|

ترجمه آران : بالاخره به هر زحمتی بود توانستم بر بوروكراسی غلبه كنم و يك نيم تنه مخصوص خبرنگاران برای حضور در كنار زمين مسابقه به دست آورم. در دالان تنگ و تاريكی كه به ورودی استاديوم منتهی می شد و يادآور دخمه های مخوف دوران كمونيسم بود به راه افتادم و در دهانه راهرو با ازدحام 15 هوادار فوتبال روبه رو شدم كه در دو سوی معبر صف كشيده بودند. آنها ظاهری شبيه به عموم هواداران همراه اروپايی داشتند كه در سفر و حضر تيمشان را تنها نمی گذارند. همگی مجهز به بطری های آب جو و ملبس به لباس و شال مخصوص تيمشان، در حالی كه چند نفری هم صورت خود را با رنگ های مقدس پرچم تيم رنگ آميزی نموده بودند. همراه اين گروه وارد فضای استاديوم شدم. تا زمانی كه آنها شروع به خواندن نكرده بودند نمی شد دريافت كه آنها قشر به خصوصی از هواداران هستند: «ديوار را دوباره برپا سازيد!» بله آن گروه عجيب چنين می خواندند و منظورشان هم تشكيل ديوار دفاعی در مقابل ضربات آزاد نبود بلكه شعار فوق آنها را به جريان نوينی منسوب می كرد كه پس از اتحاد دو آلمان در مقابل جريان نئوفاشيسم و نئونازيسم غرب در شرق پديد آمده: «جبهه ضدفاشيسم». آنها از روستوك می آمدند. بندری در شمال شرقی كشور كه به سرحدات دانمارك و لهستان نزديك تر است تا مناطق داخلی آلمان. آنها هوراكش های متعصب «هانسا روستوك» بودند، يكی از معدود باشگاه های بوندس ليگا كه مهر «آلمان شرقی» بر برگه تاريخش خورده است. البته شايد بهتر باشد بگويم «German Demokratik Repubik-GDR». آن زمان كه ديوار برلين پابرجا بود من تازه داشتم قد می كشيدم و به جز خارجی ها هيچ كس از نام «آلمان شرقی» استفاده نمی كرد. همه آلمانی ها اعم از شرقی و غربی از واژه «GDR» استفاده می كردند زيرا هر دو طرف به نوعی اعتقاد داشتند مرزی كه ميان دو آلمان كشيده شده تنها يك مرز جغرافيايی نيست بلكه ناشی از يك شكاف ايدئولوژيك است.
البته «هانسا روستوك» طی تاريخ 43 ساله فوتبال آلمان شرقی تنها دوبار صاحب عنوان شده بود كه هر دوی آنها نيز در آخرين فصل ليگ آلمان شرقی (91 ـ 90) به دست آمده بودند. در آن واپسين دم حيات «GDR» روستوك كه هميشه تنها افتخارش قرار گرفتن در جمع پنج تيم نخست بود ناگهان قد علم كرد و ليگ و جام حذفی را تصاحب نمود. تا پيش از آن «هانسا روستوك» تنها در جام حذفی شانس قهرمانی يافته بود ولی هر بار كه به فينال می رسيد چيزی جز عنوان نايب قهرمانی نصيبش نمی شد. روستوك در سه فينال نخست خود، عنوان «اس سی امپور روستوك» را يدك می كشيد كه در آن واژه «امپور» به معنای «مترقی» نقش كليدی داشت. اين عنوان نيز خود مسبوق به سابقه ای قديمی تر بود و ريشه در نام تيم فوتبال «امپور لاوتر» داشت. تيمی كارگری و كوچك كه از شهركی معدنچی نشين به نام لاوتر برخاسته بود و بعد در سال 1954 حكومت كمونيستی اين باشگاه را مجبور ساخت تا به شهری بزرگ تر مثل روستوك نقل مكان كند. نام جديدتر «امپور روستوك» هم در واقع تلفيقی از پيشينه و پيشامد سرنوشت اين تيم بود. ديگر باشگاه منسوب به آلمان شرقی سابق كه هنوز در بوندس ليگا دوام آورده «انرگی كوتبوس» است. همانطور كه از نام صنعتی انرگی پيداست، باشگاه های آلمان شرقی از دهه پنجاه مجبور شدند اسامی ويژه ای به خود بگيرند كه بيان كننده رابطه آنها با سمبل های طبقه كارگر يعنی مشاغل و صنايع باشد. بنابراين شما می توانستيد به فرض تيم «لوكوموتيو لايپزيگ» را تيم «اداره راه آهن» هم صدا بزنيد يا به جای نام رسمی «دينامو درسدن» بگوييد تيم «پليس».
پس از فرو ريختن ديوار برلين خيلی از باشگاه های شرق اسامی كمونيستی را تغيير دادند. مثلا «لوكوموتيو لايپزيگ» به «فاو ـ اف ـ بی لايپزيگ» تغيير نام داد. با اين حال انرگی كوتبوس هنوز عنوانش را كه يادگاری از دوره كمونيسم است حفظ نموده. زمانی كه ديوار هنوز پابرجا بود، انرگی حتی از هانسا روستوك هم ضعيف تر قلمداد می شد. آنها برای اولين بار در سال 1973 به دسته اول راه پيدا كردند و بعد مثل يويو مدام بين دسته اول و دوم نوسان يافتند. انرگی تنها دوبار توانست به نيمه نهايی جام حذفی در سال های 82 و 1974 راه پيدا كند كه هر دو بار با نتايج خرد كننده (1 ـ 7) و (1 ـ 4) مغلوب «كارل زيس» و «دينامو درسدن» شد. اينكه تنها دو نماينده از آلمان شرقی سابق در بوندس ليگا حضور دارند چندان غيرمنتظره نيست، به هر روی غرب وسيع تر و ثروتمندتر است، ليگ قدرتمندتری داشته و باشگاه های غربی يك تجربه چهار دهه ای در «تجارت آزاد» و «فوتبال مدرن» دارند. اما آنچه غيرمنتظره و شگفت آور می نمايد، بقای باشگاه هايی كوچك مثل روستوك و كوتبوس در سطح اول فوتبال ژرمن هاست، در حالی كه ديگر نام و نشانی از باشگاه های بزرگ تر و پرافتخارتر آلمان شرقی سابق نيست. باشگاه هايی مثل دينامو و لوكوموتيو كه در آن دوران برای من و شما آشنا بودند حالا رو به زوال نهاده اند. بله «من و شما».
«من و شما»يی كه هرگز چيز زيادی از فوتبال آلمان شرقی نمی دانستيم. اگر هم حالا من شما را با ارائه اطلاعاتی از آن فوتبال فراموش شده غافلگير می كنم به خاطر اين است كه مدت ها در كتابخانه ها و آرشيوها روی آن مطالعه كرده ام وگرنه همان دوران كه يك جوان دبيرستانی بودم و حتی ريزترين اطلاعات مربوط به فوتبال اروپا و دنيا مثل اينكه: چه كسانی در خط حمله ليورپول بازی می كنند، اندرلخت چه بازيكنی را به تازگی فروخته و ميلان قصد دارد با كدام ستاره قرارداد ببندد، را می دانستم فقط نام سه فوتباليسم آلمان شرقی را بلد بودم. يكی از عجيب ترين رويكردهای دنيای سرمايه داری به «آلمان دوباره متحد» مقالاتی ظاهرا عميق و آينده نگر بودند كه در روزنامه های پيشرو خارجی به چاپ می رسيدند و از قدرت عظيمی كه ناسيوناليسم دوباره تهديدگر آلمان بزرگ به همراه خواهد آورد، ابراز نگرانی می نمودند، فارغ از اينكه چه شكاف بزرگی ميان مردم شرق و غرب آلمان وجود دارد. به كره شمالی و كره جنوبی نگاه كنيد. در حال حاضر آنها به خاطر اختلافات سياسی برای هم چنگ و دندان نشان می دهند اما چنين تضادهايی مانع از اين نمی شود كه كره ای ها خود را از يك ملت و ريشه واحد بدانند ولی چنين روح واحدی در بدنه دو نظام «GDR» و «FRG Federal Republic Germany» به چشم نمی خورد. موعظه های هر يكشنبه كشيش های خوش قلبی كه به دنبال «پروتستانيسم واحد ژرمن» بودند نيز تأثيری بر تلقی عموم مردم نداشتند. برای من و بسياری از هم نسلانم، آلمان شرقی چيزی جز يك ايالت قلمرو شوروی نبود كه هيچ چيزش به ما نمی رفت. هيچ كس اين ايده را بر زبان نمی آورد كه مردم آنجا برادران و خواهران ما هستند و حتی كسی بدان گمان هم نمی برد.
آنها آلمانی حرف می زدند، اين درست، اما خب! اتريشی ها هم آلمانی حرف می زنند، سوئيسی ها هم همين طور و حتی خيلی از مردم آلزاس فرانسه. برای همين هيچ كس «آلمان شرقی» را آلمان ديگری كه در شرق «آلمان غربی» واقع شده باشد به حساب نمی آورد. ما «GDR» صدايش می زديم يا به طور عاميانه می گفتيم «آن طرف». خلاصه من جزو نسلی هستم كه به زحمت لايپزيگ را روی نقشه جغرافيا پيدا می كند. همين نسل بود كه پس از فرو ريختن ديوار برلين به راحتی «GDR» و هر چيز مربوط به آن مثل فوتبال را از ياد برد و چنين شد كه بقايای فوتبال «GDR» نيز رو به زوال نهاد. گفتنش سخت است اما بسياری از هم نسلان من در آن سوی ديوار، زمانی حتی مادر خود را به اشتازی ـ پليس مخفی آلمان شرقی ـ يا هر كس ديگری فروخته اند و ديگر بی معنی است كه ما با چنين آدم هايی حرف از برادر و خواهری بزنيم. طی چند سال اخير باشگاه های بزرگی كه ميراث دار فوتبال آلمان شرقی بودند مورد هجوم ملخ گون دلالان غربی قرار گرفتند و تمام بازيكنان ارزشمند يا آينده دارشان را از دست دادند. درست در همين زمان كه اين سطور را می خوانيد دينامو درسدن چهار امتياز با موقعيت صعود به بوندس ليگای 2 فاصله دارد. «ينا» و «لايپزيگ» نيز يك دسته پايين تر يعنی در دسته چهارم بازی می كنند همان جايی كه تيم آماتورهای انرگی كوتبوس حضور دارد. باشگاه های كوچك تر شرقی مثل روستوك و كوتبوس از اين مزيت بهره مند بودند كه چيزی نداشتند تا غرب به تاراج ببرد و يا چندان اعتباری نداشتند كه صعود و سقوطشان توجه چندانی برانگيزد.
روستوك و كوتبوس زنده ماندند زيرا به شريان حياتی «GDR» وصل نبودند و همان توشه و اعتبار اندك خود را كه در سطح باشگاه های محلی ـ و نه حرفه ای ـ است از دوران پيش از ظهور «GDR» و در خلال آن تا به روزگار فعلی حفظ نموده اند. يكی از تلخ ترين اتفاقات ابتدای دهه 90 سقوط دردناك لوكوموتيو لايپزيگ بود. مقتدرترين تيم آلمان شرقی در حضور جديدش در بوندس ليگای آلمان متحد 20 بازی از 34 بازی خود را واگذار نمود در حالی كه بازی های خانگی اش را تنها با حضور متوسط 9000 تماشاگر برگزار كرد آن هم در استاديومی كه در جريان كنسرت های مشهور گروه هايی مثل «پينك فلويد» و «اسكورپونز» به مناسبت فروپاشی ديوار برلين ده برابر جمعيت فوق را در خود جای داده بود. در مقام مقايسه بايد به كوتبوس اشاره كنيم. هنوز هم كه هنوز است آنها در استاديومی كوچك و محقر بازی می كنند كه در ميان درختان بلوط سر به فلك كشيده ای به قدمت 200 سال محصور شده است. اما زندگی هميشه شيرين نيست. كوتبوس نيم فصل را در حالی به پايان برد كه از 17 بازی تنها ده امتياز اندوخته و در قعر جدول بوندس ليگا جا خوش كرده بود. چندی پيش كه آنها بايد روبه روی بايرن مونيخ صدرنشين بلامنازع آلمان می ايستادند، فرانتس بكن بائر اين باشگاه را «نااميد مطلق» ناميد. اتفاقا در آن بازی دو گل بايرن را «ميشائيل بالاك» به ثمر رساند. او متولد شهر گرليتز در پنجاه مايلی جنوب كوتبوس و يكی از استعدادهای برخاسته از نظام سابق فوتبال «GDR» محسوب می شود.
انرگی كوتبوس بدون شك تا پايان فصل نخواهد توانست از قعر جدول تكان بخورد و بايد از حالا با اين يادگار شرق خداحافظی كنيم اما وضعيت روستوك! هواداران متعصب كوتبوس كه در آغاز معرفی كردم در پايان آن بازی شاهد شكستشان بودند. آن روز روستوك تيم نهم جدول بود و هنوز اين اميد وجود داشت كه آنها فصل آينده برای نهمين فصل پياپی حضور در بوندس ليگا را تجربه كنند. اما روند شكست ها ادامه يافتند تا اينكه حالا روستوك تنها يك پله بالاتر از همتای شرقی اش در آستانه سقوط به دسته دوم قرار گرفته. در جام جهانی 1974 زمانی كه آلمان غربی و شرقی طی يك قرعه كشی مشكوك در يك گروه قرار گرفتند «GDR» اين امكان را يافت تا برای لحظاتی سر خود را بالا بگيرد و با شكست «FRG» روشن ترين نتيجه تاريخ 43 ساله خود را رقم بزند اما حالا تيمی مثل دينامو برلين دارنده 9 عنوان قهرمانی ليگ آلمان شرقی در فاصله سال های 87 ـ 1979 در دسته پنجم به سر می برد و به بازيكنان نيمه وقت ترك و كروات دلخوش داشته. وضع بقيه را هم كه پيشتر مرور كرديم. حالا كوتبوس و روستوك هم می روند تا در اعماق فوتبال آلمان بدان ها بپيوندند. |