|

بابك كمانگری : اول ـ می خواهم شروع اين نوشته را با يك سوال آغاز كنم. به نظر شما چند درصد از افرادی كه برای ديدن فيلم واكنش پنجم به سينما می روند، كارگردان را به اهداف و مقاصدش نزديك می كنند؟ چنددرصد از كسانی كه از دو زن خوششان آمده و نيمه پنهان را يك فيلم متوسط ارزيابی كرده اند با واكنش پنجم ارتباطی معنايی برقرار می كنند؟ چه تعداد از زنان جامعه ما ـ با همه تنوع فرهنگی و بومی ـ شخصيت فرشته را باورپذير می دانند؟ چند نفر از تماشاگران فيلم، آن را يك ساخته فمينيستی ـ آيا فمينيسم در ايران دارای تعريف مشخصی است و آيا فمينيسمی كه در اروپا بيان شده دارای زمينه هايی برای ايرانيزه شدن هست يا نيست؟ ـ می دانند؟ چند درصد از مردانی كه فيلم را ديده اند پس از تماشای آن دچار تحولات شديدی شده و دست از ظلم و ستم به زنان كشيدند؟ چند درصد از مشكلات فراوانی كه گريبانگير زنان جامعه ماست توسط اين فيلم بيان شده كه واكنش نسبت به آن توسط مسئولان يا خود مردم چاره جويی برای آن باشد؟ شايد لازم بود آمارگيری دقيقی با توجه به سوالات بالا و پرسش هايی از اين دست از كسانی كه فيلم را ديده اند انجام می شد تا شايد با استفاده از جواب هايی كه از دل اين آمار به دست می آمد بتوان ميانگين سطح تفكر و رفتار جامعه را نسبت به اين سوژه محك زد.
دوم ـ آن ميز پنج نفره داخل رستوران در سكانس افتتاحيه فيلم خيلی از مسائل را برای تماشاگر مشخص می كند. پنج زن رنج كشيده و دردمند اجتماع ايرانی با آثاری از سختی و ستم در چهره و رفتارشان به ظاهر مشغول يك صحبت زنانه با تمام خصايصی كه همه ما آن را می شناسيم هستند ولی در اصل ـ به زعم كارگردان ـ آنها بنا دارند شخصيت های متنوع شوهرانشان را با تمام اعمال و رفتار ناشايستشان بازبتابانند. سكانس رستوران را بار ديگر در ذهن خود به تصوير بكشيد. در ابتدا هركدام با لحنی كاذب و در عين حال عريان در زندگی خود ابراز رضايت می كنند. اين مثل اين است كه همه ما در بعضی موارد يك اتفاق و يا سير دائمی يك رفتار را با كنايه، خوب و راضی كننده بيان می كنيم ولی هم خود و هم مخاطبمان می دانيم كه واقعيت ندارد ولی وقتی در همان سكانس، يكی از مردها وارد می شود و برخوردی خشن و بسيار ناشايست با همسر خود انجام می دهد ورق برمی گردد و هركدام از اين زنان رنج كشيده، به بازگويی زندگی پر از درد خود می پردازند. بار ديگر صحنه ورود حسين (شوهر ترانه) به رستوران را مرور كنيم. در اين لحظه مردی كه خود ريگی به كفش دارد ـ با منشی شركتش به رستوران آمده ـ به همسر خود كه با دوستانش در يك شرايط مشروع و بسيار عادی به همان رستوران آمده برخوردی به غايت خشن و ناروا انجام می دهد. به تصوير كشيدن اين صحنه اغراق آميز و غيرقابل باور در شرايط كنونی جامعه و با توجه به وضعيت خانوادگی و خاستگاه بومی اين زوج، نشان از تفكری می دهد كه بسيار نخ نما شده و بی هويت به موضوع مشكلات زن در جامعه ايرانی می نگرد. نوع ديالوگ های رد و بدل شده نيز به اين واقعيت نزديك است، در شرايطی كه اكثر ديالوگ ها در حد زير متوسط ادا می شوند ديالوگ های به شدت اغراق آميز و طبقه بندی شده نيز كم نيستند. در همان سكانس رستوران ـ كه گويا سكانس كليدی فيلم نيز محسوب می شود ـ پس از خلق موقعيت به شدت دراماتيك توسط زنان رنج كشيده اين ديالوگ كليدی توسط يكی از همان زن ها بيان می شود: «آن قدر خودمون رو متكی به مرد می كنيم كه هر وقت دلشون خواست هر بلايی سرمون ميارن. »
سوم ـ پس از صحبت های اين زنان در رستوران، فرشته، قهرمان مظلوم ما وارد ميدان می شود و سعی می كند واكنشی فراتر از چهار دوست خود نشان دهد: واكنش پنجم. او نه تن به تسليم و پذيرش همه سختی ها می دهد، نه رفع مشكلات خود را به آينده و گذشت زمان وامی گذارد، نه از ازدواج فرار كرده است و نه هويت و فرديت خود را با پول و مسائل مادی معاوضه می كند. او كه استثنائا از جانب شوهر بدی نديده است، پس از، از دست دادن شوهرش با پدرشوهری روبه رو می شود كه بالاخره جای يك مرد بدخو و بدطينت و ترسناك خالی نماند. او تصميم می گيرد با اين موجود خشن مبارزه كند و برای يكبار هم كه شده بتواند حداقل حق يك زن را از مرد اعاده كند. بنابراين دو جبهه خير و شر تشكيل می شود كه مطابق معمول جبهه شر از هر كاری كه از دستش برآيد در اين جنگ كوتاهی نمی كند و با قدرت و امكانات بيشتری كه دارد به جنگ خير می آيد. حاج صفدر نماد تمام عيار يك مرد از ديدگاه تهمينه ميلانی است، از آن مردهايی كه حق هر زنی را بالقوه می توانند بخورند و به هر زنی ستم روا دارند. فيزيك بدنی و ظاهر خشن جمشيد هاشم پور در اين نقش، در كنار شغلش كه صاحب چندين تريلی و كاميون است همه و همه بر جنبه های مرد بودنش افزوده است. از زمان آغاز مبارزه، ديگر همه چيز تحت الشعاع فرشته و حاج صفدر قرار می گيرد. تلاش ميلانی در نشان دادن حاج صفدر به عنوان يك مرد ظالم و غيرقابل بخشش با بازی خوب هاشم پور تا حدی موفق درآمده ولی نكته جالب اينجاست كه خود فرشته در موقعيتی خطرناك از نام حاج صفدر برای نجات خود استفاده می كند.
چهارم ـ شخصيتی كه از حاج صفدر در فيلم پرداخت شده فارغ از غيرملموس بودن آن، از لحاظ كنتراست شديدی كه با شخصيت زن اصلی فيلم ـ فرشته ـ ايجاد كرده به فيلم لطمه زده است. از طرفی كارها و رفتاری كه حاج صفدر در بعضی شرايط به آن دست می زند با شخصيتی كه از او برای ما ترسيم شده جور درنمی آيد. همان بازی موش و گربه كه به طرز احمقانه ای آغاز و به صورت ابلهانه ای ادامه و پايان می يابد شرايط آن را ندارد كه فردی مانند حاج صفدر با آن قدرت و نفوذ را درگير خود بكند. علاوه بر اين، شايد سازنده فيلم ادعا كند كه تصوير همه مردها را بد و سياه نشان نداده است بلكه مثلا در عوض، سياوش، شوهر پيمانه يك مرد خوب و قابل قبول است. در اين صورت بايد ذكر كرد كه اين شخصيت فرعی، مثبت بودنش در ازای منفی بودن اين همه مرد رنگ می بازد و تأثير خود را از دست می دهد. جالب اينجاست كه حاج صفدر شيوه رفتاری خود را بر پسرش نيز اعمال می كند، گرچه مجيد در جايی تلويحا به مخالفت با پدرش می پردازد، ولی عملا آنقدر وابسته به حاج صفدر است كه زير سلطه همه جانبه او باشد. حتی نوچه های حاجی نيز تابع و مطيع او هستند.
پنجم ـ در جايی از فيلم، فرشته با دوستان خود نزد يك وكيل می روند و او به آنها اطمينان می دهد كه از لحاظ قانونی، حاج صفدر نمی تواند بچه ها را از او جدا كند ولی او می گويد: «حاج صفدر قانون خودش را داره. » اين ديالوگ به چه معنی است؟ در اين شرايط كه می توان به دور از اين همه فرار و تحمل مشقات بسيار، صاحب فرزند باقی ماند نشان دادن اين همه ظلم و ستم اغراق آميز چه دليلی می تواند داشته باشد. اصرار بر بحرانی كردن همه شرايط برای فرشته برطبق كدام منطق روايی و واقعيت جاری صورت گرفته است؟ همچون زمانی كه حاج صفدر شرط ماندن فرشته در خانه را ازدواج با پسر دومش قرار می دهد. به خصوص ديالوگ بعدی اين شرط كه می گويد: «منت به سرت دارم كه پسر جوونم رو پيشكشت می كنم. »
به نظر می رسد تهمينه ميلانی خوب می داند چگونه از موضع مرد، زن را در نهايت خرد شدن و بيچارگی نشان دهد ولی فقط در كلام و حرف و بس. او برای ايجاد حس همذات پنداری و حمايت از فرشته، از ديالوگ های اغراق آميز و مبتذل و بازی های كاملا برون گرا ـ البته به غير از هاشم پور ـ استفاده كرده است. چيزی كه در «دو زن» و «نيمه پنهان» به نظر تعديل شده بود و حتی در نيمه پنهان قضيه از اين حالت زن مظلوم و مرد ستمكار خارج شده و به روابط عشقی ارتقا يافته بود. در واكنش پنجم آنقدر ديالوگ های پيام اخلاقی و مظلوم نمايانه و پندآموز از سوی زن ها و جملات تهديدآميز و خشن و بی منطق از جانب مردها بيان می شود كه فيلم را تا حد يك بيانيه اخلاقی مبتذل و ضعيف در دفاع از افكار ابتدايی و شبه فمينيستی تنزل می دهد. به همين دليل، قضيه ای كه در برگيرنده ايده ای اصلی و كلی است در قالبی تعقيب و گريزی طرح شده كه تماشاگر را كاملا نگران هدف جزيی پيروز شدن فرشته می كند نه به دست آمدن حقی از حقوق از دست رفته يك زن. اين هدف در همان جمله حاج صفدر كه می گويد: «راستی چند چند بوديم؟!!» متبلور می شود.
آخر ـ تهمينه ميلانی در آخرين فيلمش اين بار قهرمان خود را در شرايط ديگری در دنيای مردسالارانه قرار می دهد تا به نوعی بتواند تنوع اعمال و رفتارهای شايع در جامعه را بازتاب دهد. جامعه ای كه ميلانی به ما نشان می دهد به نظر می رسد در محدوده تنگ و باريك همان ميز رستوران قابل يافتن است و چيزی فراتر از آن نيست. به نظر می رسد فرشته در فيلم های ميلانی، كاركرد نمادين خود را پيدا كرده و جنبه كلاسيك يافته است. او قرار است سمبل زن ستم كشيده ايرانی باشد كه نه تنها تحت سيطره شوهر خود از حقوق خود محروم می شود بلكه اساسا هر نوع آسيب اجتماعی فقط به واسطه زن بودن او در كمينش است. كسی منكر آن نيست كه در كشور ما، مشكلات زيادی برای جامعه زنان وجود دارد ولی پرداخت اغراق شده آن، نه تنها كمكی به حل اين مشكلات نمی كند بلكه شيوه بيان آن، نوعی دلزدگی ايجاد می كند كه تبعاتش بيشتر از شرايط مورد اعتراض كارگردان است. سير حوادث فيلم و نوع ديالوگ هايی كه رد و بدل می شود نشان دهنده نگاه فيلتر شده ميلانی به وضعيت زنان جامعه است. اين نوع نگاه و پرداخت نتيجه معكوس می دهد زيرا ميلانی نه تنها حرف تازه ای نمی زند بلكه سعی دارد از طريق جملات ارعاب انگيز، مخاطب را به درك شرايط زن در جامعه ای خشن و مردسالار وادارد، غافل از اينكه تماشاگر خود همه چيز را می بيند و می داند و احتياج به نكات دقيق تر و روشن شدن زوايای تاريك اين شرايط دارد. چيزی كه در فيلم های ميلانی حتی اشاره ای به آن نمی شود. |