Persian Archive

• مجلس استانی
• پيامد تضاد ارزش ها
• تحريك به جای تخريب
• ماموريت نظامی دلفين ها
• استخوان های روستای زبير
• پرداخت يارانه
• تاريكی های جنگ ديجيتالی
• صدام، مساجد و سلاح شيميايی
• نشست بی نتيجه
• احتمال مرگ صدام
• فرمان جهاد عليه مهاجمان
• كشف اسكاد روسی
• اگر لانه جاسوسی داير بود
• شهردار آينده
• تنفر 86 درصدی
• پيش بينی «ولفوويتز»
• پوپوليسم و نهم اسفند


زهرا ابراهيمی : ملموس تر شدن تضاد بين عملكرد يك مجلس «مردمی» با مجلس «كارشناسی» علت اصلی ارائه طرح استانی شدن انتخابات مجلس شورای اسلامی بود. طرحی كه يك بار هم در مجلس پنجم، 110 نماينده آن را امضا كردند ولی در جلسه بررسی كليات، به آن رای داده نشد. در اين طرح كه بعدا نمايندگان مجلس ششم عينا آن را تقديم مجلس كردند، پيش بينی شده بود كه: «حوزه انتخابيه موضوع قانون انتخابات مجلس عبارت از محدوده هر استان می باشد. » به اين ترتيب كانديداها بايد نظر اكثريت مردم شهرها و روستاهای استان خود را برای ورود به مجلس كسب كند.طرح استانی شدن حوزه های انتخابيه مجلس شورای اسلامی كه در جلسه روز سه شنبه بيستم اسفند ماه سال گذشته مطرح و كل مجلس را به تحرك عجيبی واداشت از معدود طرح هايی بود كه استدلال های موافقان و مخالفان آن، هر دو، موجه و درست به نظر می رسيد. موجه بودن استدلال های موافقان و مخالفان، با توجه به نوع نگاه آنها نسبت به كاركرد مجلس معنی می يافت. كسانی كه مجلس شورای اسلامی را مجلسی مردمی و با كاركرد ارتباط مردم به ويژه در دورافتاده ترين نقاط كشور با حكومت مركزی، محل طرح جزيی ترين مطالبات اقوام، مذاهب و. . . می ديدند، استانی شدن انتخابات را مغاير اين اهداف و موجب حذف ارتباط بخش عظيمی از مردم به ويژه در مناطق دور افتاده و محروم با مجلس به عنوان يكی از اركان حاكميت و در نتيجه به ضرر امنيت ملی توصيف می كردند.

مخالفان استانی شدن انتخابات دلايل ديگری هم ارائه می دادند از جمله:كاهش درصد امكان انتخاب شدن نماينده از شهرهای كوچك استان و بالعكس،امكان انتخاب شدن نمايندگان از شهرهای بزرگ و مراكز استان ها،افزايش تنش های اجتماعی و قومی بين مردم شهرهای مختلف يك استان به دليل موضوع بند (1)،كاهش انگيزه مشاركت مردم شهرستان های كوچك و روستاها در امور انتخابات مجلس شورای اسلامی،كاهش ارتباط نمايندگان با مردم مناطق محروم شهرهای يك استان به علت افزايش بعد مسافت و گستردگی وسعت استان ها،ايجاد هزينه های جديد برای مردم جهت حضور بيشتر در مراكز استان ها برای ملاقات با نمايندگان، نظر مخالف دولت و كارشناسان دستگاه های اجرايی، بالا رفتن هزينه انتخابات برای كانديداها و فراهم شدن زمينه برای انتخاب كسانی كه از قدرت و ثروت بيشتری در سطح استان برخوردارند.مخالفان همچنين بر خلاف نظر موافقان، استانی شدن را موجب تقويت احزاب و حضور فعال تر آنها در صحنه سياسی كشور ندانسته و معتقد بودند كه مردم تمايلی به عضويت در احزاب ندارند. در مقابل، موافقان استانی شدن انتخابات، كاركرد مجلس را توجه به امور كلان كشور، نگاه كارشناسی و مصلحت گرايانه به تمامی موضوعات و مسائل اعم از سياسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و. . . كه در شرايط كنونی بسيار پيچيده و تخصصی شده اند دانسته و اين كاركرد را در تضاد با حضور تعداد زيادی نماينده، بدون پشتوانه كارشناسی و درك استراتژيك از مسائل كلان كشور در مجلس می دانستند.موافقان، اختصاص بيش از 80درصد وقت نمايندگان به امور منطقه ای، محلی و حل مشكلات موردی مردم حوزه های انتخابيه را با كلان نگری مجلس و وظايفی كه قانون اساسی بر عهده آن گذاشته است ناهمگون و به ضرر مصالح ملی كشور ارزيابی می كردند.

موافقان، استدلال اصلی مخالفان در كاهش درصد مشاركت مردمی در انتخابات استانی را بی اساس دانسته و معتقد بودند انتخابات دوم شوراها كه دربرگيرنده حوزه های كوچكتر و گسترده تری در سراسر كشور است نشان داد كه عدد كلان حاضران در انتخابات بزرگتر نمی شود، لذا انگيزه های جديدتری برای به صحنه كشاندن مردم لازم است و اين امر جز با كلان تر شدن موضوع انتخابات و شعارهای آن امكانپذير نيست. موافقان، تجربه شش دوره مجلس شورای اسلامی را كه همواره در بين بيش از 270 نماينده مجلس تنها 30 يا 40 نماينده فعال و پر كار در امور كلان كشوری وجود دارند يادآورشده و معتقد بودند كه بر زمين ماندن حل مسائلی نظير ايجاد اشتغال، مبارزه با قاچاق كالا، اصلاح سيستم اداری، بانكداری و. . . نشان می دهد كه حضور چهره های متخصص تر و كارآمدتر در مجلس امری اجتناب ناپذير شده است.در كنار اين دو استدلال كلی و اصلی، مسائل حاشيه ای ديگری نيز در بررسی اين طرح وجود داشتند كه از جمله آن تلاش نمايندگان حوزه های انتخابيه كوچكتر برای رد طرح بود زيرا آنها احساس می كردند با استانی شدن انتخابات، ديگر شانسی برای حضور مجدد در مجلس را نخواهند داشت.حساسيت شديد نمايندگان برای طرح استانی شدن انتخابات به قدری بود كه بهزادنبوی نايب رئيس مجلس را برای اداره آن جلسه به زحمت انداخت، او ناچار شد بارها و بارها تذكر دهد كه نمايندگان سر جای خود بنشينند و به اعضای هيأت رئيسه مراجعه نكنند.

پس از رای گيری كتبی كه به پيشنهاد عده ای از نمايندگان انجام شد، هجوم نمايندگان به طرف جايگاه هيأت رئيسه برای ديدن رنگ كارت های كبود، سفيد و زرد، جهت حدس زدن نتيجه سرنوشت طرح، حكايت از بی صبری نمايندگان داشت. همين امر موجب تذكرات پی درپی بهزاد نبوی و متوقف شدن شمارش آرا تا ترك محل هيأت رئيسه از سوی نمايندگان شد.در جلسه بررسی كليات طرح، محمدعلی ابطحی معاون پارلمانی رئيس جمهوری از طرح نظرات صريح در مورد اين طرح خودداری و فقط به ابراز مخالفت دولت اكتفا كرد. وی بعد از جلسه در پاسخ به پرسش های متعدد در مورد علت عدم طرح نظرات دولت پاسخی نداد و فقط گفت كه «ما احساس می كنيم استانی شدن موجب كاهش حضور مردم در صحنه انتخابات و تضعيف ارتباط نقاط مختلف كشور با حكومت مركزی می شود. » وزيركشور كه مجری همه انتخابات است نيز در مورد علت مخالفت دولت با اين طرح گفت: «احساس ما اين بود كه ممكن است بزرگ شدن حوزه های انتخابيه موجب كاهش مشاركت مردمی شود زيرا هر چه حوزه ها كوچكتر باشند مشاركت در انتخابات بيشتر می شود. » دادن 120 رای مثبت به كليات طرح استانی شدن انتخابات حاكی از عزم نمايندگان بر حل تضاد پيش آمده بين مجلس «مردمی» و مجلس «كارشناسی» بود. به نظر می رسد مطالعه دقيق نحوه حل اين تضاد توسط كشورهايی كه با سيستم پارلمانی اداره می شوند می تواند راهگشا باشد.

ظاهرا اغلب كشورهای يك مجلسی، حزبی كردن را راهكار انجام وظيفه دوگانه مجالس خود تشخيص داده اند، راهكاری كه بعيد است به اين زودی در كشور ما راهگشا باشد به هر حال مجلس در جلسات پايانی سال گذشته پس از بحث های فراوان با 120 رای به طرح استانی شدن انتخابات مجلس رای داد، اگرچه اين طرح بسيار ساده و تنها دارای يك ماده و اصل و تبصره است ولی احتمالا در شور دوم پيشنهادهای تكميلی برای كاهش نگرانی ارتباط شهرهای كوچك و دور افتاده از حكومت مركزی مطرح خواهند شد. از جمله اين پيشنهادها افزايش حوزه ها در استان های پهناوری نظير خراسان و تقسيم آن به دو يا سه حوزه و يا افزايش حوزه های استانی به دليل وجود اديان، مذاهب و قوميت های مختلف در آن است، پيشنهاد ديگری هم وجود دارد مبنی بر اينكه نماينده هر حوزه انتخابيه كسانی هستند كه در سطح استان بيشترين آرا را كسب كنند. اين پيشنهادها و پيشنهادهای مشابه ديگری كه احتمالا در شور دوم مطرح خواهند شد می تواند تا حدودی از نگرانی كاهش مشاركت مردمی و تضعيف ارتباط با حاكميت بكاهد. و اما راه حل درازمدت تر تقويت شوراهای محلی شهر و روستا و افزايش اختيارات آنها، حزبی شدن انتخابات مجلس و نهادينه شدن جايگاه احزاب سياسی است. به گفته حسين مرعشی يكی از مخالفان طرح استانی شدن انتخابات، «200 سال طول كشيد تا مردم اروپا به اين جمع بندی رسيدند كه حزب لازمه نظام پارلمانی است. » و ما تازه در آغاز اين راه هستيم.


عماالدين باقی : همانطور كه گفته شد تفاوت ها می توانند عامل پويايی باشند. نكته اساسی اينجاست كه اختلاف ارزش ها در ميان ملت ها رايج و پذيرفته شده است. اما هرگاه در درون يك جامعه ميان گروه ها و اقشار مختلف بر سر ارزش های مادر وفاق وجود نداشته باشد آن جامعه از درون دچار بحران و تضاد و تعارض است. توسل به تحميل از سوی يكی از گروه ها می تواند منجر به دشمنی و ستيزه و حتی فروپاشی گردد. در هر جامعه ای ارزش های مختلف وجود دارد ولی انواع ارزش ها زير چتر يك ارزش مادر قرار گرفته و جامعه را يكپارچه می سازد. امروزه می توان دو كشور را كه دارای بيشترين فرهنگ ها و قوميت ها در درون خود می باشد ذكر كرد. هندوستان معروف به سرزمين هفتاد و دو ملت است. آئين ها و مذاهب مختلف آنقدر فراوان هستند و ارزش های آنان چندان متعارض است كه نمی توان باور كرد بسان ملتی يكپارچه و متحد كنار هم زندگی می كنند ولی «ارزش وطن دوستی» و «هندی بودن» آنها را متحد ساخته است. به جز اين نمونه شرقی، آمريكا را هم به عنوان نمونه غربی آن می توان ياد كرد. به تعداد مذاهب و ملت های جهان می توان در سرزمين آمريكا گروه ها و فرقه ها را مشاهده كرد اما آنچه اين جامعه را سرشار از تنوع فرهنگ ها و ارزش ها را يكپارچه كرده است ارزش آزادی و دموكراسی است. اگر آزادی موجود در آمريكا نبود چنين جامعه ای به سرعت از هم می پاشيد به همين دليل سرزمين آمريكا معروف به مهد آزادی شده است. چنانكه حتی يكی از شخصيت های جناح محافظه كار در مصاحبه ای آمريكا را مهد آزادی ناميد.

تنوع ارزش ها می تواند به غنای فرهنگی جامعه بينجامد اما اگر گروهی تلاش كند با زور ارزش های مورد نظر خويش را تحميل كند و با اعمال قدرت و قوه قهريه، دگرانديشان و رقيبان را تسليم كند يا به توبه و سكوت وادار سازد، در اين صورت تعارض ارزش ها به ستيزه اجتماعی منجر می گردد. در اثر تداوم تحميل ارزش ها و استفاده از زور، دشمنی بين افراد جامعه شدت می يابد و نوعی گسيختگی در مبنای انسجام اجتماعی روی می دهد. شدت يابی دشمنی ميان افراد جامعه به ويژه صاحبان قدرت و محرومان از قدرت يا آنان كه در برابر ابزار حكومت احساس ناتوانی می كنند ارزش بيگانه پسندی را به وجود می آورد. آنان كه تحت ستم قرار گرفته و همه راه های دادخواهی رابه روی خويش بسته می بينند و مراجع نظارتی يا بازدارنده از احكام سياسی را فلج شده و ناتوان می يابند برای دفاع از خود ناچارند روی قدرت ديگری حساب كنند و بدين ترتيب تمايل به پذيرش حمايت بيگانه روی می دهد. اين پديده هرچند منفی و ناخوشايند به نظر آيد اما در عين حال طبيعی و امری عادی جلوه می كند زيرا شهروندان احساس می كنند رفتار ستمگر خانگی خشن تر از بيگانه ای است كه باغ سبز نشان می دهد. گرچه تئوری: (تنوع ارزش ها s اختلاف در اولويت بندی ارزش ها s تحميل ارزش های يك گروه بر گروه ديگر s ستيزه اجتماعی s تشديد دشمنی ـ بيگانه پسندی) می تواند به عنوان يك نگاه جامعه شناسانه، چرايی و چگونگی ميل به قدرت های بيگانه در برابر قدرت داخلی را توجيه كند اما به عنوان يك قاعده عقلايی همواره مطرح بوده است به گونه ای كه سيدجمال الدين اسدآبادی در نامه خويش به علما، معروف به حملةالقرآن در 1309 هـ ق (114 سال پيش) می نويسد: «هرگاه دانشمندان با ابهتی كه در نظر عوام دارند نباشند، توده حامی با ميل و رغبت به كفار پيوسته و برای اينكه خود را از چنگ اين دولت نجات دهد زير پرچم آنها درمی آيد، از چنگ دولت ورشكسته ای كه قدرت خود را از دست داده، از چنگ دولتی كه انصاف را فراموش كرده و سازش با رعيت را پشت گوش انداخته...روی همين موازنه است كه در هر نقطه ای نيروی علما كم شده قدرت اروپاييان در آنجا بيشتر گرديده»ميرزا ملكم خان نيز در نشريه قانون سال 1890 می نويسد: «مامورين خارجه از ايران، خواه محرمانه خواه آشكار در تحريرات خود اين مضامين را دايم شرح می دهند كه مردم ايران و به خصوص اهل نظام از وضع حاليه دولت خود به حدی بيزار و متنفر هستند كه در مقابل هيچ دشمن خارجه يك تير خالی نخواهند كرد بلكه هر لشگری كه از خارج بيايد به ميل و به تشكر به استقبال خواهند رفت.» (قانون، مجموعه نشريات قانون، تهران. انتشارات كوير. 1369. ص 5 قانون نمره دوم شعبان 1307)

نمونه های تاريخی:

1ـ ناپلئون در قرن هجدهم سراسر اروپا را به تسخير درآورد و همه دولت ها و ملت ها تسليم او شدند اما تحميل عقيده او به جنگ و ادامه آن بدون رضايت عمومی موجب شد همان مردمی كه او را حمايت می كردند و به دولت او قدرت و برتری بخشيدند در پشت هياهوهای حكومتی مبنی بر عشق مردم به حكومت كه حاكمان را می فريبد نوعی رويگردانی پديد آيد. روزی كه ستاره اقبال او غروب كرد و شكست خورد و ارتش های فاتح وارد فرانسه شدند، مردم پاريس كه تا همين چندی پيش فاتح جنگ ها بودند در آرامش و خونسردی در كنار خيابان ها فقط تماشاگر ورود قوای بيگانه به شهر بودند و با بی تفاوتی از كنار آن می گذشتند زيرا ناپلئون بر آنان سختگيری كرده بود. ناپلئون از قدرت كنار رفت و پاريس به دست ارتش های فاتح افتاد. 2ـ شاه سلطان حسين صفوی چنان به سجاده و دعا دلمشغولی يافته و از ستم امرا و قاضيان بر مردم غافل بود كه محمود افغان با جمعيت اندكی سوار و لشكر از افغانستان تا دارالسلطنه ايران (اصفهان پايتخت كشور) را بدون مقاومتی از سوی مردم و قوای نظامی پيمود، اصفهان را 6 ماه محاصره كرد و قحط و غلا چنان اشتداد يافت كه عده ای جان سپردند و عده ای از مردم به دولتخانه شاهی رفته و سنگ و كلوخ بر عمارت زده و می گفتند يا فكری به حال ما كن يا محمود افغان را داخل كن و بدينسان امپراتوری عظيم و دويست ساله ايران به سادگی فرو پاشيد. 3ـ سركوبگری های آقامحمدخان قاجار بذر نفرت و دلسردی را و نيز گرايش به قدرت های خارجی را در مردم كاشت و همه در انتظار آن بودند كه با دخالت قدرت های خارجی از شر او آسوده شوند. 4ـ پس از معاهده گلستان در 1813 ميلادی كه در اثر شكست ايران از روس، بخش هايی از ايران مانند داغستان، گرجستان، قفقاز، قراباغ و گنجه به دست روس ها افتاد نزديك به چهارده سال بعد جنگی دوباره ميان ايران و روسيه در گرفت. در فاصله اين چهارده سال، صرفنظر از اينكه حكومت ايران به تقويت قوای دفاعی نپرداخت و صرفنظر از خست فتحعلی شاه كه مواجب قشون را تامين نمی كرد و. . .

نارضايتی اهالی آذربايجان از اوليای امور به حدی رسيده بود كه هنگامی كه ارتش روس وارد ايران شد، مردم تبريز كه به فداكاری و دشمن ستيزی معروف بودند، روس ها را به تبريز دعوت كردند و هيچ مقاومتی در برابر آنان نكردند تا به وسيله قدرت خارجی بتوانند بر قدرت داخلی فائق شوند. 5ـ در ماجرای مهاجرت كبری در آغاز جنبش مشروطيت، مردم از بيم تهاجم عمال استبداد و بازرسی منازل و دستگيری ها و خشونت های عين الدوله به سفارت انگليس پناه بردند و از آنها استمداد جستند. در واقع ماجرای بست نشينی در سفارت انگليس ناشی از نارضايتی مردم از حكومت بود. 6ـ روس ها در آبان 1290 برابر با 1911 ميلادی نخست اولتيماتومی به ايران دادند و تهديد كردند اگر خواسته های آنها اجابت نشود تهران را اشغال خواهند كرد. چون مردم و رجال ايران سابقه اشغال كشور توسط روس و انگليس را داشتند و می دانستند اين تهديدات جدی است اختلافات قبلی ميان اصلاح طلبان و اعتداليون بالا گرفت، مجلس دوم شورای ملی منحل شد و با وجود مقاومتی كه مردم كردند و تظاهرات وسيعی با شعار يا مرگ يا استقلال راه انداختند، دولت مجبور به پذيرش اولتيماتوم روس ها شد و در ادامه كشمكش ها سرانجام كشور توسط قوای روس و انگليس اشغال گرديد و تلفات و خسارات سنگينی بر جای گذاشت. 7ـ با وقوع جنگ جهانی دوم در اروپا هنگامی كه ارتش های متفقين در شهريور 1320 وارد ايران شدند ارتش به سرعت تارومار شد و مردم نيز هيچ مقاومتی نكردند زيرا استبداد رضاخانی موجب شده بود كه مهم ترين خواسته همه نيروهای مذهبی و سياسی از بين رفتن استبداد به هر وسيله ممكن باشد به گونه ای كه حتی در ميان علما نيز مقابله ای جدی با اشغال كشور ديده نشد و مردم از بركناری رضاخان استقبال كردند و جشن گرفتند. 8ـ واكنش مردم در برابر ستم و بسته شدن راه های دادخواهی همواره مشابه بوده است به گونه ای كه يكی از دلايل پيروزی مغولان بر عباسيان نارضايتی مردم از ظلم آنان خوانده شده است و سركوب ناراضيان و مخالفان از سوی مستعصم عباسی زمينه ای بود كه هلاكو بتواند بغداد را به آسانی فتح كند و كشته های فراوانی بر جای گذارد و برخی علما هم به خدمت او در آيند.

اين نوع واكنش مردم آن قدر طبيعی و قابل پيش بينی است كه امام خمينی نيز در سخنرانی 15 خرداد 1342 خطاب به شاه می گويد: «من به تو نصيحت می كنم دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم كه اگر روزی ارباب ها بخواهند تو بروی مردم شكرگزاری كنند.» ده ها شاهد تاريخی عمق هشدار درباره رعايت حقوق شهروندان را آشكارتر می سازد و نگاهی تاريخی، جامعه شناختی خطر تهديدات بيگانه را بسيار جدی تر و ملموس تر از آن كه می انديشيم نشان می دهد.تازه ترين شاهد ما سرنوشت افغانستان است. مردمانی كه سال ها با سلطه شوروی جنگيدند و بر آن غلبه كردند در برابر حكومت طالبان كه با خشونت و زور ارزش های خود را تحميل می كرد و به خواست عمومی بی اعتنا بود، حاضر شدند با حمايت آمريكا طالبان را سرنگون سازند زيرا در شرايط جنگ داخلی و تحميل، منطق: دشمن دشمن تو دوست توست راه بيگانه پسندی را هموار می كند. ديگر برای ستمديده امر داير ميان خوب و بد نيست بلكه ميان بد و بدتر می خواهد دست به انتخاب بزند و می گويد آن كه در خانه خود ما رفتار وحشيانه ای با شهروندان كه صاحب خانه اند دارد از بيگانه هم برای او بدتر است و همين پندار، دوستی با قدرت سوم حتی اگر بيگانه باشد را برای سرنگونی طالبان مقبول و مطبوع همه نيروها و جناح های سياسی افغانستان می سازد حتی گروه هايی كه سال ها از حمايت ايران برخوردار بوده اند. و واپسين نمونه ای كه اكنون پيش چشم ماست رويدادهای جاری در كشور همسايه ما عراق است.كردهای عراق ناگزير شدند در برابر رژيم حاكم بر اين كشور با ارتش آمريكا و انگليس متحد گردند تا از سيطره سركوب گری های صدام حسين رها شوند و اكنون نيز پا به پای ارتش مهاجم به عراق می جنگند. حكيم رئيس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق كه به ايران نزديك است چند ماه پيش از آغاز تهاجم نظامی عليه اين كشور رسما اعلام كرد كه از اقدام آمريكا برای سرنگونی رژيم حاكم بر عراق حمايت می كند و تنها خواستار آن است كه غير نظاميان آسيب نبينند.

او حتی يكبار تلويحا از تأخير آمريكا در اقدام عليه رژيم عراق انتقاد كرد.هرچند اين موضع بعدا با دعوت نكردن آمريكايی ها از مجلس اعلا برای ورود به ماجرا تغيير كرد. نه تنها تمام اپوزيسيون راه نجات از فشار حكومت را اميد بستن به دخالت قدرت های خارجی می دانستند كه در رسانه های تصويری جهان مشاهده كرديم كه مردم شهرهای عراق در برابر ورود ارتش مهاجم يا فقط نظاره گری بی تفاوت بودند يا استقبال و همدلی می كردند، برخلاف آنچه برخی رسانه ها القأ می كردند، هيچگونه مقاومتی از سوی مردم صورت نگرفت و جز فدائيان صدام كسی در ميدان نبود. افكار عمومی جهان نيز از سرنگونی صدام حمايت كرده است و حتی در تظاهرات ضد جنگ كه به عنوان اعتراض به آمريكا و انگليس برگزار شده از رژيم عراق نيز اعلام انزجار كردند و دولت های مخالف جنگ اعلام داشتند كه از ديكتاتوری رژيم عراق حمايت نمی كنند.اكنون می توان عمق خطرات و پيامدهای رفتارهای جناحی را پی برد كه برخی می خواهند با زور، تفكرات خود را تحميل كند و در برابر آرای مردم و مطالباتی كه با زبان مسالمت آميز گفته اند مقابله كند و تسلط خويش را بدون رعايت قاعده وزن قدرت برابر با وزن آرا و پايگاه اجتماعی ادامه دهد. آنها جامعه را به كدام سو می برند؟ اگر مردم از تحقق مطالبات خويش مايوس شوند چه رفتاری خواهند داشت؟فراموش نكنيم طی 150 سال گذشته بارها قدرت های خارجی مستقيما در ايران دخالت كرده و بخش هايی و گاهی تمام ايران را اشغال كرده اند و دولت ها را تغيير داده اند.نكته درخور توجه اينكه در گذشته در چند نوبت قدرت های رقيب وحتی متخاصم مانند آمريكا و روسيه كمونيستی و انگليس و فرانسه و... متحد شده و دست به اقدام مستقيم عليه ايران زده اند و آنچه درگذشته به وقوع پيوسته برای آينده نيز مايه هشدار است و سياستمداران بايد آن را جدی تر بگيرند.

آنچه به تقويت اين احتمال منجر می گردد اين است كه از فضای فشارها، گفتارها و شنيدارها و مطبوعات استنباط می شود كه روش انعطاف ناپذير اقليت، تعارضات و جناح بندی ها در عرصه حكومت و جامعه را به سرعت به سوی آنتاگونيستی شدن سوق می دهد. مظهر اين رفتار، يك روزنامه عصر است كه با ادبيات وهن آلود و تحقيرآميز و علی رغم نزاكت گفتاری اصلاح طلبان هر روز آنتاگونيستی تر شدن فضای سياسی را دامن می زند و متأسفانه اين موقعيت بستر مناسبی برای رشد بيگانه گزينی می گردد. شدت فشارها به حدی می رسد كه رئيس جمهور محتاطی چون خاتمی نيز صراحتا از وجود سركوب سخن می گويد و اين جمله او تيتر اول و دوم مطبوعات می گردد: «وفاق با سركوب به دست نمی آيد»، «سركوب خواسته های مردم وفاق نيست.» (مطبوعات 81/2/19).


سعيد مهيو : دو پيشامد غيرمنتظره و بزرگ از همان آغاز جنگ آمريكا برعليه عراق به صورتی سريع خود را نشان داد كه يكی از آنها مربوط به آمريكا می شد و ديگری عراق. پيشامد غيرمنتظره آمريكا در تغيير تمام شيوه های مرسوم جنگی آمريكا خلاصه می شد كه تاكنون جهان به خود ديده بود. زيرا تاكنون غالبا آمريكا از هواپيماها و موشك های پيشرفته برای انهدام ساختارهای زيربنايی دشمن استفاده می كرد (اين اصلی ترين وجه برتری نوين آمريكا بود) و در كنار آن توان مقاومت دشمن را منهدم می ساخت. اما در اين جنگ «تامی فرانكس» فرمانده نظامی آمريكا استراتژی تازه ای را به كار برد كه به آن نام «استراتژی ضربه و ايجاد هراس» گذاشت. مجله «نيوزويك» می نويسد اين اصل توسط (هارلان اولمان) يكی از افسران سابق نيروی دريايی اختراع و خود وی كتابی تحت همين نام نوشت. منشاء اين استراتژی پاسخ به يك سوال مشخص بود «چگونه می توان نبرد توفان صحرا ـ 1991 ـ را تجديد كرد و با كمترين نيروی انسانی نه در ظرف شش ماه، بلكه يك روز يا يك هفته و يا حداكثر يك ماه پيروزی را به دست آورد؟» اين مجله می افزايد در اين استراتژی هدف نبايد ضرورتا تخريب توان نيروهای دشمن باشد بلكه هدف اين است كه آنها را وادار به تغيير عمل و رفتار كند [يعنی تسليم!] و اين امر از طريق اجرای اصل روانشناسی «ضربه زدن و ايجاد هراس» امكان پذير خواهد بود. اصلی كه تمام توان تخريبی آمريكا را در جنگ به طور همزمان به كار می گيرد.

نكته ديگری كه وجود دارد اين است: تاكتيك های (اولمان) كاملا با اهداف واقعی آمريكا در حمله به عراق تطبيق می كند. از جمله تحريك كردن ارتش عراق به تمرد برضد فرماندهان نظامی و سياسی خود در بغداد. تا به آنجا برسد كه «جنگی نظامی و داخلی» را بين اين ارتش و نيروهای ويژه گارد رياست جمهوری طرفدار صدام حسين به راه اندازد. پس از گذشت دو هفته از جنگ آشكار شد كه حملات مبتنی بر اصل «ضربه زدن و ايجاد هراس» هدفش انهدام خطوط آب و برق و تلفن و پل ها نيست. بلكه به طور مستقيم سراغ قصرهای صدام حسين و مراكز تجمع گارد رياست جمهوری می رود. تلاش های آمريكا به طور بارزی صرف اين امر می شود كه از ورود به جنگ های حاشيه ای پرهيز كرده و مستقيما به طرف بغداد يورش آورد جايی كه بايد اصل «ضربه و ايجاد هراس» را در آن پياده كرد.

اما اين استراتژی آمريكا با يك استراتژی تازه و غيرمنتظره از سوی عراق مواجه شد. ابتدا فرماندهان نظامی عراق به آمريكايی ها و انگليسی ها فهماندند كه قصد مقاومت در جايی جز بغداد را ندارند. اين اشاره از طريق فراخواندن نيروهای گارد رياست جمهوری از كركوك [شمال عراق] و بصره [جنوب] دريافت می شد. پس آمريكايی ها اطمينان يافتند كه به محض ورود سربازانشان به داخل خاك عراق موفقيت های خوبی را به دست خواهند آورد. اما پيشامد غافلگيركننده اين بود كه عراقی ها ناگهان در شهرهايی چون بصره و ناصريه دست به مقاومت های خوبی زدند. در اين دو شهر ارتش و ميليشياهای نظامی به گروه های كوچك و مستقل از هم تقسيم شده و جنگی چريكی و پارتيزانی را در كل مناطق جنوبی به راه انداختند. اين تاكتيك ارتش آمريكا را با حملات «فداييان صدام» و پارتيزان های عشايری و حزبی مواجه كرد كه واحدهای نظامی مستقر در مراكز شهرها از آنها پشتيبانی می كردند. دومين پيشامد غيرمنتظره اين بود كه برخلاف تصور رايج هيچ قيام مردمی در مناطق جنوبی عراق اتفاق نيفتاد. بعضی از نيروهای مخالف عراقی علت اين موضوع را ترس از ضربات ميليشياهای حزبی و قبايلی و اطلاعاتی عراق می دانند كه در اين مناطق حضوری بارز داشت و بعضی ديگر آن را به عدم حمايت و همكاری ايران با شيعيان تفسير می كنند.

بسيار خب! پس جنگ به كجا ختم شد؟! به بغداد و «ام المعارك»! كه آمريكايی ها آن را كوتاه نمی دانند و طرفداران صدام حسين هم چند ماه برای آن برنامه ريزی كرده اند. نيروهای آمريكايی «خط قرمز» پيرامون بغداد را شكست و خود را به پايتخت رساند و در همان حال حملات هوايی و موشكی بر ضد نهادها و سازمان های دولتی در پايتخت استمرار يافت. يك مقام آمريكايی اعتراف كرد كه جنگ بغداد «جنگی سخت و خونين خواهد بود كه برخلاف تصور بسياری بيش از دو روز و چند روز به طول خواهد انجاميد. » وی در اين باره توضيح می دهد كه «واحدهای گارد رياست جمهوری عراق در مدارس و مساجد و ساختمان های شهری متعدد سنگر گرفته اند، به ويژه جاهايی كه مطمئن هستند از حملات هوايی در امان خواهد ماند. اين نيرو همچنان موشك های زمين به هوای متحرك و توپ های ضدهوايی در اختيار دارد. » از آن گذشته پرسشی را كه نيروهای ائتلاف در ميان می گذارند اين است كه آيا گارد رياست جمهوری عراق از سلاح های شيميايی استفاده خواهد كرد؟

شبكه های تلويزيونی آمريكا، اعم از «سی ان ان» و «ان بی سی» و «سی بی اس» گزارش واحدی را منتشر ساختند كه طبق مفاد آن، فرماندهی عراق خط قرمزی را پيرامون بغداد ترسيم كرده و به نيروهای گارد رياست جمهوری فرمان داده است به محض آنكه دشمن از اين خط عبور كرد از سلاح های شيميايی استفاده كنند. يك مقام مسئول در پنتاگون نيز گفت: «به محض عبور نيروهای آمريكايی از اين خط كه بين كربلا و كويت ترسيم شده است، نيروهای گارد رياست جمهوری عراق دست به حمله شيميايی خواهند زد.» تاكنون هيچ مقام آمريكايی توضيح نداده كه در صورت وقوع چنين حمله ای، نيروهای مهاجم چه عكس العملی خواهند داشت اما در گذشته دولت آمريكا به دولت عراق هشدار داده بود كه در صورت وقوع چنين حادثه ای «عواقبی وخيم» در انتظارش خواهد بود و آمريكا نيز از سلاح های كشتارجمعی استفاده خواهد كرد. لازم به يادآوری است كه اسناد منتشره مربوط به امنيت استراتژيك آمريكا [در سپتامبر گذشته] استفاده تاكتيكی از سلاح های اتمی را نيز به دو عنصر مهم توان نظامی خود يعنی هواپيماهای پيشرفته و موشك های كروز افزود.

تحليلگران نظامی آمريكا می گويند اگر جنگ با نيروهای گارد رياست جمهوری در بغداد طی چند روز به پايان رسديا بخشی از آنها بدون درگيری تسليم شوند اين نشانه آن خواهد بود كه جنگ بغداد كما اينكه تصور می شد دشوار نخواهد بود اما اگر در مقابل، نيروهای مذكور كه حافظ شهر بغداد بوده و تعدادشان به ده هزار سرباز می رسد بتوانند خسارت های مهمی را بر نيروهای مهاجم آمريكايی وارد آورند، روند جنگ به طور كلی تغيير خواهد كرد. يعنی اگر اين نبرد بيش از يك هفته به طول انجامد فرماندهان نظامی آمريكا را اقناع خواهند كرد كه استراتژی خود را تغيير داده و در انتظار رسيدن كمك های لشكر چهارم باشند كه از تركيه به طرف كويت در حركت است و اعزام اين نيرو خود دو هفته يا بيشتر را شامل خواهد شد. تصويری كه كالين پاول [كه خود يك ژنرال سابق است] از نبرد بغداد ارائه می دهد به اين شرح است «وقتی نيروی زمينی نيروهای مستقر در شهر را سر جای خود نشاند، از نيروی هوايی بر ضد آنها استفاده خواهد شد و پس از آن نوبت به نيروی زمينی می رسد تا برعليه آنها گسيل شود. » اين تاكتيك در جنگ دوم خليج فارس (1991) استفاده شد و به اهداف خود نيز رسيد. اما اين بار ميدان جنگ كاملا متفاوت است. در سال 1991 نيروهای گارد رياست جمهوری عراق در صحرايی روباز به سر می بردند. اما اكنون درگيری ها در محيطی كاملا متفاوت اتفاق خواهد افتاد و می طلبد تا از سلاحی استفاده شود كه هنوز استفاده نشده است.

مسئله ديگری را كه نمی توان كم اهميت تر تلقی كرد اين است كه عراقی ها از جنگ 1991 و حتی جنگ هوايی در كوزوو ـ 1999 ـ درس های بسياری آموخته اند. از اين رو تانك ها و تجهيزات خود را در اماكن دور از دسترس نظير زير درختان يا مزارع وادی فرات مخفی كرده اند به جای آنكه آنها را در مجموعه های به هم پيوسته ای نگهدارند كه از هوا بتواند هدفی آسان و قابل وصول به خصوص برای هواپيماهای «بی 52» آمريكايی باشد. لشكر مستقر در شهر بغداد حدود 250 تانك و 300 نفربر زرهی و 60 توپ و موشك اندازهای نوع «ام 109» و موشك های زمين به هوای «اس. آی 14» و «اس. آی 16» در اختيار دارد و اين موشك ها كه روسی هستند معادل همان موشك های استينگر آمريكايی كاربرد دارند. اين لشكر در طول جنگ عراق و ايران به خوبی آموزش ديده است و از جمله لشكرهايی محسوب می شود كه ضربات سنگينی را بر نيروهای ايرانی وارد كرد. سال ،1990 اين لشكر، يكی از چهار لشكر گارد رياست جمهوری بود كه كويت را اشغال كرد و با ورود خود به عماره از سمت غرب مانور مهمی را ترتيب داد و مدافعان كويتی را كاملا غافلگير ساخت. اما اكنون در مورد «ام المعارك» در بغداد چه می توان گفت؟! مايكل گوردن در اين باره چند فرضيه را مطرح می كند: 1 ـ ترديدی وجود ندارد كه نيروهای مسلح آمريكا توان و تسليحات لازم را برای تصرف بغداد و سرنگون كردن حكومت صدام حسين دارند. اما سوال مهم اين است كه اين مسئله چه مدت طول خواهد كشيد و خسارت های انسانی طرفين چه ميزان خواهد بود؟ 2 ـ فرماندهی نظامی آمريكا بيشتر نگران آن است كه احتمال می رود عراقی ها از سلاح های شيميايی استفاده كنند.

در مقابل اين فرضيات، مقامات عراقی هر روز بر صفحه تلويزيون ها ظاهر شده و دو نكته را مطرح می كنند: يكی اينكه عراقی ها موفق شده اند هلی كوپترهای آپاچی را كه در ارتفاع پايين پرواز می كنند از صحنه خارج سازند. چون در برابر شهروندان مسلح به سلاح های سبك آسيب پذير خواهند بود. آمريكايی ها تاكنون اعتراف كرده اند كه 30 هلی كوپتر تاكنون مورد اصابت قرار گرفته و دو فروند آنها سرنگون شده اند. دوم اينكه عراقی ها با به راه انداختن يك جنگ چريكی به استراتژی آمريكا پاسخ خواهند داد كه مبتنی بر تفوق تكنولوژيك نظامی است. در ناصريه و بصره اين طرح پياده شد و اين بار ممكن است به صورتی گسترده تر نيروهای مهاجم را اعم از پياده و يا نيروهای لجستيك مورد هدف قرار دهد. از نظر نظامی، برای يك سرباز رزمنده 4 نيروی لجستيك كه در خطوط پشتی عمل می كنند لازم است. به اين ترتيب از تعداد 240 هزار نيروی آمريكايی تنها 60 هزار نفر آنها سربازانی رزمنده خواهند بود. عراقی ها می گويند آمريكايی ها را با نيروهای مدافع خود در بغداد غافلگير خواهند كرد. تعداد اين نيروها فراتر از 150 هزار نفر برآورد می شود. چون تنها شامل نيروهای گارد رياست جمهوری نمی شود و در كنار آنها ده هزار نيروی بعثی و 30 هزار نفر پارتيزان های عشايری و ده ها هزار نفر نيروهای امنيتی را هم بايد به حساب آورد. شايد اين ارقام مبالغه آميز باشد. اما حداقل در هر دو طرف نيروی متعادلی وجود دارد و تقريبا می توان از نظر تعداد آنها را برابر دانست. اما اين مسئله می تواند برای ژنرال فرانكس مسئله ای ناگوار باشد. چون او خوب می داند كه برای حمله به يك شهر بايد نيروهای مهاجم نه برابر نيروهای مدافع آن شهر باشند تا پيروزی قطعی باشد. اگر موشك ها و نيروی هوايی آمريكا نتواند اين شكاف را پر كند «ام المعارك» در بغداد ممكن است روند جنگ را تغيير دهد.

الوسط


ايونا اُ برايان : كاهيلی، يك سرباز عادی نيروی دريايی آمريكا نيست... گروهی مامور خدمات رسانی به او بوده و حتی برايش از آمريكا با هواپيما ماهی تازه می آورند. مربی او به خواسته هايش پاسخ می دهد، با او شوخی و تفريح می كند و او را طبق برنامه آموزش می دهد. او سربازی دردسرآفرين است اما در عين حال شنوايی فوق العاده ای دارد و ناوگان آمريكا برای پاكسازی گذرگاه ها از مين سخت به او نيازمند است. دلفين كاهيلی، با سه تن از رفقايش در آب های خليج فارس و نزديكی كويت می چرخند و از شعاع نور خورشيد لذت می برند. ماهی های تازه را می بلعند و سپس برای انجام ماموريت خود آموزش می بينند. در ساحل حاشيه بندر ام القصر عراق نيز پنج دلفين ديگر حضور دارند كه ماموريت سخت آنها پاكسازی گذرگاه ها از مين يا تله های انفجاری است تا راه برای انتقال كمك های انسانی به مردم عراق هموار و بی خطر شود.

چهار دلفين ذكر شده به همراه گروهان دلفين ها از موطن اصلی شان در اقيانوس اطلس و سواحل خليج مكزيك به اين منطقه آورده شده اند تا مسيرهای دريايی را پاكسازی كنند. بعضی از آنها ده سال است كه در ارتش آمريكا خدمت می كنند. مهارت آنها از يك انسان بيشتر است و قدرت شنوايی آنها به راحتی می تواند اشيای غيرعادی را تشخيص دهد. مربی كاهيلی می گويد: «ما از دلفين ها به خاطر مهارتشان در تعيين يك مكان از طريق صدا، استفاده می كنيم. اين كاری است كه ما خود نمی توانيم و شايد هرگز نتوانيم». اين دلفين ها توانستند تعدادی از مين ها را در سواحل ام القصر كشف كنند. اين حيوانات دريايی تحت توجه و نظارت خاصی قرار دارند. مركز اصلی آنها پايگاه دريايی سان ديه گو در كاليفرنيا است و از آنجابه كويت و سپس با هليكوپتر به ام القصر آورده و به دريا انداخته شدند. هر روزه به آنها ويتامين و مواد مغذی ديگری خورانده و پوست آنها روغن مالی می شود تا از اشعه سوزان خورشيد مصون مانند. دلفين ها هر روزه دو ساعت كار می كنند. مربی كاهيلی می گويد دلفين ها انواع ممتازی از ماهی های تازه می خورند و رفتارشان شبيه مشتری های پولدار در رستوران های مجلل است. كاهيلی 34 سال دارد و ده سال است كه با ناوگان آمريكا كار می كند. مربی او می گويد: «او دلفين خودپسندی است و دوست دارد خودنمايی كند. وقتی سه سال داشت او را بازنشسته كرديم ولی از اين اقدام راضی نبود. برای همين دوباره او را به خدمت گرفتيم. »

مربی ها، حالت های مزاجی دلفين ها را موقع كار يا بازی می شناسند. رفتار آنها شبيه يك كودك چهار تا هفت ساله است. مربی كاهيلی می گويد: «او را نمی توان مجبور به كاری كرد وقتی كاری را انجام می دهد مزد آن را می گيرد. » ناوگان آمريكا تاكيد دارد كه دلفين ها در معرض خطر قرار نگيرند. آموزش آنها به طور مشخص در مكان های مين گذاری شده است و پس از كشف مين كارشناسان آنها را خنثی می كنند. تاكنون هيچ دلفينی در موقع كار نمرده است. متوسط عمر يك دلفين حدود چهل سال است. مربی كاهيلی می گويد اگر هزينه آموزش يك دلفين را در نظر بگيريم مخارج هر كدام به دو ميليون دلار می رسد. البته دلفين ها تنها موجودات دريايی نيستند كه در نيروهای مسلح آمريكا به كار گرفته می شود. مربی كاهيلی می گويد ناوگان آمريكا برای حراست از نيروهايش در بحرين از شيرهای دريايی استفاده می كند. چون شيرهای دريايی در اطراف پايگاه دريايی آمريكا چون سگ های نگهبان عمل می كنند.

رويتر عربی


ترجمه عباس فتاح زاده : روزنامه آلمانی زود دويچه سايتونگ طی مقاله ای به موضوع كشف تعداد زيادی جنازه توسط نيروهای انگليسی در نزديكی بصره پرداخته است. انگليسی ها به تازگی در يك سالن انبار در يك ناحيه نظامی متروكه بيش از 200 تابوت پيدا كردند كه به نوشته روزنامه فوق جنازه های درون آنها سلاخی شده است. اين روزنامه به نقل از سردار ميرفيصل باقرزاده رئيس كميته جست وجوی مفقودان جنگ در تهران نوشته كه حداقل نيمی از اين جنازه ها پيكر شهدای ايرانی دوران جنگ ايران و عراق هستند. شيعيان عراق نيز اعلام كرده اند كه بقيه جنازه ها متعلق به مخالفان رژيم بعث در عراق است. در كانتينری مجاور انبار فوق الذكر نيز پرونده هايی حاوی عكس های مردان و زنانی كه اعدام شده اند وجود دارد. تمامی آنها به نوشته زود دويچه سايتونگ با شليك گلوله به سر كشته شده و پس از آن از آنها عكس گرفته شده است. اين روزنامه آلمانی در ادامه چنين می نويسد: «از هر كدام از كشته شدگان دو عدد عكس سياه و سفيد وجود دارد. البته هنوز اين موضوع كه پيكرهای كشف شده متعلق به صاحبان عكس هاست كاملا به اثبات نرسيده. »

در اين ميان شواهد و مداركی مبنی بر شكنجه در آنجا ديده می شود. در انبار ديگری چندين سلول بسيار كوچك كه از جنس بتون هستند نيز يافت شده است. از سقف برخی از اين سلول ها قلاب های آهنی زمختی بيرون زده. ديواری نيز ديده شده كه ظاهرا اعدامی ها برای تيرباران به آنجا بسته می شدند. تعداد زيادی جای تير بر روی اين ديوار ديده می شود كه اغلب آنها در ارتفاع سر انسان قرار دارند. بسياری از تابوت ها به نوشته زود دويچه سايتونگ دارای نوشته هايی به زبان عربی هستند كه در آنها تاريخ سال 1985 (برابر 1364 شمسی) ذكر شده است. پايگاه نظامی فوق در ناحيه ای غيرمسكونی در وسط نمكزار قرار دارد و تنها ناحيه مسكونی نزديك به آن روستای الزبير است. الزبير در حدود دوازده كيلومتری غرب بصره قرار گرفته و به نوشته روزنامه آلمانی فوق محل دفن زبير، يكی از شخصيت های دوران صدر اسلام است كه بعدها به همراه طلحه به جنگ با حضرت علی(ع) پرداخت. اين روستا در تاريخ صدر اسلام نقش مهمی داشته و هنوز هم در محل دفن زبير مناره ای پابرجاست. زود دويچه سايتونگ در خاتمه می نويسد: «در سال 656 ميلادی در جنگی كه در واقع عامل دو گروه شدن شيعيان و اهل سنت شد، زبير در اين محل كشته شد. »


رسول عقيلی : بنا به گفته كارشناسان وزارت كشور قريب به 200 تشكل و حزب سياسی مجوز فعاليت گرفته اند براساس قانون بودجه سال هشتاد و يك مقرر شد مبلغ دو ميليارد تومان به احزاب و تشكل های سياسی و غيرسياسی در جهت توسعه سياسی پرداخت شود كه هم اكنون براساس معيارهايی كه جای نقد فراوان دارد در حال انجام شدن است در اينكه چه نظارتی بر عملكرد تشكل های سياسی دارای مجوز اعمال می شود و اصولا چه نهادی اين وظيفه را بر عهده دارد ابهامات فراوانی وجود دارد.واقعيت اين است كه در پس پرده بسياری از اين احزاب و تشكل ها خلائی بزرگ وجود دارد كه حاكی از برخوردی كاملا شكلی با پديده حزب و تشكل در كشور است.اكنون كه بحث پرداخت يارانه به احزاب مطرح است حكايت های تلخی از پشت پرده احزاب و تشكل های اسمی نمايان می شود كه گويا به بازی گرفته شدن كار سياسی و تشكيلاتی است و اين احساس قوت می يابد كه خدای نخواسته اخذ مجوز فعاليت سياسی در حقيقت اخذ مجوز استفاده از نام و عنوانی است برای روزهايی كه بر حسب ظاهر استفاده از عنوان های تشكيلاتی ارزش می يابد.

از زمانی كه شرايط پرداخت يارانه به احزاب مطرح شده است كارشناسان سياسی مستقر در وزارت كشور معتقدند عدم پای بندی متوليان احزاب و تشكل های اسمی به آنچه كه در اساسنامه ها و مرامنامه هايشان آورده اند وضوح بيشتری يافته است به گونه ای كه حتی واجب ترين كارهای تشكيلاتی خود را نيز انجام نداده اند اكثريت احزاب، فاقد حساب های بانكی و دفاتر مالی هستند، بسياری از تشكل ها و احزاب برای دريافت يارانه حساب های شخصی مسئولان و متوليان خود را اعلام كرده اند و با اشكال قانونی كه كميسيون احزاب وزارت كشور گرفته است در تكاپوی افتتاح حساب های حزبی براساس مفاد اساسنامه ثبت شده خود هستند و به نظر می رسد اين وجوه در بسياری از احزاب و تشكل های اسمی به مصارف واقعی نرسد.اگر پرداخت يارانه به شيوه كنونی استمرار يابد، طبيعی است كه تا پايان سال 82 تقاضاهای بی شمار ديگری برای تاسيس حزب و تشكل مطرح می شود، چرا كه حداقل سود آن دريافت علی الحساب يك يا دو ميليون تومان يارانه خواهد بود.

سوال اينجاست كه آيا داشتن مجوز فعاليت سياسی بدون هيچ اثر خارجی حتی در حد يك مكان ثابت، يك تلفن و. . . می تواند دليلی برای دريافت يارانه و يا حتی فراتر از آن يعنی وجود تشكل تلقی شود؟ آيا فردی كه حزبش قائم به شخص است و برای يافتن نشانی از نامش هر چه بجوييد راه به جايی نخواهيد برد - حتی كارشناسان سياسی وزارت كشور و به خصوص كميسيون ماده احزاب در داشتن وجود خارجی اين عنوان ها مرددند - می تواند به صرف داشتن مجوز از كميسيون ماده 10 احزاب وزارت كشور يارانه دريافت نمايد.بسياری از احزاب و تشكل های اسمی «كه در برخورد با متوليان آنها به مظلوميت سياست و كار سياسی در اين كشور بيشتر واقف می شويم» نه تنها مستحق دريافت يارانه نيستند بلكه بايد به خاطر بازی گرفتن احزاب و تشكل ها و تنزل سطح كار سياسی و آسيب های ديگری كه به افكار عمومی وارد ساخته اند برايشان محدوديت هايی را نيز ايجاد كرد. اين نكته قابل تاييد و تاكيد است كه اگر پرداخت يارانه با شيوه كنونی محقق شود، بايد منتظر رشد كمی چشمگير احزاب و تشكل ها در سال های آينده باشيد. آيا هدف پرداخت يارانه به احزاب اين بود؟


اردشير زارعی قنواتی : جنگ آمريكا عليه عراق را بايد جنگ تناقض ها و ابهامات ناميد ـ اين جنگ نه آزاديبخش است و نه مادر جنگ ها بلكه يك فضای استراتژيكی ـ تاكتيكی خاص است. اين عدم شفافيت با توجه به جنگ روانی و تبليغاتی حاكم بر آن، تحليل روشن از واقعه را به واسطه نبود اطلاعات درست دچار گمانه زنی های ذهنی و نتيجه گيری براساس انكار ادعاهای غيرواقعی كرده است. چنين شرايطی موجب شده است تا هم بازيگران صحنه نبرد و هم تماشاگران خود را در يك استاديوم تاريك ببينند و اشرافی بر آنچه می گذرد نداشته باشند. پيشروی نيروهای آمريكايی به عمق خاك عراق تا حومه های بغداد كه منجر به تسخير فرودگاه بغداد شده و حتی بعضی از واحدهای پياده مكانيزه به درون شهر بغداد نيز نفوذ كرده اند شك برانگيز بوده است. با توجه به قدرت برتر نيروهای آمريكايی آنچه از قبل قابل انتظار بود پذيرش نهايی همين واقعيت بوده است. اما در بدترين شكل آن برای عراقی ها اين پيشروی بايد به عكس آنچه هم اكنون اتفاق افتاده است در جنوب راحت و در عمق و نزديكی بغداد مشكل تر می بود. در حالی كه برخلاف تمام پيش فرض های قبلی در جنوب نيروهای مهاجم با مقاومت سخت و غيرقابل تصوری روبه رو شدند. با توجه به پيشروی های چند روزه اخير نيروهای آمريكا شايد بررسی دو گمان مبتنی بر ناتوانی عراق و اتخاذ تاكتيك فريبنده عراق برای گمراه كردن نيروهای مهاجم در شرايط كنونی برای درك احتمالات آتی مهم باشد.

1ـ پيشروی آسان نيروهای مهاجم به عمق خاك عراق و اطراف بغداد اولين حدسی را كه به ذهن می رساند عدم توانايی نيروهای عراقی به واسطه نبردهای فرسايشی و بمباران های مداوم آمريكا خواهد بود. اساس اين فرض بر از بين رفتن عمده نيروهای عراقی طی بمباران های آمريكاست كه حتی باقيمانده آنان را نيز از حداقل مقاومت در حد آنچه در جنوب گذشت ناتوان می پندارد. اول اينكه چنين ضربات هوايی كه بر بغداد وارد آمده به نوعی به همان نسبت بر بصره نيز اعمال شده است. دوم با توجه به آمارهايی كه از ميزان تلفات و اسرای نيروهای عراقی اعلام شده كمتر از پنج درصد از حجم ارتش عراق است. حال چنانچه اين آمار را به جهت فرض تلفات بمباران های هوايی آمريكا ضرب در پنج كنيم باز هم بيش از هفتاد درصد ارتش عراق را بايد آماده حضور نسبی در جايی قلمداد كرد. سوم اينكه با توجه به حضور گسترده خبرنگاران مستقل و وابسته به قدرت های مهاجم چنان چه حجم تلفات نيروهای عراقی از چنين آماری فراتر بود هرگز از چشمان تيزبين آنان دور نمی ماند. چهارم با توجه به نوع حاكميت تمركزگرای عراق كه هرگونه تمردی را با قاطعيت سركوب خواهد كرد فرض فرار يا نجنگيدن سربازان عراقی نيز قابل توجيه نيست. چرا كه در چنين شرايطی بايد شاهد درگيری ها و تسويه های درونی بود كه به لحاظ وسعت مسئله هرگز نمی توانست از چشمان تيزبين رسانه ها پنهان بماند.

2ـ فرض دومی كه درخصوص عدم مقاومت كنونی در حوالی بغداد مطرح می شود احتمال تبانی و مذاكرات پنهان بين دو طرف درگير است. اين مسئله بيش از هر چيز بر مبنای پذيرش كشته شدن يا حذف صدام حسين از صحنه سياسی عراق بوده است. چرا كه به دليل تعارضات حادی كه حول شخص صدام و خانواده او به وجود آمده است تصور تبانی با ايالات متحده منطقی به نظر نمی رسد. از طرف ديگر كشته شدن يا حذف صدام با توجه به موقعيت قائم به شخص بودن رژيم بعث عراق مطمئنا به يكسری كشمكش ها و تنش ها در پوسته قدرت دامن می زد. اين در حالی است كه طی روزهای گذشته تا به امروز هيچ نشانه ای از اين مسئله به چشم نمی خورد.

3ـ در آن سوی مسئله دو گمان تضعيف شده در خصوص شرايط كنونی جنگ می تواند مطرح باشد. شايد عراقی ها با توجه به لحاظ واقعيات برای نبرد نهايی در بغداد تمهيدات خاصی را مدنظر قرار داده و آخرين آرايش نظامی خود را در اطراف بغداد در آخرين لحظات و فرصت ها انجام دهد. اين مسئله به خصوص به لحاظ موقعيت مطلق هوايی ايالات متحده كه قادرند خطوط پدافندی را زير ضربات خود قرار دهند می تواند به عنوان تاكتيك فرضی مورد توجه قرار گيرد. عراقی ها با توجه به محاسبات جبری اين نبرد هم واقعيت آسيب پذيری نيروهای خودی را می دانند و هم اينكه به اين نيز واقفند كه تجمع كم نيروهای آمريكايی تا به امروز در پيرامون بغداد خطر تسخير شهر و شروع نبرد اصلی را منتفی می نمايد.

4ـ احتمال اينكه اتخاذ يك تاكتيك پنهان نگاه داشته شده از طرف عراقی ها در روزهای آينده همه را غافلگير نمايد نيز وجود دارد. هيچ كس در اين جنگ تعهد نكرده است كه نبرد نهايی بايد در بغداد اتفاق بيفتد. اين مسئله با توجه به روان شناسی شخصيت صدام كه بيش از آنچه معطوف به آرمان گرايی باشد تابع پراگماتيسم معطوف به حفظ قدرت است هميشه می تواند به عنوان يك تصور احتمالی مطرح باشد. بغداد با توجه به موقعيت جغرافيايی خود استعداد محاصره كامل را دارد كه همين مسئله ماندگاری قدرت در شهر تحت محاصره را به حداقل كاهش می دهد. اما چنان چه به نقشه عراق توجه كنيم شهری را می يابيم كه هم زادگاه صدام و بسياری ديگر از مقامات ارشد نظامی ـ سياسی عراق است و هم اينكه به خاطر نزديكی به مرزهای مطمئن سوريه می تواند شرايط يك جنگ درازمدت تری را تحمل كند. احتمالا كليد تمام معماهای جنگ كنونی می تواند در شهر تكريت نهفته باشد، منطقه ای كه در يكصد و پنجاه كيلومتری بغداد به طرف مرزهای سوريه واقع شده است. تكريت شايد همان نقطه قرمزی باشد كه همگان تاكنون آن را در بغداد جست وجو می كردند. به تعبيری بغداد می تواند يك هدف معرفی شده برای تمركز ضربات آمريكا و پنهان نگه داشتن موضع اصلی باشد. چنان چه موضع اصلی نبرد تكريت تمركز نيروها و تسليحات آمريكا بر بغداد تاكنون آب در هاون كوفتن بوده است. بدين لحاظ موجوديت تكريت تاكنون دور از آسيب اساسی بوده و چنان چه مهاجمين بعدا به اهميت تكريت پی ببرند برنامه ريزی برای آن زمان زيادی را از آنان تلف خواهد كرد. اين درست همان چيزی است كه صدام هدف قرار داده يعنی خريدن وقت و كشاندن جنگ به گرمای تابستان.


صدام، مساجد و سلاح شيميايی

صدام حسين مقادير قابل توجهی مهمات از جمله تسليحات شيميايی و بيولوژيك را زير مساجد و اماكن مقدس مذهبی عراق پنهان كرده است. مقامات آمريكايی با طرح اين ادعا تاكيد كردند هر چند هدف قراردادن اين مساجد و اماكن مذهبی در دستور كار نيروهای آمريكايی قرار ندارد اما قرار است واحدهايی از نيروهای ويژه با اشغال اين اماكن آنها را به طور كامل بازرسی كنند. يكی از مقامات ارشد پنتاگون از وجود حداقل يك سنگر زيرزمينی نگاهداری تسليحات نامتعارف در بغداد خبر داد. نيك بايس از سخنگويان پنتاگون هم روز سه شنبه در گفت وگويی با نمايندگان رسانه ها ادعا كرد به رغم تجربه جنگ افغانستان كه نشان داد تروريست ها در اغلب موارد برای پنهان شدن و تجديد قوا به مساجد روی می آوردند ما حمله هوايی به مساجد را مشروع نمی دانيم و تمامی تلاش خود را برای حفظ حرمت اماكن مذهبی به كار خواهيم بست.

نشست بی نتيجه

نشست بوش و بلر در بلفاست در حالی آغاز شد كه بسياری از مطبوعات غربی از اختلاف نظر شديد دو طرف بر سر آينده عراق و خط مشی خاورميانه ای ايالات متحده خبر دادند. اكنون تبيين جايگاه سازمان ملل در ساختار حاكميت عراق پس از صدام و نحوه مديريت عراق مهم ترين موضوعی است كه رئيس جمهور آمريكا و نخست وزير بريتانيا را به خود مشغول داشته است. در نشست بلفاست دو طرف در مورد طرحی سه مرحله ای برای آينده عراق به اتفاق نظر دست يافتند كه براساس آن عراق در ابتدا توسط يكی از زيرشاخه های پنتاگون مديريت می شود كه اين مرحله، مرحله اعاده ثبات خوانده شده است و همه زيرساخت های عراق تحت كنترل مقامات آمريكايی خواهد بود. در ادامه دولتی فراقومی و انتقالی در عراق به قدرت خواهد رسيد كه راه را برای تشكيل حاكميت مستقل و منتخب مردم عراق باز خواهد كرد. جالب آنجاست كه به رغم اين توافق بوش باز هم تاكيد كرد ژنرالی آمريكايی كنترل عراق را برای مدتی نامحدود كه به وضعيت عراق بستگی خواهد داشت، به دست خواهد گرفت.

احتمال مرگ صدام

روز گذشته بمب افكن های آمريكايی در چند عمليات ويژه بمب های ضد سنگر قوی بر فراز اقامتگاه های صدام در بغداد رها كردند. اين بمباران ها كه پس از دريافت گزارشاتی موثق در مورد ديدار صدام با يكی از پسرانش و برخی از اعضای كادر فرماندهی ارتش عراق انجام شد در ادامه موجی از اخبار در مورد احتمال كشته شدن صدام را در پی داشت. در حالی كه برخی منابع از خروج صدام از عراق و اختفای احتمالی او در سوريه يا حداقل تكريت، زادگاهش خبر می دهند واشنگتن پست از مرگ او بر اثر حملات هوايی خبر داد. آمريكا كه به شدت در تلاش است صدام قبل از فتح كامل بغداد به قتل برسد طی روزهای اخير با انتشار گزارش هايی كه از مرگ رئيس جمهور عراق حكايت دارد درصدد است افكار عمومی را برای پذيرش اين واقعه محتمل آماده كند هر چند كه در عمل هم احتمال كشته شدن صدام طی روزهای اخير بسيار بالا گزارش شده است.

فرمان جهاد عليه مهاجمان

جمال سليمانی امام مسجد جامع اتاوا، پايتخت كانادا و از رهبران مذهبی برجسته آمريكای شمالی در سخنانی از صدام حمايت به عمل آورد و خواستار جهاد عليه مهاجمان به عراق شد و به مسلمانان خاورميانه توصيه كرد سلاح به دست گيرند و عليه متجاوزان آمريكايی وارد عمل شده و آنها را از عراق بيرون برانند. او كه مردی ميانسال است تاكيد كرد حاضر است با چنگ و دندان به مبارزه مهاجمان به عراق برود. سايت خبری ورلدنت ديلی با انتشار گزارشی در مورد اعتراض سليمانی به عمليات نظامی آمريكا در عراق خواستار حمايت همه مسلمانان از جهاد در عراق شد. او كه اين اظهارات را در گفت وگو با مجله ميدل ايست فورم چاپ فيلادلفيا عنوان داشته در برنامه تلويزيونی زنده ای كه Ottawa Inside Out نام دارد هم دوباره نظراتش را تكرار كرد. اظهارات او خشم بسياری از حاميان جنگ را در آمريكا و كانادا برانگيخته است.

كشف اسكاد روسی

نيروهای آمريكايی مستقر در شمال عراق روز دوشنبه از كشف تعدادی موشك الصمود پنهان شده در يك پايگاه نظامی خبر دادند. ساعاتی بعد يك سايت اينترنتی وابسته به ارتش اسرائيل ادعا كرد اطلاعات موثقی در دست دارد كه نشان می دهد موشك های كشف شده درواقع موشك های اسكاد B ساخت كره شمالی هستند و ادعا كرد كه اين مسئله مبين صحت اخبار منتشره قبلی است كه از استقرار موشك های اسكاد هدف گرفته شده به سوی اسرائيل در منطقه القيام واقع در ناحيه مرزی مشترك عراق و سوريه حكايت داشت. اين سايت ادعا می كند به رغم چندين نوبت تلاش نيروهای آمريكايی برای اشغال منطقه القيام نيروهای عراقی مستقر در آن سرسختانه مقاومت می كنند و همين مقاومت سرسختانه واحدهای كماندويی ويژه عراق را دليل وجود موشك ها و واحدهای موشكی در اين منطقه دانسته كه عراقی ها سعی دارند مانع از دسترسی نيروهای آمريكايی به اين موشك ها شوند.

اگر لانه جاسوسی داير بود

روزنامه «جمهوری اسلامی» در سرمقاله روز سه شنبه خود عملكرد برخی مطبوعات و فعالان سياسی كشور در جنگ عراق را «خط آمريكا» توصيف كرد و نوشت: «اگر لانه جاسوسی آمريكا در ايران داير بود و اگر روزنامه ای به عنوان ارگان سفارت آمريكا در ايران منتشر می شد، يقينا آنها به خاطر ملاحظات فراوان و از بيم خشم و نفرت مردم در موضع گيری ها و شيوه تبليغاتی خود، بيشتر از برخی روزنامه های امروز كشور رعايت مسائل انسانی را مد نظر داشتند و تا اين اندازه گستاخانه به نفع ارتش های متجاوز آمريكا و انگليس قلم نمی زدند و بی پروا عمل نمی كردند.»

شهردار آينده

«مهدی چمران» نفر اول انتخابات شورای شهر تهران در گفت وگويی با خبرنگاران معيارهای انتخاب شهردار آينده تهران را بدين شرح عنوان كرد: «شهردار جديد بايد فردی متعهد، متقی، ساده زيست بوده و روحيه ايثارگری و بسيجی داشته باشد و ضمن دارا بودن شجاعت، لياقت، توانمندی و مقبوليت مردمی در امور اجرايی و مسائل شهری تجربه كافی داشته باشد. »

تنفر 86 درصدی

«حميدرضا بابايی» عضو فراكسيون اقليت (راست) مجلس و كميسيون امنيت ملی در گفت وگويی از «تنفر 86 درصد مردم ايران از آمريكا» خبر داده است. وی به روزنامه «سياست روز» گفته: «نظرسنجی كه برخی خبرگزاری ها اخيرا انجام دادند، نشان می دهد كه بيش از 86 درصد مردم از آمريكا تنفر دارند و بيش از 90 درصد مخالف حمله آمريكا به عراق هستند. اين نشان می دهد كه بار ديگر ملت ايران خودشان را با افكار امام راحل(ره) تنظيم كردند و اين سرمايه بزرگی برای ملت ايران و مسئولين نظام است. »

پيش بينی «ولفوويتز»

«پل ولفوويتز» معاون وزير دفاع آمريكا و از چهره های تندرو معروف به بازها در هيأت حاكمه آمريكا پيش بينی كرده كه با تغيير حكومت در عراق، سياست های ايران و سوريه نيز تحت تأثير قرار می گيرد. وی با تأكيد بر اين امر كه «سوريه و ايران اهداف بعدی آمريكا نخواهند بود» افزوده: ملت عراق پس از آزادی به مردم منطقه ميزان قدرت و توانايی خود در ايجاد تغييرات را نشان خواهد داد. »اين در حالی است كه روزنامه «نيويورك ديلی نيوز» در مقاله ای خبر داده كه آمريكا پس از عراق به سراغ ايران و سوريه خواهد رفت. اين روزنامه نوشته: «با سرنگونی صدام، نيروهای آمريكايی در ميان دو دشمن، گرفتار خواهند شد. در شرق عراق، ايران قرار دارد. در غرب هم سوريه، دشمن تازه آمريكاست. »وزير خارجه استراليا كه در جنگ عراق جزو متحدان آمريكاست نيز اعلام كرده اين كشور از اقدام احتمالی آمريكا عليه ايران حمايت نخواهد كرد.

پوپوليسم و نهم اسفند

«حميدرضا جلايی پور» در گفت وگويی با شماره اخير ماهنامه «آفتاب» به ارزيابی انتخابات اخير شوراها از زاويه جنبش اصلاحی پرداخته است. وی در اين گفت وگو، به يكی از تحليل های موجود در اين باره مبنی بر ظهور گرايش تازه پوپوليستی در كشور پاسخ گفته است. جلايی پور گفته: «ظهور گرايش پوپوليسم راست مدرن شهری يكی از پاسخ هايی است كه [مطرح شده]. . . از اين ديدگاه گفته می شود جامعه ايران در سه دهه گذشته شاهد سه گرايش عمده سياسی ـ اجتماعی بوده است. در دهه شصت ايران شاهد پوپوليسم متكی به اقشار پايين و محروم شهری بود كه هم ضددموكراسی و هم ضدآمريكا بود. در دهه هفتاد ايران شاهد حضور يك جنبش دموكراتيك شهری بود كه متكی بر اقشار متوسط و جديد شهری بود. اين جنبش در داخل از دموكراسی و در خارج از صلح و گفت وگو دفاع می كرد. اما با ناكامی اين جنبش، ايران در دهه هشتاد شاهد يك پوپوليسم راست مدرن شهری شده است. اين گرايش با سياست و سرنوشت كشور مسئولانه برخورد نمی كند. اين گرايش از سياست دموكراتيك گريزان است و نگاه به خارج دارد و برخلاف دهه شصت اين گرايش متكی به اقشار محروم شهری نيست، بلكه به اقشار متوسط و جديد شهری تكيه دارد. برطبق اين ديدگاه گفته می شود اينكه می بينيم در نهم اسفند 81 مردم شهرهای بزرگ در آزادترين انتخابات شركت نمی كنند، به خاطر حضور اين پديده پوپوليسم راست مدرن شهری است. »وی افزود: «من با اين برداشت مخالفم. زيرا در تمام شهرهای بزرگ دنيا گرايشات پوپوليستی وجود دارد. اما به دو دليل گرايش پوپوليستی در ايران آنقدر قوی و تعيين كننده نيست كه با جنبش اجتماعی و اصلاحی ايران، قابل مقايسه باشد. دليل اول عدم وجود گفتمان «پوپوليستی» به عنوان يك گفتمان مسلط در ايران است. چنين گفتمانی در دهه 70 در آمريكای لاتين مسلط بود (و حتی هنوز هم قوی است). حتی ظهور پوپوليسم دهه شصت در ايران يكی از دلايلش اين بود كه روشنفكران تأثيرگذار و بلندآوازه ای چون جلال آل احمد و علی شريعتی در دهه 50 از پوپوليسم دينی و ضدغربی در عرصه عمومی ايران حمايت می كردند و سخن مسلط زمانه بود. در صورتی كه در شرايط كنونی ايران حتی يك متفكر پوپوليست صاحب نفوذ در عرصه عمومی حضور ندارد و به جای گفتمان پوپوليسم اين گفتمان دموكراسی است كه سخن زمانه است. دليل دوم اينكه سازمان هايی كه فكر پوپوليستی را تبليغ كنند، نظام انتخاباتی را هو كنند و بدين طريق مردم را از رأی دادن مأيوس كنند، در جامعه زياد وجود ندارد. از اين رو به رغم همه معضلاتی كه جنبش اصلاحی با آن روبه رو است، هنوز نمی توان نتيجه گرفت كه جنبش اصلاحی و دموكراتيك ايران خاموش شده است و يك جريان پوپوليستی از نوع راست مدرن به جای آن به راه افتاده است. »وی انتخابات نهم اسفند را «علامتی از حضور جنبش اجتماعی و اصلاحی» دانسته كه اين بار از «حق رأی ندادن» خود استفاده كرده است.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو