|

رضا جلالی : شايد چندان صحيح نباشد كه من همچون ديگر دوستان برای نوشتن ليد يك مصاحبه از همان روش های شرح سكانسی سينمايی استفاده كنم. اما شايد تنها راهی كه می شود از طريق آن فضا را تشريح كرد پيروی و تبعيت از اين روال است. ساعت 10 صبح 11 اسفند ،81 يك روز سرد اما آفتابی، بعد از يك استراحت مفيد و كمی ترافيك، وارد ساختمان كانون پرورش فكری كودكان و نوجوانان شدم، هنوز با مسئول اطلاعات در حال طرح يك مفاهمه زبانی دوطرفه بودم كه پيمان (عكاس) از راه رسيد و گفت: «اه تو هم كه تازه رسيدی. . . »به هر حال با راهنمايی نصفه و نيمه مسئول اطلاعات ساختمان و پيمان كه مثل يك راهنمای خبره سرخپوستی راه های زيرزمينی را بلد است، پس از گذر از درها و راهروهای تودرتو به جايی رسيديم كه می شد بدون هيچ دغدغه ای بهرام خائف را هم ديد و هم شنيد! ابتدا فكر می كردم با اين همه انرژی اول صبح حتما به روال ديگر مصاحبه های اول روز اين مصاحبه نيز اتفاق بسيار مشعوف كننده ای خواهد بود، اما هجمه دلگيری های خائف باعث شد عليرغم سعی و تلاش هايی كه انجام شد، اتمسفر دلگيری در مصاحبه ايجاد شود، تا حدی كه فكر می كنم پيمان هم عليرغم سرزندگی اوليه ای كه داشت عكس هايی غمگين از خائف را ثبت كرد. به هر حال اين مصاحبه حكايت همان جمله تكراری هميشگی است: «چی فكر می كرديم، چی شد...؟!» به هر حال بهانه ما برای اين گفت وگو انتشار كتاب حكايت نامه بود كه خائف برای آن تصويرسازی كرده است. حكايت نامه همانطور كه از نامش برمی آيد برخوردی ديگر است با حمايت ها و روايت های كهن پارسی كه حسين معلم آن را گردآوری و تدوين كرده و طراح گرافيك آن نيز كوروش پارسانژاد است. اما نكته مهم اينكه تصويرسازی اين كتاب توانسته جايزه معتبر جشنواره بولونيا ايتاليا را پس از نزديك به دو دهه به ايران بياورد.
• • •
• فكر اوليه تصويرسازی اين كتاب و روندی كه باعث شد به همكاری با اين جمعی كه به وجودآورندگان و گردآورندگان آن هستند، مرتبط شويد و تصويرسازی آن را برعهده بگيريد؟
اين كتاب از موضوع هايی بود كه هميشه به تصويرسازی آن علاقه داشتم و متنش برايم جذاب بود، چرا كه هميشه اعتقاد داشتم بايد چنين متن هايی كار شود. اما متأسفانه ما هميشه مشكل متن داشتيم. بعد هم در مجموع من تصويرساز كتاب كودك نيستم و بيشتر كارهايم در حيطه جوان و نوجوان است. البته تجربه هايی در اين زمينه (تصويرسازی برای كودك) داشتم كه شروع آن مربوط به سال 57 می شود كه اولين كارم در زمينه تصويرسازی بود و اتفاقا جايزه بولونيا را نيز به خود اختصاص داد. كتابی به نام «توكا» نوشته عباس يمينی شريف. اما چون در بحبوحه انقلاب بود، ناديده گرفته شد و پس از آن نيز كانون دچار تغييراتی شد. البته چند سالی است كه ما موفق به دريافت جايزه بولونيا نشده ايم. زمانی حدود 20 سال. من خودم وقتی مشغول تصويرسازی كتاب بودم، مطمئن نبودم كه بشود آن را به مسابقه بولونيا رساند اما با تلاش هايی كه صرف شد مخصوصا از طرف كوروش پارسانژاد كه صفحه آرايی اثر را برعهده داشتند، كتاب حاضر شد و فكر می كنم كه اين جايزه به مجموعه اين كتاب اهدا شده است. چرا كه تاكنون هنوز مشخص نيست به چه قسمتی از كتاب اين جايزه اهدا شده چرا كه جايزه ديگری نيز به آن اختصاص يافته كه آن هم هنوز مشخص نيست. جايزه فعلی به اسم «سوپر بوك» است. البته من به درستی از تقسيم بندی جوايز اطلاع ندارم. در حال حاضر با اين كتاب به شكل يك پديده استثنايی در آنجا برخورد شده. در صحبتی كه با روابط بين الملل كانون داشتم ظاهرا اين اثر در آنجا بسيار مورد توجه واقع شده است. به هر حال تصويرسازی و صفحه آرايی در اين امر بسيار تأثيرگذار بوده است و فكر می كنم چنين برخوردی با كتاب به دليل تلفيق شيوه مدرن و كهن در يك اثر است. با استفاده از متن كهن و يك طراحی مدرن.
• در واقع يك حركت پست مدرن در زمينه تصويرسازی كتاب...
بله و قرار است كه آقای همتی آهويی برای تحويل گرفتن جايزه به ايتاليا بروند. البته قبل از اين سفر من به سوئيس رفته بودم تا جايزه IBBY را دريافت كنم.مشكلی كه داشتيم شكل ظاهری كتاب است كه هنوز به حد مطلوب نرسيده اما قرار است كه درست شود.
• مسئله ای كه درباره كتاب بيش از هر چيز به چشم می خورد، ذكر رده سنی «د» و «هـ» به عنوان مخاطبين اصلی كتاب است در حالی كه شيوه تصويرسازی مدرن اين اثر كه عناصر ايرانی در آن به شكلی ويژه حضور دارند باعث می شود كه اين گروه سنی نتواند به راحتی با كتاب ارتباط برقرار كند.
اين موضوع احتياج به آن دارد كه من به صورت كلی اهداف اين جشنواره را در باب اهدای جايزه و برگزيدن يك اثر تشريح كنم. به هيچ وجه نمی شود براساس انتخاب يك كتاب در جشنواره آن را متعلق به گروه سنی خاصی دانست و به همين سبب نمی شود روی نتايج آن حساب خاصی قائل شد و به شخصه خودم هيچ اعتقاد و اعتمادی به آثار برگزيده جشنواره ها ندارم و نمی شود امتياز خاصی برای آن قائل شد. چرا كه بعضی از كتاب ها يك حالت غافلگيركننده ای دارند. مثل فيلم سينمايی كه ما داريم يعنی آثاری كه مردم هيچ گاه آنها را نديده اند و آشنايی با سبك و سياقشان ندارند. به طور مثال كتاب تصويرسازی شده ای كه چند سال پيش در «نوما» جايزه گرفت و داوران متخصصان فن بودند و می دانستند تصاوير دارای ضعف های بسياری است ولی اثر را واجد ارزش های ديگری تشخيص دادند. اما من معتقدم در حال حاضر همه بچه ها نقاش هستند. همين كه يك كودك موفق شود با وسيله ای يك خط رسم كند، نقاش است. حتی اعتقاد دارم خيلی بهتر از بزرگسالان نقاشی می كند. اما در حال حاضر هر چقدر كتاب و طرح هايش انتزاعی تر و غيرعادی تر است جايزه می گيرد در حالی كه بچه ها به هيچ وجه با اين آثار ارتباط برقرار نمی كنند.
• همان اتفاقی كه فكر می كنم برای اين كتاب پيش آمده چرا كه تنها رده سنی 25 سال به بالا توان درك اين كتاب را دارند.
البته و اين مشكلی است كه در جشنواره ها بيشتر نمود دارد. به طور مثال كتاب خانم خسروی كار بسيار قشنگی بود اما متأسفانه بچه ها نمی توانند با آن ارتباط برقرار كنند و تصاوير مزبور را می شد همچون يك نقاشی به ديوارها آويخت و اگر مدت هاست كه در حيطه تصويرسازی كتاب كودك كار نمی كنم و يا كم كار بوده ام به دليل آن است كه معتقد نيستم برای كودكان طراحی كتاب صورت گيرد. چرا كه ذهن كودك را منحرف می كند، فقط بايد امكانات در اختيار كودك قرار داد تا ذهنيت او شكوفا شود و نقاشی كند. اما با رده سنی جوان و نوجوان می شود به نوعی ارتباط برقرار كرد و به آنها زبان تصوير و فرهنگ آن را آموخت و حيطه تفكرو تخيل آنها را گسترش داد. اما روندی كه در حال حاضر بر جشنواره ها حاكم است باعث شده تصويرسازی آثاری كه داعيه كتاب كودك را دارند و شديدا انتزاعی هستند جايزه بگيرند در حالی كه كودكان به هيچ وجه رغبتی به ورق زدن آن كتاب ها ندارند و آن را نمی فهمند.
• منظور شما كودكان ايران هستند يا اين پديده شامل كودكان كل جهان است؟
كل جهان دچار اين حالت شده، يك رقابتی به وجود آمده كه در آن بعضی ها به قواعد و قوانين پايبند هستند و ديگر كار نمی كنند يا كاری شكل می گيرد كه بسيار انتزاعی است.
• اما فكر نمی كنيد كه اين روند در ايران بسيار شديدتر است، چرا كه عمر آشنايی كودكان ما با فرهنگ تصوير و تصويرسازی بسيار كوتاه است و قدمت طولانی ندارد؟
من در سوئيس كه بودم با يك پيرمرد ژاپنی آشنا شدم كه 104 سال داشت و برای سه نسل از كودكان كار تصويرسازی انجام داده بود و اين آدم چهار سال بود كه روی يك كتاب كار می كرد و مهم ترين نكته برای فعاليت مستمر و سالم وی در اين زمينه تأمين مالی بود كه در اختيار او بود بدون آنكه نگران وقت، ناشر و درگيری ها و مشكلات جنبی باشد. اما در ايران ما با مشكلات فراوانی روبه رو هستيم به خصوص زمانی كه تنها به تصويرسازی كتاب تكيه می كنيم. من هم اكنون نه از اينجا حقوق می گيرم و نه به جای ديگری وابسته هستم و هميشه هم در حاشيه بوده ام و بيشترين كتاب هايی كه تصوير كرده ام هيچ وقت نخوانده ام. چرا كه علاقه ای به خواندن آنها نداشته ام. فقط می پرسيدم موضوع آن چيست سپس تصويرسازی می كردم بعضی از كتاب ها به نظر من احتياجی به تصويرسازی ندارد و به همين دليل اصلا نمی شود روی كيفيت تصويرسازی آثاری كه برنده جايزه می شوند حساب كرد.
• در يك ديدگاه كلی تر وقتی شما بحث بر سر اين داريد كه در زمينه تصويرسازی تنها بايد به نوجوانان و جوانان پرداخت و كودكان را بايد آزاد گذاشت، اصلا قبل از آن بياييم بررسی كنيم كه در ايران پدران ما چقدر با تصويرسازی كتاب آشنا بوده اند كه ما بخواهيم بحث تصويرسازی كتاب و ارتباط آن با نوجوانان را مطرح كنيم، چرا كه به هر حال ما در ايران همواره فرهنگ نوشتاری مان قدرت بيشتری داشته كه اين ضعف اصلی ما در برقراری ارتباط با فرهنگ تصويری جهان است.
من خيلی رك می گويم چرا كه مجبورم، هميشه از اينكه تصويرسازی كنم فراری بوده ام، حرفه اصلی من نقاشی است، اما آشنايی با كانون و اينكه زمانی استخدام كانون بودم و با گروهی مثل فرشيد مثقالی يا عباس كيارستمی كار كرده ام، من را وارد فضايی كرد كه به سمت تصويرسازی كتاب كشيده شوم و از اين تعداد كتابی كه تعداد دقيق آن را نمی دانم تنها 5 يا 6 جلد واقعا آثار قابل قبولی هستند، باقی آنها آثاری بودند برای كسب درآمد و نه چيزی بيش از آن و معتقدم كسی كه وارد اين شغل می شود بايد يك درآمد جنبی تأمين كننده داشته باشد تا بتواند به راحتی اثری خلق كند. جدای از اين مسائل ما مشكل فقدان متن های مناسب را نيز داريم و اين شرايط باعث شده كه اخيرا كتاب هايی را تصويرسازی كنم كه متن آنها را خودم نوشته ام. مثل «دنيای رنگين كمان» كه جايزه IBBY را به خود اختصاص داده يا كتابی به اسم «ما چند نفريم» كه هنوز منتشر نشده است و مولف آن خودم بوده ام. ما نويسنده متبحر در عرصه كودك بسيار كم داريم كه بتواند اثر جذابی بنويسد نمی دانم شايد هم كسانی هستند و خودشان را به جامعه نويسندگان معرفی نمی كنند. بعد هم چون حرفه اصلی من نقاشی است هميشه به كارهايم مثل يك نقاشی نگاه كرده ام و يك خطی از نقاشی در آثارم خودبه خود ايجاد شده و به نظرم می شود بدين شكل كودك و كتاب كودك را مورد بررسی قرار داد چرا كه هيچ كدام از كتاب های موجود استاندارد نيستند، حتی صحافی كتاب ها اشكال دارد. در سوئيس من حتی از ارائه كتابم كه برنده شده بود هم خجالت می كشيدم كه اميدواريم بالاخره اين ها همه درست شود.
• در حيطه نويسندگی و تصويرسازی كتاب كودك آيا می شود كسی را آموزش داد و آيا جايگاهی برای آموزش آن در ايران داريم و آيا اصلا كسانی را داريم كه بتوانند به عنوان استاد در اين رشته تدريس كنند يا همه چيز به شكلی اتفاقی و براساس علاقه به وجود می آيد.
اين روزها تعداد تصويرگرهای كتاب كودك زياد شده، اما كيفيت كارهای آنها شديدا افت كرده به حدی كه نمی شود از كارها استفاده كرد. خانم «فراری» كه رئيس بولونيا بود چند سال پيش سفری به ايران داشت و هنگامی كه با آثار جديد روبه رو شد، پرسيد: «چه اتفاقی برای تصويرگری كتاب در ايران افتاده كه اين چنين سطح كيفی آثار تنزل كرده است. يك زمانی ايران در تصويرسازی كتاب كودك نماينده بحق كشورهای آسيايی بود. . . » و ايشان حق داشتند چرا كه ما در گذشته هر سال يك جايزه بولونيا داشتيم اما در حال حاضر پس از گذشت 15 يا 20 سال موفق به كسب اين جايزه شديم آن هم نه توسط تصويرگرهای جوان بلكه همان افراد قديمی باز هم موفق به كسب چنين جوايزی شدند. آثاری كه توسط فرشيد مثقالی خلق می شد اكنون هيچ مشابهی هم ندارد. در حال حاضر آن قدر ما گرفتار مسائل حاشيه ای شده ايم كه ديگر فرصتی برای خلق يك اثر قابل توجه باقی نمانده است و اول از همه من به خودم اشاره می كنم، اكنون ديگر فرصتی برای من پيش نمی آيد تا متن های موردنظر را بررسی كنم. در اغلب موارد مجبورم به سرعت كار را تحويل دهم كه بتوانم پول آن را بگيرم چرا كه من منبع درآمد ديگری ندارم كه بتوانم از آن راه ارتزاق كنم.
من متعلق به نسلی هستم كه ديگر مشكل است بخواهم از راه ديگری كسب درآمد كنم و به هر حال مجبورم كه به يك طريق فقط گذران زندگی كنم و همه اين مسائل و مشكلات به دليل فقدان درآمد مالی مناسبی برای تامين زندگی روزمره است. حتما انتظار نداريد كه در اين سن بروم و يك بقالی را اداره كنم، هر چند اگر امكاناتش را داشتم چنين كاری را انجام می دادم. اگر الان به من پيشنهاد كنند يك دكه روزنامه فروشی را اداره كنم، برايم بسيار بهتر است تا بخواهم تصويرسازی كتاب كار كنم اما نمی شود. من به شخصه بعد از 35 سال كار و جوايز بسياری كه به خاطر اين كار به دست آورده ام هنوز هم درگير مسائل مادی ام هستم و هيچ كدام از آن جوايز برايم ارزشی ندارد. همين جايزه بولونيا امسال برای تصويرسازی كتاب در ايران اتفاق بزرگی است اما در واقع چه نفعی برای من دارد چرا كه زندگی ام به سختی می گذرد و به همين خاطر ديگر نه كششی مانده و نه دليلی برای ادامه و هر كسی هم كه ادعای اين موارد را می كند يا دروغ می گويد يا خودش را فريب می دهد.
• با توجه به اينكه شما سال ها و بارها به خارج از كشور سفر كرده ايد، سطح تصويرسازی كتاب در ايران را نسبت به آنها در چه حدی می دانيد.
اصلا هيچ ارتباطی ميان روند تصويرسازی ما و آنها نمی شود برقرار كرد هر چند در گذشته اين امر وجود داشت، پيش از اين ما هر سال يك جايزه از بولونيا، كاتالونيا، نوما و يا زاگرب داشتيم، اما در حال حاضر خبری از آن همه تلاش و جديت نيست. اگر بخواهيم به مهمانان خارجی آثار برجسته ای را نشان دهيم بايد به سراغ آثار قديمی موجود در آرشيو برويم.
يعنی شما معتقديد كه هم اكنون فاصله زيادی بين ما و تصويرگران كتاب كودك در سطح جهان وجود دارد؟
خيلی، چون جايزه نمی تواند ملاك باشد.
• اما منظور من جايزه نيست، منظور من روند تصويرسازی در ايران است.
چون اين روند از پايه خراب است و همان طور كه اشاره كردم تصويرساز كتاب كودك تامين نيست، چنين اتفاقی طبيعی است. به نظر من كسانی كه در حال حاضر می خواهند پا به عرصه فعاليت در اين رشته بگذارند تا مطمئن نيستند كه از جای ديگری درآمدشان تأمين می شود نبايد وارد گود شوند چرا كه نمی شود به تنهايی روی تصويرسازی كتاب كودك به عنوان شغل حساب كرد. پركارترين تصويرساز اين چند سال اخير من بودم اما هنوز هم گرفتار مشكلات مادی بسياری هستم كه نمی شود به راحتی با آنها كنار آمد، هر چند بالاترين دستمزد را نيز دريافت می كنم. به هر حال عده ای هم زرنگ بودند و راه كسب درآمد در اين عرصه را يافتند، اما منظورم آنها نيستند، اما صرفا از طريق تصويرسازی نمی توان زندگی كرد، به نظر من حماقت محض است اگر كسی با چنين تصويری وارد اين عرصه شود.
• فكر كنم بهتر است كمی بيشتر درباره خود كتاب «حكايت نامه» صحبت كنيم.
اينجا بايد از تلاش های چند نفر تشكر كنم، كوروش پارسانژاد، آقای همتی و شاه آبادی، چرا كه كوشش و سعی آنها بود كه باعث شد به اين سرعت كتاب جمع آوری شود و حتی برای حضور در بولونيا ده جلد كتاب به صورت دستی صحافی شد و خوشبختانه برنده جايزه هم شد.
• شيوه قرارگيری تصاوير ساخته شده توسط شما در كتاب به چه شكل صورت گرفته، اين نظر شما بود يا كوروش پارسانژاد چون آن طور كه من می بينم همه متن ها تصويرسازی نشده اند.
به دليل حجم بالای مطالب از ابتدا هم قرار نبود كه كل آنها تصويرسازی شوند ـ هر چند حكايات موجود بسيار پرارزش بودند ـ و همين امر باعث شده كه تصاوير كتاب تعدادشان محدود باشد.
• علاوه بر اين موردی كه اشاره كرديد، گاهی اوقات تصاوير با فاصله چند صفحه يا حداقل يك صفحه از حكايت مورد اشاره قرار گرفته اند دليل آن چيست؟
خب به نظر من اين ديگر سليقه كوروش پارسانژاد است، حتما ايشان خواسته اند آنها را به شكلی تقسيم كنند كه زياد كنار يكديگر قرار نگيرند. قرار بود من برای يك مقداری از متن موجود تصويرسازی كنم و نه همه آنها. در ابتدا اين مشكلی كه شما گفتيد بيشتر نمود پيدا می كرد، اما پارسانژاد سعی كرد به هر حال با همين تعداد و استفاده از عناصر ديگر صفحات را طراحی كند به شكلی كه خالی به نظر نيايند.
• آيا می شود در چند جمله تصويرسازی در ايران را توصيف كرد؟
تنها جايی كه هنوز هم می شود در حيطه تصويرسازی كتاب روی آن حساب كرد كانون پرورش فكری كودكان است هر چند در بعضی از دوره ها روند فعاليت آن با نقصان روبه رو بوده. زمانی بود كه به دليل بعضی از سوءمديريت ها ما لطمات زيادی را متحمل شديم، اما در حال حاضر با توجه به آنكه افراد با سابقه مجددا وارد اين عرصه شده اند حتما در آينده نزديك ما شاهد ارائه آثار موفقی خواهيم بود. چرا كه تلاش می شود كانون به آن شكل آرمانی و صحيح فعاليت در اين عرصه دست پيدا كند. به خصوص توجه به آثاری كه صرفا برای حضور در جشنواره به وجود بيايند، بلكه بيشتر از لحاظ علمی مورد توجه قرار گرفته باشند. خيلی ها هستند كه آثار عجيب و غريبی خلق می كنند تا به جشنواره های مختلف راه پيدا كرده و جايزه ای كسب كنند در حالی كه كودكان به هيچ وجه با آن اثر ارتباط برقرار نمی كنند. بايد جلوی اين روند گرفته شود. به هر حال هم اكنون سعی می شود اين ضعف ها برطرف شود و صرفا حضور در فستيوال ها ملاك فعاليت تصويرسازان قرار نگيرد. بعد از مدت ها من به كار در اين عرصه پرداختم، به شكلی كه بعضی ها باور نمی كردند من دوباره فعاليتی انجام داده باشم و تنها هدفم از اين كار توجه به مخاطب بود. كارهايی انجام می شود كه بسيار قشنگ هم هستند كه اگر می توانستم آنها را می خريدم و به عنوان يك تابلو در خانه نگهداری می كردم اما هيچ ربطی به كار كودك ندارند.
• و به عنوان آخرين سوال آيا در تصويرسازی كتاب كودك می شود برای هر تصويرگری يك زبان شخصی در نظر گرفت چرا كه در اينجا برخلاف يك اثر هنری صرف، بايد مخاطب را نيز مورد توجه قرار داد.
حتما بايد اين توجه وجود داشته باشد. وقتی متن را به تصويرگری می دهند بايد نقش او در اين كار مشخص شود چرا كه او بايد اثر را كامل كند. اما هيچ كدام از آثار من شبيه به هم نيست چرا كه من بيشتر تجربه های نقاشی خودم را وارد اين عرصه كرده ام. اما هستند كسانی مثل فرشيد مثقالی كه هر جای دنيا با آثار او برخورد كنيد متوجه می شويد كه صاحب اثر كيست و بايد اين تشخص وجود داشته باشد. اما همان گونه كه اشاره كردم متاسفانه مشكلات زيادی در اين عرصه وجود دارد كه حل ناشدنی است. و من خودم هم اسير همه آنها هستم، اگر من يك ماه كار نكنم زندگی ام تعطيل می شود. مشكل اساسی اينجاست و نه چيز ديگر. |