Persian Archive

• سيكل خبيثه
• اصل قضيه
• خصمانه با آمريكا ، دوستانه با خاور ميانه

• رشوه های جنگ
• ۳۰ ميليارد دلار از ثروت صدام
• تلاش برای نجات خطوط هوايی آمريكا
• شركت آمريكايی عراق را می سازد
• شورای امنيت مشكل بوش
• مشكل لغو سريع تحريم ها


آقای ستاری فر آيا می توان از كيفيت واگذاری ها در سال گذشته به شكست تعبير كرد ؟

دولت در سال 81 رقم 1500 ميليارد تومان و در سال جاری هم رقمی حدود 16 هزار ميليارد ريال وصولی از محل واگذاری در نظر گرفته. در رقم 15 هزار ميليارد پارسال و امسال دو راهبرد وجود دارد كه بايد به همديگر كمك كنند. يك راهبرد وصول مطالبات صندوق ها از دولت است كه منظور صندوق تامين اجتماعی و بازنشستگی كشوری است از 1500 ميليارد تومان پارسال 9 هزار ميليارد مال صندوق است. دولت در اين رويكرد رد ديون صندوق ها را دنبال می كند. اين ظاهر قضيه است. اما باطن قضيه حسب مصوبه ای است كه دولت از 4-3 سال پيش داشته و آن اين بوده كه صندوق ها شركت ها را بگيرند سر و سامان بدهند و واگذار كنند به آحاد مردم. بنابراين صندوق ها از نگاه دولت بودجه سازی كشور محسوب می شوند. اگر دولت شركت ها را ارزان تر يا گران تر داد مال خود صندوق هاست. دولت نمی خواهد كه از حجم خودش كم كند و صندوق ها را بزرگ كند. به هر حال دولت شركت هايی را كه دارد و وزارتخانه را هم براساس آن تعريف كرده، مانند پتروشيمی و فولاد و. . . مشكل اين بود كه در واگذاری های سال های 79 و 80 با كند بودن كاربورس مواجه شديم. بنا بود كه اين بازار سريع نرخ گذاری كند و مالكيت سهام بيشتر به آن طرف رود.

متاسفانه تاكنون سهامی كه به صندوق ها داديم با قيمت های نهايی نبوده است. كشتيرانی بوده، پرسی گاز، ايران گاز و. . . آن ها هم زمان جنگ و سازندگی بردند و بعضی از شركت های زيان ده را سودآور كردند ولی خيال حفظ آن ها را ندارند و می خواهند بفروشند. منتها الان قيمت نهايی فروش را ندارند. دولت هم جلسات مفصلی داشته و قرار بر اين شد تا مشكل قيمت حل شود تا صندوق ها واگذاری را تسريع كنند.

به نظر شما اين روش سريع تر و موفق تر است از اين كه خود دستگاه ها واگذار كنند و با صندوق ها نقدی تسويه كنند؟

از 1500 ميليارد تومان 900 ميليارد تومان اين گونه بود كه هم رد دين دولت می شود و هم كاتاليزوری است برای واگذاری نهايی. پس دليل اين كه چرا شركت ها به صندوق ها می آيند و نمی روند اشكال اقتصادی و قيمتی است. چون اگر بنا است كه به مردم واگذار شود، دست خود دولت باشد، بهتر است. راهبرد سازمان تامين اجتماعی بيمه گری است. اگر اقتصاد تعادلی باشد صندوق های بازنشستگی و تامين اجتماعی سهام و اوراق قرضه نگه می دارند نه تصدی شركت. خودم كه سازمان تامين اجتماعی بودم مصوبه ای از دولت گرفتيم كه تصدی نداشته باشيم. در واقع شما می توانيد سوال كنيد كه تصدی گری را از دولت گرفتيم و در اينجا غيركارآمده بوده اما حالا به جايی رسيده كه اصلا جايش در آنجا نيست. بنابراين دولت گفت كه صندوق ها كاتاليزور خصوصی سازی باشند. با رويكرد رد دين دولت به اين ها بدهيم كه در صندوق ها ثبت می شود و بعد از 2 سال و 6 ماه اين مال واگذار شود به آحاد مردم. راهبرد دوم شركت هايی است كه با نمايندگی سازمان خصوصی سازی و وزارت دارايی از طرف وزارتخانه ها واگذار شود به مردم كه گفته می شود دستگاه ها سهام كمتر واگذار كردند. اين بحث بود كه در واقع وزارت صنايع، نفت و ساير وزارتخانه های ديگر وكالت ها را واگذار كنند. مثلا در نفت سوال پيش آمده بود كه اگر پتروشيمی ها را واگذار بكنيم بعضی اش با سرمايه بيع متقابل ساخته شده است. نمی شود كه اموال را بدهيم اما بدهی اش در دولت باشد كه من خودم جواب دادم به آقای زنگنه كه در واقع وقتی سهام را واگذار می كنيم با دارايی و با بدهی می دهيم. اگر بدهی ارزی داريم با آن منتقل می كنيم. بدهی نداشته باشد يك قيمتی دارد و با بدهی قيمت كمتر. خود آقای رئيس جمهور هم جمع بندی كردند و بسياری از صنايع، سيمان ها و وزارتخانه های ديگر وارد می شود به بازار بورس.

پارسال از هزار و پانصد ميليارد تومان كه در بودجه بود 900 تا صندوق 600 تا غيرصندوق بود و از آن 600 ميليارد تومان، 254 ميليون تومان مال خزانه دولت بود و الباقی متعلق به سازمان گسترش بود كه فروخت تا نوسازی صنايع را انجام دهد. پس سهم واريزی كل سهام در 82 بيش از پارسال است و 900 ميليارد تومان هم دوباره تكرار شده. اين راهبردی است كه دولت بتواند تصدی را كم كرده و به حاكميت بهتر بپردازد. در چالش های جهانی امروز وزارتخانه ها ذهنشان مشغول تصدی نيست. بنابراين برای اين كه وزارت صنايع و وزارت نفت و پتروشيمی بتوانند راهبری امور را در سال 2003 داشته باشند و جای پای ايران را در اقتصاد جهان معلوم كنند اين يك راهبرد الزامی است كه تصدی بيرون برود و به امور عصر خودشان بپردازند. مشاركت مقرر دستگاه ها در امر خصوصی سازی در درجه اول خدمت به خود آن ها است بعد خدمت به دولت و مردم است.

در مورد ماليات گفتند كه ماليات بايد بتواند بودجه های جاری كشور را بپوشاند و اين يعنی پيشروی به سوی استقلال بودجه از نفت كه در برنامه سوم ديده شد. مشخص ترين نمودآن هم تعيين سقف استفاده از درآمد فروش نفت خام بود شما هر سال در هر دو مورد تجديد نظر كرديد. چه طور شد شما كه برای يك برنامه دورخيز كرده بوديد ولی نتوانستيد به آن وفادار بمانيد.

از من سوال می كنيد يا نظام؟

از شما به عنوان مسئول نظام.

اين بحث مثالی دارد. فرضا من آمده ام و رقم مصارف ارزی را 15 ميليارد ريال گذاشته ام و در سازمان مديريت هستم. اگر سازمان مديريت پيشنهاد كرد و به صورت لايحه در آمديعنی كل دولت پذيرفته. وقتی مجلس تصويب می شود كه قانون بودجه اصلاح شود يعنی نظام پذيرفته است. اما من خودم بايد پاسخگو باشم. كليت نظام اين اعداد و ارقام را پذيرفتند و اين قانون است.

كليت نظام پيشنهاد سازمان مديريت را پذيرفتند و مسئوليت آن با كليت نظام است.

چه زمانی كه من بودم و چه نبودم مملكت روی يك ريلی در مصارف ارزی بوده كه توضيح می دهم. برنامه سوم با يك تحليل از شرايط محيطی از چالش ها شروع شد و هر برنامه ای در جای خودش منابع و مصارفی دارد. يكی از منابع عمده در برنامه های سوم پيش بينی شده بود بحث حامل های انرژی در اختيار برنامه است كه در مجلس پنجم رای نياورد. وقتی كه يكی از منابع مهم از كشور دريغ می شود ولی اهداف برنامه باقی می ماند، چاره ای جز اصلاح برنامه نيست. بنابراين دولت به عنوان مثال در سال 82 يك رقم 5-4 هزار ميليارد تومانی منبع اش را از دست داد. متغير قيمت ارز هم از درآمدهای مهم بودجه بود. در سال 82 بنا بود دلار روی 1400 تومان باشد. اين هم باز در خود كابينه اول هست كه آن موقع من نبودم ولی پاسخگوی آن هستم و بنابراين اين دو، دو منبع مهم از برنامه كم شده است. يكی را خود مجلس آگاهانه كم كرده بود و دومی را هم خود برنامه تغيير داد و مجلس پنجم هم باز به نرخ ارز رای نداد.

البته بحث سازمان نرخ ارز مال مجلس ششم بود. از بعد نظری مجلس پنجم فقط يك تضاد در خود قانون برنامه گذاشت كه عدم تعادل منابع و مصارف را به وجود آورد كه يا بايد اهداف برنامه را عوض و تقاضا ايجاد می كرديم كه نشد. بودجه كشور مشكل ساختاری دارد. ساختاری كه می گوييم يعنی در 50 سال شكل گرفته و ناگهان نمی شود گفت كه بودجه آموزش و پرورش كم شود و يا بهداشت و درمان كم شود و يا در حداقل ممكن خودش افزايش بدهد. حسب قانون برنامه سوم دولت در سال 82 بايد 11/5 ميليارد از محل نفت استفاده كند. من از شما سوال می كنم شما اگر 11/5 ميليارد دلار را به دولت بدهيد ضربدر 1450 تومان ارز شود، 16 هزار ميليارد تومان درآمد دارد. در حالی كه الان دولت آمده 15/3 ميليارد دلار حساب كرده و ضربدر 795 تومان شده و حدود 12 هزار ميليارد تومان شده. پس منابع ريالی كمتر هم شده است.

خوب چرا لايحه اصلاح برای بازگشت به برنامه نداديد و نرخ ارز افزايش نيافت؟

خود همشهری تيتر زد كه چون منابع برنامه به هم خورده اين لايحه را برگردانند برنامه پنج ساله سوم يا نه؟ هم تيتر شما بود و هم روزنامه های ديگر. در دولت هم بحث جدی شد و قرار شد كه بر نگردد اما سقف آن را اصلاح كنند. اين بود كه از همان سال اول اجرای برنامه اصلاح ماده 60 بوده و پارسال چهارمين اصلاحيه به مجلس رفته است.

وقتی كه قانون برنامه سوم تنظيم شد قيمت نفت سقوط كرده بود. در واقع با قيمت بدبينانه گفتند كه قيمت نفت را در حداقل ممكن ببنديم اگر بالا رفت به صندوق می رود و ثبات می دهد. اين شرايط محيطی آن زمان بود. پس احكام منابعی و مصارفی برنامه تحقق پيدا نكرد. از سال ،79 14 ميليارد دلار مصرف كرديم. سال ،80 15/4 ميليارد دلار مصرف كرديم. سال ،81 15 ميليارد دلار مصرف می كنيم و سال 82 هم می شود 15/3. كشور با اين وضع قيمت نفت دنيا و واردات به 15 ميليارد دلار نياز دارد. اگر شما بخواهيد اين 15 ميليارد را به 11/5 ميليارد دلار بدل كنيد دو راه وجود دارد؛ يا ارز را اصلاح كنيم به قيمت 1400 تومان كه مجلس و دولت قبول نمی كند يا اين كه قانون انرژی را اصلاح كنيم كه اين هم الان در قالب دو لايحه مستقل است كه روی آن كار و بنا شده كه اگر حاصل انرژی اصلاح شود و منبعی به دست بيايد اين منافع را به بودجه وارد نكنيم. اين كار خيلی خوبی است. در واقع با درآمدهای حاصل از حامل های انرژی هزينه های خاص خودش انجام بشود. مترو، كارهای زيرساختی و اتوبوس و مينی بوس و امور فنی بنابراين بودجه سال 82 ما بدون اين كه قيمت انرژی اصلاح شود بسته شده است.

می خواهم بگويم كه ميزان مصرف ارزی كه سوال شما بود، در سال 81 و 82 نسبت به سال قبل از آن تكان نخورده در همان زمان در دولت تصميم گيری شد.

به نظر شما راه حل بهتر بازگشت به لايحه برنامه بود يا اين كه سقف ارزی برنامه هر سال اصلاح شود.

الان برنامه ای كه شما می گوييد اين است كه مصوب نظام شده.

شما به عنوان نظام اصلاح می كنيد هر سال در چارچوب يك لايحه می توانستيد نرخ ارز را افزايش دهيد.

آن ها قبول نكردند. نمی شود بعضی چيزها را به صراحت گفت. من خودم كه مخالف اصلاح ماده 60 هستم عرض می كردم. گفتم آن هايی كه در مجلس ششم مخالف اصلاح 60 هستند می گويند اين ارز هم گران است می گويند 790 تومان گران است و بايد به 175 برگرديم. اگر شما بحث از برنامه می كنيد، بحث بودجه می كنيد، برنامه و بودجه ای است كه نظام تصميم گير تصويب كرده و بايد اجرايش كنيم. آنچه كه شما می گوييد مال نظام تصميم گيری است. يعنی نظام تصميم گير كشور می گويد كه قيمت ارز بالا نرود. . .

يعنی مجلس اصلاحات نگذاشته است؟

علاوه بر ارز، حامل های انرژی را هم گفتند نه! اين دو را مجلس ششم گفته نه. الان تنها راهی هم كه باز شده بحث اصلاح قيمت حامل انرژی است كه بخشی از آن هدف لايحه برنامه است، تازه آن هم بنزين است، زمان برنامه بحث برق و. . . بود. الان مسئله بنزين است. اگر قيمت بنزين اصلاح شود به خاطر بودجه نيست چون داريم سهم خودمان را از دست می دهيم، واردات بيش از حد است. 39 ميليون ليتر خودمان توليد می كنيم و يك ميليارد دلار بنزين می خريم. الگوی مصارف اينچنين شده، دولت كليت مسئله را می بيند.

بنابراين در اين لايحه هم كه آماده شده يك گوشه هم نيست كه مثلا دولت هزار تومان كم دارد بگيريم و به دولت اضافه كنيم قطعا اگر دستاوردی داشت، مشخصا بين مترو و جاده و. . . تقسيم می شود. می خواهم عرض كنم كه اگر مصرف كشور شما از 11-10 ميليارد دلار به 15 رسيد نمی توانيد كه 15 را رقم 11 كنيد، بدون اين كه منبع جديدی خلق كنيد. حالا مبلغ جديد يا بنزين يا قيمت ارز باشد. در عين حال هم می دانيد كه قبل از تنظيم و بعد از تنظيم برنامه كشور مصرف 11 ميلياردی داشته است. اگر در اين 4-23 سال نگاه كنيد جز درصدی كه نفت سقوط كرده و ما به تنگنا افتاديم، رفتارمان بين 15-10 ميليارد دلار بوده است. بنابراين اين خيلی خوب است كه در 6-5 سال گذشته تقريبا مصرف ارز ثابت بود. خود اين جای شكر دارد كه بيشتر نشده است. بنابراين در بحث بودجه الگوی رفتار ارزی همين مقدار بوده. ساختی كه الان داريم، اين 15-10 ميليارد دلار را مصرف دارد. براساس احكام صريحی كه در مجلس تصويب شده ارز و حامل های انرژی را بسته اند. صندوق ذخيره ارزی در 28 اسفند سال ،80 7 ميليارد و 200 ميليون دلار بود. از اين رقم، دوستان می گفتند كه در سال ،81 بعضی از سياسيون هم بايد انتخابات شوند و دارند صندوق را خالی می كنند. بايد ببينيم در اسفند سال 81 چه اتفاقی افتاد. حالا موجودی در سطح 7/5 ميليارد دلار است.

صندوق سال 81 از لحاظ توان همان حدی است كه در سال 80 داشتيم. صندوق ضربه نخورده. من از روزنامه شما انتظار دارم كه اين را برای كشور باز كنيد كه اسفند 81 دولت و سازمان مديريت 3/1 ميليارد دلار ارز بابت راهبرد يكسان سازی به بانك مركزی پرداخت. يعنی ما از صندوق پرداخت كرديم و 7/3 ميليارد دلار داريم. خب آن پول را تعهد داريم كه به موقع پرداخت كنيم. بانك مركزی اگر يكسان سازی نمی شد هم همين طلب را از دولت داشت. الان كه 790 تومان شده مابه التفاوت ريالی را می گيرد.

مجلس ششم تصويب كرده بود كه يكسان سازی را انجام بدهيم، تراز پرداخت ها به هم نخورد، رشد و توليد بالاتر رود، بدهی دولت از قبل بيشتر نشود، بنابراين ما بابت مابه التفاوت 3/1 ميليارد دلار به بانك داديم كه اين پول مصرف نشده. پول به بانك مركزی رفته و سپرده بيشتر شده است. اگر در كشور اين ارز مصرف شود دولت بايد بازخواست شود. بابت ما به التفاوت نرخ ارز دولت حسب قانون است و به بانك مركزی می دهد و بانك مصرف نمی كند. می دانيد كه حساب صندوق دست دولت است و دست بانك مركزی است. بنابراين مجموع ارز كشور بيشتر از سال 80 است. در عين حال خود صندوق هم در حدود سال 80 موجودی دارد.

قرار بر اين شد كه پايه ارز كشور يكسان باشد و اصلاح شود. قبلا در سال 80 يك بخش از ارز كشور 175 تومان بوده و يك بخشی هم واريزنامه ای به قيمت 800 تومان. الان معدل كشور بالاتر است. قيمت موثر دلار در بازار در سال 81 نسبت به 80 بالاتر است. دلار و نرخ ارز متغير مهمی است كه بايد چند و چون آن را در نظر بگيريم. يك بخش اين است كه نرخ ارز قدرت و توان اقتصاد است در مقابل خودش. يعنی توان اقتصاد ارزش برابری ريال و دلار تعيين می كند. متأسفانه در كشور ما در بيشتر مسائل نگاهمان بودجه ای است. نه تنها در سازمان مديريت كه در كل كشور می گويند در بودجه شما چقدر ريال نياز داريد. بنابراين نرخ را بالا يا پايين می برند. مثلا كشور 15 ميليارد دلار درآمد ارزی دارد. الان هم فرضا هزار ميليارد تومان كسری بودجه در لايحه است پس ارز را به جای 175 تومان ضربدر 850 تومان كنيد. نگاه های حسابداری، بودجه ای، مالی و به ريال و دلار نگاه كردن ما را در يك سيكل خبيثه در دهه گذشته قرار داده است.

اينكه به هر حال ما بايد كاری كنيم كه نسبت به اصلاح ساختار واحدهای خودمان، دولت، منطقه، استان، برق، تكنولوژی و فناوری، اقدام كنيم و بدانيم كه اينها كی می خواهند كار كنند. الان بحث مديريت كيفيت مطرح است. در كشور جهان سوم، كشوری كه به هر حال خيلی فرصت های گرانبهايی دارد، و شايد اين فرصت را هم خيلی گران به دست آورده و زود هم خرجش می كنيم، مهم ترين معضلی كه داريم، كيفيت مديريت است. يعنی شما سوال را برگردانيد كه كشور برای كيفيت مديريت چه كار كند، كه بتواند با مهندسی مجدد توليد و تكنولوژی را بهبود ببخشد. ما مكلف به تعادل عقلی، اقتصادی هستيم. تعادلی كه موجبات كار توسعه امور را فراهم كند و بين ريال و دلار برسيم وليكن با منشايی كه در آن مهندسی مجدد كنيم و اختلافات را بالا و پايين كنيم. اگر وضع خوب شد دلار تقويت می شود. برعكس اگر در تكنولوژی فناوری و مدير كيفيت تحرك نداشته باشند ريال سقوط می كند. به هر حال نمی توانيد كار توسعه كنيد بدون قيمت وليكن كار توسعه هم فقط با قيمت تمام نمی شود. الزام است كه شما با نگاه به قيمت كار توسعه كنيد و برايش به يك قيمت تمام می شود. اگر آن قسمت اول را به تنهايی اولی بگيريم ممكن است در حد حسابداری. . .

پس چرا عمل می كنيم.

من خودم به نهادگرايی معتقدم. اما اين يك مجموعه از كنش و واكنش های كشور است كه در اين چالش ها دست به دست هم می دهند.

يعنی شرايط به شما اجازه نمی دهد؟ و شما را در يك سيستمی قرار می دهد كه مجبور شويد با آن ديدگاه تأمين نياز نگاه كنيد.

شما من را خطاب قرار داديد اما بودجه يك مقوله در قانون نظام است. محصول كنش و واكنش خيلی از متغيرهای اقتصادی، سياسی حاضر به اضافه تجربه های فعلی است. من نمی خواهم فرار كنم، جواب می دهم اما می خواستم مجموعه كليت اين را نگاه كنيم كه با پديده قاچاق يا اقتصادی رانتی كه هست، برخورد كنيم و بخواهيم به توسعه نگاه كنيم كه می گويد اينها را بگيريم و تنبيه شان كنيم. اين تنبيه كردن ظاهر قضيه است اما چرا قاچاق می آيد. مسلما يا عوارض بالا است و قاچاق به صرفه است. اين است كه می گويم كار توسعه بدون اصلاح قيمت ناممكن است. من قيمت ها را اصلاح می كنم، تعادلی می كنم و غيررانتی می كنم كه آن 4 ميليارد دلار كه در واقع از قاچاق می آيد به شكل رسمی بيايد. اگر فقط برخورد كنيم يك نرخ برابری ريال و دلار ديگر شكل خواهد گرفت. نه، اين برداشت را داشته باشد. يك نرخ ديگر درست می شود. كشور به هر حال نظر كارشناسی دارد. سازمانی دارد. اما آنچه كه مهم است نظر قانونی و نهادينه شده است. ما در اين نظر نهادينه شده مشكل داريم. در حالی كه توسط قانون برنامه سوم، نبايد اين اتفاق بيفتد. اما چند نوع قاچاق در حاشيه می آيد. به هر حال خود بحث 22 ميليارد دلار به جای واردات سال 81 دولت خود دولت حدود 51 ميليارد دلار را كه بودجه ارزی خودش است، به علاوه ارزشی كه ديگران می آورند و كالا از خارج از كشور می آورند و يا صادركنندگان كه مجموعا ارزی كه در اختيار اقتصاد كشور قرار می گيرد و دولت به اضافه الباقی اقتصاد در سال جاری حدود 22 ميليارد دلار بوده كه وارد شده. يكی از متغيرهای واردات هم كه منتقدين تأكيد می كنند اين است كه خود دولت بايد ارز را بفروشد و سامانه واردات شكل بگيرد.

به صادرات صدمه می زند.

اگر يادتان باشد تركيب كليدی صادرات ما فرق نكرده. دلار 7 تومان، 60 تومان، 150 تا 800 تومان همين تركيب بوده. پسته و فرش و. . . بوده اگر پتروشيمی الان به صحنه وارد می شود محصول تكنولوژی نوينی است كه در اين 8 ـ 7 سال سرمايه گذاری شده است. بنابراين در خود اقتصاد هم هست كه برای تقاضا، برای صادرات و عرضه اين از چه كششی برخوردار است.

به هر حال به ضررتان است و ما به التفاوت آن را در چارچوب صندوق ضمانت صادرات می پردازيد. به هر حال دولت پولی برای اين منظور گذاشته است.

اين در همه جا هست. ببينيد بايد كاركردی بحث كنيم يا ساختاری. اگر ساختاری بحث كنيم مهم ترين چالش كشور ورود تكنولوژی است. با همين 800 تومان هم الان ورود فناوری جديد توجيه ندارد. حالا يا به علت قيمت است يا ثبات يا. . .

مگر حساب ذخيره ارزی اگر با نرخ كم بهره، نرخ سوبسيددار وام نمی دهد ولی شما نمی رويد وام بگيريد چون سرمايه گذار و صادركننده دغدغه دارند. بايد اين پارامترها را در نظر بگيريم. اگر شما فقط نگاه به صادرات داشته باشيد، صادركننده با نرخ ارز بالاتر، محركه بالاتری برای فروش محصول دارد. اما جمعشان در كل جواب نداده. سرمايه گذار به هر حال دنبال سود است. ما در يكی دو دهه گذشته به صورت همه جانبه روی تكنولوژی كار نكرديم. البته بعد از جنگ يك مقدار كار شده ولی كافی نيست. به هر حال اين كشور منابع كافی دارد. به طور گسترده بايد در بازسازی كالاهای سرمايه ای خودش اقدام كند. اگر هم كالای سرمايه ای بخواهد وارد شود ارز ارزان تر می خواهد. من فكر می كنم انتخاب منطقی كه كشور كرده همان دلار است كه 790 است، اگر بتوانيم حفظ و مديريت و نهادينه كنيم دستاوردهای بعدی را محقق می كند. می دانيد كه اگر بخواهيم در آينده گران تر كنيم، ممكن است راهبرد مهم يكسان سازی نرخ ارز به خطر افتاده و با بحران سال 72 دوباره دستبه گريبان شويم. اما در رويكردی كه دولت انتخاب كرده رويكرد ثبات كلان مهم اين است كه بتوانيم جای پايمان را محكم كنيم.

با توجه به اوضاع جهانی خيلی نتوانستيم از اين وضعيت فرار كنيم. علی الخصوص با وضعيت بازارنفت و شرايط سياسی عراق و ونزوئلا.

نه، اين نيست. نظام يك راهبرد انتخاب كرده كه محصول وضع موجود است و نگاه به آينده. راهبردهای كليدی هم انتخاب شده و می خواهد نهادينه كند. يك مثل انگليسی می گويد ما وقت نداريم كه عجله كنيم. يكسان سازی ارز انتخاب شده، حالا اين موافق و مخالف داشته. خود اين فرآيند اگر بخواهد انجام شود و جای خود را باز كند و در اقتصاد مديريت ما را عادت بدهد، خودش دستاورد كمی نيست. البته اين سوال را بيشتر بايد بانك مركزی پاسخ دهد. هدف اصلی همان ثبات كلان اقتصاد كشور است.

ادامه دارد


امير حسين مهدوی : روزی در ميزگردی كه در مجله ای «نسل سومی» درباره روزنامه نگاری نسل سومی ها ترتيب يافته بود يكی از دوستان عبارت جالبی به كار برد. او درباره آسيب نسل سوم روزنامه نويسان گفت: اشكال اين است كه «ما خودمان سوژه شديم. » واقعا فراموش می كنيم كه روزنامه نگاريم. يادمان می رود كه ما روايت گر وقايعی هستيم كه در عالم بيرون رخ می دهد. ما نه سوژه ايم، نه داور و نه هوادار، بايد تماشاچی بی طرف باشيم. بايد فقط رويدادها را در قالبی مطلوب به مصرف كننده عرضه كنيم. حالا امروز در شرايطی به سر می بريم كه مصرف كننده اكثر توليدات ما را نمی خرد. كل تيراژ روزنامه های صبح و عصر تهران به رقم يك ميليون نمی رسد و اين آن چيزی است كه شايد نوشتن برای يك سالگی ضميمه همشهری را معنی دار كند. 8 صفحه رسانه ای كه علی رغم تحديد توزيع هنوز بيش از 25 درصد تيراژ روزنامه های كشور را در اختيار دارد اما جشن يك سالگی يكی از همان روزهايی است كه ممكن است ما را سوژه كند. بايد بترسيم. چون اگر چيزی به نام موفقيت بتوان برای اين ضميمه قائل بود همه از ثمر همين «سوژه نشدن» است. خوب و بد 7 صفحه ديگر را با تحريريه و حسن و قبح صفحه اقتصاد را در اينجا طرح می كنم.

1 - گزارش صريح، صحيح، جذاب و بی داوری گرچه شاكله كار ما است اما يافتنش در ميان نشريات فعلی آن را به كيميا تبديل كرده است. با وجود اين كه در صفحه ای كه در آغاز جهان تجارت، در ميانه جهان اقتصاد و حالا اقتصاد نام دارد به كمتر از يك هزارم درصد از سوژه های اقتصاد ايران هم نپرداختيم اما شايد در همين شمار اندك كه قلت آن به شرايط كلی كار مطبوعاتی و بضاعت ناچيز ما باز می گردد، سعی شد به نوعی ديگر نگاه كنيم. در ايران وقتی سوژه ای در گستره ملی طرح شود و خواننده بخواهد اشراف كاملی به آن بيابد با مراجعه به مطبوعات با حجم كثيری از اخبار، اظهارنظرها و نقدهايی «درباره» و «در حاشيه» آن موضوع روبه رو می شود. به عنوان مثال گرچه شايد كمتر واقعه ای در سال گذشته به اندازه خريد هواپيماهای دسته دوم از تركيه حجم صفحات اقتصادی روزنامه ها را به خود اختصاص داد اما كسی به اصل قضيه و روايت آنچه رخ داده نپرداخت. آرشيو پر بود از اظهارنظرهای غير علمی و متناقض و تحليل های نمايندگان بيجار و كاشمر و. . .

البته اين شايد به كميابی مديران اجرايی پاسخگو و علاقه وافر نمايندگان محترم مجلس به حضور در رسانه ها باز گردد اما دستاورد خواننده چيزی جز گيجی و سردرگمی نيست. تلاش شد در هنگامه خريد پرنده های نيمه عمر، دعواهای سازمان نظام مهندسی، انحلال سازمان صنايع ملی، عقد قرارداد فاز 4 و 5 پروژه های عسلويه، دولتی شدن پتروپارس، تغيير مديران ايران خودرو، بودجه 82 و. . . در قالبی نو اصل واقعيت را جذاب تر به مصرف كننده عرضه كنيم. گفت وگو با مسئولان ارشد اقتصادی و پيگيری وعده ها و بررسی عملكرد آنان ديگر نكته ای است كه شايد بيش از مطبوعات پيش از خود و پررنگ تر از ديگر صفحات اين ضميمه بی نام به آن پرداختيم. نشست با وزرای جهاد كشاورزی، پست و تلگراف و تلفن، نفت، امور اقتصادی و دارايی، راه و ترابری، صنايع و معادن و روسای بانك مركزی، سازمان گسترش و نوسازی صنايع، شركت ملی نفت، سازمان سرمايه گذاری و كمك های فنی و اقتصادی، سازمان امور مالياتی، گمرك ايران و معاونين وزرای خارجه، پست و تلگراف و تلفن، اقتصاد، بازرگانی و. . . كارنامه مصاحبه های صفحه اقتصاد بودند. سعی شد تا از ژانر گفت وگو تنها برای مسئولين استفاده كرده و تحليل های كارشناسی را عموما به سمت يادداشت و نقد سوق دهيم.

2 - نقد من به صفحه اقتصاد، ايرادی است كه برای كل مجموعه هشت صفحه ای ضميمه قائلم. اتكای بيش از اندازه به ترجمه. گرچه گزارشات نشريات معتبری چون اكونوميست، اشپيگل، لوپوئن و ميدل ايست همانند ساير كالاهای غربی به مراتب حرفه ای تر، خواندنی تر و جذاب تر از توليدات داخلی است اما ترديدی نيست كه اثر تغيير يك مدير ميانی صنعتی بر زندگی خوانندگان همشهری به مراتب بيش از تغيير تركيب كل كابينه آلمان است. به همين سبب سعی شد تا روند توليد داخلی در صفحه روبه افزايش باشد. آمار گواهی می دهد كه اين نسبت در ماه های اخير به چندين برابر نيمه نخست سال قبل رسيده است. اميد كه اين توليد داخلی كارنامه ای چون افزايش سهم ساخت داخل قطعات خودروهای ايرانی به جای نگذاشته باشد. بی اعتنايی به اقتصاد خرد و اخبار و داده هايی كه اقتصادگردانان در تعقيب آنند نقصان ديگری بود كه گرچه آن را به گردن «لايی» بودن صفحه بياندازيم اما قطعا اشكالی است بلند قامت تر از ديگر كاستی هايمان. تحليل روزآمد تحولات بازار خرده فروشی، شاخص های بورس و ... سبب می شد تا در گردونه ناظران و كارشناسان اقتصادی محصور بمانيم. روزگار قريبی است و شايد برای روزنامه نويسی اقتصادی غريب تر. هر يك از همكاران در چند روزنامه مشغول كار هستند و برای خواندن هيچ روزنامه ای بيش از ده دقيقه صرف خود نمی كند . ايالات متحده يك وال استريت ژورنال دارد و بريتانيای كبير يك فايننشال تايمز، اما اقتصاد ايران را 5 روزنامه اقتصادی دوره كرده اند.بازگشت سريع سرمايه به بهای فروش خبر حالا اتوپيای روزنامه های اقتصادی است. ما هم در همين فضا با همين بضاعت يك سال از اقتصاد نوشتيم، داوری با خوانندگانی است كه چون ديگر مصرف كنندگان چيزی به نام آزادی انتخاب ندارند.


ترجمه عباس فتاح زاده : هيچ گاه آمريكا و آلمان در زمينه های اقتصادی به اندازه امروز به يكديگر نزديك نبوده اند. اما سردی روابط سياسی ميان دولت های دو كشور يكی از بزرگ ترين ائتلاف های اقتصادی دنيا را در معرض تهديد قرار می دهد. در مقابل بسترهای تجاری جديدی به ناگاه در خاورميانه برای آلمان ظاهر می شوند.

قرار بود يك روز بزرگ در تاريخ روابط آلمان و آمريكا شكل بگيرد. نمايندگانی مهم از ميان شركت های آمريكايی دعوت شده بودند. ادموند اشتويبر، نخست وزير ايالت بايرن، قصد داشت سخنرانی غرايی ايراد كند و در آن به اشتراكات دو كشور و اهميت اقتصادی آن دو برای يكديگر بپردازد. اين مراسم در واقع جشن صد سالگی تولد اتاق بازرگانی آمريكا در آلمان محسوب می شد. سالن موسوم به سالن قيصر در مونيخ برای مراسم به دقت تميز و مرتب شده بود. اما به يك باره اتفاقاتی پيش بينی نشده رخ داد.

اشتويبر كه رئيس حزب سوسيال مسيحی هم هست، مجبورشد برگزاری مراسم را دو ساعت به عقب بيندازد، زيرا يوهانس راو، رئيس جمهور، رهبران سياسی را برای چاره جويی و مشورت درباره حمله آمريكا به عراق به برلين فراخوانده بود. متعاقب اين اتفاق برخی از دعوت شدگان از شركت در مراسم جشن صرف نظر كردند. مديران مهمی نظير هاينريش فون پيرر، مدير زيمنس، و يا هلموت پانكه، مدير بی ام و، كه در ايالات متحده ميلياردها دلار سرمايه گذاری كرده اند، اصلا در مراسم حضور نيافتند.

برخی ديگر هم نظير مارك وسنر، رئيس سابق برتلزمن، يا راينر هاينريش، رئيس شركت آلمانی ـ فرانسوی EADS كه در زمينه هوانوردی فعاليت دارد، صبر كردند تا اشتويبر سخنرانی خلاصه شده خويش را به سرعت به پايان برساند و بعد با عجله سالن را ترك كردند. آيا مديران آلمانی ترسيده بودند؟ آنها به جای آنكه از مديران آمريكايی استقبال كنند يكی يكی ناپديد می شدند. اين كار می توانست آمريكايی ها را به انتقام جويی وادارد. زيگريد زيربل، كارشناس امور بازارهای بين المللی در اتحاديه صنايع آلمان می گويد: «به سرعت در آمريكا چنين برداشت خواهد شد كه آمريكا خواهان نزديكی به آلمان است اما آلمانی ها نمی خواهند. اين امر قطعا برای اقتصاد بی ضرر نخواهد بود. » ورنر وال برول، رئيس اتاق بازرگانی آلمان و آمريكا در نيويورك، اگر چه معتقد است كه بستر اقتصادی خوبی برای همكاری وجود دارد، اما در مورد اينكه چنين وضعيتی تداوم پيدا كند، ابراز ترديد می كند. آنتون بورنر، رئيس اتحاديه تجارت كلان و خارجی آلمان، حتی سخن از نوعی تشنج فزاينده كه رشد اقتصادی كشور را تهديد می كند، رانده است.

بورنر می گويد: «احتمال دارد تجارت با آمريكا ده درصد كاهش پيدا كند. اين امر موجب خواهد شد تا رشد تجارت خارجی آلمان يك درصد كمتر شود. چنين چيزی به معنای 0/33 درصد كاهش در رشد اقتصادی كشور آلمان است. » گويندگان شبكه های راديويی آمريكا مردم را به آلمانی ستيزی و مقابله با محصولات آلمانی فرا می خوانند. سايت اينترنتی germanystinks.com آشكارا شعار می دهد كه كالاهای آلمانی را نخريد و به بازديدكنندگان از سايت توصيه می كند به جای نام هايی نظير همبرگر (ساندويچی كه نام آن از شهر هامبورگ گرفته شده) نام هايی جايگزين را مورد استفاده قرار دهند. نشريه عاميانه نيويورك پست كه توسط روپرت مرداخ، فرد استراليايی ـ آمريكايی، اداره می شود كارش شده جايگزين معرفی كردن برای محصولات آلمانی.

برخی اتحاديه های آلمانی ـ آمريكايی می كوشند با اين وضعيت مقابله كنند. يكی از اين اتحاديه ها كه «پلهای آتلانتيك» نام دارد در «نيويورك تايمز» يك آگهی تمام صفحه ای برای بهبود وجهه آلمان منتشر كرده است. در اين آگهی آمده: «اكنون كه دنيا خودش را برای مقابله با تروريسم و سلاح های كشتارجمعی مجهز می كند، ما اتحادمان با ايالات متحده را مورد تاكيد قرار می دهيم. »البته سياستمداران آمريكايی هم آشكارا به جو موجود عليه آلمان دامن می زنند. رابرت وكسلر، نماينده كنگره، معتقد به شكل گرفتن «شكافی عميق» در روابط اقتصادی است كه به اين زودی ها مرتفع نخواهد شد. برخی نمايندگان ديگر تاكيد می كنند كه بايد مديران شركت های آلمانی شديدا نگران باشند، آنها اعتراف می كنند كه سهام شركت های آلمانی نزد خويش را فروخته اند.

تقاضا برای افزايش عوارض گمركی كالاهای آلمانی هم به شدت در حال افزايش است. همه جا اين پيغام شنيده می شود: آلمانی ها بايد مجازات شوند. اگر چه تاكنون عمدتا تنها شركت های كوچك در آلمان از كاهش قراردادها شكوه كرده اند، اما صاحبان رستوران های فرانسوی در هامبورگ خواستار تحريم كوكاكولا شده و به مهمان های خويش تنها «آفری ـ كولا» عرضه می كنند. هورست تلچيك، مشاور سابق هلموت كهل در امور سياست خارجی، كه اخيرا به سمت نمايندگی شركت بوئينگ در آلمان برگزيده شده، تاكيد می كند كه همكارانش نبايد روحيه آلمانی ستيزی در آمريكا را دست كم بگيرند. تلچيك كه در گذشته مدتی رياست شركت بی ام و را بر عهده داشته و يكی از ميزبانان كنفرانس امنيتی مونيخ محسوب می شود، چنين می گويد: «عملا كليه معاملاتی كه به قرارداد با دولت آمريكا مربوط می شود، دچار ركود و وقفه نسبی شده است. »هر چه قدر اختلافات ميان دو سوی اقيانوس اطلس بيشتر به طول بينجامد، به همان نسبت پيامدهای آن برای صنايع آلمان گسترده تر خواهد بود.

هر دو طرف منافع زيادی در قبال رابطه با طرف مقابل دارند. حدود 2000 شركت كه با سرمايه آمريكايی ها فعاليت می كنند، دارای دفتر نمايندگی در آلمان هستند. آنها حدود 800 هزار نفر نيروی كار را پوشش می دهند. اين شركت ها با 540 ميليارد يورو در آمد، كشور آلمان را به درآمدزاترين كشور برای شركت های آمريكايی بدل ساخته اند. 14 درصد از شركت های مذكور دارای برخی موسسات زيرمجموعه كاملا آلمانی هم هستند. تا سال 2000 ايالات متحده با حدود 61 ميليارد يورو سرمايه گذاری 22 درصد تمامی سرمايه گذاری های مستقيم خارجی در آلمان را به خود اختصاص می داد. در مقابل هم با استفاده از سرمايه های آلمانی ها حدود 3 هزار شركت در آمريكا فعاليت می كنند كه يك ميليون موقعيت شغلی ايجاد كرده اند. تا سال 2000 آلمان با 217 ميليارد دلار سرمايه گذاری يك سوم تمامی سرمايه گذاری های مستقيم خارجی در آمريكا را به خود اختصاص می داد. بدين ترتيب دو كشور يكی از بزرگ ترين ائتلاف های اقتصادی دنيا را تشكيل می دهند.

در زمينه مبادلات تجاری نيز دو طرف جايگاه برجسته ای در قبال يكديگر دارند. آلمان سال گذشته كالاهايی به ارزش بيش از 66 ميليارد يورو به ايالات متحده صادر كرد و از آنجا طی مدت زمانی فوق محصولاتی به ارزش بيش از 40 ميليارد يورو وارد كرد. بيش از ده درصد تمامی صادرات آلمان به مقصد قاره نوين فرستاد می شوند. تنها فرانسه است كه بيشتر از آمريكا كالاهای آلمانی می خرد. مديران صنايع آلمان در اظهارنظرهای رسمی خويش خطر تحريم كالاهايشان در ايالات متحده را هنوز خيلی زياد نمی دانند. هرتريش، رئيس شركت EADS آلمان، می گويد: «ما فكر نمی كنيم كه شاهد پيامدهای منفی بزرگی باشيم. » در مقابل در آمريكا شركت های آلمانی با توجه به تهديدهای موجود صبر و حوصله خويش را از دست می دهند.

براساس يك نظرسنجی كه اتاق بازرگانی آلمان ـ آمريكا برگزار كرد، ده درصد از مجموع 415 شركت های مورد سوال قرار گرفته در مورد روابط كنونی دو كشور ابراز نگرانی كرده اند. 40 درصد نيز اعلام كرده اند «ناآرامی های محسوسی» در ميان پرسنل خويش و نزد شركايشان مشاهده كرده اند. برخی از كاركنان شركت SAP، در آمريكا به دفتر مركزی آن در ايالات متحده مراجعه كرده اند و پرسيده اند كه در شرايط جديد بايد چه رفتاری داشته باشند. SAP بالغ بر 5200 نفر پرسنل در آمريكا دارد. هربرت هايتمن، سخنگوی SAP می گويد: «پس از اجتماع پرسنل در آمريكا، از طريق پست الكترونيكی دلايل مخالفت آلمان با جنگ عراق را برای تمامی همكارانمان شرح داديم. »

مديران SAP اين امر را كه اختلافات كنونی در آينده تاثير محسوسی بر روند معاملات دو كشور بر جای بگذارند، به هيچ وجه بعيد نمی دانند. در آمريكا اكثر شركت های بزرگ با نرم افزارهای ساخت SAP فعاليت می كنند. اما اكنون ظاهرا بايد بخش مربوط به معامله با نهادهای دولتی آمريكا تعطيل شود. تا پيش از اين SAP با سازمان های دولتی آمريكا معاملات خوبی داشت و حتی سخنگوی شركت اعتراف می كند، «برخی آمارها وجود دارند كه من اجازه ندارم پيرامون آنها صحبت كنم. » ناسا و وزارت دفاع آمريكا از جمله مشتريان SAP به حساب می آمدند. سازمان ملل نيز از نرم افزارهای ساخت SAP استفاده می كرد. يك مدير SAP می گويد: «ممكن است در بخش های عمومی ديگر رشد پيش بينی شده را نداشته باشيم. »

شركت يوروكوپتر، نماينده شركت EADS، بسيار نگران شده است. روز دوازدهم مارس در يك جلسه پرسش و پاسخ در كنگره آمريكا مديران برخی شركت های رقيب نظير بل (Bell) به شدت در مورد سهم بالای يوروكوپتر در بازار آمريكا به انتقاد پرداخته اند. از آن زمان به بعد نگرانی شركت های آلمانی افزايش يافته اند. مديران شركت های آمريكايی در جلسه كنگره ضمن اعتراض نسبت به وضعيت موجود تاكيد كرده اند كه موسسات عمومی و ايالت های آمريكا بايد به جای سفارش دادن به شركت های آلمانی ـ فرانسوی به سراغ آمريكايی ها بيايند. به خصوص تصريح شده كه بالگردهای ادارات گمرك، پليس، گاردهای ساحلی و نيروهای ويژه كشف موادمخدر بايد از توليدكنندگان داخلی خريداری شود.

البته اين تنها صنايع هوانوردی و نظامی آلمان نيست كه مورد تهديد قرار می گيرد. شركت بزرگی نظير زيمنس نيز دارای برخی شركت های تابعه است كه می توانند از غصب آمريكايی ها صدمه ببينند. درست در شرايط فعلی كه روابط آمريكا و آلمان به نوعی به نقطه قعر رسيده بخش مربوط به تلفن های همراه در زيمنس قصد دارد بازار آمريكا را غرق در نسل جديدی از تلفن های همراه خويش كند. يك مدير آمريكايی كه شركت اش رقيب زيمنس محسوب می شود برنامه جديد شركت آلمانی را چنين به مسخره گرفته است: «اميدوارم همكاران آلمانی موفق باشند، اما اين احتمال وجود دارد كه محصولاتشان به زودی كاملا طرد شود. »

اولريش شوماخر، رئيس سابق «اين فينئون» كه بخش مربوط به نيمه هادی ها در زيمنس محسوب می شود، هم احساس خطر می كند. تا درست يك سال پيش او بسيار اميدوار بود كه با تراشه های توليدی خود پنتاگون را فتح كند و از اين موضوع بسيار شادمان بود. در آن زمان يك قرارداد با پنتاگون در دست تهيه بود كه اگر چه تنها 13 ميليون دلار ارزش داشت اما پرستيژ زيادی برای شركت به همراه می آورد. اولريش شوماخر چنين می گفت: «اين قرارداد پيامدهايی دارد كه نشان دهنده اتفاقاتی در آينده هستند. » هم اكنون چند هفته است كه آلمانی ها منتظر نهايی شدن قرارداد مذكور هستند، اما ظاهرا اين انتظارها بيهوده است.

البته تحولات روابط برلين ـ واشنگتن در تمامی بخش های صادرات نيز به ضرر آلمانی ها تمام نشده است. در حال حاضر هر كس كه از آلمان برای انعقاد قرارداد تجاری به خاورميانه سفر می كند، برگ های برنده زيادی برای بهره برداری از خسارت احتمالی آمريكايی ها در خاورميانه دارد.

پتر هاينس، سخنگوی عرب بانك كه به پشتيبانی فعاليت های تجاری می پردازد و دفتر آن در فرانكفورت قرار دارد، می گويد: «به سبب عملكرد آمريكا در عراق، قراردادهای منعقد شده با آلمان در كشورهای عربی طی ماه های اخير به شدت افزايش يافته اند. »

تنها طی سال ميلادی گذشته آلمانی ها به عربستان 3/4 ميليارد يورو كالا فروختند كه بيانگر رشدی 14 درصدی است. در مقابل صادرات آمريكا به مهم ترين كشور نفت خيز طی سال 2002 حدود بيست درصد كاهش يافت و به 4/8 ميليارد يورو رسيد. مانفرد روت گنگر، نماينده تجاری آلمان در عربستان، می گويد: «در حال حاضر جهت گيری جديد و گسترده ای به سوی آلمان در حال شكل گرفتن است. » همكاران روت گنگر در امارات متحده عربی نيز تأييد كرده اند كه جو دوستانه ای در قبال آلمان پديد آمده است. يورگن فريدريش از اتاق تجاری آلمان در دوبی می گويد: «سياست شرودر همانند يك عامل تقويت كننده صادرات عمل می كند. » فريدريش خود از نزديك مقاومت ها عليه سياست بوش را كاملا احساس می كند: «بعضی از شركت های محلی در امارات از ما استعلام می كنند كه آيا برخی كالاهای خاص آمريكايی را می توان توسط محصولات آلمانی جايگزين كرد. »

به نظر می رسد صنايع بهداشتی و درمانی آلمان با فاصله زيادی نسبت به ساير رشته ها بيشترين سود را از شرايط موجود می برند. از زمان حملات تروريستی يازده سپتامبر در درجه نخست يك چيز رشد می كند: سفر بيماران پولدار از كشورهای حاشيه خليج فارس به آلمان. تا دو سال پيش آمريكايی ها كنترل بازار «توريست های بيمار» را در منطقه در اختيار داشتند. 68 درصد بيماران پولدار از منطقه خليج فارس برای درمان به آمريكا می رفتند. اما طی دو سال گذشته از آمار بيماران منطقه در كلينيك ها و بيمارستان های آمريكا به شدت كاسته شده است.

عرب ها به صورتی گسترده راهی آلمان می شوند و از بيمارستان های مونيخ گرفته تا هامبورگ تعداد مراجعه كنندگان عرب رشد محسوسی دارد. تنها طی سال گذشته ميلادی بيش از 6 هزار نفر از اين گونه بيماران به آلمان رفته اند. مصطفی اون تولموس، مدير يك آژانس مسافرتی كه شركت اش موسوم به «جرمن هيلث» به كار انتقال بيماران خارجی به آلمان مشغول است، ضمن ابراز خوشحالی از وضعيت موجود می گويد: «از زمان حوادث يازده سپتامبر 2001 بازار ما بيش از 300 درصد رشد داشته است. »

برای آنكه تعداد بيشتری از شيوخ عرب برای معالجه به آلمان بيايند شركت هواپيمايی لوفتانزا كه شراكت هايی هم با «جرمن هيلث» دارد مرتبا اطلاعات جديدی از نحوه خدمات رسانی شركت مذكور در اختيار عرب ها می گذارد. شركت هايی از اين دست ظاهرا باور كرده اند كه «تجارت بحران» مدت هاست شكوفا شده. اون تولموس می گويد: «تعداد پرسنل ما دو برابر شده است. »

منبع: اشپيگل



رشوه های جنگ

فدراسيون دانشمندان آمريكايی

THE FEDERATION OF) (AMERICAN SCIENTISTS كه پروژه فروش تسليحات را دنبال می كند فهرست بعضی از رشوه های تسليحاتی را كه آمريكا به بعضی از كشورها در قبال حمايت از حركت آمريكا داده شده است منتشر كرد .اين فهرست به شرح زير است:

1 - تركيه: مبلغ يك ميليارد دلار به صورت كمك مالی

2 - اردن: هفتصد ميليون دلار كمك مالی

3 ـ اسرائيل: يك ميليارد دلار

4 ـ مصر: سيصد ميليون دلار

5 ـ سيصدو هشت ميليارد دلار هم بين پانزده كشور منجمله لهستان؛ بحرين؛ عمان؛ مجارستان؛ جمهوری چك و. . . تقسيم گرديده است. اين ارقام به جز رقم های كلانی است كه تحت عناوين مختلف تا سال 2005 قول داده شده است در اختيار اين كشورها قرار گيرد.

۳۰ ميليارد دلار از ثروت صدام

در حالی كه آخرين نتايج بررسی حساب های صدام و وابستگان او در اروپا و آمريكا، خبر از كشف 19/5 ميليارد دلار در اين حساب ها می دهد، بررسی حساب های صدام و نزديكان او در كشورهای عربی و خاورميانه نيز به كشف 10 ميليارد دلار در حساب های وی منجر شده است. همچنين با بررسی بدهی های عراق مشخص شده است كه در جريان حكومت صدام، هر فرد عراقی 29 هزار دلار مقروض شده است. در همين حال خبرها حاكی از آن است كه روز گذشته برای اولين بار پس از 30 سال يك نشريه در عراق بدون عكس صدام به چاپ رسيد. اين نشريه كه در بصره و بدون گرفتن مجوز از هيات اجرايی بصره و نيروهای انگليسی به وسيله گروهی از روزنامه نگاران قديمی عراق منتشر شده است، با هيجان زيادی اعلام كرد كه حتی يك تصوير كوچك نيز از صدام منتشر نكرده است. گفتنی است، تاكنون تمامی مطبوعات عراق ملزم بودند در هر شماره، تصاويری از صدام به عناوين مختلف در بهترين صفحات نشريه منتشر كنند.

تلاش برای نجات خطوط هوايی آمريكا

خدمه پرواز خطوط هوايی آمريكا (آمريكن ايرلاينز) كه بزرگ ترين شركت مسافربری هوايی جهان است حاضر شده اند دستمزدشان كاهش يابد تا اين شركت ورشكست نشود. پيش از اين خدمه غيرپروازی اين شركت نيز كاهش دستمزد را پذيرفته بودند. از ميان خدمه پروازی ده هزار و پانصد تن با كاهش دستمزد موافق و نه هزار و پانصد تن مخالف بودند و رای كاهش دستمزد با اكثريتی پايين در حد 52/5 درصد به دست آمد. خدمه پروازی در واقع روز سه شنبه (پانزدهم آوريل) كاهش دستمزد را با اكثريت پايينی در همين حد رد كرده بودند اما مديريت شركت يك روز ديگر به آن ها وقت داد تا در تصميم خود تجديد نظر كنند كه سرانجام همين رای كاركنان عوض شد. دان كارتی رئيس هيات مديره خطوط هوايی آمريكا از كاركنان شركت به خاطر پذيرفتن طرح كاهش دستمزد موافقت كرده اما در عين حال گفته است كه اين شركت همچنان با وضعيت وخيم مالی و اقتصادی رودرروست.

شركت آمريكايی عراق را می سازد

دولت آمريكا يك قرارداد بزرگ بازسازی در عراق رابه يك شركت آمريكايی واگذار كرده است. شركت «بك تل» برای تعمير و بازسازی نيروگاه های برق عراق و سيستم آب و فاضلاب اين كشور قراردادی را امضا كرده است كه 34 ميليون دلار ارزش دارد. با اين همه، مجموعه قراردادهای ديگری كه به دنبال خواهد آمد ارزش كل قراردادها را به 680 ميليون دلار می رساند. بك تل كه از طريق يك روند بحث برانگيز برنده اين قرارداد شد بزرگ ترين شركت ساختمانی آمريكاست. تنها شركت های آمريكايی می توانستند برای اين كار پيشقدم شوند و هيچ مناقصه عمومی اعلام نشده بود بيشتر به خاطر آنكه شركت ها از كشورهای ديگر كنار بمانند. بك تل ارتباط های نزديكی با حزب جمهوری خواه در آمريكا دارد. اما در عين حال هيچ ترديدی هم در توانايی های فنی آن برای كارهای ساختمانی عظيم مانند بازسازی نيروگاه ها و سيستم های آبرسانی وجود ندارد. انتظار می رود اين قرارداد اوليه 30 ميليونی نهايتا برای بازسازی مدارس و بيمارستان ها و ديگر ساختمان های دولتی گسترش يابد و ارزش مجموعه آن به چيزی در حدود 700 ميليون دلار برسد. يكی از كمپانی هايی كه در مناقصه شركت نداشت «هالی برتون» بود كه مدير آن ديك چنی معاون رئيس جمهوری است ولی اين شركت قرارداد ديگری را برده است كه به بازسازی چند حوزه نفتی می پردازد.

شورای امنيت مشكل بوش

رئيس جمهوری آمريكا از سازمان ملل خواسته است تحريم های اقتصادی عليه عراق را لغو كند. جورج بوش گفت كه عراق بايد اجازه يابد به طور آزاد به معاملات تجاری بپردازد. در همين حال، كاخ سفيد می گويد كه ايالات متحده به زودی قطعنامه ای را در اين باره به سازمان ملل پيشنهاد خواهد كرد. مشكل واشنگتن اين است كه در شرايط جاری، شورای امنيت كنترل نفت عراق را در اختيار دارد. كاخ سفيد گفت تجارت عادی با عراق بايد به دنبال آنچه وی آزادسازی مردم عراق توصيف كرد در اسرع وقت از سر گرفته شود. خبرنگار بی بی سی می گويد در حالی كه آمريكا می خواهد قطعنامه ای در اين باره پيشنهاد كند قابل پيش بينی است كه مذاكرات سختی پيش رو خواهد بود زيرا مشكل اصلی اين است كه چه كسی پس از جنگ بر منابع عراق تسلط خواهد داشت. عراق دومين ذخيره نفت جهان را داراست.

مشكل لغو سريع تحريم ها

انتظار می رفت كه تحريم ها در زمان مناسب لغو خواهد شد. اما درخواست واشنگتن برای لغو تحريم ها به اين سرعت غيرمنتظره بود. براساس قطعنامه های جاری سازمان ملل، شروطی برای لغو تحريم ها وجود دارد. عراق بايد فراتر از هر چيز نابودی سلاح های كشتار جمعی خود را تكميل كرده باشد، امری كه آمريكايی ها می گويند هنوز اتفاق نيافتاده است. مشكل واشنگتن اين است كه در شرايط جاری، شورای امنيت كنترل نفت عراق را در اختيار دارد. اين وضع به فرانسه و روسيه امكان می دهد طرح های آمريكا برای بازسازی عراق را مسدود كنند. لغو تحريم ها يكی از راه های عبور از اين مانع است. اين لغو تحريم ها خود به تصويب شورای امنيت بستگی دارد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو