|

كاوه فيض اللهی: «بوشمن های كونگ ساكن ناحيه نيانيا خود را «عالی» يا «پاك» و ساير كونگ ها را قاتلانی «غريب» می دانند كه از زهرهای مهلك استفاده می كنند. »1 «علاوه بر تعيين حريم قلمرو، اشكال ويژه ای از دفاع گروهی در انسان شكل گرفته است كه در نهايت از آنها شكل خاصی از تهاجم بين گروهی كه آن را جنگ می ناميم بروز می كند. در اين مرحله آن را بايد محصول تكامل فرهنگی دانست كه برخی از تمايلات عاطفی به ستيزه جويی را به كار می گيرد، او در همان زمان تمايلات ديگر را سركوب می كند، برای مثال ترحم را كه مانع از آن می شود تا پرخاشجويی (تهاجم) آنقدر حاد شود كه به ويرانگری منتهی شود. يك نفر خودش و ساير اعضای گروه را متقاعد می سازد كه دشمن انسان نيست يا انسان هست اما با آنها از يك گونه نيست يا درگيری همواره شكل برخوردهای بين گونه ای (شكار ـ م) را به خود می گيرد، يعنی قوانين جوانمردی و انسانيت رعايت نمی شود. اين همان نگاهی است كه سرخ پوست های يانومامو به هنگام صحبت از دشمنانشان دارند. يانوماموها از دشمن طوری حرف می زنند كه گويی طعمه است. »2
رابرت آردری (R.Ardrey) در سال 1967 در كتاب «پيدايش آفريقايی» براساس توصيف ريموند دارت (R.Dart) از استرالوپيته كوس، گونه ما را «ميمون قاتل» ناميد. دارت در مقاله ای تحت عنوان «استرالوپيته كوس افريكانوس؛ ميمون انسان نمای جنوب آفريقا» كه در سال 1925 در مجله «نيچر» به چاپ رسيد و كتابی با عنوان «ماجراجويی با حلقه مفقوده» مربوط به سال ،1959 از استرالوپيته كوس تصوير گوشتخواری را ترسيم كرد كه عاشق بلعيدن گوشت جانوری بود كه از درد به خود می پيچد و فرو نشاندن عطش خويش با خون گرم. دارت لذت كشتن را به عنوان «داغ قابيل» بر پيشانی بشريت، صفتی دانست كه ما را از انسان مانندها جدا می سازد. و به اين ترتيب اسطوره قاتل متولد شد. اين خط فكری ديگران را واداشت كه منشاء جنگ را در شكار جست وجو كنند و پرخاشجويی را شرط لازم برای پيشرفت فرهنگی بدانند.
در سال ،1963 كنراد لورنتس (K.Lorenz) در كتاب مؤثر «تهاجم» (اين كتاب به ترجمه هوشنگ دولت آبادی و در سال های 1355 و 1370 توسط شركت سهامی كتاب های جيبی به چاپ رسيده است) به اين جنجال افزود كه متأسفانه تكامل فرصت كافی نداشته است تا بازدارنده هايی كه در گوشتخواران «حرفه ای» نظير شير و گرگ ديده می شود را در گونه ما پديد آورد. نتيجه آنكه ما برای نوع خودمان از آنها خطرناك تريم. اين ديدگاه بدبينانه به زودی با مقاومت روبه رو شد. روانشناسان اجتماعی و انسان شناسان نشان دادند كه رفتار پرخاشجويانه می تواند اكتسابی باشد (آموخته شود) و با اشاره به فرهنگ هايی كه گمان می شد كاملا صلح طلب باشند، جهان شمولی خشونت را در انسان مورد ترديد قرار دادند. در حالی كه مقدمات اين بحث اساسا اشتباه بود. تلويحا چنين پنداشته می شد كه برای پايان بخشيدن به اين موضوع بايد نشان داده شود كه آيا پرخاشجويی ژنتيكی است يا اكتسابی، در حالی كه اكنون می دانيم تقريبا هر كاری كه انسان انجام می دهد تحت تأثير هر دوی اين عوامل است.
استرالوپيته كوس نام جنسی از آدم سانان سنگواره است كه در آفريقای جنوبی و شرقی پيدا شده و ديرين شناسان معتقدند كه دست كم از 4 ميليون تا يك ميليون سال پيش می زيسته است. اين آدم سان دو پا با ويژگی های انسانريخت مانند (انسانريخت يا Ape به شمپانزه، بونوبو، اوران گوتان، گوريل و گيبون اطلاق می شود) در واقع دودمان انسان را به دودمان انسانريخت ها بسيار نزديك می كند. در نبود شواهد مستقيم از ويژگی های رفتاری تبار انسان، شمپانزه به عنوان معيار تكامل آدم سانان در حل و فصل بحث مربوط به طبيعت پرخاشجوی گونه ما نقشی كليدی بازی می كند.
جين گودال (J.Goodall) در رابطه با رويارويی ميان جوامع شمپانزه ها می نويسد: «اگرچه برخوردهای بسيار خشن ممكن است ميان اعضای يك جامعه شمپانزه ها رخ دهد اما به ندرت بيشتر از حدود يك دقيقه طول می كشد و معمولا هيچ تلفاتی بر جای نمی گذارد. اما از سوی ديگر نزاع ميان اعضای جوامع مختلف بدون هيچ خويشتن داری انجام می گيرد و تقريبا هميشه به آسيب های جدی و حتی گاهی مرگ منجر می شود. نرهای جامعه مرتب، مثلا تقريبا هر چهار روز يك بار، در گروه هايی كه هيچ گاه كمتر از دو نفر نيست در حاشيه های محدوده شان، آنجا كه با محدوده جوامع مجاور تلاقی می كند، گشت می زنند. سپس با حداكثر احتياط و بدون سروصدا در حالی كه به هم چسبيده اند اطراف را جست وجو می كنند. هر صدای ناگهانی، مثل شكستن شاخه، آنها را از جا می پراند و با اضطراب، در حالی كه نيش شان درآمده است، يك دستشان را دراز می كنند تا مطمئن شوند كه همراهانشان هنوز آنجا هستند. آنها اغلب می ايستند تا زمين را در جاهايی كه بوی پوست ميوه خورده و دور انداخته شده، مدفوع يا شاخه شكسته می دهد، بو بكشند. گاهی اوقات از يك درخت بلند بالا می روند تا خاك «دشمن» را ورانداز كنند. ممكن است يك ساعت يا بيشتر بی صدا همان بالا بمانند و اطراف را برای پيدا كردن سرنخی مهم جست وجو كنند. »3
(اگر اين اعمال شمپانزه ها به نظر خواننده محترم، مضحك يا بی معنی می آيد، توجه داشته باشد كه دست درازی به منابع ديگران در انسان امروزی حتی به خاك همسايه نيز محدود نمی شود و گاه می شود كه اين فاصله دو سر سياره زمين باشد. ) گودال در ادامه مشاهداتش می افزايد: «اگر اين شمپانزه های نر ببينند يا بشنوند كه تعداد نرهای بالغ گروه همسايه از آنها بيشتر است، در سكوت به مناطق امن تر و مركزی تر محدوده خويش عقب نشينی می كنند. اگر با گروهی در اندازه و تركيب خودشان مواجه شوند، هر دو طرف اقدام به رقصی وحشيانه می كنند، سنگ پرتاب می كنند؛ تنه درخت گاز می گيرند و نعره هايی وحشيانه سر می دهند. پس از اين نمايش باشكوه هر دو گروه معمولا به امنيت محدوده خودشان پناه می برند.رفتارهايی از اين نوع برای تهديد به كار می روند و بنابراين از خطر جنگ دائمی می كاهند. اما هنگامی كه نرهای گشتی با بيگانه ای تنها يا مادری همراه با فرزندش روبه رو شوند، اگر بتوانند او را تعقيب كرده و مورد حمله قرار می دهند. »4
ريچارد رانگهام (R.Wrangham) می نويسد: «پرخاشجويی منجر به مرگ در اثر ائتلاف نرها در ميان پستانداران غيرمعمول است و در نخستی ها فقط در شمپانزه و انسان ديده می شود. چرا در ميان شمپانزه ها اين اتفاق می افتد كاملا روشن نيست. موفقيت احتمالی در رقابت بين جوامع امكان دستيابی به ماده های بيشتری را كه بتوانند با آنها جفت گيری كنند برای نرها فراهم می سازد. علاوه بر اين چنين موفقيت هايی سبب می شوند كه ماده های موجود در جامعه به غذای بيشتر و بهتری دسترسی داشته باشند و به اين ترتيب موفقيت توليدمثلی شان بهبود می يابد. از اين گذشته، گشت زنی و دفاع موفق از قلمرو به ماده ها كمك می كند كه در برابر كشته شدن بچه هايشان توسط نرهای بيگانه از خود محافظت كنند. »5
فرانس دی وال (F.de Waal) در «نيك سرشت» با ذكر اين نكته كه ما نه «تنها گونه قاتل» نيستيم به موردی از شمپانزه های باغ وحش آرنهم در هلند اشاره می كند كه طی آن يك شمپانزه نر بر سر قدرت و جنسيت توسط دو نر ديگر كشته و مثله شد. دی وال می نويسد: «اين درگيری مهلك در مجموعه آرنهم به عنوان يك قتل سياسی تفسير شد. اين حادثه از شكافی در ائتلاف حاكم به علت ناتوانی وی در اعطای امتيازهای جنسی انحصاری به هم پيمان خود، ناشی شد. در خلاء قدرت پديد آمده، ناگهان نر ديگری به اوج رسيد. او تاوان اين كار را ده هفته بعد هنگامی پرداخت كه دو هم پيمان شكست خورده سابق شبانه با يكديگر متحد شدند تا چنان او را زخمی كنند كه امكان نداشت بتوان او را نجات داد.»6 گودال نيز در مقاله ای در سال 1992 از موردی خبر می دهد كه طی آن يك نر حاكم پس از حمله ای باندی كه منجر به آسيب جدی به بيضه اش شد از قدرت سقوط كرد. اين پرخاشجويی درون جامعه ای وحشيانه ترين موردی بود كه طی سی سال در آن منطقه ديده شد اما چنين ستيزه جويی هايی معمولا بيشتر بين دو جامعه ديده می شود.يكی از دستاويزهای منتقدان «اسطوره ميمون قاتل» اشاره به انسانريخت های بزرگ به عنوان گواه آن بود كه غرايز پرخاشجويانه نمی توانند در گونه ما چندان ريشه دار باشند. در آن زمان، انسانريخت ها گياهخوارانی صلح طلب پنداشته می شدند. آنها در اين مورد دو خطای اساسی مرتكب شدند كه يك دهه بعد نتيجه عكس داد. نخست آنكه سعی كردند هر دو طرف را داشته باشند. از طرفی منكر تأثير زيست شناسی شدند و همزمان برای اظهار نظر درباره تكامل انسان به دانش موجود درباره انسانريخت ها متوسل شدند. دوم آنكه در اثر مشاهداتی همچون شكار ميمون ها، پرخاشجويی بين جامعه ای منجر به مرگ، بچه كشی و حتی همنوع خواری گاه و بی گاه، تصوير انسانريخت ها در اواخر دهه 1970 به شدت تغيير كرد. از آنجا كه منتقدان در استدلال متكی به صلح طلبی انسانريخت ها بودند، نمی توانستند ناگهان منكر ارتباط اين مشاهدات با پرخاشجويی در انسانريخت ها شوند. اطلاعات به دست آمده درباره شمپانزه ها درستی سناريوهای پيشين را كاملا تأييد می كرد كه در نتيجه اين اوضاع و احوال رنگ و بوی حقيقت مطلق گرفته بودند.
ريچارد رانگهام و ديل پترسون (D.Peterson) در كتاب «نرهای اهريمنی» به سال 1996 می نويسند: «اينكه شمپانزه و انسان اعضای گروه های مجاور را كه با آنها از يك گونه هستند می كشند، استثنايی تكان دهنده بر قوانين هنجار دنيای جانوران است. با در نظر گرفتن ما و اين انسانريخت ها با اين احتمال روبه رو می شويم كه پرخاشجويی بين گروهی در اين دو گونه منشا مشتركی داشته باشد. با به دست آمدن اطلاعاتی، اين ايده منشاء مشترك به ياد ماندنی تر می شود. اين ايده دربردارنده آن است كه خشونتی شمپانزه ای بر جنگ های انسانی مقدم بوده و راه را برای آن هموار كرده است. انسان های امروزی بازماندگان مبهوت عادت بی وقفه و 5 ميليون ساله پرخاشجويی كشنده اند. »7
دی وال می گويد «علت آنكه به جای نظريه يا مفهوم، از «اسطوره» ميمون قاتل صحبت می كنيم اين نيست كه انسان فرشته صلح است، بلكه به اين دليل است كه «ميمون قاتل» سناريوی ضعيفی است كه پس از دوران وحشت جنگ جهانی دوم رواج فوق العاده ای يافت. در آن زمان اعتماد به طبيعت انسان در پايين ترين سطح بود و دانشمندان و مردم غيرمتخصص به يكسان و با سهولتی باور نكردنی اين ديدگاه كه انسان قاتلی بالفطره است را پذيرفتند. »8 يكی از مشكلاتی كه در رابطه با اسطوره ميمون قاتل مطرح می شود آن است كه گوشتخواری را با خشونت نسبت به هم نوع يكی می گيرد. تمييز قطعی پرخاشجويی از شكار لازم است. همانطور كه لورنتس به هنگام تعريف «پرخاشجويی» اين كار را خردمندانه انجام داد. بنا به تعريف لورنتس، پرخاشجويی غريزه جنگيدن در چارپايان و انسان است كه متوجه اعضای همان گونه می شود. بنابراين چنين پنداشته می شود كه انگيزه پلنگ به هنگام كشتن غزال گرسنگی است اما هنگامی كه پلنگی پلنگ ديگری را از قلمروش بيرون می راند در اثر غريزه پرخاشجويی برانگيخته می شود.
منابع:
1 .Wilson, E.O. 2000. Sociobiology Harvard U.P
.2 Eibl-Eibesfeldt, I. 1990. Biological . Roots of Human Behavior, in B.Grzimekصs Encyclopedia of Mammals, . Vol. 2. Mc Graw-Hill P.C
.4 و 3 Goodall, J.1990. The chimpanzee, in B. Grzimeks Encyclopedia of Mammals, .
Vol. 2. MC Graw-Hill P.C
.5 Wrangham, R. & watts, D. 2002 Chimpanzees, in D. Macdanaldصs The New Encyclopedia of Mammals. Oxford . U.P
6. de waal, F.1996. Good Natured . Harvard U.P
7 و 8. de waal, F. 2001. Tree of Origin . HarvardU.P |