|

فقط نامی از كاوه گلستان شنيده بودم و بس. هيچ در مورد او نمی دانستم...هنوز هم هيچ نمی دانم...به خانه كاوه گلستان رفتيم. خانه ای در خيابان دروس. يك طبقه ای با نمای آجر و كاشی، ساده، كم نور و ساكت. كاوه گلستان در نگاهم مردی كم حرف، بسيار متواضع و خونگرم آمد كه در همان برخورد اول گويی من از آشنايان قديمی اش بودم. صحبت به فيلم كذايی كشيده شد و گلستان ويدئو را روشن كرد...فيلم چندان طولانی نبود. اما بسيار تلخ، بسيار وحشتناك و به كابوسی می مانست كه دست ساز انسان باشد. باور نكردم اين تصاوير از همان مركزی گرفته شده كه من از آن بازديد كرده بودم. آن ساختمان سفيدرنگ كه از بيرون، آرامشی سايه افكنده بر سر ساكنانش را نويد می داد. . . گلستان با چند كلمه واقعيت را شرح داد... |