Persian Archive

• پشت ديوار شرق
• باشگاه های مشهور اروپا
• مشكل امنيتی، سياسی
• خودزنی
• تقويت روحی
• باز هم فيلا
• ريشه كن نمی شود كه نمی شود
• رقيب آرمسترانگ می آيد


ترجمه آران : بالاخره به هر زحمتی بود توانستم بر بوروكراسی غلبه كنم و يك نيم تنه مخصوص خبرنگاران برای حضور در كنار زمين مسابقه به دست آورم. در دالان تنگ و تاريكی كه به ورودی استاديوم منتهی می شد و يادآور دخمه های مخوف دوران كمونيسم بود به راه افتادم و در دهانه راهرو با ازدحام 15 هوادار فوتبال روبه رو شدم كه در دو سوی معبر صف كشيده بودند. آنها ظاهری شبيه به عموم هواداران همراه اروپايی داشتند كه در سفر و حضر تيمشان را تنها نمی گذارند. همگی مجهز به بطری های آب جو و ملبس به لباس و شال مخصوص تيمشان، در حالی كه چند نفری هم صورت خود را با رنگ های مقدس پرچم تيم رنگ آميزی نموده بودند. همراه اين گروه وارد فضای استاديوم شدم. تا زمانی كه آنها شروع به خواندن نكرده بودند نمی شد دريافت كه آنها قشر به خصوصی از هواداران هستند: «ديوار را دوباره برپا سازيد!» بله آن گروه عجيب چنين می خواندند و منظورشان هم تشكيل ديوار دفاعی در مقابل ضربات آزاد نبود بلكه شعار فوق آنها را به جريان نوينی منسوب می كرد كه پس از اتحاد دو آلمان در مقابل جريان نئوفاشيسم و نئونازيسم غرب در شرق پديد آمده: «جبهه ضدفاشيسم». آنها از روستوك می آمدند. بندری در شمال شرقی كشور كه به سرحدات دانمارك و لهستان نزديك تر است تا مناطق داخلی آلمان. آنها هوراكش های متعصب «هانسا روستوك» بودند، يكی از معدود باشگاه های بوندس ليگا كه مهر «آلمان شرقی» بر برگه تاريخش خورده است. البته شايد بهتر باشد بگويم «German Demokratik Repubik-GDR». آن زمان كه ديوار برلين پابرجا بود من تازه داشتم قد می كشيدم و به جز خارجی ها هيچ كس از نام «آلمان شرقی» استفاده نمی كرد. همه آلمانی ها اعم از شرقی و غربی از واژه «GDR» استفاده می كردند زيرا هر دو طرف به نوعی اعتقاد داشتند مرزی كه ميان دو آلمان كشيده شده تنها يك مرز جغرافيايی نيست بلكه ناشی از يك شكاف ايدئولوژيك است.

البته «هانسا روستوك» طی تاريخ 43 ساله فوتبال آلمان شرقی تنها دوبار صاحب عنوان شده بود كه هر دوی آنها نيز در آخرين فصل ليگ آلمان شرقی (91 ـ 90) به دست آمده بودند. در آن واپسين دم حيات «GDR» روستوك كه هميشه تنها افتخارش قرار گرفتن در جمع پنج تيم نخست بود ناگهان قد علم كرد و ليگ و جام حذفی را تصاحب نمود. تا پيش از آن «هانسا روستوك» تنها در جام حذفی شانس قهرمانی يافته بود ولی هر بار كه به فينال می رسيد چيزی جز عنوان نايب قهرمانی نصيبش نمی شد. روستوك در سه فينال نخست خود، عنوان «اس سی امپور روستوك» را يدك می كشيد كه در آن واژه «امپور» به معنای «مترقی» نقش كليدی داشت. اين عنوان نيز خود مسبوق به سابقه ای قديمی تر بود و ريشه در نام تيم فوتبال «امپور لاوتر» داشت. تيمی كارگری و كوچك كه از شهركی معدنچی نشين به نام لاوتر برخاسته بود و بعد در سال 1954 حكومت كمونيستی اين باشگاه را مجبور ساخت تا به شهری بزرگ تر مثل روستوك نقل مكان كند. نام جديدتر «امپور روستوك» هم در واقع تلفيقی از پيشينه و پيشامد سرنوشت اين تيم بود. ديگر باشگاه منسوب به آلمان شرقی سابق كه هنوز در بوندس ليگا دوام آورده «انرگی كوتبوس» است. همانطور كه از نام صنعتی انرگی پيداست، باشگاه های آلمان شرقی از دهه پنجاه مجبور شدند اسامی ويژه ای به خود بگيرند كه بيان كننده رابطه آنها با سمبل های طبقه كارگر يعنی مشاغل و صنايع باشد. بنابراين شما می توانستيد به فرض تيم «لوكوموتيو لايپزيگ» را تيم «اداره راه آهن» هم صدا بزنيد يا به جای نام رسمی «دينامو درسدن» بگوييد تيم «پليس».

پس از فرو ريختن ديوار برلين خيلی از باشگاه های شرق اسامی كمونيستی را تغيير دادند. مثلا «لوكوموتيو لايپزيگ» به «فاو ـ اف ـ بی لايپزيگ» تغيير نام داد. با اين حال انرگی كوتبوس هنوز عنوانش را كه يادگاری از دوره كمونيسم است حفظ نموده. زمانی كه ديوار هنوز پابرجا بود، انرگی حتی از هانسا روستوك هم ضعيف تر قلمداد می شد. آنها برای اولين بار در سال 1973 به دسته اول راه پيدا كردند و بعد مثل يويو مدام بين دسته اول و دوم نوسان يافتند. انرگی تنها دوبار توانست به نيمه نهايی جام حذفی در سال های 82 و 1974 راه پيدا كند كه هر دو بار با نتايج خرد كننده (1 ـ 7) و (1 ـ 4) مغلوب «كارل زيس» و «دينامو درسدن» شد. اينكه تنها دو نماينده از آلمان شرقی سابق در بوندس ليگا حضور دارند چندان غيرمنتظره نيست، به هر روی غرب وسيع تر و ثروتمندتر است، ليگ قدرتمندتری داشته و باشگاه های غربی يك تجربه چهار دهه ای در «تجارت آزاد» و «فوتبال مدرن» دارند. اما آنچه غيرمنتظره و شگفت آور می نمايد، بقای باشگاه هايی كوچك مثل روستوك و كوتبوس در سطح اول فوتبال ژرمن هاست، در حالی كه ديگر نام و نشانی از باشگاه های بزرگ تر و پرافتخارتر آلمان شرقی سابق نيست. باشگاه هايی مثل دينامو و لوكوموتيو كه در آن دوران برای من و شما آشنا بودند حالا رو به زوال نهاده اند. بله «من و شما».

«من و شما»يی كه هرگز چيز زيادی از فوتبال آلمان شرقی نمی دانستيم. اگر هم حالا من شما را با ارائه اطلاعاتی از آن فوتبال فراموش شده غافلگير می كنم به خاطر اين است كه مدت ها در كتابخانه ها و آرشيوها روی آن مطالعه كرده ام وگرنه همان دوران كه يك جوان دبيرستانی بودم و حتی ريزترين اطلاعات مربوط به فوتبال اروپا و دنيا مثل اينكه: چه كسانی در خط حمله ليورپول بازی می كنند، اندرلخت چه بازيكنی را به تازگی فروخته و ميلان قصد دارد با كدام ستاره قرارداد ببندد، را می دانستم فقط نام سه فوتباليسم آلمان شرقی را بلد بودم. يكی از عجيب ترين رويكردهای دنيای سرمايه داری به «آلمان دوباره متحد» مقالاتی ظاهرا عميق و آينده نگر بودند كه در روزنامه های پيشرو خارجی به چاپ می رسيدند و از قدرت عظيمی كه ناسيوناليسم دوباره تهديدگر آلمان بزرگ به همراه خواهد آورد، ابراز نگرانی می نمودند، فارغ از اينكه چه شكاف بزرگی ميان مردم شرق و غرب آلمان وجود دارد. به كره شمالی و كره جنوبی نگاه كنيد. در حال حاضر آنها به خاطر اختلافات سياسی برای هم چنگ و دندان نشان می دهند اما چنين تضادهايی مانع از اين نمی شود كه كره ای ها خود را از يك ملت و ريشه واحد بدانند ولی چنين روح واحدی در بدنه دو نظام «GDR» و «FRG Federal Republic Germany» به چشم نمی خورد. موعظه های هر يكشنبه كشيش های خوش قلبی كه به دنبال «پروتستانيسم واحد ژرمن» بودند نيز تأثيری بر تلقی عموم مردم نداشتند. برای من و بسياری از هم نسلانم، آلمان شرقی چيزی جز يك ايالت قلمرو شوروی نبود كه هيچ چيزش به ما نمی رفت. هيچ كس اين ايده را بر زبان نمی آورد كه مردم آنجا برادران و خواهران ما هستند و حتی كسی بدان گمان هم نمی برد.

آنها آلمانی حرف می زدند، اين درست، اما خب! اتريشی ها هم آلمانی حرف می زنند، سوئيسی ها هم همين طور و حتی خيلی از مردم آلزاس فرانسه. برای همين هيچ كس «آلمان شرقی» را آلمان ديگری كه در شرق «آلمان غربی» واقع شده باشد به حساب نمی آورد. ما «GDR» صدايش می زديم يا به طور عاميانه می گفتيم «آن طرف». خلاصه من جزو نسلی هستم كه به زحمت لايپزيگ را روی نقشه جغرافيا پيدا می كند. همين نسل بود كه پس از فرو ريختن ديوار برلين به راحتی «GDR» و هر چيز مربوط به آن مثل فوتبال را از ياد برد و چنين شد كه بقايای فوتبال «GDR» نيز رو به زوال نهاد. گفتنش سخت است اما بسياری از هم نسلان من در آن سوی ديوار، زمانی حتی مادر خود را به اشتازی ـ پليس مخفی آلمان شرقی ـ يا هر كس ديگری فروخته اند و ديگر بی معنی است كه ما با چنين آدم هايی حرف از برادر و خواهری بزنيم. طی چند سال اخير باشگاه های بزرگی كه ميراث دار فوتبال آلمان شرقی بودند مورد هجوم ملخ گون دلالان غربی قرار گرفتند و تمام بازيكنان ارزشمند يا آينده دارشان را از دست دادند. درست در همين زمان كه اين سطور را می خوانيد دينامو درسدن چهار امتياز با موقعيت صعود به بوندس ليگای 2 فاصله دارد. «ينا» و «لايپزيگ» نيز يك دسته پايين تر يعنی در دسته چهارم بازی می كنند همان جايی كه تيم آماتورهای انرگی كوتبوس حضور دارد. باشگاه های كوچك تر شرقی مثل روستوك و كوتبوس از اين مزيت بهره مند بودند كه چيزی نداشتند تا غرب به تاراج ببرد و يا چندان اعتباری نداشتند كه صعود و سقوطشان توجه چندانی برانگيزد.

روستوك و كوتبوس زنده ماندند زيرا به شريان حياتی «GDR» وصل نبودند و همان توشه و اعتبار اندك خود را كه در سطح باشگاه های محلی ـ و نه حرفه ای ـ است از دوران پيش از ظهور «GDR» و در خلال آن تا به روزگار فعلی حفظ نموده اند. يكی از تلخ ترين اتفاقات ابتدای دهه 90 سقوط دردناك لوكوموتيو لايپزيگ بود. مقتدرترين تيم آلمان شرقی در حضور جديدش در بوندس ليگای آلمان متحد 20 بازی از 34 بازی خود را واگذار نمود در حالی كه بازی های خانگی اش را تنها با حضور متوسط 9000 تماشاگر برگزار كرد آن هم در استاديومی كه در جريان كنسرت های مشهور گروه هايی مثل «پينك فلويد» و «اسكورپونز» به مناسبت فروپاشی ديوار برلين ده برابر جمعيت فوق را در خود جای داده بود. در مقام مقايسه بايد به كوتبوس اشاره كنيم. هنوز هم كه هنوز است آنها در استاديومی كوچك و محقر بازی می كنند كه در ميان درختان بلوط سر به فلك كشيده ای به قدمت 200 سال محصور شده است. اما زندگی هميشه شيرين نيست. كوتبوس نيم فصل را در حالی به پايان برد كه از 17 بازی تنها ده امتياز اندوخته و در قعر جدول بوندس ليگا جا خوش كرده بود. چندی پيش كه آنها بايد روبه روی بايرن مونيخ صدرنشين بلامنازع آلمان می ايستادند، فرانتس بكن بائر اين باشگاه را «نااميد مطلق» ناميد. اتفاقا در آن بازی دو گل بايرن را «ميشائيل بالاك» به ثمر رساند. او متولد شهر گرليتز در پنجاه مايلی جنوب كوتبوس و يكی از استعدادهای برخاسته از نظام سابق فوتبال «GDR» محسوب می شود.

انرگی كوتبوس بدون شك تا پايان فصل نخواهد توانست از قعر جدول تكان بخورد و بايد از حالا با اين يادگار شرق خداحافظی كنيم اما وضعيت روستوك! هواداران متعصب كوتبوس كه در آغاز معرفی كردم در پايان آن بازی شاهد شكستشان بودند. آن روز روستوك تيم نهم جدول بود و هنوز اين اميد وجود داشت كه آنها فصل آينده برای نهمين فصل پياپی حضور در بوندس ليگا را تجربه كنند. اما روند شكست ها ادامه يافتند تا اينكه حالا روستوك تنها يك پله بالاتر از همتای شرقی اش در آستانه سقوط به دسته دوم قرار گرفته. در جام جهانی 1974 زمانی كه آلمان غربی و شرقی طی يك قرعه كشی مشكوك در يك گروه قرار گرفتند «GDR» اين امكان را يافت تا برای لحظاتی سر خود را بالا بگيرد و با شكست «FRG» روشن ترين نتيجه تاريخ 43 ساله خود را رقم بزند اما حالا تيمی مثل دينامو برلين دارنده 9 عنوان قهرمانی ليگ آلمان شرقی در فاصله سال های 87 ـ 1979 در دسته پنجم به سر می برد و به بازيكنان نيمه وقت ترك و كروات دلخوش داشته. وضع بقيه را هم كه پيشتر مرور كرديم. حالا كوتبوس و روستوك هم می روند تا در اعماق فوتبال آلمان بدان ها بپيوندند.


آرمن ساروخانيان : فصل 95 - 94 به معنای به دست آوردن همه ركوردها بود. نانت با ده امتياز بيشتر در صدر جدول قرار گرفت و هفتمين جام را هم به دست آورد. بهترين خط حمله و بهترين دفاع هم متعلق به آنها بود. دومين قهرمانی جام حذفی آنها هم در سال 99 و در استاد دو فرانس به دست آمد. سال 2000 آنها دوباره قهرمان همين جام شدند. سال 2001 هشتمين جشن قهرمانی لوشامپيونا تمام خيابان ها را پر از پرچم های زرد و سبز هواداران كرد. مسئله پاسپورت های جعلی چيزی بود كه وجهه لوشامپيونا در آن سال را به شدت زير سوال برد. سال بعد نانتی ها در جايگاه دهم قرار گرفتند.

استاديوم لابوژوار ـ لويی فونتونو

تا سال ،1984 نانت مسابقات خود را در استاديوم مارسل سوپن برگزار می كرد. با نزديك شدن به زمان مسابقات يورو 84 كه بنا بود در فرانسه برگزار شود، شورای شهر تصميم گرفت مجموعه ورزشی جديدی بر پا كند. روز هشتم ماه مه 1984 استاديوم لابوژوار ـ لويی فونتونو افتتاح شد. اولين ديدار، بازی دوستانه ای بين اف. ث. نانت و رومانی بود كه با نتيجه يك بر صفر به نفع رومانی به پايان رسيد. نام اين استاديوم برگرفته از نام رئيس سابق نانت لويی فونتونو است كه از سال 1969 تا 1989 در راس باشگاه قرار داشت. استاديوم قبلی يعنی مارسل سوپن با ظرفيت 27 هزار نفر قادر به تامين نيازها نبود و نانتی ها ناچار شدند خاطرات خوش قبلی خود مثل رسيدن به دسته اول در سال 63 بازی های خارق العاده دهه 70 و شكست سنت اتين را در آنجا بگذارند و به استاديوم جديد كه 52 هزار و 923 نفر ظرفيت داشت بروند. با نگاهی به تاريخچه باشگاه می بينيم كه نانت قهرمان، گويی پس از ورود به استاديوم جديد درخشش خود را به فراموشی سپرد. آخرين ديدار در استاديوم قبلی در 28 آوريل 1984 و در برابر سنت اتين انجام شد. آنها موفق شدند يك بر صفر رقيب خود را شكست دهند. پروژه ساخت استاديوم روز 25 نوامبر1980 به رسميت رسيد شورای شهر ساخت آن را از بيست و يكم ژوئن 1982 آغاز كرد. عمليات ساخت وساز 16 ماه طول كشيد. زمين چمن از يك سال پيش كاملا آماده بود. هزينه های برآورد شده به 100 ميليون فرانك می رسيد. دولت پرداخت 50 درصد اين هزينه ها را به عهده گرفت. بيست هزار متر مكعب بتون برای عمليات ساخت به مصرف رسيد.

ظرفيت فعلی استاديوم 38 هزار و 285 نفر است. لابوژوار ـ لويی فونتونو برای تيم ملی فرانسه بسيار خوش يمن بود. قهرمان آينده رقابت های بين قاره ای، در اين استاديوم بلژيك را 5 بر صفر شكست داد. در آوريل 1995 نيز تيم ملی در برابر اسلوواكی قرار گرفت و آنها را نيز با همان نتيجه 5 بر صفر مغلوب كرد. تيم راگبی فرانسه در سال 86 برای اولين بار در همين استاديوم توانست با نتيجه خارق العاده 16 بر 3 نيوزيلندی ها را شكست دهند. پيش از مسابقات جام جهانی ،1998 استاديوم بازسازی شد. مسئولين در حدود 84/42 ميليون فرانك برای مدرنيزه كردن آن خرج كردند. از فصل 1999-1998 مديريت استاديوم تصميم گرفت نرده هايی كه در اطراف زمين قرار گرفته بودند را بردارد. اين تغيير برای بهتر شدن فضای ديد تماشاگران صورت گرفت. هواداران اف. ث. نانت از وقتی تيمشان صاحب يك استاديوم جديد شد، احساس راحتی بيشتری می كردند. شب به ياد ماندنی قهرمانی در لوشامپيونا 95 و حماسه ليگ قهرمانان 96-95 خاطره انگيزترين روزهای اين استاديوم هستند. ركورد حضور تماشاگر در استاديوم به تاريخ شانزدهم ژوئن 84 و ديدار بين تيم های فرانسه و بلژيك تعلق دارد. تعداد تماشاگران حاضر در آن روز 51 هزار نفر بود. البته ركورد تماشاچيان نانت 44 هزار و 285 نفر است كه در ديدار بين نانت و رومانی در روز هيجدهم ماه مه 1984 به ثبت رسيد. اين استاديوم ميزبان شش ديدار جام جهانی 98 نيز بود.

سرمربی: آنجل ماركوس

مربی شصت ساله و آرژانتينی نانت، در سال 1973 كار مربيگری را با نانت آغاز كرد. پس از حضور دو ساله در نانت به تولوز در دسته دوم پيوست. پس از آن چندين سال در گابن، امارات متحده عربی، مصر و. . . به مربيگری پرداخت تا اينكه در سال 1999 به فرانسه بازگشت و مربيگری نيور در دسته های پايين فرانسه را به عهده گرفت. او در سال 2001 به لوريان ملحق شد و از ميانه های اين فصل دوباره به مربيگری نانت منصوب شد. با توجه به حضور بازيكنان جوان در تركيب نانت حفظ رده پنجم و حضور در جام يوفا موفقيتی برای ماركوس محسوب خواهد شد و او خواهد توانست فصل آينده شانس خود را در اروپا بيازمايد.

وضعيت فعلی

نانت فصل جاری را با پيروزی درخشان در ولودرو برابر مارسی آغاز كرد. پيروزی در دومين ديدار موجب شد آنان در صدر جدول قرار گيرند، ولی پس از آن نتوانستند روند ثابتی در پيش گيرند و بسيار پرنوسان ظاهر شدند. نانت اكثر هفته ها در رده های ميانی جدول قرار داشت، ولی در هفته های اخير زرد و سبزپوشان موفق شدند با چند پيروزی نمی توان از هم اكنون اين تيم را پياپی تا رده پنجم جدول صعود كنند. با توجه به نزديكی امتيازاتی كه جمع پنج تيم داشت، ولی لاندرو و ساير همبازی هايش اميدوارند با حفظ اين رتبه به رقابت های يوفا در فصل آينده راه يابند.

اسطوره ها:

كريستين كارمبو: كريستين در دسامبر سال 1970 در ليفو واقع در كالدونيای جديد متولد شد. او از سال 1990 به نانت پيوست. اولين ديدار او در دسته اول با همين تيم و در برابر اوسر انجام شد. اين هافبك تا آخر فصل 95-94 در نانت ماند. طولانی ترين مدت حضور او در يك تيم، نانت بوده است. او سه فصل در سامپدوريای ايتاليا، سه فصل در رئال مادريد اسپانيا و يك فصل در ميدلزبورو انگليس حضور داشته است. سال 1995 او به همراه نانت قهرمان فرانسه شد و در سال 1993 نيز به همراه اين تيم به مرحله فينال جام حذفی راه يافت.


مشكل امنيتی، سياسی

بعد از وامصيبتا و مرثيه سرايی محمدرضا طالقانی در مورد وضع اسف بار كشتی مازندران، ظاهرا مسئولان مختلف كشوری و لشگری مازندران تكانی خورده اند و قرار است به كشتی هم فكر كنند. ظاهرا داد و هوارهای طالقانی در مورد جمع شدن تشك های كشتی و بر پا شدن ميزهای بيليارد به جای آنها بدجوری تاثر مقامات را برانگيخته است. علی كريمی معاون سياسی، امنيتی استانداری مازندران - با علی كريمی بازيكن فعلی تيم الاهلی اشتباه نشود - در پاسخ به دادخواهی طالقانی اعلام كرده كه به ورزش كشتی كمك خواهد شد. وی اظهار داشته كه در حال حاضر نمی توان عدد و رقم مشخصی را برای اين منظور اعلام كرد اما به زودی اخبار مربوط به كمك ها اعلام خواهد شد. به اين می گويند يك مسئله سياسی و امنيتی.

خودزنی

بعد از ضرب و حرج يوسف بخشی زاده مدافع تيم فوتبال صنعت نفت آبادان توسط افراد ناشناس در روز چهارشنبه گذشته به نظر می آيد نگرانی های جديدی در محدوده اين تيم پرطرفدار ايجاد شده است. بخشی زاده كه با ضربات چاقو مورد حمله قرار گرفته و از ناحيه كمر و كتف زخمی شده است اظهار داشته كه هيچ خصومت شخصی ندارد و احتمالا اين مسئله با فوتبال بی ارتباط نيست. ظاهرا باخت نفت به برق شيراز حسابی اعصاب برخی از طرفداران آبادان را به هم ريخته كه حتی حاضر شده اند بازيكن تيم محبوبشان را زخمی كنند. با اين حساب بايد خدا را شكر كرد كه هنوز دروازه بان اين تيم سالم است، چرا كه اگر مسئول مستقيم گل خوردن ها دروازه بان بود حتما سرش را از دست می داد. استغفرالله!

تقويت روحی

ظاهرا دليل جديدی برای شكست ها و ناكامی های پرسپوليس پيدا شده. «بچه ها از قيافه ابراهيمی خسته شده بودند. » اين جمله علی پروين نشان می دهد كه بازيكنان پرسپوليس چقدر حساس و ريزبين هستند و به خاطر خسته كننده بودن از قيافه ابراهيمی بد بازی می كرده اند. پيشنهاد می كنيم ناصر خان سری به پزشكان معجزه گر جراحی پلاستيك بزند تا حداقل چند نفر آدم جديد و خوش تيپ مثل لئوناردو دی كاپريو، ابوالفضل پورعرب، آقا رشيد و صفر كشكولی به كادر فنی پرسپوليس دعوت شوند تا تنوعی هم برای بچه ها ايجاد شود.

باز هم فيلا

اين مسئله محروميت ميزبانی مسابقات جهانی كشتی هم بدجوری ما را از خواب و خوراك انداخته. به همين دليل است كه تمام افراد مسئول در سازمان در اين مورد اظهارنظر می كنند. علی كفاشيان در مصاحبه ای اعلام كرده كه اين تصميم كاملا سياسی و مغرضانه است و با توجه به موقعيت مناسب ايران در فيلا اين مشكل از راه رايزنی حل خواهد شد. جالب است كه مسئولان ديگر كشتی ما هميشه از طرفداری فيلا از روسيه شكايت داشتند نه آمريكا. به هر حال شايد بد نباشد كه در اين مسئله سياسی هم سياستمداران ما وارد گود شده و مسئله را حل و فصل كنند.

ريشه كن نمی شود كه نمی شود

«ژك روگ» رئيس كميته بين المللی المپيك می گويد كه دوپينگ هرگز در جهان ريشه كن شدنی نيست اما به اجرا گذاشتن قانون جهانی مبارزه با دوپينگ تا حدود نسبتا زيادی به مقابله با اين معضل در جهان ورزش كمك می كند. به گزارش خبرگزاری فرانسه از آتن، روگ در مصاحبه با روزنامه كاتيمرينی يونان گفته است: ما قبول داريم كه دوپينگ هرگز در جهان از بين رفتنی نيست اما وظيفه داريم تا سرحد امكان با تمامی ابزارهايی كه در دسترس داريم برای پايين آوردن ميل عمومی به ارتكاب آن بكوشيم و در اين راه هم تا حدود زيادی موفق بوده ايم. در تاريخ پنجم مارس گذشته (15 اسفند) در اجلاس جهانی مبارزه با دوپينگ در كپنهاگ دانمارك، قانون جهانی مبارزه با دوپينگ به تصويب نمايندگان همه كشورهای جهان رسيد. اين نمايندگان اعم از شخصيت های سياسی و ورزشی بودند. اين قانون برای هماهنگ شدن نحوه برخورد با ورزشكاران دوپينگی در كليه كشورها و كليه ورزش های جهان به امضا رسيد. اين قانون يا كد جهانی از بازی های المپيك 2004 آتن به اجرا گذاشته می شود. رئيس كميته بين المللی المپيك در اين مصاحبه به موضوع ديگری كه نگرانی محافل جهانی ورزش را برانگيخته اشاره كرد و آن موضوع پيشرفت علم ژنتيك و شبيه سازی (كلونيزاسيون) است كه به گفته روگ در آينده نه چندان دور می تواند به ورزش هم نفوذ كرده و زمينه تقلب را به راحتی فراهم آورد. روگ گفت كه هم اكنون اين مورد در جهان ورزش مشاهده نشده اما امكان اينكه در آينده شاهد آن باشيم بسيار زياد است.

رقيب آرمسترانگ می آيد

يان اولريش قهرمان سابق رقابت های دوچرخه سواری دور فرانسه موسوم به توردوفرانس پس از يك دوران 15 ماهه محروميت و آسيب ديدگی، چراغ سبز بازگشت به مسابقات را دريافت كرد. به گزارش خبرگزاری رويترز از پاريس، مسئولان برگزاری مسابقات توردلاسارته فرانسه روز سه شنبه ساعاتی قبل از آغاز اين رقابت ها تاييد كردند يان اولريش از اين پس مجاز به شركت در پيكارهای دوچرخه سواری است. دوچرخه سوار 29 ساله آلمانی به خاطر استفاده از داروی نيروزای آمفتامين تا 23 مارس از شركت در رقابت های اين رشته ورزشی محروم بود. گفته می شود اين قهرمان سابق توردوفرانس در سال ،1997 تنها كسی است كه در مهم ترين رويداد دوچرخه سواری جهان قادر به رقابت با لانس آرمسترانگ آمريكايی (فاتح چهار دوره پياپی اين پيكارها) است. اولريش پس از قطع رابطه با تيم تله كام، در ماه ژانويه به تيم آلمانی كاست ملحق شد. وی در گفت وگو با روزنامه اكيپ فرانسه گفت: در دوران محروميت احساس می كردم به پايان خط رسيده ام و در نظر داشتم از دوچرخه سواری كناره گيری كنم. ديگر توان ادامه اين ورزش را در خود نمی ديدم و نمی خواستم ادامه دهم. مسابقات توردوفرانس به عنوان مهم ترين رقابت جهان در رشته دوچرخه سواری همه ساله اواخر بهار در فرانسه برگزار می شود.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو