدت تا 27 سال خشم گروه هاي حقوق بشر را برانگيخته بود، هفته پيش در پاسخ به «اهانت»! اين گروه ها سه مرد ناشناس را كه اوايل ماه گذشته سعي كرده بودند با قايق به فلوريدا بگريزند، به اعدام محكوم كرد و باعث نگراني بيشتر طرفداران حقوق بشر شد.  افراد نزديك به محافل دروني رژيم كاسترو مي گويند وي به شدت خشمگين است و احساس مي كند كه به او توهين كرده اند. فيدل كاسترو اميدوار بود كه آمريكا تحريم هاي اقتصادي 40 ساله عليه كوبا را لغو كند. اما دولت بوش موفق شد جلسه كنگره در مورد تحريم هاي اقتصادي كوبا را تا مدت نامعلومي به تعويق اندازد.  گفتني است كه اعدام در كوبا به جرم جناياتي غير از قتل عمد چيز غيرمعمولي نيست اما طرفداران حقوق بشر نگران هستند كه خشم كاسترو از آمريكا باعث شود بر موارد اعدام هاي بي دليل افزوده شود.

 

•  آثار هنري موزه ملي عراق در اردن

ماموران گمرك اردن 42 تابلوي نقاشي را كه به نظر مي رسد از موزه ملي عراق سرقت شده باشند، توقيف و ضبط كرد.  اين آثار را يك خبرنگار كه هويت وي فاش نشده از مرز الكرامه وارد اردن كرده است و سپس به اداره گمرك اردن در امان منتقل شده اند.  اصل بودن تابلوها مشخص شده اما هنوز در مورد اينكه متعلق به موزه ملي عراق باشند قطعيتي حاصل نشده است.  خبر مربوط به ضبط اين آثار را روزنامه الدستور، دومين روزنامه پرتيراژ اردن روز شنبه به نقل از محمود قتيشه، مديركل اداره گمرك اردن فاش ساخت.  روزنامه الدستور به نقل از مديركل گمرك اردن نوشت: «تمامي اقدامات لازم براي توقيف اقلام به سرقت رفته از موزه و كتابخانه ملي عراق صورت گرفته است.» گفتني است كه فرز الكرامه از زمان تحميل تحريم هاي آمريكايي عليه عراق در پي تجاوز اين كشور به خاك كويت، مهم ترين رگ حياتي عراق به شمار مي رفته است و از طريق آن محموله هاي غذا، دارو و ديگر كمك هاي بشردوستانه به خاك عراق وارد مي شده است.  الكرامه در 420 كيلومتري شمال شرق امان، پايتخت اردن، واقع شده است.

 

• اصرار بر صل

«سيدمصطفي تاج زاده» در گفت وگويي كه «ياس نو» از وي در شماره شنبه خود درج كرد، گفته است: «در سال آخر جنگ، جمهوري اسلامي با مشكل جدي عدم بسيج گسترده مردمي براي حضور داوطلبانه در جبهه ها روبه رو بود. اين مسئله علاوه بر مشكلات اقتصادي شديدي بود كه با آن مواجه بوديم و نيز مستقل از اعتقاد بسياري از فرماندهان نظامي بود، به اينكه ادامه جنگ نيازمند ادوات نظامي بسيار فراوان تري است از آنچه در اختيار داريم. با وجود اين بعد از اينكه امام قطعنامه را پذيرفت، صدام مجددا در اين فاصله به آبادان و خرمشهر حمله كرد و منافقين نيز در غرب كشور عمليات كردند و به طرف كرمانشاه پيش آمدند، دوباره شاهد هجوم نيروهاي داوطلب به ميدان هاي نبرد بوديم. تا حدي كه بعضي دوباره به اين صرافت افتادند كه با پشتوانه اين حضور و تقويت روحي نيروها و شكست فاحش تهاجم ارتش بعث دوباره مي توان وارد خاك عراق شد و بصره را تصرف كرد كه با مخالفت قاطع امام مواجه شدند. زيرا امام پيغام داد كه هيچ كس حق ندارد وارد خاك عراق شود چرا كه من همان قدر كه در گذشته در جنگ جدي بودم امروز درباره صلح جدي هستم و بر آن اصرار مي ورزم.

 

• قابل حل

 «زكريا ابوعامري» وزير امور توسعه مصر گفت: اختلاف هاي موجود ميان اين كشور با ايران قابل حل است. وي گفته: «اختلاف هايي كه سر راه روابط ايران و مصر قرار گرفته اند، ريشه اي و اعتقادي نيستند و به سادگي قابل حل است. تهران و قاهره مصمم به از بين بردن موانع از سرگيري روابط ميان خود هستند و همكاري نزديك به سود ملت هاي دو كشور است. »

 

• امام چنين اعتقادي نداشت

 سخنگوي شوراي نگهبان هفته گذشته گفته بود كه «در اينكه حضرت امام(ره) نظارت شوراي نگهبان را استصوابي مي دانستند، هيچ شبهه اي وجود ندارد. » در اين باره، يكي از اعضاي مجمع محققين و مدرسين حوزه علميه قم گفته: «حضرت امام(ره) بارها در فرمايشاتشان اظهار داشته بودند كه شوراي نگهبان بيشتر جنبه نظارتي دارد و نظارت اين شورا صرفا در اين حد است كه دولت و مسئولان اجرايي انتخابات حق كسي را تضييع نكنند. . . از جمله موارد نقض ادعاهاي سخنگوي شوراي نگهبان مربوط به اختلاف اين شورا و وزارت كشور در مجلس سوم بر سر ابطال چند صندوق راي بود كه حضرت امام(ره) آقاي انصاري را از جانب خود مامور كردند تا در جلسه اي مشترك با نمايندگان شوراي نگهبان و وزارت كشور در آن خصوص تصميم گيري كنند كه در نتيجه آن، محق شناخته شد.»

 

• خود را در جواني نساخته اند

 آيت الله «عبدالله جوادي آملي» در جمع اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران گفته: «اينكه افرادي در لباس روحانيت و يا در مناصب مختلف سر از دادگاه در مي آورند، آن است كه خود را در جواني خوب نساخته اند و شامه جان ملكوتي آنها ديگر بوي بد و آزارنده رشوه را نمي فهمد. »

 

• امام جمعه عليه نماينده

 اقدام كميسيون اصل 90 مجلس در قرائت گزارش خود از شكايت نهضت آزادي با بازتاب قابل توجهي در نيشابور مواجه شده است. اين هفته امام جمعه نيشابور به انتقاد از «حسين انصاري راد» رئيس كميسيون اصل 90 پرداخته كه نمايندگي اين شهر در مجلس را نيز عهده دار است. امام جمعه نيشابور گفته: «حضرت امام خميني(ره) از عملكرد نهضت آزادي در جريان اداره دولت موقت و دفاع مقدس به شدت گله مند بود. با اين وصف معلوم نيست كميسيون اصل 90 چرا به جاي حمايت از مردم محروم كه داراي مشكلات فراواني هستند به حمايت از اين چهره هاي ورشكسته پرداخته است. » وي خطاب به نمازگزاران نيشابوري گفته: «جالب است بدانيد وقتي گزارش كميسيون آماده قرائت شد، مخبر اين كميسيون حاضر نشد متن آن را قرائت كند اما آقاي انصاري راد حاضر شد به قرائت اين گزارش بپردازد. » بعد از پايان نماز نيز تجمع اعتراض آميزي عليه انصاري راد برگزار شده است.

 

• دروغ است

 «سيدمحمد شاهچراغي» امام جمعه سمنان در خطبه هاي نماز اين هفته گفته: «آمريكا گرگ است. مگر مي شود با آمريكا سازش كرد؟ ملت ما تا آخر ايستاده و دست از شعار «مرگ بر آمريكا» برنمي دارد. » او افزوده: «نسبتي كه به آقاي هاشمي رفسنجاني در خصوص رابطه با آمريكا داده اند، يك دروغ است. »

 

•اگر مصلحت صدق كند

روزنامه «رسالت» در شماره شنبه خود يادداشتي به قلم «ناصر ايماني» دارد و در آن به مباحثي پرداخته كه اخيرا درباره ضرورت مذاكره با آمريكا بنا به «مصلحت» كشور مطرح شده است. ايماني در اين يادداشت نوشته: «اصولا مصالح تابع شرايط زماني با در نظر گرفتن آموزه هاي فقهي و ديني است و اگر اين مصلحت درباره مذاكره با آمريكا نيز صدق كند، حتما مسئولان نظام اسلامي بدان توجه خواهند كرد. »

 

• آزادي نصيري

«مهدي نصيري» از اعضاي طيف اقليت تحكيم وحدت كه مدتي در عراق زنداني بود، قبل از عيد آزاد شده است. وي اوايل اين هفته در گفت وگويي اظهار داشت: «در ماه مبارك رمضان براي ديدار با علماي نجف راهي عراق شديم و بعد از ديدار با آيت الله سيستاني در نجف، مرتبا تحت تعقيب نيروهاي استخبارات بوديم. در كربلا هم اين مراقبت ها ادامه داشت تا اينكه در آخرين روز اقامت در اين كشور دستگير شدم. » وي گفته كه سه ماه را در انفرادي به سر برده و در هفتاد و پنجمين روز زندان حكم اعدام به وي اعلام شده بود.
 

 

پيشخوان   |  سياسي |   اجتماعي  ورزشي  |  فرهنگي |   اقتصادي  | جستجو



كليه حقوق اين صفحه وابسته است به پايگاه اينترنتي شيرازه 1381 info@Shirazeh.com