|

ترجمه قاسم طولانی: بسياری از آمريكايی ها هم اكنون به مجازات اقتصادی كشورهايی می انديشند كه واشنگتن را در حمله به عراق تنها گذاشته اند. به عنوان مثال فرانسوی ها بيش از همه در معرض انتقادات و حتی اقدامات تلافی جويانه آمريكايی ها در عرصه های اقتصادی قرار دارند. حتی برخی از نمايندگان شركت های فرانسوی در آمريكا بر اين عقيده هستند كه ژاك شيراك در مخالفت با سياست های آمريكا زياده روی كرده است. به هر حال بازار ايالات متحده برای شركت های فرانسوی از اهميت بسياری برخوردار است و فرانسوی ها به اين سادگی نمی توانند از اين بازار سودآور چشم پوشی كنند.
برخی را نيز گمان بر اين است كه جنگ با عراق، اقتصاد ايالات متحده را نيز تحت تاثير پيامدهای ويرانگر خود قرار می دهد. البته هنوز زود است كه در اين باره قضاوت كنيم. جنگ با عراق هنوز در ابتدای راه خويش است. اگرچه در اين مدت كوتاه اخبار جنگ برای آمريكايی ها و متحدان آنها همواره خوب نبوده است، با اين حال آمريكايی ها آنچنان نسبت به برتری نظامی خود ايمان دارند، كه جنگ نتوانسته است تاكنون پيامدهای اقتصادی ناخوشايندی به همراه داشته باشد. حتی اگر از ارزش سهام كاسته شود، از نظر آمريكايی ها پديده ای كوتاه مدت تلقی می شود، به هر حال در يك طرف اين جنگ كشوری قرار دارد كه نيمی از هزينه های نظامی در سراسر جهان را به خود اختصاص می دهد.
در هر حال چنين به نظر می رسد كه عرض اندام آمريكايی ها در خليج فارس حداقل در كوتاه مدت اقتصاد آمريكا را تحت تاثير پيامدهای منفی خود قرار ندهد. ايالات متحده به راحتی می تواند از پس هزينه های اين گونه جنگ ها برآيد. بودجه نظامی آمريكا چهارصد ميليارد دلار است. اما اين بودجه عظيم تنها معادل سه و نيم درصد درآمد ناخالص ايالات متحده است. بر اساس برآوردهای وزارت جنگ آمريكا هزينه جنگ با عراق حدود هفتاد تا هشتاد ميليارد دلار خواهد بود. با توجه به توان اقتصادی ايالات متحده اين رقم بسيار ناچيز است. اين يك واقعيت است كه ايالات متحده يك غول اقتصادی در جهان به شمار می آيد. آمريكا تنها پنج درصد جمعيت جهان را در خود جای داده است، در حالی كه در حدود يك سوم كل توليد ناخالص جهان به آمريكايی ها تعلق دارد. بيشتر از صد شركت بزرگ جهان آمريكايی هستند.
بزرگترين بانك های سرمايه گذاری جهان در وال استريت مستقر هستند. هيچ كشور ديگری در جهان به اندازه آمريكا فيلم، موسيقی و برنامه های تلويزيونی توليد نمی كند. آمريكايی ها بيشترين ميزان ثبت اختراعات را به خود اختصاص می دهند. دلار آمريكا همچنان مهمترين ارز بين المللی است. آمريكايی ها مراكز اصلی شبكه جهانی اينترنت را در اختيار دارند. مديران برجسته جهان نيز در آمريكا تربيت می شوند. اگر به آمار و ارقام توجه كنيم به اين واقعيت پی می بريم كه هيچ كشور صنعتی ديگر را نمی توان با آمريكا مقايسه كرد. آمريكايی ها در زمينه ميزان رشد اقتصادی، ميزان بهره وری و كيفيت نيروی كار در تمام جهان بهترين هستند. آنچه گفته شد، نمايی از اقتصاد آمريكا بود كه حداقل در نگاه نخست به ذهن متبادر می شود. اما اين تنها يك روی سكه اقتصاد آمريكا است.
اين روزها اخبار مربوط به جنگ اين حقيقت را تحت الشعاع خود قرار داده است كه در سال گذشته ميزان كسری تراز بازرگانی آمريكا حدود بيست و هشت درصد افزايش يافته است. هم اكنون ميزان كسری تراز بازرگانی آمريكا به حدود نيم تريليارد دلار رسيده است. اين بدان معنا است كه آمريكايی ها به مراتب بيشتر از آنچه كه صادر می كنند، كالا و خدمات از كشورهای ديگر جهان وارد می كنند. همچنان آمريكايی ها اين كار را با استفاده از پول ديگران انجام می دهند. تمام جهان به ايالات متحده پول قرض می دهد. اين پول به شكل خريد سهام شركت های آمريكايی، سرمايه گذاری و دادن اعتبار وارد آمريكا می شود. آمريكا به صورت يك پمپ مكنده سرمايه ها را از سراسر جهان جذب می كند. البته اين امر از يكسو از اعتماد جهانيان به اقتصاد آمريكا حكايت می كند، ولی از سوی ديگر چنين حالتی برای اقتصاد آمريكا همچون يك بمب ساعتی است و در صورتی كه جهانيان پول های خود را از آمريكا خارج كنند، آنگاه بحرانی خطرناك گريبانگير ايالات متحده خواهد شد.
در دهه هشتاد و در دوران رياست جمهوری رونالد ريگان يك بار چنين حالتی پيش آمد. در آن زمان از ارزش برابری دلار آمريكا به شدت كاسته شد و ارزش سهام نيز به طور بی سابقه ای سقوط كرد كه به دنبال اين واقعه بازارهای مالی جهان به شدت ملتهب شد. كاترين مان كارشناس موسسه اقتصاد بين الملل در اين باره می گويد: «امروزه از آنجايی كه سرمايه گذاران بين المللی در مقايسه با گذشته سرمايه كمتری در اختيار دارند و بيشتر سرمايه خود را در بازار آمريكا به كار گرفته اند، بروز هرگونه بحرانی در آمريكا بسيار خطرناك تر خواهد بود. » بانك سرمايه گذاری گلدمن ساكس نيز درباره افزايش روزافزون كسری تراز بازرگانی آمريكا و پيامدهای آن هشدار می دهد، چرا كه با گذشت زمان جبران اين كسری بسيار دشوارتر خواهد شد. امروزه آمريكايی ها برای تداوم رشد اقتصادی خود به قضا وقدر و لطف سرمايه گذاران خارجی متكی هستند. اما سرمايه گذاران خارجی تنها به ثبات اقتصادی آمريكا و برتری نظامی اين كشور توجه نمی كنند. البته در اين باره ترديدی وجود ندارد كه ايالات متحده در عرصه های اقتصادی و سياسی قدرت شماره يك جهان به شمار می آيد و حتی دشمنان آمريكا نيز به اين امر اذعان دارند. اما اينكه اين وضعيت همچنان حفظ خواهد شد يا خير مسئله ای ديگر است كه نمی توان به سادگی از كنار آن گذر كرد. در اوايل دهه نود بسياری از كارشناسان و منتقدان از آغاز روند فروپاشی آمريكا به عنوان يك ابرقدرت سخن می گفتند.
آنها نسبت به بروز شكاف هايی عظيم در سيستم آمريكايی هشدار می دادند. پل كروگمن اقتصاددان برجسته آمريكايی به عنوان يكی از اين منتقدان جدی نسبت به افزايش روزافزون شكاف ميان فقير و غنی در جامعه آمريكا هشدار داده است. به اعتقاد وی با گذشت زمان نه تنها شمار بيشتری از مردم آمريكا اين فرصت را از دست می دهند كه به رويای آمريكايی خود جامه عمل بپوشانند، بلكه آنها در دايره فقر و درآمد پايين گرفتار می آيند. و واقعيت نيز جز اين نيست، چرا كه شكاف ميان ثروتمندان و تهی دستان در جامعه آمريكا روز به روز در حال افزايش است. برخی منتقدان فرهنگی مانند رابرت پاتران نيز نسبت به يك رويارويی اجتماعی در تمام جامعه آمريكا هشدار می دهند. برخی ديگر از كارشناسان از نظام آموزشی بيمار آمريكا انتقاد كرده و بر اين باور هستند كه جامعه علمی آمريكا با تهديدی جدی روبه رو است. امروزه بيش از چهل ميليون تن از آمريكايی ها از بيمه درمانی برخوردار نيستند. ميزان درآمد روسا و مديران ارشد در آمريكا به طور متوسط چهارصد برابر بيشتر از درآمد كارمندان و كارگران آنها است. اما عليرغم اين مشكلات و بحران های انكارناپذير همواره خواسته و ناخواسته در اين باره سكوت اختيار شده است. در اواخر دهه نود رونق بازار بورس و رشد اقتصادی بی سابقه آمريكا اين مسائل را تحت الشعاع خود قرار داده بود و پس از حوادث يازدهم سپتامبر نيز حس تحريك شده ميهن پرستی آمريكايی ها اين بحث ها را از ميدان خارج می ساخت. آيا اكنون می توان به اينگونه مسائل پرداخت؟
دی سايت |