Persian Archive

• سرنوشت اصلاحات
• سرگشتی احزاب در سياست خارجی
• انتفاضه نبايد فراموش شود
• نفت و سقوط رژيم های سياسی
• شكايت عليه بوش
• سرنوشت ابهام آميز صدام
• تحليل عبدی از سقوط صدام
• ويژه نامه «تهديد»
• دوم خرداد تكرار نمی شود
• شيطنت های الجزيره
• بازگشايی دفتر ILO


«خودتان بايد آن دگرگونی باشيد كه می خواهيد در جهان ببينيد».

مهاتما گاندی

اميد ساعی :

1- قريب شش سال پيش اصلاحات متولد شد تا چهره نظام را از «پيرايه هايی» كه به آن منتسب می گرديد، پاكيزه سازد. در آن هنگام، علی رغم تلاش های خفيف و مقطعی كه صورت پذيرفته بود تا نگاه جهانی به ايران، نگاهی مثبت و تعاملی باشد، ولی ايران تا سرحد تهديدات نظامی ايالات متحده عليه تاسيسات و مراكز حساس كشور پيش رفته بود و حتی اتحاديه اروپا (بزرگ ترين شريك تجاری ايران) نيز به «گفت وگوی انتقادی» با ايران روی آورده و حاضر به تاييد و تقويت مبادلات فی مابين نبود، تا جايی كه در ماجرای دادگاه ميكونوس، برخی عوامل متهم شده و سفرای كشورهای اروپايی، يكی پس از ديگری، ايران را ترك نمودند.

2 - اصلاحات با عطف توجه به «دگرگونی ساخت قدرت و نظام تصميم گيری» با انتخاب اصلاح گرايانه خاتمی از سوی مردم، صورت تحقق يافت و اين انتخاب، در مقاطع ديگری چون شوراهای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی و رياست جمهوری باری ديگر تاييد گرديد. اصلاحات آمده بود تا به تقويت گرايش های مردم سالارانه در نظام ايران بپردازد، ساخت قدرت و نظام تصميم گيری را عقلايی و متأثر از خواسته های عمومی نمايد، از آسيب نظام سياسی كشور كه تا پيش از اين محتمل می نمود، جلوگيری كند، چهره ايران را مصلح و رحمانی بنماياند و با نفی خشونت، بر حفظ و استحكام انتظام اجتماعی ايرانيان مهر تاكيد بنهد.

3 - هم اينك كه در ششمين سال عمر اصلاحات به سر می بريم، فراز و فرودها و كاميابی ها و ناكامروی های بسياری را در طی طريق اصلاحات لمس نموديم و تجربيات بسياری در حافظه تاريخی مردم ايران زمين ثبت و ضبط گرديده است. خشونت های خيابانی و برهم زدن تجمعات سياسی و دانشجويی، هتك حرمت علما، انديشمندان و شخص رئيس جمهور و كتك زدن وزرای دولت، استيضاح وزيران كليدی دولت، قتل های زنجيره ای و انجام اقداماتی عليه انديشمندان، فاجعه كوی دانشگاه، ترور مشاور سياسی رئيس جمهور، محاكمه حاميان و نزديكان دولت، روزنامه نگاران و انديشمندان، رد طرح ها و لوايح مجلس، انجام امور موازی و بسياری امور ديگر همه جزء هر نه روز يك بحرانی بودند كه در مقابل واژه اصلاحات به قدرت نمايی پرداختند.

4 - تلاش روشنفكران و مروجين اصلاحات بر اين است كه «سرعت» اصلاحات را با توجه به ظرفيت های اجتماعی به نحوی تنظيم نمايند كه مردم، خارج از تاب و ظرفيت نظام (عرفی يا شبه قانونی) وارد ميدان نشوند؛ و انتخاب اصلاحات از سوی مردم نيز، گواهی بر انتخاب روش های اصلاح طلبانه و مسالمت آميز در چارچوب قانون اساسی است. آنان انتظار دارند مصلحان (اصلاح طلبان) خود با اعتقادی كامل و راسخ به اصلاحات، ندای اصلاح سر دهند و در اين مسير، دچار اعوجاج، معامله گری، كاسب كاری و يا انحراف نگردند. آنان انتظار دارند اصلاحات - با محاسبه هزينه ها و فايده ها - با سرعت به راه خود ادامه دهد و مخالفان و منتقدان را نيز جذب خود نمايد. آنان انتظار دارند اصلاح طلبان، خود را به فرصت طلبان سنجاق نكنندو سرنوشت خود را از آنها جدا سازند. همچنين آنان انتظار دارند اصلاح طلبان با شفافيت و شهامت از برخورد انفعالی و مماشات با محافظه كاران بر سر اصول و چارچوب های مبنايی اصلاحات و مصالح عمومی پرهيز نمايند و مرزبندی خود را با مخالفان مردمسالاری روشن و متعين سازند.

5 - اين واقعيت ملموسی است كه حركت اصلاحات در كشور به كندی گراييده، به طوری كه افكار عمومی با رويكرد توقف يا انحراف اصلاحات، از اين «سبك» اصلاحات روی گردان و نااميد شده اند. و نيز واقعيت ديگری به ما می گويد: اصلاح طلبان نيز به دليل عدم كارآيی (Disfunction)، در حال روبه رو شدن با عدم مشروعيت هستند.كما اينكه رقبای آنها دچار فقد مشروعيت شده اند. ساختار ناكارآمد و غيرمولد اقتصاد نفتی و انبوهی از معضلات سياسی، فرهنگی و اجتماعی پيش رو قرار دارد كه هم اينك و به يمن فضای ايجاد شده پس از دوم خرداد، تمامی جناح ها و جريانات سياسی آن برای نارسايی های كشور مدعی راهكارهای اصلاح گرايانه هستند، اما با سرخوردگی مردم مواجه گرديده اند.

تالكوت بارسونز، جامعه شناس بزرگ غرب می گويد: «در جوامع در حال توسعه، گذار به توسعه از طريق اولويت های توسعه حقوقی، توسعه فرهنگی، توسعه سياسی و توسعه اقتصادی پيش می رود. در حالی كه اين روند در جوامع پيشرفته، كاملا برعكس است. » همچنين شاخص های توسعه يافتگی سياسی (دموكراتيزاسيون) در كشورها عبارت است از: ميزان مشاركت مردم در تعيين سرنوشت خودشان، شاخص رقابت سياسی بين احزاب و كانديداها، شاخص نهادينگی ساختار سياسی، چرخه مسالمت آميز قدرت، نظام شايستگی، وفاق بين نخبگان، تفكيك و افتراق بين ساخت ها، شفافيت و علنيت در فضای سياسی كشور، اعتماد و مشروعيت دولت، اطاعت رضايت مندانه شهروندان از دولت، تنوع و تكثر سياسی، پيش بينی پذير بودن سيستم، ظرفيت پذيری دولت، آزادی های پايه شهروندی و همگونگی اجتماعی و كاهش ميزان شكاف های اجتماعی.1 بنابراين بديهی است كه دستيابی به بلوغ سياسی و دستيابی به ارزش های پايدار، تنها در فرآيند آزمون و خطا امكانپذير است و می توان و بايد در مسير آزمون و خطاهای جامعه ايرانی، از تجربيات جوامع غربی كه سال هاست ثمره دموكراسی را در بستر عمومی خود به كار می بندند، استفاده بهينه و هدفمند نموده و با هنجارهای جهان مدرن آشنا شد و تنها در مسير تعامل با دنيای بيرون است كه می توان جوش و خروشی دوباره در طبقات مايوس جامعه آفريد و همپای بهبود نظام اقتصادی، به نهادينگی نظام سياسی دموكراتيك پرداخت.

6 - ورود ملموس فناوری های نوين (ماهواره، اينترنت و...) در زندگی جامعه ايرانی، حضوری محتوم و گريزناپذير و تاثيری بنيانی و غيرقابل انكار در بينش و نگرش طبقات اجتماعی ايران به جهان پيرامونی دارد. از سويی، تبليغات منفی ای كه توسط رسانه های مختلف برون مرزی به ايرانيان القا می شود و در اين سال های پس از دوم خرداد، به تريبونی متمركزتر عليه جنبش اصلاحی مردم تبديل شده است، اصلاحات را «نيرنگ برای مقابله با فروپاشی» قلمداد می نمايند، و از سوی ديگر، رسانه های مخالفان داخلی اصلاحات نيز با چوب حراج زدن به دستاوردهای اصلاح طلبان، خودآگاه يا ناخودآگاه همان مسيری را می پيمايند كه مخالفان خارج نشين آرزو می نمايند. جورج تنت، رئيس سازمان سيا در يكی از آخرين اظهارنظرهای خود می گويد: «واشنگتن از نزديك تقابل ميان اصلاح طلبان و محافظه كاران در حكومت ايران را زيرنظر گرفته است... حكومت ايران از امنيت برخوردار است، اما اين امر به طور فزاينده ای شكننده می باشد... ما شاهد دوئل بين احزاب داخلی ايران هستيم كه اين امر می تواند تعيين كننده مسير تغييرات سياسی در ايران باشد.» همچنين ريچارد آرميتاژ، معاون وزير امور خارجه آمريكا نيز در سخنان ديگری گفته است: «آمريكا اكنون به موفقيت های اصلاح طلبان در ايران پی برده و نظريه مساعدتری در مورد روند تحولات مثبت در ايران پيدا كرده است و به همين جهت تهران را ديگر نمی توان با كره شمالی و عراق هم شأن دانست و در يك محور شرارت قرار داد.»

سرنوشت سياست و مقتضای عمل سياسی، به روايت ناپلئون و بيسمارك، فن ممكنات و تشخيص ممكن از غيرممكن است و اين را سياستمداران آمريكا بايد به خوبی بدانند كه آمال و مطلوبات خود را از ممكنات تفكيك نمايند و در كنار اصل «قدرت»، «حقيقت» را نيز مورد توجه قرار دهند. واقع بينی در عرصه سياست، نشانه شناخت صحيح از موقعيت حركت اجتماعی و ارزيابی درست از توانمندی، امكانات و موقعيت خود در يك مقطع مشخص تاريخی است. حقيقت ممكن است برای اهل قدرت، تلخ و ناگوار باشد، ولی دنيای مدرن بر پايه استقلال سياسی مبتنی بر روابط احترام آميز متقابل بنا نهاده شده است؛ و هنگامی كه جامعه و حكومت (هر يك با قرائت خاص خود) با چنين اظهارنظرهايی مواجه می شود، با احساس ناخوشايندی به آن می نگرد و نمی تواند ارزيابی مثبت از آن داشته باشد (شاخك های حسی جامعه، شديدا نسبت به مداخلات غيرقابل توجيه ايالات متحده در كودتای 28 مرداد و نمونه پيش رو - حضور نامشروع در كشور عراق - واكنش نشان می دهد). در اين راستا شايسته است جامعه، روشنفكران و حكومت با ديد كلان و موقعيت سنجی واقع گرايانه برای اين دست سوالات، پاسخی معقول و مدبرانه جست وجو نمايند:

الف - آيا افت و خيز مردم برای دستيابی به دموكراسی، به تنهايی و بدون دست-گيری نيروی خارجی (با نگاه به نمونه افغانستان) می تواند به رشد دموكراسی در كشور كمك نمايد؟

ب - آيا وجود انتقاد و اختلاف سليقه كه به صورتی شفاف در كشور جريان دارد و اظهارنظرهای جامعه جهانی در مورد اين مسائل، می تواند دليلی بر دخالت خارجی در امور كشوری ديگر تلقی شود؟

پ - آيا با وجود داير نبودن اردوگاه سوسياليسم و جهان دو قطبی، كشوری مانند ايالات متحده می تواند و قادر است برای جهان پيرامونی، چهره جديدی ترسيم نمايد؟ عامل خارجی تعيين كننده است يا تاثيرگذار؟

ت - آيا آرا و نظريات اصلاح طلبان و بعضا حمايت اپوزيسيون و نيروهای خارجی از طرح اين انديشه ها، بايد موجبات نفی و طرد اصلاحات را فراهم نموده و فشار بر اصلاح طلبان را مضاعف سازد؟

ث - آيا نيروهای خارجی، خود و يا به وسيله عوامل داخلی، درصدد براندازی نظام مستقر با تمسك به شعارهايی چون حقوق بشر، دموكراسی و. . . برآمده است؟

ج - آيا چراغ سبز نشان دادن حكومت يا اصلاح طلبان به نيروی خارجی، می تواند گرهی از كار فروبسته كشور و اصلاحات بگشايد؟

چ - آيا جامعه خرده بورژوازی ايران، با تبليغات سلطنت طلبان خارج نشين (به رهبری رضا پهلوی و با طرح شعارهای دلفريب) می تواند گرايشی به اين سبك حكومت (كه در نوع خود، مفهوم ارتجاع و بازگشت به گذشته را به اذهان متبادر خواهد ساخت) داشته باشد و آيا با شرايط جديد جهانی و موقعيت نوين آرايش نيروهای سياسی، نيروی خارجی از روی كارآمدن چنان حكومتی حمايت خواهد كرد؟

ح - و آيا. . .

7 - شكاف اصلاحات - اصلاحات نه، در كنار شكاف سنت - مدرنيسم و شكاف فرادست - فرودست چند سالی است كه با چالش در سطح جناح های سياسی روبه رو بوده و بازخورد آن در سطح بدنه افكار عمومی، به پيدايش و شكل گيری انديشه جديدی در بين مردم منجر شده است. نگارنده در يادداشت ديگری اظهار داشته بود: «يأس و دلسردی عمومی بر جنبش اصلاحات چيره گشته، دوگانگی غيركاركردی همچنان به حيات خود ادامه داده و درصد خفيفی از مردم در انتظار تحركات آمريكا برای بازگشايی منافذ سياسی كشور به سر می برند و در عين حال، اصلاح طلبان نتوانسته اند (يا نگذاشته اند) به وعده های خود، صورت عينی بخشند و مخالفان مردمسالاری نيز همچنان در حال پيشروی می باشند.»

به عنوان نمونه، اين نظريه در جامعه در حال نقل و انتشار است كه: منافع ما با منافع غرب گره خورده و عامل خارجی، نقشی تعيين كننده در آينده ايران دارد. بنابراين سعی ما برای رسيدن به دموكراسی، نبايد باعث مشروعيت دادن به اقتدارطلبان مخالف اصلاحات شده و ما بايد راه را در كشور هموار نماييم؛ و در نهايت تحريم انتخابات و هرگونه مشاركت سياسی را تجويز نموده و آينده را متعلق به اين جريان قلمداد می كنند. اين سخن، واقعيتی از آرا و نظريات بخشی از مردم همين جامعه است و مسبب خلق و گسترش چنين انديشه هايی در اجتماع، نه فقط راديوها و شبكه های ماهواره ای اپوزيسيون خارج نشين، بلكه عملكرد غيرقابل دفاع جرياناتی است كه به واسطه خشونت، عبوسيت و ناسازواری انديشه و منافع طبقاتی خود، چهره اصلاح ناپذيری از كليت سيستم به نمايش گذارده اند و باعث شده اند عده ای متأسفانه تنها راه نيل به دموكراسی واقعی را حضور عامل خارجی و افغانستان شدن ايران بپندارند و شكوه و عظمت ايرانی بودن خود را به بهای حضور قدرتمندان خارجی ارزان بفروشند!!

8 - ميشل فوكو، متفكر بزرگ فرانسوی می گويد: «تاريخ، نه بستر يكپارچه و همگون حوادث مستمر است، بلكه مجموعه ای از انقطاع ها، عدم استمرارها و ناهمگونی هاست. » همچنين شكسپير، درام نويس شهير انگليسی نيز در جايی گفته است: «آنان كه صبر ندارند، چقدر بيچاره اند. كدام زخمی مگر به تدريج بهبود نمی يابد»؛ و اصلاحات ايرانی نيز به قدر وسع و بضاعت خود در حال حركت است. اصلاحات مردم سالارانه، ويژگی ها و لوازمی دارد: اصلاحات فرآيندی تدريجی است، اصلاحات مسالمت آميز است، و اصلاحات با روش های قانونی، در پی مطالبه تغييرات است.

اصلاحات ممكن است در طی طريق خود، با اعوجاجات و نوساناتی مواجه باشد، ولی با وجود تحولات عظيمی كه پس از رويداد دوم خرداد در جامعه به وقوع پيوسته و نگاه مردم به حكومت و حكومت به مردم را با تغييراتی بنيادين روبه رو ساخته است، اميد به فردای بهتر برای دموكراتيزه شدن كامل اركان حكومت بايد در جان و دل هر ايرانی بنشيند و در اين مسير نيز خود، پيشگام بسط و گسترش دموكراسی از پايين ترين سطوح جامعه تا بالاترين سطوح قدرت در كشور باشد. جامعه بايد با حضور و مشاركت خود، مسئولانش را تفهيم نمايد كه هدف اصلاحات، تنها جابه جايی افراد و مهره ها نيست، بلكه مقصود، تغيير در سياست ها و نگرش ها و تثبيت دموكراسی با تمامی ساز و كارهايش است. اصلاحات به صورت يك مقوله تزئينی مطرح نشده تا عده ای از اين رهگذر و با اين شعار تازه، منافع شخصی و گروهی خود را تعقيب نمايند و مصالح عمومی و آينده ايران پايمال گردد و روز به روز بر عمق تضادهای طبقاتی، بی تفاوتی و سرخوردگی نسل جوان، توزيع نامساوی قدرت، ثروت، منزلت، اطلاعات و.. . افزوده شود. امروز بايد بيش از هر زمان ديگری بدانيم كه تاريخ جز به دست خود ما ساخته نمی شود و می دانيم كه واقعيت به نفع ما صورت بندی نشده و بايد تغيير كند، حال وقتی بر آنيم جهان را تغيير دهيم، حتما می دانيم ناتمامی، جايی ما را اذيت می كند. نخبگان كشور در سال های اخير، توانمندی های بسياری از خود بروز داده اند. آنها برای نخستين بار به اين حقيقت دست يافته اند كه بدون نزديكی به قدرت و گفت وگو با آن نمی توان به توسعه فعال و همه جانبه دست يافت. اگر اين «گفتن» به نتيجه مطلوب نرسيده، نبايد از ياد برد در فرهنگی كه قرن ها تك گفتاری را تحمل كرده است، آن قدر ظرفيت ندارد كه ناگهان تغيير وضع بدهد و همه بپذيريم عقل جمعی از هر كدام از «من»های منفرد بهتر تصميم می گيرد. اين حقيقت را بايد بپذيريم كه افسردگی جمعی امروز، نتيجه پيشروی عقل در لايه های درونی جامعه است و نارضايتی هايی كه در هر گوشه و كنار موج می زند، دليلی جز آن ندارد كه زندگی فراتر رفته و به مرزهای جديدی رسيده است. حس معجزه را از دست داده ايم و می دانيم مشكلات، يك شبه ناپديد نمی شود. بر پيچيدگی ساختارها وقوف يافته ايم و از جان و دل می دانيم برای بهبود رويه ها، روش ها و ديدگاه ها بايد صبورانه به چالش با آنها پرداخت و جدل را از يك حد معينی جلوتر نبرد. هر مشاركتی، فرصت بازانديشيدن را فراهم می سازد. درمی يابيم توان ملی كشور تا كجا بوده است. آيا توانستيم به طور كامل به اين توان وقوف يابيم. وقتی به اين پرسش، پاسخ دهيم، روزنه ای به سوی نور باز می شود و می دانيم كه می توانيم اين روزنه را فراخ تر سازيم.

كناره گرفتن از ميدان كنش و انفعال پيشه كردن و در انتظار استريليزه كردن روح افسرده جامعه به كمك نيروی خارجی نشستن، تا او بيايد و بهشت موعود! را تقديم ايران نمايد، رويايی بيش نيست! خود را به رويا سپردن و در لذت آن غرق شدن، سرنوشت آدمی است. رويا هم نتيجه وهم و هم سرچشمه خلاقيت و بيداری می تواند باشد می توان از رويا لذت برد، ولی نمی توان با آن زندگی كرد. بسياری از ما اين اشتباه را می كنيم، ولی خطای مهلك از آنجا آغاز می شود كه بخواهيم ديگران نيز با ما وارد بازی خيال شوند و نخواسته كابوسی بيافرينند. نبايد به نااميدی ميدان داد و از ساخت فردا طفره رفت. نبايد اجازه داد ابزار نابينای تقدير باشيم، بی اعتنايی رندانه نسبت به سرنوشت بشر، قرن هاست در فرهنگ و ذهن ما تنيده شده است. بايد در صحنه باقی ماند، به مردم اميد داد و چراغ عقل را روشن نگاه داشت. نااميدان می توانند جهان را به دهشت تبديل كنند. همه بايد به ياد داشته باشيم مشكلات را نمی توان واداشت معجزه آسا به انحلال خود بپردازند و تنها حضور و خلاقيت تك تك ما می تواند بر آنها غلبه كند. آدورنو، سودازده می گويد: «زيبايی شناسی، تاريخ پنهان رنج است»، بدون رنج كشيدن و تحمل كردن، تمدن بشری اكنون در اين موقعيت نايستاده بود. در فضای مردم سالارانه، ترديد، دودلی و ابهام هميشه ما را به چالش فرامی خواند. هر انتخابی دشوار است و جان را فرسوده می سازد. چون ما در آغاز راه بسط آزادی و حكومت خود بر خود هستيم، فرسودگی بيشتری را تجربه می كنيم و مداومت در اين راه، آموخته مان می سازد.

«با مشاركت، حضور و كناره نگرفتن از عرصه، جهان، شكوه از دست رفته را باز نخواهد يافت، ولی همه خواهند دانست عزم ما بر آن است كه گام به سوی پيشرفت بگذاريم. همين عزم گام های زياد جامعه را به پيش می برد.»

پی نوشت :

1. توسعه سياسی و كارنامه سياسی امام خمينی(ره)، دكتر سعيد حجاريان، روزنامه بيان، 12 خرداد 13790


شهرام رستگار : موضع گيری احزاب سياسی در جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق ـ همسايه غرب ايران ـ كه تمامی ناظران آثار آن را بر تحولات داخلی و سياست منطقه ای ايران فوق العاده ارزيابی می كنند، بسياری از آگاهان سياسی را به شگفتی واداشت. تصادف اين حمله با تعطيلات مهم ترين توجيه ناظران دربی تفاوتی احزاب نسبت به اين واقعه مهم بين المللی و منطقه ای بود. در واقع همچنان كه دولت، مجلس، مطبوعات و ساير نهادهای اجتماعی در ايام نوروز تا بازگشايی مراكز آموزشی در تعطيلی رسمی و غيررسمی به سر می برند احزاب نيز به مرخصی رفتند تا جايی كه از مهم ترين رويداد بين المللی كه بيخ گوشمان قرار دارد غافل ماندند. اما آگاهان ديگری نيز معتقدند كه غفلت احزاب از مسائل مربوط به سياست خارجی مبحثی اساسی و ريشه ای است و اينك يكی از مشكلات ساختاری احزاب ايران به شمار می رود.

از ميان تعداد احزاب موجود در كشور كه سهم قابل توجهی در حاكميت دارند شايد تنها احزاب محافظه كار باشند كه در نهادهای تصميم گيرنده در عرصه سياست خارجی نقش فعال و البته غيرمحسوس ايفا می كنند و احزاب اصلاح طلب عملا از عرصه تصميم گيری در سياست خارجی به كنار رفته اند. احزاب محافظه كار به لحاظ سابقه حضور در دستگاه ديپلماسی و ساير نهادهای تاثيرگذار در روابط خارجی عملا ابتكار عمل را حتی در دولت آقای خاتمی كماكان به دست دارند به طوری كه دولت اصلاحات با در اختيار داشتن وزارت خارجه به عنوان دستگاه تعيين ديپلماسی و مجلس به عنوان نهاد تصميم سازی آن گونه كه بايد نتوانسته مشكلات اصلی پيش روی سياست خارجی را حل و فصل نمايد. به اعتقاد اين دسته از ناظران، برخی عملكردهای مثبت دولت در حوزه سياست خارجی به ويژه در دولت دوم اصلاحات مرهون لابی های پنهان كسانی است كه در عرصه روابط خارجی با احزاب محافظه كار حشر و نشر داشتند و مسير و جهت سياست خارجی ايران را به سمت و سوی مورد نظر هدايت می كردند. از اين منظر بخش باقی مانده برای دولت اصلاحات و احزاب متعلق به آن، سفرهای سياسی به كشورهای صنعتی دنيا بود. سفرهايی كه تنها پرستيژ آن برای اصلاحات باقی ماند و محتوای آن به سبد احزاب محافظه كار و واسطه های روابط خارجی ريخته شد. برخی آگاهان سياسی ضعف احزاب اصلاح طلب را در چينش نيروهای خويش در ميدان ديپلماسی و عدم كادرسازی در دستگاه ديپلماسی و كم تجربگی را از دلايل ناكامی اين احزاب در تاثيرگذاری بر روند سياست خارجی ارزيابی می كنند.

به اعتقاد اين آگاهان احزاب اصلاح طلب كه در واقع همان گروه های دوم خردادی محسوب می شوند هيچ تلاشی برای اصلاح ساختار ديپلماسی كشور و تغييرات اساسی در سيستم مديريت سياست خارجی توسط دولت به عمل نياوردند و اين دستگاه عريض و طويل عليرغم انتقاداتی كه اصلاح طلبان پيش از روی كار آمدن به ميدان به آن وارد می كردند، همچون گذشته عمل كرد. به طوری كه حتی آيين نامه دهه های گذشته كه اشتغال اعضای احزاب سياسی را در وزارت امور خارجه ممنوع كرده بود مانع از آن شد كه معاون آسيا و اقيانوسيه به عضويت حزب مشاركت در آيد. اين آيين نامه در آن مقطع به شدت مورد استناد محافظه كاران قرار گرفت. آيين نامه ای كه وزارت خارجی را با محيط نظامی در يك مرتبه قرار می داد يعنی ديپلمات، سفير يا معاون وزير در وزارت خارجه در سطح نيروی نظامی قرار می گرفتند. در حالی كه در تمامی كشورهای توسعه يافته يا در حال توسعه جابه جايی احزاب در ساختار سياسی تحولات عمده ای در سياست خارجی به دنبال دارد و وجود اعضای احزاب سياسی در دستگاه ديپلماسی امری متداول و معمول است و متاسفانه هيچ يك از احزاب اصلاح طلب تاكنون درصدد اصلاح اين آيين نامه برنيامده اند. آيين نامه ای كه راه ورود عملی احزاب در عرصه سياست خارجی را بسته است در حالی كه توسط هيات وزيران به راحتی قابل اصلاح است. واقعيت امر اين است كه احزاب اصلاح طلب از بدو امر دخالتی در حوزه روابط خارجی نداشته و به اين ترتيب تاثيرگذاری آن ها از صدور بيانيه سياسی فراتر نرفته است. در حالی كه اين ابزار از طريق مجلس و تاثيرگذاری در رای اعتماد به وزير خارجه و ابزارهای سوال و استيضاح برای احزابی چون مشاركت، كارگزاران، همبستگی و. . . فراهم است اما كمتر، موضع مشخصی از سوی نمايندگان متعلق به اين احزاب در مجلس در نقد عملكرد روابط خارجی مشاهده شده است.

گرچه به اعتقاد برخی ناظران عمده توجه احزاب اصلاح طلب به مقوله روابط خارجی در چندين سال اخير باز كردن گره كور روابط با آمريكا است و كليت عملكرد وزارت خارجه مورد تاكيد اين احزاب است. در واقع سكوت احزاب نيز در قبال حمله آمريكا و انگليس در عراق به نوعی نشانه عدم مخالفت است كه نهايت آن می تواند به بازشدن گره رابطه با آمريكا منتهی شود. با تمام اين تفاصيل ضعف برون مرزی احزاب از جمله مواردی است كه بايد مورد توجه خاص قرار گيرد. نحوه گسترش روابط احزاب ايران با احزاب ساير كشورها به ويژه احزاب بزرگ و تصميم گيرنده در ساختار قدرت با همتايان حزبی خويش در ساير كشورها كمك شايانی است كه می توان به توسعه روابط احزاب در حوزه سياست خارجی نمود. از اين رو برخی آگاهان سياسی معتقدند كه دستگاه های دولتی متولی سياست خارجی و سياست داخلی می توانند با هماهنگی يكديگر يادداشت های تفاهمی را در اين زمينه با برخی كشورهای دارای تجربه دموكراسی مبادله كرده و از اين طريق پای احزاب را به مقولات سياست خارجی باز نمايند. اين اقدام هم به توانمندسازی احزاب در حوزه روابط خارجی كمك موثری خواهد كرد و هم باری از دوش دستگاه ديپلماسی كشور برای حل و فصل بسياری از منازعات ديپلماتيك برداشته خواهد شد.


ترجمه عبدالهادی طرفی : بعضی از مسئولان و متفكران عرب و فلسطينی مسئله نگرانی و ترس از انتفاضه و عمليات شهادت طلبانه را به طور خاص و رويكرد مسلحانه را به طور عام مطرح می كنند. اين گروه مسئله جنبش مسلحانه را به عنوان انحراف از مسير طبيعی انتفاضه تلقی می كنند و بر بازگشت به مسير اصلی آن تاكيد می ورزند و اعتقاد دارند كه قدرت انتفاضه در جنبه مردمی بودن آن و تاكيد بر راه حل های مسالمت آميز متبلور می شود. آنها اين اعتقاد را به اين شكل توجيه می كنند كه اگر بخواهيم قدرت نظامی اسرائيل را نسبت به فلسطين و يا جهان عرب به طور جداگانه ارزيابی كنيم كفه ترازو به سود اسرائيلی ها خواهد بود بنابراين اگر بر روند گفت وگو تاكيد كنيم جهانيان مشروع بودن مبارزات ما را بهتر درك خواهند كرد. به خصوص بعد از حوادث 11 سپتامبر و هماهنگی كامل اهداف حكومت فعلی آمريكا و اسرائيل و ديدگاه آنها در مورد آينده جهان عرب و مسائل مربوط به آن از جمله مسئله فلسطين و عراق كه در صورت وقوع نقشه منطقه را مانند آنچه كه بعد از جنگ جهانی اول و بعد از توافقنامه سايكس رپيكو اتفاق افتاد به طور كلی دگرگون خواهد كرد.

محمود عباس (ابومازن) طراح معاهده اسلو از بارزترين معتقدان به اين رويكرد به شمار می آيد چرا كه او در سخنرانی اخيرش در غزه بر جدا شدن انتفاضه از آثار منفی و به خصوص جنبش مسلحانه و بازگشت به مسير صحيح تاكيد كرد و كسانی را كه از دستاوردهای اجماع كلی فلسطينی ها عدول كردند را به ضرورت توجه به مصالح والای ملی و چشم پوشی از منافع شخصی فراخواند و حتی بر توسل به قدرت برای تحقق اين هدف در صورت لزوم تاكيد كرد. ابومازن در آن سخنرانی «گفت وگو با شارون را كوتاه ترين راه سقوط او» به شمار آورد. و گفت: «ما مطمئن هستيم كه شارون بيش از سه الی شش ماه دوام نخواهد آورد و سقوط خواهد كرد چرا كه او نمی تواند چيز جديدی را عرضه كند و در نهايت جهانيان به او اعتنا نخواهند كرد و به او خواهند گفت: «ما تو را قبول نداريم. » او به سرنوشت نتانياهو ـ شكست و خروج از حاكميت ـ دچار خواهد شد. » ابومازن در سخنرانی خود گفته بود: «آيا ما به سرزمين خود بازگشتيم تا دست به جنگ بزنيم؟»

ما مخالف اين نيستيم كه هر كدام از مسئولان و يا شهروندان عادی می توانند در مورد انتفاضه و راه و روشی كه در پيش گرفته و از جمله عمليات شهادت طلبانه اظهارنظر كنند به شرطی كه ديدگاه های آنان از گفتمان داخلی فلسطين جدا نباشد و در چارچوب تاكيد بر وحدت ملی فلسطين جای گيرد. اين در حقيقت شرط اساسی به ثمر رسيدن انتفاضه و آزادسازی سرزمين تاريخی فلسطين است. همچنين آن ديدگاه ها نبايد به شكلی آشكار و جسورانه طرح شود كه باعث اختلاف و درگيری های داخلی شود. نبايد نيروهای مبارز اسلامی و ملی را وادار سازد كه به جای مبارزه راه و روش كنفرانس اسلو را در پيش گيرند و يا اينكه همان گونه كه ابومازن می گويد در صورت لزوم برای متقاعد ساختن آنها به زور متوسل شد.

به هر حال ما می خواهيم به ابومازن و كسانی كه مانند او فكر می كنند چه در فلسطين و يا ديگر كشورهای عربی مسئوليتی داشته باشند و يا اينكه صاحب نظر و متفكر باشند بگوييم كه بايد واقعيت های ذيل را مدنظر داشته باشند: با سقوط شارون و ديگر سران حكومت اسرائيل انتفاضه به هدف نهايی خود نخواهد رسيد بلكه انتفاضه تنها در صورت شكست اشغالگران و بيرون راندن آنها برای هميشه از سرزمين فلسطين به ثمر خواهد نشست. زيرا انتفاضه قبل از آمدن شارون در راس حكومت اسرائيل شروع شده بود و هيأت حاكم بر فلسطين گفت وگو با رهبران حزب «كار» و «ليكود» از رابين و پرز گرفته تا نتانياهو و باراك را تجربه كرده بود و نتيجه همه اين گفت وگوها يكی بود. دستاوردهای كنفرانس كمپ ديويد كه قبل از شروع انتفاضه الاقصی شاهد آن بوديم نمونه بارز آن گفت وگوهاست و در حقيقت اين انتفاضه و راه و روشی كه در پيش گرفته نتيجه منطقی شكست «روند صلح» و به ثمر نرسيدن معاهده اسلو و به بن بست رسيدن گفت وگوهای اخير كمپ ديويد در سال 2000 به شمار می آيد. بايد گفت اين رويدادها «هديه سخاوتمندانه ای» بود كه باراك به رهبران فلسطين و از جمله ابومازن تقديم كرد. باراك در گفت وگويی كه با تلويزيون اسرائيل در 2002/2/7 هم زمان با آغاز به كار كنفرانس حزب كار انجام داد اعتراف كرد او با پذيرش طرح كلينتون به عنوان اساس گفت وگوها، فلسطينی ها را فريب می داد. با اين فرض كه اگر فلسطينی ها آن طرح را بپذيرند روند تازه ای از گفت وگوها و نه اتفاق نظر را در پيش خواهد گرفت. بدين ترتيب باراك نه تنها برای فلسطينی ها حداقل حقوقی قائل نشد بلكه راه و روش اسحاق شامير را كه هم زمان با برگزاری كنفرانس مادريد گفته بود زمان گفت وگو با فلسطينی ها را تا ده سال طول خواهد داد بدون اينكه كوچك ترين امتيازی به آنها واگذار نمايد، در پيش گرفت. آيا زمان آن نرسيده كه طراح كنفرانس اسلو قواعد بازی را ياد بگيرد و اين اعتقاد را كه با سياست گفت وگو، شارون ظرف سه الی شش ماه سقوط خواهد كرد كنار بگذارد؟ اين در حالی است كه در انتخابات اخير حزب ليكود به رهبری شارون پيروز شد. به خصوص اينكه برنامه شارون مبنی بر اشغال همه سرزمين های فلسطين و بيرون كردن همه رهبران فلسطين و در مرحله بعدی بيرون راندن ملت فلسطين است. اين برنامه قرار است هم زمان با تجاوز قريب الوقوع بر ضد عراق انجام پذيرد.

از آن گذشته اين چه طرح صلحی است كه به خاطر آن ملت فلسطين هر روز در برابر چشمان جهانيان قربانی می شود؟ اين چه نوع گفت وگويی است كه هم زمان با آن عمليات پاكسازی نژادی و طرح شيطانی شارون طبق زمان پيش بينی شده با شدت هر چه تمام تر انجام می شود؟ طبق اين طرح آنها هر روز به تدريج فلسطينی ها را ترور می كنند تا به اين طريق قدرت و اراده كارساز آنان را از بين ببرند. در سياستی كه رژيم صهيونيستی اعمال می كند كلمه «گفت وگو» مرادف با نيرنگ و فريبكاری و تعدی و حاكم كردن قانون جنگل است، آيا ما بدون داشتن يك ديدگاه مشترك و برنامه ای كلی و آشكار برای رويارويی با حوادث آينده و تجاوز دشمن می توانيم جهانيان را به سمت خود جذب كنيم؟ هيأت حاكم بر فلسطين و در راس آنها ابومازن درس مبارزه عربی با رژيم صهيونيستی را به طور كامل فرانگرفته اند هر چند كه در طول بيش از نيم قرن، جنبش مبارزه ملی عربی در برابر صهيونيست ها با شكست های متعددی همراه بود، آنها حتی از تاريخ جنبش های آزاديبخش ملی كه در جاهای مختلف دنيا اتفاق افتاد درس عبرت نگرفته اند و آنها به اين مسئله واقف نيستند كه با حكومت های غاصبی چون رژيم صهيونيستی جز با قدرت و مقاومت مستمر نمی توان برخورد كرد و گفت وگوی خفت بار و مذلت آميز مشكلی را حل نمی كند.

در تاريخ مبارزه بر ضد استعمار و اشغالگران، ميزان قدرت ملت های استعمار شده و اشغال شده قابل مقايسه با استعمارگران نبود. اين مسئله را در جريان جنبش های آزاديبخش ملی در الجزاير و ويتنام و آفريقای جنوبی و موزامبيك و غيره شاهد بوديم. همه اين نهضت ها دارای اراده ای قوی برای مبارزه و قيام و صبر و بردباری بودند و تنها پشتيبان آن جنبش ها در مبارزه شان، اراده بالای سياسی و توانايی مقابله با تجاوز نظامی و حمايت اقتصادی و مالی بود و اگر اين نبود با شكست مواجه می شدند. آن نهضت ها به وعده های استعمارگرانی كه در رويارويی با آنها محكوم به شكست شدند اعتنا نمی كردند هر چند كه وعده های آنان واقعيت داشته باشد. راه و روش مبارزه اگر اهداف والای مبارزه و مقاومت را مدنظر نداشته باشد رنگ تقدس و معنويت به خود نمی گيرد. اين چيزی است كه در جريان عمليات شهادت طلبانه ـ كه برتری قدرت نظامی دشمن باعث روی آوردن به اين نوع مبارزه شد ـ شاهد آن هستيم. اين عمليات و راه و روشی كه انتفاضه برای مبارزه برگزيده پايه و اساس رژيم صهيونيستی را به لرزه درآورد و بار ديگر نبرد عربی ـ صهيونيسم را در صحنه به نمايش گذاشت. انتفاضه آرامش و اطمينان اسرائيلی ها را در «سرزمين موعود» از بين برد و آينده حكومت اسرائيل را نزد شهرك نشينان صهيونيست به چالش كشاند و آنها را در هاله ای از شك و ترديد فرو برد.

وقتی كه خود اسرائيلی ها بر پيروزی و كارساز بودن انتفاضه شهادت دهند اين سوال ابومازن كه «آيا ما به سرزمين خود بازگشتيم تا دست به جنگ بزنيم؟» غير از يأس و نااميدی و كاهش توان رهبرانی كه همچنان رويای كنفرانس اسلو را در سر می پرورانند و از خواب دراز خود بيدار نشدند، چه ارمغانی به بار خواهد آورد؟ اين اظهارات حتی نظام های عربی و رهبران و نخبگان آنها و احزاب و تشكل های محلی را دچار يأس و نااميدی خواهد كرد. ما شاهد بی اعتنايی چشمگيری از جانب عرب ها نسبت به فاجعه فلسطين هستيم و ناتوانی و سكوت حيرت آور همه جا را فراگرفته در حالی كه در اروپا و كشورهای غربی و ديگر كشورهای جهان فعاليت های زيادی در اين زمينه به چشم می خورد. آخرين آنها رويدادهايی بود كه در رسانه های گروهی درباره همايش بين المللی مخالفت با جهانی شدن آمده بود و در جريان آن هيأت های خارجی شركت كننده در همايش با ملت فلسطين اعلام همبستگی كردند و اولين همايش خود را در رام الله انجام دادند. همچنين تعدادی از آمريكايی ها و انگليسی ها كه قبل از وقوع جنگ در عراق در جاهای استراتژيك عراق «سپر انسانی» تشكيل دادند. اين رويدادها وضعيت نگران كننده و حيرت انگيز جهان عرب را در رويارويی با چالش های آينده ترسيم می كند. به هر حال انسان ها خود تاريخ را می سازند نه معجزه ها.

اگر بخواهيم از ميان شواهد بسيار در مورد اعتراف اسرائيلی ها به نمونه ای اشاره كنيم به اظهارات يك ژنرال اسرائيلی در اين زمينه توجه كنيد كه گفته بود: نبرد اسرائيل و فلسطين «رويارويی نيرويی است كه می توان در برابر آن مقاومت كرد و ملتی كه نمی توان اراده آنان را متزلزل كرد. » اگر انتفاضه، قيام مسلحانه يا «پديده نظاميگری» را كنار بگذارد و از عمليات شهادت طلبانه دست بكشد يا اينكه در اين زمينه دچار ضعف و فتور شود كفه ترازوی قدرت به سود اسرائيلی ها سنگين خواهد شد. اين امر باعث می شود كه شهرك نشينان صهيونيست اعمال نژادپرستانه خود را با خيال راحت و آرامش كامل تشديد كنند. اما اگر جنبش مسلحانه و برخورد قاطع با شهرك نشينان توسعه يابد كفه ترازو به سود فلسطينی ها خواهد بود زيرا اطمينان شهرك نشينان صهيونيست به خود و آينده شان در سرزمين های اشغالی سست خواهد گشت و به اين نتيجه خواهند رسيد كه زندگی در سرزمينی كه غصب كردند برای آنها امنيت و رفاه مطلوب را به ارمغان نخواهد آورد. معمولا بعد از انجام عمليات شهادت طلبانه مانند حمله به اتوبوسی در شهرك عمونوئل و عمليات شهادت طلبانه تل آويو در جولای گذشته و عملياتی كه در طول ماه گذشته (ژانويه) انجام شد و از جمله عمليات الخليل در نزديكی حرم ابراهيمی كه در اين حادثه 12 نفر از سربازان و ساكنان شهرك ها كشته شدند اسرائيلی ها به اين واقعيت ها اعتراف می كنند. به خاطر همين حوادث بود كه رسانه های گروهی اسرائيل ماه را «جولای سياه» ناميدند. درست است كه شرايط كشورهای عربی و اوضاع جهانی انتفاضه را در تنگناها و چالش های سختی قرار می دهد ولی راه حل درست اين است كه با به كارگيری مقاومت داخلی و استفاده از قدرت مبارزه مردمی و آمادگی بالای آن برای فداكاری و مقاومت و مقابله با همه انواع تجاوز و سختی ها از قتل و ترور و محاصره و تحمل فقر گرفته تا ويرانی خانه ها و كشتزارها و تلاش هايی كه برای از بين بردن مقاومت و روحيه فلسطينی ها انجام می شود، می توان با شرايط و اوضاع حاكم بر كشورهای عربی و جهان مقابله كرد يعنی بايد از پتانسيل موجود ملت ها برای مقابله با سختی ها و آثار سويی كه اوضاع جهانی و عربی آن را به وجود می آورند استفاده كرد.

اما اين نوع مبارزه احتياج به روی كار آمدن كادر رهبری جديدی دارد كه عملكرد آن مانند عملكرد ابومازن و ديگر بزرگان اجلاس اسلو نباشد و نوعی استراتژی واضح و آشكاری را در پيش گيرد رهبری كه همه نيروهای ملی و اسلامی را دور خود جمع كند و به قدرت و توانايی ملت فلسطين در مقاومت و پايداری و صبر و بردباری برای رسيدن به پيروزی اطمينان داشت و از فساد دور مانده باشد تا با مشروعيت و شفافيت در عملكرد بتواند پاسخگو و انتقادپذير باشد. اين همه بايد در چارچوب اصلاحاتی واقعی و توسعه دموكراسی و اهميت دادن به نقش جامعه مدنی و نهادهای آن باشد و نبايد زير بار پيش شرط های آمريكا برای رسيدن به اصلاحات خيالی برود. همچنين بايد به مسئله فلسطين به عنوان مسئله اصلی جهان عرب و جهان اسلام و در بعد جهانی آن به عنوان يك مسئله سياسی و حقوقی اعتبار دوباره ای داده شود. كسانی كه اصرار دارند انتفاضه الاقصی با كنار گذاشتن قيام مسلحانه و گفت وگو با حكومت شارون راه درست را خواهد پيمود آن را به سوی تنگنايی سوق خواهند داد. چرا كه در آن دوران با برگزاری كنفرانس ننگين اسلو از آن انتفاضه سوءاستفاده سياسی كردند. آنان در حقيقت از انتفاضه می ترسند نه اينكه نگران آن باشند.

السفير


دكتر حسين دهشيار : در فراخنای سياست، نبايست پديده ها و منابع را به عنوان عوامل فی النفسه خوب يا بد مورد ارزيابی قرار داد. ضروری است كه عوامل با توجه به پيامدها و نتايج شان ارزيابی شوند. منظور از پيامدها و نتايج همانا چگونگی تأثيرگذاری آنها در فرآيند تحولات اجتماعی، سياسی و اقتصادی كشور است. در اين راستا است كه الزامی به نظر می رسد ملی شدن نفت عراق در 1972 و درآمدهای حاصله از صادرات اين محصول، گرانبها به نظر آيد. به نظر می رسد كه انگيزه های اصلی آمريكا در حمله به عراق ريشه در وجود ذخاير عظيم نفتی در اين كشور و بستگی شديد رژيم بر عوايد حاصل از فروش اين ماده داشته باشد. البته منظور اين نيست كه چون عراق دومين ذخيره نفتی جهان را در اختيار دارد پس آمريكا خواهان حمله به اين كشور است بلكه توجه به وابستگی رژيم به درآمدهای نفتی است. حكومت ها برای تداوم اقتدار خود و تأمين نيازهای شهروندان خود نياز به منابع مالی دارند و بدين روی است كه ضرورت تكيه به شهروندان برای كسب و تأمين اين منابع احساس می گردد. حكومت ها در عين حال برای سازمان دهی جامعه و مديريت آنكه نيازمند ايجاد ديوان سالاری و چارچوب های تخصصی است، وابسته به شهروندان می گردند. برای تأمين هزينه ها اتكای مالی حكومت ها به شهروندان به جهت اين دو ضرورت، لزوما منجر به اين می گردد كه برای تحقق هزينه های مالی، رهبران به مشاركت شهروندان به ديده يك ضرورت گريزناپذير بنگرند. جدا از اينكه هيأت حاكمه قلبا و عقلا چگونه مفهوم مشاركت و دخالت توده ها در فرآيند ورود (input) به سيستم حاكم را می بيند، مجبور به دعوت به حضور مردم در صحنه می گردد. هرچه جامعه پيچيده تر گردد و فرآيند انتقال از جامعه مبتنی بر كشاورزی به سوی جامعه صنعتی، وابستگی حكومت به مردم فزون تر می گردد. علت آن واضح است و آن هم نياز گسترده تر به منابع مالی برای تأمين هزينه های مادی و تحقق نيازهای شهروندان و افزايش مخارج فعاليت ساختارهای حكومتی برای اداره جامعه است.

شهروندان از طريق پرداخت ماليات ها، فعاليت های اقتصادی در حيطه های صنعتی، خدمات و كشاورزی و انجام خدمات اجتماعی به عنوان شهروندان نيازهای مادی حكومت را برطرف می كنند. اين فرآيندی است كه تجربه كشورهای دموكراتيك غربی براساس آن شكل و قوام گرفت و دليلی واضح و منطقی در خصوص اينكه به چه علت دولت پاسخگو در اين جوامع حيات يافت. حكومت دموكراتيك به علت مشاركت شهروندان نه از بطن مقابله خشونت بار با حكومت بلكه از طريق مكانيسم های سياسی تحقق يافت. البته اين امكان هم است كه منابع مالی از مردم به زور كسب گردد و از حضور آنها در فرآيند حيات سياسی هم جلوگيری شود هرچند اين همان تجربه ای است كه استالين دنبال كرد. سياست های تأمين منابع مالی داخلی با زور و خفقان سياسی به وسيله حكومت هايی از قبيل سياست های حاكم در شوروی در كوتاه مدت جواب می دهد اما سرنوشت اتحاد جماهير شوروی و كشورهايی مشابه نشان داد كه اين خط مشی ناكارآمد است. حكومت بعثی كه از 1968 در عراق با دست يازی به توسل به خشونت قدرت را كسب كرد سياست تأمين نيازهای مالی دولت بدون توسل به مردم را دنبال كرد. در سال 1972 كه كنترل دولت بعثی به دنبال ملی كردن بر منابع نفتی كامل شد اين سياست تشديد گرديد.

دولت بعثی با فروش نفت به بازارهای جهانی و با اتكا به بازارهای خارجی خريدار نفت، نيازهای مادی خود را برآورده شده يافت و بدين جهت از مراجعه به توده ها برای تأمين مخارج ضروری برای دنبال كردن سياست های اقتصادی و اجتماعی مبری گشت. اين بدان مفهوم است كه دولت به جهت وجود يك منبع مادی مطمئن كه همانا فروش نفت به طور مستقيم به بازارهای جهانی است عملا از اتكا به مردم برای تأمين مخارج خود مصون ماند. در عين حال به جهت وجود سرمايه به دست آمده از فروش نفت دولت بعثی به مديريت جامعه و حل و فصل امور بدون نياز به همياری مادی مردم متوسل گرديد. با توجه به عدم وابستگی حكومت صدام حسين به مردم برای انباشت سرمايه مالی ضروری برای توسعه جامعه، نيازی هم به مشاركت مردم در حيات سياسی نديد چرا كه عملا هيچ گونه الزامی برای اين مقوله وجود نداشت. صدام حسين بدون نياز به حمايت مادی مردم جامعه را مديريت كرد و در فرآيند نوسازی جامعه نيازی به مردم احساس نكرد. عدم نياز به پاسخگويی به مردم در نتيجه فقدان الزام به ملحوظ داشتن اولويت ها و خواست های توده ها منجر به اين گشت كه نگاه طبقاتی در بين رهبران حزب بعث شكل نگيرد. زيرا ضرورتی برای حضور مردم نبود پس حكومت از اتكا به يك طبقه اقتصادی خاص خود را بری يافت و اين به مفهوم فقدان پايگاه طبقاتی برای حكومت است. در جوامع دموكراتيك غربی، حكومت ها دارای پايگاه طبقاتی هستند به اين مفهوم كه هر حزبی حيات خود را متكی به طبقه خاصی می يابد. به طور مثال حزب كارگر انگلستان دارای پايگاه طبقاتی كارگری است در حالی كه حزب محافظه كار پايگاه طبقاتی خود را در بين بورژوازی و طبقات اشراف می يابد. عدم وجود پايگاه طبقاتی حكومت را بی ريشه و در نتيجه بسيار وابسته به شرايط بين المللی می سازد.

به جهت عدم مشاركت مردم در حيات سياسی و اقتصادی كه ناشی از فقدان پايگاه طبقاتی رژيم بعثی است شخص صدام حسين از اين توانايی برخوردار نبود كه مردم را برای مقابله با آمريكا بسيج كند، رژيم بعثی فاقد ريشه در جامعه بود زيرا منبع تغذيه و حيات آن ريشه در بطن طبقات اجتماعی نداشت بلكه تنيده در درآمد حاصله از فروش نفت است. شكنندگی حكومت صدام حسين ناشی از اين نيست كه آمريكا بودجه نظامی دارد كه 25 برابر مجموع بودجه نظامی كشورهای كره شمالی، سودان، ليبی، كوبا، عراق سوريه و ايران است بلكه عدم توانايی صدام حسين در مقابله با تجاوز آمريكا بدين جهت بود كه اين رژيم فاقد پايگاه حمايت داخلی بود. رژيم بعثی به جهت دسترسی به درآمد حاصله از فروش نفت خود را نيازمند مشاركت و اتكا به توده های عراقی نيافت بنابراين از شكل دادن به يك ماهيت طبقاتی برای رژيم قصور كرد و اين يعنی آسيب پذيری شديد در برابر فشارهای خارجی پول نفت سقوط صدام و پيروزی آمريكا را گريزناپذير ساخت.


شكايت عليه بوش

مدير دايره ای يكی از نواحی مديريتی كليسای كاتوليك ايالات متحده قصد دارد از جورج بوش رئيس جمهور ايالات متحده به دليل ارتكاب جرايم جنگی اعلام جرم كند. فرانك فرومهرز مدير كميسيون عدالت و صلح كليسای كاتوليك پورتلند در ايالت اورگان قصد دارد از جورج بوش به دادگاه جنايی بين المللی شكايت كند. اين عضو كليسای كاتوليك پورتلند در حالی تصميم به ايراد جرم عليه بوش گرفته كه گفته می شود ولازنی اسقف اعظم اين ناحيه او را از طرح شكايت عليه بوش برحذر داشته است. فرومهرز و دو تن ديگر از كاركنان كميسيون عدالت و صلح هفته قبل به همراه 15 تن ديگر از همكارانشان به دليل مشكلات مالی كليسای كاتوليك پورتلند و كاهش كمك های دولتی در پی حذف برخی هزينه ها با وقوع جنگ، شغل خود را از دست دادند.

سرنوشت ابهام آميز صدام

حدود يك هفته پس از آنكه يك فروند هواپيمای بی يك آمريكايی در ماموريتی فوق سری يكی از اماكن تجمع رهبران ارشد عراق را در بغداد با چهار بمب يك تنی ضدسنگ بمباران كرد اكنون مقامات آمريكايی ادعا دارند سرنوشت صدام با بررسی اين مكان در مركز بغداد مشخص می شود. به رغم اشغال كامل بغداد و تلاش گسترده نيروهای اطلاعاتی آمريكايی و همدستان عراقی شان اطلاعی از سرنوشت صدام در دست نيست. از يكسو مقامات آمريكايی از احتمال كشته شدن صدام در ضمن جنگ خبر می دهند و برخی از فرار او به تكريت برای تبديل اين شهر به آخرين سنگر مقاومت حزب بعث عراق خبر می دهند و ديگرانی هم هستند كه از دگر سو ادعا دارند صدام به سوريه گريخته است. در تكميل اين ادعاها وزارت امور خارجه آمريكا جمعه به سوريه هشدار داد از حمايت خود از رهبران عراق و پناه دادن به آنها چشم بپوشد.

تحليل عبدی از سقوط صدام

«عباس عبدی» در ديداری كه جمعه شب با وكيل خود در زندان اوين داشته، تحليل خود از سقوط رژيم صدام را ارائه داده است. عبدی گفته: «من از همان ابتدای جنگ پيش بينی می كردم كه چندان مقاومتی در برابر ارتش بيگانه از سوی مردم عراق صورت نگيرد. » وی توضيح داد: «در نظام های مردمسالار، مردم به دليل نزديكی با حكومت در برابر متجاوزان مقاومت می كنند كه نظير آن را در فرانسه و انگليس هنگام جنگ جهانی دوم شاهد بوديم. همچنين در نظام های توده ای، مقاومت مردمی چنان شديد است كه حتی در صورت شكست ارتش، مردم با مقاومت خود دوباره آن را بازسازی می كنند. نظير آنچه كه در استالينگراد و يا در جريان جنگ ايران و عراق شاهد بوديم. اما در نظام های فاشيستی، ابتدا ارتش مقاومت می كند اما با اولين شكست و روشن شدن سقوط ديكتاتوری به راحتی تسليم می شوند. در جنگ اخير هم شاهد بوديم كه در ام القصر يا بصره تا حدودی مقاومت صورت گرفت اما با شكست در اين جبهه ها، نيروی مسلح صدام از هم گسست و در نتيجه بغداد و ساير شهرها به سرعت تسليم شدند و مردم هم كه از صدام نفرت داشتند، مقاومتی نكردند. » گفتنی است عبدی تا جمعه شب از سقوط صدام بی خبر بوده كه توسط وكيل خود از موضوع مطلع می شود.

ويژه نامه «تهديد»

خبرنامه اينترنتی «گويا» از ابتدای اين هفته، بخش ويژه ای را در نظر گرفته و در آن مهم ترين موضع گيری های مقامات رسمی و رسانه های ايالات متحده عليه ايران را طی 24 ساعت درج می كند. اين بخش ويژه به دنبال سقوط صدام و افزايش تهديد ايران از سوی جريانات جنگ طلب در هيأت حاكمه آمريكا در نظر گرفته شده است. در نخستين شماره اين ويژه نامه اينترنتی، مطالبی از «ديك چنی» معاون رئيس جمهوری آمريكا، «جورج تنت» رئيس سازمان سيا، «براد شرمن» عضو كنگره آمريكا، روزنامه «لس آنجلس تايمز» و «داگلاس فيث» از مسئولان پنتاگون درج شده است. در اين ويژه نامه به نقل از گزارش سيا به كنگره آمريكا آمده است: «علی رغم ادعای ايران در پذيرش پيمان منع تكثير سلاح های هسته ای، سيا و ايالات متحده اطمينان دارند تهران همچنان برای دستيابی به سلاح های هسته ای تلاش می كند. »

دوم خرداد تكرار نمی شود

«احسان نراقی» در گفت وگويی با شماره اخير ماهنامه «گزارش» درباره وضعيت امروز جامعه گفته است: آنچه امروز می بينيم موج ياس و اضطراب است كه همه جا را فرا می گيرد. حالتی كه تا به هم می رسند می گويند چه می شود. حتی مقامات مسئول همه در حالت نگرانی اند. جوان ها مايوسند. البته با آمدن آقای خاتمی در سال 76 نسيم تازه ای وزيد و در خارج هم موثر بود. روی كار آمدن خاتمی به اندازه انقلاب اسلامی دنيا را تكان داد. آمدن آقای خاتمی حادثه بزرگی بود ولی متنفذين جمهوری اسلامی و دست اندكاران قدر اين حالت را ندانستند كه چه فرصت گرانبهايی برای نجات جمهوری اسلامی و بهبود وضع و شرايط آينده و پيشرفت و اعتلای كشور بود در هر صورت فرصت مغتنمی بود اما از دست رفت. » نراقی درباره امكان تكرار دوم خرداد گفته است: «نه، تكرار نمی شود. در هر قسمتی كه نگاه می كنيد مثلا مجلس كه منتخب مردم بود و رو به سوی آينده داشت فرصتی بود. اين جامعه شناس گفته است: «اصلی در جامعه شناسی وجود دارد كه می گويد هر گاه ارزش هايی هويت و محتوای واقعی خود را از دست می دهند، عده ای كه می خواهند از آن ارزش ها بهره بگيرند بيشتر از آن حرف می زنند. يعنی آنهايی كه واقعا كمتر به انقلاب معتقدند بيشتر از انقلاب حرف می زنند. انقلاب مستمسكی می شود برای آنها جامعه ای ساخته ايم و بايد در آن زندگی كنيم. مرفه، عاقلانه، دموكراتيك، منضبط. به اسم انقلاب نمی شود هر چيزی را توجيه كرد. بنابراين ضعف است كه دائم به شعار انقلابی متوسل شويم. در صورتی كه در عمل و راه، هزار فرسخ از آن دور شده ايم. »

شيطنت های الجزيره

شبكه تلويزيونی الجزيره صبح روز جمعه در خبری از تهران گزارش داد كه طرفداران آيت الله حكيم با حمله به سفارت عراق اين محل را اشغال كردند.غسان بن جدو خبرنگار اين شبكه در گزارش مستقيم خود از تهران چنين وانمود كرد كه مهاجمان به سفارت از طرف مجلس اعلا برای اين كار مأموريت داشتند. اين در حالی است كه يك منبع مطلع در مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در گفت وگو با همشهری اعلام كرد كه مجلس اعلا تكذيبيه ای برای الجزيره فرستاده كه بازتابی در اين تلويزيون نداشته است. تعدادی از عراقی های ساكن تهران و نه طرفداران مجلس اعلا روز جمعه به سفارت عراق حمله كردند كه با دخالت نيروی انتظامی و گارد ويژه اين ماجرا به پايان رسيد.

بازگشايی دفتر ILO

سازمان بين المللی كار (ILO)، قصد دارد دفتر خود در تهران را بازگشايی كند. رئيس دفتر دهلی نو ILO مسئوليت انتخاب كادرهای دفتر اين سازمان در تهران را بر عهده گرفته است و تمام تلاش ها بر آن است كه دفتر ILO در تهران، همزمان با حضور «خوآن سوماويا»، مدير كل ILO در شهريور ماه سال جاری در تهران افتتاح شود.ايسنا در گزارشی با اعلام اين خبر افزوده است: فعاليت های دفتر ILO در تهران پس از پيروزی انقلاب اسلامی و تحريم ايران از سوی بسياری از كشورهای اروپايی و آمريكايی متوقف شده بود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو