|

وقتی نخستين بار «پوپه مهدوی نادر» را ملاقات كرديم در تب و تاب تهيه مقدمات سفر بود. سفری كه آغازش هرگز با آمال و آرزوهايش همخوانی نداشت. در آن روزها دغدغه رضايت مسئولان ـ ذی ربط ـ كه گستره ای از بالانشين های ارگان های ورزشی و خيريه را در بر می گرفتند، بزرگترين دغدغه ای بود كه او در سر داشت، دل نگرانی هايی كه حالا ديگر وجود ندارند زيرا او از مركز ثقل بوروكراسی ايرانی فرار كرده. استقلال نظر خانم مهدوی نادر در تدارك و برنامه ريزی سفر قابل تحسين بود. او هرگز زيربار يك سفر تبليغاتی نرفت و اهداف خود را وسيع تر از شعارهای كليشه ای سازمان های دولتی يا فمينيستی قرار داد. با اين وجود علی رغم پيشنهادهای باورنكردنی كه از خارج به دستش می رسيد همواره ترجيح می داد دست ياری از داخل به سويش دراز شود. اما حسرت از دستی كه بخواهد دری بگشايد.
مديران بسياری ارگان های ورزشی كه از شكست سفرش می ترسيدند، خود را نگران سرنوشت او جلوه می دادند اما سردی آنها عملا نشان از اعتمادی داشت كه مديران يقه سفيد از نسل نو ـ و نه فقط بانوان ـ دريغ كرده اند. در حالی كه قرار بود او سفر «صلح و دوستی» را از تهران و با دوچرخه آغاز كند جنگ عراق باعث شد گذر از غرب ايران و تركيه ميسر نشود و نقطه مبدأ تغيير كند. به اين ترتيب پانزدهم فروردين او تهران را با هواپيما به مقصد رم ترك گفت تا آن موج خبری كه حركت او از شهرها و روستاهای كشورمان می توانست به پا كند، از نقطه ای در اروپا يعنی قلب عالم مسيحيت آغاز شود. چهارشنبه هفته گذشته مقامات واتيكان پس از استقبالی گرم او را بدرقه ساختند و «رناتو مارتينو» رئيس شورای پاپ عدالت و صلح كاتوليك ها پشت سر اين دختر ايرانی دعا خواند. پوپه مهدوی نادر كه 30 سال دارد مدت يازده سال با پای پياده گوشه و كنار اين مرز و بوم را درنورديده و پيشتر طی يك مسافرت يك ماهه به تنهايی كشور آفريقای جنوبی را سياحت كرده است. پس از حركت از رم او خاك ايتاليا، فرانسه، آلمان، انگلستان، آمريكا، ژاپن، چين، نيوزيلند، هند و عمان را خواهد پيمود و در ماه اسفند سال جاری سفر 350 روزه خود را در مكه معظمه به پايان خواهد برد. با هم گوشه ای از مصاحبه همشهری با خانم مهدوی نادر را كه در روز جمعه 27 دی 1381 به چاپ رسيده بود، مرور می كنيم.
• • •
• شما اولين خانمی هستيد كه دور دنيا را به تنهايی نيمی با دوچرخه و نيمی با پای پياده طی می كنيد. آيا اين نوع سفر به خودی خود پيام يا تمثيلی دارد يا اينكه شما پيامی جداگانه هم برای مردم دنيا داريد؟
فارغ از مليت، جنسيت و مذهبم من به دنبال وحدت انسانی هستم و می خواهم انسان ها را به هم وصل كنم. در عين اينكه نمی خواهم حامل يك پيام كليشه ای باشم. اما معرف چيزی هستم كه بدان معتقدم و آن وحدت انسان ها است. می خواهم زمينه ای به وجود آورم كه آدم ها با هم حرف بزنند و نظراتشان را بگويند و همچنين حركتم جرقه ای باشد تا همه آدم ها، به خصوص جوان ها را به سوی آرزوهايشان روانه كند، تا آنها راكد نمانند، تا حركت كنند، تا بدانند كه برای زنده بودن می شود خيلی كارها كرد حالا نه حتما سفر دور دنيا با دوچرخه، تا بدانند می شود جهان را و نشانه های خدا را ديد و پيام او را دريافت كرد. اما اين تمام هدف نيست. در واقع هدف كلی من به سه بخش اساسی تقسيم می شود. نخستين و مهم ترين بخش آن مربوط به خودم است. اول از همه اين سفر يك تجربه شخصی است برای اينكه تكامل پيدا كنم و نشانه های خداوند را ببينم. همان سير آفاق. دومين هدف، طرح يك گفتمان عملی با زنان، دختران و جوانان هر شهر و هر كشور و بازتاب لحظه به لحظه اين گفتمان به ساير مردم دنيا و به ايران است. سومين هدف در راستای فعاليتی است كه از قبل هم داشته ام يعنی جلب حمايت و جمع آوری پول برای بچه های بی سرپرست.
• اين اهداف را به چه شكل دنبال می كنيد؟ به مردمی كه در مسيرتان قرار دارند چه می گوييد؟
سفر من يك سفر خانه به خانه است. يك جور دوره كردن زندگی مردمانی كه سر راهم هستند. من قرار است در بين راه نمايشگاه های عكس يا همايش هايی برگزار كنم. البته كارم به هيچ وجه تبليغی نيست و طرحم از گفتمان عملی دقيقا همان چيزی نيست كه الان می گويم، ممكن است جلوتر كه بروم فكرم و طبيعتا سوالاتم تغيير بكنند چرا كه بايد شرايط سفر را بپذيرم. من نه می خواهم راجع به دوچرخه سواری تبليغات كنم، نه درباره زنان، نه ايران يا جهانگردی ايران يا مذهب و هر چيز ديگر. فقط می خواهم با آدم ها صحبت كنم. درباره آمدنشان و اينكه هدفشان از زندگی چيست، چه كار می خواهند بكنند، می خواهم از جوان های كشورهای گوناگون اين سوالات را بپرسم و پاسخشان را بشنوم و بعد برای جوان های ديگر، مردم ديگر تعريف كنم و بالاتر از همه پيام دوستی را برايشان ببرم. نه از طرف كسی يا جايی نه، من اين پيام را سينه به سينه در جهان منتشر می كنم.
• از كجا مطمئنيد كه آنها به شما اعتماد كنند؟ شما را بشناسند، حرفتان را گوش دهند، و از همه مهم تر از شما حمايت كنند؟
گمان می كنم نوع سفرم به اندازه كافی توجه مردم را جلب كند و مردم را كنجكاو كند كه خودشان پا پيش بگذارند. مثل همين الان كه بدون هيچ موج خبری خاصی خبر سفرم روی تلكس خبرگزاری ايرنا رفته و در چند روزنامه نقل شده است. روزنامه های ايرانيان مقيم انگلستان و چند شبكه فرانسوی و انگليسی نيز خبرش را بازتاب داده اند. وانگهی من نخستين خانمی هستم كه تنها سفر می كنم. در دنيا داشته ايم زنانی كه جهانگردی نموده اند اما آنها يا در قالب گروه بوده اند يا اينكه مثل من با پای پياده و دوچرخه سفر نكرده اند و يا يك دور كامل نزده اند. به خصوص برای دنيا اين مهم است كه يك خانم از ايران دارد چنين كاری می كند.
• شاهد هستيم كه عده ای در نخستين واكنش به سفر شما آن را محال يا دروغ تصور می كنند. خودتان چگونه از كارتان دفاع می كنيد آن هم در حالی كه هنوز سفر آغاز نشده است؟
من برای هر دوی اينها نمی توانم خيلی وقتم را تلف كنم. يكی از آقايانی كه با تجربه هم بودند يك بار به من اصرار می كردند كه عليرغم برنامه ريزی خوب و اراده بالا اين كار برای يك خانم خيلی مشكل است. ايشان اعتقاد داشتند كه اين سفر به سرانجام نمی رسد. ولی من در پاسخشان گفتم كه بايد تلاشم را بكنم و اگر نشد ديگر در توان و اراده من نبوده. اما در مورد دروغ بودنش. هيچ آدمی نمی آيد چنين دروغ سخت و بزرگی را انتخاب كند. در عين حال من صداقتم را و آگاهی ام را به همه كسانی كه لازم بوده اعتمادشان را جلب كنم نشان داده ام قبل از اين دو سفر خارجی داشته ام. در سال 96 در يك برنامه يك ماهه آفريقای جنوبی را با دوچرخه گشته ام اين به غير از يازده سال مداوم صعود به قله های مختلف و ايرانگردی با پای پياده است. در اين مدت بعضی سازمان های فمينيستی با من تماس گرفته اند اما من حاضر نشده ام زير بار يك نوع تبليغات خاص بروم. خوشحال می شوم از اينكه برای زنان و مخصوصا زنان ايرانی راهی باز كنم اما نمی خواهم جنسيت و مليتم اهدافم را تحت الشعاع قرار دهند.
• اولين بار كی به فكر چنين سفری افتاديد؟
فكر چنين سفری دو سال قطعی شد ولی هنوز زمانش نرسيده بود، چون يقين دارم اين سفر در زمره مقدرات زندگی ام ثبت شده. يعنی در هر حال بايد صورت می گرفته و فقط بايد زمانش فرا می رسيده. بعضی اتفاقات در زندگی ما هستند كه در موردشان حق انتخاب داريم ولی اين سفر برای من انتخاب اصلی است و جنبه تكاملی دارد. تكامل خودم و سپس ديگران كه به من اعتماد می كنند. |