Persian Archive

• سر انجام اختيارات
• برای يك قرص نان
• ديپلماسی دوگانه دوسر خاورميانه
• چه انتظاری داريد
• ورود به خاك سوريه
• زرادخانه موشكی كره شمالی
• حمايت دمشق از حزب الله
• رئيس آينده اتحاديه اروپايی
• كاخ سفيد از مور می ترسد
• آمريكا «متخاصم» نيست
• دليلی برای رضايت
• شايد آشپزخانه ات «اپن» نيست
• سوءاستفاده از نبود كروبی
• هيچ معجزه ای اتفاق نمی افتد
• امكان آشوب
• كفار چيزی نيستند


بدرالسادات مفيدی: شايد موقعی كه قانونگذار در سال ،1365 فصل دوم قانون «تعيين حدود و وظايف و اختيارات رياست جمهوری را تدوين می كرد، هيچ گاه در تصورش نمی گنجيد كه چندين سال بعد رئيس جمهوری با 22 ميليون رای در خصوص مسئوليتش در قبال اجرای دقيق قانون اساسی با چالش های جدی مواجه شود. بخش ديگر آن نيز ناشی از نبود يك ضمانت اجرايی برای تشخيص رئيس جمهور و يا پيامدهای عدم توجه به اخطار و تذكر قانون اساسی رئيس جمهور در قانون مدون سال 1365 است. البته اصل 113 قانون اساسی به صراحت دو شان بالاترين مقام رسمی كشور و مسئوليت اجرای قانون اساسی را در كنار قرار دادن رياست قوه مجريه برای رئيس جمهور (جز در اموری كه مستقيما به رهبری مربوط می شود) در نظر گرفته است و بر اين اساس هم عهده داری مسئوليت اجرای قانون اساسی به طور مطلق، عام، شامل و بدون قيد تنها با رئيس جمهوری است. چنانكه طبق اصل 121 قانون اساسی رئيس جمهوری بر مبنای همين مسئوليت عام و فراتر از قوه مجريه است كه با ملت ميثاق می بندد و سوگند ياد می كند: «پاسدار قانون اساسی كشور» باشد و از «آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی كه قانون اساسی برای ملت شناخته است»، حمايت كند و قدرتی را كه ملت به عنوان «امانتی مقدس» به او سپرده همچون «امين پارسا و فداكار» نگاهدار باشد.

بدين خاطر سيد محمد خاتمی به منظور فراهم كردن ضمانت اجرای اين مسئوليت با در نظر گرفتن ساير اصول و موازين قانون اساسی در مهر ماه سال قبل اقدام به ارائه لايحه ای جهت اصلاح قانون «تعيين حدود و وظايف و اختيارات رياست جمهوری» به مجلس كرد. شش ماه بعد يعنی سه شنبه دو هفته گذشته اكثريت نمايندگان نيز با تصويب نهايی آن رئيس جمهوری را برای دستيابی به اين هدف ياری كرد. هر چند كه هنوز تكليف اين لايحه به طور كامل معلوم نشده و هم اكنون در انتظار اعلام نظر شورای نگهبان به سر می برد. به هر حال گزارش زير شرح مختصری از چگونگی رسيدن دولت به ضرورت ارائه چنين لايحه ای و نيز روند بررسی آن در مجلس و مضمون مواد اصلاحی آن است.

بی ترديد آشنايی بيشتر ملت ايران با مسئوليت اجرای قانون اساسی - رئيس جمهوری -به زمان پس از حماسه دوم خرداد 76 برمی گردد. زيرا هنگامی كه آقای خاتمی برخلاف انتظار برخی و در ميان حيرت جهانيان با رای مستقيم مردم در جايگاه رياست جمهوری ايران مستقر شد، محور شعارهای خود را قانونمداری قرار داد و در يك اقدام تازه به منظور بررسی عملكرد دستگاه ها و نهادهای مختلف در رابطه با نقض يا تخلف آنان از قانون اساسی، «هيأت پيگيری و نظارت بر حسن اجرای اين قانون» را تشكيل داد. اعضای هيأت مذكور نيز طی اين چند سال به طور مستند گزارشاتی را در چند مرحله در مورد تخلفات برخی از دستگاه ها تقديم رئيس جمهوری كردند. اين گزارشات اخطار رئيس جمهوری را برای دستگاه های متخلف از قانون اساسی به ارمغان آورد. اما به همان دليل گفته شده يعنی نبود ضمانت اجرايی در قانون گوش شنوايی برای اين اخطارها وجود نداشت. بدين ترتيب كه يكی از ابزارهای نظارتی رئيس دولت جمهوری اسلامی ايران بلااثر ماند و در مقابل ملت ايران در اين سال ها مكرر و انجام رفتارهای ناقض اصول جامعه مدنی را به نظاره نشست. البته اين حق و وظيفه مهم رئيس جمهوری كه در اصل 60 قانون اساسی بر آن تاكيد شده در حالی از سوی مخالفان اصلاحات سبك شمرده می شد كه خود پيش از اين در مقابل با توجه به واژه نظارت مندرج در اصل 99 قانون اساسی مربوط به نظارت شورای مذكور بر انتخابات را به صورتی استصوابی تعبير می كردند.

در هر صورت عدم توجه به اخطارهای قانون اساسی رئيس جمهوری عاقبت كار را به جايی رساند كه ديگر خاتمی چاره ای جز اصلاح قانون مربوط به وظايف و اختيارات خود نديد و بر اين اساس نيز در شهريور ماه سال گذشته طی مصاحبه ای با رسانه های داخلی و خارجی در هفته دولت وعده ارائه لايحه ای در اين خصوص به همراه لايحه اصلاح قانون انتخابات به منظور حذف نظارت استصوابی شورای نگهبان را به مجلس داد. رسيدن خاتمی به ضرورت اصلاح قانون مذكور نشان از اين داشت كه او قصد دارد حيطه های كاركردی بخش های مختلف نظام را شفاف كند و از اين طريق به مشاجرات بی حاصل سياسی و جناحی خاتمه بخشد. زيرا تصويب لايحه اصلاح تبيين اختيارات رياست جمهوری حداقل اين امكان قانونی را در اختيار رئيس جمهوری می گذاشت تا در هر جا كه نقض اصلی از اصول قانون اساسی را از سوی نهادها و قوای حاكم ديد بتواند از طريق اخطار قانونی آن را متوقف سازد. اين وعده در جلسه دوم مهر ماه سال 81 مجلس محقق و لايحه مذكور توسط محمدعلی ابطحی معاونت حقوقی رياست جمهوری به دست رئيس مجلس سپرده شد تا نمايندگان ملت در اسرع وقت اختيارات متناسب و لازمی را برای رئيس جمهوری در رابطه با برخورد با نقض كنندگان قانون اساسی در نظر بگيرند. ارائه اين لايحه برخی را به خشم آورد و لذا متعاقب اين مسئله و جنگ روانی آنان عليه اصلاح طلبان به ويژه شخص خاتمی آغاز شد. آنان كه اين اقدام خاتمی را در جهت افزايش بی رويه اختيارات رياست جمهوری و مساوی با نوعی ديكتاتوری ارزيابی می كردند، با بستن شمشير خود از رو سعی كردند به انحای گوناگون خاتمی را از اين منظور منصرف كرده تا در نهايت لايحه خود را پس بگيرد.

ليكن خاتمی مصرتر از اين بود كه از تصميم خود عقب نشينی كند. ابطحی در همان روز تقديم لايحه به مجلس نيز عزم رئيس جمهوری را در تصويب آن بسيار جدی توصيف و خاطر نشان كرد. علی رغم صراحت قانون اساسی در مورد حق نظارت رئيس جمهوری بر نحوه اجرای اين قانون طی چند سال گذشته عده ای حتی حق تذكر و اخطار برای رئيس جمهوری را انكار كرده اند. سپس وی اين مسئله را علتی برای تقديم اين لايحه اعلام كرد تا به اين وسيله از نقض قانون اساسی جلوگيری شود. در عين حال مهدی كروبی هم در همين روز تاكيد كرد كه اين لايحه می تواند پاره ای از مشكلات كنونی كشور را حل كند. به دنبال ارائه اين لايحه به مجلس هيأت رئيسه، كميسيون مشتركی را مركب از كميسيون های امنيت ملی و سياست خارجی، حقوقی و قضايی، اجتماعی و اصل 90 مامور رسيدگی به آن كرد. اين كميسيون دو جلسه را به بررسی كليات اين لايحه با حضور چند تن از اساتيد دانشگاه ها، حقوقدانان، يكی از معاونين قوه قضاييه و نيز معاونت پارلمانی رياست جمهوری اختصاص داد كه بنا به گفته محسن آرمين مخبر اين كميسيون تقريبا تمام مدعوين طی اين دو جلسه اذعان داشتند محتوای اين لايحه هيچ مغايرتی با قانون اساسی ندارد و رئيس جمهوری می تواند حتی پيش از آنچه كه در لايحه آمده اختيارات داشته باشد.

يك ماه و نيم بعد كليات اين لايحه پس از تصويب در كميسيون مشترك برای بررسی در صحن نزد هيأت رئيسه فرستاده شد. مجلس هم در روز يكشنبه 19 آبان با اكثريت آرايی كه به نسبت ساير مصوبات چشمگيری بود، با تصويب آن موافقت كرد. سپس لايحه مدنظر به كميسيون مشترك ارجاع داده شد تا طی روزهای آتی كار رسيدگی به جزييات آن را از سر گيرد. اينجا بود كه مخالفان لايحه از طريق نمايندگان خود در مجلس با ارائه بيش از 200 پيشنهاد درصدد برآمدند كه با طولانی شدن زمان بررسی اين پيشنهادات به نحوی آن لايحه مهجور بماند. كاری كه در مورد لايحه اصلاح قانون انتخابات انجام شد اما به جهت مشابهت زياد پيشنهادات به يكديگر كار بررسی جزييات لايحه در كميسيون مشترك خيلی به درازا نكشيد. البته آنان پيش از اين هم در هنگام بررسی كليات اين لايحه در صحن علنی سرسختانه با تصويب آن مخالفت كرده بودند اما كثرت نمايندگان قيام كننده اين احتمال را قوت می داد كه بخشی از محافظه كاران هم كه دارای مواضع معتدل تری هستند، به آن رای موافق داده اند. به هر حال پس از سه ماه كار كارشناسی جزييات لايحه نيز با اصلاحاتی اندك به تصويب كميسيون مشترك رسيد و سپس در روزهای پايانی سال گذشته در دستور هفتگی مجلس گنجانده شد. هر چند كه فرا رسيدن تعطيلات عيد نوروز 82 مانع از آن شد كه كار بررسی لايحه در صحن در همان سال خاتمه يابد و شايد هم لازم بود با چاشنی رد ديگر لايحه راهبردی مدنظر خاتمی يعنی اصلاح قانون انتخابات (كه حذف نظارت استصوابی را در دل خود داشت) توسط شورای نگهبان در اوايل سال جديد همراه شود. به هر حال اين مسئله در روند رسيدگی به لايحه تبيين اختيارات رياست جمهوری تاثيری نداشت و عاقبت در روز سه شنبه 19 فروردين ماه سال جاری از تصويب نهايی نمايندگان گذشت.

نكته ظريفی كه در تدوين اين لايحه به چشم می خورد، رسميت قانونی بخشيدن به فلسفه وجودی «هيأت پيگيری و نظارت بر اجرای قانون اساسی بود. » زيرا تا پيش از اين هيأت مذكور كه در دوره اول رياست جمهوری خاتمی شكل گرفته است، بدون آنكه نامش در قانون باشد، ماموريت خود را انجام می داد و حتی دو همايش بزرگ را هم با حضور رئيس جمهوری به منظور پاسداری از صيانت قانون اساسی طی اين چند سال برگزار كرد. در هر صورت به موجب ماده يك اين لايحه كه در ذيل ماده 13 قانون مربوط به وظايف و اختيارات رياست جمهوری قرار می گيرد، رئيس جمهور می تواند وظايف مربوط به نظارت، كسب، اطلاع، بازرسی، پيگيری و بررسی را از طريق هياتی متشكل از افراد صاحب نظر در امور حقوقی و اجرايی به نام هيأت پيگيری و نظارت بر اجرای قانون اساسی انجام دهد. كليه دستگاه های حكومتی موظفند با هيأت منصوب از سوی رئيس جمهور همكاری لازم را كرده و به مكاتبات هيأت در ارتباط با قانون اساسی و چگونگی اجرا يا نقض آن در اسرع وقت مناسب، حداكثر ظرف مدت دو ماه از تاريخ وصول، پاسخ لازم را همراه با توضيحات كافی ارائه داده و كليه اطلاعات، اسناد و مدارك درخواست شده را در اختيار هيأت قرار دهند و امكان بازرسی را فراهم نمايند. در عين حال مهم ترين اصلاحی كه لايحه مذكور در قانون تعيين حدود و وظايف و اختيارات و مسئوليت های رياست جمهوری ايجاد می كند، بنا به گفته مخبر كميسيون مشترك «تفكيك نحوه نظارت و پيگيری رئيس جمهوری در قوای مختلف» است كه مضمون لايحه را تبديل به دو بخش كرده است. بخش اول آن اجرايی و مديريتی و مربوط به قوای مقننه و مجريه است و طبق نص قانون اساسی هر گاه تخلفی عليه قانون اساسی صورت گيرد، رئيس جمهوری می تواند از دستگاه های مربوطه توضيح لازم را بخواهد و اگر اين توضيح قانع كننده نبود، جلوی نقض آن را بگيرد. در صورتی كه پس از تشخيص رئيس جمهور توقف يا نقض يا عدم اجرا همچنان باقی باشد، متخلف مشمول مجازات انفصال از خدمات دولتی می شود. بخش دوم آن مربوط به حوزه قضا است كه اگر رئيس جمهور رای قضايی را مغاير با قانون اساسی تشخيص دهد، برای اين كه شائبه نقض استقلال قوا پيش نيايد مستقيما در اين مورد دخالت نمی كند بلكه نقض رای مذكور را از ديوان عالی كشور درخواست می نمايد كه اين درخواست موجب توقف اجرا و آثار و تبعات رای تا پايان رسيدگی می شود.

البته اين مطلب يعنی توقف اجرای حكم قضايی پس از درخواست رئيس جمهوری با مخالفت جدی گروه اقليت در مجلس مواجه شد. آنان كه از ابتدای ارائه اين لايحه به انحای مختلف ناسازگاری از خود نشان داده بودند، چنين مصوبه ای را مخدوش كننده بحث استقلال قوا دانسته و پيشنهاد حذف آن را دادند و در عين حال مجيد انصاری رئيس فراكسيون مجمع روحانيون مبارز هم (و البته تنها در اين مورد) با آن ها همراهی نموده و طی اخطاری آن را در مغايرت با قانون اساسی اعلام كرد اما بهزاد نبوی كه در اين زمان اداره جلسه را برعهده داشت، اين اخطار را وارد ندانست. استدلال او اين بود كه ممكن است فردی حكم اعدام داشته و مثلا قرار به اجرای آن در 5 روز ديگر باشد و حال اگر در صورت درخواست رئيس جمهوری در صورت مشاهده تخلف از قانون اساسی بخواهيم منتظر نقض حكم از طرف دادگاه بنشينيم، ديگر آن فرد اعدام شده است. ديگر بحث مهمی كه اين لايحه دنبال می كرد اخطار رئيس جمهوری به نهادهای ديگری بود كه عليرغم چالش جدی ايجاد شده در خصوص آن ميان محافظه كاران و اصلاح طلبان در آخرين روز رسيدگی به لايحه در صحن علنی مجلس رای قابل توجهی را به خود جلب كرد. چنان كه در ماده 3 اين لايحه كه ماده 15 قانون فعلی را اصلاح می كرد، تاكيد شد، به منظور اجرای صحيح و دقيق قانون اساسی رئيس جمهور می تواند در صورت احراز تخلف به هر يك از قوای مقننه، قضاييه و دستگاه اجرايی قوه مجريه و نهادهای حكومتی تذكر و اخطار دهد.

فراكسيون اقليت مجلس در ابتدای طرح اين بحث تلاش كرد پيشنهاد حذف ماده 3 را به جلو ببرد. چنان كه حسن ابوترابی عضو هيات رئيسه اين فراكسيون در خصوص ارائه اين پيشنهاد استدلال كرد از آنجا كه رئيس جمهوری پس از مقام رهبری به عنوان عالی ترين مقام رسمی كشور قراردارد و چون نهادهای حكومتی زير نظر رهبری اداره می شوند، شخصی كه از نظر رده مديريتی پايين تر محسوب می شود، نمی تواند به مسئول نهادی كه زير نظر رهبری انقلاب انجام وظيفه می كند، تذكر دهد. ضمن آنكه رهبری انقلاب به عنوان عالی ترين مقام مسئوليت نظارت بر حسن اجرای قانون اساسی را در كل دارند. در عين حال اين نماينده گفت: حتما شورای نگهبان به عنوان مفسر قانونی قانون اساسی تذكر و اخطار به نهادهای حكومتی را خلاف قانون اساسی تلقی می كند. مجيد انصاری در يك واكنش جدی به مخالفت با پيشنهاد ابوترابی برخاست و ضمن غيراصولی و غيرعملی دانستن آن گفت: اين نگاه به توزيع قدرت در كشور و حوزه مسئوليت نگاهی است كه به هيچ وجه با سامان مديريتی در كشور و نيز انسجام ملی سازگاری ندارد. سپس تصريح كرد كه اين برداشت به معنای ايجاد دولت در دولت، حكومت در حكومت و از هم پاشيدگی و از هم گسيختگی نظام جامعه است. در ادامه وی يادآور شد كه در قانون اساسی تنها شخص رئيس جمهوری به عنوان مسئول اجرای اين قانون معرفی شده و هم او حق تذكر دادن به دستگاه ها را دارد. در عين حال اين منافاتی ندارد كه اگر تخلفی در يك نهاد حكومتی صورت گرفت، مورد تذكر يا اخطار رئيس جمهوری واقع شود. از سوی ديگر محسن آرمين به عنوان مخبر كميسيون مشترك هم در واكنش به اين استدلال اعضای فراكسيون اقليت كه به طور قطع شورای نگهبان اين مصوبه را رد می كند، گفت: خواهش می كنم اين قدر دوستان در مخالفت های خود تاكيد نكنند كه شورای نگهبان اين لايحه را رد می كند، شورای نگهبان خودش می داند كه چه بكند و لازم نيست كه در اينجا چنين گفته شود. بگذاريد ما براساس فهم خود از قانون اساسی اين مصوبه را نزد شورای نگهبان بفرستيم و بعد ببينيم نتيجه اش چه می شود؟

به هر حال اكنون اين لايحه در اختيار شورای نگهبان قرار گرفته است و اصلاح طلبان در عين به سر بردن در انتظار نتيجه آن گمانه هايی می زنند كه بر حسب شيوه های قبلی شورای نگهبان بيشتر نگران كننده به نظر می رسد. البته اين امكان هم وجود دارد كه در شرايط ايجاد شده پس از جنگ در عراق نتيجه ای برخلاف تصور آنان حاصل گردد.


ترجمه محمد علی عسگری : «محانيه يهودا» يك بازار تجاری در قلب بيت المقدس غربی است. جايی برای انجام عمليات شهادت طلبانه فلسطينی ها و جهنمی اسرائيلی برای كودكان آنها. هفت كودك 8 تا 14 ساله را ديدم كه به خاطر اوضاع نابسامان اقتصادی خانواده های خود ناگزير بودند در اين بازار كار كنند. آنها روزانه در معرض خطر مرگ قرار دارند و اگر از آن نجات يابند در معرض خطر مواد مخدر قرار می گيرند و اگر از آن نجات يابند در معرض خطر تجاوز جنسی يا شكنجه های جسمی! و اگر از اين همه نجات يابند در معرض سوءاستفاده های وحشتناك اقتصادی و از اين ديگر راه نجاتی نيست!

پسربچه ای فلسطينی كه گاری ميوه و سبزيجات را پشت سر يك يهودی حركت می دهد ده سال بيشتر ندارد. يهودی مذكور به حالت دو به سمت اتومبيل خود می رود و گويی كسی كه در سازمان های اطلاعاتی كار می كند، چشمانش همه جا را زير نظر دارد، از جمله حركات كودكی كه وسايلش را حمل می كند. پسربچه فلسطينی مجبور است پس از آنكه پدرش دستگير و بازداشت شد، درس و مدرسه را ترك و برای پيدا كردن يك لقمه نان برای خانواده اش به هر دری بزند.

فرد يهودی عادت دارد مايحتاج زندگی اش را از بازار «محانيه يهودا» كه در مركز قدس غربی قرار دارد تهيه كند. او از ترس اينكه وقوع عملياتی شهادت طلبانه به او آسيبی برساند شتاب دارد تا خود را به اتومبيل ملحق كند. نگاه های او به هر طرف، فقط به خاطر ترس از آن پسربچه نيست، بلكه بيشتر نگران فرد ديگری است كه مبادا با آن كودك برای انجام يك عمليات شهادت طلبانه قرار و مداری گذاشته باشد. به اين خاطر است كه اسرائيلی ها حضور هرگونه فلسطينی را در مناطق خود نمی پذيرند. اين فرد متدين يهودی نيز با به كار گرفتن كودكان فلسطينی در بازارها و محلات يهوديان موافق نيست. او يقين دارد كه اين بازار ـ كه تاكنون حداقل در معرض چهار عمليات شهادت طلبانه قرار گرفته و ده ها نفر اسرائيلی در آن كشته شده اند ـ هنوز هم می تواند هدفی برای سازمان های فلسطينی باشد. از اين رو ممكن است - به نظر او - از بعضی از همين كودكان برای انجام عمليات استفاده شود.

روزی كه ما به اين بازار رسيديم، تانك های اسرائيلی پس از كشتن هشت فلسطينی و انهدام خانه های آنها بيت حانون را ترك كرده بود. در مقابل، سازمان های فلسطينی تهديدهای تندی را روانه اسرائيل كردند كه به آنها پاسخ خواهند داد. برای همين بيش از هر زمان ديگر ترس و وحشت بر بازار حاكم بود و هر عرب فلسطينی می توانست در نظر اسرائيلی ها مشكوك و خطرناك باشد. پسربچه ای كه گاری ميوه و سبزيجات را هل می داد و ارتفاع بارها فراتر از جسم كوچكش بود، نمی توانست وضعيتی بهتر از اين داشته باشد. او نه تنها در نظر آن يهودی متدين مشكوك بود بلكه در نظر اكثر يهوديانی كه برای خريد مايحتاج زندگی روزمره خود به اين بازار می آمدند می توانست هر حركت او مشكوك باشد با اين وجود وسوسه ارزانی قيمت ها و مناسب بودن كالاها به گونه ای است كه می تواند همچنان بر خوف و ترس يهوديان غالب آيد.

دوست ما در اين سفر، وليد، كه ده سال بيشتر ندارد وقتی كه داشت به طرف اتومبيل يهودی حركت می كرد، ترسيد به ما نزديك شود. او به رغم سن كم خود بسيار هشيار عمل می كرد و حساب هر كاری يا رفتاری را از سوی صاحب كار يا مشتری اش داشت. پس از بردن ميوه و سبزيجات به ما نزديك شد. اما فكر و نگاهش همچنان پيش صاحب كار يهودی اش بود. تمايلی به حرف زدن نداشت و می گفت ايستادن او در كنار ما می تواند ترديدهای بيشتری را متوجه او كند. «نمی توانم مشتری را رها كنم. بايد بروم سر كار. » از اين رو ما را ترك كرد و به سرعت به طرف بساطی رفت كه در آستانه مغازه ای انتظار مشتری را می كشيد.

وليد، يكی از صدها كودك و نوجوان فلسطينی است كه در بازار «محانيه يهودا» كار می كنند. كوچك ترين آنها هشت و بزرگترينشان شانزده سال دارد. همه آنها از ديوارهای امنيتی عبور كرده و خود را به اردوگاه عناتا، در نزديكی قدس رسانده بودند. از آنجا به جست وجوی كار پرداخته و در آخر سر از اين بازار درآورده اند. هدف آنها اين است كه در آخر هر هفته با اندك پولی كه پس انداز كرده اند به سوی خانه برگردند تا خانواده بتواند نان و شير و يا وعده ای غذا به چنگ آورد. اما به زودی هركدام به لقمه ای آسان برای بهره كشی در اين بازار تبديل می شوند. آنها اولين كسانی هستند كه در هر عمليات شهادت طلبانه ای قربانی می شوند. اگر اين عمليات در داخل بازار مذكور باشد ديگر بدتر! آنها گرچه كارشان غيرقانونی است اما برای صاحبكاران بسيار به صرفه است. البته مشكلات آنها هرگز به اينجا ختم نمی شود. بعضی از آنها خانه و محله خود را ترك می كنند و حتی از جوانی يا كودكی خود می گذرند و سرانجام خود را در برابر زندگی فريبنده و مرفه اسرائيلی می يابند و وقتی دچار يأس و سرخوردگی شدند ديگر هيچ اميدی برای برگشت ندارند. آنها رفته رفته به دامن مواد مخدر و يا دزدی می افتند، در حالی كه بعضی ديگر مجبورند تمام نيروی خود را صرف پيدا كردن يك لقمه نان در چنان شرايط اقتصادی وحشتناكی كنند. آخرهای شب بر روی كارتن ها يا در پس كوچه ها می خوابند به انتظار طلوع يك صبح تازه و يك شروع تازه! شگفت اينكه در بين آنها گاه افرادی ديده می شود كه صبح تا شب برای كسب درآمدی اندك جان می كنند و شب آن را صرف مواد مخدر می سازند.

بحران تمام عيار فلسطينی ها

پديده كودكان فلسطينی در بازار «محانيه يهودا» توجه خيلی ها را به خود جلب كرده است. از جمله خود فلسطينی ها كه به خاطر تشديد شرايط امنيتی و پيچيده تر شدن اوضاع هر روز بيشتر نگران فرزندان خود هستند. با گفت وگوی ما با اين كودكان و خانواده هايشان علت های آمدن آنها به اين بازار آشكار شد. گرچه اين علت برای هر كودكی به شكلی بود، اما به طور كلی شرايط اقتصادی دشوار و غيرقابل تحمل خانواده های فلسطينی اين كودكان را مجبور به پذيرش چنين خطرهايی می كرد. شرط رفتن آنها به محله های يهودی نشين فقط نمی تواند دستگيری يا شهادت نان آور خانه باشد. زيرا وضعيت خانواده های فلسطينی و به خصوص تعداد جمعيت زياد خانواده ها به نحوی است كه كمتر پدری می تواند آن هم در اين اوضاع لقمه ای نان را برای فرزندانش تهيه كند. از اين رو آنها غالبا ناگزيرند درس و مدرسه را رها كرده و بی توجه به مخاطرات يا سوءاستفاده هايی كه از آنها می شود وارد بازار كار شوند. به عبارت ديگر در بعضی موارد، پدر هم كار می كند ولی باز از عهده مخارج زندگی برنمی آيد. ما پدری را ديديم كه سی و هفت سال داشت و صاحب سيزده فرزند بود. طبيعتا از تأمين خورد و خوراك آنها عاجز مانده و در نتيجه چهار تن از بزرگترينشان مجبور شدند درس و مدرسه را رها كرده و در جست وجوی كار باشند.

نوجوانانی هستند كه شرايط سخت زندگی بر آنها فشار آورده و از حداقل چيزهايی كه هر كودك و نوجوانی در اين جهان برخوردار است محروم مانده اند. از اين رو تصميم به ترك خانه و پيدا كردن كاری می گيرند كه مايحتاج فردی آنها را تأمين يا رفاه بيشتری را به دست آورند. اين گونه افراد به طور خاص بيشتر در معرض سقوط به دنيای بزهكاری قرار می گيرند. پيش از سخن گفتن درباره صاحب كاران يهودی و سوءاستفاده هايی كه از كودكان فلسطينی می كنند و حتی گاه آنها را مورد سوءاستفاده جنسی قرار می دهند، بايد از شرايط دشوار زندگی كودكان فلسطينی گفت كه آنها را به پذيرش هر چيزی مجبور می سازد. كودكی نه ساله را ديدم كه نزد يك فروشنده يهودی كار می كرد و وظيفه اش تميز كردن ماهی بود. بعدها متوجه شديم كه او دوبار مورد سوءاستفاده قرار گرفته: يكی هنگامی كه پدرش از ورود دست خالی او به خانه جلوگيری كرده بود و ديگری هنگامی كه برای مدتی صاحب كار حقوقش را ربوده بود. كسی كه بخواهد واقعيت فاجعه بار زندگی اين كودكان و نوجوانان را درك كند بايد حداقل يك شبانه روز را با آنها سپری كند. اكثر آنها گرچه كارشان صبح زود شروع می شود اما با بسته شدن بازار اتمام نمی يابد. آنها گاه مجبورند شب را جاهايی ديگر مشغول شوند كه برای خود مخاطرات ديگری دارد. بعضی از آنها اجرت كار روزانه كه فراتر از 150 دلار نمی رود برايشان كافی نيست و بنابراين مجبورند شب ها كار ديگری برای خود دست و پا كنند. معمولا اين افراد در باندهای «نوبت گيری» به كار گرفته می شوند. اين امر پديده بسيار خطرناك ديگری است كه از سر شب تا صبح از كودكان و نوجوانان سوءاستفاده می كند. نام اين باندها برای ما عجيب اما برای فلسطينی ها پديده ای آشنا است. مكان حضور اين باندها دقيقا مقابل وزارت كشور در قدس است. آنها وظيفه دارند «نوبت» بگيرند و آن را در ازای دريافت پول به كسانی بدهند كه نمی توانند شب تا صبح را در صف های مقابل وزارت كشور بايستند. زيرا ساعت های اداری محدود است و كمتر كسی موفق می شود به كارهايش در آنجا رسيدگی كند. از اين رو باندهای «نوبت گيری» منبع درآمدی شده است برای كودكان و نوجوانان فلسطينی تا پس از ساعت ها انتظار در صف، نوبت خود را به بهايی بين 25 تا 30 دلار به افراد داوطلب بفروشند.

اين روزها، ورود به بازار «محانيه يهودا» امری بسيار دشوار است. زيرا به خاطر بيم از انجام عمليات شهادت طلبانه ممكن است، هر لحظه ـ حتی اگر كارت خبرنگاری داشته باشی ـ در معرض بازرسی قرارگيری. برای آنها مهم نيست كه شغل تو چيست و يا چرا به آنجا آمده ای. مهم اين است كه يك عرب باشی. وضعيت كودكان فلسطينی نيز بهتر از اين نيست. گرچه مأموران تك تك آنها را می شناسند ولی هر روز چندين بار در معرض بازرسی قرار گرفته و حتی ممكن است تمام مدت روز تحت كنترل باشند.

هديل يونس، يكی از فعالان اجتماعی در حوزه حقوق كودكان طی گفت وگو با ما می گويد: «پديده كار كودكان و نوجوانان فلسطينی در بازار محانيه يهودا بسيار نگران كننده است. ما از جريانی صحبت می كنيم كه آينده جامعه فلسطينی را تهديد می كند. نسلی كه درس و مدرسه را رها كرده و ناگزير است در شرايطی سخت كار كند. »

وی می افزايد: «رسيدن به اين بازار كار چندان ساده ای نيست. آنها خطرهايی را به جان می خرند تا خود را به بيت المقدس برسانند. از آن گذشته، ورود به اين بازار برای هر فرد عربی مشكل است. طبعا يهوديان به كار اين بچه ها احتياج دارند. زيرا اولا هيچ فرد يهودی پيدا نمی شود كه حاضر باشد در چنين شرايطی كار كند. از آن گذشته حقوق يك يهودی چندين برابر مزدی است كه به اين بچه ها می دهند. (كمترين سطح حقوق در اسرائيل ماهانه 650 دلار است). دوم اينكه اين بچه ها مجبورند بدون چون و چرا دستورات صاحب كاران خود را اجرا كنند. » جواد صيام فرد ديگری كه در اين رابطه فعاليت دارد می گويد: «اكثر اين بچه ها با حقوق كمتری در مناطق فلسطينی نشين كار كرده اند و به رغم شرايط سخت بازار محانيه و حقوق اندك آن باز ترجيح می دهند به اينجا بيايند. »

به وليد برمی گرديم كه در ابتدای ورودمان به اين بازار او را ديديم. او اهل الخليل و وابسته به خانواده ای ده نفره است. می گويد: «مجبور بودم مدرسه را رها كنم. چون پدرم كاری نداشت و هر بار سعی كرد وارد اسرائيل شود، دستگير شد. بنابراين ما هيچ چاره ای نداشتيم جز اينكه من برای كار به اينجا بيايم. ورود كودكان به اسرائيل آسان تر از بزرگترهاست. من با تعدادی از دوستانم به عناتا آمده و از آنجا خودمان را به قدس رسانديم. » وقتی از او درباره اين بازار می پرسيم و فضای نژادپرستانه ای كه بر آن حاكم است، می گويد: «ما نمی توانيم به محله های خاص برويم يا به مجتمع های تجاری و خيابان های اصلی. يهودی ها ما را بيرون می كنند و كسی به ما كار نمی دهد. از طرف ديگر ممكن است بازداشت شويم. به خصوص اگر عملياتی انجام شده باشد. وقتی عملياتی شهادت طلبانه صورت می گيرد بسياری از يهوديان می خواهند از ما انتقام بگيرند. آنها سر ما داد می زنند و حتی مورد ضرب و شتم قرار می دهند. دوستم هيثم را ببينيد كه در آن سبزی فروشی كار می كند. او از طرف دو نفر يهودی آنقدر كتك خورد كه چيزی نمانده بود بميرد. »

هيثم سيزده سال دارد ولی وقتی با او صحبت می كنی گويی با جوانی بالای هيجده سال صحبت می كنی. او ترس را نمی فهمد. تنها چيزی كه برايش مهم است اينكه كار كند و پولی برای خانواده اش ببرد. وقتی به او نزديك شديم، يهوديان به طرز مشكوكی رفتار ما را زير نظر گرفتند. هيثم فوری متوجه شد و با چند بار جار زدن اينكه سيب ارزانی دارد، نظر آنها را متوجه چيز ديگری كرد. پس با اجازه گرفتن از صاحب كارش نزد ما آمد و درباره وضعيت كاری اش به طور خلاصه و سربسته پاسخ داد: «زندگی سياهی است. مرگ و زندگی يكی است. » او درباره كتك خوردنش چيزی نگفت. فقط درباره دليل كارش توضيح داد: «اگر من بميرم هم مجبورم كار كنم و برای خانواده ام پول ببرم. چون من تنها نان آور خانواده هستم. پدرم بيكار است و خواهر و برادرهای كوچكم هم نمی توانند كار كنند. ما چاره ای جز اين نداريم. » می افزايد: «باور كنيد، نصف مزد ما صرف يك ناهار می شود. چون گرسنگی كه نمی توان كشيد. ساندويچی می خريم و می خوريم. خدا بزرگ است. در عوض وجدانم راحت است كه من لقمه نانی يا شيری را برای خانواده ام می برم. »

جواد صيام، كه كتك خوردن هيثم را به چشم ديده می گويد: «من داشتم به بازار می رفتم. يك دفعه سروصدايی توجه ام را جلب كرد. ديدم دو يهودی به جان هيثم افتاده و او را به شدت می زنند. جای سالمی در بدنش نمانده بود. همه احساس كردند او می ميرد. بدون دخالت ما و چند يهودی ديگر، او را رها نكردند. » هديل يونس می افزايد: «ما در حركت جهانی حافظ حقوق كودكان، خطر زندگی كودكان فلسطينی را احساس كرديم. اعم از آنهايی كه كتك می خورند يا مورد سوءاستفاده قرار می گيرند و يا به دام موادمخدر و الكل می افتند. برای همين طرحی را تهيه كرديم كه اين كودكان و نوجوانان تحت سرپرستی قرار گيرند. اما تاكنون موفقيتی كسب نكرده ايم. اين بچه ها از همه چيز محروم اند. ما سعی كرديم بعضی برنامه های تربيتی برای آنها تدارك ببينيم تا حداقل اندكی از اين خطر عظيمی كه آينده فلسطينی ما را تهديد می كند بكاهيم. »

رنج بی پايان

اين گزارش قطعا نمی تواند عمق واقعی رنجی راكه كودكان فلسطينی می برند و هر يك برای خود سرگذشتی تكان دهنده دارند توضيح دهد. قلم، هر كاری بكند، نمی تواند فاجعه زندگی اين كودكان و اثرات كوتاه مدت و درازمدت آن را شرح دهد. وقتی می گوييم اكثر اين كودكان شب ها روی كارتن می خوابند يا بعضی از آنها به اجازه صاحب كاران خود می توانند شب را در مغازه به صبح برسانند، اين حرف ها هرگز نمی تواند عمق رنجی را كه اين كودكان می برند توضيح دهد. مگر تصور شود وقتی كودكی پس از كار طاقت فرسای روزانه مجبور است شب را در مغازه بخوابد چه وضعيتی خواهد داشت. مغازه های بازار معمولا كوچكند و برای همين اكثر اجناس در بيرون بساط می شود. شب با گذاشتن اين اجناس در داخل مغازه، كودكان مجبور می شوند در لابه لای كارتن های ميوه و سبزی و حتی صندوق های ماهی بخوابند. همچنين وقتی می گوييم روی كارتن و كنار كوچه پس كوچه ها می خوابند بايد تصور كرد كه خواب شبانه آنها سفری است در چه كابوس هايی.

دهشتناك تر اينكه اين بچه ها گاه ناچار می شوند برای در آوردن لقمه ای نان از جسم خود نيز مايه بگذارند. يكی از اين گونه موارد، داستان كودكی بود كه ماجرايش افشا شد. ممكن است تعداد ديگری نيز چنين داستانی داشته باشند كه هنوز برملا نشده باشد. كودكی را كه درباره اش صحبت می كنيم قرار بود در ازای روزی ده دلار مشغول به كار شود. ابتدا صاحب كار دو ماه از حقوقش را بالا كشيد و سپس سعی كرد از او سوءاستفاده جنسی كند. وی دچار يأس و سرخوردگی شد و تا آستانه خودكشی رفت. به فعالان جنبش طرفدار حقوق كودكان خبر رسيد. كودك نپذيرفت كه از آن يهودی شكايت كند، چون بهای آن برای ساير كودكان و تمام دوستانش گران تمام می شد. به هر حال با همراهی و كمك آنها توانست به زندگی خود ادامه دهد. جواد صيام می گويد: «هر كدام از اين بچه ها برای خود داستان هايی دارند. ترس بيشتر ما از اين است كه شرايط سخت و طاقت فرسا آنها را به يأس و سرخوردگی بكشاند. آن وقت است كه به سمت مواد مخدر می روند و حتی آينده خود را به آتش می كشند. » وی ادامه می دهد: «بعضی وقت ها تقصير از خود خانواده هاست كه چند ماه يك بار هيچ سراغی از بچه هايشان نمی گيرند. يكی از بچه ها اوضاع بدی داشت و برای سه ماه نتوانست از قدس خارج شود. اما هيچ كس حال او را نپرسيد. ما مدت ها تلاش كرديم تا خانواده اش را پيدا كرديم و سرانجام با مشقت توانستيم او را به خانواده اش برگردانيم. متاسفانه سهل انگاری خانواده های فلسطينی و عدم امكانات ابتدايی در نهادهای فلسطينی، دردسر مضاعفی می شود كه ديگر برای رنج بی پايان اين كودكان هيچ منفذی باقی نمی گذارد. »

منبع: الوسط


ادوارد سعيد: سخنان پاول در سازمان ملل متحد كه مملو بود از نقاط ضعف و دلايل سست و نوارهای سرهم بندی شده و تصاوير فريبكارانه تنها در يك مورد صحت داشت و آن اين كه رژيم صدام حسين بسياری از قطعنامه های سازمان ملل و حقوق بشر را نقض كرده است.گرچه در بين انتقادات پاول ـ و نه حتی در سخنان نمايندگان آلمان و فرانسه كه پيوسته تظاهر به استقامت و اصلاح طلبی می كنند ـ هيچ تاكيدی بر اين مسئله نيز به چشم نمی خورد. امروزه اراضی فلسطينی در آستانه يك فاجعه گرسنگی بزرگ قرار گرفته و بحران خدمات بهداشتی به اوج آن رسيده است. كشتارهای روزانه به طور متوسط هر هفته 12 تا 20 قربانی می گيرد، اقتصاد به طور كامل فرو پاشيده و صدها هزار فلسطينی از كار و تحصيل و رفت و آمد - به خاطر حداقل 300 ديوار امنيتی ـ و تخريب خانه ها (اخيرا 60 خانه در يك روز) محروم اند. همه اين ها با كمك تجهيزات آمريكا و حمايت سياسی و سرمايه اين كشور انجام می شود و در همان حال بوش اعلام می كند كه شارون، اين جنايتكار جنگی طبق هر نوع معياری، «مرد صلح» است و اين تاييدی خواهد بود بر جنايت های روزانه شارون و ارتش او در حق فلسطينی های بی گناهی كه هر روز زندگيشان در معرض اين تهاجمات است. بالاتر از اين و حيرت آور زمانی است كه بوش می گويد او (شارون) اين كارها را به خاطر خدا می كند! حيرت آورتر اين كه او در حالی خطاب به جهانيان از نقض قطعنامه های سازمان ملل توسط عراق سخن می گويد كه اسرائيل نيم قرن است حداقل 60 فقره از اين قطعنامه ها را نقش ديوار كرده است. در اين ميان رژيم های عربی بدان حد از ترس و شكست رسيده اند كه جرات يادآوری هيچ كدام از اين ها را ندارند. علت آن روشن است، چون به كمك های اقتصادی آمريكا احتياج دارند يا از ملت های خود می ترسند و برای بقای خود به حمايت آمريكا نيازمندند. رژيم هايی كه بسياری از آن ها جرايم ضد انسانی مشابهی مرتكب شده اند.

برای همين رژيم های ياد شده سكوت می كنند و عاجزانه آرزو دارند هر چه زودتر طوفان اين جنگ بگذرد و آن ها را همچنان به حال خود بگذارد. اما در اين ميان، برای نخستين بار پس از جنگ جهانی دوم يك واقعه عظيم رخ داده كه در موج اعتراض های مردمی بر ضد جنگ، آن هم پيش از وقوع نه در طول آن، تجسم يافته است. اين امری بی سابقه بوده و بايد آن را اصلی ترين واقعيت سياسی در مرحله جديد جهان گرايی تحميل شده از سوی آمريكا بر جهان امروز تلقی كرد. اين حركات حاكی از آن است كه به رغم قدرت مهيبی كه در اختيار طاغوتيانی چون صدام حسين و دشمن اش آمريكاست و به رغم همدستی رسانه های عمومی (به اجبار يا رضايت) و شتاب در روند جنگ و به رغم بی توجهی و نادانی بسياری، عمل مردمی و اعتراضات مردمی براساس وحدت و يكپارچگی بشری و ضرورت حفظ آن سلاحی نيرومند از جمله سلاح های مقاومت بشری خواهد بود. اجازه بدهيد تا آن را سلاح ضعيفان بناميم كه حداقل در پيچ و خم طرح ها و نقشه های «باز ـ مرغ ها»ی واشنگتن و حاميان آن ها در حوزه های كاری دولت آمريكا و نيز ميليون ها تندرو دينی (اعم از مسيحی و يهودی و مسلمان) كه به جنگ های دينی چشم دوخته اند، بارقه اميدی برای زمانه ماست.

وظيفه ما به عنوان اعراب، اين است كه مخالفت خود با جنگ آمريكا عليه عراق را به حقوق بشر در عراق و فلسطين و اسرائيل و كردستان و هر جای ديگری پيوند بزنيم و از ديگران نيز بخواهيم كه همين پيوند را در بين همه اعم از عرب و آمريكايی و آفريقايی و اروپايی و استراليايی و آسيايی برقرار سازند. زيرا اين يك مسئله جهانی است. مسايل بشری، جهانی اند و از جمله مسايلی به شمار نمی روند كه اختيار آن به ايالات متحده و ساير ابرقدرت ها واگذار شده باشد. ما هرگز نمی توانيم در برابر طرح های جنگی آمريكا به آن صورتی كه كاخ سفيد برنامه ريزی كرده ساكت بنشينيم. بايد در نظر داشته باشيم كه بمباران 41 روزه عراق در طول جنگ دوم خليج فارس (1991) نيز ويرانی و انهدامی قابل توجه را در پی داشت. آمريكا برای اين منظور 600 موشك «هوشمند» آماده كرده. اما كدام خدا ـ به تصور آن ها ـ از آن ها چنين برنامه ای را خواسته است؟ و چطور می توانند با وقاحت ادعا كنند كه اين امر باعث توسعه دموكراسی و آزادی برای نه فقط ملت عراق كه برای كل خاورميانه خواهد بود؟

اين ها پرسش هايی است كه من هرگز سعی نمی كنم به آن ها پاسخ دهم. اما می دانم كه تحميل چنين جهنمی بر هر ملتی در جهان يك جنايت خواهد بود و طراحان آن بر مبنای قوانين نورنبرگ ـ كه آمريكا نقشی تعيين كننده را در تدوين آن ها داشته است ـ جنايتكاران جنگی خواهند بود. هيچ تعجبی ندارد كه شارون و شائول موفاز از اين جنگ استقبال كرده و جورج بوش را ستايش می كنند. كسی چه می داند چه مصيبت های ديگری در پی خواهد آمد، آيا همه آن ها به تصور اين افراد مشيت است؟ هر يك از ما بايد صدای خود را بلند كرده و در اين راهپيمايی های اعتراض آميز شركت جويد. ما احتياج به انديشه ای خلاق و عملی شجاعانه داريم تا اين كابوسی را كه دستگاه های بوروكراتيك وابسته در جاهايی مثل واشنگتن و تل آويو و بغداد طراحی كرده اند پريشان سازد. اگر هدف آن ها چنان كه می گويند تضمين «امنيت» است، پس كلمات معنای رايج خود را از دست داده اند. آشكار است كه بوش و شارون به غير از سفيدپوستان به ديده تحقير می نگرند. پرسش اصلی اين است كه ما چه موقع می توانيم از عواقب اين اعمال خود را برهانيم؟

الحيات


lمحمد عدالتخواه: آيا انتخاب روز ملی شدن صنعت نفت در ايران به عنوان روز آغاز جنگ دولت های آمريكا و انگيس عليه كشور عراق امری تصادفی است. پاسخ به سوال فوق تا حدی روشن است كه حتی شروع كنندگان جنگ برای توجيه خود با مشكل مواجه شده اند. با اين وجود در كشور ما برخی از روشنفكران صحبت هايی درباره تجاوز نظامی دولت های آمريكا و انگلستان به كشور عراق می كنند كه آدمی به حيرت می افتد. از جمله اين اظهار نظرها مطلبی است كه از سوی جناب آقای صادق زيبا كلام در روزنامه همشهری روز 18 فروردين ماه تحت عنوان «جنگ عراق، دموكراسی و جامعه مدنی» به چاپ رسيده است. اين مقاله در پاسخ به يادداشت آقای محمد قوچانی در روزنامه همشهری مورخ 82/1/9 كه تحت عنوان «جامعه مدنی در تعطيلات» به چاپ رسيده است آغاز می كرد. بعد از برشماری دلايل عدم شورش مردم عليه رژيم صدام و. . . در قسمت پايانی مطلب اعلام می شود: «جنگ ميان آمريكا و عراق جنگ ميان دموكراسی و استبداد نيست، اما ممكن است اين جنگ به ظهور دموكراسی در عراق بينجامد. »

قسمت اول اين گفته حرفی منطقی و صحيح است با اين توضيح كه دولت آمريكا با همفكری انگلستان جنگ را شروع كرده است. دولت هايی كه مدعی هديه دموكراسی به مردم عراق هستند و از اين كه جلوی پای سربازان مهاجم آن ها به كشور عراق، مردم اين كشور با هلهله و شادی پيشواز آن ها نيامده اند بهت زده هستند!در حالی كه رژيم عراق چنين ادعايی ندارد كه در اين اوضاع وانفسا بخواهد دموكراسی برای مردم هديه آورد و در شعارهای خود روی اين مسئله اصولا تاكيدی ندارد يا حداقل كسی به آن توجه ندارد. لكن در قسمت دوم جمله ياد شده ايشان تاكيد دارند كه: «ممكن است اين جنگ به ظهور دموكراسی در عراق بيانجامد. » سوال می شود آيا با كلمه «ممكن است» و حدس و گمان از اين دست كه دلايل شك و ترديد درباره عدم صحت برای رد آن بيشتر است تا امكان تحقق آن، بايد جنگی با اين ابعاد خانمان برانداز را توجيه و از آن دفاع كرد، به گمان اين كه شايد دموكراسی بياورد؟ اگر اين راه حل يعنی آغاز جنگ اين امكان را فراهم می كرد چرا جامعه بين الملل با آن همراهی نكرد و مجوز شروع جنگ از سوی شورای امنيت سازمان ملل متحد صادر نشد؟

پاسخ اين موضوع روشن است و درك صحيح آن مشكلی ندارد مگر آنكه ما دنيا را طور ديگری تفسير كنيم كه در آن بايد ابرقدرت ها حرف آخر را بزنند. همه می دانيم درست در زمانی كه تمام شرايط برای بررسی راه های خلع سلاح عراق در حال انجام بود و رئيس بازرسان سازمان ملل ادامه بازرسی را پيشنهاد كرده بود و شورای امنيت با آن موافق بود چرا جورج بوش به نظر سازمان ملل توجه نكرد و جنگ را آغاز كرد؟ آيا فكر كرده ايد كه شروع اين جنگ هيچ پيامدهای منفی ای برای مردم ندارد؟ آيا اين اقدامات غيرقانونی خودسرانه و قلدرگونه باعث ادامه اين روش ها در ديگر نقاط جهان نخواهد شد؟ آيا حاصل بيش از 50 سال تلاش برای اين كه ملل دنيا برای صلح دور هم جمع شوند و در كنار هم بنشينند و برای حل مشكلات گفت وگو كنند را شروع اين جنگ يك روزه زيرعلامت سوال نبرده است؟ حال چگونه منتظر هستيد كشور همسايه عراق يعنی ايران بيايد در كنار آمريكا قرار بگيرد و اين اقدام تجاوزكارانه را تاييد كند؟ در ادامه مطلب ياد شده جناب آقای صادق زيبا كلام اين گونه اظهار نظر می كنند: «آمريكا در اين جنگ پيروز خواهد شد نه به واسطه آنكه آنان از قدرت آتش و تسليحات كشنده تری برخوردار هستند بلكه به واسطه آنكه اين جنگ ميان دو رژيم است كه يكی از حمايت مردمش يا دست كم بخش قابل توجهی از مردمش برخوردار است و ديگری بقايش تنها در گرو اعمال خشونت و محو و نابودی مخالفين است و. . .»

در اين ارتباط يعنی حمايت مردم آمريكا از آغاز جنگ توجه به گفته يك هنرمند آمريكايی كه در هنگام دريافت جايزه خود با صدای بلند فرياد می زند: «رئيس جمهور آمريكا با تقلب در آخرين انتخابات آمريكا پيروز شده و او را يك رئيس جمهور قلابی اعلام می كند به عنوان يك پاسخ كافی باشد». به علاوه نبايد فراموش كرد حتی تصميم های اكثريت مردم آمريكا يا هر ابرقدرت ديگر دليل كافی برای حمله به يك كشور ديگر نمی باشد. اگر اين گونه شود ما به گذشته ها باز خواهيم گشت. به دوران هيتلرها و. . . به همين دليل، برای قانونی بودن حمله به عراق صدور مجوز سازمان ملل لازم بود، مسئله ای كه دولت آمريكا به خاطر داشتن خوی امپرياليستی و با اتكا به بمب های چند تنی و موشك های كروز و هاوك و غيره اين تجاوز را آغاز كرد و خود را بی نياز از اين مجوز دانست. جنگی كه حتی كشورها اندكی هم كه با ترديد و در حد محدود به آمريكا كمك كردند جرات اعلام نام كشور و نوع كمك خود را به صورت شفاف نداشته اند. غير از انگلستان كه افراد زيادی در دنيا به ويژه در كشور ما با سابقه و گذشته او آشنا هستند كه برخی از مردم منجمله (معتقدين به تز دايی جان ناپلئون) او را مغز متفكر و تئوريسين اصلی اين جنايت جنگی می دانند. ضمنا نبايد از نظر دور داشت كه همان توجه دولت های آمريكا و انگلستان به نظر اكثريت ادعايی آقای زيبا كلام (يعنی مردم آمريكا يا انگلستان) معلوم نيست اگر امروز دوباره مردم پای صندوق روند و انتخابات مجدد انجام شود چه نظری اعلام می دارند؟

تجاوز آمريكا كه تاكنون هزاران زخمی و كشته به جای گذاشته و كشور عراق را از امكانات زيربنايی اوليه يعنی آب و برق محروم كرده و آوارگی برای هزار نفر را به ارمغان آورده كه در آينده ابعاد اين فاجعه بيشتر روشن می شود را می توان تنها به دليل شرارت صدام و رژيم او با اعلام جنگ از سوی دولت آمريكا عليه كشور عراق به اميد امكان ارمغان آوردن دموكراسی به كشور ديگر دفاع كرد؟ پاسخ بی ترديد منفی است و برعكس بايد گفت حتی در صورت پيروزی نظامی آمريكا در عراق در مقابل وجدان بشريت نتايج اين تجاوز پيروزی محسوب نمی شود و تاريخ آن را فراموش نخواهد كرد. قبل از پايان اين مطلب يادآوری اين نكته ضرورت دارد كه اين جنگ را رئيس جمهور آمريكا با همراهی دولت بلر (نخست وزير كشوری كه در سال های ملی شدن نفت در كشور ما تمام تلاش خود را حتی به صورت نظامی و تهديد به جنگ برای جلوگيری از ملی شدن نفت انجام داد) در روز 81/12/29 آغاز كرد. روزی كه در تاريخ كشور ايران به عنوان روز ملی شدن صنعت نفت به رسميت شناخته شده است. آيا انتخاب اين روز برای آغاز تجاوز و جنگ و فرمان حمله امری تصادفی است؟ آيا انگليسی ها در تاييد اين روز به عنوان روز شروع جنگ از سوی رئيس جمهور آمريكا با توجه به تاريخ كشور ما نقشی نداشته اند؟ آيا مسئله سلطه بر نفت منطقه بخشی از اهداف اصلی اين جنگ نيست؟ و. . .


ورود به خاك سوريه

يك مقام ارشد ستاد فرماندهی ارتش ايالات متحده اعلام داشت نيروهای ويژه ارتش آمريكا احتمال دارد برای انجام عمليات تعقيب و نابودی اعضای نزديك به رژيم صدام وارد خاك سوريه شوند. اين مقام ارتش آمريكا با پذيرفتن اين نكته كه چنين اقدامی می تواند مغاير قوانين بين المللی باشد گفت در صورت كسب اخبار موثق عمليات مذكور انجام خواهد شد. روزنامه انگليسی تايمز چاپ لندن روز پنج شنبه به نقل از اين مقام آمريكايی كه نامش افشا نشده، نوشت به نيروهای ويژه ارتش آمريكا دستور داده شده مرزهای سوريه را محترم شمارند اما اگر سوژه تعقيب شخص صدام باشد آنها محق به ورود به خاك سوريه خواهند بود. آنها صدام را تروريستی می پندارند كه براساس قوانين آمريكا دستگيری او امكان تجسس در همه نقاط محتمل را فراهم می آورد. در اين مقاله همچنين ادعا شده فاروق حجاز، رئيس سابق اداره امنيت فرامرزی استخبارات عراق و سفير سابق صدام در تونس به دمشق رفته است.

زرادخانه موشكی كره شمالی

يكی از مقامات ارشد ارتش آمريكا گفت كره شمالی بيش از آنچه در گذشته گمان می رفت تسليحات موشكی در اختيار دارد. اين مقام نظامی آمريكا كه در كره شمالی خدمت می كند در گفت وگو با شبكه تلويزيونی ژاپن موسوم به NHK گفت كره شمالی بين 175 تا 200 موشك دوربرد تائوپودونگ در اختيار دارد كه اين ميزان دو برابر تخمين های قبلی است.به ادعای NHK و به نقل از اين مقام نظامی آمريكايی مشخص نيست چه تعدادی از اين موشك ها برای صادرات توليد شده و تعدادی از آنها در زمره زرادخانه موشك كره شمالی در اين كشور حفظ خواهد شد.

حمايت دمشق از حزب الله

سوريه به برخی واحدهای حزب الله اجازه داده است از طريق مناطق تحت كنترل سوری ها در جنوب لبنان به عراق سفر كنند. مقامات اطلاعاتی ارشد كنونی و قبلی آمريكا تأكيد دارند سوری ها طی ماه های اخير در حال همكاری با حاكميت صدام در عراق بوده اند و اين همكاری تا زمان سقوط صدام ادامه داشته است. روزنامه آمريكايی اينترنشنال هرالدتريبون روز پنج شنبه هفته گذشته ادعا كرد از بين 52 نفر افراد تحت تعقيب وابسته به حاكميت صدام كه تصاويرشان پشت كارت های بازی حك شده و در اختيار نيروهای آمريكايی و مردم عراق قرار گرفته است تعداد قابل توجهی به سوريه گريخته اند. اين روزنامه همچنين به نقل از دنيس راس فرستاده ويژه سابق آمريكا به خاورميانه ادعا كرد ژوئن سال گذشته ميلادی سوری ها تعداد قابل توجهی راكت های ساخت اين كشور كه بردی در حدود 70 كيلومتر دارند را در مناطق تحت كنترل سوريه در جنوب لبنان در اختيار حزب الله قرار داده تا از اين راكت ها عليه اسرائيل استفاده شود.

رئيس آينده اتحاديه اروپايی

تونی بلر در اظهاراتش خطاب به شركت كنندگان در نشست سران كشورهای اروپايی در آتن پايتخت يونان خواستار ايجاد وحدت رويه بين اعضای اتحاديه اروپايی در زمينه مسائل مربوط به سياست خارجی شد. روزنامه Scotsman با اشاره به اين اظهارات بلر در نشست آتن نوشت بلر مصمم است پس از پايان دوران نخست وزيری اش در انگلستان به مقام رياست اتحاديه اروپايی برسد. بلر در نشست مذكور گفت با افزايش تعداد اعضای اروپايی به 25 كه در سال آينده ميلادی محقق خواهد شد اين اتحاديه بايد حضور فعال تری در عرصه بين المللی داشته باشد. او خواستار انتصاب رئيس برای اين اتحاديه شد كه تمامی وقت خود را به مسائل مربوط به اتحاديه اختصاص دهد و برای اعضای اتحاديه خطوط استراتژيك را تعيين و تبيين كنند. او تاكيد كرد اتحاديه اروپايی اكنون به يك نماد و چهره منفرد برای ابراز ديدگاه های خود احتياج دارد.

كاخ سفيد از مور می ترسد

مايكل مور كارگردان معروف آمريكايی به شدت كاخ سفيد را عصبی كرده است. ماه گذشته مور كه در مراسم هدايای اسكار عليه جورج بوش و سياست های جنگ طلبانه واشنگتن سخنرانی كرد اكنون احتمال دارد در ضيافت شام كاخ سفيد كه همه ساله به افتخار برندگان اسكار برگزار می شود شركت كند و به همين دليل مقامات كاخ به شدت نگران پيامدهای حضور وی در ميهمانی هستند. برخی از مسئولان كاخ سفيد اميدوارند كه مور در ضيافت شركت نكند چرا كه هرگز دوست ندارند تصور كنند در صورت رودررو شدن مور و بوش چه اتفاقی خواهد افتاد. البته مور هيچ عكس العملی در برابر ميهمانی ای كه قرار است 26 آوريل در هتل هيلتون واشنگتن برگزار شود نشان نداده است. او در مراسم اسكار گفته بود شرم كن آقای بوش!

آمريكا «متخاصم» نيست

خبرنگار «همشهری» مطلع شد كه در پی طرح موضوع «دولت متخاصم» در پرونده «عباس عبدی»، رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس در نامه ای از معاونت حقوقی رئيس جمهوری پرسيد كه آيا «اطلاق عبارت «دولت متخاصم» برای آمريكا از سوی ايران پذيرفتنی است؟» از قرار معلوم، معاونت حقوقی رئيس جمهوری به اين سوال پاسخ منفی داده و عبارت طرح شده در كيفرخواست عبدی را نادرست خوانده است.

دليلی برای رضايت

در شماره پنج شنبه «آفتاب يزد» كه نزديك ترين روزنامه به رئيس مجلس محسوب می شود، پيامی تلفنی چاپ شده بود كه در آن خواننده روزنامه پرسيده: «می دانم كه هرگز چاپ نمی كنيد اما آقای كروبی از عملكرد صدا و سيما اظهار رضايت كردند. واقعا دليلی برای رضايت خود دارند؟»

شايد آشپزخانه ات «اپن» نيست

«آقای بوش تقاص پس خواهی داد!» اين عنوان يادداشتی است كه در شماره پنج شنبه روزنامه «جمهوری اسلامی» درج شده و در بخشی از آن آمده است: «آقای بوش خجالت بكش! چه نصيب جيب پر از دلار و صندوق ها و بانك های پر از شمش تو می شود. می خواهی جهان را خانه خود كنی؟ نكند خدای نكرده بی خبر از شما مانديم و زير يك سقف نيم متری با ديوارهای يك متر و ده سانتی كه احساس تنگی نفس و كمی جا می كنی به سر می بری؟ شايد آشپزخانه ات اپن نيست. شايد سرويس. . . جای خالی، نداری. بگو تا از مهد خود برايت معمار و بنا و مهندس بفرستند، اينكه ديگر غصه ندارد. ولی وای به حالت. . . هر غلطی كه می خواهی می كنی، فكر كردی بازخواست نمی شوی... به همين ايام عزيز قسم. به همين نذرها! تا ما امام داريم، تا وقتی ايران، ايران و ايرانی يك ايرانی است، تا وقتی نام متبرك چهارده معصوم نقشه ترنج دل های ماست، نه تنها تو كه هيچ ابرقدرتی هيچ غلطی نمی تواند بكند. »

سوءاستفاده از نبود كروبی

يكی از روزنامه های صبح پنج شنبه به نقل از يك نماينده مجلس كه نام آن را ذكر نكرده، در ارتباط با قرائت گزارش كميسيون اصل 90 درباره شكايت نهضت آزادی نوشته: «از نبود آقای كروبی در مجلس، عده ای سوءاستفاده كردند و كار خلاف قانون انجام دادند. »

هيچ معجزه ای اتفاق نمی افتد

«محمدجواد اكبرين» از فعالان سياسی و حوزوی قم در يادداشتی كه «ياس نو» آن را درج كرد، به انتقاد از «بزرگنمايی راهپيمايی های ضدآمريكايی در عراق» پرداخت. وی نوشته: «گويا اكنون كه سستی اخبار «مقاومت جانانه ديكتاتوری بغداد در مقابل نيروهای مهاجم» آشكار شده است به اخبار راهپيمايی گسترده مردم عراق عليه نيروهای مهاجم دل خوش كرده اند. غافل از آنكه جواز همين راهپيمايی ها برای مردمی كه ده ها سال جرأت اعتراض و راهپيمايی را نداشته اند، خود می تواند برگ برنده ای برای بازيگران دموكراسی در عراق باشد و طيف وسيعی از مردم را مجاب كند. » وی تأكيد كرده: «عوامل طبيعی نشان می دهد كه هيچ معجزه ای اتفاق نخواهد افتاد (الا ماشأالله و لايعلم الغيب الا هو) و دست بر دست نهادن و تضعيف بيش از پيش عزت و امنيت حوزه شيعه را تماشا كردن و تهديدهای كنونی و حوادث احتمالی آينده را تماشا كردن، راه به جايی نمی برد. »

امكان آشوب

«كاظم جلالی» عضو كميسيون امنيت ملی مجلس در پيش بينی راهبرد آينده آمريكا در قبال ايران گفته: «حمله نظامی به ايران در دستور كار آمريكا نيست. من معتقدم آمريكا ايران را از داخل كشور تضعيف می كند. زمانی كه آمريكا فشارها را بر ما افزايش دهد، در داخل كشور نارضايتی اوج می گيرد و امكان آشوب داخلی وجود دارد و متاسفانه اين بهترين فرصت برای آمريكا است. »

كفار چيزی نيستند

آيت الله «محمد صافی گلپايگانی» اواخر هفته گذشته در جمع دانش آموزان گفته است: «جوانان بايد هوشيار باشند و غرور اسلامی خود را حفظ كنند. كفار هرچقدر هم زياد باشند در مقابل مسلمانان چيزی نيستند. » وی افزوده: «آمريكا می خواهد فرهنگ منحط خود را بر كشور اسلامی عراق حاكم كند و شما می بينيد كه با حمله به مراكز فرهنگی و دينی درصدد از بين بردن افتخارات مسلمانان هستند. » وی خطاب به سران آمريكا گفته «شما كه ادعای متمدن بودن را داريد، از همه وحشی تريد. »



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو