|

ترجمه غلامرضا رضايی نصير : ايالات متحده نيز مانند امپراتوری روم گرفتار محدوديت های قدرت فراوان خود می شود. آنجا كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا و ژنرال ريچارد مايرز، رئيس ستاد مشترك اين كشور از اين سخن می گويند كه مطبوعات نبايد از طرح جنگی آمريكا انتقاد كنند، زيرا در چارچوب شرايط سياسی و ديپلماتيك خاصی برنامه ريزی شده است نه صرفا بنا بر ملاحظات نظامی و در خلأ، در حقيقت به اين واقعيت اعتراف می كنند. آنها مدعی هستند كه اين بهترين طرح جنگی ممكن به لحاظ سياسی بوده است، هر چند با استفاده كامل از توانايی های نظامی آمريكا فرسنگ ها فاصله دارد. مايرز از ابراز نارضايتی از سوی افسران يونيفورم پوش كه به طور جدی جنگ را تضعيف می سازند، گلايه می كند. وی اين گونه انتقادها را كاملا عاری از حقيقت می خواند و آنها را برای سربازان آمريكايی درگير در جنگ مضر می داند.
تنها زمان ثابت خواهد كرد كه حق با كيست؟ مركز فرماندهی آمريكا (Centcom) اعلام كرده است كه مرحله بعدی جنگ با حضور 120 هزار نيروی جديد تا قبل از پايان آوريل آغاز نخواهد شد. اين به معنای سه برابر مدتی است كه جنگ شروع شده است. در ويتنام ترجيع بند «همه چيز طبق برنامه پيش می رود» هر چند هفته يك بار شنيده می شد، همراه با اين مطلب كه 50 هزار سرباز ديگر فورا جنگ را خاتمه خواهد داد. تقريبا هيچ شكی وجود ندارد كه در نهايت آمريكا بر عراق تسلط خواهد يافت. سوال اين است كه با جان چند نفر، چه قدر پول و چه مدت. بسياری از برآوردهای پيش از جنگ بايد تا حدود زيادی اصلاح شوند و بسياری از افسانه های قبل از شروع جنگ در مورد حمايت مردمی از عمليات «آزادسازی» آمريكا در عراق بايد مجددا مورد ارزيابی قرار گيرند. واقعيت اين است كه زمان به نفع آمريكا عمل نمی كند و هزينه اين جنگ صرفا مالی نيست. آنچه در اين جنگ به قمار گذاشته شده جايگاه آمريكا به مثابه يك ابرقدرت است. اين جنگ يك بار ديگر ثابت كرد كه قدرت نظامی چيزی جز ابزاری برای رسيدن به اهداف سياسی نيست. بهانه جنگ در آغاز خلع سلاح عراق از سلاح های كشتارجمعی بود، هر چند اخيرا بيشتر بر «آزاد كردن» مردم عراق از يك رژيم سركوبگر تاكيد می شود. در پايان جنگ آمريكا بايد مدارك مستدل و غيرقابل انكاری از وجود سلاح های كشتارجمعی در عراق ارائه دهد تا جنگی را كه شورای امنيت سازمان ملل اجازه آن را صادر نكرده است، توجيه كند. قدرت بلامنازع وقتی عليه مقاومت مردمی به كار رود نتيجه عكس می دهد، زيرا به طور اجتناب ناپذيری همان عزم مقاومت مردمی را كه قصد مجبور كردن آن را به تسليم دارد، افزايش می دهد.
ناديده گرفتن مقاومت گسترده ملی عليه تجاوز خارجی و آن را حركات ايذايی واحدهای ناگزير رژيمی سركوبگر قلمداد كردن، توهين به شعور ناظران بی طرف است. تمامی سازمان های نظامی طبق دكترين فشار روانی عمل می كنند. هيچ كس داوطلبانه جان خود را به خطر نمی اندازد مگر اينكه به خوبی بداند در صورت عمل نكردن چه اتفاقی ممكن است بيفتد. تنها زمانی كه يك كشور قبلا توسط قدرتی خارجی اشغال شده باشد، آزادی آن توسط يك قدرت خارجی ديگر معنی پيدا می كند. اينكه قدرتی خارجی بخواهد ملتی را از دولت ملی آن آزاد كند به خرج كسی نخواهد رفت. ايالات متحده با دليل تهاجمش به عراق مثل شعبده بازی كه روسری های رنگارنگ از جيب بغلش بيرون می كشد، رفتار می كند. در آغاز دفاع از خود در برابر تروريسم بود، سپس مسئله خلع سلاح عراق از سلاح های كشتارجمعی مطرح شد و اينك دليل تهاجم به عراق آزادی مردم اين كشور از رهبر شيطان صفتشان عنوان می شود. ديری نخواهد گذشت كه علت جنگ، تامين رفاه مردم عراق از طريق به دست گرفتن كنترل نفت آنها، يا نجات آنها از سرنوشت غم انگيز متعلق به تمدنی بدخيم عنوان خواهد شد. اگر كسی صلح را بياموزد، پيروزی در جنگ هيچ محلی از اعراب نخواهد داشت. قدرت نظامی را نمی توان بدون محدوديت های سياسی كه به كارگيری تميز آن را محدود می كند، مورد استفاده قرار داد. هدف از جنگ صرفا كشتار نيست، بلكه تحميل كنترل سياسی با استفاده از زور است و همين تاكنون ضعيف ترين بخش طرح جنگی ايالات متحده بوده است. اين طرح فاقد برنامه ای برای كنترل سياسی است. آمريكا جهانيان را از آخر بازی خود در رابطه با عراق آگاه نمی سازد و فقط از بركناری صدام حسين سخن می گويد. البته گماردن يك فرماندار آمريكايی طرحی خنده دار و مضحك است كه هرگز به انجام نخواهد رسيد.
مقاومت چريكی حتی پس از سرنگونی دولت عراق و نابودی ارتش آن، خاتمه نخواهد يافت. با توجه به تجربه انگليسی ها در مالزی و رودزيا نسبت نيروهای ارتش به نيروهای چريكی صرفا برای مهار مقاومت چريكی، چه برسد به شكست نيروهای چريكی كه نيروهای ارتش بسيار بيشتری را نياز دارد. ايالات متحده حجم نيروی چريكی عراق را در حال حاضر حدود 100 هزار نفر تخمين می زند، بنابراين برای كنترل اوضاع، حتی در صورتی كه بر كل عراق تسلط يابد به نيرويی شامل 2 ميليون نفر نياز دارد. با روند فعلی هزينه های جنگ به ميزان 2/5 ميليارد دلار در روز، بودجه 75 ميليارد دلاری جنگ پس از 30 روز ته خواهد كشيد، يعنی تا 20 آوريل كه 10 روز به ورود تمام نيروهای تقويتی به جبهه باقی مانده است. هيچ كس نمی پرسد چگونه دو برابر كردن نيروها باعث پيروزی در جنگ چريكی در عراق خواهد شد. ايالات متحده در حال حاضر در تدارك 120 هزار سرباز خود دچار مشكل است، چگونه دو برابر كردن نيروها در طول يك خط تداركاتی 300 مايلی می تواند عليه دشمنی كه حاضر نيست رودررو بجنگد مثمرثمر باشد؟ مخالفت سياسی در داخل انگلستان از هم اكنون از تونی بلر، نخست وزير اين كشور می خواهد كه به دليل آنكه آمريكا طرح جنگی خود را تغيير داده است، سربازان انگليسی را از جنگ بيرون بكشد. كاخ سفيد سعی دارد با پخش ويدئوكليپ های سخنرانی های سابق بوش كه در آنها در مورد تلفات زياد و طولانی شدن جنگ هشدار می دهد، از وی حمايت كند. دستياران بوش نيز سعی دارند توجه افكار عمومی را از خوشبينی افراطی ديك چنی، معاون رئيس جمهور آمريكا، كه ادعا می كرد جنگ فقط چند هفته طول می كشد، منحرف سازند.
چنين به نظر می رسد كه بين ناموفق بودن آمريكا در آغاز جنگ در عراق و فروكش كردن تهديدهای تروريستی در ايالات متحده، به رغم افزايش هراس از خطرات تروريستی در آغاز جنگ، رابطه ای وجود دارد. هيچ مفسر موافق يا مخالف جنگ به اين نكته اشاره ای نكرده است، به رغم آنكه به نظر می رسد اين امر دليلی مستدل است دال بر اينكه تروريسم آخرين سلاح و آخرين چاره است. برتری استراتژيك ايالات متحده با توجه به قدرت نظامی و اقتصادی اين كشور و با فرض داشتن وقت كافی برای استيلا بر حريف، انكارناپذير است. اما مشكل اينجاست كه اهداف سياسی اين كشور با استفاده نامحدود از قدرت نظامی حاصل نمی شود. لزوم نشان دادن تهاجم آمريكا به شكل نيرويی آزاديبخش مانع از به كارگيری تمام عيار طرح «شوك و بهت» و برتری هوايی آمريكا می شود. بمب های هوشمند هم گران هستند و هم اينكه بدون داشتن اهداف مشخص كارايی ندارند. با اين حال چنين اهدافی همان هايی هستند كه عراق انتظار دارد، آمريكا به آنها حمله كند. اين سلاح ها را می توان به آسانی با پراكنده شدن از اهداف مشخص پيش از حمله، خنثی كرد. فايده پرتاب 40 موشك كروز كه در مجموع ارزش آنها به يك ميليارد دلار می رسد به چند ساختمان خالی در يك شب، چيست؟اگر عراقی ها بتوانند تا بعد از شروع تابستان دوام بياورند، جنگ رنگ ديگری به خود خواهد گرفت. ديگر دولت های عرب در منطقه می توانند در صورت پيروزی سريع آمريكا بی طرف بمانند، اما اگر جنگ به درازا بكشد ناچار خواهند بود برای راضی نگه داشتن مردمشان به كمك عراق بيايند، حتی اگر آمريكا به طور دائم پيشروی كند اما نتواند جنگ را به پايان برساند. سوريه و ايران در معرض اين خطر قرار دارند كه به جنگ كشانده شوند. احتمال دخالت روسيه به طور كامل منتفی نيست. بوش از قبل به ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه در مورد كمك نظامی به عراق هشدار داده و البته دولت روسيه اين هشدارها را ناديده گرفته است.
برای آمريكا پيروزی در نهايت مهم نيست، اين كشور بايد بتواند به سرعت پيروزی قاطعی به دست بياورد، وگرنه تصوير ابرقدرت بودن آن خدشه دار خواهد شد. جنگ تهاجمی بايد به سرعت به نتيجه برسد، حال آنكه جنگ دفاعی فقط به گذشت زمان احتياج دارد. اين امر در مورد يك ابرقدرت بيشتر صدق می كند. هر روزی كه بدون پيروزی قاطع مهاجم می گذرد، پيروزی بادآورده ای برای مدافع محسوب می شود. استالينگراد احتياجی به اين نداشت كه قدرت دفاع آلمان ها را در هم بشكند. تنها كاری كه بايد می كرد ادامه جنگ بدون تسليم شدن بود. به رغم تمامی تكذيب هايی كه اكنون به طور هماهنگ صورت می گيرد، واقعيت اين است كه آمريكا نتوانسته است سناريوی اوليه ای را كه برای پيروزی سريع و آسان جنگ هم در زمينه نظامی و هم كسب برتری اخلاقی داشت، اجرا كند. اينكه اكنون ادعا می شود آمريكا همواره يك جنگ طولانی مدت را پيش بينی می كرده است تنها به اعتبار طرح های جديد جنگی آن لطمه می زند. در سطح جهان، فرانسه و آلمان دو متحد سنتی آمريكا اكنون خواستار موقعيتی برابرتر و استقلال سياسی بيشتر هستند. حتی ممكن است اتحاديه اروپا با نشان دادن تساهل بيشتر در برابر گوناگونی ارزش های فرهنگی و شرايط متفاوت تاريخی، به لحاظ اخلاقی جايگاه والاتری را نسبت به ايالات متحده در جهان پيدا كند، زيرا با تحميل ارزش های آمريكايی بر سراسر جهان مخالفت می كند؛ ارزش هايی كه هيچ شهروند غيرآمريكايی حاضر نيست برای تحميل آنها بر ديگران جان خود را فدا كند. حتی شهروندان آمريكايی نيز ممكن است فقط حاضر باشند برای دفاع از خود سرزمين آمريكا جان بدهند، نه برای تحميل ارزش های آمريكايی به زور بر جهانيان، به خصوص اگر اين جنگ نشان دهد كه حتی با دادن بيشتر جان سربازان آمريكايی، موفقيت چندان آشكار نخواهد بود.
ايالات متحده بايد در عرض چند هفته اين جنگ را با موفقيت به پايان برساند، در غير اين صورت در تمامی جبهه ها به جنگی دفاعی كشيده خواهد شد. تنها يك چيز بدتر از يك امپراتوری وجود دارد و آن يك امپراتوری است كه از غلبه بر ملتی كوچك عاجز باشد. صدمات جانبی اين جنگ تنها به شهروندان عراقی محدود نمی شود. اقتصاد آمريكا نيز تلفات جانبی اين جنگ خواهد بود ـ و به تبع آن اقتصاد جهان نيز. جنگ اول خليج فارس، صرفنظر از موقعيت نظامی و اهداف سياسی آشكار و مشخص آن باعث شد كه به دليل نااطمينانی در مورد بهای نفت، اقتصاد از پيش دچار ركود شده و آمريكا بيشتر ضعيف شود. به رغم طرح های ضربتی فدرال رزرو (بانك مركزی آمريكا) برای كاهش نرخ های بهره كوتاه مدت، كسادی اقتصادی از بين رفت و به شكست جورج بوش پدر در انتخابات دومين دوره رياست جمهوری اش در سال 1992 منجر شد.
امروز نيز بانك مركزی آمريكا با تأثير جنگ عليه عراق بر اقتصاد جهان روبه رو است و علاوه بر آن قول آلن گرينسپن، رئيسی فدرال رزرو، مشكلات داخلی هم وجود دارند. ضريب اطمينان تجاری ممكن است به دليلی كه به جنگ مربوط نمی شود، باز هم پايين بماند، حتی اگر جنگ به سرعت پايان بگيرد. بيكاری همچنان سير صعودی دارد، توليد صنعتی دچار ركود است و اقتصادهای اروپا و ژاپن حتی از اقتصاد آمريكا هم بيشتر دچار مشكل هستند. بخش اعظم جهان سوم، به جز چين، گرفتار اقتصادی پريشان هستند. اگر جنگ بيشتر طول بكشد، يا اگر اقتصاد پس از خاتمه جنگ رونق نگيرد، مقامات بانك مركزی آمريكا گفته اند كه حاضرند از طريق كاهش، باز هم بيشتر نرخ های بهره پول به اقتصاد تزريق كنند.
با وجود نقش فدرال رزرو به عنوان يك بانك مركزی كه از نفوذ سياسی مستقل است، طبق قانون اساسی اين بانك ناچار است در زمينه مسائل امنيت ملی كه بر اقتصاد تأثير می گذارد از كاخ سفيد حمايت كند. بدين ترتيب گرينسپن در هم سويی با طرح های جنگی بوش به طور آشكار نگرانی خود را در مورد هزينه های بی پايان جنگ و خطر توقف عرضه نفت به جهان ابراز نداشته است. گفته می شود گرينسپن در ده روز اول جنگ حداقل سه بار به كاخ سفيد رفته و با بوش در مورد چشم انداز اقتصادی آمريكا گفت وگو كرده است.
تأثير هزينه های جنگ بر ميزان كسری بودجه فدرال بر تصميم كنگره در مورد تصويب طرح كاهش مالياتی بوش بی اثر نبود، برای همين برخی حتی كاخ سفيد را متهم كرده اند به اينكه از ترس بالا رفتن هزينه های جنگ و تأثير آن بر كسری بودجه كه تصويب طرح كاهش مالياتی بوش را به خطر می انداخته است، حاضر نشده است تعداد كافی سرباز به جبهه عراق گسيل كند. اينجا و آنجا اتهاماتی شنيده می شد مبنی بر اينكه كاخ سفيد جان سربازان آمريكايی را به خطر انداخته است تا از كاهش ماليات ها برای ثروتمندان دفاع كند. البته در نهايت كنگره لايحه كاهش مالياتی بوش را به نصف تقليل داد. گلن هوبارد، اقتصاددان ارشد سابق كاخ سفيد چنين استدلال می كند كه آمريكا می تواند در عين حال از پس جنگ و طرح كاهش ماليات ها به طور همزمان برآيد.
او دليل می آورد كه كاهش ماليات ها در عرض دو سال آينده يك درصد به توليد ناخالص داخلی، سالی 30 ميليارد دلار خواهد بود. در حال حاضر جنگ روزی 5/2 ميليارد دلار هزينه در بر دارد و طی 11 روز اول جنگ اين هزينه بيش از 30 ميليارد دلار بوده است. ظاهرا هوبارد كه در هاروارد تحصيل كرده است بايد رياضيات خود را تقويت كند.
درست است كه اكنون نفت خليج فارس نسبت به سال 1990 سهم كمتری در عرضه نفت جهان را شامل می شود و اينكه اقتصادهای عمده صنعتی جهان در مصرف نفت دارای بهره وری بيشتری نسبت به ده سال پيش هستند، اما اقتصاد جهان اكنون در يك بازار جهانی با چنان كارايی ای عمل می كند كه آسيب پذيری آن نه در مقابل كساد توليد صنعتی در نتيجه توقف عرضه نفت، بلكه در نتيجه نوسانات قيمت نفت در بازارهای نامطمئن است. برای ژاپن و آلمان حتی افزايش خفيف در بهای نفت می تواند لطمات بزرگی به چشم انداز بهبود اقتصادی آنها وارد سازد. از سال 2001 بدين سو، فدرال رزرو 12 بار نرخ های بهره را كاهش داده است و نرخ بهره پايه فدرال را به پايين ترين سطح خود طی 41 سال گذشته رسانده است. وقتی سال گذشته صحبت از جنگ بر سر زبان ها افتاد و نگرانی را در بين بنگاه های اقتصادی و سرمايه گذاران افزايش داد، بانك مركزی آمريكا نرخ بهره پايه فدرال را نيم درصد ديگر كاهش داد و آن را از 75/1 درصد به 25/1 درصد رساند.
اگر جنگ به درازا بكشد و ضريب اطمينان تجاری را باز هم كمتر كند و كشور را به سمت ركودی تازه بكشاند، فدرال رزرو امكان چندانی برای كاهش بيشتر نرخ های بهره ندارد، زيرا نمی تواند نرخ بهره وام های كوتاه مدت را به زير صفر بكشاند. واقعيت اين است كه جناح راست نظامی گرای آمريكا با جنگ عليه عراق دست به خودكشی زده و در تلاش برای معالجه ويروس صدام زهری مرگبار را سر كشيده است. افسانه ای كه طرح جنگی رامسفلد بر آن استوار بود، قيام فوری مردم عراق عليه صدام حسين، حداقل در بخش های جنوبی و شيعه نشين بود، نه مقاومت يكپارچه چريكی مردم عراق. طرح ايجاد دو جبهه در شمال و جنوب برای حمله به بغداد نيز به حمايت فعال تركيه بستگی داشت. چيزی كه آمريكا بيش از حد به آن اطمينان داشت و حتی رشوه های هنگفت هم نتوانست آن را تضمين كند. از سوی ديگر واشنگتن حاضر نبود به بهای قربانی كردن كردها جايی برای منافع تركيه در عراق پس از جنگ در نظر بگيرد.طرح جنگی رامسفلد شامل حركت سريع و سبك نيروهای آمريكايی به داخل بغداد بدون مواجهه با مقاومتی جدی، پس از حملات هوايی سنگين و تسليم كامل گارد رياست جمهوری عراق بود.
اما اين طرح از همان آغاز با شكست مواجه شد. تهاجم به عراق به عوض وادار كردن مردم اين كشور به قيام عليه رژيم صدام به صورت عامل برای متحد كردن مردم عراق و برانگيختن احساسات ناسيوناليستی پان عربيسم در جهان عرب عمل كرد و صدام را در نقش قهرمان و احتمالا شهيد آرمان خلق عرب در نبردی دفاعی توسط كشوری ضعيف عليه تنها ابرقدرت جهان ظاهر ساخت. از نظر جغرافيايی اگر جبهه شمال را در نظر نگيريم، عراق شبيه بطری بزرگی است كه دهانه آن در جنوب قرار دارد و بندری دورافتاده دارد كه به راحتی می تواند آن را مين گذاری كرد. خط طولانی تداركات به طول 300 مايل از بندر بصره تا بغداد در صحرايی باز واقع شده است كه در هر نقطه به راحتی در برابر حملات چريكی آسيب پذير است. ماشين جنگی آمريكا تداركات وسيعی از سوخت، آب، غذا و مهمات را طلب می كند. تانكرهای حمل سوخت حدود يك متر و نيم طول دارند و حتی يك تيرانداز ناشی با استفاده از يك تفنگ دوربرد و گلوله های انفجاری به راحتی می تواند آنها را هدف قرار دهد. با گرم شدن هوا، طبيعت نيز به دشمنی شكست ناپذير برای سربازان عراقی تبديل می شود. حتی اگر اين عوامل برای اثبات شكست طرح های جنگی آمريكا كافی نباشد می توان به گفته های ژنرال ويليام والاس استناد كرد. وی علنا اعتراف كرد كه سربازان آمريكايی به طرز موثری برای مقابله با دشمنی كه اكنون در حال جنگ با آن هستند، آماده نشده اند.
اكنون اين خطر وجود دارد كه جنگ به سوريه كشيده شود و در تمام رژيم های عرب منطقه بی ثباتی را دامن زند. ناتو تضعيف شده و اتحاد سنتی بين دو آتلانتيك شكننده است. اين جنگ در نزديك كردن روسيه، فرانسه، آلمان و چين در تقابل، اگر نگوييم مخالفت، با منافع ايالات متحده در جهان بسيار موفق بوده است؛ تحولی چشمگير با تأثيرات بلندمدت كه ارزيابی آنها در حال حاضر بسيار دشوار است. اين جنگ آخرين ضربه را نثار جهانی سازی خواهد كرد. خطوط هوايی مسدود شده اند و بدون سفرهای هوايی، جهانی سازی چيزی جز يك شعار نيست. بلوكه كردن دارايی های خارجی عراق تصوير آمريكا را به مثابه يك بهشت امن مالی خدشه دار كرده است، احيای ناسيوناليسم عربی ديناميك سياست خاورميانه را تغيير خواهد داد. افسانه قدرت آمريكا دچار خلل شده است و در مجموع می توان گفت كه هزينه های ژئوپلتيكی اين جنگ برای آمريكا بی شمار و فوايد آن بسيار ناچيز هستند.
اين جنگ حتی بدون تظاهرات ضدجنگ هم پايان خواهد يافت و اين پايان، پايانی خوش نخواهد بود. با اين همه هيچ استراتژی روشنی برای برون رفت ايالات متحده از اين جنگ وجود ندارد. پس از اين جنگ ديگر جهان ابرقدرت نخواهد داشت، البته آمريكا همچنان به لحاظ اقتصادی و نظامی قدرتمند باقی می ماند. اما مجبور خواهد شد محتاطانه تر و واقع گرايانه تر در مورد توانايی اش برای تحميل خودش بر ملت های ديگر با استفاده از زور عمل كند. انگلستان بزرگ ترين بازنده اين جنگ به لحاظ جغرافيای سياسی خواهد بود. ارتش انگلستان از هم اكنون به تونی بلر هشدار داده است كه برای مدت نامعلوم نمی تواند در جنگ باقی بماند. تهاجم به عراق ضربه ای بود كه امپرياليسم آمريكا به خود وارد ساخت. تظاهرات ضدجنگ در سراسر جهان و در داخل آمريكا آگاهی مردم را در مورد اهداف واقعی جنگ بيشتر خواهد كرد. هدف تظاهرات ديگر صرفا نه خاتمه اين جنگ بلكه از بين بردن نيروهايی خواهد بود كه پشت جنگ های امپرياليستی قرار دارند. صدام ديوانه نيست و البته رژيم او پاك و مبری از اتهامات نيست. اين رژيم مظهر تمام رژيم هايی است كه ذهنيتی نظامی دارند. بايد اذعان كرد كه اين ذهنيت را يك قرن امپرياليسم غربی و اخيرا آمريكايی به وجود آورده است. آمريكايی ها، حتی ليبرال ها و چپ های راديكال، احتمالا نمی توانند نياز طبيعی به خشونت را در مبارزه سياسی ملی گرايان در نبرد با امپرياليسم درك كنند. آنها از سركوب سياسی نفرتی واقعی دارند، اما حتی اگر چنين باشد تنها مردم عراق حق دارند خود را از شر رهبر ستمكارشان خلاص كنند، نه يك قدرت خارجي؛ هر چقدر هم كه اين رژيم برای خارجيان نفرت انگيز باشد. امپرياليسم اخلاقی هم در هر صورت امپرياليسم است.
به علاوه اين تهاجم باعث شد كه صدام به صورت قهرمان دفاع از عراق و ناسيوناليسم عربی در برابر تنها ابرقدرت جهان جلوه كند. درست همانطور كه جنگ داخلی آمريكا آبراهام لينكلن را از سرنوشت ثبت شدن در تاريخ به عنوان يك سياستمدار غيراخلاقی و تجزيه طلب نجات داد و او را تبديل به قهرمان آزادی بردگان كرد، اين جنگ نيز صدام را از سرنوشت يك ديكتاتور كم اهميت در تاريخ نجات داد و او را به سطح رزمنده واقعی آزادی بالا كشاند. اين هديه بوش به صدام بوده است، هديه ای كه بهای آن با خون بهترين و شجاع ترين فرزندان عراق، آمريكا و انگلستان پرداخت شده است.
آسياتايمز
* Henry C K Liu رئيس گروه سرمايه گذاری ليو در نيويورك. |