|

دكتر حسين دهشيار: آرايش نيروها در صحنه عمليات و به موازات آن ماهيت برآوردها و سوء برداشت ها از واقعيات حاكم، تعيين كننده اصلی سرنوشت صحنه ها هستند. بهره مندی از نيروهای توانمندتر تضمينی بر پيروزی نيست، همان گونه كه ضعف قدرت آتش و تخريب منجر به آغوش گيری شكست نمی شود. قابليت به حداكثر رساندن فرصت های حمله و ظرفيت جهت دادن به محيط عملياتی و نيز تحولات خارج از محيط عملياتی، در كنار يكديگر تمايز بين شكست و پيروزی را معين می كنند. در چنين چارچوبی است كه ضرورت ايجاب می كند ارزيابی ها و برآوردهای دقيق شكل بگيرند. حضور رهبران آمريكا، انگلستان، اسپانيا و پرتغال در جزيره آزورس در تاريخ 16 مارس از يك سو بيانگر شكاف غيرقابل اجتناب در اروپا و از سويی، نمايانگر تنيدگی انكارناپذير تلقيات ائتلاف آنگلوساكسون ها بود. انگلستان قدرت نافذ و تعيين كننده معادلات بين المللی در قرن نوزدهم و نيز آمريكا قدرت پيشتاز و جهت دهنده قرن بيست و يكم درباره ماهيت خطر منسوب به رژيم بعثی حاكم بر عراق و چگونگی مقابله با اين تهديد در جهتی كاملا متفاوت به ديگر كشورهای برتر نظام بين الملل گام برداشته اند. پايان گردهم آيی آزورس و اولتيماتوم 48 ساعته روز بعد از سوی جورج دبليو بوش به رهبر عراق اين واقعيت را ملموس ساخت. اشاره رهبر آمريكا به «لحظه حقيقت» به وضوح حكايت از عزم راسخ متحدين غربی برای دگرگون ساختن ترتيبات حاكم سياسی و به تبع آن ساختارهای اقتصادی و حيات فرهنگی مستقر در عراق داشت. متحدين غربی به استناد آنچه آن را «منطق قطعنامه 1441» می نامند تغيير رژيم در عراق را يك ضرورت اجتناب ناپذير نمودار ساختند.
هرچند كه اين قطعنامه از خلع سلاح در عراق صحبت كرده است اما از ديد رهبران دوسوی آتلانتيك تنها سير ممكن و محتمل به سوی خلع سلاح واقعی، از طريق براندازی صدام حسين و ساختار قدرت حاكم بر قديمی ترين تمدن جهانی است. بر بستر اين تصميم است كه بيش از 250 هزار نفرات نظامی، پنج ناو هواپيمابر، 750 هواپيمای جنگنده و تعداد قابل توجهی ادوات مكانيزه به منطقه گسيل شده است. با توجه به اينكه برای بيرون راندن نيروهای عراقی از كويت در سال 1991 حدود شش هفته جنگ هوايی و پنج روز جنگ زمينی و مرگ كمتر از 150 سرباز آمريكايی ضرورت داشت، تنها چيزی كه در آن شكی وجود نداشت محققا نتيجه لشكركشی بود. اين قطعيت برخاسته از عملكرد نيروها در صحنه عملياتی كويت در سال 1991 و واقعيات حاكم بر صحنه جهانی بعد از عمليات اكتبر سال 2002 در افغانستان است. هرچند كه در شكل گيری اين قطعيت نبايستی ماهيت رژيم حاكم بر عراق و عملكرد رهبر عراق از سال 1979 به بعد را ناديده انگاشت.
در يك نگاه چندبعدی به چگونگی شكل گيری بحران عراق می بايستی نقش برجسته ای را به سرشت ساختار فردمحور، قبيله ای، بوروكراتيك، امنيتی و اقتدارگرايانه قدرت در عراق قائل شد كه امكان پذير نمودن تهاجم آمريكا و تسهيل فضای جهانی برای استدلال های آمريكايی و انگليسی را مهيا كرد. با توجه به ذات رژيم حاكم بر بغداد است كه جورج دبليو بوش حتی تا آن جا پيش رفت كه بيان كند: كشورهای مخالف جنگ كه مهم ترين آنها آلمان و فرانسه هستند «در اعتقاد و ايمان ما در خصوص رژيم بعثی شريك هستند اما فاقد عزم ما هستند. » البته بايد آگاه بود علت اصلی اينكه كشورهايی از قبيل فرانسه و آلمان هم عزم با متحدين غربی نيستند نه به جهت ضرورت و توجيهات انسانی و اخلاقی آنان است بلكه برآمدی از محدوديت توانمندی های آنان در گسترش حيطه سلطه و نفوذ است. آمريكا در شرايطی است كه از ظرفيت و توانايی مورد نياز برای فرافكنی فضای سلطه و تحكيم جايگاه آمرانه خود در منطقه خاورميانه و مخصوصا خليج فارس برخوردار است. به همين جهت نبايد صرفا تسليم اين نگاه ساده انگارانه دوران جنگ سرد گرديد كه هجوم آمريكا به عراق به خاطر نفت و منابع اين كشور است بلكه بايد اين تهاجم را در قالب استراتژی ايجاد محيط امنيتی، سياسی، اقتصادی و فرهنگی متناسب با ضرورت ها و الزامات برخاسته از نيازها و منافع جهانی و بالاخص منطقه ای اين كشور در نظر گرفت. هرچند كه عراق از ظرفيت توليد نزديك به پنج ميليون بشكه د روز برخوردار است و نزديك به 200 ميليارد بشكه ذخيره نفت دارد اما موضوع عراق فراتر از مسئله نفت است. نگاه يك بعدی به حركت به سوی سرنگونی رژيم صدام همانقدر غيرمعتبر است كه پذيرش منطق ژاك شيراك در خصوص محوريت ارزش های انسانی برای جلوگيری از حمله به عراق. در آغاز نهمين روز جنگی كه از تاريخ 20 مارس شروع گرديد دو واقعيت كاملا بارز و محرز است. تونی بلر رهبر جناح چپ در طيف سياسی انگلستان و نيز جورج دبليو بوش رهبر جبهه محافظه كاران جديد در حيات سياسی آمريكا آماده پرداخت هر قيمتی برای سرنگونی ساختار اقتدارگرای حاكم بر عراق هستند كه بدترين شكل آن عدم انتخاب مجدد است.
اينكه عراق هفتمين صادركننده نفت جهان است، نمی تواند دليل موجهی برای تونی بلر باشد كه حيات سياسی خود را به پای آن قربانی كند، بلكه آنچه او را به سوی همراهی با آمريكا سوق داده اين ادعا است كه از نظر اخلاقی او در مرحله ای فراتر از صدام قرار دارد. اين توجيه به ظاهر اخلاقی سياست براندازی صدام، ممكن است منجر به اشاعه نفوذ و سلطه انگلستان شود هر چند تا حدودی منجر به قاطعيت كلام و عمل تونی بلر گشته است. بوش در سقوط صدام حسين پيروزی خير بر شر را متبلور می بايد. همين استنباط است كه در متن آن او گسترش حيطه سلطه و نفوذ آمريكا را به مفهوم ايجاد فضای مثبت و مفيد برای مردم عراق تفسير می كند. فقط داشتن نيروی برتر نظامی و توانمندی نيست كه حركت به سوی جنگ را ممكن می سازد بلكه معمولا می بايستی ضرورتی اخلاقی برای آن هم تجلی يابد تا ماهيت تخريب كننده جنگ قابل تحمل گردد. صدام حسين با بيان اينكه مردم عراق در جنگ با تهاجم متحدين غربی برای «انسانيت و خداوند نبرد می كنند» نشان داده است، آنچه او آن را طلب می كند بقا نيست بلكه قدرت است. قرار دادن سه لشكر از بهترين لشكرهای گارد رياست جمهوری كه مجهز به بهترين نمونه از تانك های 72-T به تعداد 250 عدد در نزديكی بغداد هستند و قرار دادن دو لشكر در شمال و يك لشكر در بصره به گونه ای كه كمترين ميزان تحرك را برای آنها فراهم آورد، شكست در صحنه عمليات را اجتناب ناپذير ساخته است. ترتيب قرار گرفتن نيروها عملا باعث گرديده، عراقی از توانايی شكل دادن به نبرد با توجه به توانمندی 300 هزار نفری ارتش عراق محروم بمانند. بمب افكن های 52-B و 1-B كه به طور مداوم فاصله شش ساعته پايگاه ردفورد انگلستان را به سوی عراق طی می كنند هركدام بيش از سی تن بمب همراه خود را بر رديف لاينقطع نيروهای گارد رياست جمهوری فرومی ريزند كه مانند مرغابی های به رديف نشسته مورد هدف قرار می گيرند.
با توجه به برتری بی چون و چرای نيروهای متحدين بر فضای عراق در تمام طول شبانه روز نيروهای گارد رياست جمهوری تحت آماج «بمباران فرشی» اين هواپيماهای غول پيكر و موشك های هلی كوپترهای آپاچی و هواپيماهای تورنادو هستند. در گستره عراق روزانه بين 1000 تا 1500 پرواز به وسيله جنگنده های نيروهای متحدين انجام می گيرد. آنچه اين عمليات را از نظر مالی و جانی برای نيروهای عراقی سنگين تر كرده اين مسئله است كه قدرت تخريب افزايش يافته. برخلاف جنگ در كويت نيروهای متحدين به گونه ای وسيع از «بمب های هوشمند» استفاده می كنند و كمتر از «بمب های احمق» استفاده می شود. در جنگ كويت تنها ده درصد بمب های فرو ريخته شده از نوع «بمب های دقيق» بودند در حالی كه در عمليات عراق اين تعداد به نود درصد رسيده و اين قدرت كشتار و تخريب جنگنده ها را به گونه ای فزاينده افزايش داده است.
در طول هشت روز اول جنگ تعداد سربازان كشته شده آمريكايی به 22 نفر رسيده است. در حالی كه تعداد كشته شدگان عراقی به هزاران نفر رسيده است. عراق فاقد سيستم يكپارچه هوايی، زمينی و دريايی است و بدين جهت سربازان عراقی روی زمين و در خارج از شهرها به هدف های خوكچه آزمايشگاهی مانندی تبديل شده اند برای آخرين فرآورده های تكنولوژی پيشرفته آمريكا و انگلستان. در عرض كمتر از هشت روز نيروهای غربی بيش از سيصد مايل در خاك عراق پيشروی كرده اند و به پنجاه مايلی جنوب بغداد رسيده اند. آنچه عقاب های آمريكايی به آن اعتقاد دارند اين است كه در صحنه سياسی و نظامی هميشه ضعف «تحريك كننده» است و استراتژی نظامی صدام حسين در چگونگی مقابله با تهاجم نيروهای متحدين، اين اصل بديهی را ملموس می نمايد. عدم توانايی در يكپارچه كردن نيروهای سه گانه در صحنه عمليات كه از پيش بر صدام حسين محرز بود محققا می بايستی او را به سويی سوق می داد كه در چارچوب فعلی بين الملل امكان توسل به زور و تحقق اهداف سلطه طلبانه را از آمريكا دريغ می كرد. دستگاه رهبری عراق به جهت ترس از دست دادن قدرت مطلقه و كاهش دامنه توانايی در جهت دادن به حيات سياسی در عراق و بر اساس الگوهای خود، عملا خود را از قدرت مانور سياسی در داخل و چانه زنی سياسی در خارج محروم نمودند. تلاش برای حفظ ساختار اقتدارگرايانه قدرت با وجود آگاهی به برتری تكنولوژيكی، تفوق عددی و ضرورت های برخاسته از استراتژی كلان آمريكا در جهت به زير سلطه درآوردن تمام منطقه، دستگاه رهبری عراق را كه تماما از منطقه بين تكريت و بغداد برخاسته اند به بيراهه كشاند.
در جهت حفظ قدرت و بدون توجه به واقعيات زندگی در عراق و اينكه نزديك به چهار ميليون عراقی يعنی يك ششم جمعيت عراق در حال حاضر در تبعيد به سر می برند رژيم بدون توجه به ظرفيت های انسانی، نظامی و اقتصادی، شرايط را به شكلی رقم زد كه دولتمردان غربی تهاجم به عراق را برای مردم خود توجيه نمودند. جدا از اينكه آينده در عراق به چه شكلی رقم بخورد. پرواضح است كه بعد از تهاجم نيروهای متحدين فضايی برای تداوم حاكميت حزب بعث در عراق باقی نخواهد ماند و جدا از اينكه چگونه نبرد در عراق پايان بگيرد، پيامدهای كاملا متفاومت خواهد داشت. آمريكا در عراق بعد از صدام حسين بازيگر اصلی در تعيين ماهيت فرآيندها در حيطه های گوناگون خواهد بود. هرچند كه ممكن است هزينه ای كه برای اين برتری و نافذ بودن متقبل شود فراتر از دستاوردها شود. تحت هيچ شرايطی ديگر امكان اين نخواهد بود كه قدرتی فردی مانند صدام حسين شكل بگيرد.
حضور مستقيم آمريكا و انگلستان در تعيين سرشت حيات در عراق به اين مفهوم است كه بنا بر ضرورت و الزامات بين المللی و شرايط متحول شده داخلی قدرت فردی مطلقه مبتنی بر ساختار امنيتی قدرت ديگر امكان تجلی در عراق را نخواهد داشت. نبرد كنونی در سرزمين عراق بين نيروهای مهاجم بيگانه به رهبری آمريكا و نيروهای گارد رياست جمهوری تحت ساختار رهبری مبتنی بر قدرت سركوبگرايانه نيروهای امنيتی تصويری را ترسيم خواهد كرد كه منطقه را بسيار متفاوت جلوه خواهد نمود. در اين تصوير حضور آمريكا وسيع تر، سلطه اين كشور نافذتر، تأثيرگذاری آن عميق تر و استثمار آن همه گيرتر و بی رقيب تر خواهد بود. در عين حال در اين تصوير شاهد پيدايی دومينوی دموكراسی و جابه جايی قدرت سياسی و دورانی پرتلاطم در جهان عرب تحت قيمت قدرت هژمون و استعمارگر غربی خواهيم بود. |