Persian Archive

• موعد كردها
• ميهمانی اروپايی
• طفيلی آمريكا نيستيم
• خاور ميانه در تعليق
• چالش استراتژيك ايران
• توهم مشروعيت
• بازيگر اصلی
• مشكلات بازگشت آيت الله حكيم به عراق
• آمريكا مسئول است
• انتشار متن كامل
• حمايت از يك بيانيه
• تحريم طلاب
• پيام «متحد آمريكا»
• نامه اعضای سابق سازمان منافقين
• فرار عاملان حمله به كول
• فرار طعمه ها
• بازداشت برادر ناتنی صدام
• خريد اطلاعات محرمانه افراد


نفيسه كوهنورد: موصل، كركوك، سليمانيه، . . . ترك ها، كردها و آمريكا. شايد پس از فتح بغداد ورود پيشمرگان كرد به كركوك و موصل يكی از جنجال برانگيزترين موضوعات خبری بود. هنوز مقامات آمريكايی سقوط اين دو شهر را اعلام نكرده بودند كه دومتالورا خبرنگار BBC خبر ورود نيروهای وابسته به حزب دموكرات كردستان به رهبری مسعود بارزانی به كركوك را مخابره كرد. از ديگر سو همان روز خبرنگار رويتر نيز از ورود مبارزان حزب اتحاديه ميهنی كردستان به رهبری جلال طالبانی به موصل خبر داد. پيشمرگان سرخوش از سقوط صدام در هنگام ورود به شهر كركوك مجسمه صدام را به پايين كشيده و بر گردنش پرچم گل های زرد، سمبل نيروهای حزب دموكرات كردستان را آويختند. چند روز قبل از آن كالين پاول مشاور امنيتی كاخ سفيد در سفرش به آنكارا، ضمن متقاعد كردن ترك ها برای چشم پوشی از ورود به شمال عراق، به ايشان اطمينان داده بود كه كردها وارد اين دو شهر كه تركيه از آنها به عنوان خط قرمز ياد می كند نخواهند شد. رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه نيز چندی پيش از اين واقعه گفته بود كه آمريكايی ها قول داده اند و ما مطمئنيم بر سر قولشان مانده و به كردها اجازه ورود به كركوك و موصل را نخواهند داد. پيش از آغاز جنگ موضوع كركوك و موصل دو شهر نفت خيز شمال عراق يكی از مهم ترين مسائل در مذاكرات و رايزنی های آنكارا و واشنگتن بود. ترك ها بارها سعی داشته اند با بيان برخی مدارك تاريخی مربوط به دوران عثمانی مالكيت خود را در اين شهرها اثبات كنند، اما در مورد همين نيز با ناهماهنگی های داخلی مواجه بوده و هستند. از يك سو نفت و از سوی ديگر كردها باعث شده كه تركيه همواره به شدت نگران سرنوشت اين دو شهر باشد. پيش از آغاز جنگ ياشار ياكيش وزير خارجه مجلس 57 با طرح اين سوال كه آيا تركيه واقعا در موصل و كركوك حقی دارد يا نه گفت: «با تأكيد بر نوشته چند نويسنده نمی توان ثابت كرد كه ما محقيم. برای همين تيمی را تشكيل داده ايم كه اين موضوع را بررسی كنند.»

اين سخنان ياكيش با عكس العمل تند محافل سياسی تركيه مواجه شد و وضعيت اين كشور را در مذاكرات و اثبات دغدغه هايش در مقابل مقامات كاخ سفيد سخت تر كرد. موصل يكی از سه شهر بزرگ عراق با حدود 600 هزار نفر جمعيت است. مسئله تركيه و موصل به سال های دهه بيست ميلادی بازمی گردد. پس از جنگ استقلال ترك ها ميان انگليس و تركيه در مورد تقسيم منابع موصل توافقنامه ای مطرح شد. در آوريل 1923 اين موضوع در كنفرانس لوزان مطرح شد. ليكن راه حلی برای آن ارائه نگرديد. به رغم ديدارهای مكرر مذاكرات دو كشور به نتيجه نرسيده و موضوع را به ديوان عدالت سازمان ملل ارجاع دادند و در اين ديوان رأی بر واگذار شدن سليمانيه، كركوك و موصل به عراق صادر شد. اما با وجود اين رأی، تركيه و انگليس بار ديگر در سال 1926 سر ميز مذاكره نشسته و توافقنامه آنكارا را امضا كردند. مطابق اين توافقنامه تركيه از حقوق مورد ادعايش در موصل چشم پوشی كرد. ليكن به مدت 25 سال، ده درصد از نفت موصل سهم ترك ها شد. مهم ترين موضوع در اين توافقنامه جمله ای است كه شرايط ترك ها را مشخص كرد: اگر تركيه در عرض ده سال از اين حق خود بگذرد با دريافت 500 هزار ليره استرلينگ كنار خواهد كشيد و بدين ترتيب تركيه با دريافت اين مبلغ حقوق خود را واگذار كرد. و اكنون ترك ها مست بوی نفت اين شرايط را بهترين زمان برای بازپس گرفتن آنچه به خواسته خود از دست داده اند، می دانند. و برای همين برخی از برگه ها و اسناد مربوط به زمان آتاتورك را كه نقض توافق نامه های سابق بود مطرح می كند. شايد يكی از دلايل تيرگی هميشگی روابط انگليس و تركيه نيز همين باشد. رايزنی های قبل از جنگ به وضوح نشان داد كه ترك ها هنوز اين موضوع را فراموش نكرده اند، آنكارا هرگز به هواپيماهای جنگی انگليسی اجازه فرود در پايگاه هايش را نداد و حتی در اين باره با ايشان وارد مذاكره نيز نشد.

اما آنچه اهميت اين موضوع را بر ترك ها دوچندان می كند، ترس تركيه از واگذار شدن اين شهرها به كردهاست. چرا كه با توجه به منابع نفتی مناسب كه حدود 10 ميليارد ليتر تنها در موصل تخمين زده شده، كردها می توانند به خودمختاری رسيده و منطقه متعلق به خود را به آسانی اداره كنند. البته روند حركات كردهای شمال عراق در مورد اين دو شهر در طول چند دهه گذشته نيز باعث پررنگ تر شدن اين شائبه شده است. در زمان جنگ ايران و عراق در سال 1986 نيروهای اتحاديه ميهنی كردستان عراق چندين بار به شدت به كركوك حمله كرد و در سال 1991 زمان جنگ اول خليج فارس هنگامی كه رژيم بعث عراق در كويت شكست خورد كردها برای مدت كمی هم كه شده اداره كركوك را به دست گرفتند. اكنون كردها دوباره به اين شهرها راه يافته اند و اين بخشی از روياهايشان برای تشكيل كردستان مستقل بود. به گزارش منابع خبری كردها در اين دو شهر با غارت كتابخانه ها و موزه های بسياری از اسناد تاريخی را نيز از بين بردند. اما آنچه بيش از همه قابل تأمل بود هجوم اين نيروها به مراكز ثبت احوال و اسناد بود. تركيب جمعيتی كركوك و موصل به گونه ای است كه بيشتر تركمان های مقيم شمال عراق در آنجا به سر می برند و به همين دليل اين عمل از سوی دولت تركيه به منزله تلاش برای از بين بردن اسناد مربوط به تركمان ها و مالكيت آنها در اين شهرها تعبير شد. گروهی از تركمان های كركوك به خيابان ها ريخته به اين عمل اعتراض كردند. يكی از ايشان در گفت وگو با خبرنگار رويتر با بيان اينكه اين سرزمين متعلق به ايشان است گفت: «هيچ كس نه آمريكايی، نه كرد نمی تواند اين حق را از ما بگيرد. ما همه همديگر را می شناسيم، اگر تمام اسناد و شناسنامه ها از بين برود باز هم می توانيم مالكيت خود را اثبات كنيم. »

البته يكی از مسائلی هم كه تاكنون باعث شده تركيه در اثبات حقوق مورد ادعايش مورد توجه واقع نشود استفاده از كارت سبز تركمان ها و كارت قرمز نيروهای پ. ك. ك بوده است. يكی از روزنامه نگاران ترك در اين باره می نويسد: «تا زمانی كه تركيه بخواهد موضوع كركوك و موصل، كردها، تركمان ها و پ. ك. ك را جمع كرده و يك جا بيان كند هرگز موفق نخواهد شد به خواسته هايش برسد چرا كه هريك از اين موضوعات مسائل جداگانه ای است.»

وی در ادامه می افزايد استفاده از عنصر منفی پ.ك.ك و علم كردن تركمان ها در مقابل كردها نه تنها كمكی به حل موضوع نمی كند بلكه ممكن است باعث بحرانی تر شدن منطقه شود. يكی ديگر از تحليلگران ترك درباره بحران شمال عراق اظهار داشت كه با توجه به مسائل كنونی و حضور آمريكا، نه تنها تركيه بلكه ديگر كشورهايی كه به نوعی با مسئله كردها درگير هستند به جای دامن زدن به حساسيت آنها با صلابت بيشتری موضوع برادری كردها و ساير گروه ها را بايد مطرح كنند. نظاميان تركيه پيش از جنگ برای آنكه حضورشان را بيش از پيش به كردها و گروه های وابسته به كادك جانشين حزب كارگران كرد تركيه (پ. ك. ك) گوشزد كنند با راديويی به نام «راديو امنيت» تمام منطقه را تحت پوشش قرار داده بودند. در برنامه های اين راديو ترك ها مدام اعلام می كردند كه شما هم مانند حكومت عراق به زودی مورد حملات و بمباران های آمريكا واقع خواهيد شد. اين اخبار در كركوك و موصل نيز منتشر می شد. در ادامه اين تهديدات دولت تركيه از اعضای كادك درخواست می كرد كه به نيروهای ترك تسليم شوند و ايشان اطمينان می داد كه در صورت تسليم بعد از يك سال و نيم مراحل قانونی آزاد شوند. نكته جالب اينكه جملات به گونه ای انتخاب شده بود كه به نظر می رسيد خطاب به گروه های كرد نيز هست. به ويژه اينكه منطقه رانيا كه در حاكميت نيروهای طالبانی بود نيز تحت پوشش راديو امنيت قرار داشت. آغاز كار اين راديو مصادف بود با قرارگيری نيروهای بارزانی و طالبانی در اطراف كركوك و موصل.

يكی از صاحبنظران سياسی ترك در اين باره می گويد: «اين عملكرد غلط تركيه بوده است كه باعث نزديكی هرچه بيشتر آمريكا و كردها به يكديگر شده است چرا كه در هيچ يك از دو جبهه درست عمل نكرده و ديگر متحدی نخواهد داشت. علاوه بر آن ترك ها با عنوان كردن دغدغه های ايران و سوريه نيز سعی دارند به نوعی حضور گسترده تر خود را در شمال عراق توجيه كرده، از حمايت اين كشورها نيز برخوردار شوند. روزنامه های تركيه نيز با نشر اخبار درمورد حركات نظامی ايران و سوريه در شمال عراق عليه گروه های تروريستی پ.ك.ك و منافقين در اين راه كمك می كنند. اين در حالی است كه وزير خارجه كشورمان در سفر يك روزه اش به آنكارا صراحتا اعلام كرد كه نگرانی های ايران و تركيه در اين زمينه با يكديگر تفاوت دارد. ايران بيش از اينكه نگران به خطر افتادن منافع ملی خود باشد، دغدغه خدشه دار شدن تماميت ارضی عراق را دارد.

بسياری براين باورند كه حضور نيروهای چكش تعادل كه از سال1991 در شمال عراق برای سركوب كردن اعضای حزب كارگران كرد تركيه حضور دارند عملا به خلاء قدرت در اين منطقه كمك كرده و سهم مهمی در وضعيت نابسامان فعلی اين منطقه دارد و حتی ممكن است اصرار بيش از حد ترك ها به گسترش اين نيروها زمانی دامان تركيه را گرفته و به ضرر اين كشور و ساير كشورهای همسايه تمام شود.

از سوی ديگر ترك ها اكنون علاوه بر عدم مطابقت نظرشان با واشنگتن بر سر موضوع كردها، با مسئله ديگری نيز مواجه شدند و آن مطرح شدن مجدد پرونده قتل عام ارامنه در كنگره آمريكا است كه برای تركيه حساسيت برانگيز است. سال گذشته سناتور تورسيلی از سنا خواسته بود كه مسئله قتل عام ارامنه در تركيه را در كنار كشتار يهوديان و قتل عام كامبوج و روآندا قرار دهند، اما تصويب اين موضوع زمان زيادی لازم داشت. همچنين در پشت پرده با مخالفت شديد آنكارا مواجه شد. ليكن از زمان آغاز جنگ و به دنبال عدم همكاری مناسب ترك ها با آمريكا از يك سو و تهديد تركيه مبنی بر ورود به شمال عراق از سوی ديگر كنگره آمريكا بار ديگر اين مسئله را مطرح كرد. به اعتقاد برخی كارشناسان ترك آمريكا با اين روش از تركيه زهره چشم گرفت و به اين كشور گوشزد كرد كه نمی تواند خودسرانه درباره شمال عراق تصميم بگيرد.

از دگرسو گروهی از كردها نيز كه مدت ها به علت حاكميت صدام حسين جرأت ورود به اين شهرها را نداشتند، از مناطق كردنشين اطراف به ويژه كمپ های آوارگان به سوی كركوك و موصل روانه شدند كه اين موضوع بر دغدغه های آنكارا افزود. برخی از اين افراد مدعی اند كه تركمان ها خانه و كاشانه ايشان را غصب كردند و آنها برای باز پس گرفتن حق خود به آنجا می روند. رمزی يكی از اين كردها در پاسخ به سوال خبرنگار CNN درباره اينكه چرا به كركوك می روند پاسخ داد «زيرا ديگر صدام نيست آنجا خانه ماست و ما بايد برگرديم. » يكی ديگر از آنها نيز با نشان دادن نقشه كردستان بزرگ كركوك را پايتخت كردها ناميد. اما يكی ديگر از مسائلی كه در مورد سرنوشت شمال عراق به ويژه دو شهر كركوك و موصل وجود دارد احتمال بروز ناهماهنگی ميان نيروهای طالبانی و بارزانی است. گرچه از زمان آغاز بحران عراق اين دو حزب با يكديگر صلح كرده و در يك جبهه قرار گرفته اند ليكن در آينده عراق معلوم نيست اين دو گروه معارض چگونه با هم كنار خواهند آمد و شايد همين موضوع كركوك و موصل باعث ايجاد تنش ميان آنها شود. اين در حالی است كه ريچارد بوچر سخنگوی وزارت خارجه آمريكا چندی پيش صراحتا اعلام كرد كه به هيچ گروهی اجازه تسلط بر منابع و شهرهای نفتی عراق را نخواهيم داد. از دگرسو كردها با بهره جستن از اختلاف ميان آنكارا و واشنگتن و با همكاری در جنگ عراق سعی بر اين دارند كه حتی به طور ضمنی هم كه شده در اين شهرها كنترل را به دست گرفته و اجازه مانور در شمال عراق را از ترك ها بگيرند. اما در سوی ديگر آمريكا نيز به نظر می رسد قصد ندارد در موقعيت فعلی حساسيت ترك ها را بيش از اين برانگيزد، و شايد به همين دليل است كه پس از اعتراض شديد آنكارا به واشنگتن مقامات آمريكايی اعلام كردند كه به كردها دستور عقب گرد خواهند داد.

مام رستم فرمانده نيروهای اتحاد ميهنی در دومين دور حضورشان در كركوك و موصل اعلام كرد كه از نيروهای آمريكايی دستور عقب نشينی گرفتند، اما از ديگر سو طالبانی كه پس از ورود به كركوك گفته بود به هيچ وجه قصد درگير شدن با ايران و تركيه را نداشته و به همين دليل از اين شهرها عقب نشينی خواهند كرد، يكی از افرادش به نام روزگارالی همغم را والی كركوك كرد. گرچه بلافاصله بعد از آن مقامات آمريكايی اعلام كردند كه جان مور از ژنرال های بازنشسته ای كه در جنگ اول خليج فارس در سال 1991 شركت كرده بود را احتمالا برای اداره كردن شمال عراق خواهند گمارد. پس از آن گل نيز اعلام كرد كه تركيه برای تثبيت جايگاه خود در شمال عراق به ويژه شهرهای كركوك و موصل 6 هزار سرباز ناظر فرستاد و اين نيروها قرار است پس از بررسی وضعيت شمال عراق نتايج را به تركيه مخابره كند.

اكنون فرماندهی كركوك و موصل ظاهرا در دست نيروهای آمريكايی است. مطابق گزارش هايی از شمال عراق وضعيت زندگی در اين مناطق با مشكلات فراوان مواجه است. آب و برق قطع شده است و به نظر می رسد آمريكا بيشتر در اين شهرها نگران چاه های نفت است. به گزارش خبرنگار NBC مردم كركوك با اعتراض به آمريكايی ها از آنها خواسته اند تا به اندازه ای كه نگران چاه های نفت هستند به وضعيت آنها نيز رسيدگی كنند. نجدت صالح يكی از تركمان های مقيم كركوك به خبرنگاران در اين باره گفته است: «آمريكايی ها تنها برای نفت به اين شهر آمده اند نه برای حل اختلاف. در اين شهر قانون، بهداشت و امنيت با حضور آمريكايی ها برقرار نشده است. »

اين درحالی است كه مسعود بارزانی نيز در مقابل حضور آمريكا در اين شهرها عكس العمل نشان داد و از نيروهای آمريكايی خواست تا در كوتاه ترين مدت اداره شهرها را به مردم عراق بسپارند. در غير اين صورت به عنوان نيروهای اشغالگر با مقاومت شديدی مواجه خواهند شد. بارزانی در گفت وگوی اخيرش با روزنامه الحيات با بيان اينكه در دنيا هيچ ملتی مدت طولانی تحت اشغال بودن را تحمل نكرده است گفت: «اگر اين حضور برای برقراری امنيت و كمك به ايجاد عراق فدرال باشد موضوع فرق می كند. » وی همچنين در مورد مخالفت و هياهوی برخاسته در مورد ورودشان به كركوك و موصل اظهار داشت: «دليل اين مسئله عدم رعايت توافقنامه با نيروهای متحد در عراق است. » وی در ادامه افزود تركيه، آمريكا و ما با هم توافق كرده بوديم كه در مقابل عدم ورود ترك ها به شمال عراق ما هم به كركوك و موصل وارد نشويم، اما شرايط به نحوی شد كه سرنوشت كركوك ما را نگران كرد. از دگرسو آخرين اخبار حاكی از آن است كه در كركوك توافقی ميان كردها، تركمان ها، سنی ها و آمريكايی ها انجام گرفته كه مطابق آن قرار است كميته ای متشكل از 6 كرد، 6 تركمان و 6 عرب از چند روز ديگر كنترل كركوك را برعهده گيرند. شواهد نشان دهنده آن است كه واشنگتن قصد ندارد در اين شهرها امتيازی به ترك ها يا كردها بدهد گرچه شايد برای اندك زمانی در جهت تحت فشار قراردادن تركيه، سوريه و ايران به گسترش نيروهای كرد در آنها كمك كند.


فرشاد محمودی: دور سوم مذاكرات جامع ايران و اتحاديه اروپا هفته گذشته در بروكسل انجام شد. از آذرماه 81 كه مذاكرات رسمی آغاز شده هر دو ماه يكبار نمايندگان دو طرف برای رسيدن به تفاهم اقتصادی كه بر روابط سياسی هم اثر دارد گفت وگو می كنند و چنان كه پيدا است اين مذاكرات ادامه هم پيدا خواهد كرد. شايد سال هشتاد و يك را بتوان سال موفق ديپلماسی ايران در اروپا خواند. سالی كه عليرغم بحران های كوچك وبزرگ داخلی و خارجی ايران سرانجام از ليست كشورهای ناقض حقوق بشر در اروپا به درآمد و قطعنامه ای عليه اش صادر نشد و در ماه های پايانی هم مذاكرات جامع جای گفت وگوهای انتقادی را گرفت. بازگشت بازرسان موردی حقوق بشر پس از 7 سال به ايران، رايزنی اروپايی ها با مقامات ايرانی در تهران، فرستادن پيام اروپا به حكومت ساقط شده صدام... همه از همكاری های رو به رشد ايران و اتحاديه اروپا حكايت می كند. «علی آهنی» معاون امور اروپا و آمريكای وزارت خارجه يكی از اصلی ترين همكاران «كمال خرازی» در راه رشد اين روابط بوده است. او كه شاهد تحولات گام به گام در روابط ايران و اتحاديه اروپاست، تجربه دبيری بخش اقتصادی روزنامه «جمهوری اسلامی» در سال 58 تا سفارت ايران در فرانسه، ايتاليا و مالت را نيز در كارنامه خود دارد. آهنی در يكی از آخرين روزهای سال 81 با «همشهری» به گفت وگو نشست. او كم حرف و درون گرا است. تا به حال 3 ـ 2 مصاحبه مطبوعاتی بيشتر نداشته اما پاسخ همشهری را با اينكه «ديرش شده و بايد به ملاقاتی ديپلماتيك برود»، سر حوصله می دهد. به اين شرط كه از محورهای توافق شده بيرون نروم.

سياستگذاری ما بعد از ايجاد شكاف بين آمريكا و اتحاديه اروپا تغيير كرده، ما از اين خلاء به وجود آمده تا به حال چگونه بهره برديم؟

ببينيد ما در تنظيم روابطمان با اتحاديه نبايستی به اين شكل نگاه كنيم كه اينها يك مجموعه ای هستند كه با آمريكا متحدند و همكاری دارند، در عين حال هركدامشان منافع خاص خودشان را هم دارند. گسترش اتحاديه و تقويت آن، منجر خواهد شد به اينكه وزن اتحاديه و قدرت چانه زنی بين المللی سنگين تر شود. اين مسئله به بعد از رفع چالش های اخيری كه تا حدی ايجاد شده موكول خواهد شد، اما به عنوان يك مجموعه می تواند وزن قوی تری را برای اتحاديه ايجاد كند و قدرت چانه زنی اش را بالاتر ببرد. خب اين مسئله در راستای سياست ما مبنی بر چندقطبی بودن دنيا است كه از اين جهت برای ما قابل بهره برداری است. همين كه قطب های سنگين تری در برابر سياست های يكجانبه گرايانه آمريكا مطرح شود قطعا قابل توجه است و به نفع صلح و امنيت جهانی خواهد بود و از اين جهت مقبوليت اين مجموعه برای ما حائز اهميت است. اينكه بتوانيم مورد توجه قرار بگيريم مهم است. اما سياست های ما و اتحاديه براساس اصولی اند كه هست و براساس احترام متقابل جهت گيری خاص خودش را دارد و بر مبنای تفاهماتی كه داشتيم، اينها دنبال می شود و خواهد شد.

در چند ماه اخير تغييری هم در اين رويه ايجاد شده. بحران عراق ما را به كشورهای ضدجنگ نزديك كرده است؟

اگر به گذشته روابطمان با اتحاديه برگرديم شايد چند مقطع را بتوانيم تفكيك كنيم. از اوايل پيروزی انقلاب، اولين مقطعمان را به اين شكل می شود تفكيك كرد كه يك دوران همسويی اتحاديه و آمريكا (اگر بتوانيم نامش را اين بگذاريم)، دقيقا سياست ها با سياست های آمريكا همسو است تا سال 1371 كه با مقطع بعد از فروپاشی شوروی و صدور بيانيه «ادينبورو» توسط شورای وزيران اتحاديه همزمان بود كه در آنجا ما شاهد نگرش جديد از سوی اتحاديه نسبت به ايران بوديم و اين برمی گردد به شرايطی كه جمهوری اسلامی ايران با آن مواجه بود. در واقع فضای آن تبليغات منفی تا حدی فروكش كرده و آن اميدهای واهی مبنی بر اينكه، اين انقلاب عمر پايداری نخواهد داشت و دير يا زود شرايط متحول و انقلاب ساقط خواهد شد از بين رفته است. بعد از گذشت تقريبا يك دهه، اروپايی ها به اين نتيجه رسيدند كه واقعيت ها چيز ديگری است و ما متوجه شديم كه بعد از آن، با يك نگرش جديد از سوی اتحاديه مواجه می شويم. در آنجا در بيانيه ای كه آنها دادند، ابراز علاقه كردند به اينكه با ايران وارد يك تعامل و گفت وگو بشوند كه تحت عنوان گفت وگوهای انتقادی متمايل شد.

ما هم با توجه به مجموعه شرايطی كه با آن مواجه بوديم، استقبال كرديم كه وارد چنين گفت وگويی براساس احترام متقابل بشويم و در واقع فاز اول را با موفقيت پشت سر گذاشتيم و وارد فاز دوم روابط شديم و آن مقطع گفت وگوهای انتقادی بود. در اين مقطع ما از سال 1371 كه آغاز آن بود تا فروردين ،76 7 دور گفت وگوهای انتقادی داشتيم كه برای دو طرف در جهت شناخت بهتر طرفين از مواضع يكديگر و ديدگاه هايی كه داشتيم مفيد بود. ولی صرفا مبتنی بود بر گفت وگو، يعنی تبادل نظر و طرح ديدگاه های طرفين. از اين جهت مفيد بود، كه اين مقطع مصادف شد با بحران ميكونوس و دادگاه برلين كه در آن جا شرايط تغيير كرد و گفت وگوها متوقف شد و در يك مقطعی هم سفرای دوطرف فراخوانده شدند و روابط حالت بحرانی به خود گرفت كه بعد از گذشت چند ماهی خود اتحاديه هم علاقه مند بود فرصتی پيدا كند تا بتواند مجددا وارد گفت وگو با ايران شود. يكی از ويژگی هايی كه در دوره گفت وگوهای انتقادی بود و می شود به آن توجه كرد، جدا شدن نگرش اتحاديه به ايران در مقايسه با آمريكا بود. چون آمريكا (به اصطلاح خودشان) خط انزوای ايران و بحث تحريم ها را دنبال می كرد در صورتی كه اتحاديه بحث تعامل و گفت وگو با ايران را دنبال می كرد.

بعد از اين بحران و متوقف شدن مقطع دوم، شرايطی جديد بعد از انتخاب جناب آقای خاتمی به عنوان رياست جمهوری مطرح شد كه اينها از اين فرصت استفاده كردند و علاقه مندی خودشان را برای ورود به فاز جديد در روابط ابراز كردند كه بعد از گفت وگوهای مكرری كه بين دو طرف بود، در نهايت تفاهم شد كه مقطع گفت وگوهای فراگير را شروع كنيم كه اين مقطع ويژگی های خاص خودش را داشت. اولا گفت وگوها به لحاظ شكل و محتوا و چارچوبی كه داشت از گفت وگوهای انتقادی كه در دوره قبل وجود داشت متفاوت بود، و مهم ترين ويژگی هايی كه در اين مقطع كه تا به حال 9 دور مذاكرات راپشت سر گذاشتيم در گفت وگوهای فراگير، اين بود كه ما اولا يك فضای همكاری را برای دو طرف ترسيم كرديم و از فاز صرفا گفت وگو خارج شديم و وارد فاز مذاكره و به خصوص فراتر از بحث تبادل نظرهای سياسی شديم و فاز همكاری های بين دو طرف شروع شد كه در طول اين مدت يكی از دستاوردهای آن، تشكيل گروه های كاری در زمينه های مختلف بود؛ گروه كاری انرژی، گروه كاری تجارت و سرمايه گذاری، گروه مبارزه با مواد مخدر و گروه كاری پناهندگان و... اينها يكی از دستاوردهايی بود كه در طول اين دوره با آن مواجه شديم. دستاورد مهم ديگری كه با آن روبه رو شديم اين بود كه با مذاكرات و گفت وگوهايی كه انجام و فضايی كه ايجاد شد، اتحاديه متقاعد شد به اينكه بايستی با ايران وارد فاز گفت وگو و مذاكره بشود. آذر 1381 وارد فاز جديد ديگری شديم، مذاكرات مربوط به موافقتنامه تجارت و همكاری آغاز شد كه اين چشمه ای جديد از همكاری و روابط را به دنبال خواهد داشت. دستاوردهای ديگری كه در اين مقطع می توانيم به آن اشاره كنيم، بحث موافقت اتحاديه با گنجاندن نام منافقين در ليست گروه های تروريستی اتحاديه بود كه اين سال ها مورد بحث بود. در كنار آن، گشايش هايی در برخی زمينه ها در جهت تسهيل صادرات ايران به اروپا، ايجاد شده و خواهد شد. اينها مواردی بود كه می شود گفت از دستاوردهای اين مقطع بودند.

دستاوردهای ديگر آن، همكاری های پارلمانی با مناسبات پارلمان اروپا بود كه قبلا وجود نداشت. در اين مقطع برای اولين بار بعد از پيروزی انقلاب اسلامی، هيأتی به سرپرستی رئيس كميسيون رياست خارجی پارلمان اروپايی به ايران آمد. دعوتی كه از دكتر خرازی برای شركت در كميسيون خارجه پارلمان اروپايی داشتند كه در واقع برای اولين بار بعد از انقلاب بود. نكته ديگر در رابطه با بحث های سياسی، اين است كه ما در طول 20 سال گذشته، هر سال مواجه بوديم با قطعنامه كميسيون حقوق بشر كه اتحاديه اروپا هم يكی از بانيان آن بود كه بعد از عدم توفيقشان در دو سال قبل كه رأی لازم را بياورند و تحولاتی در ايران بود، به اين نتيجه رسيدند كه فاز جديدی را بايستی در اين رابطه با ايران آغاز كنند، ديالوگ دو طرف در زمينه حقوق بشر شروع شد و خود مسئله كه بعد از 20 سال اينها به اين نتيجه رسيدند كه ديگر بانی نشوند و قطعنامه ندهند يك توفيق محسوب می شود و مذاكرات و گفت وگوها هنوز ادامه دارد. فضای مثبتی در روابط بين دو طرف ايجاد شده است. علاقه مندی ای كه اتحاديه برای رايزنی با جمهوری اسلامی ايران و تقويت رايزنی های سياسی و استمرار آن دارد حائز اهميت است. شما ببينيد در مجموعه اتحاديه، انگليس را داريم كه همسويی خاصی را سياست های آمريكا در منطقه با بحران عراق دارد. فرانسه و آلمان هم خط ديگری هم دنبال می كنند كه ما از هر دو طرف مورد مراجعه و رايزنی هستيم و اين نشان دهنده جايگاه و اهميت جمهوری اسلامی ايران است كه وزن خاص خود را به عنوان كشوری كليدی در منطقه دارد كه به هر حال بايستی مورد مشورت و رايزنی قرار بگيرد.

يكسری افشاگری ها درباره كمك كشورهای اروپايی به تجهيز صدام به سلاح های كشتارجمعی زمينه را برای طرح شكايت ايران در جامعه بين المللی آماده كرده است. آيا ايران قصد چنين كاری دارد؟

ما در طول دوران جنگ تحميلی عراق، در گفت وگوها و مذاكراتی كه با كشورهای غربی داشتيم، همواره بحث متجاوز بودن رژيم عراق و آغاز شدن رژيم عراق، در رابطه با جنگ را با آنها مطرح می كرديم و كاملا هم برای ما مشهود بود كه آنها قبول دارند، در اين رابطه رژيم عراق بود كه آغازگر جنگ بود، اما با توجه به ملاحظات سياسی و روابط و همكاری هايی كه با رژيم عراق داشتند، هيچ گاه حاضر نمی شدند كه اين مسئله را اذعان كند و به زبان بياورند. با توجه به شرايط جديدی كه در منطقه بعد از جنگ دوم خليج فارس و به خصوص بحران اخير ايجاد شد، خوشبختانه موارد متعددی را كه در اظهارات مقامات كشورهای اروپايی و غربی می بينيم، حاكی از اذعان به اينكه ايران، مورد تجاوز رژيم عراق قرار گرفت و مهم تر از آن، اينكه رژيم عراق سلاح های كشتارجمعی، سلاح های شيميايی عليه ايران به كار گرفته، اينها نكات قابل توجهی است و در حافظه تاريخ ثبت خواهد شد كه می تواند قطعا مورد بهره برداری آتی قرار بگيرد. به خصوص برای كسانی كه تاريخ سياسی دنيا را به قلم می آورند.

آيا امكان اين وجود دارد برای اينكه سياست تنش زدايی را ادامه بدهيم، شكايتی مطرح نكنيم؟

بحث اينكه چگونه برخورد شود مسلما نياز به بررسی های جامع تری دارد كه بايستی جداگانه به آن پرداخته شود. ولی طرح ادعا برای احقاق حقوق يك ملت به معنی دشمنی با كشورها نيست. به هر حال كشورهای مختلفی در دنيا هستند كه روابط دوستانه ای هم با يكديگر دارند، ولی در مسائل گذشته خود از راه حقوقی پيگير می شوند و موارد مورد نظر خود را از طريق مراجع ذی صلاح دنبال می كنند. اين بدان معنی نيست كه حال چون روابط، فضای دوستانه ای دارد، می شود از حقوق ملت چشم پوشی كرد.

برای اينكه اتباع ايرانی بتوانند از حقوقشان دفاع كنند راهكاری از طرف وزارت خارجه ارائه شده است؟

اين يكی از مواردی است كه به آن توجه جدی شده و انتظار به حق را به خصوص خانواده جانبازان و افرادی كه مسموم شيميايی هستند دارند كه حقوقشان مورد پيگيری قرار بگيرد و وزارت خارجه هم احترام خاصی را در اين رابطه داشته و خواهد داشت. در قوه قضاييه، مرجعی در نظر گرفته شده كه موارد و شكايت آنها ثبت بشود و بتوانند حقوق خودشان را مورد بررسی قرار دهند.

ولی اين اتفاق عليرغم قولی كه داده شد درباره ايرانی های مقيم آمريكا كه توسط دولت ايالات متحده بازداشت شدند، نيفتاد.

بخش كنسولی ما پيگير موارد مربوط به افراد ايرانی خارج از كشور است كه يكی از وظايف وزارت خارجه اين است كه موارد كنسولی را دنبال كند و از حقوق اتباع ايرانی در هر نقطه از جهان دفاع كند .

ايرانی های مقيم آمريكا طيف گسترده ای از مهاجران ايرانی هستند. بيشتر كشورهای عربی از مهاجران خود به عنوان يك بازی فعال در سياست خارجی استفاده می كنند، اين ديدگاه ها در مهاجران ايرانی مقيم آمريكا هم وجود دارد؟

بله. ما به اتباع ايرانی به عنوان سرمايه ملی نگاه می كنيم و طبيعی است برنامه هايی را داشته باشيم برای اينكه از توانمندی ها و امكاناتی كه اينها دارند استفاده كرد، ارتباطات خوبی را هم نمايندگی هايی در خارج از كشور بر اساس خط مشی ای كه از تهران برايشان مشخص شده با اتباع ايرانی دارند و در رده های مختلف با اين افراد ارتباطات و گردهمايی هايی را دارند كه از توانمندی ها و آمادگی های آنها استقبال می كنيم.

در چند سال اخير چقدر از اين ايرانی ها متمايل به بازگشت به ايران يا برگرداندن سرمايه هايشان به كشور شدند؟

من آمار خاصی را نمی توانم ارائه بدهم ولی نكته ای كه كاملا برای ما مشهود است افزايش تردد و رفت وآمدهای اتباع ايرانی است. با توجه به تسهيلاتی كه برايشان ايجاد شده خيلی از اينها به لحاظ اينكه مشكل پروازی داشتند امكان ورود به كشور را نداشتند و نگران بودند ولی با هماهنگی ها و اقداماتی كه به عمل آمد، مجوزهايی را برای اين گونه افراد اخذ كرديم كه بتوانند در مقاطع كوتاه تا سه ماه هر سال يكبار به ايران بيايند و اين مسئله باعث شد خيلی از اينها كه سال های سال در انتظار و شوق ديدار كشور و خانواده هايشان بودند بتوانند با استفاده از اين امكانات و تسهيلات به كشور بيايند كه اين خيلی فضای خوبی را در ايرانی هايی كه سال ها دور از وطن بودند ايجاد كرد. تعداد زيادی از كسانی را كه صاحب سرمايه و امكانات بودند، اطلاع داريم كه وارد كشور شدند و در تلاش هستند برای اينكه بتوانند در پروژه های مختلف سرمايه گذاری كنند و در بخش های مختلف از توانمندی های خودشان در داخل كشور استفاده كنند اين چيزی است كه نياز به زمان دارد برای اينكه بتوانند با اطمينان خاطر بيشتری امكانات و سرمايه هايشان را متوجه كشور كنند.

اين افراد شامل اتباع ناراضی ما كه به خارج از كشور مهاجرت كردند هم می شود؟

فضا در حال حاضر خيلی متغير شده و نسبت به گذشته متفاوت است. ما در گذشته يك ديد بسيار منفی ای را در خيلی از افرادی كه در خارج از كشور بودند مشاهده می كرديم كه مقدار زيادی از آن نشأت گرفته از تبليغات و جوسازی های مسمومی بود كه عليه شرايط داخل كشور، توسط رسانه های گروهی و گروه های ضدانقلاب شده بود كه واقعا آنها را از شرايط موجود وحشت زده كرده بود. با اين امكانات و تسهيلاتی كه فراهم شد و برگشت آنها مجددا صورت گرفت، فضا اصلا شكسته شد، از اين جهت كاملا مشهود است كه فضا تغيير كرده است. منتهی تعداد كسانی كه ابراز مخالفت و دشمنی می كنند در رابطه با مجموعه افرادی كه خارج از كشور هستند بسيار معدود است. تعدادی هم هستند كه بی طرف محسوب می شوند و به اصطلاح هنر ما در اين خواهد بود كه بتوانيم نظر مثبت طيف بی طرف را جلب كنيم، خب برنامه هايی هم از سوی ارگان های مختلف در دست اجرا است برای اينكه اينها بتوانند توجه خودشان را بيشتر به شرايط داخل جلب كنند و ذهنيت های منفی آنها اصلاح شود.

در رابطه با گروه های اپوزيسيونی كه در آمريكا و اروپا هستند می خواستم با شما صحبت كنم اصولا از نظر وزارت خارجه و از نظر شما تفاوتی بين گروه های اپوزيسيونی كه در اروپا و آمريكا هستند و بعضا خيلی هم قديمی محسوب می شوند و شايد مربوط به سال ها قبل از انقلاب باشند با اپوزيسيون های تازه شكل گرفته وجود دارد؟

اولا اينها طيف های مختلفی هستند. خيلی از كسانی كه در خارج از كشور هستند و به عنوان اپوزيسيون هم مطرح می شوند، واقعا بحث اپوزيسيون به آن شكل در مورد اينها صدق نمی كند، به خاطر اينكه خيلی از اين افراد در جهت دسترسی به امكانات و تسهيلات اجتماعی و شغل بهتر حركت كرده اند و در واقع انگيزه اصلی هم همين بود كه رفته اند و خيلی از اينها به نمايندگی ها مراجعه داشتند برای اينكه بتوانند با ايران ارتباط برقرار كنند و پاسپورت بگيرند و بتوانند رفت وآمد كنند و هيچ گونه عناد و دشمنی ای نسبت به كشور و نظام ندارند و كاملا مورد استقبال و توجه نمايندگی های ما قرار گرفته اند و از همه گونه امكانات و سرويس های كنسولگری ما هم برخوردار بودند. تعداد خيلی قليلی حالا چه در اروپا يا در آمريكا هستند كه فعاليت هايی را دارند چندان هم زياد نيست. برخی از افرادی كه رفته اند و مهاجرت كرده اند و در برخی از اين كشورها ساكن شده اند، توانسته اند حتی به مدارج سياسی دست پيدا كنند. خيلی از آنها در برخی از كشورهای شمال اروپا توانسته اند وارد پارلمان و احزاب آنجا شوند و بعضا ارتباطات خوبی هم با نمايندگی های ما دارند كه اين مسئله يك نقطه اتكا برای ما محسوب می شود. اگر شرايطی فراهم شود كه اينها بتوانند بيشتر با داده ها و واقعيت های كشور آشنا شوند، می توان در جهت احقاق حقوق كشور و دفاع از مظلوميت نظام و انقلاب از امكانات و فرصت هايی كه در اختيار دارند استفاده كرد.

ايرانی هايی كه وارد بافت قدرت در كشورهای مختلف می شوند تحت حمايت ايران هستند؟

قطعا اين وظيفه ما است كه از همه ايرانی هايی كه در خارج از كشور هستند حمايت كنيم و ارتباطات خوبی هم با اكثريت اينها برقرار است و نوعا از رفتار نمايندگی های ما و تسهيلاتی كه برايشان فراهم می كنيم راضی هستند.

واكنش ايران به پخش شدن گروه رجوی در نقاط مختلف دنيا چيست؟

منافقينی كه در عراق هستند شديدا از شرايط جديد نگران هستند و اين كاملا مشهود است. تحركات و تلاش هايی كه برای طرح جابه جايی ها می رسد و اطلاعاتش واصل می شود حاكی از تشديد نگرانی در آن است كه سرنوشت آنها چه خواهد شد. در تلاش هستند تا بتوانند مفری پيدا كنند برای جابه جايی برخی از سرانشان و از كانال های مختلف می كوشند كه خودشان را به نقاط امن تری منتقل كنند كه سرويس های امنيتی كشورهای اروپايی هم متوجه خطر اين جابه جايی هستند چون شناخت خوبی از ماهيت اين افراد دارند.

آيا احتمال آن هست كه با كشورهايی كه با ميزبان آنها می شوند دچار چالش شويم؟

البته اينها امتحان خودشان را پس داده اند و كشورها، شناخت خوبی از ماهيت اين افراد دارند و به هيچ وجه هم علاقه مند نيستند كه اينها را به كشور خودشان راه بدهند و برای خودشان معضل جديدی ايجاد كنند مگر اينكه از كانال های مختلف، با استفاده از اسنادها و پاسپورت های جعلی بتوانند خودشان را به نحوی به برخی از اين كشورها برسانند كه خب اين بحث جدايی است. خيلی بعيد است كه كشوری حاضر باشد اينها را به صورت جمعی به كشور خودش راه بدهد و كشورش را دچار مشكل و تشنج جديدی كند مگر اينكه مواردی باشند كه از قبل كارت های پناهندگی داشته اند و تاريخ مصرفشان در عراق تمام شده و بخواهند به محل های سابقشان برگردند كه بتوانند از شگردهای خاصی استفاده كنند، برای اينكه برگردند ولی آن امكان و مجالی كه در گذشته برايشان فراهم بود كشورهای غربی ديگر حاضر نخواهند بود اين امكانات را در اختيارشان بگذارند. به خصوص كه اينها نامشان در ليست گروه های تروريستی اتحاديه و برخی از كشورهای غربی درج شده كه اين موضوع موانع و محدوديت های جدی برايشان ايجاد می كند.

سياست ما در مقابل كشورهای اروپايی كه نام منافقين در ليست گروه های تروريستی آنها هست چيست؟ چه بهره برداری سياسی ای را می توانيم از اين موضوع بكنيم؟

نفس اينكه گروهی در ليست گروه های تروريستی مجموعه اتحاديه قرار گرفته قدرت مانور اينها را كاملا محدود كرده و به همين دليل هم شديدا از اينكه اتحاديه حاضر شده تن دهد كه نام آنها را درليست گروه های تروريستی قرار بدهد خشمگين هستند. از شگردهای مختلف هم استفاده كردند و تلاش داشتند كه بتوانند نام خودشان را از اين ليست خارج كنند چون برايشان بسيار سنگين است. هم به لحاظ پرستيژی كه اينها را همان طور كه هستند به عنوان گروه های تروريستی شناسايی كنند و هم اينكه خود اين عمل پيامدهای منفی ای برايشان دارد و فعاليت هايشان را شديدا در فشار قرار می دهد.

ما بهره برداری سياسی از اين موضوع كرده ايم؟

همين كه نام اين گروه در ليست آمده، طبعا از نظر ما حائز اهميت است و اقدامی كه اين كشورها انجام داده اند مورد توجه ما قرار دارد و انتظار ما اين است كه با توجه به اينكه چنين اقدامی انجام شده به صورت عملی و جدی، فعاليت های اينها مورد بازنگری قرار بگيرد و اجازه ندهند كه از شرايط و تسهيلات پناهندگی و غيره ای كه برای اينها فراهم كرده اند، سوءاستفاده بكنند.

اينها حتی ممكن است يك يا تعداد محدودی نماينده را بياورند و با سماجت هايی كه دارند امضايی از آنها بگيرند ولی اين به هيچ وجه به معنی حمايت همه جانبه پارلمان ها از اين ها نيست و وقتی هم كه از آنها سوال می شود، خودشان تعجب می كنند كه اصلا از كجا نام اينها را استفاده می كنند؟ حتی مواردی را داشته ايم كه اينها از سربرگ های مجالس برخی از اين كشورها سوءاستفاده كرده اند كه تحت تعقيب قضايی هم قرار گرفته اند، به خاطر اينكه از اسناد رسمی آنها سوءاستفاده كرده اند برای اينكه بهره برداری سياسی كند.


ترجمه عباس فتاح زاده: پتر اشتروك، وزير دفاع 60 ساله آلمان، در 24 ژانويه سال ،1943 يعنی در بحبوحه جنگ جهانی دوم و بمباران های متفقين در شهر گوتينگن آلمان به دنيا آمد. او متأهل بوده و دارای سه فرزند است. اشتروك تحصيلات خويش را در دانشگاه های گوتينگن و هامبورگ صورت داد و در سال 1971 در دانشگاه هامبورگ دكترای حقوق گرفت. طی سال های 72 ـ 1971 رئيس دانشگاه هامبورگ بود و اندكی بعد به رياست اداره دارايی اين شهر رسيد. وی مدتی عضو شورای شهر اولتسن بود و بخشی از عمر خويش را به وكالت در دادگستری سپری كرده است. از سال 1964 در حزب سوسيال دموكرات (SPD) عضويت دارد. به عبارت ديگر وی حدود 40 سال است كه در حزب سوسيال دموكرات (حزب حاكم كنونی آلمان) حضور دارد. از سال 1980 نماينده پارلمان آلمان (بوندس تاگ) بوده است. از اكتبر 1998 تا سال 2000 نيز وی رياست گروه پارلمانی حزبش را برعهده داشت. از 25 ژوئيه سال 2002 نيز سمت وزير دفاع آلمان را برعهده دارد. هفته نامه آلمانی دی سايت پيرامون برخوردهای جديد آمريكا در ارتباط با اروپا و قضيه عراق گفت وگويی را با او انجام داد. متن اين مصاحبه از نظرتان می گذرد.

آقای اشتروك آيا هنوز هم می توانيد ايالات متحده آمريكا را بدون محدوديت كشور دوست و هم پيمان خطاب كنيد؟

ما در مورد جنگ عراق اختلافاتی داشته ايم. شما از موضع آلمان اطلاع داريد. با وجود اين در زمينه های زيادی با آمريكايی ها همكاری داريم. در حال حاضر با كمك ارتش آلمان از تأسيسات آمريكا در داخل كشورمان حفاظت می كنيم. آمريكايی ها از اين بابت از ما بسيار سپاسگذارند و من در مذاكره با ژنرال های آمريكايی نيز هيچ مشكلی ندارم.

حتی با رامسفلد هم مشكلی نداريد؟

با او نيز هيچ مشكلی ندارم. البته در طول جنگ عراق با وی ارتباطی نداشتم. اما در روز چهارم ماه مه ديداری بين وزيران دفاع ناتو در واشنگتن ترتيب داده شده است. طبيعی است كه در آنجا با رامسفلد در مورد قضيه عراق نيز گفت وگو خواهيم كرد.

به نظر می رسد اولين درسی كه وقايع اخير به ما ياد داده اين است كه اروپا بايد به دنبال قدرت بيشتری باشد. آيا واشنگتن با اين كار موافق است و آيا اصلا اين امر به نفع آمريكا است؟

بله. اين امر به نفع آمريكا هم هست. آمريكايی ها در حال حاضر نه فقط در اروپا بلكه در آسيا هم مشغول جهت يابی ها و جای گيری های جديدی هستند. آمريكايی ها از اينكه اروپا فعلا بر روی كاغذ دارای يك نيروی واكنش سريع است، راضی هستند. هنوز نيروی واكنش سريع اروپايی به صورت كامل شكل نگرفته اما اروپا توانست در بالكان مسئوليت مهمی را به عهده بگيرد. حضور گسترده ما در بالكان موجب امتنان آمريكايی ها شد.

آيا نوعی تقسيم مسئوليت ميان اروپا و آمريكا صورت گرفته است؟ به نظر می رسد در مورد اتفاقاتی كه در قاره اروپا می افتد خود اروپايی ها وارد عمل می شوند، اما در ساير نقاط دنيا اروپايی ها حضور چندانی پيدا نمی كنند.

صراحتا چنين تقسيمی صورت نگرفته اما بايد توجه داشت كه نفع ما در رعايت چنين تقسيم بندی ای است. مسلما بايد در منطقه ای كه تنها به اندازه دو ساعت پرواز با ما فاصله دارد مسئوليت بيشتری را بپذيريم تا در منطقه ای كه شش، هفت يا هشت ساعت پرواز با ما فاصله دارد ـ مثل افغانستان. به طوركلی بايد گفت ناتو در مقام مهم ترين سازمان نظامی و آمريكا به عنوان مهم ترين كشور عضو ناتو موظف به رعايت مسئوليت های خويش هستند. البته تقسيم بندی های جديد در عمل موجب فاصله گرفتن ايالات متحده از اروپا می شود. اگر آمريكا بيشتر به سوی اقيانوس آرام متمايل شود، اين كار به نوعی عرض اقيانوس اطلس را بيشتر می كند. فكر نمی كنم آمريكايی ها در اروپا به جز برچيدن برخی از محل های استقرارشان، عقب نشينی قابل توجه ديگری داشته باشند. البته در حال حاضر مركز توجه آنها بيشتر به روی منطقه اقيانوس آرام و مناطق ديگری منتقل شده است. آمريكايی ها به لحاظ نظامی خود را مهم ترين ملت جهان می دانند. آنها حتی خود را مسئول منطقه ای می دانند كه ما در آن زندگی می كنيم.

آقای اشتروك محافظه كاران جديد در آمريكا ضعف های اروپايی را به مسخره گرفته اند و به نظر می رسد ما را انگل و طفيلی خويش می دانند. آيا در چنين شرايطی بهتر نيست كه اروپا در سياست های امنيتی نقش قوی تری برای خويش ايجاد كند و مسائل خود را به دست خويش حل نمايد؟

خير، به هيچ وجه. همين كارهايی كه كشورهای اروپايی هم اكنون انجام می دهند، نشان می دهد توان آن را داريم كه وظايف مهمی را به عهده گيريم. ما نه تنها در حال حاضر امور مقدونيه را به عهده گرفته ايم بلكه در سال آينده قيموميت بوسنی و هرزگوين را هم كه تعداد سربازان مستقر در آن به مراتب بيشتر خواهد بود، عهده دار خواهيم شد. مسلما اين كار را می توان به مناطق ديگری مثل كوزوو هم تعميم داد. به نظر من دولت آمريكا به خوبی تشخيص می دهد كه اروپا چه كارهايی انجام داده است و توان انجام چه كارهايی را دارد.

آيا وظيفه اروپا در اين خلاصه می شود كه نيروهای حافظ صلح اعزام كند؟

خير. اگر به مأموريت هايی كه ما در افغانستان داريم بينديشيد خواهيد ديد كه اروپا و آلمان مسئوليت امور را پس از آمريكا به عهده دارند. بدين ترتيب واضح است كه مأموريت ما تنها اعزام نيروهای حافظ صلح نيست بلكه ما اقدامات وسيعی هم در جهت حفظ امنيت انجام می دهيم كه به بخش نظامی هم محدود نمی شود. در افغانستان كارهايی نظير ايجاد يك دولت مقتدر و شكل دهی به نهادهايی نظير ارتش، پليس و قوه قضاييه با مشاركت اروپا صورت می گيرد.

هانس ديتريش گنشر يك فرمول بندی خاص داشت. او می گفت، ما به آمريكا بيش از حد بها نمی دهيم بلكه برای اروپا بسيار كم ارزش قائليم. شاهديم كه ايده فوق اخيرا در جاهای زيادی تكرار می شود. با اين اوصاف تكليف سياست های امنيتی و دفاعی اروپا چه می شود؟ آيا اين سياست ها به شكلی واقعی اجرا خواهند شد؟ آيا به نظر شما جنگ عراق می تواند حركتی در جهت تحقق بخشيدن به اين امر ايجاد كند؟

من فكر می كنم اين تحليل كه ما در اجرای سياست های دفاعی پيشرفت قابل توجهی نداشته ايم، درست نيست. چند مثال می آورم. ما در اروپا دارای نيرويی به نام نيروی اروپايی هستيم. اين نيرو تشكيل شده است از سربازان آلمانی، فرانسوی، بلژيكی، اسپانيايی و لوكزامبورگی كه همكاری تنگاتنگی با يكديگر دارند. گذشته از اين يك يگان مشترك آلمانی ـ هلندی و يك يگان آلمانی ـ فرانسوی و چندين واحد نظامی چندمليتی وجود دارد. ما ستادهای فرماندهی كارآمد داريم كه در آنها افسران آلمانی با ديگر افسران همكاری می كنند. چيزی را كه هم اكنون موجود است نبايد كم اهميت جلوه داد. با وجود اين بايد روند فعلی ادامه پيدا كند. من به عنوان كسی كه در مقام وزير دفاع طبيعتا همواره بايد به امور مالی نيز توجه داشته باشد، در حال حاضر توجه زيادی به هزينه های دفاعی دارم. به نظر من كاملا بی معنی است كه همه كشورهای اروپايی را مجبور كنيم تمامی سيستم های دفاعی و اسلحه هايی را كه در بازار وجود دارد، تهيه كنند. ما اروپايی ها بايد نيازهای خود را با يكديگر تطبيق دهيم و هماهنگ عمل كنيم. همتای يونانی ام كه رئيس كنفرانس وزرای دفاع اروپاست خدمات ارزنده ای در اين زمينه انجام داده است.

بازگرديم به موضوع آمريكا، در زمان جنگ كوزوو صحبت از آن بود كه اروپايی ها بايد قبل از شروع جلسات معمولی ناتو حداقل مدت نيم ساعت با يكديگر مشورت كنند. اين كار بر آمريكا گران آمد. بعضی می گويند بايد عملكرد مذكور تغيير كند. چرا؟

زيرا آمريكا هم نمی خواهد اروپا ضعيف شود. البته ما اختلاف هايی هم داريم. به عنوان مثال ما هيچ وقت بودجه ای را كه رامسفلد از رئيس جمهور آمريكا و سنا طلب می كند، از دولت هايمان درخواست نمی كنيم. البته من اصلا نمی توانم حتی در بحث بر سر جنگ عراق قبول كنم كه آمريكايی ها ما را به مسخره گرفته يا توانايی های ما را دست كم بگيرند. آنها اگر به افغانستان بروند و از يك سرباز آمريكايی در مورد نيروهای ويژه كماندويی ما سوال كنند، او اگر صادق باشد خواهد گفت كه آنها بهتر از نيروهای ويژه آمريكا هستند.

آيا برايتان قابل تصور است كه اروپا به لحاظ نظامی در سطح بين المللی حضور گسترده تری پيدا كند؟

چنين چيزی برای من كاملا قابل تصور است. برای اينكه موضوع مذكور را نزد خود مجسم كنم خودم را به جای دبير كل سازمان ملل متحد می گذارم. اين شخص به منظور برقراری صلح و آرامش در جهان به يك مولفه نظامی هم نيازمند است. او دو راه پيش رو دارد. يا می تواند از ناتو به عنوان مهم ترين پيمان نظامی جهان تقاضای كمك كند و يا به سراغ اتحاديه اروپا بيايد. لذا خوب است كه اتحاديه اروپا به تنهايی و بدون ناتو ـ يعنی بدون آمريكا و كانادا ـ بتواند مأموريت های خاصی را انجام بدهد.

حال بگذاريد كمی هم به افق های كوتاه مدت تر بپردازيم. آيا به عنوان يك كارشناس و وزير دارای صلاحيت، جريان جنگ عراق را غافلگيركننده نمی دانيد؟

من در اين مورد محتاطانه قضاوت می كنم. فكر می كنم ارزيابی كسانی كه نقشه جنگ با عراق را تهيه كردند، بسيار خوشبينانه بود. در مورد اعتقاد به توانايی های سلاح های آمريكايی هم مبالغه شد.

هفته نامه دی سايت


استراليا روز دوشنبه با صدور بيانيه ای از ايران و سوريه خواست در زمينه كشف و نابودی تسليحات كشتارجمعی عراق با نيروهای ائتلاف تحت رهبری آمريكا در عراق همكاری كنند. اين بيانيه در حالی صادر شد كه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا طی اظهاراتی سوريه را به برخورداری از تسليحات كشتارجمعی متهم كرد و همچنين به دمشق هشدار داد به هيچ يك از رهبران ارشد عراقی اجازه ندهد در داخل قلمرو سوريه پناه گيرند. بوش كه برای اولين بار به طور مستقيم و صراحتا در مورد سوريه و اتهاماتی كه طی روزهای اخير به اين كشور وارد آمده است سخن می گفت به طور شفاف سوری ها را به در اختيار داشتن سلاح های شيميايی از جمله گاز اعصاب سارين متهم كرد.

به رغم اين اظهارات رئيس جمهور آمريكا از ابراز هر گونه اظهار نظری كه مويد حمله آمريكا به سوريه در قالب عمليات بازدارنده مورد ادعای كاخ سفيد باشد، سر باز زد. در حالی كه انگلستان سعی دارد از ورود به بازی جديد آمريكا تا حد امكان اجتناب ورزد استراليايی ها با اشتياق و علاقه راه موردنظر آمريكاييان را دنبال می كنند. روز دوشنبه روزنامه استراليايی AGE كه به طور معمول نظرات دولت اين كشور را منعكس می كند، در مقاله ای به نقل از داونر، از سخنگويان وزارت امور خارجه اين كشور ادعا كرد استراليا از وجود گزارشات محرمانه ای مطلع شده است كه از انتقال تسليحات عراق و از جمله سلاح های شيميايی اين كشور به سوريه حكايت دارد. داونر در اظهاراتش به سوريه بسنده نكرد و بی آنكه نامی از ديگر كشورهای مورد ادعا به ميان آورد گفت: «ما قويا از سوريه و ساير كشورهای همسايه عراق خواسته ايم در تلاش هايی كه برای كشف تسليحات كشتار جمعی عراق در جريان است، مشاركت كنند. » مقامات استراليايی در حالی پرونده سازی عليه سوريه را دنبال می كنند كه جك استراو، وزير امور خارجه انگلستان در اظهاراتی تصريح كرده است سوريه در فهرست اهداف بعدی ائتلاف تحت رهبری آمريكا قرار ندارد.

به گزارش شبكه خبری BBC، استراو كه در يك مصاحبه مطبوعاتی شركت جسته بود تاكيد كرد طرحی برای حمله به سوريه در دست نيست اما خواستار مشاركت جدی و همه جانبه سوريه برای خلع سلاح عراق و خودداری اين كشور از حمايت از تروريست ها و مقامات فراری عراقی شد. او همچنين از سفر قريب الوقوع مايك اوبرين معاون وزير امور خارجه انگلستان به سوريه و با هدف حل و فصل اختلاف نظر و رفع مناقشه جاری خبر داد. طی روزهای اخير مقامات آمريكايی و متحدان اين كشور در جنگ عليه عراق تبليغات گسترده ای را در زمينه همكاری و مشاركت سوريه در تامين نيازهای نظامی عراق، برخورداری از تسليحات كشتار جمعی، پناه دادن به مقامات فراری عراقی و حمايت از تروريسم به اين كشور وارد آورده اند. علاوه بر سوريه، ايران و كره شمالی هم از اين موج درامان نماندند. ماجرا به همين جا ختم نشد و روز دوشنبه يكی از نشريات آمريكايی پرتيراژ به نام سان فرانسيسكو كرانيكل با انتشار مقاله ای از آموزش عوامل اطلاعاتی عراق در مسكو خبر داد و خيلی زود اين خبر، سوژه روز مطبوعات آمريكا شد.

در اين مقاله ادعا شده كه يكی از سازمان های فعال در امور جاسوسی مستقر در مسكو تا همين اواخر [حداقل تا اواسط سپتامبر سال گذشته ميلادي] در حال آموزش دادن عوامل اطلاعاتی عراق بوده است. گفته می شود اسنادی كه مويد اين ادعاها است روز جمعه اين هفته در مقر مركزی اداره اطلاعات پليس عراق موسوم به مخابرات كشف شده است. به ادعای سان فرانسيسكو كرانيكل يكی از اين اسناد از فارغ التحصيل شدن پنج جاسوس عراقی و پايان دوره دو هفته ای فراگيری روش های نظارت، استراق سمع و شنود راديويی در مركز آموزش های ويژه مسكو حكايت دارد. مقاله سان فرانسيسكو كرانيكل در ادامه به يكی از گزارش های منتشره در روزنامه نزاويسيما چاپ مسكو در آخرين روزهای ماه مارس اشاره می كند كه در آن از ديدارهای روزانه ماموران اطلاعاتی ارشد روسيه با همتايان عراقی خود پرده برداشته شده بود كه گمان می رود اين ديدارها با هدف نابودی اسناد محرمانه موجود در مخابرات عراق در اسرع وقت صورت می گرفته است. در حالی كه آخرين دژ دفاعی نيروهای وفادار به صدام روز دوشنبه با ورود نيروهای آمريكايی به تكريت فرو ريخت به موازات افزايش تلاش آمريكايی ها برای اعاده نظم و ثبات به شهرهای اشغال شده عراق تبليغات رسانه های آمريكايی در جهت ايراد اتهام به همسايگان عراق و كشورهايی كه در گذشته روابط نزديكی با رژيم گذشته عراق داشته اند رو به فزونی گذاشته است.

در شرايطی كه اكنون همه طرف های ذی نفع در عراق خواستار مشاركت جدی سازمان ملل در بازسازی عراق و نحوه مديريت اين كشور هستند مقامات آمريكا صراحتا از عدم واگذاری امور عراق به سازمان ملل متحد می گويند و با ايجاد فضای روانی ملتهب در خاورميانه قصد دارند ضمن آنكه مانع از اعمال فشار جامعه بين المللی شوند كماكان شرايطی را فراهم آورند كه مناقشه اسرائيل و فلسطينيان در سايه وضعيت تعليق و شرايط پرالتهاب حاكم بر خاورميانه قرار گيرد.

اعمال فشار سياسی بر سوريه علاوه بر اين دستاوردها به ادعای واشنگتن پست متعادل شدن مواضع كره شمالی را هم به دنبال داشته است. اين روزنامه روز دوشنبه در مقاله ای به قلم مايك آلن و با اشاره به اظهارات صريح بوش كه گفته بود پيروزی نظامی قاطع و برق آسای نيروهای ائتلاف تحت رهبری آمريكا بر حاكميت عراق، كره شمالی را به سوی مصالحه با ايالات متحده سوق داده ادعا می كند اكنون احتمال دستيابی به اتفاق نظر در مورد از سرگيری گفت وگوی كنترل تسليحاتی كره شمالی از هر زمانی بيشتر است. در مقاله واشنگتن پست به يكی از گزارش های محرمانه CIA اشاره شده كه در آن از دستيابی سوريه به تسليحات كشتار جمعی و تلاش مقامات سوری برای توليد اين تسليحات و همچنين موشك هايی برای انتقال اين تسليحات به اهداف موردنظر خبر داده شده است. دقيقا مشخص نيست كه واشنگتن از ايراد اين اتهامات و به وجود آوردن فضای تعليق در خاورميانه و تهديد كشورهای منطقه چه هدفی را دنبال می كند اما بی شك اهداف آمريكا به كنترل منابع نفتی و آبی عراق و حتی پايان دادن به مناقشه اسرائيل و فلسطينيان ختم نمی شود. بی شك از ديگر اهداف موردنظر آمريكا پايان دادن به حيات گروه های مبارز فلسطينی خواهد بود. ايراد اتهام به ايران و سوريه نيز در همين راستا صورت می گيرد. شبكه خبری CBS آمريكا شامگاه روز يكشنبه برنامه ای را به بررسی وضعيت ايران اختصاص داد. در اين برنامه كه عنوان «ايران همان كشور سال 1979 نيست را بر خود داشت» تلاش شد به وضعيت ايران و سياست های احتمالی آينده آمريكا در قبال جمهوری اسلامی ايران پرداخته شود. در جريان برنامه با جفری كمپ مدير مركز نيكسون گفت وگو شد كه ادعا داشت روند حوادث را واكنش ايران تعيين خواهد كرد. او با يادآوری اينكه آمريكا اكنون در عراق، افغانستان، ازبكستان، پاكستان، عمان و عربستان سعودی نيرو دارد از احاطه ايران گفت و سعی كرد اين گونه وانمود كند كه ايران در محاط قرار گرفته است.


بيژن خواجه پور خويی: بحران كنونی عراق كه در پی حمله نظامی آمريكا و انگلستان به اين كشور تشديد شده است، هم از بعد انسانی و اخلاقی و هم از بعد استراتژيك و روابط خارجی قابل تامل است. همان گونه كه پيش بينی می شد، ملت و دولت ايران با تكيه بر حس انسان دوستی و عدالت خواهی خود، در بعد انسانی و اخلاقی پاسخ های مناسبی به اين بحران داده و با محكوم كردن پديده پليد جنگ پشتيبانی اخلاقی خود را از ملت مظلوم عراق اعلام كرده است. با وجود پررنگ و پراهميت بودن بعد انسانی اين فرآيند، نبايد از توجه به چالش های استراتژيك، كه به واسطه اين بحران در روابط خارجی كشورمان ايجاد شده است غافل بود. در اين رابطه صاحب نظران متفاوتی به اهداف آمريكا مبنی بر تغيير جغرافيای سياسی منطقه خاورميانه تاكيد داشته اند. اين نوشتار كوتاه نگاهی به اين پديده انداخته و تلاش دارد چالش های منتج از فرآيند كنونی منطقه را مورد تحليل اجمالی قرار دهد.

1) به عقيده نگارنده اين سطور، فرآيند تغيير جغرافيای سياسی منطقه پيش از واقعه 11 سپتامبر آغاز شده بود. به عبارتی، تحول جغرافيايی استراتژيك منطقه كه با فروپاشی شوروی، ظهور منطقه خزر و آسيای مركزی و ادغام تدريجی مناطق استراتژيك خليج فارس و دريای خزر شكل گرفته است، زمينه را برای ايجاد يك منطقه جديد در جغرافيای استراتژيك جهانی فراهم كرده بود. اين منطقه كه برخی كارشناسان از آن به عنوان «آسيای غربی» ياد می كنند، با تحولات مرتبط با 11 سپتامبر خود را به جهان تحميل كرد.

2) منطقه جديد آسيای غربی كه در يك دهه گذشته در حال شكل گيری بوده است، دارای عناصر پيونددهنده متعددی است كه برخی از آنها عبارتند از همبستگی های تاريخی، تمدنی و مذهبی و منافع مشترك اقتصادی از جمله در زمينه استفاده از ذخاير طبيعی، مباحث مربوط به انتقال، منابع انرژی از اين منطقه به بازارهای دنيا فقط بخش كوچكی از توان بالقوه اين منطقه در معادلات اقتصاد جهانی به شمار می آيد و اهميت اقتصادی اين منطقه به عنوان يك ناحيه ثروتمند، پرجمعيت كه پل ارتباطی بين آسيا، اروپا و آفريقا نيز هست در آينده می تواند رشد فزاينده ای داشته باشد.

3) با توجه به مطالب فوق پديده ای كه جهان در حال حاضر با آن روبه رو است، فرآيند فرافكنی قدرت و نفوذ قدرت های بزرگ دنيا در منطقه غرب آسيا است. به اين ترتيب حمله آمريكا به نوعی واكنش به شكل گيری منطقه «آسيای غربی» بوده و هدف مشخص آمريكا، سلطه و نفوذ بر بخشی از اين منطقه و ايجاد پايگاه های قدرت منطقه ای است. البته ساير قدرت های جهان نيز بيكار ننشسته و در تلاش اند كه روابط و پايگاه های منطقه ای خود را ايجاد كنند. به عنوان مثال اتحاديه اروپا به واسطه قراردادهای همكاری، با ايران و همچنين با شورای همكاری خليج فارس زمينه را برای روابط نزديك تر با چند بازيگر اصلی در اين منطقه فراهم می سازد و كشورهای ژاپن و چين از سوی ديگر با حضور پررنگ تر در فعاليت های اقتصادی و تجاری منطقه، كانال های اعمال نفوذ خود را در اين ناحيه استراتژيك هموار می كنند.

4) از ويژگی های حائز اهميت منطقه آسيای غربی اين است كه علاوه بر كنترل 60 تا 70 درصد از منابع شناخته شده نفت جهان، با تمام قدرت های «غيرآمريكايی» يعنی اتحاديه اروپا، روسيه، چين و هند هم مرز است. اين نكته می تواند در تحليل انگيزه های آمريكا از حضور پررنگ در اين منطقه، نقش ايفا كند. در عين حال فرآيند تغيير جغرافيای سياسی منطقه در ارتباط مستقيم با فرآيند جهانی ديگری است كه از آن به عنوان تعيين نظم نوين جهانی ياد می شود. بايد اذعان كرد كه جهان در آستانه تعيين نظام جديدی قرار دارد. اگر چه بسياری از عوامل سياسی آمريكا اميدوار هستند كه اين نظم نوين بر مبنای يك نظام تك قطبی شكل بگيرد، با اين حال به نظر می رسد كه احتمال شكل گيری يك نظام چندقطبی بسيار بيشتر است. مقابله واضح روسيه، چين، آلمان، فرانسه با برنامه های آمريكا در بحران عراق از نشانه های بارز اين امر بود كه قدرت های جهان در ايجاد يك نظم چندقطبی بسيار مصمم هستند. رويكرد دوباره آمريكا به سازمان ملل در امر بازسازی عراق پس از پايان جنگ به گونه ای حاكی از اين است كه آمريكا نيز بار ديگر به مكانيسم های سازمان ملل رو خواهد آورد.

5) با توجه به نكات فوق، چالش های روابط خارجی ايران را می توان در سه سطح متفاوت تعريف كرد. اين سه سطح عبارتند از: الف) در بعد جهانی، ايران بايد تلاش كند كه از ايجاد يك نظم تك قطبی جلوگيری شود و نظم چندقطبی مورد حمايت قرار گيرد. ب) در سطح منطقه ايران بايد كليه پروژه های فرافكنی قدرت را شناسايی كرده و با تشخيص دقيق منافع ملی كشور در همراهی و يا مقابله با اين پروژه ها فعال شود. پ) از سوی ديگر، ايران به عنوان يكی از محوری ترين كشورهای منطقه آسيای غربی بايد روابط منطقه ای خود را برای شكل گيری مستقل تر اين منطقه به كار گيرد، برای تامين هر چه بيشتر منافع كشور و منطقه، روابط خارجی ايران بايد در دو محور متمايز فعال باشند: از يكسو ايران بايد به عنوان يكی از مهم ترين محورهای منطقه با قدرت های جهانی در تعامل باشد و از سوی ديگر تعامل مستمر با كشورهای منطقه نيز بسيار حائز اهميت خواهد بود. در اين فرايند چندبعدی چالش اصلی اين است كه ايران در عين تامين منافع خود به گونه ای رفتار كند كه هم قدرت های جهانی و هم بازيگران منطقه آسيای غربی به نقش منطقه ای و استقلال او احترام بگذارند. در عين حال ريسك چنين وضعيتی اين است كه بين سطح بين المللی روابط كشور و سطح منطقه ای تعامل خارجی، تضاد منافع بروز كند و اين تضاد منافع به يك چالش اساسی در روابط خارجی ايران تبديل شود. نمونه بارز چنين تضاد منافعی همين بحران كنونی عراق است كه نتايج آن می تواند چالش های جديدی برای سياست منطقه ای ايران به ارمغان بياورد.

6) اگر بپذيريم كه منطقه آسيای غربی شكل گرفته و آمريكا و قدرت های ديگر دنيا در اين منطقه حضور خواهند داشت، ايران چاره ای ندارد جز اين كه منافع ملی خود را در اين منطقه تعريف كند و در تحولات آتی اين منطقه نقش ايفا كند. سياست بی طرفی كه هم در بحران افغانستان و هم در بحران عراق به كار گرفته شد، شايد در بحران های آتی قابل استفاده نباشد. ايران بايد در اين مقطع مهم تحولات منطقه ای از همه فرصت ها استفاده كرده و تبديل به يك قدرت شناخته شده منطقه گردد.

مسلما حضور فعال تر ايران به عنوان قدرت اصلی منطقه در يك جهان چندقطبی بسيار مثمرثمر خواهد بود و اگر چنين نشود، ايران كم كم از اهميت استراتژيك خود در سطح جهان خواهد كاست. بدون شك تحولات متفاوت منطقه ای دارای تهديدها و فرصت های متفاوت استراتژيك برای ايران خواهد بود. هنر يك قدرت منطقه ای اين است كه در چنين مقاطعی از فرصت های استراتژيك استفاده كرده و تهديدها را خنثی كند. برای چنين رويكردی سياست و روابط خارجی كشور بايد بسيار فعال تر و با انعطاف پذيری ای بيش از پيش با مسائل برخورد كنند. اميد است كه دستگاه روابط خارجی كشور با نگاهی دقيق كليه سطوح تحولات استراتژيك را شناسايی كرده و پاسخ های مناسب به آن ها را طراحی و اجرا كند.


قاسم طولانی: صدام حسين به تاريخ پيوسته است. بسياری از كسانی كه تا ديروز برای صدام فرياد می زدند، اكنون برای قاتلان كودكان عراقی دست افشانی می كنند. هرچند با ورود اولين تانك های آمريكايی روند فروپاشی حكومت مستبد عراق شتاب بيشتری گرفت، اما رژيم صدام حسين را آمريكايی ها سرنگون نكردند، بلكه صدام و يارانش به دست خود از ميان رفتند. ديكتاتور بغداد تا آخرين روزهای فرمانروايی بر عراق هرگاه كه اراده می كرد می توانست، جمعيت بی شماری را برای حمايت از خود به خيابان ها بكشاند. در انتخاباتی كه صدام حسين برگزاركننده آن بود، نود و نه درصد از رای دهندگان عراقی به او رای می دادند. دستگاه تبليغاتی صدام حسين آن چنان قدرتمند عمل می كرد، كه حتی هنگامی كه سربازان آمريكايی به پشت دروازه های بغداد رسيده بودند، شمار زيادی از عراقی ها در خيابان های بغداد آمادگی خود را برای فدا كردن جان و تن خود برای صدام فرياد می زدند.

حكمرانان مستبد عراق در طول سال های طولانی حكومت خود با ديدن صحنه هايی از تظاهرات مردمی كه خود آنها به راه می انداختند، تا آنجا نسبت به وفاداری مردم اطمينان حاصل كرده بودند كه حكم جهاد هم صادر می كردند و از مردم عراق می خواستند همان طور كه فرياد می زنند، جان خود را قربانی حماقت های آنها كنند. اما همين فدائيان به ظاهر دوآتشه صدام حسين به محض اطمينان حاصل كردن از پايان كار حكومت ديكتاتوری عراق در يك چشم برهم زدن رنگ عوض كردند و درحالی كه ادارات دولتی و منازل افراد وابسته به رژيم را غارت می كردند، برای جورج بوش فرياد می كشيدند. اكنون تصاوير و تمثال های صدام حسين كه زمانی مبارك بودند، در زير دست و پای طرفداران پيشين او لگدمال می شود. عراقی ها خود را از شر نگاه های «برادر بزرگ» خلاص می كنند. هيچ يك از يادگارهای عصر ديكتاتوری در عراق بر جای نخواهد ماند، حتی مقبره هايی كه صدام حسين با صرف هزينه های فراوان از سرمايه مردم عراق برای كسان خود ساخته است، تا مرگ نيز نتواند مردم را از دست اين بت های پوشالی نجات دهد، لگدمال می شوند.

بدترين لطفی كه مردم در حق ديكتاتورها می كنند، همان همراهی هرچند ظاهری با آنان است. بدين ترتيب ديكتاتورها به سرنوشت دروغگويی دچار می شوند، كه چون مردم دروغش را باور می كنند، خود نيز دچار اين توهم می شود كه مبادا دروغی كه گفته راست باشد و اين توهم بلای جان ديكتاتورها در طول تاريخ بوده است.

به فرض محال اگر همين صدام حسين به عراقی ها اين اجازه را می داد، كه سرنوشت خود را در دست گيرند، نه تنها از آمريكايی ها كاری ساخته نبود و آنها نمی توانستند به بهانه آزادسازی مردم عراق به منطقه لشكركشی كنند، بلكه شايد نام او به جای آنكه به عنوان «سردار قادسيه» يا مثلا «قهرمان امت عرب» در اذهان باقی بماند(!) به عنوان پيشقراول دموكراسی در جهان عرب طنينی خوش در تاريخ می يافت. البته ديكتاتورها كوته بين تر از آنند كه به چنين فرجامی بيانديشند. رابطه ای كه ميان ديكتاتورها و شهروندان وجود دارد، رابطه ای براساس تحميق متقابل است. به ديگر سخن به همان اندازه كه دولت های ديكتاتوری سعی می كنند با قلب واقعيت تصويری مطلوب خويش به مردم ارائه دهند، بسياری از شهروندان نيز هركدام به دلايل گوناگون دقيقا همان گونه رفتار می كنند كه ديكتاتورها از آنان انتظار دارند. بدين ترتيب با گذشت زمان آنها به نوعی توهم مشروعيت دچار می آيند. شايد بتوان به جرات ادعا كرد كه بزرگترين برندگان نظام ديكتاتوری عراق آمريكايی ها بوده اند، چرا كه آنها هرگاه اراده كرده اند، از صدام حسين به عنوان مهره ای برای نيل به اهداف خود بهره برداری كرده اند و سرانجام نيز به راحتی توانستند با بهانه قرار دادن سرنگون كردن ديكتاتوری عراق به اين كشور حمله ور شوند. اصولا صاحبان قدرت و ثروت جهانی بيشترين بهره را از نظام های ديكتاتوری برده و می برند. ديكتاتورهای جهان بايد از سرنوشت صدام حسين درس عبرت بگيرند و به حمايت ظاهری از خود دل خوش نكنند كه اين حمايت ها بسيار شكننده است.


حسين رضوی: ظاهرا جنگ نيروهای ائتلافی به رهبری آمريكا عليه عراق، می توانست به نزديكی بيشتر ايران و اروپا بينجامد. دلايلی كه در ظاهر برای تاييد اين ادعا می توان ارائه كرد، كم نيست. نخستين دليل آن است كه روابط تهران و اتحاديه اروپا طی سال های پس از دوم خرداد به تدريج گسترش يافته و از سفارتخانه های تخليه شده 76 به مراودات گسترده تجاری و اقتصادی در ابتدای سال 82 تغيير كرده است.

دومين دليل موضع تقريبا يكسان ايران با كشورهايی چون فرانسه و آلمان در جريان جنگ اخير است. ايران نيز همانند آن كشورها مخالفت خود را با اقدامات رژيم صدام اعلام كرد اما در عين حال، مخالف جنگ بود. فرانسه و آلمان با قرار گرفتن در جايگاه رهبری ائتلاف ضد جنگ و نقشی مهم در سازمان دادن جنبشی داشتند كه تصاوير و اخبار آن مطبوع سيمای جمهوری اسلامی نيز بود. سومين دليل تداوم حمايت اتحاديه اروپا از اصلاحات سياسی در ايران است. اين اتحاديه با وجود تمام مخالفت ها و گزارش هايی كه از سوی گروه های اپوزيسيون ايرانی يا نهادهای حقوق بشری دريافت می كند، همچنان به رايزنی با ايران ادامه می دهد. تا جايی كه مخالفان جمهوری اسلامی و لابی آن ها در پارلمان های اروپايی، بعضا دولت های قاره سبز را به «مماشات» با ايران متهم كرده اند و گاه گفته اند اروپايی ها تامين منافع اقتصادی خود را بر پيشرفت روند دموكراتيزاسيون در ايران ترجيح می دهند.

با اين حال، به نظر می رسد آنچه پس از جنگ عراق در روابط ايران و اتحاديه اروپا رقم خواهد خورد، بيش از آنكه تحت تاثير رويكرد دوجانبه و منافع هر يك باشد، متاثر از تحولات كلانی است كه در شاكله نظام بين الملل رخ داده و آن قدرت نمايی ايالات متحده است. رويدادی كه نشان داد واشنگتن برای حفظ و گسترش منافع خود در سطح جهانی، با كشورهايی كه آن ها را مخالف و يا مزاحم برنامه های كلان خويش می بيند، مماشات نمی كند. طبيعی است كه با اين تجربه، اروپايی ها از اين پس با اما و اگرهای بيشتری با ايران طرف شوند. به نظر می رسد سفر مقامات ديپلماتيك دو متحد اصلی آمريكا در جنگ با عراق طی هفته های اخير به تهران نيز نمادی از اين دوره جديد باشد. پيام هايی كه وزير خارجه اسپانيا و معاون خاورميانه ای وزارت خارجه انگلستان به مقامات تهران داده اند، آشكارتر از آن است كه قابل تكذيب باشد. پيام هايی كه شرايط آمريكا به عنوان بازيگر اصلی در تحولات روابط بين الملل برای ايران را نشان می دهد. در دوره جديد، نقش آمريكا كمتر از هميشه قابل چشم پوشی است. حتی اگر در آن سوی ميز مذاكره ديپلمات های ايرانی، مقام های درجه چندم اروپايی نشسته باشند.


آيت الله محمدباقر حكيم، رهبر بزرگترين گروه شيعه مخالف دولت عراق، اعلام كرده است كه قصد دارد بعد از بيست و سه سال زندگی تبعيدی در ايران به زودی به كشورش بازگردد. يكی از سخنگويان او گفته است كه تاريخ بازگشت آيت الله حكيم هنوز مشخص نشده است. آيت الله حكيم رهبر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق است كه گفته می شود حدود پانزده هزار نفر عضو مسلح دارد. دولت آمريكا در هفته های اخير بارها از اين گروه خواسته كه از اعزام افراد مسلح خود به داخل عراق خودداری كند. آمريكا از يكسو از مجلس اعلای اسلامی عراق می خواهد كه نيروهای خود را به داخل عراق نفرستد ولی از سوی ديگر گفته می شود كه به عبدالمجيد خويی، يكی از روحانيون شيعه مقيم لندن، كمك كرد تا وارد شهر نجف در مركز عراق شود.(شهری كه او در آنجا ترور شد).

از شواهد چنين پيداست كه اصولا بازگشت آيت الله حكيم به عراق مسئله پيچيده ای است. رهبران مجلس اعلا در روزهای اخير بارها تاكيد كرده اند كه عراق سرزمين مادری آيت الله محمد باقر حكيم است و او برای بازگشت به وطنش احتياج ندارد كه از كسی اجازه بگيرد. يك سخنگوی اين گروه در تهران به بی بی سی گفته است كه نه آمريكا و نه ايران هيچ فشاری به آيت الله حكيم وارد نكرده اند كه بازگشت خود به عراق را به تاخير بياندازد. با توجه به سياست های آمريكا، به نظر می رسد در بين رهبران مجلس اعلا اين نگرانی ايجاد شده است كه آمريكا ممكن است به دليل ارتباطات اين گروه با دولت ايران اصولا تمايل نداشته باشد برای آن نقشی در آينده عراق قائل شود. سوءظن اين گروه موقعی افزايش يافت كه يكی از روحانيون شيعه مقيم لندن، عبدالمجيد خويی، ظاهرا به كمك نيروهای آمريكايی در نجف ظاهر شد. «حامدالبياتی»، سخنگوی مجلس اعلا در لندن، گفته است كه گزارش های منتشره درباره اينكه هدف آمريكا از اين كار تقويت يك جناح شيعه ميانه رو و طرفدار آمريكا در بين شيعيان عراق بود، واقعيت ندارد. او گفت آمريكا نمی تواند مجلس اعلا را از آينده عراق حذف كند، زيرا كه اين گروه به گفته او نماينده بخش مهمی از مردم عراق است. او افزود كه مجلس اعلا ضمن حفظ استقلال خود گفت وگوهايش با آمريكا درباره آينده عراق را ادامه می دهد.

منبع: بی.بی.سی


آمريكا مسئول است

به دنبال كشته شدن نوجوان 13 ساله در آبادان بر اثر موشك، وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی كتبا اعتراض خود را به سفارت سوئيس حافظ منافع آمريكا در ايران تسليم كرد. «تين گلدمن» رئيس سفارت سوئيس گفت كه اين پيام را تسليم دولت آمريكا خواهد كرد. «مهدی دانش يزدی» رئيس بخش حقوقی وزارت امور خارجه ايران گفت: «تهران، واشنگتن را نسبت به اين گونه وقايع مسئول می داند و می گويد آمريكا بايد نتايج آن را بپذيرد. » وی خواهان آن شد كه تلاش جدی برای پيشگيری از اين گونه وقايع مبذول شود و تماميت ارزی ايران را محترم بشمارند. غير از مرگ نوجوان آبادانی، دو حادثه ديگر نيز از آغاز جنگ رخ داده است. در اولين روز عيد نيز دو نفر ديگر در آبادان در اثر موشك هايی كه از عراق شليك شده بود مجروح شدند. در حادثه مشابهی يك موشك به شهر سردشت در غرب ايران اصابت كرد ولی خسارات جانی به بار نياورد. نيروهای ائتلاف می گويند ممكن است اين موشك ها عراقی بوده باشند. مقامات ايران سفير بريتانيا و سفير سوئيس را از اين حادثه ها مطلع كرده اند. نيروهای ائتلاف گفته اند كه حاكميت و تماميت ارضی ايران را محترم می شمارند.

انتشار متن كامل

به دنبال انتشار مصاحبه رئيس مجمع تشخيص مصلحت درباره رابطه با آمريكا، روزنامه «جمهوری اسلامی» با انتقاد از خبرگزاری ها و روزنامه هايی كه به زعم اين روزنامه، مصاحبه آقای هاشمی رفسنجانی با فصلنامه «راهبرد» را به شكل «گزينشی» و «تحريف شده» منتشر كرده اند، به انتشار مشروح اين مصاحبه 70 صفحه ای به شكل پاورقی در طول اين هفته اقدام كرده است. به نوشته «جمهوری اسلامی»، هاشمی رفسنجانی، «مطالب مهمی عليه آمريكا و حمايت اين كشور از تروريسم» را نيز در اين مصاحبه بيان كرده بود.

حمايت از يك بيانيه

به دنبال انتشار بيانيه بيش از 200 تن از نيروهای سياسی اصلاح طلب داخل كشور، گروهی به نام «انجمن مدافع دموكراسی در ايران» كه طيفی از اپوزيسيون خارج از كشور را در برمی گيرد، با صدور اطلاعيه از اين بيانيه حمايت كردند. در بيانيه اين انجمن با اشاره به خواست های فعالان اصلاح طلب مبنی بر ضرورت ايجاد زمينه وفاق ملی و اعمال خواسته ها و مطالبات ملت از طريق نمايندگانشان در مجلس و دولت منتخب تكيه شده است.

تحريم طلاب

جمعی از طلاب حوزه علميه قم اوايل اين هفته با انتشار اطلاعيه ای، خواستار تحريم كالاهای آمريكايی و انگليسی از سوی ايران شده اند. در اين اطلاعيه آمده است: «با اين تحريم بايد اقتصاد اين كشورها كه امروز در بدترين شرايط قرار دارد، به چالش كشيده شود. پول خريد اين نوع كالاها صرف تهيه بمب ها و موشك هايی می شود كه بر سر ملت مظلوم عراق می افتد و تيرهايی است كه بر عليه امنيت و صلح جهانی شليك خواهد شد. ای مسلمانان وای آزاد مردان! به هوش باشيد كه تحريم آنها باعث شكست هر چه بيشتر و تسريع در زوال قدرت پوچ آمريكا خواهد بود ساده لوحانه است اگر امروز مخالفت با آمريكا و ايادی استكباری را پشتيبانی و حمايت از صدام بدانيم و با اين توجيه غيرقابل قبول راه سكوت را اختيار كنيم و فقط به انتظار فضل و رحمت خدا دست روی دست بگذاريم. »

پيام «متحد آمريكا»

به گفته منابع آگاه، معاون وزير خارجه انگليس در مذاكرات خود با مقامات ايرانی پيامی از سوی آمريكا به آنان داده است. از قرار معلوم، در اين پيام بار ديگر به نگرانی واشنگتن از فعاليت های هسته ای و نيز آنچه كه «تلاش های ايران برای دستيابی به سلاح هسته ای» خوانده شده، اشاره شده است. مقام انگليسی تاكيد كرده كه اين پيام را به عنوان «متحد آمريكا» و به شكل رسمی منتقل كرده است. او همچنين گفته كه در صورت رفع نگرانی های آمريكا به ويژه در مورد «تلاش ايران برای دستيابی به سلاح هسته ای» مسائل موجود قابل حل خواهد بود.

نامه اعضای سابق سازمان منافقين

از اوايل اين هفته اطلاعيه ها و بيانيه هايی توسط نيروهای سياسی و فرهنگی خارج از كشور در سايت های اينترنتی منتشر شده كه در آن نسبت به كشته شدن نيروهای سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در نقاط مختلف عراق به ويژه مناطق كردنشين ابراز نگرانی شده است. در اين باره 30 تن از اعضاء و مسئولين سابق سازمان نيز با ارسال نامه ای به احزاب و سازمان های سياسی حاضر در منطقه كردستان عراق، تاكيد كرده اند كه مسئوليت «كشتار نيروهای رده پايين سازمان مجاهدين» با «مسعود رجوی» به عنوان رهبری سازمان است كه اين نيروها را در صحنه رها كرده است. اعضای سابق سازمان از گروه های كرد خواسته است تا حملات خود عليه اعضای سازمان را متوقف سازند.

فرار عاملان حمله به كول

ده تن از مظنونين اصلی ماجرای حمله به ناو آمريكايی يواس اس كول در سال 2000 ميلادی كه در نزديكی سواحل يمن به وقوع پيوست روز جمعه از زندانی در اين كشور گريختند. جمال البدوی كه گمان می رود مسئول تهيه مواد منفجره و قايقی باشد كه توسط يك بمبگذار انتحاری به سوی ناو آمريكايی هدايت شد نيز در زمره مجرمان فراری بوده است. در ماجرای حمله به ناو كول در دوازدهم اكتبر سال 2000 ميلادی هفده ملوان آمريكايی جان باختند و مدت ها بعد با بازداشت مظنونين تحت تعقيب در زندانی كه به شدت از آن توسط سازمان اطلاعات ارتش يمن مراقبت می شود از آنان نگاهداری می شد كه روز جمعه خبر فرار اين گروه از زندان مذكور اعلام شد. يكی از مقامات وزارت كشور يمن ادعا كرد زندانيان مذكور با ايجاد سوراخی در ديوار حمام زندان موفق به فرار شده اند.

فرار طعمه ها

به رغم سرعت عمل نيروهای آمريكايی در سرنگونی رژيم صدام حسين از اريكه قدرت مقامات دولتی اين كشور اذعان دارند در برنامه دستگيری يا قتل مقامات ارشد عراقی تحت تعقيب كه حتی در ضمن جنگ هم واحدهای سری نيروهای ويژه ارتش آمريكا و سيا در تلاش برای ترورشان بودند به توفيق چندانی دست نيافته اند. مقامات ارشد آمريكايی با هدف تسهيل يافتن مقامات ارشد فراری عراق فهرستی كه در آن نام 50 عضو ارشد دولت عراق ذكر شده را در اختيار واحدهای ارتش آمريكا قرار دادند. گفته می شود از بين فهرست ارائه شده سه نفر تاكنون كشته شده اند اما هيچ يك به اسارت نيروهای مهاجم درنيامده اند. ژنرال ويكتور نورث از سخنگويان مقر فرماندهی مركز جنگ عراق در دوحه در سخنانی تاكيد كرد آمريكاييان هيچ اطلاعی از محل اختفای صدام، پسرانش و طارق عزيز، معاون نخست وزير عراق ندارند.

بازداشت برادر ناتنی صدام

روزنامه انگليسی اسكاتس من روز دوشنبه از اسارت وطيان التكريتی، برادر ناتنی صدام و وزير كشور عراق در فاصله كمتر از 20 كيلومتری مرزهای مشترك عراق و سوريه در نواحی دورافتاده كوهستانی غرب عراق خبر داد. اين روزنامه ادعا كرده التكريتی در حالی كه در تلاش برای رساندن خود به خاك سوريه از طريق راه های متروك و دورافتاده غرب موصل بود توسط نيروهای كردی كه در اين جاده كم رفت و آمد پست ايست و بازرسی ايجاد كرده بودند، دستگير شده است. طرح اين ادعا با انتشار خبری از سوی تامی فرانكس فرمانده نيروهای ائتلاف تحت رهبری آمريكا در جنگ عراق همراه بود كه در آن فرانكس تصريح كرده مقامات آمريكايی نمونه هايی از DNA صدام و ساير رهبران عراقی را برای شناسايی آنان در مواقع اضطراری تهيه كرده اند. فرانكس به منبع و مرجع تهيه DNA اين افراد اشاره ای نكرد.

خريد اطلاعات محرمانه افراد

طی هجده ماه گذشته دولت آمريكا در حال خريد اطلاعات مربوط به ميليون ها تن از اتباع ده كشور آمريكای لاتين بود كه هدف از اين اقدام فراهم آوردن امكان شناسايی افرادی است كه به طور غيرقانونی وارد خاك ايالات متحده می شوند. مجله آمريكايی هوستون كرانيكل روز دوشنبه در آخرين شماره خود ادعا كرده موسسه Check Point كه در حومه شهر آتلانتا فعاليت دارد اين اطلاعات را جمع آوری كرده و در اختيار مقامات دولتی ايالات متحده در موسسات مختلف دولتی از جمله اداره مهاجرت و اف بی آی قرار می دهد كه از اطلاعات خريداری شده برای تعقيب و بازداشت مهاجران غيرقانونی استفاده می شود. گفته می شود برای اين اطلاعات نرخ مشخص وجود ندارد و هزينه های پرداختی بر اساس توافق دوطرف تعيين می شود. عمده ترين شركت های عرضه اين خدمات دو شركت Check Point و LexisNexis معرفی شده اند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو