|

ياسر نيشابوری : پرتو اشراق متولد 1324 تهران است. او فارغ التحصيل دانشكده هنرهای دراماتيك با گرايش سينما است. كار ادبی را از اواخر دوره دبيرستان آغاز كرد و از زمان دانشجويی شروع به ترجمه كتاب در حوزه تخصصی خود كرد. مدتی هم به كار فيلمسازی پرداخت اما دوباره به ترجمه روی آورد و در حوزه های مختلف از جمله: سينما، موسيقی، فلسفه و... شروع به فعاليت كرد. به بهانه ترجمه كتاب «سرگذشت پيانو» اثر هارولد شوئنبرگ با او گفت وگويی انجام داده ايم كه می خوانيد:
• آن طور كه پيدا است شما جزو اولين نويسندگان و مترجمان سينمای ايران هستيد، لطفا كمی از آثارتان بگوييد.
اولين نويسنده كه خير، چون بنده اصولا نويسنده نيستم. اولين نويسنده سينمای ايران مرحوم فريدون رهنما بود كه كتاب «واقعيت گرايی فيلم» را نوشت. اولين اثر من كه اولين اثر ترجمه شده سينمای ايران نيز به شمار می رود كتاب «سينما در اروپای شرقی» است كه متاسفانه در زمان خود ـ دهه 40 ـ شديدا سانسور شد. ترجمه های ديگر بنده عبارتند از: سينمای كارل دراير، شكل فيل اثر آيزاك آيزنشتاين، زندگينامه كاميل فيسارو نقاش امپرسيونيست، زندگينامه خالق شازده كوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری، زندگينامه فيلسوف بزرگ زيگموند فرويد به نام «رنج روح»، مرگ ويشنو اثر مانيل سوری، كتاب پليسی برادران اثر جان گريشام، عصر بی گناهی نوشته اديت والتون كه در دهه 80 توسط مارتين اسكورسيزی به فيلم درآمد، سنتگزوفری به قلم استيسی شيف، مجموعه هری پاتر شاهكار خانم جی كی رولينگ، ترجمه دوم بر باد رفته اثر مارگارت ميچل كه ترجمه اول آن حدود 45 سال پيش توسط مرحوم حسن شهباز صورت گرفت و بالاخره كتابی كه پيش رو داريد سرگذشت پيانو اثر هارولد شوئنبرگ.
• از سانسور اولين اثرتان «سينما در اروپای شرقی» در دهه 40 بگوييد؟
ببينيد در آن دوره يك جو روشنفكری بر جامعه حاكم بود كه البته در واقع فقط روشنفكرنما بود. فضای مسمومی بود كه قدرت استشمام سالم را از آدم می گرفت. افرادی به عنوان روشنفكر و نماينده جامعه مطرح بودند كه در باطن بی مايه بودند و با متصل كردن خود به گروه های مختلف از جمله راست، چپ، توده ای و غيره سعی در مطرح كردن خود داشتند كه اين افراد جدای از سياست ردپايشان در جوانب ديگر مملكت از جمله مسائل فرهنگی نيز به وفور ديده می شد، آن ها هر كس را باب ميل خود نمی ديدند طرد، تخريب و سانسور می كردند. البته اين نكته مهم نيز نبايد از نظر دور بماند كه آزادی های بسياری نيز در آن دوران بود كه با خيلی از زمان های ديگر قابل مقايسه نيست.
• كدام يك از آثاری را كه تا به حال ترجمه كرده ايد بيش از همه دوست داريد؟
من سنتگزوفری را به بقيه ترجيح می دهم زيرا او شخصيت عجيب و پيچيده ای دارد كه به علت جذبه فراوان ذهن خواننده را درگير می كند، شخصيتی كه قابل بازگو كردن نيست و فهم آن نيز جز با مطالعه كامل كتاب ميسر نمی شود. در كنار آن بايد بگويم مجموعه هری پاتر هم بسيار قابل ستايش است زيرا اين اثر با وجود مولفه های رومانتيك و كودكانه توانسته است با طبقات سنی مختلف ارتباط برقرار كرده و حتی حس همذات پنداری را در مخاطبان خود برانگيزد.
• بزرگ ترين انگيزه شما در ترجمه يك كتاب چيست؟
بزرگ ترين شاخصه ای كه در ترجمه يك كتاب مطرح است موضوع و متن آن است البته نويسنده كتاب هم مهم است اما نه به اندازه محتوای كتاب. مهم ترين چيزی كه يك نويسنده را بزرگ يا كوچك می كند محتوای نوشته های اوست. ترجمه درست مثل زاييدن است شايد هم مشكل تر، بنابراين بايد انگيزه های بزرگ برای تن دادن به آن وجود داشته باشد كه به عقيده من بزرگ ترين انگيزه محتواست.
• از «سرگذشت پيانو» بگوييد، چطور شد كه تصميم به ترجمه اين كتاب گرفتيد؟
من چند بار كتاب را خواندم و واقعا خوشم آمد، نويسنده در يك فضای كاملا رئاليستی واقعيت زندگی پيانيست های برجسته دنيا را آن طور كه بوده به زبانی شيوا بيان می كند كه اين خيلی عادلانه و جذاب است مثلا نشان می دهد كه ليست ـ پيانيست اتريشی List ـ اگر نوازنده قهاری بوده در عين حال آدم حسودی هم بوده است، اين يك واقعيت است كه هر انسانی مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها را در كنار هم داراست و اينجا است كه روياها پايان می پذيرد و نقاب از چهره واقعيت كنار می رود و شايد اين يكی از بزرگ ترين نيازهای انسان قرن بيست و يكم است. البته با شوئنبرگ نيز از سال ها قبل آشنايی داشتم، او يك آمريكايی آلمانی تبار است و شايد بتوان گفت: بزرگ ترين منتقد موسيقی قرن معاصر. وی سال ها است كه در معتبرترين مطبوعات ايالات متحده و جهان به نقد موزيسين ها و آثارشان مشغول است. وی همچنين معتقد است آثاری كه به چاپ عمومی می رسند بايد از بحث های تخصصی عملی به دور باشند. به اعتقاد شوئنبرگ كتاب هايی كه برای مردم نوشته می شود بايد به شكلی باشد كه ـ از عامه مردم گرفته تا موسيقی شناسان ـ هر كسی به زعم خود بتواند از آن استفاده ای ببرد و بر معلوماتش افزوده گردد، كسانی كه می خواهند موزيسين شوند بايد عملا دنبال اين حرفه رفته و راه خودشان را پيدا كنند و درست به همين دليل بنده هارولد شوئنبرگ را شخصيتی فرهيخته و بزرگ می دانم و يكی ديگر از آثار وی با عنوان «زندگينامه آهنگسازان بزرگ» را در دست ترجمه دارم كه شامل آهنگسازان سبك های مختلف از قرن شانزدهم تا دهه 90 است.
• اگر بخواهيم كتاب حاضر ـ سرگذشت پيانو ـ را طبقه بندی كنيم، اين كتاب به چه بخش هايی تقسيم می شود؟
می توان گفت اين اثر قابل تقسيم بندی نيست چرا كه مطلب آن يكدست است و در اين تاريخ نگاری تنها شاخصی كه می تواند وجه تمايز ايجاد كند مليت نوازندگان است. چون يك نوازنده خواه ناخواه متاثر از وضعيت سياسی اجتماعی جامعه خود است مثلا ژرمن ها منظم و قدر می نوازند و امريكن ها ريتميك و جذاب. ضمنا در اين بين استثنائاتی هم وجود دارد به عنوان مثال اكثريت قريب به اتفاق منتقدين بر اين باورند كه بتهوون سرآمد همه نوازندگان جهان است. منتقدين هم عصرش بارها گفته اند او از مخاطبان خود دو قرن جلوتر است. باوقار، باشكوه و ساده گو است، همچنين جذاب، خوش لحن و خوش آواز است و خلاصه همه صفات يك نوازنده خوب را يك جا داراست.
• .. . و حرف آخر
كاش جامعه به حدی برسد كه ارزش كتاب را بداند، كتاب هنرمند را به جايی می رساند كه بايد باشد، هر كس در هر حرفه ای كه فعاليت دارد بهترين راه پيشرفت و سعادتش كتاب خواندن است. |