|

ترجمه از شيما خيری:
• من هميشه بر اين باور بودم كه جنگ مورد نظر دولت بوش عليه عراق حول دو دليل اصلی دور می زند: تامين امنيت و تضمين تداوم جريان آخرين ذخاير نفتی خاورميانه كه تحت كنترل ايالات متحده قرار ندارند و منحرف كردن افكار عمومی مردم آمريكا از سياست هايی كه بوش در حال اتخاذ در داخل عليه كارگران اين كشور است. از نظر شما جنگ عليه عراق تا چه حد با تحت كنترل درآوردن ذخاير نفتی عراق ارتباط پيدا می كند و تا چه اندازه به انحراف افكار عمومی آمريكا از آنچه دولت بوش به مردم ايالات متحده روا می دارد مرتبط است. آيا يكی از اين دو اهميت بيشتر نسبت به ديگری دارد؟
اين چيزی است كه به طور گسترده ای مورد توجه قرار گرفته است و حتی جريان عمومی رسانه ای هم اين دو را عوامل اصلی جنگ عليه عراق تلقی كرده اند. من هم با اين دو اصل موافقم. كسب كنترل مجدد بر منابع نفتی عراق [نه دستيابی كه كنترل اين منابع كه موضوعی كاملا متفاوت با دستيابی به نفت عراق است] از ديرباز مورد توجه بوده است. يازدهم سپتامبر دستاويز لازم برای روی آوردن به قوه قهريه را نه تنها از سوی آمريكا كه همچنين از طرف روسيه، چين، اندونزی و بسياری ديگر را به دست داد. ضرورت منحرف كردن توجه افكار عمومی مردم آمريكا از آنچه در موردشان انجام می شود صرفا جدول زمانی را تحت الشعاع خود قرار داد. اين روند در انتخابات كنگره تاثيرگذاری قابل توجهی داشت و تا زمان برگزاری انتخابات رياست جمهوری آينده دستيابی به پيروزی ای قابل توجه حايز اهميت است.
• آيا شما اعتقاد داريد جنگ اول خليج فارس بيش از هر چيز برای تضمين دسترسی آمريكا به نفت كويت بود؟ آيا اين مسئله ربطی به دادن درسی به صدام برای رفتارهای تهاجمی او در قبال كويت داشت؟ آيا شما هيچ نظر خاصی در مورد اينكه كدام عامل برای دولت بوش پدر مهمتر و برجسته تر بود، داريد؟
به باور من دليل اصلی در گرفتن جنگ اول خليج فارس چيزی بود كه از آن با عنوان كسب مشروعيت ياد می شود. صدام از متابعت از دستورات سر باز زده بود و هيچكس نمی تواند از پيامدهای اين كار در امان باشد. كافی است از هر يك از رهبران مافيا در اين باره سوال كنيد تا پاسختان را گرفته باشيد. دلايل كافی ای وجود دارد كه فرض كنيم امكان عقب نشينی توافقی از كويت وجود داشت اما اين چنين پايانی نظر آمريكا را تامين نمی كرد. دوباره می گويم از هر يك از گروه های مافيا كه مورد علاقه تان است در اين رابطه سوال كنيد. دليل باقی گذاشتن صدام بر اريكه قدرت در عراق به طور صريح و شفاف توضيح داده شد. همانطور كه توماس فريدمن دبير تحريريه ديپلماتيك روزنامه نيويورك تايمز توضيح می دهد هنگامی كه آمريكا از سركوب اكراد توسط صدام حمايت كرد بهترين چيزی كه می توانست در عراق به وقوع بپيوندد اين بود كه حاكميتی نظامی با مشت آهنين بر عراق حكم براند، درست همانطور كه حاكميت صدام رفتار می كرد البته با نامی متفاوت. امروز رفتار او شرم آور است و از آنجا كه به نظر می رسد هيچكس دوست ندارد شريك و همراه صدام باشد آنها ناچارند خود تكليف دوست خوب قديمی خود و متحد گذشته شان و قصاب بغداد را معلوم كنند. شما می توانيد در اين موارد چيزهای زيادی در مطالبی كه در زمان جنگ اول خليج فارس نگاشته ام بيابيد كه بعدها در كتاب «دموكراسی بازدارنده» گرد آمد. از آن زمان تاكنون شواهد بسيار ديگری آشكار شده است.
• چه چيز باعث می شود دولت كنونی گمان كند می تواند تداوم جريان نفت عراق را همانطور كه ده سال پيش انجام شد، تضمين كند؟ به نظر می رسد عراق امروز به همان اندازه زمان جنگ اول خليج فارس بی ثبات و متزلزل است. چه چيز از زمان جنگ اول خليج فارس در ذهن حكام آمريكايی تغيير كرده است؟
در آن زمان دولت آمريكا حاضر نبود برای اشغال عراق ريسك كند. اين مسئله هيچ ربطی به ثبات عراق ندارد. ديكتاتوری عراق بسيار باثبات است. چشم پوشی از اشغال عراق به دليل عدم آمادگی ائتلاف تحت رهبری آمريكا و فقدان حمايت داخلی بود كه موجب می شد دولت بوش پدر رغبتی به تصرف خاك عراق نداشته باشد و همانطور كه اشاره شد هيچ جايگزين مناسبی هم در دسترس نبود. امروز شرايط متفاوت است.
• گفته می شود در ضمن جنگ اول خليج فارس جورج بوش اول به پاول دستور داده بود طرح هايی برای بمباران اتمی بغداد آماده كند. اگر اين شايعات صحت داشته باشد چطور است كه آمريكاييان اين واقعيت را مورد توجه قرار نمی دهند كه سياست خارجی ايالات متحده كوچكترين نگرانی ای در مورد اصول دموكراتيك بشردوستانه آنگونه كه رهبران ما ادعايش را دارند، ندارد؟
هيچ برنامه افشا شده ای برای بمباران هسته ای بغداد وجود نداشته و ندارد و اساسا چنين چيزی عقلانی به نظر نمی رسد. همه می دانند كه عراق عملا بی دفاع است. ايالات متحده به كارگيری تسليحات بيولوژيك را ترجيح می داد (چنانكه كسی در شيكاگو سيستم آبرسانی، برق و شبكه فاضلاب را تخريب كند گمان می كنيد چه اتفاقی به وقوع خواهد پيوست؟) چرا كه در اين صورت ناديده گرفتن آن برای متفكران و اصحاب رسانه ای آسانتر می شود.
• آيا فكر می كنيد اعضای دولت بوش واقعا نگران اين هستند كه صدام ممكن است تسليحات كشتارجمعی در اختيار داشته باشد؟ آيا آنها (لااقل در ذهن خودشان) از سوی عراق مورد تهديد قرار گرفته اند؟
من هيچ تصوری در مورد اينكه بوش چه ديدگاهی در ذهن می پروراند، ندارم اما چنی و رامسفلد می دانند كه دنيای خارجی واقعا در فراسوی مرزهای ما وجود دارد و آنها به خوبی درك می كنند چرا مردم و دولت های منطقه به رغم آنكه دل خوشی از صدام ندارند و نسبت به او احساس انزجار می كنند هراسی از او ندارند. حتی ايران و كويت كه از سوی صدام آن هم زمانی كه او دوست و متحد آمريكا بود، مورد تهاجم و تعرض قرار گرفتند هم امروز از جانب او احساس خطر نمی كنند. هيچ كس مايل نيست عراق تسليحات كشتارجمعی در اختيار داشته باشد همانطور كه هيچ انسان عاقل و منطقی ای نمی خواهد اسرائيل، پاكستان، هند، ايالات متحده، روسيه و ديگران هم از چنين تسليحاتی برخوردار باشند. تنها راه برای رويارويی با اين معضل اجرای كامل قطعنامه 687 شورای امنيت سازمان ملل است كه خواستار خلع سلاح عراق از طريق بازرسی های تسليحاتی (چيزی كه ايالات متحده با نااميدی خواستار توقف آن است) و خصوصا اجرای بند چهاردهم اين قطعنامه است كه هرگاه به اين قطعنامه اشاره می شود از طرح آن اجتناب شده است. اين بند حركت به سوی خلع سلاح همه منطقه را مد نظر دارد، عبارتی كه به زرادخانه عظيم تسليحات كشتارجمعی اسرائيل اشاره دارد كه همه از جمله فرماندهی استراتژيك ارتش ايالات متحده را نگران كرده است.
• به نظر می رسد چنانكه هدف و انگيزه اصلی بوش از حمله به عراق كنترل نفت اين كشور باشد دستاويزهای او برای يورش به اين كشور جعل شده باشند. اگر اين چنين باشد چه چيز باعث می شود بوش بر اين باور باشد او حق دارد عملكردش را متضمن ارزش ها و بسترهای اخلاقی بداند؟
بوش به احتمال زياد ديدگاه درست و شفافی در اين رابطه ندارد اما افرادی كه گرد او را گرفته اند سابقه و پيشينه دارند. آنها از پيروان بازيافت شده ديدگاه های ريگان هستند. به همين دليل است كه رسانه ها و متفكران آن چه آنها در زمان مديريت و اجرای اولين جنگ ترور، هنگامی كه بيست سال قبل آغازش را اعلام داشتند، انجام دادند را به عمد ناديده انگاشتند. بهتر است از يادآوری داستان های دهشت آوری كه آنها مسئول خلقشان هستند چشم بپوشيم. به لحاظ رفتار انسانی درك آنكه چه چيز در حال حدوث است سخت نيست. به جز آنكه شما فردی باشيد كه به طور نامعمولی صالح و بی گناه است بی شك در طول زندگی خود كارهايی انجام داده ايد كه اطمينان داشته ايد خطا هستند. شايد هنگامی كه هفت سال داشتيد از برادر كوچكترتان اسباب بازی اش را به زور گرفته ايد و هنگامی كه او با گريه نزد مادرتان می رفته شما در حالی كه به كلمه كلمه اظهاراتتان باور داشتيد خطاب به مادر می گفتيد اين اسباب بازی خود شما است كه او قبلا از شما گرفته است و. . . آيا هرگز به خودتان يادآوری می كرديد شما از او قوی تر هستيد و به همين دليل است كه می توانيد اسباب بازی را از او بگيريد و هر آنچه مايليد انجام دهيد؟ وقتی كه شما مديريت يك كشور را برعهده داريد هم وضع به همين منوال است. مرور بايگانی آلمان نازی، ژاپن نژادپرست و اتحاد جماهير شوروی سابق جالب توجه است. رهبران اين كشورها براساس انگيزه هايی دور از ذهن عمل می كردند و به احتمال زياد به اين انگيزه ها اعتقاد و باور داشتند. اينكه آنچه باورش ضروری و بجا به نظر می آيد را بپذيريم خيلی آسان و راحت است. اين راز متفكر مسئول بودن است. كسی كه در اختيار عوامل قدرت است در حالی كه قويا اعتقاد دارد متفكری مستقل است.
• بوش اولين بار بيش از يكسال قبل و در نطق وحدت ملی ژانويه 2002 در مورد عراق سخن گفت. چرا اقدام عليه عراق اين قدر طول كشيد؟
تا قبل از سپتامبر سال گذشته ميلادی عراق هيچ گاه موضوعی حائز اهميت نبود اما با شروع فصل انتخابات اين موضوع اهميت يافت. در نطق وحدت ملی سال گذشته معضل عراق، موضوعی بود كه در كنار ايران، كره شمالی و تهديد تروريسم جهانی در جايگاهی دور از ذهن قرار داشت. |