Persian Archive

• جنگ در سايه
• بودجه جنجالی
• كودتا برای تغيير جهان
• نفت و ديگر هيچ
• صد گونه هنر
• سرشت فساد پذير قدرت
• روياهای تحقق نيافته
• دعوت برای ائتلاف
• اول رايزنی، بعد رسيدگی
• رايزنی خاتمی با مقام معظم رهبری
• از رضا خان تا صدام
• موسسه پژوهشی تكذيب كرد
• تجمع مقابل سفارت عراق
• كشف تاسيسات هسته ای
• ناكامی واشنگتن
• صدام زنده اما فراری
• توطئه چينی اسرائيل
• تكاپو در سفارتخانه های عراق
• نگرانی دولت های عربی


اكرم ديداری: اينك، مردم جهان نظاره گر دو جنگ هستند؛ جنگ در دنيای «واقعی» و جنگ در دنيای «رسانه ای». بحران كنونی در عراق دومين بحران در هزاره سوم ميلادی است كه با دو بازنمود «واقعی» و «رسانه ای» همراه است. دو سال پيش در رويداد يازدهم سپتامبر و امسال در رويداد بيستم مارس، افكار عمومی جهان رقابت رسانه ها را در عصری كه می رود تا «جامعه اطلاعاتی» و «حق اطلاع» را برای شهروندان خود مهيا سازد، به نظاره نشسته اند. نظاره ای كه ديگر همچون دهه های گذشته با «اقناع» و «پذيرش» نسبت به هر آنچه از يك رسانه ارائه می شود، همراه نيست. به دليل تنوع و تكثر رسانه ها، نگاه مخاطب همراه با «ترديد» و «شبهه» نسبت به آنچه عموما از دريچه تلويزيون های بين المللی و ملی به خصوص در شرايط بحرانی جنگ، به آنان «تزريق» و «القا» می شود و با اين پرسش اساسی همراه است كه به راستی جنگ واقعی كدام است؟ جنگ در سرزمين های خشك پر از مين افغانستان و عراق با ملت هايی تحت ستم و ديكتاتوری طالبانی و صدامی يا جنگ در شاهراه های اطلاعاتی در گذرگاه هايی كه منافع سياسی - اقتصادی كانون های قدرت، راه را برای جريان آزاد اطلاعات، ناهموار می سازد.

انگاره جنگ در رسانه ها

واقعيت غم انگيز دنيای امروز آن است كه هنوز جنگ و كشمكش ساده ترين و قابل دسترس ترين ابزار برای تامين منافع شناخته می شود، هنوز انديشه جنگ در اذهان پرورش می يابد و هنوز ادبيات نفرت ترويج می شود و غم انگيزتر از آن، رسانه ها كه بايد منادی صلح و تفاهم باشند و ذائقه «جنگ خواهانه» كانون های قدرت را تغيير دهند، با انگاره سازی و اصرار بر ارزش های خبری «درگيری»، «جنگ»، «تضاد» و «كشمكش» قربانی همان ذائقه «جنگ خواهانه» می شوند و می كوشند همچون گذشته با شليك گلوله های جادويی، پيام ها و تصاوير «ديگری» را به افكار عمومی تزريق كنند تا به محض اصابت، انگاره موردنظرشان در اذهان مخاطبان شكل گيرد. گويی مخاطب، منفعل است، آن هم در عصری كه تنوع و تكثر رسانه ای، سايت های خبری و اطلاع رسانی و حتی وبلاگ های شخصی با توليد و توزيع Online اخبار و اطلاعات حس كنجكاوی مخاطب را برمی انگيزاند تا مرز «واقعيت» را از واقعيت «واقعی نمايان شده» يا واقعيت «مخدوش و سانسور شده» تشخيص دهد. نمايش تصوير زنده و واقعی برخورد هواپيماها با برج های نماد ثروت وقدرت آمريكا از دريچه دوربين های تلويزيون آمريكا در روز يازدهم سپتامبر و تاثيری كه اين تصوير Online در تهييج احساسات افكار عمومی آمريكا برای ترك محيط كار و منزل و حضور در محافل عمومی به همراه داشت و می رفت كه تعلق خاطر آمريكايی ها را نسبت به دولت بوش به دليل فروپاشيده شدن نماد اين ابرقدرت كاهش دهد، به يكباره زنگ خطری را برای سياستمداران آمريكا نواخت كه آنان را بر آن داشت تا در جريان جنگ ديگر اجازه ندهند دريچه تلويزيون هر آنچه را «هست» نمايش دهد. تصوير بايد تصوير «ديگری» می شد تا مخاطبان آمريكايی كه برای نخستين بار پس از سال های طولانی، طعم مرگ غريبانه و تروريستی هموطنان خود را چشيده بودند و احساسات آنان برای همدردی و همدلی با هر قربانی جنگ در هر سرزمينی، جريحه دار شده بود؛ از نواخته شدن صدای طبل جنگ آمريكا در افغانستان خرده نگيرند. از اين رو بود كه در سرزمينی كه مهد آزادی رسانه ای ناميده می شد و آغازگر ادبيات آزادی رسانه ای بود، سانسور رسانه ای با توجيه حفظ امنيت ملی خودنمايی كرد؛ اتفاقی كه عموما در كشورهای جهان سوم مشاهده می شود.

دروازه بانی خبر و تصوير جنگ در شركت های چند مليتی رسانه ای و شبكه های بين المللی كه مدعی مقابله با سانسور بودند، از محافل نظامی و سياسی آمريكا ديكته شد. شبكه های خبری و تلويزيونی ابزار تبليغات سياسی - نظامی دولت آمريكا شدند و می توانستند در به كارگيری اين شيوه از پروپاگاندا موفق باقی بمانند اگر شبكه ای از خاورميانه، تصاوير واقع بينانه و حرفه ای از آنچه بر هر دو طرف درگير جنگ رفته بود، نمايش نمی داد. اگر در روز يازدهم سپتامبر يك بنيادگرای اسلامی از افغانستان عظمت و ابر قدرتی آمريكا را در دنيای واقعی فرو ريخت، عظمت و ابر قدرتی آمريكا در دنيای رسانه ای نيز با تلويزيون ماهواره ای «الجزيره» كه اجازه داد تا صدا و تصوير مخالف هم در كنار صدا و تصوير موافق شنيده و ديده شود، فرو ريخت.

اين ماجرا بار ديگر در جنگ عراق رقم خورده است. اين بار نيز رسانه های خبری آمريكا از انعكاس آزادانه و مستقلانه اخبار و تصاوير جنگ عراق محروم شده اند و بار ديگر اخبار و تصاوير مخدوش شده ای از واقعيت جنگ از شبكه های تلويزيونی آمريكايی و انگليسی ارائه می شود. آمار نظاميان آمريكايی و انگليسی كشته شده در جنگ عراق نيز با سانسور و دستكاری ارائه می شود تا مبادا احساسات ضد جنگ افكار عمومی آمريكا و انگليس زنده شود. با اين وجود، جهان به قدری كوچك شده و مرزهای جغرافيايی چنان از بين رفته كه ديگر كسی به مشاهده يك كانال تلويزيون بسنده نمی كند. شبكه های مختلف ماهواره ای و سايت های متعدد اينترنتی به طور مرتب توسط مخاطبان پيگير وقايع و رويدادهای جنگ عراق بازخوانی، مرور و با يكديگر مقايسه می شوند و هيچ خبری نمی تواند «مسكوت» بماند؛ حتی اگر آمريكا و انگليس، شورای نظامی برای دروازه بانی اخبار و تصاوير جنگ تدارك ببيند و خبرنگارانی كه به انعكاس واقع بينانه رخدادهای جنگ می انديشند و عمل می كنند از صحنه واقعی جنگ اخراج شوند.

سكوت خبری يا اخبار مخدوش

گرچه طبيعی می نمايد كه در شرايط فوق العاده جنگ، سياست های خبری و اطلاع رسانی كشورها به ويژه كشورهای درگير جنگ دستخوش تغيير و تحول و محدوديت شود و سكوت خبری برای حفظ امنيت ملی و مصالح كشورها، پذيرفتنی تلقی شود اما وارونه و مخدوش جلوه دادن وقايع ديگر پذيرفتنی نيست حتی در شرايط ويژه جنگ. ذهن جست وجوگر مخاطب برای دستيابی به خبر واقعی جنگ، چنان نمود عينی يافته است كه حتی برخی شبكه های خبری بين المللی را كه عمدا يا سهوا اخبار تصرف شهرها را به اشتباه منعكس می كنند، به عذرخواهی از مخاطب وامی دارد. عذرخواهی ای كه گرچه ممكن است به لحاظ سياسی، بستر مناسب تری را برای اعتراض كشورهای مخالف سياست های طرف های درگير جنگ فراهم سازد اما از منظر افكار عمومی موجب بازسازی اعتماد از بين رفته به آن رسانه می شود. البته فقط آمريكا، انگليس و عراق به عنوان طرف های مستقيم درگير جنگ، نيستند كه سياست های خبری محدود كننده ای را در انعكاس وقايع جنگ به رسانه های خود ديكته كرده اند. پيامدهای بحران عراق در منطقه به ويژه تهديد منافع سياسی - اقتصادی كشورهای همسايه عراق، اين كشورها را نيز بر آن داشته است تا بر اساس تعاريف و برداشت خود از امنيت ملی، موضع گيری مشخص خود را در عرصه سياست خارجی درخصوص اين جنگ اعلام كنند و از رسانه های خود انتظار داشته باشند كه پايبندی خود را در حفظ و رعايت اين موضع گيری به منصه ظهور برسانند.

موضع رسانه ای ايران

در ايران از زمان طرح احتمال حمله آمريكا به عراق نوع مواجهه دستگاه ديپلماسی كشور با بحران در كشور همسايه عراق مورد بحث و تبادل نظر محافل رسمی و سياسی قرار گرفت و گرچه در برخی محافل سياسی اظهارنظرهای افراطی درخصوص لزوم واكنش فعال ايران نسبت به جنگ در عراق شنيده می شود اما با قطعی شدن زمان حمله آمريكا و انگليس به عراق، موضع رسمی دستگاه ديپلماسی كشور «بی طرفی فعال» اعلام شد. درواقع تصميم حكومت ايران بر اين بود كه با محكوم كردن جنگ و قربانی شدن ملت ها به خاطر تخاصم دولت ها، از هيچ يك از طرفين جنگ جانبداری نكند و موجبات تحريك هيچ يك از آنها را عليه ايران فراهم نسازد. به بيان ديگر، در دفاع يا محكوميت دولت های درگير جنگ، موضع «بی طرفی» و در دفاع از حقوق مردم عراق موضع «فعال» اتخاذ كند. اين موضع پيشتر در جنگ آمريكا در افغانستان نيز اعلام شده بود.

به دنبال اعلام رسمی موضع ايران، برخی اخبار غيررسمی از توصيه به رسانه های خبری درخصوص دقت لازم در نحوه انعكاس اخبار مربوط به بحران احتمالی در عراق و رعايت چارچوب های امنيت ملی و موضع رسمی ايران در قبال اين بحران، حكايت می كرد. گرچه اين دغدغه و توصيه در جنگ آمريكا در افغانستان نيز وجود داشت اما در جنگ عراق به دو دليل اهميت مضاعف يافته بود. نخست به دليل آنكه هر دو دولت درگير جنگ (آمريكا و عراق) از پيشينيه رابطه مثبت با ايران برخوردار نيستند و كنترل موضع «بی طرفی» در قبال موفقيت يا شكست آمريكا و عراق دشوارتر از كنترل موضع «بی طرفی» در قبال موفقيت يا شكست آمريكا و افغانستان بود. دليل دوم اين بود كه مناقشه درباره بحث رابطه با آمريكا طی دهه دوم پس از انقلاب اسلامی و به ويژه در سال های اخير از سطح محافل و احزاب سياسی به عرصه عمومی كشيده شده است و به لحاظ اجتماعی نيز كنترل اين مناقشه دشوارتر بود. علاوه بر اين، عملكرد برخی رسانه های خبری كشور در مواجهه با جنگ آمريكا در افغانستان و شائبه مخدوش شدن موضع رسمی دستگاه ديپلماسی كشور از سوی يك رسانه ملی و عمومی بر اين نگرانی افزوده بود.

جانبداری در بی طرفی

آغاز جنگ در عراق با ايام تعطيلات نوروز در ايران همراه بود. گرچه روزنامه های سراسری كشور، به طور غيررسمی به انتشار ويژه نامه جنگ در ايام تعطيلات ترغيب و تشويق شده بودند و چند روزنامه نيز از همان روز نخست جنگ، ويژه نامه هايی را منتشر كردند اما در ايران صدا و سيما تنها رسانه ای بود كه می توانست اخبار لحظه به لحظه جنگ را به اطلاع مخاطبان خود برساند و غيبت مطبوعات، مسئوليت اطلاع رسانی اين واقعه مهم از سوی صدا و سيما را دو چندان كرده بود. دو روز اول جنگ، اطلاع رسانی سريع و لحظه به لحظه و تقريبا بی طرفانه شبكه های مختلف صدا و سيما از وقايع و رويدادهای جنگ مورد توجه همگان قرار گرفت اما با كند شدن پيشروی نظاميان آمريكايی و انگليسی در خاك عراق كه بر خلاف پيش بينی تصرف 3 روزه بود و به ويژه پس از برگزاری تظاهرات خودجوش ضد جنگ در بسياری از كشورهای جهان، حتی آمريكا و انگليس، شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ متحول شد. از آن پس اخبار مربوط به احتمال شكست آمريكا در جنگ، مقاومت و ايستادگی عراق در برابر حملات، اذيت و آزار غيرنظاميان نسبت به نظاميان، و تظاهرات ضد جنگ در جهان و تلفات و خسارات جانی جنگ در تصاوير و اخبار بيشتر مورد استفاده قرار گرفت. نوع تحليل ها و ادبيات به كار رفته در برنامه های رسانه ملی گلايه و اعتراض هايی را برانگيخت و موجب شد كه انتقادهايی نسبت به شيوه اطلاع رسانی اخبار جنگ مطرح شود. برخی محافل سياسی اين رسانه را به نقض موضع رسمی كشور مبنی بر «بی طرفی فعال» متهم كردند. به طوری كه در نخستين جلسه مجلس شورای اسلامی، عملكرد اين رسانه از سوی نمايندگان مجلس مورد اعتراض و انتقاد قرار گرفت؛ انتقادی كه پيشتر درباره عملكرد اين رسانه در انعكاس اخبار جنگ افغانستان صورت گرفته بود.

الهه كولايی عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس در تذكر آيين نامه ای تصريح كرده بود كه «برخلاف اعلام سياست بی طرفی جمهوری اسلامی ايران، صدا و سيما از آغاز جنگ از رژيم سفاك بغداد حمايت می كند در حالی كه وظيفه آن اطلاع رسانی بدون جانبداری است. » به گفته اين نماينده مجلس، «صدا و سيما فقط خبر می دهد كه اين قدر بمب به عراق اصابت كرد و چند كودك كشته و زخمی شدند. تنوعی در اين خبرها نيست و با اين شيوه فقط يك گوشه از وقايع جنگ بازگو می شود وگوشه ای ديگر، مسكوت می ماند. . . وظيفه ما دفاع از منافع مردم ايران است. درست است كه دلمان برای مردم عراق می سوزد اما آنان هم با سياست صدام، جلوی توپ و تانك قرار گرفته اند. اين سياست صدام است كه جنگ را به شهرها كشانده تا افكار عمومی دنيا تهييج شود. جلسه شورای امنيت ملی نيز برای اين تشكيل شد كه از منافع مردم ايران دفاع كند نه از منافع عراق. » كولايی تاكيد كرد كه «وقتی ما می گوييم آمريكا نتوانست در القای سياست هايش موفق باشد و انحصار خبری او شكست، چرا بايد سعی در القای خواسته هايمان از طريق رسانه ها داشته باشيم و يك تجربه شكست خورده را در پيش بگيريم؟ ما هنوز نپذيرفته ايم آنچه مطلوب ما است الزاما با آنچه كه در حال وقوع است، يكی نيست. بهتر است قبل از اينكه واقعيت به صورتمان بخورد، آن را ببينيم در پاسخ به اظهارات اين عضو كميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس، عزت الله ضرغامی معاون پارلمانی صدا و سيما تصريح كرد كه «مدعيان اطلاع رسانی جانبدارانه از صدام و رژيم بعث، يقينا هيچ مورد و مصداقی در اطلاع رسانی صدا و سيما در جهت اثبات ادعايشان پيدا نخواهند كرد. . . شيوه اطلاع رسانی صدا و سيما در مورد جنگ آمريكا عليه عراق مورد تاييد مقامات مسئول و ناظر به مصوبات كميته جنگ شورای عالی امنيت ملی است. »

بی اطلاعی شورای نظارت صدا و سيما

«هشت سال به مردم كشورمان گفتيم و از آنها خواستيم كه با صدام بجنگند حال می گوييم از مردم عراق دفاع كنيم. فقط صدام و دولت او نبود كه با ما جنگيد مردم عراق نيز با ما جنگيدند و جوانان ما را به شهادت رساندند. مردم عراق، فوج فوج در جانبداری از حزب بعث حاكم به جنگ ما برخاستند لذا جانبداری ما در اين جنگ، به هيچ وجه منافع ملی را تامين نمی كند. » اين بخشی از اظهارات سيد ناصر قوامی عضو شورای نظارت بر صدا و سيما است. وی بروز جنگ عليه حزب بعث صدام را «حقانيت ايران و رزمندگان در هشت سال دفاع مقدس» و دست «تقديرالهی» در گرفتن انتقام خون شهدای ايران از صدام و حزب بعث می داند و می گويد: «بر اساس ذيل اصل 175 قانون اساسی شورايی مركب از دو نماينده از هر يك از قوای مجريه، مقننه و قضاييه موظف به نظارت بر عملكرد صدا و سيما هستند. گرچه تفسير شورای نگهبان از وظيفه نظارت مصرح در اصل 99 قانون اساسی نظارتی استصوابی و نه استطلاعی است اما حتی نظارت استطلاعی شورای نظارت بر صدا و سيما تاكنون محقق نشده است چه رسد به نظارت استصوابی. اگر ما نظارت اين شورا را استطلاعی بدانيم، صدا و سيما موظف است كه سياست خبری خود را به اطلاع شورای نظارت بر اين سازمان برساند و اعلام كند كه در پوشش خبری و تصويری جنگ عراق بر اساس چه شيوه ها و دستورالعمل هايی عمل می كند اما متاسفانه اين سياست ها به شورای نظارت اعلام نشده است. »وی ضمن آنكه عملكرد صدا و سيما در پوشش خبری و تصويری جنگ عراق را «جانبدارانه» می خواند، خبر می دهد كه: «در جلسه يكشنبه هفته گذشته شورای نظارت بر صدا و سيما، تصميم گرفته شد مكاتبه ای درخصوص نحوه پوشش خبری اين رسانه با شورای امنيت ملی و سازمان صدا و سيما صورت گيرد. »

آلودگی سياسی

ولی الله شجاع پوريان نايب رئيس كميسيون فرهنگی مجلس شورای اسلامی كه رياست كميته تحقيق و تفحص از صدا و سيما را نيز برعهده دارد، بر اين اعتقاد است كه «پوشش خبری صدا و سيما در انعكاس بحران آمريكا و عراق با موضع رسمی كشور، منافات داشته است. »بر اساس تحليل اين نماينده مجلس «سياست خبری صدا و سيما در انعكاس اخبار نظامی اين است كه قدرت دفاعی نيروهای عراقی را بيش از آنكه هست، نشان دهد و اگر قدرت دفاعی نيروهای عراقی آنگونه بود كه صدا و سيما نشان می داد، تا چند ماه ديگر هم نيروهای مهاجم نمی توانستند به حوالی بغداد وارد شوند. اما می بينيم كه اين گونه نشد. » وی تصريح می كند «نوع تحولات در منطقه، نشان می دهد كه ما به طور عمد از واقعيت ها غفلت كرده ايم و تا حدود زيادی ديدگاه های سياسی مختلفی را كه در كشورمان نسبت به آمريكا وجود دارد، در رسالت رسانه ای مان دخالت داده ايم. به نظر می رسد كه سازمان صدا و سيما در چنبره گرايش سياسی گرفتار است و هيچ گاه نمی تواند خود را از آلودگی به ديدگاه های سياسی جدا كند. » به گفته رئيس كميته تحقيق و تفحص از صدا و سيما «رويكرد اين رسانه مورد اعتراض شورای عالی امنيت ملی هم قرار گرفته است. » شجاع پوريان از اينكه هيچ نظارتی بر صدا و سيما وجود ندارد، انتقاد می كند و می گويد: «ماجرای تحقيق و تفحص از عملكرد اين رسانه، نشان می دهد كه اين سازمان به نظارت و تذكرات هيچ مرجع نظارتی وقعی نمی دهد و بر همين اساس است كه رويه گذشته اين رسانه در پوشش اخبار جنگ افغانستان اين بار با غلظت بيشتر در جنگ عراق تداوم يافته است. » به اعتقاد وی، «برنامه های بخش های مختلف خبری رسانه صدا و سيما نشان می دهد كه پوشش خبری اخبار جنگ از سوی اين رسانه ملی بر اساس يك برنامه ريزی قبلی است. » وی ابراز اميدواری می كند كه با حساسيت سنجيده دستگاه ديپلماسی و امنيتی كشور، اين رسانه در فرصت باقی مانده سياست خبری خود را به شيوه واقع بينانه تر و به دور از هرگونه جانبداری اصلاح كند.

زدودن انديشه جنگ

قبل از عمل به هر كاری، انديشه آن در اذهان شكل می گيرد. انديشه جنگ نيز پيش از عمل به جنگ و انديشه صلح نيز پيش از عمل به صلح شكل می گيرد و در اين ميان، روزنامه نگاران، خبرنگاران و گزارشگران مسئول اند كه در ترويج فرهنگ و گفتمان صلح به جای فرهنگ و گفتمان جنگ پيش قدم شوند. اين پيش قدمی در وهله نخست با پذيرش ذهنی ضرورت زدودن «انديشه جنگ رسانه ای» آغاز می شود و اينجاست كه اخلاق حرفه ای رسانه ای در «گزارش عينی وقايع و رخدادها آنگونه كه هستند نه آنگونه كه اشخاص حقيقی يا حقوقی می خواهند» رخ می نمايد و نماد و ملاك قضاوت افكار عمومی می گردد؛ نمادی كه در صورت پايبندی و عمل به آن، شكاف ميان رسانه و مخاطب را كاهش می دهد و به پيوستگی هر چه بيشتر مخاطب با رسانه می انجامد و چنانچه آن رسانه، رسانه ای ملی و حكومتی باشد، موجب اقتدار و استحكام پيوند حكومت و ملت می شود. در اين صورت می توان اميدوار بود كه در صورت وقوع جنگ واقعی، مردم جهان ديگر نظاره گر جنگ رسانه ای نخواهند بود بلكه نظاره گر رقابت رسانه ای در انعكاس و بازنمود تصاوير و پيام های واقعی از سيمای پليد جنگی خواهند بود كه می تواند با ادبيات صلح، پايان كشمكش را به ارمغان آورد.


زهرا ايراهيمی : آخرين جلسات علنی مجلس شورای اسلامی در سال 81 همراه با التهاب و تنش برگزار شد، تنشی كه از اقدام مجمع تشخيص مصلحت نظام در بررسی بودجه شورای نگهبان و افزايش 6 ميليارد تومان به آن ناشی می شد. مجلس عصبانی بود از اين كه چنين موردی را به عنوان اختلاف مجلس و شورای نگهبان به مجمع ارجاع نكرده است ولی مجمع وارد آن شد و در شرايطی كه رئيس جمهوری، رئيس مجلس و رئيس كميسيون برنامه و بودجه با آن مخالفت كرده و به نشانه اعتراض، جلسه مجمع را ترك كردند، اقدام به رای گيری و تصويب بودجه شورای نگهبان به ميزان 100 ميليارد ريال كرد.

روز يكشنبه 25 اسفندماه داوود سليمانی و علی مزروعی دو نماينده جناح اكثريت مجلس متن سخنرانی های پيش از دستور خود را به اعتراض نسبت به اقدام مجمع تشخيص مصلحت نظام اختصاص دادند. اين دو نماينده صراحتا اعلام كردند كه مجلس عملا از حق ورود به موضوع بودجه كميته امداد، صدا و سيما و. . . محروم ماند و برخی حقوق قانونی مجلس به نفع برخی نهادها محدود شده است. پس از سخنان اين دو نماينده، علی ياری از جناح اقليت نيز سخنرانی كرد. او پس از انتقاد شديد به اظهارات سليمانی و مزروعی گفت كه اگر كاری غيرقانونی انجام شده باشد توسط مجلس بوده كه اختلاف مجلس و شورای نگهبان را به مجمع ارجاع نداده است. ياری سخنان دو نماينده جناح اكثريت را فرافكنی اصلاح طلبان پس از شكست در انتخابات شوراها ارزيابی كرد. كروبی كه از ابتدای جلسه ساكت بود پس از پايان نطق ها به سخن آمد و گفت كه قصد نداشته در اين مورد حرفی بزند ولی اظهارات علی ياری او را ناچار به ادای توضيحات كرده است.

مهدی كروبی از آن جهت ناچار به انجام واكنش شد كه خود در جلسه مجمع، نخستين كسی بود كه در اعتراض به بررسی بودجه شورای نگهبان جلسه را ترك كرد و پس از او خاتمی رئيس جمهوری و مجيد انصاری رئيس كميسيون برنامه و بودجه نيز جلسه را ترك كرده بودند. كروبی اقدام شورای نگهبان در اعتراض به بودجه خود و رسيدگی به آن در مجمع تشخيص مصلحت نظام را بدعت جديدی خواند. رئيس مجلس گفت كه خيلی از دستگاه ها نسبت به بودجه كم خود اعتراض دارند، پس شورای نگهبان به مصوبه مجلس در مورد بودجه اين دستگاه ها هم ايراد بگيرد و بگويد آن ها را زياد كنيد. كروبی چانه زنی شورای نگهبان برای افزايش بودجه خود و دور زدن مجلس برای قانونی كردن آن را مورد نكوهش قرار داد. رئيس مجلس به همين مقدار توضيحات اكتفا كرد ولی نمايندگان خواستار اعتراضات بيشتری بودند به همين دليل در مقابل تصميم كروبی برای وارد شدن به دستور جلسه مقاومت كرده و خواستار دادن تذكر آيين نامه ای و اخطار قانون اساسی شدند. بيش از 30 نماينده با حضور در جايگاه هيات رئيسه و ثبت نام برای دادن تذكر و يا بالا بردن كارت های خود بر ادامه اين بحث پافشاری كردند. كروبی هم ناچار شد به خواست نمايندگان گردن نهد ولی تاكيد كرد كه افراد تذكردهنده را خود انتخاب می كند. او مانند هميشه می خواست تذكرات يك طرفه نباشد و هر دو جناح سياسی مجلس حرف خود را بزنند.

اولين تذكردهنده ناصر قوامی رئيس كميسيون قضايی مجلس بود كه خطاب به مردم گفت كه در كشور، پنج مرجع قانونگذاری وجود دارد، شورای نگهبان، مجمع تشخيص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی امنيت ملی و مجلس شورای اسلامی. اين در حالی است كه قانون اساسی تنها مجلس را مرجع قانونگذاری شناخته است. قوامی نخستين كسی بود كه تعريضی هم به آقای هاشمی رفسنجانی داشت. پس از قوامی، كروبی به موسی قربانی عضو جناح اقليت مجلس اجازه داد سخن بگويد. او كه عضو كميسيون اصلی رسيدگی كننده به لايحه بودجه سال 82 كل كشور بود، كار اين كميسيون در عدم بررسی ايراد شورای نگهبان به بودجه خود را غيرقانونی خواند و گفت: مجلس در اين رابطه خلاف عمل كرده است. قربانی همچنين تاكيد كرد كه در اختلاف بين مجلس و شورای نگهبان، مجمع ناچار نيست كه نظر مجلس و يا نظر شورای نگهبان را بپذيرد زيرا قانون تنها تشخيص مصحلت را برعهده مجمع گذاشته است. كروبی نتوانست در برابر سخنان قربانی سكوت كند. او به فلسفه تشكيل مجمع برای رفع اختلاف بين مجلس و شورای نگهبان اشاره كرد و گفت كه در داستان تشكيل مجمع و حكم امام در اين رابطه، قدم به قدم بوده است. اكبر اعلمی تذكردهنده بعدی بود كه او هم همانند قوامی انتقاد خود را متوجه مجمع تشخيص مصلحت نظام كرد و گفت: وقتی آيت الله مشكينی هم مجمع را قوه چهارم خواند بايد پيش بينی می كرديم كه مجمع در مقام مجلس سنا وارد عمل می شود.

احمد ناطق نوری از اعضای هيات رئيسه فراكسيون اقليت نفر بعدی بود. او كه عضو كميسيون اصلی بررسی كننده بودجه بود ولی در اغلب جلسات آن به دليل سفر حج حضور نداشت كار كميسيون در عدم رسيدگی به بودجه شورای نگهبان را غيرقانونی خواند و گفت: حتی يك جلسه هم غيبت نداشته و ديده است كه ايراد شورای نگهبان در كميسيون بررسی نشده است. پس از اظهارات دو عضو كميسيون تلفيق بررسی بودجه عليه اين كميسيون مهدی كروبی خواستار آن شد كه يك نفر از كميسيون به اين دو تن پاسخ دهد. وی نوبت تذكر شهربانو امانی عضو كميسيون تلفيق را يادآور شد و از او خواست تا به اين دو نفر جواب دهد اما نمايندگان معترض درخواست كردند كه رئيس كميسيون پاسخ دهد ولی مجيد انصاری رئيس كميسيون در جلسه نبود. كروبی هم علت عدم حضور او در جلسه مجلس را ناراحتی از اقدام مجمع عنوان كرد. هر چند كه پس از جلسه شنيده شد كه مجيد انصاری متن نطقی را در مورد بودجه شورای نگهبان و افزايش هر ساله آن تهيه كرده بود ولی از او خواسته بودند كه در مورد اين مسئله حرفی نزند و او برای اين كه ناچار به سخن گفتن نشود از حضور در جلسه خودداری كرده بود. در هر صورت علی مزروعی نايب رئيس كميسيون تلفيق برای پاسخ دادن انتخاب شد. او گفت كه شورای نگهبان نسبت به بودجه خود، ايراد كتبی و رسمی نگرفته بود بلكه آن را شفاها اعلام كرد و چون اين خواسته خارج از اختيارات و وظايف قانونی اش بود ما موظف به بررسی درخواست آن ها نبوديم لذا آن را بررسی نكرديم و تعدادی از نمايندگان از جمله خود من جلسه كميسيون تلفيق را ترك كرديم تا موضوع بررسی نشود. لازم به ذكر است در جلسه مورد اشاره مزروعی، مجيد انصاری رئيس كميسيون تلفيق برای ختم غائله پيشنهاد كرده بود كه يك ميليارد تومان به شورای نگهبان داده شود تا مسئله حل گردد، انصاری پيش بينی می كرد كه شورای نگهبان كار را به مجمع تشخيص مصلحت نظام كشيده و بيشتر از اين پول خواهد گرفت. بعد از جلسه مجيد انصاری رئيس كميسيون تلفيق در مورد شفاهی و يا كتبی بودن ايراد شورای نگهبان گفت كه آن ها ايرادی كتبی گرفتند و نوشتند چون نهاد مهمی هستند و ظايف مهمی را نيز بر عهده دارند اگر اين بودجه به آن ها داده نشود، قادر به انجام وظايف قانون اساسی و شرعی خود نيستند، استدلالی كه هر دستگاه و يا نهاد ديگری هم می تواند برای توجيه افزايش بودجه خود مطرح كند.

پس از جلسه روز يكشنبه، بعضی هواداران شورای نگهبان، قانون مقررات مالی اين شورا را به نمايندگان مخالف نشان داده و اعلام می كردند كه طبق ماده يك اين قانون، دولت وظيفه دارد هر آنچه را كه شورای نگهبان به عنوان بودجه خود تشخيص می دهد عينا در لايحه بودجه درج كند و آن وقت تصميم با مجلس است كه آن را تصويب كند يا نكند. اكثر نمايندگان مخالف افزايش بودجه شورای نگهبان از وجود چنين قانونی ابراز بی اطلاعی می كردند. تنها مجيد انصاری بود كه وجود اين قانون را تاييد كرد و گفت: تفسير شورای نگهبان از وجود چنين ماده قانونی در آيين نامه داخلی مجلس كه به مجلس هم اجازه می داد هر چه را به عنوان بودجه خود خواست آن را به دولت اعلام و دولت موظف باشد عينا در لايحه بودجه درج كند عملا اين ماده قانون مقررات مالی شورای نگهبان را ملغی كرده است.

مجيد انصاری در توضيح اين مطلب اضافه كرد كه در زمان اصلاح آيين نامه داخلی مجلس در اواخر مجلس پنجم شورای نگهبان اين ماده آيين نامه مجلس را مغاير اصل 52 قانون اساسی كه اختيار تنظيم لايحه بودجه را به دولت می دهد دانسته و گفته است كه اگر هر دستگاهی هر چه خواست به عنوان بودجه خود اعلام كرده و دولت هم ناچار به درج آن در لايحه بودجه باشد ديگر چه اختياری برای دولت باقی می ماند؟ لذا مجلس اين ماده را از آيين نامه داخلی خود حذف كرد. انصاری همچنين گفت كه شورای نگهبان نمی تواند با استناد به اين ماده قانونی مصوبه مجلس را رد كند زيرا وظيفه اين شورا تنها استناد به شرع و قانون اساسی است. اعتراضات نمايندگان در جلسه به نوشتن نامه ای شديد اللحن با 150 امضا خطاب به كروبی منجر شد كه در آن نسبت به عملكرد شورای نگهبان و مجمع تشخيص مصلحت نظام اعتراض شده بود.

رضا عبداللهی نماينده ای از جناح اقليت در مورد خواندن نامه تذكر داد و گفت كه اين نامه نبايد خوانده شود ولی رضا خاتمی قاطعانه تذكر او را خلاف دانست و ميكروفونش قطع شد. نكته جالب توجه فعال بودن علی اكبر محتشمی پور در تمامی مراحل اعتراض به مجمع بود. بلافاصله در همان روز يكشنبه اعلام شد كه جلسه فوق العاده مجمع عمومی فراكسيون جبهه دوم خرداد بعدازظهر تشكيل می شود تا در اين خصوص تصميم گيری كند، اين اطلاعيه از سوی روسای فراكسيون های جبهه دوم خرداد امضا شده بود. نخستين جلسه مجمع عمومی فراكسيون جبهه دوم خرداد در سال 81 و پس از نزديك به يك سال از گذشت اختلافات داخلی اين جبهه كه منجر به عدم تشكيل شورای مركزی و هيات رئيسه جديد آن و در نتيجه تشكيل جلسات منظم شده بود با حضور 140 نماينده تشكيل شد. در اين جلسه راه های مختلف برخورد با مصوبه مجمع مورد بررسی قرار گرفت. علی شكوری راد از سوی اعضای مجمع مامور شد كه نتيجه جلسه را در اختيار خبرنگاران قرار دهد. شكوری راد گفت كه مجمع عمومی جبهه دوم خرداد پنج مصوبه به شرح زير داشته است:

1 - مجمع تشخيص مصلحت نظام مصوبه خود را پس گرفته و آن را بی اثر اعلام كند.

2 ـ آقای كروبی در صورت پس نگرفتن مصوبه از سوی مجمع، آن را به دولت ابلاغ نكند.

3 - نمايندگان از ورود به دستور جلسات تا تعيين تكليف اين موضوع خودداری می كنند.

4 - جبهه دوم خرداد بيانيه ای در اين زمينه تنظيم و آن را منتشر كند.

5 - معاونان رئيس جمهور و وزيرانی كه در جلسه مجمع تشخيص مصلحت نظام حضور داشته ولی پس از خروج خاتمی از آن، اقدام به همراهی با رئيس جمهوری نكرده اند به مجلس فرا خوانده و بازخواست شوند. شكوری راد اضافه كرد كه در جلسه فراكسيون جبهه دوم خرداد، مجيد انصاری متن نامه ای را كه محتوای آن بررسی موضوع افزايش بودجه شورای نگهبان طی سنوات گذشته بود قرائت كرد، نامه ای كه توسط وی و ستاری فر نوشته شده و برای مقام معظم رهبری و روسای سه قوه و رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز فرستاده شده بود. شكوری راد مهم ترين بخش اين نامه را مقايسه افزايش بودجه عمومی دولت از سال 61 تا 81 كه 61 برابر شده بود با بودجه شورای نگهبان كه در همين مدت 437 برابر شده است خواند و گفت: علت اصرار شورای نگهبان به تصويب بودجه خود و گنجاندن آن در رديف های بودجه، استقراض اين شورا از ستاد اجرايی فرمان امام به ميزان 3 ميليارد تومان بود كه اولا اين استقراض غيرقانونی و جرم تلقی می شود و ثانيا دولت پذيرفته بود كه بدهی شورای نگهبان را بپردازد و حتی بودجه آن را تا 6 ميليارد تومان افزايش، تامين كند ولی شورای نگهبان راضی نشد.

ظاهرا شورای نگهبان قصد داشته وعده های دولت برای تامين بودجه خود را كه فقط در سال 82 برای شورای نگهبان اجرا می شد به تصويب بودجه و گنجانده شدن آن در رديف های ثابت و هر ساله تغيير دهد و افزايش بودجه اش را از 4 ميليارد تومان به 10 ميليارد تومان ثابت كرده و در سال های آينده نيز آن را پايه اوليه بودجه خود قرار دهد. پيش از تشكيل مجمع عمومی فراكسيون جبهه دوم خرداد تعدادی از نمايندگان زمزمه استيضاح وزيران نفت و اقتصاد را كه در جلسه مجمع تشخيص مصلحت حاضر بوده و با خاتمی همراهی نكرده بودند مطرح كردند كه ظاهرا در جلسه فراكسيون، استيضاح به تذكر تغيير كرد. هر چند كه خبرها حاكی از آن بود كه ستاری فر و عارف دو معاون رئيس جمهوری پس از خروج خاتمی از جلسه مجمع، قصد خروج داشتند كه اعلام رای گيری شده و بودجه شورای نگهبان تصويب می شود.

با اعلام مصوبات فراكسيون جبهه دوم خرداد توسط شكوری راد، همگان انتظار داشتند كه جلسه روز دوشنبه 26 اسفندماه مجلس تشكيل نشود زيرا تحليل ها حاكی از آن بود كه مجمع، قطعا مصوبه خود را پس نخواهد گرفت. روز دوشنبه، مجلس با كمبود عدد مواجه شد و تا ساعت نزديك به 10 صبح تشكيل نشد. علت اصلی عدم تشكيل جلسه مجلس، خودداری بيش از 50 نماينده عضو فراكسيون اقليت از حضور در جلسه بود. اين عده كه اكثر آن ها در راهروهای مجلس در رفت و آمد بودند ولی به جلسه نمی رفتند، از اعلام موضع علنی در خصوص آبستراكسيون نيز خودداری می كردند. آبستراكسيون فراكسيون اقليت، جناح اكثريت را با برنامه جديدی مواجه كرد كه در تعارض با تصميم قبلی آن ها مبنی بر وارد نشدن به دستور جلسات تا زمان پس گرفتن مصوبه توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام بود. اقدام فراكسيون اقليت، جناح اكثريت را به تكاپو انداخت تا با لغو مرخصی ها و از طريق تماس تلفنی، نمايندگان را دعوت به حضور در جلسه كند. بالاخره 194 نفر در جلسه حاضر شدند. تعداد اندكی از اعضای فراكسيون اقليت در جلسه حاضر بودند ولی اكثريت آن ها در بيرون ماندند. كروبی كه می دانست ممكن است نمايندگان درصدد دادن تذكرهای پی درپی و وارد نشدن به دستور جلسه برآيند پس از نطق های پيش از دستور گفت كه پيشنهاد می كند كميته ای مركب از 5 نماينده مجلس كه دو نفر آن ها را خودش انتخاب خواهد كرد با رئيس مجمع ديدار كرده و مسئله را با مذاكره حل كند. وی برای تشكيل كميته رای گيری كرد و اكثريت با آن موافقت كردند، بلافاصله دو نفر مورد نظر خود را معرفی كرد. مجيد انصاری رئيس كميسيون بودجه و علی اكبر محتشمی پور رئيس فراكسيون جبهه دوم خرداد و گفت سه نفر ديگر را هم مجلس مشخص كند. كروبی گفت كه اگر نياز بود از مقام رهبری هم برای حل مشكل درخواست كمك می كند.

كروبی با طرح اين پيشنهاد موضوع را خاتمه يافته تلقی و وارد دستور شد. وی از دادن هر گونه تذكر نيز جلوگيری كرد، اما علی اكبر محتشمی پور رئيس فراكسيون جبهه دوم خرداد خواستار دادن تذكر شد. با آنكه كروبی فهميد كه او در چه رابطه ای قصد دادن تذكر دارد از او پرسيد كه آيا تذكرش در رابطه با دستور جلسه است؟ كه او پاسخ مثبت داد ولی وقتی بلند شد بر عزم فراكسيون جبهه دوم خرداد در وارد نشدن به دستور جلسه تا تعيين تكليف بودجه شورای نگهبان تاكيد كرد. كروبی اجازه داد او همه حرفش را بزند زيرا كسی است كه كمتر وقت مجلس را در رابطه با موضوعات مختلف می گيرد. محتشمی از نمايندگان خواست تا به مصوبه خود عمل كنند. محتشمی تعريضی هم به آيت الله هاشمی رفسنجانی كرد. وی خواستار آن شد كه رئيس مجمع رسما اعلام كند كه مصوبه مجمع فاقد وجاهت قانونی است. در ميان سخنان محتشمی، قاسم زاده نماينده بابل و عضو فراكسيون اقليت، بارها اعتراض كرد كه تذكر محتشمی قانونی نيست ولی وقتی با سكوت كروبی مواجه شد به سمت در خروجی رفت و كارت خروجش را زد تا عدد از 194 به 193 رسيده و جلسه از رسميت بيفتد. او سپس برگشت و سر جايش نشست در حالی كه به لحاظ كارتی او خارج جلسه بود. پس از محتشمی، كروبی برای ايجاد تعادل به قاسم زاده اجازه صحبت داد، نمايندگان شديدا اعتراض كرده و او را غايبی خواندند كه نمی تواند تذكر دهد. كروبی از او خواست راجع به كارش توضيح دهد و او گفت كه چون شما توجهی به تذكر من نداشتيد كارت زدم تا جلسه از عدد بيفتد. او سپس برخاست و كارت حضور را زد و دوباره به سر جای خود برگشت و تذكرش را در مورد غيرقانونی بودن تذكر محتشمی تكرار كرد، كروبی هم تذكر او را وارد دانست.

آن گاه حسين مرعشی رئيس فراكسيون كارگزاران سازندگی در مجلس به دفاع از هاشمی رفسنجانی برخاست و طی تذكری گفت كه تركيب سياسی مجمع تشخيص، مشخص بود و آقای هاشمی كاری نمی تواند بكند. مرعشی خواستار رعايت حرمت بزرگان نظام شد. بهزاد نبوی هم بعد از پايان جلسه روز دوشنبه سخن مرعشی را مورد تاييد قرار داد و گفت: آقای هاشمی رفسنجانی تنها اداره كننده جلسه مجمع است ضمن اين كه توصيه هايی هم به مجمع شده بود كه بودجه شورای نگهبان را تصويب كنند. وقتی جلسه روز دوشنبه به پايان رسيد، نخستين پرسشی كه خبرنگاران از اعضای موثر فراكسيون جبهه دوم خرداد داشتند اين بود كه چرا به مصوبه خود در مورد وارد نشدن به دستور جلسه عمل نكرديد؟بهزداد نبوی در اين مورد جواب داد كه مجلس تابع نظر رئيس است و وقتی او دستور شروع می دهد كسانی كه موافق نبودند بايد از جلسه بيرون می آمدند.

اما مجيد انصاری گفت:«فراكسيون تنها دو مصوبه داشت يكی جلوگيری از ابلاغ مصوبه مجمع به دولت و ديگری تلاش برای لغو اين مصوبه. قرار هم نبود بحث سوال از وزيران و معاونان رئيس مجلس و يا عدم ورود به دستور جلسات مجلس مطرح شود.» محمدرضا خباز عضو فراكسيون همبستگی در پاسخ به اين پرسش، جواب ديگری داد. او گفت كه «تصميم فراكسيون چيزی نبوده كه قابل نقض نباشد. » خباز ادامه داد: «پس از پايان جلسه فراكسيون، رايزنی هايی صورت گرفت و قرار شد كروبی پيشنهاد تشكيل كميته را مطرح و به غائله خاتمه دهد.» اگرچه پيشنهاد يك باره كروبی در مجلس، سخن خباز را تاييد می كرد ولی هيچ يك از نمايندگان، تشكيل كميته را جدی نگرفتند. كروبی وارد دستور شد و جلسه مجلس به صورت عادی پيش رفت، پس از جلسه هم به خبرنگاران گفت كه مسئله به نفع نظر مجلس و دولت حل خواهد شد. به نظر می رسيد كه اعتراض مجلس و دولت نتيجه خود را داد هر چند كه شورای نگهبان نيز به منظور خود رسيد. علی اكبر محتشمی پور رئيس فراكسيون جبهه دوم خرداد رسما اعلام كرد كه آقای هاشمی رفسنجانی با لغو مصوبه مجمع موافقت كرده است و قرار شده كه بودجه شورای نگهبان به ترتيبی كه دولت قول آن را داده پرداخت شود. دولت در جلسه مجمع قبول كرده بود كه بدون مصوبه مجمع و درج در قانون بودجه، رئيس جمهوری از حساب خود كسری بودجه شورای نگهبان را تا مرز 6 ميليارد تومان جبران كند. البته اين سوال باقی است كه آيا رئيس مجمع می تواند مصوبه مجمع را لغو كند يا خير؟ زيرا برای نخستين بار در طول تاريخ تشكيل مجمع تشخيص مصلحت نظام بود كه چنين اتفاقی رخ می داد. تصميم به پرداخت بودجه اضافی به شورای نگهبان از طرق غيررسمی توسط كميته ای مركب از اعضای مجمع تشخيص مصلحت نظام، مجلس، دولت و دبير شورای نگهبان گرفته شد.

كروبی هم روز 28 اسفندماه در حاشيه قانون بودجه سال 82 كل كشور كه به دولت ابلاغ شد در نامه ای نوشت: «در رابطه با بودجه شورای نگهبان مقرر گرديد، حسب توافق كميته كارشناسی مبلغ 30 ميليارد ريال جهت پرداخت ديون و 30 ميليارد ريال نيز جهت هزينه های شورای نگهبان و هزينه های نظارت بر انتخابات از محل رديف های متمركز در اختيار دولت، اختصاص يابد. » و همگان می دانند كه اين نامه تنها قول و قراری است كه بين مجموعه نظام برای تامين بودجه شورای نگهبان گرفته شده و هيچ الزام قانونی برای دولت جهت پرداخت 6 ميليارد تومان اضافه، به وجود نمی آورد. كروبی آنچه را كه به عنوان بودجه رسمی و قانونی شورای نگهبان ابلاغ كرد 4/3 ميليارد تومان بود. به اين ترتيب مجلس به خواسته خود جهت جلوگيری از تصويب 6 ميليارد تومان بودجه اضافه برای شورای نگهبان و تثبيت آن در رديف های قانون بودجه رسيد. در اين ميان تنها سوالی كه باقی می ماند سرنوشت مصوبه مجمع تشخيص مصلحت نظام است كه حقوقدانان لغو آن را از منظر قانونی و حقوقی مورد بررسی قرار دهند. انصراف مجمع تشخيص مصلحت نظام از اجرای مصوبه خود در مورد افزايش بودجه شورای نگهبان و پذيرش نظر دولت و مجلس، می تواند به عنوان نقطه عطفی در روابط جناح های سياسی كشور ارزيابی شود. مصالحه دو جناح سياسی بر سر بودجه شورای نگهبان شايد آغاز راهی برای پذيرش روند اصلاحات در كشور از سوی محافظه كاران باشد. شرايط بين المللی به ويژه جنگ آمريكا عليه عراق و تأثيرات اجتناب ناپذير آن بر معادلات قدرت در كشورهای همسايه از جمله ايران، در آغاز اين روند بی تأثير نبوده است. بايد منتظر ماند و سرنوشت دو لايحه اصلاح قانون انتخابات و افزايش اختيارات رياست جمهوری را مشاهده كرد. قطعا برخورد و يا مصالحه دو جناح سياسی كشور با اين دو لايحه، مسير تحولات آتی كشور را نشان خواهد داد. اگر قرار بر مصالحه باشد ايرادهای فراوان شورای نگهبان به لايحه انتخابات، مانعی ايجاد نخواهد كرد.


*هلنا كوپان : من اين موضوع را مطرح نمی كنم تا مقدمه ای باشد بر نوعی بازنگری سالانه كه معمولا روزنامه ها در پايان يك سال به آن می پردازند. بلكه من احساس می كنم دوحادثه تقريبا هم زمان يعنی انتخاب جورج بوش در ژانويه سال 2000 و انتخاب آريل شارون به نخست وزيری اسرائيل سه هفته بعد از آن زمينه را برای يك كودتای عميق در سياست خارجی آمريكا نسبت به خاورميانه ايجاد كرد كه ابعاد واقعی آن فقط اكنون آشكار شده است. آخرين دليل بر اين كودتا، خبر دهشت انگيز مربوط به تعيين ايليوت ابرامز به عنوان مشاور ويژه بوش در امور خاورميانه و شمال آفريقا بود. كسی كه دادگاه آمريكا او را در مورد دو اتهام در رابطه با دست داشتن در رسوايی «ايران ـ كنترا» و دروغ گفتن به كنگره، مجرم شناخته بود. او فردی است كه از نظر تندروی و حمايت كامل از حزب ليكود و ناچيز شمردن هرچه «مشروعيت بين المللی» نام دارد، از شهرت كافی برخوردار است. او همان كسی است كه در حال حاضر تمام اطلاعات و تحليل های مربوط به خاورميانه را در اختيار رئيس جمهور می گذارد. انتخاب او، باعث شد تا من به دوران دوستم مارتين ايندايك كه در گذشته اين پست را داشت حسرت بخورم (و حتی بيشتر از آن حسرت روزگاری را بخورم كه ويليام كوندات عهده دار اين سمت بود).

ابرامز، پيش از انتخاب تازه اش به اين سمت، در جای ديگری در كاخ سفيد مشغول به كار بود و مسئوليت سياست جهانی آمريكا در قبال «حقوق بشر و تحول به سوی دموكراسی و نيز سازمان های بين المللی» را برعهده داشت. دليل گماردن او به اين سمت به خاطر زيانی بود كه آمريكايی ها طی دو دهه گذشته از برخورد او با قضايای مربوط به حقوق بشر در آمريكای مركزی و جنوبی متحمل شده بودند. او در دوران رونالد ريگان معاون وزير در امور آمريكای لاتين بود. همكاری عميق او با دو رژيم ديكتاتوری در السالوادور و گواتمالا بود كه زشت ترين كشتارها و جنايات در حق بشريت را به همگان عرضه كرد. همچنين روابط خلاف قانون او با سازمان «كنترا» كه يك سازمان مخالف رژيم ساندنيستی در نيكاراگوئه بود، باعث شد تا او پايش به رسوايی «ايران ـ كنترا» ـ (البته در كنار شخصيت های مشكوك ديگری چون مايكل ليدن و هاروارد تايگر كه همه طرفدار اسرائيل بودند) ـ باز شود. در اواخر سال 1992 پس از آنكه جورج بوش پدر در انتخابات رياست جمهوری و در برابر بيل كلينتون شانس خود را فرو كاسته ديد از ماجرای ابرامز و تعدادی ديگر كه در قضيه «ايران ـ كنترا» محكوم شده بودند، عذر خواست. از اين رو ابرامز طی سال های دولت كلينتون سعی كرد تا بتواند دوباره اعتبار سياسی گذشته را كسب نمايد و به دو دليل تا حدودی نيز در اين راه موفق شد: يكی به خاطر انتشار كتابی كه طی آن اعلام نمود به طوری افراطی از يهوديت پيروی می كند و دوم به خاطر ايجاد شبكه ای از دوستان با نفوذ، از جمله جين كرگ پاتريك.

عجيب اينكه همين ابرامز كه به كنگره دروغ گفته بود، در اواسط دهه نود به عنوان رئيس «مركز اخلاق و سياست عمومی كشور» تعيين شد و شروع كرد به نوشتن مطالبی تحت عنوان belief.net كه مخصوص ارائه ستون های مطبوعاتی در مورد دين و جامعه بود. طی همين سال ها دو دوست او ريچارد پرل و داگلاس وايت حمايت آشكار خود را از رهبری حزب ليكود اعلام می داشتند. اينها در تهيه سند موسوم به «قاطعيت تعيين كننده» شركت داشتند كه از نتانياهو ـ كه به تازگی در اسرائيل بر سر كار آمده بود ـ می خواست تا ضمن ناديده گرفتن روند اسلو، بكوشد صدام حسين را سرنگون و تنش با سوريه را تا حد انفجار تشديد كند. در فوريه سال 2001 ابرامز در belief.net با استقبال از انتخاب شارون در اسرائيل نوشت: «اكثريت جهان عرب و سخنگويان رسمی فلسطين امروزه شارون را يك ديو توصيف می كنند. برای آمريكايی ها ننگ است كه در چنين ياوه ای بيفتند. . . بديهی است كه او صلح را می خواهد نه جنگ و اعتقاد دارد مواضع او بيشتر از امتياز دادن های بی پايان باراك صلح را تأمين می كند. » امروزه می بينيم كه «وايت» نفر سوم در پنتاگون شده است. درحالی كه پرل رياست شورای سياست دفاعی را برعهده دارد و ابرامز هم به سمت مشاور رئيس جمهوری كاخ سفيد در امور خاورميانه گمارده شده است و اين علاوه بر دوستان بسيار ديگری است كه حامی ليكود بوده و در پست های بالاتری در دولت جورج بوش پسر انجام وظيفه می كنند. نتيجه چه خواهد بود؟

به نظر من، ما بايد خود را برای ديدن يك كودتای واقعی به نسبت سياست 25 ساله آمريكا در قبال خاورميانه، آماده كرده باشيم. بيان اين مطلب به خاطر آن نيست كه شبكه ای از روابط آمريكا و مصر و عربستان سعودی و يا ساير رژيم های عربی دوست آمريكا را دستخوش تغييراتی می كند. يا به خاطر تلاش هايی نيست كه می شود تا دوباره اسلو را زنده كند و راه حل مبتنی بر تأسيس دو دولت اسرائيل و فلسطين را ارائه دهد. بلكه آنچه را من از اين پس می بينم، دست يابی پرل و ابرامز به اهداف خود مطابق با آن چيزهايی است كه در نوشته هايشان (علاوه بر پرونده ابرامز در آمريكای مركزی) گفته اند. يعنی استفاده از زور و تهديد برای تحميل اراده آمريكا بر خاورميانه و حمايت بدون قيد و شرط از شارون در راه رسيدن به اهدافش و نيز استفاده گمراه كننده از مسايلی چون «حقوق بشر» برای شتاب بخشيدن به تضعيف رژيم های عربی و اسلامی. ما درواقع در برابر يك واشنگتن جديد قرار گرفته ايم كه كاملا با آنچه در پيش از 2001 بود تفاوت دارد. يعنی آمريكايی كه هدفش (با همكاری دوست عزيزش شارون) ايجاد يك خاورميانه كاملا جديد است. اجازه بدهيد تا به عنوان نخستين نمونه و مهمترين آن، احتمال حمله آمريكا به عراق را در اينجا بررسی كنيم: من در يك مقاله ای قبلا نوشتم ترس دولت بوش از اينكه شارون از دخالت نظامی آمريكا در عراق به عنوان پوششی برای اقدامات خطرناك و نامشخص خود استفاده كند، گاه مانع و ترمز چنين حمله ای می شود. اما الان بايد در اين احتمال تجديدنظر كنيم. به خصوص پس از آنكه ابرامز به عنوان مشاور اول بوش در اين خصوص تعيين شد.

ما بايد اين مسئله را قاطعانه بپذيريم كه خود بوش، شخصا، قدرت محاسبه نتايج عملياتی كه در خاورميانه انتظار می رود ندارد. پس در اين حالت ـ همچنان در تمام مسائل سياسی بين المللی ـ به مشاورانش تكيه می كند. كوندوليزا رايس هم نمی داند و ادعا هم نمی كند كه نسبت به جزئيات سياست اين كشور در قبال خاورميانه شناخت دارد. اما او با غريزه ای كه از جناح عقاب ها دارد و با ذهنيتی كه از خلال جنگ سرد شكل گرفته، چون كارشناس امور نظامی شوروی سابق بود، دست به كارهايی می زند. اين نكته را همه می دانند كه در واشنگتن، بسياری از مقامات وزارت امور خارجه و (CIA) و نيروهای مسلح از پيامدهای احتمالی حمله به عراق بيمناكند. به خصوص اگر آمريكا بخواهد به طور يكجانبه و بدون پوشش سازمان ملل متحد دست به چنين كاری بزند. يكی از نقاط اصلی اين نگرانی، اقداماتی است كه احتمال می رود شارون در طول اين جنگ به آن دست بزند. به خصوص وقتی نزديكی انتخابات اسرائيل در اواخر اين ماه را در نظر داشته باشيم. چه تعداد انتخابات در اسرائيل برگزار شد كه پيش از آن شاهد ماجراجويی های نظامی نخست وزيران برای تحكيم موقعيت خود در بين مردم اسرائيل بودند؟ آسان تر اين است كه بگوييم چه تعداد انتخاباتی توأم با چنان ماجراجويی ها نبوده است!

من تا پيش از تعيين ابرامز در ششم ماه گذشته اميدوار بودم كه مقامات وزارت امورخارجه و سيا و نيروهای مسلح بتوانند صدايشان را مستقيما يا به طوری قانع كننده به رئيس جمهور برسانند. اما الان ديگر هيچ اطمينانی به اين مسئله ندارم. به خصوص با انتخاب ابرامز، اين دوست صميمی شارون، و دست راست بوش در تمام مسائل مربوط به خاورميانه. باب وودورد كه يك روزنامه نگار است در پنجم اوت گذشته در كتاب خود «بوش در جنگ» نوشت پاول اصرار داشت غذا را به تنهايی با رئيس جمهور صرف كند و در اثنای آن توانست بی باكی و تهور خطرناكی را كه حمله به عراق بدون طرح مسئله در شورای امنيت خواهد داشت به رئيس جمهور گوشزد نمايد. اين توصيه پاول هم زمان بود با حمايت قوی تونی بلر نخست وزير انگلستان از همين پيشنهاد و برای همين آن دو موفق شدند بوش را قانع كنند كه به سازمان ملل متحد روی آورد. نتيجه آن چنانكه ديديم، تصويب قطعنامه 1441 بود كه هرچند از يك طرف بسيار تند با صدام حسين برخورد می كرد ولی از طرف ديگر به طور آشكار هرگز مجوزی به واشنگتن برای حمله به عراق نمی داد. ديك چنی، رامسفلد و ديگران، پيش از قطعنامه 1441 و پس از آن پيوسته تلاش می كردند سازمان ملل را كوچك تلقی كنند. بدون ترديد آنها همچنان سعی می كنند رئيس جمهور را قانع سازند كه برای حمله به عراق احتياجی به يك قطعنامه جديد نيست (چون به نظر آنها «استراتژی امنيت ملی» جديد از رئيس جمهور نمی خواهد كه به قول آنها پيش از انجام يك «ضربه پيشگيرانه» از كسی اجازه بگيرد).

در اين رابطه است كه بايد گفت اگر پاول نگرانی عميقی نسبت به خطی داشت كه ديك چنی، رامسفلد و ديگران خواستار آن بودند و می كوشيد تا با رئيس جمهور خلوت كرده و موضوع را به اطلاع او برساند، اكنون وقتی ابرامز مسئول اين قضيه آن هم در داخل كاخ سفيد شده است، چه كاری می تواند صورت دهد؟ من كه نسبت به انجام هر كاری توسط او شك دارم. اما در مورد چيزی كه شك ندارم اين است كه در برابر مشكلات عظيمی قرار گرفته ايم. ما در حال حاضر «فقط» از جنگ با عراق و تغيير نظام اين كشور يا چيزهای كوچكی نظير اين صحبت نمی كنيم. چون سناريويی را كه پرل و دوستانش سال هاست آن را می نويسند و می گويند، سناريويی كه ابرامز در دهه هشتاد در آمريكای مركزی بخشی از آن را به اجرا گذاشت و شارون پرونده قطورتری در اين باره و پيرامون استفاده از زور و دست زدن به خطرهايی كه از نظر حجم بی سابقه بوده، دارد همه و همه نشان می دهد كه «ليكود» می كوشد تا هر طور شده خاورميانه را مطابق با ميل شارون «دوباره بازسازی» كند. تلاشی كه هيچ وقعی ـ حتی به صورت ظاهری ـ به «مشروعيت بين المللی» يا «قوانين بين المللی» نمی نهد و حتی مراعات شبكه هم پيمانان و دوستان آمريكا در خاورميانه را هم نمی كند. شارون بارها اين نكته را گفته بود كه آماده است تا برای رسيدن به خواسته هايش منافع آمريكا را هم در معرض نابودی قرار دهد. اين قطعا يك كودتای عميق برای تغيير اساسی بازی و برگرداندن تمام ورق هاست! البته كسی جز پاول و تونی بلر نمی توانستند ما را از اين خطر نجات دهند. اما با تعيين ابرامز به سمت جديد خود در كاخ سفيد چنين امری ديگر غيرممكن خواهد بود.

الحيات

پی نوشت:

* نويسنده انگليسی متخصص در امور خاورميانه.


رضا سادات : نشست دو روزه جورج بوش رئيس جمهور آمريكا و تونی بلر نخست وزير انگليس در بلفاست، پايتخت ايرلند شمالی در حالی پايان يافت كه اختلاف نظر دو طرف بر سر آينده عراق كماكان به قوت خود باقی بود. حدود يك ماه است كه مناقشه ای جدی بين دولت آمريكا از يكسو و متحدان ائتلاف تحت رهبری اين كشور در جنگ عراق يعنی استراليا و انگليس و قدرت های اروپايی مخالف جنگ در دگرسو بر سر آينده عراق و تركيب رژيم سلطه پس از سرنگونی كامل صدام در جريان است. اين نشست كه سومين ديدار رهبران آمريكاو انگليس پس از آغاز جنگ عليه عراق بود با گفت وگوهای كالين پاول وزير امور خارجه آمريكا با جك استراو همتای انگليسی اش در بروكسل مقارن بود. تنش ها بين دو طرف زمانی بالا گرفت كه مشخص شد آمريكاييان مصمم هستند قراردادهای مربوط به بازسازی عراق را انحصارا به شركت هايی واگذار كنند كه ارتباطاتی پس پرده با شركت ها و موسسات مالی آمريكايی دارند.

يكی از علل اصلی كه عزم واشنگتن برای جلوگيری از اعطای نقش قابل توجه به سازمان ملل در عراق و پروسه بازسازی اين كشور را دو چندان می كند تلاش ايالات متحده برای خصوصی سازی نفت عراق و انتقال موثر صنعت نفت عراق به شركت های انرژی آمريكايی است. مجله نشنال اينترست از نشريات وابسته به راستی های افراطی آمريكا در آخرين شماره خود به صراحت در مورد نيات آمريكا برای نفت عراق می گويد. اين نشريه كه ريچارد پرل رئيس مستعفی كميته مشورتی خط مشی دفاعی پنتاگون و هنری كيسينجر وزير امور خارجه اسبق آمريكا را هم در هيأت تحريريه خود دارد از بازگرداندن صنعت نفت به عراق به پيكره بازار جهانی به منزله فرصتی بی بديل برای منطقه و جهان می گويد. در مقاله نشنال اينترست خصوصی سازی صنعت نفت عراق گام اول در مسير خصوصی كردن اين بخش در ديگر كشورهای عضو اوپك ياد شده است. روزنامه انگليسی گاردين در مقاله ای كه روز چهارشنبه گذشته به چاپ رسيد، منابع آبی گسترده عراق را در كنار نفت اين كشور و حتی مهم تر از آن می داند. با مهار آب های سطحی عراق و ساخت خطوط لوله برای انتقال منابع آبی اضافی به كشورهای عربی تشنه آب در همسايگی عراق و حتی اسرائيل، ايالات متحده تا دهه ها اين كشورها را تحت تسلط خود خواهد داشت. تا آنجا كه موضوع به نفت عراق مربوط می شود ايالات متحده در تلاش برای تضمين كنترل هميشگی شركت های آمريكايی بر منابع نفتی عراق است. در دگرسو اتكا به منابع نفتی عراق برای بازسازی اين كشور كه تخمين زده می شود در پايان جنگ مستلزم تامين بودجه ای در حدود يكصد ميليارد دلار است دورنمايی اغواكننده برای شركت های نفتی به نظر می رسد.

شايد جنگ با عراق و مناقشه سياسی يك سال گذشته در مورد احتمال حمله به عراق برای هيچ كشوری به اندازه اسرائيل سودمند نبوده است و كشور يهود را تنها پيروز واقعی كارزار عراق می توان ناميد. شارون كه پس از انتخابات ماه ژانويه گذشته كابينه ای افراطی را تشكيل داد ضمن تداوم روند سركوب اعتراضات فلسطينيان، آرام و خزنده اجرای برنامه ساخت ديوار دفاعی مورد نظر خود كه سرزمين های فلسطينی از مناطق تحت تسلط سربازان اسرائيلی را جدا كرده و تردد ساكنان مناطق فلسطينی را با مشكلات زيادی روبه رو می كند با جديت پيگيری كرد. گفته می شود ساخت اين ديواره دفاعی نه تنها به منزله خودداری عملی از تخليه شهرك های يهودی خواهد بود كه راه را برای اقامت 4 هزار شهرك نشين جديد هم باز خواهد كرد. علاوه بر اين ديواره دفاعی، او اواخر هفته گذشته از عزم دولت اسرائيل برای ساخت ديواره دفاعی جديدی خبر داد كه مناطق فلسطينی را از اردن جدا می كند. برخی از روزنامه های اروپايی اجرای اين طرح ها را معادل ايجاد شهرك های زاغه مانند ويژه اقامت يهوديان توسط نازی ها دانستند. در اين شهرك های زاغه مانند [كه Ghetto ناميده می شد] يهوديان در شرايطی رقت بار و محروم از ساده ترين امكانات نگاهداری می شدند و آن قدر گرسنگی و بيماری را تحمل می كردند تا جان ببازند. در حالی كه طی روزهای پس از آغاز جنگ ايالات متحده عليه عراق از ميزان فشار و سركوبگری اسرائيل عليه ساكنان مناطق فلسطينی كاسته شده و نمونه بارزش كشتار تنها هشت فلسطينی طی 20 روز گذشته است كه در قياس با قتل 80 فلسطينی طی ماه قبل از آن از تلاش اسرائيلی ها برای جلوگيری از افروخته شدن آتش خشم اعراب حكايت دارد. گفته می شود تل آويو به دليل فشار آمريكا از تشديد سركوبگری خود چشم پوشيده است اما در همين اثنا اجرای طرح های خزنده و پشت پرده برای محصور كردن هر چه بيشتر فلسطينيان را دنبال می كند.

طی ماه های اخير اسرائيلی ها نه تنها آمريكا را به يورش ترغيب می كردند كه به ادعای آسيا تايمز تل آويو در تلاش است آمريكا را به اقدام نظامی عليه ساير كشورهای منطقه از جمله سوريه وادارد. گواه اين ادعا گفت وگوی مارتين دن كروله استراتژيست نظامی دانشگاه اورشليم با گاردين است كه روابط نزديكی با ارتش اسرائيل دارد و تا چندی قبل از مشاوران پنتاگون بود. او به خبرنگار گاردين گفت به مقامات نظامی آمريكا توصيه كرده برای فتح بغداد از الگوی اسرائيلی استفاده كنند: «می توان با بولدوزر يك به يك خانه ها را به تلی از خاك تبديل كرد. بولدوزر در چنين شرايطی كاملا مفيد واقع می شود. » جنگ با عراق تنها پوششی برای ادامه سركوبگری اسرائيل و اجرای طرح های خزنده اين كشور نيست. از آنجا كه هيچ يك از دولت های عرب همسايه اسرائيل به دليل دشمنی با اين كشور حاضر به فروش نفت به تل آويو نيستند بخش اعظم انرژی مصرفی اسرائيل از روسيه تامين می شود اما فتح بغداد و روی كار آمدن دولتی دست نشانده در عراق امكان ايجاد خط لوله ای نفتی بين دو طرف از طريق اردن و تامين نيازهای نفتی اسرائيل از عراق را كه كم هزينه تر خواهد بود، فراهم خواهد آورد. تامين آب و نفت مورد نياز اسرائيل تنها منافع جنگ آمريكا و متحدانش عليه عراق نيست. تغيير تركيب رژيم های سياسی منطقه و متعادل شدن سياست های اين كشورها در قبال اسرائيل از ديگر دستاوردهای چنين حمله ای خواهد بود.


مهران كرمی : 1 ـ اگر كشورهای جهان را در طيفی قرار دهيم كه دموكراتيك يا پيشرفته ترين كشور در يك سر و كمتر پيشرفته يا غير دموكراتيك ترين در سر ديگر آن باشند، روند تصميم گيری به گونه ای است كه هرچه از سوی كمتر پيشرفته طيف به سوی ديگر برويم، از اهميت تصميم گيری فردی كاسته شده و نهاد يا سازمان حكومت جايگاه مهم تری پيدا می كند. برعكس در كشورهای كمتر توسعه يافته يا غيردموكراتيك تصميم گيری ها رنگ و بوی فردی گرفته كه برپايه حب و بغض ها و عواطف و احساسات شكل می گيرد كه هم به دور از ملاحظات خردورزانه مبتنی بر منافع ملی است و هم با خواست عمومی تطابق آنچنانی ندارد. درواقع هر عيب كه سلطان بپسندد صدگونه هنر است.

در مورد جنگ آمريكا و عراق وضعيت تصميم گيری دو طرف، به روشنی نشان می دهد كه هركدام بر پايه چه معيارهايی وارد جنگ شدند و چه مكانيزم هايی در تصميم گيری حكومت گران آنها به كار گرفته شده بود. صدام با تصميم نابخردانه و خودكامانه اش علاوه بر آن كه پای نيروها و مداخله خارجی را به سرزمين عراق باز كرد در آخرين ساعات جنگ بدون آن كه مقاومتی نشان بدهد، در بدترين شرايطی كه برای مردم عراق فراهم كرده بود، آنها را به امان دشمن رها كرد. در طرف ديگر تصميم جورج بوش به شروع جنگ براساس يك ايستار احساسی و فردی شكل نگرفت، بلكه نتيجه برنامه ريزی مدون و درازمدت استراتژيست های آمريكايی بود كه برای هر مرحله از جنگ برنامه ای مجزا داشتند و افكار عمومی مردم آمريكا را نيز در همه مراحل با خود همراه ساختند. وقتی جورج بوش به عنوان رئيس جمهوری آمريكا، اين تصميم را اعلام می كند، ديگر نمی توان آن را تصميم بوش يا حتی حزب جمهوری خواه دانست بلكه اعلام جنگ دولت ايالات متحده است با عراق صدام حسين. حزب دموكرات هم اگر با چنين تصميمی مخالف باشد، در هنگام اجرا از آن حمايت می كند. با مثال دوم می توان اين تمايز را به گونه ای ديگر نشان داد. خاتمی يك فرد است. رياست جمهوری نقشی است كه برعهده او گذاشته شده است و جمهوری اسلامی هم نظامی است كه رئيس جمهوری عالی ترين مرجع اجرايی سياست های آن است و نهادهای ديگری هم دارد كه كليت اين نظام را تشكيل می دهند. خاتمی ممكن است ديدگاه ها و برداشت های شخصی و حزبی هم داشته باشد و قطعا هم دارد، اما در جايگاه رياست جمهوری، مواضعی كه بيان می كند، ديگر ديدگاه های شخصی او نيست و اگر سليقه اش را به عنوان موضع رسمی اعلام كند، پيامدهای سويی خواهد داشت. مثلا خاتمی در كنفرانس مطبوعاتی مشترك با حيدر علی اف از نام غيررسمی و غيرمعمول مازندران برای دريای خزر استفاده می كند كه به جدال لفظی دو رئيس جمهوری منجر می شود. اين درحالی است كه به موجب بخشنامه مصوب هيأت وزيران در سال 1375 همگان از به كارگيری نام های ديگری جز دريای خزر در داخل و Caspian در مكاتبات و معاهدات رسمی بين المللی منع شده اند. طبيعی است كه استفاده از مازندران برای دريای خزر از طرف خاتمی نمی تواند موضع رسمی جمهوری اسلامی باشد ولی خواه ناخواه بر سياست خارجی كشور و ديدگاه ديگر كشورها تأثير منفی می گذارد.

2 ـ در جلسه ای در روزهای آغازين سال 77 با دكتر علی لاريجانی در دفتر رياست صدا و سيما وقتی ايشان اعلام كرد كه صدا و سيما بيان كننده سياست های نظام است، نگارنده از ايشان پرسيد منظور از نظام چيست؛ آيا مجموعه نهادهای درون حاكميت، كليت نظام را تشكيل می دهند يا منظور شخص است؟ اين سؤال در آن زمان تعدادی از همكاران را بر آشفته كرد و يا به هراس انداخت ولی آقای لاريجانی با سعه صدر پاسخ داد، هرچند كه پاسخ ايشان قانع كننده نبود.

سؤال روشن است و به نظر می رسد ايرادی كه به اين نهاد عظيم اطلاع رسانی از آن زمان وارد است و در جريان جنگ آمريكا و عراق نيز انتقادات زيادی را متوجه شيوه اطلاع رسانی آن كرده نيز از همين جا ناشی می شود كه قانون لازم الاجرا و لازم الاتباع با مكانيزمی كه شيوه اطلاع رسانی و حرفه ای را ضمانت كند، عملا وجود ندارد. شايد واقعا سياست خبری سازمان براساس مصوبات نهادهای ملی و فائق حكومتی باشد. اما بر فرض پذيرش چنين احتمالی، پرسش ديگر اين است كه اطلاع رسانی صدا و سيما كه خبرنگاران آن در حوزه های مختلف درگيری حضور فعالی داشتند، تا چه اندازه بر اصول كار اطلاع رسانی حرفه ای استوار شده است. در اينجا با انتخاب يك خبر از زيرنويس اخبار شبكه خبر مورخ 82/1/17 و پردازش عبارت های آن سعی می شود، حرفه ای گری در انتشار اخبار رسمی راديو و تلويزيون مورد بررسی قرار گيرد: «نظاميان انگليسی در بصره با يورش به منازل هفتاد نفر عراقی، افراد غيرنظامی را به اتهام عضويت در حزب بعث به اسارت درآوردند. » در اين خبر واژه هايی به كار رفته كه بار ارزشی به همراه دارند و منظور خاصی را به خواننده منتقل می كنند.

الف ـ يورش به جای حمله: يورش واژه ای مغولی ـ تركی است كه از بعد از جهانگشايی های تيمورلنگ به ادبيات فارسی راه يافته و معمولا برای حمله های رعدآسا و بی رحمانه به كار می رود و سبعيت مهاجم را می رساند. درصورتی كه حمله، هجوم يا تهاجم دارای بار ارزشی كمتری است.

ب ـ «افراد غيرنظامی را به اتهام عضويت در حزب بعث...» مفهوم مخالف اين جمله اين است كه افراد حزب بعث همه نظامی هستند و اولا در دستگيری افراد غير نظامی بنابر اين است كه آنها غيربعثی اند. ثانيا يك فرد نظامی در منزل مسكونی خود لباس غير نظامی نمی پوشد.

ج ـ با استفاده از واژه «اتهام» به نوعی بی گناهی دستگيرشدگان يا بنا بر خبر به اسارت درآمدگان محرز يا دست كم مبهم است و در اين زمينه اصل بر برائت گذاشته شده است. حال آن كه در مواردی كه برخی از فعالان سياسی داخل كشور دستگير يا بازداشت می شدند، شيوه خبری آن سازمان به كارگيری واژه هايی چون به جرم براندازی و... بوده است.

ديگر اينكه اين گونه اطلاع رسانی سازمانی را كه در جريان جنگ تحميلی عراق عليه ايران، بعثی ها را با صفاتی چون رژيم بعثی صهيونيستی و. . . توصيف می كردند كه بار ارزشی منفی را به خواننده منتقل می كرد، در معرض قضاوتی سخت قرار می دهد. مثلا در زمان جنگ گفته می شد: رزمندگان اسلام چند تن از نظاميان رژيم بعثی صهيونيستی را به هلاكت رسانده يا كشتند. در اين خبر مورد بحث يورش نظاميان انگليسی به منازل مسكونی غيرنظاميان بصره، به نوعی همسانی با هجومی كه نظاميان رژيم صهيونيستی به منازل مسكونی فلسطينی ها در غزه يا كرانه باختری رود اردن برای دستگيری غيرنظاميان فلسطينی به اتهام عضويت در گروه های حماس و جهاد اسلامی، انجام می دهند، ديده می شود. هر دو بار ارزشی دارند ولی بار ارزشی خبر يورش نظاميان اسرائيلی به منازل فلسطينی ها با باور عمومی در ايران و ساير كشورهای اسلامی تباينی ندارد حال آنكه مردم ايران ذهنيتی متفاوت از بعثی ها دارند و به نظر نمی رسد كسی در ايران از اعلام كشته شدن يا دستگير شدن چند عضو حزب بعث كه به مدت 35 سال بيشترين بذر كينه را در دل همسايگان عراق و مردم اين كشور كاشته اند، ناراحت شود. البته نمی توان تنظيم كنندگان اخبار راديو و تلويزيون را متهم به بی اطلاعی از شيوه های تنظيم خبر كرد. هر چند كه به نظر نمی رسد، اين سازمان سيستم آموزش خاصی برای خبرنگاران و بخش های تحريريه خبر چه در بدو ورود و چه در ضمن خدمت داشته باشد.

به ويژه كه رشد سريع شبكه های راديويی و تلويزيونی اين امكان را كه مستلزم تشكيلات گسترده ای است از دست اندركاران و مديران اين سازمان گرفته است. در صورتی كه بی طرفی و اطلاع رسانی حرفه ای در تنظيم و انتشار اخبار رعايت شود، خبری را كه در بالا مورد ارزيابی قرار گرفت می توان به گونه زير تنظيم كرد: «نظاميان انگليسی با هجوم به منازل مسكونی در بصره، تعدادی از افراد غيرنظامی را دستگير كردند. منابع انگليسی اعلام كردند كه دستگيرشدگان از اعضای حزب بعث بوده اند. » در اين خبر مجددا تنظيم شده، واژگانی به كار رفته كه كمتر بار ارزشی را به خواننده منتقل می كند و يا اگر دارای جهت گيری خاصی است با باور عمومی در كشور در تضاد نيست. به كارگيری اصطلاحاتی چون ادعا كردن، متهم كردن متجاوزان و... يا حتی به كارگيری عبارت جنگ سلطه برای يك طرف و تاكيد كردن، مقاومت و اعلام كردن كه تاييد ضمنی اعلام كننده خبر را می رساند برای طرف ديگر از نشانه های بارز رعايت نكردن اصول حرفه ای كار ژورناليستی و اطلاع رسانی است. هر چند كه ممكن است نسبت و جهت گيری خاصی در پشت اين گونه خبررسانی نباشد، اما بايد چنين ادعايی به تاييد افكار عمومی و كارشناسان بی طرف هم برسد نه اينكه سعيد الصحاف مقاومت در بغداد را به نبرد استالين گراد تشبيه كند و تلويزيون هم تصادفا فيلمی از نبرد استالين گراد نشان دهد يا واحد مركزی خبر بمباران مواضعی را در غرب بغداد توسط هواپيماهای آمريكايی «بمباران مواضع مبارزان عرب در بغداد» بخواند. (واحد مركزی خبر ـ 82/1/12 ـ 2412101)


دكتر ناصر خادم آدم : مسئله حقوق بشر دارای قدمت تاريخی است. در تاريخ معاصر، منشور ملل متحد سندی است كه احترام و پايبندی كشورهای عضو را به رعايت حقوق بشر اعلام می دارد. در آنجا تاكيد گرديده كه دو جنگ مخرب جهانی دليلی است بر آنكه بايد در حراست از حقوق اساسی بشر و حفظ نسل های آينده از بلای جنگ كوشا بود. در پی همين اهداف كشورهای امضاكننده، زير لوای سازمان ملل متحد به يكديگر پيوسته اند. در منشور ملل متحد پاسداری از صلح جهانی به عنوان نخستين هدف مورد تاكيد قرار گرفته است. طبق بند 3 از ماده ،2 همه كشورها متعهد شده اند كه اختلافات بين المللی خود را از طريق مسالمت آميز حل كنند به نحوی كه صلح جهانی و امنيت بين المللی و عدالت به خطر نيفتد.

الگوی عملی نظام بين المللی حقوق بشر تحت دو ميثاق است، يكی ميثاق بين المللی حقوق مدنی و سياسی و ديگری ميثاق بين المللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كه در دسامبر 1966 به تصويب مجمع عمومی سازمان ملل متحد رسيده است. مقررات مندرج در ميثاق حقوق مدنی و سياسی از نظر سياست صلح دارای اهميت ويژه ای است. طبق ماده 6 آن «هر انسان از بدو تولد حق حيات دارد. » ميثاق های مذكور به طور نظری تمام حقوق قابل تصور را در برمی گيرد. از آن جمله می توان از احترام به حقوق انسان ها، حق حيات، ممنوعيت ناعدالتی، حقوق آزادی های فردی، جلوگيری از سركوب و رفتار ضدانسانی، حقوق محاكمات بی طرفانه در دادگاه ها، ممنوعيت تبليغات جنگی، آزادی حقوق عقيده و بيان را نام برد.تاكنون يكی از علل عدم قاطعيت و غيرقابل اجرا بودن مكانيسم برقراری صلح از طرف شورای امنيت سازمان ملل متحد تا اندازه زيادی مربوط به حق وتوی 5 كشور چين، فرانسه، انگلستان، شوروی و آمريكا بوده است. اما پس از رويدادهای تاريخی فروپاشی اتحاد جماهير شوروی سابق، واقعه 11 سپتامبر و جنگ يك جانبه و بدون اخذ مجوز سازمان ملل متحد، از طرف آمريكا و انگلستان، جهان با ظرفيت بالقوه جديد تهديدكننده جامعه بشری روبه رو است. با فروپاشی اتحاد جماهير شوروی، از نظر سياسی ظرفيت برتری قدرت آمريكا افزايش يافت. واقعه 11 سپتامبر فرضيه ديگری را مطرح می كند، هيچ كشوری در جهان نمی تواند نقش ابرقدرت مطلق را ايفا نمايد، بلكه حتی گروه های كوچك می توانند با استفاده از تكنولوژی پيشرفته و امكان ارتباطات، ظرفيت های تهديدكننده ای برای امنيت جهانی تشكيل دهند و تجاوز آمريكا و انگلستان به عراق بدون كسب تأييد از سازمان ملل متحد زيرپا گذاشتن حقوق و بی توجهی به رأی جامعه بين الملل است. به كارگيری اين سياست خود تهديدی برای كل جامعه بشری محسوب می شود. تحت چنين تصويری جنگ كنونی مرتبط با يكايك انسان ها و تهديدی برای فردفرد جامعه جهانی در كره خاكی بوده و در عين حال ناهوده است.

تجربه تاريخی مؤيد آن است كه در سرشت قدرت فساد نهفته و قدرت مطلقه و نامحدود ويرانگر است. حال چه اين قدرت در ساختار يك بنگاه فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی ظهور كند، يا به صورت حاكميت يك دولت در كشوری و يا حتی در نظام جامعه بين الملل تبلور پيدا كند. براساس اين فرضيه تنها حاكميت قانون است كه می تواند قدرت های متجاوز را مهار كند. روابط صلح آميز جامعه بين الملل تنها تحت لوای حاكميت قانونمندی سازمان ملل و با مشاركت حقوق يكسان تمامی كشورهای جهان قابل تنظيم است وگرنه سرنوشت جامعه بشری به طور دائم مورد تهديد به انقراض حيات قرار خواهد داشت. نزديك به يك قرن است كه در جهان به ناهودگی جنگ مهر تأييد گذاشته شده است. پس از جنگ جهانی اول در اروپا به ويژه آلمان شكست خورده جنبش های صلح جويانه ای به وجود آمد. اينشتين در سال 1923 در دمونستراسيون شهر برلين تحت شعار «جنگ ديگر هرگز» شركت كرد. او در ارتباط با خطر تسليحات هسته ای گفت: «مسئله در بمب اتم نيست بلكه در قلب انسان هاست. »

در اثبات اين فرضيه لازم به يادآوری است كه: در سال 1985 ظرفيت مواد تخريبی بالقوه در جهان 6 هزار مرتبه زيادتر از مواد منفجره به كار گرفته شده در جنگ جهانی دوم بوده است. با در نظر گرفتن تعدد كشورهايی كه دارای مواد تخريبی اتمی هستند، اعمال قدرت ناشيانه و سوءاستفاده از اين مواد از سوی كشوری، می تواند فاجعه ای جهانی و غيرقابل ترميم به همراه داشته باشد. زيرا پرتاب كننده اولين بمب اتمی ممكن است دريافت كننده بمب بعدی باشد و تسلسل آن تهديدی خواهد بود در ايجاد جنگ های فراگير با ظرفيت تخريب كننده تمام جهان.اما به راستی با توجه به تصوير فوق جنگ كنونی چه مفهومی دارد؟ كدام عملكردی را نشان خواهد داد؟ نه اينكه سياستمداران جهان با واقعيت های موجود بيگانه باشند، بلكه به نظر می رسد كه بدون توجه به آينده بشريت، فلسفه استمرار استثمار از راس به طرف قاعده هرم قدرت در جهان همچنان پابرجاست. نظر به اينكه سرشت قدرت فسادپذير است، بنابراين در هر مقطع، كشورها در سلسله مراتب ساختار قدرت در پی طراحی سناريوهايی هستند تا موفق به اعمال سياست ها و طرح های استثماری جديد شوند. از قضا نيم قرن قبل واژه تعرض اقتصادی توسط نماينده وقت ايران در كميسيون اقتصادی سازمان ملل متحد تعريف، پيشنهاد و در ادبيات آن سازمان پذيرفته شد1. گفته شد كه عملكرد تعرض اقتصادی كمتر از تعرض نظامی نيست. حال نظر به اين كه در دوران تكنولوژی پيشرفته نظامی، جنگ نابرابر درازمدت غيرقابل توجيه است، می توان هدف از اين جنگ را اعمال تعرض نظامی به عنوان پيش درآمد آماده سازی زمينه تعرض اقتصادی برای منطقه در درازمدت تصور كرد. آنچه مسلم است استمرار اين سياست ناهوده است. فرض ما بر اين است كه با توجه به شرايط توزيع بالقوه قدرت در جهان امروز و ظرفيت های تخريبی تهديدكننده در آن، شكل مخروطی خود را از دست داده است و به هرحال از رأس هرم خبری نيست. يعنی، قدرت برتر نياز به تعريف جديد دارد. جامعه جهانی نيازمند طراحی قانونمندی تكميل شده و آمادگی پذيرش واقعی فلسفه حقوق بشر است. وگرنه نگرانی تهديد حيات در الگوهای گوناگون و سناريوهای جديد، همچنان به عنوان دغدغه های بشری پابرجا خواهد ماند. جنگ آمريكا و انگلستان با عراق را می توان نيشخندی به حقوق جامعه بين الملل تصور كرد. اما، تنها زهرخندی است در آينه.

پی نوشت:

1 ـ خادم آدم، ناصر، تعرض اقتصادي؛ سياست ضد توسعه، فصلنامه تأمين اجتماعی سال دوم، شماره سوم، پاييز ،1379 ص 6 ـ 3.


عارف واحد ناوان : دادگاه جرايم سنگين باكو، مركز جمهوری آذربايجان، بالاخره پس از ماه ها كنش و قوس سياسی رای متخلفان حادثه شهرك «نارداران» را صادر كرد. اين در حالی بوده است كه اهالی اين شهرك در اعتراض به رای صادره از سوی قاضی دادگاه ضمن مغرضانه خواندن آن اعلام كردند، در صورت عدم تجديدنظر در پرونده حادثه نارداران يك بار ديگر دست به تجمع اعتراض آميز خواهند زد. براساس اين حكم 15 نفر با دخالت در ناآرامی های شهرك مجرم شناخته شدند كه طبق رای دادگاه «علی اكرم علی اف» رهبر حزب اسلامی اين جمهوری به تحمل 9 سال، «جبرئيل علی زاده» رئيس اتحاديه روستاهای حومه باكو به تحمل 8 سال و دو نفر ديگر به 5 سال زندان محكوم شدند. همچنين دادگاه باكو با مجرم شناختن 11 نفر ديگر از ساكنان شهرك نارداران هر يك از آن ها را به 2 تا 3 سال زندان تعليقی محكوم كرد. اين شهرك 8 هزار نفری كه در 30 كيلومتری باكو قرار دارد در 13 خرداد سال گذشته دستخوش آشوب هايی شد كه در نتيجه دخالت پليس و شليك گلوله از سوی نظاميان يك نفر از اهالی شهرك كشته شد و ده ها نفر ديگر به شدت زخمی شدند. به دنبال اين حوادث برخی رسانه های ضدايرانی جمهوری آذربايجان با اتخاذ موضعی مغرضانه تهران را به دست داشتن در اين ماجرا متهم ساختند اما راس ويلسون سفير ايالات متحده آمريكا در باكو در يك موضعگيری شفاف به صراحت دخالت عوامل بيگانه به ويژه ايران را تكذيب كرد.

شش ماه پس از اين حادثه و در جريان رسيدگی به اين پرونده محافل ضد ايرانی در سناريوی ديگری خبر از دستگيری «عاكف عبدالله اف» تبعه شهرستان آستارای جمهوری آذربايجان به اتهام جاسوسی برای ايران را دادند. بی ترديد بازيگران اين محافل با طرح چنين سناريويی قصد انحراف افكار عمومی به مسايل حاشيه ای و تحت الشعاع قرار دادن روند محاكمه را داشتند از سوی پان ترك ها همواره از فرصت های پيش آمده برای سركوب اقليت های ايرانی ساكن در اين جمهوری به ويژه تالشان به عنوان بزرگ ترين گروه قومی و گسستن ريشه های عميق آن ها با ايران از هيچ كوششی فروگذار نبوده اند. به طوری كه شايعه دستگيری عبدالله اف به عنوان جاسوس ايران را در همين راستا بايد ارزيابی كرد. حال آنكه مقامات رسمی جمهوری آذربايجان همواره در اظهارات خود سخن از برابری حقوق اقليت ها به ميان می آورند. اين اظهارات در حالی مطرح می شود كه وزارت امور خارجه آمريكا در گزارشات سالانه خود بر نقض حقوق بشر در جمهوری آذربايجان تاكيد كرد. تخلفات در انتخابات رياست جمهوری ،1998 انتخابات پارلمانی سال 2000 و اصلاح قانون اساسی، گسترش رشوه خواری در سيستم قضايی و اداری، كندی اصلاحات اقتصادی، محدود شدن حقوق ملت توسط دولت مركزی، شرايط بد زندان ها و وجود زندانيان سياسی از جمله موارد نقض حقوق بشر در اين جمهوری اعلام شد. از طرف ديگر شورای اروپا نيز با اعلام وجود زندانيان سياسی در اين جمهوری باكو را به عمل نكردن به تعهدات خود متهم ساخت. در پی اين گزارشات مقامات جمهوری آذربايجان در واكنشی شتاب زده مدعی شدند هيچ زندانی سياسی در اين جمهوری وجود ندارد. اما گفته می شود بيش از 300 زندانی سياسی در زندان های جمهوری آذربايجان وجود دارد. اكنون براساس آمارهای تكان دهنده نزديك به 2 ميليون نفر از جمعيت 8 ميليونی اين جمهوری به لحاظ شرايط بد اقتصادی، سياسی و اجتماعی اين جمهوری را ترك كرده و عمدتا به روسيه پناهنده شده اند.


دعوت برای ائتلاف

پنج شنبه گذشته و در اولين روز پس از سقوط ديكتاتوری صدام حسين در عراق، تحليل های گروه های اپوزيسيون خارج از كشور عموما مبتنی بر دعوت از فعالان سياسی داخل كشور به وحدت و همدلی بوده است. اين دسته از فعالان سياسی، از نيروهايی كه آنان را «آزاديخواه و دموكرات» می نامند، دعوت كرده اند تا برای جلوگيری از تكرار حوادث عراق هرچه سريع تر دست به ائتلاف و همبستگی زده و زمينه تحولات و اصلاحات سياسی با هزينه اندك در كشور را فراهم سازند. نويسنده يكی از اين مقالات با انتقاد از طيفی از اصلاح طلبان داخل كشور نوشته است: «اصلاح طلب های دولتی و اپوزيسيون مماشات گر با جلوگيری از شكل گيری يك حركت مستقل از حكومت و با به تاخير انداختن راه حل اصلی، جامعه را به سوی يك بحران غيرقابل كنترل، خردناپذير و در نهايت يك انفجار هستی سوز راند.»

اول رايزنی، بعد رسيدگی

لايحه اصلاح قانون انتخابات برگشت داده شده از شورای نگهبان تا اواخر هفته گذشته در دستور كار كميسيون امنيت ملی قرار نگرفته است. در اين باره منابع پارلمانی گزارش داده اند: در حالی كه انتظار می رفت با وجود تعداد ايرادها و وقت گير بودن رسيدگی به آن و زمان كوتاه تا انتخابات مجلس هفتم لايحه قانون انتخابات سريعا مورد رسيدگی قرار گيرد، كميسيون امنيت ملی آن را در دستور كار قرار نداده است. يكی از اعضای كميسيون امنيت ملی در اين باره گفته است: «مجلس قصد دارد رايزنی های خود را در اين مورد به پايان رسانده و پس از آن وارد بررسی لايحه شود. اين تصميم از آن جهت گرفته شده كه اگر شورای نگهبان قصد كوتاه آمدن از مواضع خود را نداشته باشد مجلس تكليف خود را در بررسی لايحه بداند، نه اينكه با اصلاحات مداوم و از حيز انتفاع ساقط شدن لايحه، آن را به مجمع تشخيص فرستاده و يا راه حل ديگری برای تصويب آن پيدا كند. » به گفته اين نماينده، «تجربه اصلاح قانون شوراها كه به دليل ايرادهای مكرر شورای نگهبان برای انتخابات اين دوره شوراها نهايی نشد نيز علت ديگر تصميم جديد مجلس است. »

رايزنی خاتمی با مقام معظم رهبری

منابع پارلمانی می گويند كه رئيس جمهوری در حاشيه نشست مشترك هيأت دولت و مجلس در رابطه با سرانجام لوايح به نمايندگان گفته است: «با مقام رهبری در مورد اين لوايح صحبت كردم و اميدوارم لوايح به تاييد شورای نگهبان برسد. »

از رضا خان تا صدام

روزنامه «ياس نو» يكی از يادداشت های شماره پنج شنبه خود درباره سقوط رژيم صدام و شادمانی مردم عراق، سخن امام خمينی (ره) در مورد سرنوشت رضاخان را يادآور شد و به نقل از صحيفه نور نوشت: «وقتی رضا شاه را متفقين آمدند و از ايران خارج كردند. . . سه قوه بزرگ انگلستان، شوروی و آمريكا. . . ريختند در مملكت ما. . . خوب، اين يك مصيبتی بود كه به ملتی وارد شد كه اجانب وارد مملكتش شدند. اين هم به آن حال جنگ وارد شدند. . . به جای اينكه اين ملت ما عزادار باشد، خدا می داند كه خوشحال شد؛ برای اينكه رضاخان را [خارجی ها] بيرونش كردند. . . يك همچون محبوبيتی ايشان داشت!. . . در عين حالی كه خطر بود، مردم خوشحالی می كردند كه خوب شد اينها آمدند، آن مردكه رفت. »

موسسه پژوهشی تكذيب كرد

اواخر هفته گذشته خبری در سايت های اينترنتی فارسی زبان منتشر شد مبنی بر آنكه كاخ سفيد به يك موسسه پژوهشی و نظريه پردازی ماموريت داد تا مطالعاتی را به منظور بررسی اوضاع در ايران آغاز كند. منبع اين خبر روزنامه اقتصادی آلمان به نام «هاندلز بلات» بود كه خبر فوق را از منابع موثق نزديك به دولت بوش نقل كرده است. اين روزنامه نوشت: «موسسه پژوهشی و نظريه پردازی مستقلی به نام «شورای آتلانتيك» از سوی كاخ سفيد ماموريت يافته است كه شانس ها و امكانات «بازپروری و تعويض» نخبگان سياسی ايران را مورد تحقيق قرار دهد و در اين رابطه همه راه ها و ابزارها به شمول جنگ را ملحوظ كند. علاوه بر اين، دولت آمريكا می خواهد بداند كه «كدام چهره ها و شخصيت ها می توانند در راس جنبش دموكراسی ايران قرار گيرند. » افزون بر ماموريت های ياد شده، «شورای آتلانتيك» بايد ارزيابی معين و دقيقی به دست دهد كه جمهوری اسلامی در توليد سلاح هسته ای در چه مرحله و فازی قرار دارد.» بنابراين خبر، يك مقام ارشد دولت بوش به خبرنگار «هاندلزبلات» گفته است: «ما هنوز در آغاز بحث قرار داريم. اما نمی توان منتفی دانست كه سير رويدادها سمت و سويی مشابه عراق پيدا كند. با اين همه، اين طور هم نيست كه جنگ با دو كشور مزبور قطعا و اتوماتيك وار بروز كند. » در اين حال، يك راديو فارسی زبان خبر داد كه دكتر «ريچارد سی نلسون» مدير برنامه امنيت بين المللی در موسسه پژوهشی شورای آتلانتيك در واشنگتن، خبر روزنامه آلمانی هاندلز بلات در مورد انجام تحقيق محرمانه ای درباره ايران به سفارش كاخ سفيد را تكذيب كرده است. وی گفته است كه «از ما نيز تقاضای انجام چنين بررسی نشده است. من نمی دانم اين اطلاعات از كجا آمده است ولی كاملا نادرست است.»

تجمع مقابل سفارت عراق

جمعی از عراقی های مقيم دولت آباد تهران روز (جمعه) برای ابراز شادی نسبت به سقوط بغداد در نزديك سفارت اين كشور در تهران تجمع كردند. اين اجتماع در ساعت 11 صبح در نزديك سفارت عراق در تهران برگزار شد و تجمع كنندگان پس از آن در مراسم نماز جمعه تهران شركت كردند.

كشف تاسيسات هسته ای

تفنگداران دريايی ارتش ايالات متحده تاسيسات هسته ای زيرزمينی ای را در اطراف بغداد شناسايی كردند كه گفته می شود از ديد بازرسان تسليحاتی سازمان ملل متحد پنهان مانده بود. اين تاسيسات كه در 18 كيلومتری جنوب بغداد قرار دارد متضمن طيفی از انبارها و دفاتری است كه در برابر بمباران هوايی ايمن هستند. در اين دفاتر اسنادی يافت شده كه مويد فعاليت های عراق در زمينه توليد سلاح های هسته ای است. نشريه پيتزبورگ تريبون ريويو با انتشار اين گزارش همچنين ادعا كرد بررسی های بدوی مويد وجود سطح بالايی از تشعشعات اورانيومی در اين مجموعه است. همچنين ادعا شده اين مجموعه به لحاظ تكنيك های ساخت انبارهای ضد بمب در تمامی منطقه منحصر به فرد است.

ناكامی واشنگتن

شورای امنيت سازمان ملل متحد پيشنهاد آمريكا مبنی بر محكوميت رسمی جمهوری دموكراتيك خلق كره برای كناره گيری از قرارداد عدم فعاليت هسته ای را رد كرد. در همين حال سرگئی ايوانف وزير امور خارجه روسيه در مخالفت با اين طرح گفت با توجه به اينكه چنين طرحی ضمانت اجرايی ندارد كره شمالی قادر خواهد بود به راحتی آن را ناديده انگارد و به همين جهت نفس تصويب بيانيه ای در اين زمينه را بی مورد دانست. ايوانف ادعا كرده بين بحران عراق و مناقشه جاری بين ايالات متحده و كره شمالی ارتباط هايی وجود دارد. او با طرح اين ادعا تلاش های اخير كره شمالی برای تقويت توان دفاعی خود را به دليل وجود همين ارتباط و تهديداتی دانست كه از سوی آمريكا متوجه امنيت كره شمالی است.

صدام زنده اما فراری

يكی از رهبران ارشد گروه های معارض عراقی ادعا كرد صدام از بمباران های عراق جان سالم به در برده و حداقل با يكی از پسرانش پايتخت عراق را ترك گفته و هم اكنون زنده و سالم است. به رغم آنكه دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا روز چهارشنبه گذشته و پس از سقوط بغداد تصريح كرد گزارشی در مورد زنده يا مرده بودن صدام در دست نيست احمد چلبی رئيس كنگره ملی عراق مجددا ادعا كرد صدام به تكريت، زادگاهش واقع در دويست كيلومتری شمال بغداد گريخته است. در حالی كه انتشار اخبار ضد و نقيض در مورد آينده صدام ادامه دارد برخی از مقامات اطلاعاتی آمريكا، سوريه را به پناه دادن به خانواده صدام متهم كرده اند و حتی گزارشاتی از احتمال گريختن صدام به ليبی در دست است. گفته می شود مقامات آمريكايی برای آنكه مستقيما در مرگ صدام نقش نداشته باشند برای خروج او از بغداد مصالحه كردند.

توطئه چينی اسرائيل

راديو اسرائيل روز پنج شنبه گذشته در گزارشی با اشاره به اظهار تاسف مقامات ارشد جهاد اسلامی و حماس در سرزمين های فلسطينی از سقوط حاكميت صدام و تسلط آمريكايی ها بر مردم و سرزمين عراق ادعا كرد اين رهبران جهادی از مردم عراق خواسته اند عليه غرب و سلطه آمريكا به پا خيزند. عبدالعزيز رنيتی از رهبران ارشد حماس ابراز اميدواری كرده مردم عراق دولتی اسلامی برگزينند و از مردم اين كشور خواست به قيام عمومی ملت عرب در مخالفت با اقدامات آمريكا - صهيونيسم بپيوندند. محمدالهندی، رهبر جهاد اسلامی در نوار غزه هم گفته است آنچه در عراق به وقوع می پيوندد يادآورحوادثی است كه در بيروت و پس از تهاجم اسرائيل به اين كشور در سال 1982 اتفاق افتاده است. راديو اسرائيل تلويحا ادعا كرد فلسطينيان در حال ترغيب مردم عرب به شورش عليه اشغالگران هستند.

تكاپو در سفارتخانه های عراق

چهارشنبه هفته گذشته اعضای سفارت عراق در برازيليا پايتخت برزيل از اصحاب مطبوعات، خبرنگاران و تصويربرداران خارجی خواست محوطه سفارت را ترك گويند و اين در حالی است كه به ادعای رسانه های غربی اكثر سفارت خانه های عراق در حال سوزاندن اسناد موجود در بايگانی های خود هستند. پليس برازيليا در تاييد اين ادعا از به آتش كشيده شدن جعبه های بزرگ حاوی كاغذ در حياط سفارتخانه عراق در برازيليا خبر داد.

نگرانی دولت های عربی

صدام به تنهايی سقوط نكرد. شبكه خبری عرب نيوز روز پنج شنبه با انتشار گزارشی ادعا كرده به همراه صدام خيلی چيزها متحول خواهد شد. همراه با او دروغ ها و حيله هايی كه حاكميت او را حفظ كرده و موجب می شد ادعا كند توانی گسترده در حيطه های نظامی دارد هم جملگی رنگ باختند. صحنه های حيرت انگيز استقبال مردم بغداد از نيروهای اشغالگر و جشن و پايكوبی ساكنان بغداد به دليل سقوط حاكميت صدام همه از جمله حاكمان عرب را بهت زده كرده است و حتی بلر، نخست وزير بريتانيا هم نتوانست شگفتی خود در اين زمينه را پنهان كند. اكنون بايد نگرانی را هم به بهت و حيرت مقامات ارشد كشورهای عرب افزود كه نگران آينده خود و تحركات آتی آمريكا هستند.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو