|

ترجمه مهدی جواهريان راد :• می خواهم نام چند فيلمسازی را ببرم كه به وسيله شما كشف شدند و نظرتان را درباره هر كدام بدانم.
باشد.
• «فرانسيس فورد كاپولا».
«كاپولا» اول به عنوان يك تدوينگر درس خوانده در يو.سی. ال. ای پيش من آمد و به سرعت پيشرفت كرد و توانست اولين فيلم خودش («جنون 13»، 1963) را بنويسد و كارگردانی كند. او يكی از بهترين فيلمسازان همه فن حريفی است كه من تا به حال ديده ام. وقتی می گويم همه فن حريف، منظورم اين نيست كه او می تواند بنويسد و كارگردانی اش كند، بلكه هم می تواند تدوين اش كند و هم كار فيلمبردارها را انجام دهد. به طور كلی هر كاری كه به فيلمسازی مربوط می شود از او برمی آيد.
• «جاناتان كاپلان».
جاناتان كاپلان به سفارش «اسكورسيزی» كه در آن زمان استادش در مدرسه فيلمسازی ان. وای. يو بود پيش من آمد تا فيلمی كم هزينه درباره دانشجويان پرستاری بسازد. «جاناتان» كارگردان بسيار خوبی است كه بسيار ماهرانه می تواند هيجان، كمدی، و درام را با هم در كارهايش تركيب كند.
• «مونت هلمن».
كارش را به عنوان كارگردان اجرايی و مونتوری آغاز كرد. يكی از بهترين كارگردان هايی است كه تا به حال ديده ام، مخصوصا در كار با بازيگرانش.
• «جك هيل».
جك هيل هم باز جزو آن دسته از فيلمسازان همه فن حريف است. او در ،3 4 عنوان كارهای بسيار عالی ای انجام داده است. هم نويسنده خوبی است، هم كارگردان و تهيه كننده، مونتور و فيلمبرداری عالی.
• «پيتر باگدانويچ».
او نبوغ اش را در كارگردانی و نويسندگی نشان داده است. اولين فيلمی كه برای من كاركرد «هدف ها» بود، كه از بهترين فيلم های اولی است كه با كارگردان های تازه كار انجام داده ام.
• «جاناتان دمی».
جاناتان دمی» به عنوان يك كارگردان، كارش پيوسته بهتر شده است. اولين فيلمی كه ساخت، كار خوبی بود و بار هر فيلم ديگر رشد كرد و حالا از يك فيلمساز نسبتا خوب به فيلمسازی بسيار عالی تبديل شده است.
• «جيمز كامرون».
«كامرون» دليلی بر اين است كه اگر كارتان را خوب انجام دهيد، كارتان بهتر هم خواهد شد. او كارش را با من به عنوان ماكت ساز در فيلم «نبردی در فراسوی ستارگان» آغاز كرد. مشكلاتی به خاطر جلوه های ويژه برای مان پيش آمده بود كه من، دستيارم، «گل آن هورد»، را سر صحنه فرستادم تا بفهمد كه قضيه از چه قرار است. بعد از چند روز برگشت و گفت كه گروه جلوه های ويژه آن قدرها هم كه فكر می كرديم از كارشان سررشته ندارند، اما در انتهای فهرست يك ماكت ساز جوان هست كه بيشتر از همه می داند. همان روز سر صحنه رفتم و «كامرون» را در كارش تشويق كردم و او را مسئول جلوه های ويژه فيلم و حتی به عنوان كارگردان دوم در فيلم بعدی ام انتخاب كردم؛ همين خودش نشان دهنده آن است كه اگر قابليتی در شما وجود داشته باشد به زودی ديگران از آن خبردار می شوند.
• «جو دانته».
كارش را با تدوين پيش پرده های سينمايی آغاز كرد و بعد به شكل بسيار مرسومی توانست تدوين گر سينمايی و بعد هم كارگردان سينمايی بشود. به نظر من او يكی از بهترين فيلمسازان اين كشور است. با اينكه هميشه كارهای او را تحسين كرده ام، اما از اين هم تاسف خورده ام كه بعد از او ديگر هيچ وقت تدوينگر پيش پرده های سينمايی به خوبی او نديدم. (می خندد)
• «ريچارد مدسون» فيلمنامه «گودال» و «آونگ» را نوشت، كار كردن با او چگونه بود؟
به عقيده من، او با داستان های كوتاه اش، رمان ها، و فيلمنامه هايی كه نوشته است يكی از بهترين علمی تخيلی نويس های دنيا است. زيبايی كار كردن با ديك (ريچارد) اين است كه اولين دست نويس او تقريبا نسخه نهايی به حساب می آيد. من زمان بسياری را با نويسندگانی گوناگون درباره فكر اوليه فيلم هايم حرف می زدم و آنها از نسخه اول به نسخه دوم و همين طور تا آخر با دست نويس های بسياری، باز به نتيجه مطلوب نمی رسند؛ اما فقط كافی است يك بار درباره فيلمی كه می خواهيد بسازيد با او حرف بزنيد و او خودش به تنهايی، نسخه اوليه از فيلمنامه ای را برايتان می آورد كه تقريبا آماده برای فيلمبرداری است. به جز «جان سايلز»، فكر نكنم كه چنين قابليتی را در نويسنده ای ديگر ديده باشم.
• «مارتين اسكورسيزی».
او جزو معدود كارگردان هايی است كه بدون آنكه اول به عنوان دستيار برايم كار كرده باشد، اين فرصت را به او دادم كه بتواند فيلم اش را در كمپانی من بسازد. فيلم زيرزمينی اش كه در نيويورك ساخته بود را ديدم و خيلی دوست اش داشتم و اين امكان را برايش فراهم كردم تا «Boxcar Bertha» را بسازد. يك بار هم سر وقت موضوعی رفت كه هيچ اطلاعی درباره اش نداشت، اما می دانستم كه نبوغ عالی و خلاقيت اش می تواند از آن فيلم خوبی بسازد.
• در كتاب اسكورسيزی درباره اسكورسيزی، خودش درباره فيلم «Boxcar Bertha» می گويد كه: «راجر فقط به من گفت كه فيلمنامه را بخوانم و هر چند باری كه دلم می خواهد آن را بازنويسی كنم، ولی يادت باشه مارتين كه هر 15 صفحه يك بار حداقل يك صحنه بی پرده هم نشان بدهی. »
(می خندد) تقريبا همين طور بود. البته كمی بيشتر از اينها درباره اش با هم حرف زديم و من نگفتم كه هر 15 صفحه يك بار. فكر كنم فقط ازش خواستم كه ،2 3 صحنه اين شكلی به آن اضافه كند. (دوباره می خندد) شايد خودش تصميم گرفته بود كه هر 15 صفحه يك بار صحنه ای بی پرده به آن اضافه كند. شايد الان كه بهش فكر می كند، بی پرده تر از آن چيزی كه در فيلم است به نظرش می آيد. اما تا آنجايی كه يادم است فقط ،2 3 صحنه بی پرده در تمام فيلم وجود داشت.
• شما در «مغازه كوچك وحشت»، «جك نيكلسون» را كارگردانی كرديد و بعد چند فيلم تهيه كرديد كه او در آنها بازی می كرد. كار كردن با او چگونه بود؟
كار كردن با «جك» عالی بود. او بسيار دقيق، دلسوز، و متعهد به كارش و بازيگری پرشور و حال است كه می تواند به موقعيت های دراماتيك، حسی انسانی و طنزآميز ببخشد.
• و شما «مغازه كوچك وحشت» را در 2 روز فيلمبرداری كرديد؟
(لبخندی بر لبان اش می آيد) دو روز و يك شب.
• تقريبا باورنكردنی است. مخصوصا با توجه به معيارهای امروزی.
برايم مثل يك شوخی بود كه آيا اصلا می توانم از عهده اش بر بيايم يا نه. وقتی كه كار تمام شد، «باب تاون» كه يكی از دوستان خوب من است به من گفت: «بايد يادت باشه راجر كه فيلمسازی مثل مسابقه دو و ميدانی نيست و به اينكه چه قدر فرز و تندی اصلا ربطی نداره»، (می خندد) و من بهش گفتم: «تو درست می گی باب. ديگه هيچ وقت فيلم دو روزه نخواهم ساخت. »
• نظرتان درباره بازسازی موزيكال «مغازه كوچك وحشت» چيست؟
به نظرم از لحاظ تكنيكی فيلم بسيار خوش ساختی بود. خيلی به دلم نشست، اما فكر كنم شايد به خاطر بودجه فراوانی كه خرجش شد، كمی از آن حس و حال خودجوش و طنزآميز نسخه اوليه خبری نبود.
• شما در فيلم «پدرخوانده 2» كه يكی از فيلم های محبوب من است نقش كوتاهی داشتيد. چه طور درگير اين كار شديد؟
«فرانسيس» برای نقش سناتورهای كميته تحقيق، از كارگردان و نويسندگان و تهيه كنندگان استفاده كرد. روز اول كار همه ما را به ناهار دعوت كرد و يادم می آيد كه «مايكل بوئرز»، نويسنده كمدی، از او علت انتخاب ما را پرسيد و «فرانسيس» در جوابش گفت كه در تلويزيون يك هيأت تحقيق سنا را ديده كه همه آنها خوش تيپ بودند و با هوشمندی خاصی حرف می زدند. همگی با خودمان فكر كرديم كه وای، اينكه خوبه، (می خندد) و بعد گفت كه همه آنها جلوی دوربين كمی معذب بودند و به ذهن اش رسيده بود كه آدم های نويسنده، كارگردان و تهيه كننده می فهمند كه اوضاع از چه قرار است، پس به خوبی می توانند ژست بگيرند و با زيركی حرف بزنند؛ اما از آن جا كه بازيگر نيستند، در برابر دوربين كمی معذب هم خواهند بود. از اين حرف همه كمی پكر شدند، اما فكر كردم كه چه انتخاب زيركانه ای! اين دقيقا همان چيزی است كه ما هستيم! |