Persian Archive

• سوء تقاهم بزرگ
• تصوير يك زن در ميان كلمات
• از وليد تا حاجی
• مثل طعم عيد پاك
• وقتی روياها پايان می يابد .
• ميانه باد و باران گردبادی ميان آسمان و زمين
• موسيقی برای اين زن حرف نمی زند
• تدوين همزمان تونل
• نمايش فيلم های كارتونی در سينما
• نويدی برای فرامرز صديقی
• تصحيح تازه ای از ديوان كبير
• پيش درآمد ارباب حلقه ها


نسيم نجفی : وقتی ارادت به كارگردانی كه «هميشه استاد» سينما خوانده می شود با امكانات ناچيز و تكنولوژی غيرقابل عرض سينمای ايران آميخته شود نتيجه اش اثری مانند «رنگ شب» است كه در آن همه چيز قربانی نوعی فضاسازی ناموفق شده است. ما با فيلمی روبه رو هستيم كه در آن به ماجرايی تكان دهنده اتكا شده است. ماجرايی واقعی كه آن قدر فيلمساز را تحت تاثير قرار داده كه دربند ارائه صحيح آن نيست. قصه ای در خور پسند مردم امروز جامعه با حساسيت های خاص و موفق خود در جذب مخاطب. اما قصه فيلم كامل نمی شود مگر اين كه شخصيت ها، روابط بين آن ها و انگيزه های آن ها قدم به قدم ما را به پايان آن برسانند و رنگ شب درست در همين موارد نقص دارد. می توانيم همسر رسول «زهره» را در نظر بگيريم كه قاعدتا يك نقطه مهم اتكای ماجراست اما حتی نمی توان يك نكته مثبت از شخصيت پردازی او به ياد آورد. شكی نيست كه موضوع فيلم برای محافظه كاری بسيار مستعد است. دور بودن دوربين و قصه از «زهره» (به ويژه گذشته او) قطعا به اين مسئله نيز مربوط است. اما آيا درباره آن زن غريبه نيز می توان چنين گفت؟ او فقط عاملی است برای اين كه در يك زندگی آرام و ظاهرا روبه راه ناگهان تنشی ايجاد كند تا همه چيز از روند عادی خود به در آيد و در حالی كه درست در نيمی از زمان فيلم حضور دارد در حد يك تيپ باقی می ماند. نمونه ای از يك قشر اجتماع كه شايد فيلمساز نيازی به كند و كاو عميق تر زندگی او نمی ديده اما بايد به اين هم توجه داشت كه او زمانی برابر زهره در فيلم حضور دارد آن هم با بازی اغراق آميز و غيرقابل قبول حميرا رياضی كه بی سبب او را برجسته تر (با نوعی احساس دلزدگی!) می كند اما آيا تاثير اين دو در روند فيلم مساوی است؟

شخصيت اول فيلم، رسول، تنها فردی است كه در طول ماجرا متحول می شود. او مردی سر به زير و آرام است كه در پايان به يك جانی روانی تبديل می شود يا شايد بهتر است بگوييم قرار بوده اين گونه بشود. رسول، گذشته از پرداخت ناقص شخصيت اش، از بازی عرب نيا نيز بايد شاكی باشد! زيرا او در نيمه اول از آن دست مردانی است كه عرب نيا هميشه از پس نقش هايشان برآمده اما در نيمه دوم، تحولی كه به چنان جنايت هايی بيانجامد در او نيست. كارگردان به اين منظور در گريم او تغييراتی ناگهانی و محسوس ايجاد كرده به ويژه كه شروع بخش دوم فيلم در واقع پايان ماجرا است و بايد رسولی را نشان داد كه يك سال پرماجرا بر او گذشته است. او سبيل گذاشته و نحوه راه رفتن و پوشش متفاوتی دارد اما در ارائه نقش فقط خيره نگاه می كند و كم حرفی را از نمونه های كليشه ای خارجی وام می گيرد.

از جمله شخصيت ها، زنان ديگری هستند كه از دور و با احتياط مط رح شده اند. فيلمسازی در ايران آن قدر وابستگی های غيرهنری و غير اصولی در كنار مسائل اصولی سينما دارد كه وقتی چنين فيلم هايی ساخته می شود گاهی تشخيص اشكال كار سازنده از فشار محدوديت های مميزی مشكل می شود. واقعيت اين است كه رنگ شب فيلمی خالی و فاقد پويايی است. از طرفی گمان می رود محمدعلی سجادی از روی اجبار ناخنكی ترسان و لرزان به موضوع زده. اگر اين مسئله را به مميزی نسبت دهيم منطقی است زيرا همان چند اشاره كوتاه و كمرنگ نيز با سياه و سفيد كردن صحنه ها متهم به هتك عفت عمومی شده اند. يعنی می توان گفت كارگردان نمی توانسته ذره بين خود را از اين نزديك تر بگيرد اما اين مسئله توجيه كننده برخی نقص های كلان فيلم نيست. نقص هايی مثل دو تكه بودن فيلم به شكلی كه دو نيمه آن هيچ ارتباط لازم و ملزومی بين شان نيست. فرض می كنيم زمانی كه نيمه دوم فيلم را می بينيم پيش از آن بخش نخست را نديده باشيم. چيزی را از دست نداده ايم چرا كه در بخش اول فيلم همه چيز سطحی و گذراست و گذشته از اين، وقتی بازجوی فيلم (در نيمه دوم) از رسول بازجويی می كند مسئله طلاق و زن غريبه نيز مطرح می شود كه از نظر عمق اطلاع رسانی هيچ تفاوتی با تصاويری كه در نيمه اول ديديم ندارد زيرا اين نيمه فيلم در صحنه هايی گذشت كه هيچ كاركردی ندارند. به طور مثال زن غريبه با كمك زهره در خانه راه می رود و يا وقت گذرانی هايی از اين دست. حتی زهره و رسول به غير از درگيری بر سر زن غريبی كه وارد زندگی آن ها شده ديالوگ گويا و كارآمد چندانی ندارند و بدتر از همه اين كه مدت زمان زيادی از اين نيمه فيلم نماهايی گذرا است كه روزگار خانواده را پس از حضور ميهمان غريبه نشان می دهد كه طی آنها به تدريج زن لباس های متفاوتی می پوشد و اين تنها دستاورد جزيی، مستلزم صرف زمانی اين همه طولانی نيست. اين قسمت آن چنان بدون هدف و زائد است كه گويا تنها مسئله گذران وقت در بين بوده. در بخشی ديگر از نيمه نخست فيلم نيز رسول افسرده را به شكل نماهايی گذرا، كشدار و بی هدف به صورت رسول در كنار تير چراغ برق، رسول در كنار اتومبيل، رسول در كنار اتوبان و خلاصه رسول غمگين و غيرتی می بينيم كه به جای اين تصاوير ياری گرفتن از بازی بازيگر می توانست موجزتر و تاثيرگذارتر باشد. اما گويا كارگردان به مقوله گذر زمان با تمهيد ديزالو علاقه وافر دارد. چنانچه شرح داده شد درمی يابيم كه به راحتی می توان عناصری از بخش نخست را حذف كرد مانند پدر رسول، پدرزن او، بچه و حتی زن غريبه را. زيرا ماجرای او می توانست در صحبت های بازجو و رسول بيايد.

در واقع، هدف اين نيست كه فيلم را به داشتن عوامل زائد و قابل حذف محكوم كنيم بلكه می خواهيم عنوان كنيم كه عوامل نهاده شده بايد توجيه حضور بيابند و كلا نيمه اول فيلم بايد هدفمندتر از اينها طرح می شد تا به اين سادگی نتوان آن را قابل حذف و بود و نبود آن را يكی دانست. می توان به شكلی ديگر مسئله را مطرح كرد با اين سوال كه: چرا قصه از خانواده رسول آغاز شد؟ و چرا نويسنده و كارگردان از جزء به كل رسيده اند يعنی از فرد و چگونگی انگيزه های او آغاز كردند تا به انگيزه های جنس مخالف در اجتماع رسيدند؟

آيا تاكيد بر فرد و سپس تعميم او به كل اجتماع هدفی جز تحليل ماجرا با روانشناسی فردی افراد اجتماع دارد؟ اما اين هدفی است كه «رنگ شب» به آن نائل نشده و باز به همان سوال می رسيم كه آيا اگر شروع فيلم از آغاز نيمه دوم (دستگيری رسول) می بود و سپس به صورت فلاش بك به ماوقع قصه می رسيديم اتفاقی می افتاد؟

سجادی، فيلمسازی است كه می خواهد خود را از «فيلم ايرانی» ساختن مبرا نشان دهد (فيلم ايرانی به معنای مخرب آن، يعنی جا افتادن رسومی ثابت كه فلسفه وجودی آنها مابين سليقه مردم و سهل انگاری برخی هنرمندان معلق است) از نشانه های آن، داشتن پايان بندی های متفاوت است كه از بی رحم بودن ابايی ندارد و سعی ندارد حتما و ضرورتا با لطافت و خوشی همراه باشد تا خم به ابروی تماشاگر نيايد. از كارهای او چنين ادعايی تلقی می شود اما ساختار آثار اين چنينی او همانند اثيری و رنگ شب هنوز خام است. اثيری، هر چند تمی نو، اما شخصيت ها و زرق و برق ايرانی داشت و در رنگ شب با آنكه سعی بر آن بوده تا از آن شيوه فاصله گرفته شود و آن همه اغراق آميز، زياده گو و لوده نباشد اما بايد اقرار كرد حتی شخصيت های عمو و همسر (خسرو شكيبايی و امين حيايی) در اثيری، بسيار ملموس تر از زهره و رسول رنگ شب بود. كارگردان در اين فيلم آن اندازه كه در پی داشتن نمادهای سينمای تقليدی موردپسند خود است نگران به كارگيری صحيح آنها نيست. به طور مثال شروع رنگ شب را به ياد می آوريم كه از يك نمای كلی از شهر، به صورت نمابه نما با ديزالو به نمای جزيی رسول در اتومبيل اش می رسد. اما با ورود شخصيت ها همان آشفتگی ها و سطحی نگری های يك كارگردان ايرانی از راه می رسد. به كارگيری تمهيدات به كار گرفته شده در آثار فيلمسازان بزرگ دنيا تنها می تواند قدم نهادن در راهی تكرار شده و مطمئن باشد اما نمی تواند فيلم را نجات دهد.

گويا اشاره به برخی نشانه ها در آثار سجادی كه تقليدی از راهكارهای هيچكاك به شمار می آيد، سبب سوءتفاهم شده است. شنيده می شود، از اينكه ايشان را هيچكاك ايران می نامند راضی و خرسند است. اين خرسندی، مثل حلوا حلوا كردن و اميد شيرين كام شدن را به ياد می آورد. آثار هيچكاك در سبك كلاسيك جای می گيرند و در جهان آثار او برای هر چيز دليلی روشن و بزرگ وجود دارد. آيا می توان نشانه های دلهره آثار او همانند موسيقی دلهره انگيز پيش از وقوع حادثه و يا نمونه ای مثل نحوه شروع فيلم را وام گرفت و چشم را بر نظم دقيق روابط شخصيت های او بست؟ قصه رنگ شب در جهت شكستن ساختار قصه گويی كلاسيك پرداخت شده است. چنين قصه ای می تواند انگيزه های بزرگ برای آدم هايش در نظر نگيرد اما، آيا شخصيت های آن حتی باورپذير هم نبايد باشند؟


مهدی يزدانی خرم : شهرك غرب - مجتمع پرديسان، خانه ای با سايبانی آبی كه مترجم زمستان سخت، كوهسار جان و مائده های زمينی در آن جا نفس می كشد. مهستی بحرينی از آن دسته مترجمانی است كه كمی دير كار خود را آغاز كرده است. او كه دارای تحصيلات عالی در رشته ادبيات پارسی است، بعد از سال ها تحصيل و تدريس در خارج مرزهای ايران به آن پختگی در زبان و ترجمه پارسی دست يافته است. او به سال 1317 متولد شده است و تمامی تحصيلات خود را در رشته ادبيات پارسی در دانشگاه تهران انجام داده است. او می گويد: «فاصله ورود من به دانشگاه تا گرفتن مدرك دكترا كمی زياد بوده است زيرا در دوره ای كه من ليسانس گرفتم هنوز فوق ليسانس وجود نداشت، تا آمديم خودمان را برای دوره دكتری آماده كنيم دانشگاه دوره فوق ليسانس را ارائه داد. به هر حال من ليسانس را در سال 39 تمام كردم و فوق ليسانس را در سال 46. دكترا را هم به خاطر مشغله های مختلف و عقب افتادن نوشتن تز در سال 55 گذراندم. »

بحرينی در دوره ای وارد دانشگاه می شود كه حضور «زن تحصيلكرده» و زن هنرمند برای جامعه كمی ثقيل و ديرهضم بود. شايد هنرمندانی مانند فروغ و سيمين دانشور كمی فضای آن دوره را شكسته و مساعدتر كرده بودند اما به هر حال نقش زن به عنوان موجودی مستقل آن چنان قابل پذيرش نبود. دكتر بحرينی می گويد: «البته در آن دوره هم آن چنان با حضور زنان در جامعه ناآشنا نبودند. يك تحولی در ايران به وجود آمده بود كه حداقل در پايتخت ذهن ها كمی با حضور زنان در جامعه آشنا شده بود. به هر حال ما زياد هم احساس غربت نمی كرديم. » بحرينی در دوران تحصيلات تا حدودی زبان انگليسی را فرا می گيرد. اما آموختن زبان اصلی اش يعنی فرانسه را در كتابخانه ملی آغاز می كند. او می گويد: «بعد از آشنايی با خانمی در كتابخانه ملی و پيشنهاد او در آموختن زبان فرانسه، به اين زبان علاقه مند شدم و بعد از كمی مطالعه به انستيتوی زبان ايران و فرانسه رفتم و تمام دوره هايش از جمله دوره ادبی را گذراندم بعد هم كه سفر به فرانسه به تقويت زبان من كمك كرد.» مهستی بحرينی در سال 1350 به فرانسه می رود اين دوره كه نوعی دوره تحصيلی بوده بيشتر به كار بحرينی كه آموزش كارمندان بود، برمی گردد. بعد از بازگشت به ايران بحرينی در بنياد شاهنامه مشغول به كار می شود. در همان دوره به او پيشنهاد می شود كه به تونس برود. بحرينی می گويد: «جناب آقای دكتر محقق كه من تزم را با ايشان گذرانده بودم در آن زمان رئيس انجمن استادان بود. ايشان به من گفتند كه دانشگاه تونس استادی برای زبان فارسی می خواهند اما دو شرط دارد يكی اينكه دكترا داشته باشد و دوم اينكه زبان فرانسه را بداند. من قبول كردم. تونس كشور كوچك و دلچسبی بود، مديترانه ای، سبز و خرم و درخت های پرتقال و ليمو كه عين چراغ می درخشند. چهار سال ادبيات فارسی را در آنجا تدريس كردم. » مهستی بحرينی در ابتدای كار شعر را به صورت جدی دنبال كرد او در سنين نوجوانی شعر سرودن را آغاز كرده است. آغاز كار شعری ايشان مانند اعم شعرای آن دوره با غزل و قالب های سنتی شعر بود. بعد از اين دوره بحرينی به سراغ شعر نيمايی می رود. او می گويد: «نخستين اثرم را مرحوم مستعان منتشر كرد از آن دوره به بعد خيلی جدی شعر را دنبال نكردم. يعنی مانند شاعری حرفه ای نبودم.

بعد از دوره ای محمود كيانوش پيشنهاد داد تا گزينه ای از اشعارم را چاپ كنم. اين كتاب يعنی ديدار با روشنايی در سال 50 منتشر شد. الان هم اشعار زيادی دارم كه گاهی در بخارا منتشر می شود شايد روزی اينها را به صورت دفتری چاپ كنم.» در آن دوره اعم اشعار بحرينی در نشرياتی مانند سخن، سپيد و سياه، روشنفكر و. . . منتشر می شد.

اولين اثر مهستی بحرينی در حوزه ترجمه خيلی دير به ثمر رسيد. سال 69 و ترجمه زمستان سخت اثر اسماعيل كاداره كتابی كه در سال 1374 توسط نشر نيلوفر منتشر شد. اسماعيل كاداره نويسنده آلبانيايی از جمله نويسندگان سياسی معاصر است كه علاوه بر تصوير بوميت سرزمين خود، روابط پنهان و آشكار دوره انور خوجه را روايت می كند.

با اينكه اين دوره به پايان رسيده است اما زمستان سخت با حجمی بالا از جمله رمان هايی است كه مخاطب را با گوشه ای از تاريخ انسان كمونيست و انسان سياست زده آشنا می كند. بحرينی می گويد: «بعد از اينكه كتاب را در سال 69 تمام كردم به ارشاد فرستادم. كتاب تا سال 74 اجازه نشر پيدا نكرد در حالی كه هيچ چيز خاصی ندارد و نزديك پنج سال شايد به خاطر گوشه چشم كاداره به كمونيسم مجوز نگرفت. جالب اينكه در آن دوره كمونيسم چه در ايران و چه در دنيا ديگر اهميت خود را از دست داده بود. در ضمن اسماعيل كاداره در كشوری می نوشت كه هيچ نويسنده ای جرات اين كه آنچنان آزادانه بنويسد را نداشت. به هر صورت اين كتاب در سال 74 منتشر شد. » بحرينی به علت افسردگی ناشی از وضعيت اثر اولش تا سال 74 هيچ اثری را ترجمه نكرد، در واقع از سال 74 به بعد اين مترجم كار اصلی خود را آغاز كرد. كتاب بعدی بحرينی «يك زن» نام دارد كه نوشته آن دلبه است، اين اثر نيز مشكلاتی در اخذ مجوز پيدا كرد. بحرينی می گويد: «وقتی فضای ترجمه رمان را اين طور ديدم دلسرد شدم. يكی از دوستانم به من گفت چرا رمان ترجمه می كنی تا به اين مشكلات بربخوری برای همين شروع به ترجمه دستور زبان فارسی ژيلبر لازار كردم و بعد از آن هم مجموعه مقالاتش را آماده چاپ كردم البته اين دو كتاب هم هنوز منتشر نشده است! شايد دستور زبان تا يك ماه ديگر منتشر شود. » توجه بحرينی به اسماعيل كاداره به عنوان اثر اول جالب است.

نويسنده ای كه اصلا در ايران شناخته شده نبود و در عين حال مشهورترين چهره ادبی آلبانی به حساب می آمد. بحرينی می گويد: «من در پاريس با اين نويسنده آشنا شدم، دو كتاب از او را خواندم يكی كنسرت و ديگری همين زمستان سخت، از اين كتاب خوشم آمد و خواستم ايرانی ها هم با او آشنا شوند. اين نويسنده از آدم هايی تاريخی مانند خروشچف، انور خوجه و. . . می گويد من احساس كردم كه اين رويكرد تخيلی نيست بلكه يا او به اسناد وزارت خارجه دسترسی داشته و يا در حين جلسات اين ها حضور داشته است. اين رمان سياسی تازگی داشت. » تنها نقد جدی بر اين كتاب را رضا سيدحسينی نوشت و بعد از ترجمه اين كتاب آثار زيادی از كاداره ترجمه و منتشر شد. اسماعيل كاداره سال ها نامزد جايزه نوبل بود كه به خاطر تناقض گويی بعد از حكومت انور خوجه اين شانس را از دست داد. يك زن كه اثر بعدی بحرينی بود را نويسنده ای معاصر نوشته بود: آن دلبه كه بيشتر در حوزه سينما و نمايش مشغول است در اين اثر به روايت مستند زندگی كامی كلودل پرداخته است. بحرينی می گويد: «اين كتاب شرح حال كامی كلودل خواهر پل كلودل است. او كه اولين زن پيكرتراش است سرگذشت تراژيكی دارد. من حيفم آمد كه اين زن تاريخی را كه در عالم هنر اهميت زيادی دارد به خوانندگان ايرانی معرفی نكنم. زبان اثر بسيار شاعرانه است و به همين دليل به دغدغه های درونی من نزديك بود. ترجمه كتاب هفت ماه طول كشيد و اميدی به چاپ آن نداشتم. من چون اجازه حذف آنچنانی در ترجمه هايم را نمی دهم در ارشاد به مشكل برخوردم. اگر اين كار را انجام می دادم به اصالت اثر لطمه می خورد مگر خواننده ايرانی چه گناهی كرده كه همه چيز را شكسته و ناقص بخواند. » كتاب با حداقل حذف آن هم در برخی از صحنه های اروتيك بالاخره در سال 80 منتشر شد. سومين ترجمه بحرينی داستان بلند «سوءتفاهم» اثر سيمون دوبووار است. سيمون دوبووار به عنوان شخصيتی ادبی - اجتماعی در نيمه دوم قرن گذشته موجب ايجاد جريان های محسوس در جهان شده است. او كه از سردمداران فمينيسم به حساب می آيد در آثارش تصويری از انسان رو به تباهی معاصر را به نمايش می گذارد.

اثر سترگ او يعنی خاطرات و رمان زيبای «همه می ميرند» از جمله آثاری هستند كه نبوغ او در نوشتن را برای همه آشكار می كند. بنابراين دوبووار نويسنده برای مترجمين ايرانی محبوب است. دكتر بحرينی می گويد: «اين اثر برای اولين بار بعد از مرگ دوبووار در فرانسه منتشر شده بود و به طور كلی خود من او را دوست داشتم. در دنيا هم اين فكر سيمون دوبووار است كه ارزش دارد وگرنه زبان ادبی او بسيار ساده است. به نظر من دوبووار از لحاظ فرم نوشتن آنچنان نويسنده جالبی نيست مثلا من نمايشنامه های سارتر را بسيار بيشتر می پسندم. به نظر من نوشته های سارتر بهتر و قوی تر هستند. دوبووار زبانی معمولی دارد و مانند هر فرانسوی تحصيلكرده است كه می خواهد هدفی را آشكار كند. » از نظر بحرينی نويسندگانی مانند ناتالی ساروت، سلين، رب گری يه و اصولا رمان نو از لحاظ ادبی از هم دوره مشهور خود يعنی دوبووار برتر هستند. علاقه بحرينی به رمان نو به يك پرسش منتهی می شود چرا آثار رمان نو را ترجمه نكرده ايد؟ او می گويد: «من الان وحشت دارم سراغ هر كتابی بروم برای اينكه رقابتی خاص به وجود آمده كه آدم نمی داند چه كتابی را شروع كند كه ديگران در حال ترجمه آن نيستند. من خيلی دوست داشتم رمان نو ترجمه كنم اتفاقا پاك كن ها را هم دست گرفتم اما به من گفتند ترجمه شده در حالی كه بعد از چند سال آقای شهدی در اين اواخر كتاب را چاپ كرد. در واقع اطلاعات افواهی موجب شد فكر كنم اين اثر ترجمه شده است.»بحرينی سال هايی در فرانسه بوده كه سارتر و دوبووار هر دو زنده بوده اند.

او با درك زمانه اين دو نقش محوری اين نويسندگان را تاييد می كند. جريانی كه جامعه فرانسه را برای سال هايی طولانی به سمت گرايش های سارتر و دوبووار هدايت كرد او می گويد: «می توانم بگويم هر دو بسيار محبوب بودند. بالاخص دانشجويان بعد از 1968 از اين دو بت هايی ساخته بودند كه دست نيافتنی می نمود. البته فعاليت های سياسی و روشنفكرانه ايشان بيشتر تاثير داشت تا خود نوشته ايشان. با اين كه به عنوان نويسنده مطرح بودند ولی اين جنبه بيشتر مطرح بود. حتی كشف رابطه سمپاتيك سارتر و دوبووار با حزب كمونيست و بعد كنار كشيدن ايشان از كمونيست استالينی تاثيری آنچنان در محبوبيت ايشان نداشت.» به عقيده بحرينی نوعی يكسان شدن و خستگی از سياست زدگی موجب كهنگی آرای اين دو شد. بحرينی با ترجمه رمان جديد «كوهسار جان» توانست خود را به عنوان مترجمی حرفه ای و فعال مطرح كند.

ترجمه اين اثر كه موجب بردن جايزه نوبل برای نويسنده چينی اش يعنی گائوشينگ جيان شده بود برای بحرينی يك آزمون سخت بود. اين رمان امپرسيونيستی كه جذابيت های تصويری و زبانی آن در پيچيده ترشدنش تاثير دارد كار هر مترجمی را مشكل می كند. ناشر رمان مانند اعم آثار بحرينی نشر نيلوفر است. او می گويد: «من سراغ اين نويسنده نرفتم بلكه به پيشنهاد آقای كريمی مدير نشر نيلوفر به سراغ كتاب رفتم. با اين كه سعی كردم كتاب را سريع ترجمه كنم، وقتی كتاب را خواندم بسيار خوشم آمد. سبك اين نويسنده بسيار خاص است و پيشنهادهای جديدی دارد. » با توجه به اقبال برندگان نوبل انتظار می رفت كه اين رمان هم مانند آثار گونترگراس، ساراماگو، نايپل و. . . در ايران خوانده شود. شايد پيچيدگی فرم اثر در اقبال آن تاثير گذاشته باشد. مترجم می گويد: «دوستی قبل از ترجمه اثر به من گفت: بی خود طرف اين رمان رفته ای چون نويسندگان چينی و ژاپنی در ايران طرفدار ندارند. شايد ما با ادبيات اروپايی بيشتر مأنوس هستيم چون اولين ترجمه های ما از اين ادبيات بوده و هنوز هم ادامه دارد. كمی عجيب است كه كتاب های آسيای شرقی را بپسنديم حتی ميشيما هم با تمام هنرش آن چنان در ايران موفق نبود. اين كتاب مشكلات زيادی داشت مثلا ناآشنايی ما با فرهنگ چينی. خيلی از جاها من در منظور نويسنده مردد بودم بنابراين هم دقت زياد و هم مشورت فراوانی داشتم تا اينكه فهميدم تمام اين پيچيدگی ها از فرهنگ چين بلند می شود. » نكته جالبی كه در ترجمه كتاب پيش آمد عدم همكاری سفارت چين با مهستی بحرينی بود. حكومت اين كشور طبق منطق تمام حكومت های اين چنينی نويسنده آزاديخواه و از وطن گريخته را منفور دانسته و گائوشينگ جيان در سانسور دولتی اين حكومت قرار گرفت. بحرينی می گويد: «اين سفارت هيچ كمكی به من نكرد من مشكلاتی داشتم كه می خواستم از رايزن فرهنگی اين سفارت سوال كنم و درباره بعضی از مفاهيم بومی اثر پاورقی و يا حاشيه بدهم. متأسفانه رايزن فرهنگی اين سفارت با وجود كانال مناسبی كه پيدا كرده بودم هيچ كمكی نكرد بارها با من قرار گذاشتند و آن را لغو كردند و در روز آخر با لحنی بی ادبانه گفتند كه من اصلا حاضر نيستم كمكی كنم. برای من تعجب آور بود كه هيچ دانشجوی چينی از نوبل بردن اين نويسنده خبر نداشت. در واقع اصلا اين نويسنده را نمی شناختند با وجود اين مشكلات من تمام تلاشم را كردم.» آخرين اثر منتشر شده از مهستی بحرينی يك شاهكار به ياد ماندنی است: «مائده های زمينی» نوشته آندره ژيد. اين اثر در سال های گذشته بارها در ايران ترجمه شده بود مترجمينی مانند دكتر حسن هنرمندی، پرويز داريوش، جلال آل احمد از جمله افرادی بودند كه به ترجمه اين كتاب پرداختند.

كهنه شدن زبان اغلب اين ترجمه ها و دور شدن از فضای جريان ژيد در ايران باعث شد كه نشر نيلوفر ترجمه دوباره كتاب را به مهستی بحرينی پيشنهاد كند. او می گويد: «ترجمه من ترجمه چهارم اين كتاب است. تأكيد آقای كريمی باعث اين ترجمه شد. من نخواستم كه كار ديگران را نفی كنم و اصرار آقای كريمی باعث اين ترجمه شد. البته ترجمه های قبلی بالاخص ترجمه مرحوم آل احمد مشكلاتی داشت كه البته می شد از آنها گذشت. می دانيد كه اين كتاب بعد از جنگ جهانی دوم غوغايی به پا كرد. من نظرم اين بود كه شايد جوان های امروز آن چنان علاقه ای به آندره ژيد نداشته باشند. اما نظر ناشر اين نبود. » آندره ژيد در مائده های زمينی روايتی را مطرح می كند كه با نوعی عرفان ناشناخته به سراغ التيام زخم های بعد از جنگ می رود.

جهان شاعرانه او انسان بعد از جنگ را آرامش داده و سعی در تصوير افق هايی ديگر دارد. مترجم می گويد: «اين كتاب مملو از تفكر و جهان بينی برای زندگی است. ژيد انسان را متوجه پوچی افكارش می كند و عرفان جاری در اين كتاب در دوره خود بديع و تازه می نمود. البته اين جنبه يعنی عرفان شايد برای ما كه پشتوانه عرفانی قدرتمندی داريم خيلی جذاب نباشد. اما اين نگاه برای اروپايی ها بسيار جذاب بود. البته نوع عرفان ژيد با عرفان ما تفاوت دارد. درباره ژيد نثری مرسوم و ادبی است ولی ويژگی خاصی ندارد. » چاپ مجدد اين اثر با ترجمه جديدش در جامعه كتابخوان ايران اتفاقی خوشايند بود اين كتاب در اسفند ماه گذشته توسط نشر نيلوفر منتشر شد. بحرينی قصد دارد برخی از آثار شاعران فرانسوی مانند پل الوار را ترجمه كند كه تا زمان اين مصاحبه هنوز قطعيت نداشته است. در پايان: اين مصاحبه خلاصه ای از گپی نسبتا مفصل با مهستی بحرينی بود. مترجمی كه در سن 64 سالگی شاداب و با روحيه ای حرفه ای به خلق آثار جديد می انديشد. او از معدود مترجمان معاصری است كه علاوه بر شناخت زبان مبدأ زبان مقصد يعنی فارسی را هم آكادميك و علمی فرا گرفته است. او مترجمی است كه دچار حاشيه نشده و كار خود را انجام می دهد.


بابك كمانگری : شايد در سينمای ايران حداقل در اين دو دهه، محمدرضا شريفی نيا يك پديده محسوب شود، پديده نه از آن لحاظ كه در حيطه كار خود بدترين باشد يا كيفيت هنری محصولاتی كه او در آن نقش داشته در بالاترين سطح ممكن بوده، بلكه از اين جهت می توان لقب پديده را بر او نهاد كه شريفی نيا خيلی از مشاغل حوزه سينما را تجربه كرده است. تا جايی كه در خيلی از عنوان بندی ها چند بار نام او حك می شود.

دنيا فيلم متوسط منوچهر مصيری جايی است كه شريفی نيا در يكی از نقش های حساسيت برانگيز تاريخ سينمای ايران ظاهر می شود. البته، حساسيت نقش فراتر از كليت فيلم، به دليل به چالش كشيدن يك شخصيت به ظاهر معتقد و متشرع معنا می يابد تا جايی كه عشق آقای حاجی - تاكيد بر اين واژه در فيلم به نوعی شاهد آن حساسيت است - در نهايت موجب فروپاشی ارزش های اين شخصيت - تيپ؟ - می شود.

شريفی نيا برای اولين بار در فيلم دنيا، با كسی كه خود، پای او را به دنيای سينما باز كرد هم بازی می شود. «هديه تهرانی» بازيگر پرطرفدار سينمای ايران در نقش زنی ظاهر می گردد كه قرار است يك حاجی پولدار را طوری شيفته خود كند تا به مقصود خود برسد. فيلم در نگاه اول يك اثر سرگرم كننده متوسط به نظر می رسد كه با يك منطق روايی ضعيف سعی دارد از حضور دو بازيگر لزوما پرطرفدار، به گيشه ای پردرآمد دست يازد. با توجه به جذابيت های سطحی موجود در فيلم و اكران نسبتا مناسب نوروزی بعيد نيست يكی از فيلم های پرفروش سال 82 لقب بگيرد. شريفی نيا معمولا يك نوع بازی ثابت مبنی بر بيان خيلی مناسب و طنز ذاتی ارائه می دهد كه كمتر فرازونشيبی در نوع بازی او ديده می شود. البته اين ثبات، دليلی بر عدم پويايی بازی او محسوب نمی شود بلكه بسياری از فيلم هايی كه او در آنها فقط بازی داشته بيشتر سعی در استفاده از جذابيت های كلامی و بيانی او داشته اند. چهره فتوژنيك شريفی نيا قابليت انعطاف پذيری زيادی داشته تا جايی كه سرنوشت خيلی از فيلم ها و سريال ها در اتاق گريم آنها تعيين شده و يا حتی تغيير كرده است. طی همين فيلم او پس از تغييرات شخصيتی، مجبور به تغيير چهره خود نيز می شود كه نحوه بازی او پس از اين تحولات، از نكته های قوت فيلم محسوب می شود. فروپاشی ارزش های حاجی هر چند اين ارزش ها عمقی در شخصيت او نداشته باشند توسط زنی كه هيچ سنخيت فرهنگی با او نداشته، معمولا اين شخصيت ها را در معركه های خودساخته ای قرار می دهد كه بازی در اين لحظه ها، به ظرافت های خاصی احتياج دارد كه شريفی نيا تا حدودی موفق به اين كار شده است.

شريفی نيا نشان داده است كه هميشه كار خود را خوب انجام می دهد، حال چه فيلم ضعيف و يا متوسط باشد و يا پای يك پروژه قوی و بزرگ در ميان باشد. او كار با فيلم سازان بزرگ را تجربه كرده. حضور در فيلم های مخملباف (هنرپيشه)، مهرجويی (ليلا، پری، ميكس، درخت گلابی، دختردايی گم شده و بمانی)، حاتمی كيا (برج مينو) و داوود ميرباقری (آدم برفی، امام علی) شاهد ادعای ماست.

درباره شريفی نيا بايد بگوييم كه هرگاه كاری گره خورده و يا پروژه ای خوابيده فقط او می تواند نجاتش دهد. البته ممكن است اين ادعا كمی اغراق آميز باشد ولی او از آن سری آدم هايی در سينما است كه می توان برای خيلی از كارها رويش حساب باز كرد. شايد فيلم ميكس داريوش مهرجويی، تصوير كاملی از شريفی نيا را به عنوان آچار فرانسه سينمای ايران ارائه داده است. خيلی ها می گويند چندان معلوم نيست كه شغل اصلی او چيست اما بسياری از فيلم هايی كه او را به كار گرفته اند عملا از آنچه قرار بوده باشند بهتر شده اند. گرچه بازی او در «امام علی (ع)» خيره كننده و تحسين برانگيز بود و در «كيف انگليسی» متفاوت از ساير نقش هايش ظاهر شد اما بيش از آنكه به سخت گيری در انتخاب نقش ها فكر كند به راه افتادن كار دوستانش می انديشد و اين برای حضور او در نقش های مشابه كافی به نظر می رسد. طنز ذاتی نقش های شريفی نيا جزء شگردهايی است كه برای بازی در نقش آدم های خنثی به كار می بندد.

فيزيك بدنی او در نگاه اول شايد زياد مناسب به نظر نرسد، ولی در اكثر نقش هايش چابكی غيرقابل انتظاری در حركات و نوع بازی او به چشم می خورد. شايد اين ويژگی از تعليمات او در رشته علوم تربيتی و تربيت بدنی آب می خورد. ولی گذشته از همه اينها، شريفی نيا پشتكار خوبی دارد، او كه اكنون 48 ساله است. او پس از تحصيل در رشته تربيت بدنی، دوره تئاتر را زير نظر دكتر پرويز ممنون در دانشگاه تهران گذراند و نخستين بار در نمايش دايره گچی قفقازی بازی كرد. او سپس در سينمای آزاد، فيلمسازی و عكاسی آموخت و چندی نيز به عنوان نويسنده كتاب های كودكان فعاليت كرد. در دومين تجربه سينمايی خود (افسانه شهر لاجوردی) مشاور كارگردان بود. در آدم برفی علاوه بر بازيگری، سمت های دستيار كارگردان، برنامه ريز و عكاس را دارا بود. سمت هايی كه در خيلی از فيلم ها و سريال های ديگر آن را تكرار كرد. او اخيرا در تلويزيون مسئول انتخاب بازيگران در بعضی از سريال ها شده تا جايی كه خيلی از سريال سازان از او برای Casting بازيگران مجموعه خود كمك می گيرند.

شريفی نيا امسال علاوه بر دنيا در فيلم های «عروس خوش قدم» و «واكنش پنجم» نيز حضور دارد كه در هر دوی اين فيلم ها در نقش های كم اهميتی ظاهر شده تا ثابت كند همچنان حضور بی وقفه و مداوم را به دقت در انتخاب نقش ها و گزيده كاری، ترجيح می دهد.


حسن محمودی : زنان قصه های پيرزاد در مجموعه «طعم گس خرمالو» نازا هستند و عدم تفاهم در زندگی مشترك از آنان موجوداتی سترون ساخته است، آنان به مرور ايام در پيله تكرار و روزمرگی فرو می روند و دل به خلوت خود می بندند. در «طعم گس خرمالو» زنی با دلبستگی به خانه پدری به تروخشك خانه و شوهر شازده اش دل می بندد و چشم بر اتفاقات بيرون از خانه می بندد تا پی های خانه با پيری او نيز سست می شوند. زمانه متحول می شود، با انقلاب مجبور به پنهان كردن نشانه های لياقت شازده می شود و با جنگ و گسترش شهر بيشتر به كنج خانه پناه می آورد. شيوه روايت زندگی خانم اشرافی و شازده برخاسته از روزگار ملال آور و كسالت بار آنان است كه هيچ اتفاقی در آن نمی افتد. زن پناه به خانه ای برده كه به مرور زمان در حال فرو ريختن است.

«يك روز مانده به عيد پاك» مجموعه سوم زويا پيرزاد به فاصله يك سال با «طعم گس خرمالو» در سال 1377 منتشر شد. اين مجموعه در برگيرنده سه قصه نسبتا بلند «هسته های آلبالو»، «گوش ماهی ها» و «بنفشه های سفيد» از زبان دقيق و پخته داستانی برخوردار است. هر سه قصه با آدم های مشترك روايت زندگی مردی ارمنی از كودكی تا پير سالی است و بازگوكننده بخشی از فضای زندگی ارامنه در ايران. «هسته های آلبالو» روايت دوره كودكی و نوجوانی ادموند در شهری ساحلی است. راوی از خلال خاطراتش در خانه كودكيش ماجرای همبازی بودن با طاهره دختر مسلمان سرايدار مدرسه و عشق به او را بازگو می كند. طاهره دختری باهوش و زرنگ است كه در مدرسه ارامنه درس می خواند و تعليمات مسيحی را به خوبی فرا می گيرد به گونه ای كه زبانزد ارامنه است. پدر طاهره مردی ترياكی است كه مدام زنش را كتك می زند و به او تهمت می زند. مرور خاطرات ادموند از خانه كودكی خود كه در مجاورت مدرسه و كليسا است، روايت اختلاف پدر و مادر طاهره بر سر همين مسئله است.

مادربزرگ ادموند ارمنی ای متعصب است و مادر ادموند برخلاف مادربزرگ، ارمنی راحتی است كه سختگيری مادربزرگ را ندارد و اشيای قديمی به دردنخور را دور می ريزد و همين طور عادت، رسوم و باورهای غيرمنطقی را نمی پذيرد. در قصه «گوش ماهی ها» هم ادموند با مرور خاطراتش از مادر می گويد كه مادر دشمن چيزهای كهنه و همه يادگارهای خانواده پدری او بود.

سايه مرگ بر تمامی قصه ها گسترده است. در قصه «هسته های آلبالو» قبرستان محل بازی ادموند با طاهره است. ادموند از همان بچگی به شدت از مرگ می ترسد و خيال می كند كه مرگش در دوازده سالگی اتفاق می افتد. اين ماجرا به جهت روايت ماجرای مرگ دختری دوازده ساله برای ادموند است. بعد از برطرف شدن اين ترس، باز هم قبرستان و نشانه هايش در زندگی ادموند حضوری سمج و نمادين دارند. هر چه ادموند از قبرستان وحشت دارد طاهره خالی از اين ترس و واهمه است و اغلب اوقات خلوتش به قبرستان پناه می برد. طاهره به جهت محيط آشفته و زدوخورد خانه شان در قبرستان به دنبال آرامش است. خاطره عشق طاهره و ادموند در قصه های ديگر نيز امتداد دارد. در نزد ارامنه عشق و ارتباط دختر مسلمان با پسر ارمنی و برعكس امری مذموم است. اين بن مايه در قصه های ديگر نيز وجود دارد. قصه های «گوش ماهی ها» بر محور عاشق شدن آلنوش؛ دختر ادموند به بهروز؛ پسری مسلمان شكل می گيرد. مارتا مادر آلنوش و زن ادموند از بيم طرد شدن دخترش از سوی فاميل و جامعه ارمنی ناراضی از اين ازدواج است و از ادموند می خواهد تا هر طور شده با آلنوش صحبت كند و او را از اين امر منصرف كند. دختر و پدر به سفری به شمال می روند. مارتا اميدوار است كه در اين سفر ادموند دخترش را متقاعد كند كه با بهروز ازدواج نكند. آلنوش مصمم به ازدواج با بهروز از همان ابتدای سفر از پدر می خواهد در اين مورد برای او سخنرانی نكند.

خانواده ادموند از ارامنه متعصب و سنتی هستند و در قصه «هسته های آلبالو» توصيفی از پايبند بودن آنان در مقابل باورهای مذهبی و قومی داده شده است. پايبند نبودن مادر ادموند به گذشته و سنت خانوادگی پدری ادموند باعث دردسرها و غرولندهای فاميل پدری برای او شده است. اين غرولندها در قصه «گوش ماهی ها» مدام در ذهن زن ادموند و خود او در برابر تصميم دخترشان تصور می شود و مدام در ذهن آنان خبر از بروز يك فاجعه خانوادگی می دهند.

مارتا در ميان فاميل بيشتر با همان مادربزرگ متعصب و سختگير سروسر داشته است و بارها با هم سنت ها و باورهای مذهبی را مرور كرده اند، آلنوش اما از همان بچگی در ستيز و نقد اين باور و اعتقادات است و دختركی سركش و لجوج است.


ياسر نيشابوری : پرتو اشراق متولد 1324 تهران است. او فارغ التحصيل دانشكده هنرهای دراماتيك با گرايش سينما است. كار ادبی را از اواخر دوره دبيرستان آغاز كرد و از زمان دانشجويی شروع به ترجمه كتاب در حوزه تخصصی خود كرد. مدتی هم به كار فيلمسازی پرداخت اما دوباره به ترجمه روی آورد و در حوزه های مختلف از جمله: سينما، موسيقی، فلسفه و... شروع به فعاليت كرد. به بهانه ترجمه كتاب «سرگذشت پيانو» اثر هارولد شوئنبرگ با او گفت وگويی انجام داده ايم كه می خوانيد:

آن طور كه پيدا است شما جزو اولين نويسندگان و مترجمان سينمای ايران هستيد، لطفا كمی از آثارتان بگوييد.

اولين نويسنده كه خير، چون بنده اصولا نويسنده نيستم. اولين نويسنده سينمای ايران مرحوم فريدون رهنما بود كه كتاب «واقعيت گرايی فيلم» را نوشت. اولين اثر من كه اولين اثر ترجمه شده سينمای ايران نيز به شمار می رود كتاب «سينما در اروپای شرقی» است كه متاسفانه در زمان خود ـ دهه 40 ـ شديدا سانسور شد. ترجمه های ديگر بنده عبارتند از: سينمای كارل دراير، شكل فيل اثر آيزاك آيزنشتاين، زندگينامه كاميل فيسارو نقاش امپرسيونيست، زندگينامه خالق شازده كوچولو ـ آنتوان دو سنت اگزوپری، زندگينامه فيلسوف بزرگ زيگموند فرويد به نام «رنج روح»، مرگ ويشنو اثر مانيل سوری، كتاب پليسی برادران اثر جان گريشام، عصر بی گناهی نوشته اديت والتون كه در دهه 80 توسط مارتين اسكورسيزی به فيلم درآمد، سنتگزوفری به قلم استيسی شيف، مجموعه هری پاتر شاهكار خانم جی كی رولينگ، ترجمه دوم بر باد رفته اثر مارگارت ميچل كه ترجمه اول آن حدود 45 سال پيش توسط مرحوم حسن شهباز صورت گرفت و بالاخره كتابی كه پيش رو داريد سرگذشت پيانو اثر هارولد شوئنبرگ.

از سانسور اولين اثرتان «سينما در اروپای شرقی» در دهه 40 بگوييد؟

ببينيد در آن دوره يك جو روشنفكری بر جامعه حاكم بود كه البته در واقع فقط روشنفكرنما بود. فضای مسمومی بود كه قدرت استشمام سالم را از آدم می گرفت. افرادی به عنوان روشنفكر و نماينده جامعه مطرح بودند كه در باطن بی مايه بودند و با متصل كردن خود به گروه های مختلف از جمله راست، چپ، توده ای و غيره سعی در مطرح كردن خود داشتند كه اين افراد جدای از سياست ردپايشان در جوانب ديگر مملكت از جمله مسائل فرهنگی نيز به وفور ديده می شد، آن ها هر كس را باب ميل خود نمی ديدند طرد، تخريب و سانسور می كردند. البته اين نكته مهم نيز نبايد از نظر دور بماند كه آزادی های بسياری نيز در آن دوران بود كه با خيلی از زمان های ديگر قابل مقايسه نيست.

كدام يك از آثاری را كه تا به حال ترجمه كرده ايد بيش از همه دوست داريد؟

من سنتگزوفری را به بقيه ترجيح می دهم زيرا او شخصيت عجيب و پيچيده ای دارد كه به علت جذبه فراوان ذهن خواننده را درگير می كند، شخصيتی كه قابل بازگو كردن نيست و فهم آن نيز جز با مطالعه كامل كتاب ميسر نمی شود. در كنار آن بايد بگويم مجموعه هری پاتر هم بسيار قابل ستايش است زيرا اين اثر با وجود مولفه های رومانتيك و كودكانه توانسته است با طبقات سنی مختلف ارتباط برقرار كرده و حتی حس همذات پنداری را در مخاطبان خود برانگيزد.

بزرگ ترين انگيزه شما در ترجمه يك كتاب چيست؟

بزرگ ترين شاخصه ای كه در ترجمه يك كتاب مطرح است موضوع و متن آن است البته نويسنده كتاب هم مهم است اما نه به اندازه محتوای كتاب. مهم ترين چيزی كه يك نويسنده را بزرگ يا كوچك می كند محتوای نوشته های اوست. ترجمه درست مثل زاييدن است شايد هم مشكل تر، بنابراين بايد انگيزه های بزرگ برای تن دادن به آن وجود داشته باشد كه به عقيده من بزرگ ترين انگيزه محتواست.

از «سرگذشت پيانو» بگوييد، چطور شد كه تصميم به ترجمه اين كتاب گرفتيد؟

من چند بار كتاب را خواندم و واقعا خوشم آمد، نويسنده در يك فضای كاملا رئاليستی واقعيت زندگی پيانيست های برجسته دنيا را آن طور كه بوده به زبانی شيوا بيان می كند كه اين خيلی عادلانه و جذاب است مثلا نشان می دهد كه ليست ـ پيانيست اتريشی List ـ اگر نوازنده قهاری بوده در عين حال آدم حسودی هم بوده است، اين يك واقعيت است كه هر انسانی مجموعه ای از خوبی ها و بدی ها را در كنار هم داراست و اينجا است كه روياها پايان می پذيرد و نقاب از چهره واقعيت كنار می رود و شايد اين يكی از بزرگ ترين نيازهای انسان قرن بيست و يكم است. البته با شوئنبرگ نيز از سال ها قبل آشنايی داشتم، او يك آمريكايی آلمانی تبار است و شايد بتوان گفت: بزرگ ترين منتقد موسيقی قرن معاصر. وی سال ها است كه در معتبرترين مطبوعات ايالات متحده و جهان به نقد موزيسين ها و آثارشان مشغول است. وی همچنين معتقد است آثاری كه به چاپ عمومی می رسند بايد از بحث های تخصصی عملی به دور باشند. به اعتقاد شوئنبرگ كتاب هايی كه برای مردم نوشته می شود بايد به شكلی باشد كه ـ از عامه مردم گرفته تا موسيقی شناسان ـ هر كسی به زعم خود بتواند از آن استفاده ای ببرد و بر معلوماتش افزوده گردد، كسانی كه می خواهند موزيسين شوند بايد عملا دنبال اين حرفه رفته و راه خودشان را پيدا كنند و درست به همين دليل بنده هارولد شوئنبرگ را شخصيتی فرهيخته و بزرگ می دانم و يكی ديگر از آثار وی با عنوان «زندگينامه آهنگسازان بزرگ» را در دست ترجمه دارم كه شامل آهنگسازان سبك های مختلف از قرن شانزدهم تا دهه 90 است.

اگر بخواهيم كتاب حاضر ـ سرگذشت پيانو ـ را طبقه بندی كنيم، اين كتاب به چه بخش هايی تقسيم می شود؟

می توان گفت اين اثر قابل تقسيم بندی نيست چرا كه مطلب آن يكدست است و در اين تاريخ نگاری تنها شاخصی كه می تواند وجه تمايز ايجاد كند مليت نوازندگان است. چون يك نوازنده خواه ناخواه متاثر از وضعيت سياسی اجتماعی جامعه خود است مثلا ژرمن ها منظم و قدر می نوازند و امريكن ها ريتميك و جذاب. ضمنا در اين بين استثنائاتی هم وجود دارد به عنوان مثال اكثريت قريب به اتفاق منتقدين بر اين باورند كه بتهوون سرآمد همه نوازندگان جهان است. منتقدين هم عصرش بارها گفته اند او از مخاطبان خود دو قرن جلوتر است. باوقار، باشكوه و ساده گو است، همچنين جذاب، خوش لحن و خوش آواز است و خلاصه همه صفات يك نوازنده خوب را يك جا داراست.

.. . و حرف آخر

كاش جامعه به حدی برسد كه ارزش كتاب را بداند، كتاب هنرمند را به جايی می رساند كه بايد باشد، هر كس در هر حرفه ای كه فعاليت دارد بهترين راه پيشرفت و سعادتش كتاب خواندن است.


شكوفه آذر : «ميانه باد و باران» نوشته محمدحسين نوری زاد، با اين عنوان شاعرانه اش، داستان بلند چندصدايی جذابی است كه مهم ترين راوی هايش مادر، پدر و فرزند هستند. شخصيت های محوری داستان. پدر، مرد عرفان زده ای است كه می خواهد با شعائر اش زندگی كند و تنها فرزندش «محمد» را آن گونه كه فكر می كند بزرگ كند. او را علی رغم اصرار همسرش «ميترا» به مدرسه نمی فرستد و به جايش او را كه تنها 6 سال دارد در خيابان رها می كند تا راه خانه را خودش پيدا كند. با اميد به اين استعاره كه بعدها و حتی نه، از همين حالا، راه و رسم زندگی و راه پيدا كردن خدا و سير انالحق را خودش پيدا كند: «محمدم، باباجان! تو اين كوچه ها را ياد گرفته ای؟ می توانی خودت به خانه برگردی؟ بلدی تنهايی بروی و نان بخری؟ محمدم اينهايی كه می بينی، فقط خانه نيستند، فقط خيابان و كوچه و دكان نيستند. اينها همه نشانه اند.

می فهمی پدرجان؟ اينها نشانه هايی هستند كه راه خانه را، راه آن وطن را به ما نشان می دهند. » ص 22

پدر ـ مسعود ـ مدام مثنوی می خواند، حافظ می خواند. كتاب های عتيقه مربوط به عرفان. همسرش ميترا را در تنگناهای شديد مالی قرار می دهد زيرا تمام وقتش را به كتاب خواندن و پای بساط بودن ـ آن را بساط فقرا می نامد ـ و تربيت «محمد» را به شيوه خودش می گذراند و ميترا را كه ديگر از دست طلبكارها و بی غذايی و بی نظمی به تنگ آمده متهم می كند كه: «پس می خواهی بگويی كه نمی توانی مراتب سلوك را درك كنی. منتظر اين روزها بودم. حكايت، همان حكايت موسی و خضر است...

اما خاتون! اين حالت قبض است كه بر سالك مستولی می شود. قلب مومن بين دو انگشت خداست. » ص 23

پسر ـ محمد ـ در اين دوگانگی و تنگنا بزرگ می شود. مادرش كه از كودكی، يواشكی به او درس و مشق می آموخت بالاخره در سن 7 سالگی موفق می شود او را به مدرسه بفرستد. محمد از همان كودكی با تيزهوشی، دوگانگی ميان زندگی و اشعار و شعائر آرمانی پدر و آنچه بيرون از خانه و در خانه دوستانش می گذرد، در می يابد و بزرگ می شود و تمام آن تعاليم دشوار سلوك و نان خشك سق زدن ها و چرخ چرخ خوردن ها برای درك چرخ هستی و از بر كردن جملاتی چون «مثنوی ما، دكان وحدت است» و «نشناختم تو را آن چنان كه شايسته توست» و «اندرون از طعام خالی دار، تا در او نور حق بينی» و. . . او را عارف و سالك نمی كند بلكه تبديل به شاعری كمرو، گوشه گير و عميق می كند كه شعرهايش را از همه پنهان می كند و برای فرار از آن خانه نمور و منقل پدر و نسخه های رنگارنگ مثنوی و مادری كه از دست طرز فكر همسر عرفان زده اش قيد همه چيز را زده و از خانه رفته است، داوطلب رزمندگی می شود.

در اينجا هنوز داستان چندصدايی است، هر پاراگراف يك راوی دارد بی آنكه راوی آن مشخص شده باشد. شخصيت پردازی ها آنقدر كامل هست كه بی آنكه راوی هر پاراگراف مشخص باشد، خواننده آن را بفهمد. محمد بالاخره از جنگ می آيد، با روحيه ای درونی تر و دانشجو می شود و غيره. . .

اين كتاب نخستين داستان بلند نويسنده، «محمدحسين نوری زاد» است. او پيش از اين چند مجموعه شعر منتشر كرده است. با اين حال، حس و حال داستان به خوبی به خواننده منتقل می شود، شخصيت پردازی ها، روان و كامل است و آنقدر قصه، پركشش بيان شده است كه به نظر می رسد نويسنده آن را يك نفسه نوشته باشد. ميانه باد و باران از قصه ای متفاوت برخوردار است و نوع روايت چندصدايی آن به داستان نه تنها صدمه ای نزده است، بلكه آن را كامل تر بيان می كند. به خصوص شخصيت «محمد»، در اين گرداب آرمان های معنوی و مدينه فاضله و زندگی جاری در خيابان ها و ميان برج ها و كارگاه ها و مدارس، رشدی منطقی و متناسب با شرايط می كند. اما تنها در پايان داستان و درست در پاراگراف پايانی يك چرخش عجيب در داستان روی می دهد و معلوم می شود يا نويسنده دلش می خواهد كه ما فكر كنيم، راوی تمام اين داستان از نگاه «محمد» و خانواده اش نبوده است، بلكه از نگاه «پسر بی بی دوست» است و ناگهان در حالی كه در گردش علمی ـ او رشته باستان شناسی می خواند ـ است، زندگی اش دور سرش دور می زند، خودش تبديل به پسر بی بی دوست می شود، دوران جنگ خط مقدم را می بيند، پدر را با چرخ های آسمانی اش، مادر را با منطق زمينی اش و حفاری باستان شناسی خودش در منطقه پل دختر و ناگهان رعشه. لوله تانك. بمب.

محمد نوری زاد می داند كه چگونه همه داستان را در خدمت هدف نهايی به كار گيرد. بی حشو و زوايد چشم گير اين داستان بلند را شكل می دهد و به پايان منطقی خود می رساند. طوری كه اتفاق ها دست به دست هم داده تا محمد شخصيت اصلی داستان، رشد كند، شكل بگيرد، از خود و خانه بگريزد و بالاخره...

اگرچه داستان از طرف چند شخصيت روايت می شود و هر پاراگراف راوی مستقلی دارد اما اين نوع روايت صدمه ای به داستان نمی زند و روايت ها و زاويه ديدهای مختلف از يك اتفاق ـ نحوه تربيت محمد ـ به تكامل نگاه خواننده كمك می كند.


موسيقی برای اين زن حرف نمی زند

«كارن همايونفر» موسيقی فيلم «اين زن حرف نمی زند» به كارگردانی احمد امينی را آماده می كند. اين فيلم كه توليد آن اواخر سال گذشته آغاز شده، داستان زندگی زنی (لاله اسكندری) است كه پس از قتل همسرش هيچ گونه توضيحی در اين باره نمی دهد. فيلم تلاش وكيل مدافع او (كتايون رياحی) است برای ورود به زندگی و دنيای درونی اين زن و كشف راز زندگی او. صدای «اين زن حرف نمی زند» به صورت دالبی است و پرويز آبنار آن را صداگذاری كرده است. ديگر عوامل اين فيلم عبارتند از: مدير فيلمبرداری: حسن پويا، تدوين: عباس گنجوی، تهيه كننده: غلامرضا گمركی و بازيگران: حميدرضا پگاه، محمد حاتمی، شهره سلطانی، كورش تهامی و. . .

تدوين همزمان تونل

مصطفی خرقه پوش «تونل» را تدوين می كند. شنيده می شود مصطفی خرقه پوش به بندر ماهشهر رفته است تا تونل، تازه ترين ساخته احمدرضا درويش را تدوين همزمان كند. احمدرضا درويش تازه ترين فيلم خود دوئل را از روز چهارشنبه (17مهر) مقابل دوربين برد. دوئل مضمونی جنگی دارد و بازيگرانی چون سعيد راد، هديه تهرانی، پرويز پرستويی و پژمان بازغی در آن ايفای نقش می كنند. پيش از اين قرار بود، محمدرضا فروتن نيز در اين فيلم بازی كند كه بنا به دلايلی بازغی جای او را گرفت.پيش از اين گفته می شد كه فيلمبرداری دوئل در تهران و شهرهای جنوبی 4 ماه به طول خواهد انجاميد. بهرام بدخشانی فيلمبرداری اين اثر را به عهده دارد و شركت تماشا تهيه كننده آن است.

نمايش فيلم های كارتونی در سينما

قرار است تعدادی از فيلم های كارتونی پس از دوبله در سينماهای ايران به نمايش درآيد. در حال حاضر سه فيلم كارتونی «شاهزاده خانم مونونو»، «شهر اشباح»، «بكاسين و گنج وايكينگ ها» در استوديوها توسط دوبلورهای ايرانی، برای نمايش آماده می شوند. به گزارش سايت خبری پندار داستان فيلم شاهزاده خانم مونونو افسانه ای است كه در قرن 14 و در ژاپن می گذرد. شاهزاده ای به نام آشيتيكا پس از پيروزی در يك نبرد، بيمار می شود. او برای درمان بيماری سفری زيارتی و عرفانی را به غرب ژاپن آغاز می كند. او به جنگل بزرگی می رسد كه در آن بانو ابوشی و يارانش كه قصد نابودی جنگل را دارند، با شاهزاده مونونو و حيوانات جنگل جدال می كنند. آشيتيكا می كوشد آنها را آشتی دهد و راهی برای درمان خود بيابد. اين فيلم كه محصول 1997 ژاپن است، با سرپرستی خسرو خسروشاهی، مدير دوبلاژ كارتون معروف لوك خوش شانس دوبله شده است و گويندگان آن عبارتند از: رزيتا ياراحمدی، نگين كيان فر، معصومه آقاجانی، زويا خليل آذر و. . .

داستان فيلم شهر اشباح درباره چی هيرو دختربچه ای است كه هنگام سفر با پدر و مادرش، در جنگل گم می شود. او از يك تونل می گذرد و به شهر اشباح می رسد و در اين شهر كه همه ناممكن ها ممكن می شود، ماجراهايی برايش پديد می آيد. اين فيلم 125 دقيقه ای كه همانند شاهزاده خانم مونونو ساخته هايائو ميازاكی است، با مديريت زهره شكوفنده مدير دوبلاژ كارتون معروف بابالنگ دراز دوبله شده است و تعدادی از گويندگان آن عبارتند از: شوكت حجت (چی هيرو)، رزيتا ياراحمدی (هاكو)، مريم نوری درخشان (لين)، فرانك رفيعی طاری (يوبابا) و. . . ماجراهای فيلم بكاسين و گنج وايكينگ ها درباره مردی به نام ادموند است كه همراه با خانواده اش به سفر می رود تا گنجی متعلق به وايكينگ ها را بيابد. زنی به نام بكاسين نيز نقشه اين گنج را پيدا می كند. رقابت ادموند و بكاسين برای به دست آوردن گنج، ماجراهايی را به وجود می آورد. اين فيلم زير نظر فريبا شاهين مقدم و با حضور افشين زی نوری (ادموند)، زهرا آقا رضا (بكاسين)، مهوش افشاری (شارلوت)، پرويز ربيعی (گاسپار) و. . . دوبله شده است.

نويدی برای فرامرز صديقی

فيلمبرداری «جهنم يخ زده» به كارگردانی اميرقويدل در ارمنستان ادامه دارد. «جهنم يخ زده» را قويدل بر اساس رمان «قول» نوشته فردريش دورنمات با ترجمه عزت الله فولادوند می سازد. بازيگر نقش اول اين فيلم را فرامرز صديقی بازی می كند.پيش از اين شان پن اين فيلم را با بازی جك نيكلسن ساخت و دو سال پيش در بخش بين المللی جشنواره فيلم فجر سيمرغ بلورين بهترين بازيگر را دريافت كرد. آخرين ساخته امير قويدل رخساره با بازی محمدعلی سپانلو بود كه داستان آن جنجال بسياری را برپا كرد.

تصحيح تازه ای از ديوان كبير

سيروس شاملو ديوان كبير (ديوان شمس تبريزی) نوشته مولانا جلال الدين بلخی را تصحيح می كند. او در سفری به فرانسه و ايتاليا و آلمان و سوئد 5 نسخه خطی به صورت كتاب و ميكروفيش از اين اثر مولوی تهيه كرده و تصحيح غزل های ديوان كبير براساس اين نسخ آغاز شده است. تاكنون 30 غزل از اين مجموعه در سه بخش: شرح و غلط گيری، نظم به نثر و استخراج در 300 صفحه آماده چاپ است. اين اثر سترگ شامل 3600 غزل دارد و اثر تحقيقی در 36 هزار صفحه در 36 جلد آماده می شود. در هر جلد ديسك فشرده ای برای صحيح خوانی عرضه می شود. فعلا كار اين تصحيح به دليل عدم توان سفر به كتابخانه های تاجيكستان و اسكندريه و سليمانيه به كندی پيش می رود.

پيش درآمد ارباب حلقه ها

رمان «هابيت» نوشته جی. آر. آر تالكين ترجمه شاهده سعيدی از طرف نشر چشمه منتشر می شود. اين كتاب پيش درآمدی بر رمان بزرگ ارباب حلقه هاست. قبل از اين در اواخر سال گذشته فرزاد فربد ترجمه نخست اين اثر را منتشر كرده بود. اين ترجمه را انتشارات پنجره چاپ كرد. هابيت اثری علمی ـ تخيلی است كه به بيان دغدغه كهن انسان يعنی نبرد بين شر و خير می پردازد. اين نگره با توسل به زيرساختی فانتزی و روايتی اكشن و پويا اثر را صاحب جذابيت&



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو