|

«خودتان بايد آن دگرگونی باشيد كه می خواهيد در جهان ببينيد».
مهاتما گاندی
اميد ساعی :
1- قريب شش سال پيش اصلاحات متولد شد تا چهره نظام را از «پيرايه هايی» كه به آن منتسب می گرديد، پاكيزه سازد. در آن هنگام، علی رغم تلاش های خفيف و مقطعی كه صورت پذيرفته بود تا نگاه جهانی به ايران، نگاهی مثبت و تعاملی باشد، ولی ايران تا سرحد تهديدات نظامی ايالات متحده عليه تاسيسات و مراكز حساس كشور پيش رفته بود و حتی اتحاديه اروپا (بزرگ ترين شريك تجاری ايران) نيز به «گفت وگوی انتقادی» با ايران روی آورده و حاضر به تاييد و تقويت مبادلات فی مابين نبود، تا جايی كه در ماجرای دادگاه ميكونوس، برخی عوامل متهم شده و سفرای كشورهای اروپايی، يكی پس از ديگری، ايران را ترك نمودند.
2 - اصلاحات با عطف توجه به «دگرگونی ساخت قدرت و نظام تصميم گيری» با انتخاب اصلاح گرايانه خاتمی از سوی مردم، صورت تحقق يافت و اين انتخاب، در مقاطع ديگری چون شوراهای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری باری ديگر تاييد گرديد. اصلاحات آمده بود تا به تقويت گرايش های مردم سالارانه در نظام ايران بپردازد، ساخت قدرت و نظام تصميم گيری را عقلايی و متأثر از خواسته های عمومی نمايد، از آسيب نظام سياسی كشور كه تا پيش از اين محتمل می نمود، جلوگيری كند، چهره ايران را مصلح و رحمانی بنماياند و با نفی خشونت، بر حفظ و استحكام انتظام اجتماعی ايرانيان مهر تاكيد بنهد.
3 - هم اينك كه در ششمين سال عمر اصلاحات به سر می بريم، فراز و فرودها و كاميابی ها و ناكامروی های بسياری را در طی طريق اصلاحات لمس نموديم و تجربيات بسياری در حافظه تاريخی مردم ايران زمين ثبت و ضبط گرديده است. خشونت های خيابانی و برهم زدن تجمعات سياسی و دانشجويی، هتك حرمت علما، انديشمندان و شخص رئيس جمهور و كتك زدن وزرای دولت، استيضاح وزيران كليدی دولت، قتل های زنجيره ای و انجام اقداماتی عليه انديشمندان، فاجعه كوی دانشگاه، ترور مشاور سياسی رئيس جمهور، محاكمه حاميان و نزديكان دولت، روزنامه نگاران و انديشمندان، رد طرح ها و لوايح مجلس، انجام امور موازی و بسياری امور ديگر همه جزء هر نه روز يك بحرانی بودند كه در مقابل واژه اصلاحات به قدرت نمايی پرداختند.
4 - تلاش روشنفكران و مروجين اصلاحات بر اين است كه «سرعت» اصلاحات را با توجه به ظرفيت های اجتماعی به نحوی تنظيم نمايند كه مردم، خارج از تاب و ظرفيت نظام (عرفی يا شبه قانونی) وارد ميدان نشوند؛ و انتخاب اصلاحات از سوی مردم نيز، گواهی بر انتخاب روش های اصلاح طلبانه و مسالمت آميز در چارچوب قانون اساسی است. آنان انتظار دارند مصلحان (اصلاح طلبان) خود با اعتقادی كامل و راسخ به اصلاحات، ندای اصلاح سر دهند و در اين مسير، دچار اعوجاج، معامله گری، كاسب كاری و يا انحراف نگردند. آنان انتظار دارند اصلاحات - با محاسبه هزينه ها و فايده ها - با سرعت به راه خود ادامه دهد و مخالفان و منتقدان را نيز جذب خود نمايد. آنان انتظار دارند اصلاح طلبان، خود را به فرصت طلبان سنجاق نكنندو سرنوشت خود را از آنها جدا سازند. همچنين آنان انتظار دارند اصلاح طلبان با شفافيت و شهامت از برخورد انفعالی و مماشات با محافظه كاران بر سر اصول و چارچوب های مبنايی اصلاحات و مصالح عمومی پرهيز نمايند و مرزبندی خود را با مخالفان مردمسالاری روشن و متعين سازند.
5 - اين واقعيت ملموسی است كه حركت اصلاحات در كشور به كندی گراييده، به طوری كه افكار عمومی با رويكرد توقف يا انحراف اصلاحات، از اين «سبك» اصلاحات روی گردان و نااميد شده اند. و نيز واقعيت ديگری به ما می گويد: اصلاح طلبان نيز به دليل عدم كارآيی (Disfunction)، در حال روبه رو شدن با عدم مشروعيت هستند.كما اينكه رقبای آنها دچار فقد مشروعيت شده اند. ساختار ناكارآمد و غيرمولد اقتصاد نفتی و انبوهی از معضلات سياسی، فرهنگی و اجتماعی پيش رو قرار دارد كه هم اينك و به يمن فضای ايجاد شده پس از دوم خرداد، تمامی جناح ها و جريانات سياسی آن برای نارسايی های كشور مدعی راهكارهای اصلاح گرايانه هستند، اما با سرخوردگی مردم مواجه گرديده اند.
تالكوت بارسونز، جامعه شناس بزرگ غرب می گويد: «در جوامع در حال توسعه، گذار به توسعه از طريق اولويت های توسعه حقوقی، توسعه فرهنگی، توسعه سياسی و توسعه اقتصادی پيش می رود. در حالی كه اين روند در جوامع پيشرفته، كاملا برعكس است. » همچنين شاخص های توسعه يافتگی سياسی (دموكراتيزاسيون) در كشورها عبارت است از: ميزان مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خودشان، شاخص رقابت سياسی بين احزاب و كانديداها، شاخص نهادينگی ساختار سياسی، چرخه مسالمت آميز قدرت، نظام شايستگی، وفاق بين نخبگان، تفكيك و افتراق بين ساخت ها، شفافيت و علنيت در فضای سياسی كشور، اعتماد و مشروعيت دولت، اطاعت رضايت مندانه شهروندان از دولت، تنوع و تكثر سياسی، پيش بينی پذير بودن سيستم، ظرفيت پذيری دولت، آزادی های پايه شهروندی و همگونگی اجتماعی و كاهش ميزان شكاف های اجتماعی.1 بنابراين بديهی است كه دستيابی به بلوغ سياسی و دستيابی به ارزش های پايدار، تنها در فرآيند آزمون و خطا امكانپذير است و می توان و بايد در مسير آزمون و خطاهای جامعه ايرانی، از تجربيات جوامع غربی كه سال هاست ثمره دموكراسی را در بستر عمومی خود به كار می بندند، استفاده بهينه و هدفمند نموده و با هنجارهای جهان مدرن آشنا شد و تنها در مسير تعامل با دنيای بيرون است كه می توان جوش و خروشی دوباره در طبقات مايوس جامعه آفريد و همپای بهبود نظام اقتصادی، به نهادينگی نظام سياسی دموكراتيك پرداخت.
6 - ورود ملموس فناوری های نوين (ماهواره، اينترنت و...) در زندگی جامعه ايرانی، حضوری محتوم و گريزناپذير و تاثيری بنيانی و غيرقابل انكار در بينش و نگرش طبقات اجتماعی ايران به جهان پيرامونی دارد. از سويی، تبليغات منفی ای كه توسط رسانه های مختلف برون مرزی به ايرانيان القا می شود و در اين سال های پس از دوم خرداد، به تريبونی متمركزتر عليه جنبش اصلاحی مردم تبديل شده است، اصلاحات را «نيرنگ برای مقابله با فروپاشی» قلمداد می نمايند، و از سوی ديگر، رسانه های مخالفان داخلی اصلاحات نيز با چوب حراج زدن به دستاوردهای اصلاح طلبان، خودآگاه يا ناخودآگاه همان مسيری را می پيمايند كه مخالفان خارج نشين آرزو می نمايند. جورج تنت، رئيس سازمان سيا در يكی از آخرين اظهارنظرهای خود می گويد: «واشنگتن از نزديك تقابل ميان اصلاح طلبان و محافظه كاران در حكومت ايران را زيرنظر گرفته است... حكومت ايران از امنيت برخوردار است، اما اين امر به طور فزاينده ای شكننده می باشد... ما شاهد دوئل بين احزاب داخلی ايران هستيم كه اين امر می تواند تعيين كننده مسير تغييرات سياسی در ايران باشد.» همچنين ريچارد آرميتاژ، معاون وزير امور خارجه آمريكا نيز در سخنان ديگری گفته است: «آمريكا اكنون به موفقيت های اصلاح طلبان در ايران پی برده و نظريه مساعدتری در مورد روند تحولات مثبت در ايران پيدا كرده است و به همين جهت تهران را ديگر نمی توان با كره شمالی و عراق هم شأن دانست و در يك محور شرارت قرار داد.»
سرنوشت سياست و مقتضای عمل سياسی، به روايت ناپلئون و بيسمارك، فن ممكنات و تشخيص ممكن از غيرممكن است و اين را سياستمداران آمريكا بايد به خوبی بدانند كه آمال و مطلوبات خود را از ممكنات تفكيك نمايند و در كنار اصل «قدرت»، «حقيقت» را نيز مورد توجه قرار دهند. واقع بينی در عرصه سياست، نشانه شناخت صحيح از موقعيت حركت اجتماعی و ارزيابی درست از توانمندی، امكانات و موقعيت خود در يك مقطع مشخص تاريخی است. حقيقت ممكن است برای اهل قدرت، تلخ و ناگوار باشد، ولی دنيای مدرن بر پايه استقلال سياسی مبتنی بر روابط احترام آميز متقابل بنا نهاده شده است؛ و هنگامی كه جامعه و حكومت (هر يك با قرائت خاص خود) با چنين اظهارنظرهايی مواجه می شود، با احساس ناخوشايندی به آن می نگرد و نمی تواند ارزيابی مثبت از آن داشته باشد (شاخك های حسی جامعه، شديدا نسبت به مداخلات غيرقابل توجيه ايالات متحده در كودتای 28 مرداد و نمونه پيش رو - حضور نامشروع در كشور عراق - واكنش نشان می دهد). در اين راستا شايسته است جامعه، روشنفكران و حكومت با ديد كلان و موقعيت سنجی واقع گرايانه برای اين دست سوالات، پاسخی معقول و مدبرانه جست وجو نمايند:
الف - آيا افت و خيز مردم برای دستيابی به دموكراسی، به تنهايی و بدون دست-گيری نيروی خارجی (با نگاه به نمونه افغانستان) می تواند به رشد دموكراسی در كشور كمك نمايد؟
ب - آيا وجود انتقاد و اختلاف سليقه كه به صورتی شفاف در كشور جريان دارد و اظهارنظرهای جامعه جهانی در مورد اين مسائل، می تواند دليلی بر دخالت خارجی در امور كشوری ديگر تلقی شود؟
پ - آيا با وجود داير نبودن اردوگاه سوسياليسم و جهان دو قطبی، كشوری مانند ايالات متحده می تواند و قادر است برای جهان پيرامونی، چهره جديدی ترسيم نمايد؟ عامل خارجی تعيين كننده است يا تاثيرگذار؟
ت - آيا آرا و نظريات اصلاح طلبان و بعضا حمايت اپوزيسيون و نيروهای خارجی از طرح اين انديشه ها، بايد موجبات نفی و طرد اصلاحات را فراهم نموده و فشار بر اصلاح طلبان را مضاعف سازد؟
ث - آيا نيروهای خارجی، خود و يا به وسيله عوامل داخلی، درصدد براندازی نظام مستقر با تمسك به شعارهايی چون حقوق بشر، دموكراسی و. . . برآمده است؟
ج - آيا چراغ سبز نشان دادن حكومت يا اصلاح طلبان به نيروی خارجی، می تواند گرهی از كار فروبسته كشور و اصلاحات بگشايد؟
چ - آيا جامعه خرده بورژوازی ايران، با تبليغات سلطنت طلبان خارج نشين (به رهبری رضا پهلوی و با طرح شعارهای دلفريب) می تواند گرايشی به اين سبك حكومت (كه در نوع خود، مفهوم ارتجاع و بازگشت به گذشته را به اذهان متبادر خواهد ساخت) داشته باشد و آيا با شرايط جديد جهانی و موقعيت نوين آرايش نيروهای سياسی، نيروی خارجی از روی كارآمدن چنان حكومتی حمايت خواهد كرد؟
ح - و آيا. . .
7 - شكاف اصلاحات - اصلاحات نه، در كنار شكاف سنت - مدرنيسم و شكاف فرادست - فرودست چند سالی است كه با چالش در سطح جناح های سياسی روبه رو بوده و بازخورد آن در سطح بدنه افكار عمومی، به پيدايش و شكل گيری انديشه جديدی در بين مردم منجر شده است. نگارنده در يادداشت ديگری اظهار داشته بود: «يأس و دلسردی عمومی بر جنبش اصلاحات چيره گشته، دوگانگی غيركاركردی همچنان به حيات خود ادامه داده و درصد خفيفی از مردم در انتظار تحركات آمريكا برای بازگشايی منافذ سياسی كشور به سر می برند و در عين حال، اصلاح طلبان نتوانسته اند (يا نگذاشته اند) به وعده های خود، صورت عينی بخشند و مخالفان مردمسالاری نيز همچنان در حال پيشروی می باشند.»
به عنوان نمونه، اين نظريه در جامعه در حال نقل و انتشار است كه: منافع ما با منافع غرب گره خورده و عامل خارجی، نقشی تعيين كننده در آينده ايران دارد. بنابراين سعی ما برای رسيدن به دموكراسی، نبايد باعث مشروعيت دادن به اقتدارطلبان مخالف اصلاحات شده و ما بايد راه را در كشور هموار نماييم؛ و در نهايت تحريم انتخابات و هرگونه مشاركت سياسی را تجويز نموده و آينده را متعلق به اين جريان قلمداد می كنند. اين سخن، واقعيتی از آرا و نظريات بخشی از مردم همين جامعه است و مسبب خلق و گسترش چنين انديشه هايی در اجتماع، نه فقط راديوها و شبكه های ماهواره ای اپوزيسيون خارج نشين، بلكه عملكرد غيرقابل دفاع جرياناتی است كه به واسطه خشونت، عبوسيت و ناسازواری انديشه و منافع طبقاتی خود، چهره اصلاح ناپذيری از كليت سيستم به نمايش گذارده اند و باعث شده اند عده ای متأسفانه تنها راه نيل به دموكراسی واقعی را حضور عامل خارجی و افغانستان شدن ايران بپندارند و شكوه و عظمت ايرانی بودن خود را به بهای حضور قدرتمندان خارجی ارزان بفروشند!!
8 - ميشل فوكو، متفكر بزرگ فرانسوی می گويد: «تاريخ، نه بستر يكپارچه و همگون حوادث مستمر است، بلكه مجموعه ای از انقطاع ها، عدم استمرارها و ناهمگونی هاست. » همچنين شكسپير، درام نويس شهير انگليسی نيز در جايی گفته است: «آنان كه صبر ندارند، چقدر بيچاره اند. كدام زخمی مگر به تدريج بهبود نمی يابد»؛ و اصلاحات ايرانی نيز به قدر وسع و بضاعت خود در حال حركت است. اصلاحات مردم سالارانه، ويژگی ها و لوازمی دارد: اصلاحات فرآيندی تدريجی است، اصلاحات مسالمت آميز است، و اصلاحات با روش های قانونی، در پی مطالبه تغييرات است.
اصلاحات ممكن است در طی طريق خود، با اعوجاجات و نوساناتی مواجه باشد، ولی با وجود تحولات عظيمی كه پس از رويداد دوم خرداد در جامعه به وقوع پيوسته و نگاه مردم به حكومت و حكومت به مردم را با تغييراتی بنيادين روبه رو ساخته است، اميد به فردای بهتر برای دموكراتيزه شدن كامل اركان حكومت بايد در جان و دل هر ايرانی بنشيند و در اين مسير نيز خود، پيشگام بسط و گسترش دموكراسی از پايين ترين سطوح جامعه تا بالاترين سطوح قدرت در كشور باشد. جامعه بايد با حضور و مشاركت خود، مسئولانش را تفهيم نمايد كه هدف اصلاحات، تنها جابه جايی افراد و مهره ها نيست، بلكه مقصود، تغيير در سياست ها و نگرش ها و تثبيت دموكراسی با تمامی ساز و كارهايش است. اصلاحات به صورت يك مقوله تزئينی مطرح نشده تا عده ای از اين رهگذر و با اين شعار تازه، منافع شخصی و گروهی خود را تعقيب نمايند و مصالح عمومی و آينده ايران پايمال گردد و روز به روز بر عمق تضادهای طبقاتی، بی تفاوتی و سرخوردگی نسل جوان، توزيع نامساوی قدرت، ثروت، منزلت، اطلاعات و.. . افزوده شود. امروز بايد بيش از هر زمان ديگری بدانيم كه تاريخ جز به دست خود ما ساخته نمی شود و می دانيم كه واقعيت به نفع ما صورت بندی نشده و بايد تغيير كند، حال وقتی بر آنيم جهان را تغيير دهيم، حتما می دانيم ناتمامی، جايی ما را اذيت می كند. نخبگان كشور در سال های اخير، توانمندی های بسياری از خود بروز داده اند. آنها برای نخستين بار به اين حقيقت دست يافته اند كه بدون نزديكی به قدرت و گفت وگو با آن نمی توان به توسعه فعال و همه جانبه دست يافت. اگر اين «گفتن» به نتيجه مطلوب نرسيده، نبايد از ياد برد در فرهنگی كه قرن ها تك گفتاری را تحمل كرده است، آن قدر ظرفيت ندارد كه ناگهان تغيير وضع بدهد و همه بپذيريم عقل جمعی از هر كدام از «من»های منفرد بهتر تصميم می گيرد. اين حقيقت را بايد بپذيريم كه افسردگی جمعی امروز، نتيجه پيشروی عقل در لايه های درونی جامعه است و نارضايتی هايی كه در هر گوشه و كنار موج می زند، دليلی جز آن ندارد كه زندگی فراتر رفته و به مرزهای جديدی رسيده است. حس معجزه را از دست داده ايم و می دانيم مشكلات، يك شبه ناپديد نمی شود. بر پيچيدگی ساختارها وقوف يافته ايم و از جان و دل می دانيم برای بهبود رويه ها، روش ها و ديدگاه ها بايد صبورانه به چالش با آنها پرداخت و جدل را از يك حد معينی جلوتر نبرد. هر مشاركتی، فرصت بازانديشيدن را فراهم می سازد. درمی يابيم توان ملی كشور تا كجا بوده است. آيا توانستيم به طور كامل به اين توان وقوف يابيم. وقتی به اين پرسش، پاسخ دهيم، روزنه ای به سوی نور باز می شود و می دانيم كه می توانيم اين روزنه را فراخ تر سازيم.
كناره گرفتن از ميدان كنش و انفعال پيشه كردن و در انتظار استريليزه كردن روح افسرده جامعه به كمك نيروی خارجی نشستن، تا او بيايد و بهشت موعود! را تقديم ايران نمايد، رويايی بيش نيست! خود را به رويا سپردن و در لذت آن غرق شدن، سرنوشت آدمی است. رويا هم نتيجه وهم و هم سرچشمه خلاقيت و بيداری می تواند باشد می توان از رويا لذت برد، ولی نمی توان با آن زندگی كرد. بسياری از ما اين اشتباه را می كنيم، ولی خطای مهلك از آنجا آغاز می شود كه بخواهيم ديگران نيز با ما وارد بازی خيال شوند و نخواسته كابوسی بيافرينند. نبايد به نااميدی ميدان داد و از ساخت فردا طفره رفت. نبايد اجازه داد ابزار نابينای تقدير باشيم، بی اعتنايی رندانه نسبت به سرنوشت بشر، قرن هاست در فرهنگ و ذهن ما تنيده شده است. بايد در صحنه باقی ماند، به مردم اميد داد و چراغ عقل را روشن نگاه داشت. نااميدان می توانند جهان را به دهشت تبديل كنند. همه بايد به ياد داشته باشيم مشكلات را نمی توان واداشت معجزه آسا به انحلال خود بپردازند و تنها حضور و خلاقيت تك تك ما می تواند بر آنها غلبه كند. آدورنو، سودازده می گويد: «زيبايی شناسی، تاريخ پنهان رنج است»، بدون رنج كشيدن و تحمل كردن، تمدن بشری اكنون در اين موقعيت نايستاده بود. در فضای مردم سالارانه، ترديد، دودلی و ابهام هميشه ما را به چالش فرامی خواند. هر انتخابی دشوار است و جان را فرسوده می سازد. چون ما در آغاز راه بسط آزادی و حكومت خود بر خود هستيم، فرسودگی بيشتری را تجربه می كنيم و مداومت در اين راه، آموخته مان می سازد.
«با مشاركت، حضور و كناره نگرفتن از عرصه، جهان، شكوه از دست رفته را باز نخواهد يافت، ولی همه خواهند دانست عزم ما بر آن است كه گام به سوی پيشرفت بگذاريم. همين عزم گام های زياد جامعه را به پيش می برد.»
پی نوشت :
1. توسعه سياسی و كارنامه سياسی امام خمينی(ره)، دكتر سعيد حجاريان، روزنامه بيان، 12 خرداد 13790 |