Persian Archive

• بيگانه گزينی
• قمار ابرقدرت
• جنگ های ناعادلانه
• آنها که نمی گذارند کشتار متوقف شود
• باز هم شنود اشباح
• تفاهم با اصلاح طلبان دينی
• حمايت كنگره آمريكا از منافقين
• ماجرای آرمين و محتشمی
• فقط «خوش ركاب» می ديدم
• كشف گاز اعصاب
• تسليم بمبگذاران
• گسترش اعتراض مدنی به جنگ
• ادامه جنگ در آمريكا
• حمايت انگليسی ها از بلر
• فرار صدام


عمادالدين باقی : در پی واقعه تروريستی و تكان دهنده 11 سپتامبر (20 شهريور 1380) يورش نظامی آمريكا به حكومت طالبان به عنوان متهم اصلی واقعه در تاريخ 15 مهر 80 آغاز گرديد. علی رغم اينكه روزنامه ها و رسانه های وابسته به جناح راست در ايران بارها با قاطعيت پيش بينی كردند كه «افغانستان باتلاق نظاميان آمريكايی خواهد شد» و «ويتنام ديگری برای آمريكا به وجود خواهد آمد» يا «همان طور كه شوروی با خفت شكست خورده و رانده شد آمريكايی ها نيز به سرنوشت آنان دچار خواهند گرديد» و خود طالبان نيز پيوسته همين سخنان را گفتند اما سرانجام پس از چهل روز حكومت طالبان سرنگون شد و بسياری از آنها كشته يا به اسارت درآمدند و آمريكايی ها تقريبا هيچ تلفاتی در اين مدت نداشتند. پيروزی جنگی سريع و بدون تلفات. در آن روزها با زندانيان متعددی مواجه شدم كه به دخالت آمريكايی ها در ايران اميد بسته بودند و بر آن شدم تا اين آرزوها را مبدل به سوژه يك مطالعه علمی و نگارش مقاله بسازم اما اين گمان كه ديدگاه زندانيانی كه راه اميد قانونی برای نجات خويش ندارند و به دليل محكوميت خويش در پی انتقام هستند نمی تواند حتی ديدگاه دست كم بخشی از جامعه نيز تلقی شود و اعتبار داشته باشد موجب انصراف از اين كار گرديد. در مرخصی كوتاهی كه به مناسبت ليالی قدر در ماه رمضان از زندان خارج شده بودم با كمال شگفتی مشابه همان اظهار نظرها را در ميان افراد جامعه نيز مشاهده كردم و نخستين آن روزی بود كه با يك تاكسی دربست عازم مقصدی بودم و راننده جوان اتومبيل كه اول صبح روزنامه جام جم را از دكه مطبوعات خريده و جلوی داشبورد گذاشته بود و معلوم بود تنها روزنامه ای كه می خواند كدام است و بدون اينكه مسافر خود را بشناسد و از صورت ظاهر و ريش او هم بيمی به خويش راه دهد آرزوها و اميدهايی از همان دست كه زندانيان داشتند را مطرح می كرد. اين بار در انتخاب سوژه و نگارش مقاله مصمم شدم. پس از تهديد ايران توسط جورج بوش رئيس جمهور آمريكا در سخنرانی سالانه اش در كنگره در تاريخ 10 بهمن 80 و تكرار مكرر اين تهديد از سوی او و ساير دولتمردان آمريكا، آن زمزمه ها را بيش از پيش شنيدم. آن گاه اين پرسش را سرلوحه قرار دادم كه آيا چنين امری امكان پذير است كه بخش هايی يا افرادی از جامعه واقعا خواستار يورش بيگانه به سرزمين خويش باشند؟ گرچه دور از انتظار است اما تجربه تلخ تاريخی در جوامع مختلف و از جمله در ايران موارد فراوانی از آن را نشان می دهد. اما پرسش دوم اين بود كه چرا؟ با تحليلی جامعه شناختی بايد به اين چرا هم پاسخ گفت. اين بار بدان اميد كه رويكرد دولتمردان اين باشد كه برخی واقعيات و سخنان را با همه تلخی اش بايد شنيد و تحمل كرد و از آن پادزهر ساخت عزم را برای نوشتن اين گفتار جزم كردم.

نكته مهم تر اينكه هر پيش بينی حتی اگر درست و علمی باشد لزوما به وقوع نخواهد پيوست بلكه جلوگيری از اظهار آن پيش بينی ها بستر تحقق اش را فراهم خواهد ساخت. پيش بينی ماركس درباره فروپاشی نظام سرمايه داری و وقوع انقلابات سوسياليستی در اروپا و نخستين آن در انگليس، بسيار دقيق و عالمانه بود و بايد به وقوع می پيوست اما آنچه مانع وقوع آن شد همين بود كه سرمايه داری غرب اجازه بيان آشكار اين پيش بينی ها و انتشار آن را داد و به مدد همان پيش بينی ها و دستكاری در عوامل وقوع آن مسير ديگری را پيمود. به همين دليل است كه گفته می شود پيش بينی علمی خصلت خودبراندازانه دارد. با اين گمان كه به جای گريز از شنيدن واقعيت به بازگويی و چاره انديشی بنشينيم، طرح اين گفتار را درافكندم. همچنين برای اينكه عمق هشدارها دريافته شود با نگاهی جامعه شناختی و تاريخی نشان دهيم خطر، بسيار جدی تر و ملموس تر از آن است كه برخی گمان می كنند. شايد شايسته تر اين باشد كه نخست چند مثال و نمونه تاريخی از «اقبال»، «انفعال» يا «سكوت» مردم در برابر دخالت بيگانگان را يادآوری كرده سپس اين پرسش ها را پاسخ گوييم كه چرا جامعه ای يا مردمانی به اينجا می رسند، اما من ترجيح دادم نخست تحليل بنيادی و جامعه شناختی ای كه می تواند اين رفتار را تبيين كند مطرح كنم سپس مثال های تاريخی را به عنوان تصديق تئوری مبنای تحليل ذكر نمايم. يادآوری می شود بدين خاطر كه جامعه شناسی علمی است كه در غرب روييده و باليده است، گريزی نيست جز آنكه در تبيين موضوعی از اين زاويه به صاحبنظران غربی رجوع شود و از آنان وام گرفته شود.

پرتواندازی جامعه شناختی بر مسئله

بسياری از جامعه شناسان، ارزش ها را به مثابه زيرساخت های اجتماعی و مبنای شكل گيری و تنظيم روابط می شناسند. در جامعه شناسی كلاسيك، اميل دوركيم كه از قديمی ترين آنهاست و جامعه شناسی را به عنوان علم به دانشگاه آورد، «ارزش های مشترك» را به عنوان مبنای انسجام اجتماعی جايگاهی بنيانی در تحليل های خود می بخشد و تقسيم كار اجتماعی، وجدان جمعی، همبستگی مكانيكی در جامعه سنتی، همبستگی ارگانيكی در جامعه صنعتی، آنومی (بی هنجاری) و خودكشی به گونه ای به آن مرتبط می شوند. در جامعه شناسی معاصر نيز تالكوت پارسونز كه از متأخرين است نظام اجتماعی را متشكل از 4 خرده نظام اصلی می داند كه عبارتند از خرده نظام اقتصاد، خرده نظام سياست، خرده نظام فرهنگ، خرده نظام اجتماع. او مبنای تشكل و نظم خرده نظام ها را ارزش های اجتماعی می داند. ارزش ها محوری هستند كه هريك از چهار خرده نظام با تكيه بر آن و برای تحقق آن عمل می كنند. برای مثال خرده نظام آموزش و فرهنگ متكی به ارزش علم است، نهاد سياست برای حفظ امنيت و نظم اجتماعی به مثابه يك ارزش اجتماعی كار می كند. يا به ميزانی كه ارزش ازدواج در جامعه ای تنزل كند اساس خانواده سست می شود. بنابراين وفاق روی ارزش های اجتماعی است كه تعادل نهادها را نگهبانی می كند و پايه آنها را مستحكم می سازد و اگر وفاق نباشد پايه های نظام اجتماعی سست و كل ساختار متزلزل می گردد. پس ارزش ها با ساختارها رابطه متقابل دارند. ارزش ها تكيه گاه ساختارها بود و ساختارها برای تحقق آنها به وجود آمده اند. بنابراين اگر ارزش ها تغيير كنند، ساختارها هم متحول خواهند شد چنانكه اگر ساختارها نيز تغيير كنند، ارزش ها نيز تغيير خواهند كرد تا دوباره تعادل در نظام به وجود آيد.

تعريفی درباره ارزش و هنجار

از آنجا كه مقوله «ارزش»ها و «هنجار»ها به عنوان شالوده بنای اجتماعی، جايگاه كليدی در گفتار ما دارند ناگزير بايسته است نخست فهمی از معنای آن را درآمد سخن قرار دهيم. هر عملی محصول تركيب شدن دو واقعه مادی و غيرمادی است و بدون يكی از آنها «عمل» معنی و وجود نمی يابد. برای مثال، عمل رانندگی نيازمند وسايل مادی مورد نياز مانند اتومبيل و... شرايط غيرمادی مانند ارزش ها و قواعد مربوط به رانندگی است. دو واژه «ارزش» و «هنجار» در درك ما چنان شباهت دارند كه غالبا آنها را دو واژه مترادف می انگارند و يا به جای همديگر به كار می برند اما تفاوت هايی ميان اين دو وجود دارد كه در زير به بيان آن می پردازيم. ارزش ها، مفاهيم و باورهای مورد قبول و اعتقاد ما هستند. ارزش ها جنبه «درونی»، «انتزاعی»، «كلی» و «فراگير» دارند مانند اعتقاد به عدالت، آزادی، راستگويی، نظم و... هنجارها، مفاهيم مورد قبولی هستند كه جنبه «بيرونی» و «نسبتا جزيی» دارند و بردو نوعند:1 ـ سنت ها (قوانين نانوشته) 2ـ قوانين و مقررات وضع شده (قوانين مكتوب و تابلوها) هنجارها قواعدی هستند كه يا به صورت سنت درآمده و نوعی قانون نانوشته اند و بسيار نفوذ و قدرت دارند مانند اينكه جلوی بزرگ ترها به احترام پای خود را دراز نمی كنند و يا قواعدی هستند كه به صورت قوانين و مقررات توسط دولت و پارلمان وضع می شوند يعنی قوانين نوشته شده هستند.

نسبت هنجار و ارزش

با كمی تسامح می توان گفت هنجارها نيز نوعی ارزش هستند. اصولا هنجارها يا قواعد نمی توانند مخالف ارزش ها باشند بلكه در هر جامعه ای قوانين و مقررات تصويب شده به نوعی منعكس كننده ارزش های مورد قبول آن جامعه اند.

اين طور نيست كه هر ارزشی دارای هنجار متناظر خود بوده و هنجار انحصاری متناسب با هر ارزشی وجود داشته باشد بلكه ممكن است هنجارهای گوناگونی برای تحقق يك ارزش وجود داشته باشند. تشبيه: اگر بگوئيم ارزش ها اهداف كلی را بيان می كنند و درواقع باورهای درونی ای هستند كه ما در پی تحقق آنها هستيم و نسبت به هنجارها جنبه كلی و انتزاعی دارند و نيز هنجارها بيانگر روش ها و قواعد اجرای باورهای ما و دستيابی به اهداف و ارزش ها هستند می توان با يك تشبيه، تفاوت و تشابه آنها را بهتر نشان داد. ارزش ها (يا معتقدات و باورهای درونی) مانند پليس باطنی هستند كه از درون، انسان را كنترل می كنند مانند نقشی كه اخلاق به عهده دارد و هنجارها مانند پليس بيرونی هستند كه وظيفه كنترل و هدايت و تنظيم روابط را دارند با يك تفاوت كه گفته شد. مثال دوم: فرض كنيد مقصدی را برای يك سفر برگزيده ايد. ارزش درواقع مانند مقصدی است كه به سوی آن و برای رسيدن به آن عزيمت می كنيد اما برای رفتن به هر شهر يا رسيدن به هر مقصدی چنين نيست كه الزاما فقط يك راه وجود داشته باشد ممكن است از راهها و جاده های گوناگونی بتوان به آن مقصد رسيد. اگر يك هدف درون شهری را در نظر بگيريد با مراجعه به نقشه شهر می توانيد انواع راهها و روش هايی كه شما را به آنجا می رساند مشخص سازيد جاده های مختلفی كه هركدام منافع و حسن و عيب هايی داشته باشند. يك راه، نزديك ولی پرترافيك، راه ديگر دورتر ولی خلوت تر و يك راه، باريك و جاده ديگر پهناورتر است. برخی از اين راه ها ممكن است تغيير كنند و در طرح ساماندهی شهری حذف شوند. علاوه بر اين وسايل مختلفی هم برای پيمودن مسير وجود دارد از قبيل اتوبوس، تاكسی، دوچرخه، پياده و...

با بهره گيری از اين تشبيه می توان گفت در محيط ها و منطقه های مختلف هنجارها و راهها و روش های يكسانی برای تحقق اهداف و ارزش ها وجود ندارند و نيل به ارزش ها منحصر به يك راه نيست. ممكن است در مورد برخی مقصدها و ارزش ها يك راه و در بعضی موارد دو يا چند راه وجود داشته باشد. به همين دليل همواره هنجارها بيشتر و متنوع تر از ارزش ها هستند. برای مثال نظم يا عدالت در همه جوامع يك ارزش است اما روش ها و هنجارهای دستيابی به آن در جوامع مختلف مشابه يا متفاوت می باشند و يا اينكه اساسا وسايل رسيدن به آنها مفقود يا متفاوت هستند. در جوامع توسعه يافته استفاده از مترو و ترن های زيرزمينی كه در رأس زمان دقيقی در ايستگاه حاضر می شوند و در لحظه معينی ايستگاه را ترك می نمايند برای نظم اداری و رفت وآمدها معمول است ولی در برخی ديگر از جوامع هنوز چنين وسيله ای نيامده است. نكته ديگر اينكه ارزش ها ديرپاتر از هنجارها هستند. هنجارها و قوانين همان گونه كه بر شرايط اجتماعی اثر می گذارند خود نيز تحت تاثير شرايط قرار گرفته و ممكن است تغيير كنند مانند هنجارهای ازدواج، مهمان نوازی، ديه براساس اغنام ثلاثه و تبديل آن به پول نقد در روزگار كنونی، منسوخ شدن برده داری و قوانين آن و دهها نمونه ديگر برای جامعه امروز ما.

وضع مطلوب و وضع عدم تعادل

برای شناخت وضع نامطلوب بايد ابتدا وضع مطلوب را تعريف كرد. وضع مطلوب و ايده آل آن است كه مجموعه ارزش ها و هنجارها در يك جامعه هماهنگ باشند اما در عالم واقع چنين نيست زيرا جامعه موجودی است سيال، پويا و متحول. در اين بحر مواج گاهی تعارض ميان ارزش ها و گاهی تعارض ميان ارزش ها و هنجارها به وجود می آيد. گاهی ارزش ها تغيير می كنند، گاهی هنجارها و گاهی هر دو آنها. برای ايجاد تعادل اجتماعی بايد اگر ارزش ها تغيير كردند، هنجارهای هماهنگ با آن به وجود آيد و يا بالعكس. ارباب خرد می كوشند به جای استفاده از زور و به كار بردن تعقيب و جمودورزی، از طريق انعطاف ورزيدن، دوباره تعادل را برقرار سازند. اين فراگرد فعال و مداوم تغيير و تعادل است كه حركت اجتماعی و حيات اجتماعی را می آفريند. كاركرد ارزش ها و هنجارها هدايت رفتار افراد و جامعه و هماهنگ سازی آنان با يكديگر است تا بدين وسيله از منازعات زيان آور اجتماعی جلوگيری شود اما خود ارزش ها و هنجارها هم دستخوش تغيير می گردند و پديده تعارض ارزش ها، باورها، عقايد و هنجارها در جامعه رخ می دهد. از همين جاست كه مسئله ستيزه اجتماعی و چگونگی مواجهه با آن مطرح می گردد. برای مثال تعارض ارزش دينداری كليسايی و ارزش علم ورزی را در ماجرای برخورد كليسا با گاليله مشاهده می كنيم. علم می گويد زمين به دور خورشيد می چرخد ولی كليسا می گويد چون اين سخن مخالف نظر كتاب مقدس است كفر است. از نظر كليسا كتاب مقدس انجيل خصوصيت يا همه يا هيچ دارد يعنی اگر يك مورد خطا در آن مشاهده شد احتمال خطا در مورد بقيه آن روا خواهد بود و ديگر نمی توان آن را كتاب خدا و مقدس قلمداد كرد. بنابراين چون به روايت انجيل كشيشان زمين ثابت است يا بايد دين را وانهاد و علم را تبعيت كرد و يا علم را وانهاد. اما كليسا چون قدرت داشت گاليله را مجبور به توبه كرد. گاليله گفت من توبه می كنم اما با توبه من زمين از حركت باز نخواهد ايستاد.

با پيدايش تضاد ميان دو ارزش، گفتار ما خاتمه نمی يابد و تازه سخن اصلی مقاله آغاز می گردد زيرا ارزش ها هويت بخش انسان ها بوده و سرشت درونی افراد را تشكيل می دهند لذا ارزش ها همواره جمعی را گرد خود می آورند و اختلاف بر سر ارزش ها موجب پيدايش گروه ها و جناح های مختلف می گردد و ممكن است به درگيری های درازمدت بينجامد مانند درگيری ميان كليسا و علم ورزان كه دويست سال طول كشيد و منجر به دوره رنسانس يا نوزايی غرب شد و ضايعات و تلفات زيادی در اين درگيری ها برجای ماند. البته ممكن است جمود ورزيدن برخی بر سر منحصر دانستن يك راه برای رسيدن به هدف و برنتابيدن شيوه ها و راههای ديگر نيز موجب ستيزه شود. اختلاف ارزش ها مبنای شقاق، دوگانگی و چندگانگی در جامعه است و بسياری از كشمكش ها ريشه در تعارض ارزش ها دارند مانند تضاد اسلاميت و جمهوريت در پندار برخی گروه ها، برتری عقيده بر انسان يا انسان بر عقيده و...

يكی از مباحث اساسی در اينجا، تعارض ارزش های اجتماعی است كه در سطور بعد بدان پرداخته می شود و می كوشيم با تبيين و توضيح خود به دركی از موضوع نايل شويم.

1ـ ارزش ها دو دسته اند. يك دسته ارزش های مادر مانند عدالت، آزادی، پرهيزگاری يا تقوا، ديگرخواهی، راستگويی، نظم، وطن دوستی و. . . كه ارزش هايی جهان شمول هستند و هر قوم و مذهب و فردی آنها را تحسين می كند. دسته ديگر، ارزش هايی هستند كه در سطح خانواده يا محيط شغلی، يا يك شهر و حداكثر يك ملت وجود دارند. به عبارت ديگر ارزش های ملی، محلی، قومی، شغلی و خانوادگی كه به ترتيب از دايره بزرگی به نام ارزش های ملی آغاز شده و به خانواده ختم می گردد. دسته دوم از ارزش ها، فراگير و جهان شمول نيستند.

2ـ در ارزش ها هم رتبه بندی وجود دارد و برای همگان و در همه جا يكسان نيستند. رتبه بندی ارزش های مرتبه دوم ممكن است از خانه ای به خانه ای يا از شهری به شهری ديگر تفاوت داشته باشد. عوامل گوناگون در تغيير اولويت ارزش ها موثر هستند. بسته به مقتضيات فرهنگی، مادی و حتی جغرافيايی هر جامعه، اولويت ارزش ها متفاوت می شود. . برای مثال در منطقه پرباران شمال ايران محيط جغرافيايی به گونه ای است كه در فصل معينی شاليكاری انجام می گيرد. نياز به نفرات بيشتر در اين نوع زراعت به هنگام كاشت و برداشت موجب مشاركت زنان در كار توليد شده و در نتيجه زنان به دليل نقش موثری كه در فعاليت اقتصادی خانواده دارند همواره، حتی در جامعه سنتی روستاييان شمال از مشاركت، استقلال و آزادی بيشتری برخوردار بوده اند. اما در محيط های كويری ايران درست برعكس است، زنان مانند مردان نقشی در اقتصاد خانواده ندارند و پنهان بودن زن، يك ارزش است. به همين ترتيب در جامعه عشايری كه عنصر جنگاوری و سلحشوری چشمگير است نيز ارزش هايی وجود دارند كه در جوامع ديگر مشاهده نمی شود اين تفاوت ها و اختلاف ارزش ها سبب تنش و بحران نبوده و اموری طبيعی به شمار می آيند. تنش زايی در اين نوع اختلاف ارزش ها در سطحی محدود است مانند اين كه دو نفر از دو خانواده متفاوت يا دو شهر كه دارای نظام های ارزشی فرعی خاص خود هستند پيوند زناشويی برقرار كرده و به دليل آن تفاوت در سيستم تربيتی و ارزش ها تا زمانی كه هنوز ادغام صورت نگرفته تعارضاتی ميان آنها پديد می آيد. اين نوع تعارضات در سطح جامعه شناسی خرد قابل بررسی است.

3ـ در ارزش های مادر نيز اختلاف و تفاوت اولويت ها و رتبه بندی وجود دارد كه در سطح جامعه شناسی كلان قابل بحث و بررسی است. ارزش های مادر همان طور كه گفته شد ارزش هايی هستند كه همه انسان ها با هر قوميت و مذهبی بدان باور دارند. گرچه همه آن ها مهم هستند اما برای برخی از جوامع، برخی ارزش ها مهم ترند. بنابراين اولويت بندی آنها تغيير می كند.

4ـ منشأ اختلاف در اولويت بندی ها چيست؟ دو ارزش مادر كه در رتبه بندی آنها اختلاف های فراوانی بروز كرده و می كند عدالت و آزادی هستند. اگر از اين نكته كه دربرخی جوامع حكومت های استبدادی از بحث تقدم آزادی يا عدالت برای توجيه كردار خويش بهره می جويند و به بهانه اولويت عدالت، آزادی را محدود می سازند بگذريم در جوامع گوناگون بسته به شرايط خاص اجتماعی آنها يكی از اين دو اولويت يافته اند و نمی توان حكم واحدی را برای همه جوامع صادر كرد. برای مثال در سرزمين پهناور چين با يك ميليارد و سيصد ميليون نفر جمعيت يعنی يك چهارم ساكنان كره زمين، مسئله عدالت اجتماعی برای حفظ توازن و جلوگيری از فروريختگی و پاشيدگی، حياتی تر و فوری تر از آزادی است. برای آنان كه تأمين نان و مسكن چنين جمعيتی دشوار و اعجاز است نان و مسكن بر آزادی اولويت می يابد اما در جامعه ای چون ايران كه دارای منابع سرشار ثروت طبيعی است و شرايط تاريخی و سياسی آن نشان می دهد نابرابری ها و مشكلات اقتصادی اش نيز ريشه در ساختار سياسی داشته و برخاسته از انحصار قدرت و توزيع نابرابر امتيازات است ارزش آزادی اولويت می يابد.

5 ـ يكی از مهم ترين منابع اختلاف ارزش ها در سطوح خرد و كلان، يعنی در ارزش های مادر و ارزش های مرتبه بعد ايدئولوژی ها هستند. برای مثال آن تفكر مذهبی كه می گويد: «قانون كمك به بينوايان تقدير خدادادی طبيعت و جامعه را به هم می زند» يا معتقد است «بايد فقيری باشد تا انفاق و كمك به فقرا و اجر و فضيلت آن موضوعيت پيدا كند» ارزش محروميت پسندی را ترويج كرده و تفكر مبارزه با فقر را اگر نه منفی و مضر كه بی اهميت می انگارد. ايدئولوژی ماركسيستی كه تضاد را جريان حاكم بر تاريخ و جامعه می داند و تضاد هميشگی در تاريخ يكی از اصول آن به شمار می رود و جهان را سراسر عرصه نبرد پرولتاريا و سرمايه دار يا طبقه استثماركننده و استثمارشونده می داند، جنگ و ستيزه طبعی، برايش مقدس است. مثال ديگر اينكه در يك ايدئولوژی چندهمسری ارزش است و از آن دفاع می شود و در ايدئولوژی ديگر ممنوع است. در ايدئولوژی مانند اسلام، طلاق در موقع ضرورت مجاز است و در مسيحيت مطلقا ممنوع بود و مشكلات فراوانی را پديد آورد.

6ـ نكته بسيار مهم در مقوله اختلاف ارزش ها اين است كه نفس تنوع و تعارض ارزش ها را نمی توان نامطلوب تلقی كرد. حتی در كتب مقدس هم نهی نشده و برای مثال در قرآن كريم آمده است: انا خلقناكم من ذكر و انثی و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا (حجرات / 13) براساس اين آيه اگر تفاوت ها نبود ديگر شناخت تفاوت معنی نمی داد. از اين رو می توان در يك نگاه اين تفاوت ها را موجب پويايی دانست.

آن چه نامطلوب است و سبب بحران و جدال می شود، همان طور كه خواهد آمد تحميل ارزش ها به قيمت حذف و طرد ارزش ديگری است. با توجه به آنچه گذشت، دو ارزش بنيادينی كه جامعه سنتی و مدرن را از يكديگر متمايز می سازد «برتری عقيده بر انسان» و «برتری انسان بر عقيده» است كه موجب شكاف شده و دو نوع برخورد با حقوق بشر، آزادی و حقوق شهروندان را به وجود آورده است. برای مثال در حالی كه استاد شهيد مطهری صراحتا می گويد اعلاميه حقوق بشر منطبق بر اسلام است، آقای مصباح يزدی در نماز جمعه تهران(1) اعلاميه حقوق بشر را مخالف اسلام می خواند. آنان كه با معيارهای ايدئولوژيك با حقوق انسان ها و شهروندان مواجه می گردند بالطبع برای كسانی كه مثلا به موضوع يا ارزش خاصی اعتقاد دارند امتيازاتی قايل هستند ولی اگر شهروندی اين عقيده را قبول نداشته باشد صلاحيت بهره گيری از حقوق مدنی خويش را ندارد. علی رغم صراحت قانون و فلسفه قانون، از نظر اين گروه التزام عملی به قوانين هم كفايت نمی كند.


ترجمه غلامرضا رضايی نصير : ايالات متحده نيز مانند امپراتوری روم گرفتار محدوديت های قدرت فراوان خود می شود. آنجا كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا و ژنرال ريچارد مايرز، رئيس ستاد مشترك اين كشور از اين سخن می گويند كه مطبوعات نبايد از طرح جنگی آمريكا انتقاد كنند، زيرا در چارچوب شرايط سياسی و ديپلماتيك خاصی برنامه ريزی شده است نه صرفا بنا بر ملاحظات نظامی و در خلأ، در حقيقت به اين واقعيت اعتراف می كنند. آنها مدعی هستند كه اين بهترين طرح جنگی ممكن به لحاظ سياسی بوده است، هر چند با استفاده كامل از توانايی های نظامی آمريكا فرسنگ ها فاصله دارد. مايرز از ابراز نارضايتی از سوی افسران يونيفورم پوش كه به طور جدی جنگ را تضعيف می سازند، گلايه می كند. وی اين گونه انتقادها را كاملا عاری از حقيقت می خواند و آنها را برای سربازان آمريكايی درگير در جنگ مضر می داند.

تنها زمان ثابت خواهد كرد كه حق با كيست؟ مركز فرماندهی آمريكا (Centcom) اعلام كرده است كه مرحله بعدی جنگ با حضور 120 هزار نيروی جديد تا قبل از پايان آوريل آغاز نخواهد شد. اين به معنای سه برابر مدتی است كه جنگ شروع شده است. در ويتنام ترجيع بند «همه چيز طبق برنامه پيش می رود» هر چند هفته يك بار شنيده می شد، همراه با اين مطلب كه 50 هزار سرباز ديگر فورا جنگ را خاتمه خواهد داد. تقريبا هيچ شكی وجود ندارد كه در نهايت آمريكا بر عراق تسلط خواهد يافت. سوال اين است كه با جان چند نفر، چه قدر پول و چه مدت. بسياری از برآوردهای پيش از جنگ بايد تا حدود زيادی اصلاح شوند و بسياری از افسانه های قبل از شروع جنگ در مورد حمايت مردمی از عمليات «آزادسازی» آمريكا در عراق بايد مجددا مورد ارزيابی قرار گيرند. واقعيت اين است كه زمان به نفع آمريكا عمل نمی كند و هزينه اين جنگ صرفا مالی نيست. آنچه در اين جنگ به قمار گذاشته شده جايگاه آمريكا به مثابه يك ابرقدرت است. اين جنگ يك بار ديگر ثابت كرد كه قدرت نظامی چيزی جز ابزاری برای رسيدن به اهداف سياسی نيست. بهانه جنگ در آغاز خلع سلاح عراق از سلاح های كشتارجمعی بود، هر چند اخيرا بيشتر بر «آزاد كردن» مردم عراق از يك رژيم سركوبگر تاكيد می شود. در پايان جنگ آمريكا بايد مدارك مستدل و غيرقابل انكاری از وجود سلاح های كشتارجمعی در عراق ارائه دهد تا جنگی را كه شورای امنيت سازمان ملل اجازه آن را صادر نكرده است، توجيه كند. قدرت بلامنازع وقتی عليه مقاومت مردمی به كار رود نتيجه عكس می دهد، زيرا به طور اجتناب ناپذيری همان عزم مقاومت مردمی را كه قصد مجبور كردن آن را به تسليم دارد، افزايش می دهد.

ناديده گرفتن مقاومت گسترده ملی عليه تجاوز خارجی و آن را حركات ايذايی واحدهای ناگزير رژيمی سركوبگر قلمداد كردن، توهين به شعور ناظران بی طرف است. تمامی سازمان های نظامی طبق دكترين فشار روانی عمل می كنند. هيچ كس داوطلبانه جان خود را به خطر نمی اندازد مگر اينكه به خوبی بداند در صورت عمل نكردن چه اتفاقی ممكن است بيفتد. تنها زمانی كه يك كشور قبلا توسط قدرتی خارجی اشغال شده باشد، آزادی آن توسط يك قدرت خارجی ديگر معنی پيدا می كند. اينكه قدرتی خارجی بخواهد ملتی را از دولت ملی آن آزاد كند به خرج كسی نخواهد رفت. ايالات متحده با دليل تهاجمش به عراق مثل شعبده بازی كه روسری های رنگارنگ از جيب بغلش بيرون می كشد، رفتار می كند. در آغاز دفاع از خود در برابر تروريسم بود، سپس مسئله خلع سلاح عراق از سلاح های كشتارجمعی مطرح شد و اينك دليل تهاجم به عراق آزادی مردم اين كشور از رهبر شيطان صفتشان عنوان می شود. ديری نخواهد گذشت كه علت جنگ، تامين رفاه مردم عراق از طريق به دست گرفتن كنترل نفت آنها، يا نجات آنها از سرنوشت غم انگيز متعلق به تمدنی بدخيم عنوان خواهد شد. اگر كسی صلح را بياموزد، پيروزی در جنگ هيچ محلی از اعراب نخواهد داشت. قدرت نظامی را نمی توان بدون محدوديت های سياسی كه به كارگيری تميز آن را محدود می كند، مورد استفاده قرار داد. هدف از جنگ صرفا كشتار نيست، بلكه تحميل كنترل سياسی با استفاده از زور است و همين تاكنون ضعيف ترين بخش طرح جنگی ايالات متحده بوده است. اين طرح فاقد برنامه ای برای كنترل سياسی است. آمريكا جهانيان را از آخر بازی خود در رابطه با عراق آگاه نمی سازد و فقط از بركناری صدام حسين سخن می گويد. البته گماردن يك فرماندار آمريكايی طرحی خنده دار و مضحك است كه هرگز به انجام نخواهد رسيد.

مقاومت چريكی حتی پس از سرنگونی دولت عراق و نابودی ارتش آن، خاتمه نخواهد يافت. با توجه به تجربه انگليسی ها در مالزی و رودزيا نسبت نيروهای ارتش به نيروهای چريكی صرفا برای مهار مقاومت چريكی، چه برسد به شكست نيروهای چريكی كه نيروهای ارتش بسيار بيشتری را نياز دارد. ايالات متحده حجم نيروی چريكی عراق را در حال حاضر حدود 100 هزار نفر تخمين می زند، بنابراين برای كنترل اوضاع، حتی در صورتی كه بر كل عراق تسلط يابد به نيرويی شامل 2 ميليون نفر نياز دارد. با روند فعلی هزينه های جنگ به ميزان 2/5 ميليارد دلار در روز، بودجه 75 ميليارد دلاری جنگ پس از 30 روز ته خواهد كشيد، يعنی تا 20 آوريل كه 10 روز به ورود تمام نيروهای تقويتی به جبهه باقی مانده است. هيچ كس نمی پرسد چگونه دو برابر كردن نيروها باعث پيروزی در جنگ چريكی در عراق خواهد شد. ايالات متحده در حال حاضر در تدارك 120 هزار سرباز خود دچار مشكل است، چگونه دو برابر كردن نيروها در طول يك خط تداركاتی 300 مايلی می تواند عليه دشمنی كه حاضر نيست رودررو بجنگد مثمرثمر باشد؟ مخالفت سياسی در داخل انگلستان از هم اكنون از تونی بلر، نخست وزير اين كشور می خواهد كه به دليل آنكه آمريكا طرح جنگی خود را تغيير داده است، سربازان انگليسی را از جنگ بيرون بكشد. كاخ سفيد سعی دارد با پخش ويدئوكليپ های سخنرانی های سابق بوش كه در آنها در مورد تلفات زياد و طولانی شدن جنگ هشدار می دهد، از وی حمايت كند. دستياران بوش نيز سعی دارند توجه افكار عمومی را از خوشبينی افراطی ديك چنی، معاون رئيس جمهور آمريكا، كه ادعا می كرد جنگ فقط چند هفته طول می كشد، منحرف سازند.

چنين به نظر می رسد كه بين ناموفق بودن آمريكا در آغاز جنگ در عراق و فروكش كردن تهديدهای تروريستی در ايالات متحده، به رغم افزايش هراس از خطرات تروريستی در آغاز جنگ، رابطه ای وجود دارد. هيچ مفسر موافق يا مخالف جنگ به اين نكته اشاره ای نكرده است، به رغم آنكه به نظر می رسد اين امر دليلی مستدل است دال بر اينكه تروريسم آخرين سلاح و آخرين چاره است. برتری استراتژيك ايالات متحده با توجه به قدرت نظامی و اقتصادی اين كشور و با فرض داشتن وقت كافی برای استيلا بر حريف، انكارناپذير است. اما مشكل اينجاست كه اهداف سياسی اين كشور با استفاده نامحدود از قدرت نظامی حاصل نمی شود. لزوم نشان دادن تهاجم آمريكا به شكل نيرويی آزاديبخش مانع از به كارگيری تمام عيار طرح «شوك و بهت» و برتری هوايی آمريكا می شود. بمب های هوشمند هم گران هستند و هم اينكه بدون داشتن اهداف مشخص كارايی ندارند. با اين حال چنين اهدافی همان هايی هستند كه عراق انتظار دارد، آمريكا به آنها حمله كند. اين سلاح ها را می توان به آسانی با پراكنده شدن از اهداف مشخص پيش از حمله، خنثی كرد. فايده پرتاب 40 موشك كروز كه در مجموع ارزش آنها به يك ميليارد دلار می رسد به چند ساختمان خالی در يك شب، چيست؟اگر عراقی ها بتوانند تا بعد از شروع تابستان دوام بياورند، جنگ رنگ ديگری به خود خواهد گرفت. ديگر دولت های عرب در منطقه می توانند در صورت پيروزی سريع آمريكا بی طرف بمانند، اما اگر جنگ به درازا بكشد ناچار خواهند بود برای راضی نگه داشتن مردمشان به كمك عراق بيايند، حتی اگر آمريكا به طور دائم پيشروی كند اما نتواند جنگ را به پايان برساند. سوريه و ايران در معرض اين خطر قرار دارند كه به جنگ كشانده شوند. احتمال دخالت روسيه به طور كامل منتفی نيست. بوش از قبل به ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه در مورد كمك نظامی به عراق هشدار داده و البته دولت روسيه اين هشدارها را ناديده گرفته است.

برای آمريكا پيروزی در نهايت مهم نيست، اين كشور بايد بتواند به سرعت پيروزی قاطعی به دست بياورد، وگرنه تصوير ابرقدرت بودن آن خدشه دار خواهد شد. جنگ تهاجمی بايد به سرعت به نتيجه برسد، حال آنكه جنگ دفاعی فقط به گذشت زمان احتياج دارد. اين امر در مورد يك ابرقدرت بيشتر صدق می كند. هر روزی كه بدون پيروزی قاطع مهاجم می گذرد، پيروزی بادآورده ای برای مدافع محسوب می شود. استالينگراد احتياجی به اين نداشت كه قدرت دفاع آلمان ها را در هم بشكند. تنها كاری كه بايد می كرد ادامه جنگ بدون تسليم شدن بود. به رغم تمامی تكذيب هايی كه اكنون به طور هماهنگ صورت می گيرد، واقعيت اين است كه آمريكا نتوانسته است سناريوی اوليه ای را كه برای پيروزی سريع و آسان جنگ هم در زمينه نظامی و هم كسب برتری اخلاقی داشت، اجرا كند. اينكه اكنون ادعا می شود آمريكا همواره يك جنگ طولانی مدت را پيش بينی می كرده است تنها به اعتبار طرح های جديد جنگی آن لطمه می زند. در سطح جهان، فرانسه و آلمان دو متحد سنتی آمريكا اكنون خواستار موقعيتی برابرتر و استقلال سياسی بيشتر هستند. حتی ممكن است اتحاديه اروپا با نشان دادن تساهل بيشتر در برابر گوناگونی ارزش های فرهنگی و شرايط متفاوت تاريخی، به لحاظ اخلاقی جايگاه والاتری را نسبت به ايالات متحده در جهان پيدا كند، زيرا با تحميل ارزش های آمريكايی بر سراسر جهان مخالفت می كند؛ ارزش هايی كه هيچ شهروند غيرآمريكايی حاضر نيست برای تحميل آنها بر ديگران جان خود را فدا كند. حتی شهروندان آمريكايی نيز ممكن است فقط حاضر باشند برای دفاع از خود سرزمين آمريكا جان بدهند، نه برای تحميل ارزش های آمريكايی به زور بر جهانيان، به خصوص اگر اين جنگ نشان دهد كه حتی با دادن بيشتر جان سربازان آمريكايی، موفقيت چندان آشكار نخواهد بود.

ايالات متحده بايد در عرض چند هفته اين جنگ را با موفقيت به پايان برساند، در غير اين صورت در تمامی جبهه ها به جنگی دفاعی كشيده خواهد شد. تنها يك چيز بدتر از يك امپراتوری وجود دارد و آن يك امپراتوری است كه از غلبه بر ملتی كوچك عاجز باشد. صدمات جانبی اين جنگ تنها به شهروندان عراقی محدود نمی شود. اقتصاد آمريكا نيز تلفات جانبی اين جنگ خواهد بود ـ و به تبع آن اقتصاد جهان نيز. جنگ اول خليج فارس، صرفنظر از موقعيت نظامی و اهداف سياسی آشكار و مشخص آن باعث شد كه به دليل نااطمينانی در مورد بهای نفت، اقتصاد از پيش دچار ركود شده و آمريكا بيشتر ضعيف شود. به رغم طرح های ضربتی فدرال رزرو (بانك مركزی آمريكا) برای كاهش نرخ های بهره كوتاه مدت، كسادی اقتصادی از بين رفت و به شكست جورج بوش پدر در انتخابات دومين دوره رياست جمهوری اش در سال 1992 منجر شد.

امروز نيز بانك مركزی آمريكا با تأثير جنگ عليه عراق بر اقتصاد جهان روبه رو است و علاوه بر آن قول آلن گرينسپن، رئيسی فدرال رزرو، مشكلات داخلی هم وجود دارند. ضريب اطمينان تجاری ممكن است به دليلی كه به جنگ مربوط نمی شود، باز هم پايين بماند، حتی اگر جنگ به سرعت پايان بگيرد. بيكاری همچنان سير صعودی دارد، توليد صنعتی دچار ركود است و اقتصادهای اروپا و ژاپن حتی از اقتصاد آمريكا هم بيشتر دچار مشكل هستند. بخش اعظم جهان سوم، به جز چين، گرفتار اقتصادی پريشان هستند. اگر جنگ بيشتر طول بكشد، يا اگر اقتصاد پس از خاتمه جنگ رونق نگيرد، مقامات بانك مركزی آمريكا گفته اند كه حاضرند از طريق كاهش، باز هم بيشتر نرخ های بهره پول به اقتصاد تزريق كنند.

با وجود نقش فدرال رزرو به عنوان يك بانك مركزی كه از نفوذ سياسی مستقل است، طبق قانون اساسی اين بانك ناچار است در زمينه مسائل امنيت ملی كه بر اقتصاد تأثير می گذارد از كاخ سفيد حمايت كند. بدين ترتيب گرينسپن در هم سويی با طرح های جنگی بوش به طور آشكار نگرانی خود را در مورد هزينه های بی پايان جنگ و خطر توقف عرضه نفت به جهان ابراز نداشته است. گفته می شود گرينسپن در ده روز اول جنگ حداقل سه بار به كاخ سفيد رفته و با بوش در مورد چشم انداز اقتصادی آمريكا گفت وگو كرده است.

تأثير هزينه های جنگ بر ميزان كسری بودجه فدرال بر تصميم كنگره در مورد تصويب طرح كاهش مالياتی بوش بی اثر نبود، برای همين برخی حتی كاخ سفيد را متهم كرده اند به اينكه از ترس بالا رفتن هزينه های جنگ و تأثير آن بر كسری بودجه كه تصويب طرح كاهش مالياتی بوش را به خطر می انداخته است، حاضر نشده است تعداد كافی سرباز به جبهه عراق گسيل كند. اينجا و آنجا اتهاماتی شنيده می شد مبنی بر اينكه كاخ سفيد جان سربازان آمريكايی را به خطر انداخته است تا از كاهش ماليات ها برای ثروتمندان دفاع كند. البته در نهايت كنگره لايحه كاهش مالياتی بوش را به نصف تقليل داد. گلن هوبارد، اقتصاددان ارشد سابق كاخ سفيد چنين استدلال می كند كه آمريكا می تواند در عين حال از پس جنگ و طرح كاهش ماليات ها به طور همزمان برآيد.

او دليل می آورد كه كاهش ماليات ها در عرض دو سال آينده يك درصد به توليد ناخالص داخلی، سالی 30 ميليارد دلار خواهد بود. در حال حاضر جنگ روزی 5/2 ميليارد دلار هزينه در بر دارد و طی 11 روز اول جنگ اين هزينه بيش از 30 ميليارد دلار بوده است. ظاهرا هوبارد كه در هاروارد تحصيل كرده است بايد رياضيات خود را تقويت كند.

درست است كه اكنون نفت خليج فارس نسبت به سال 1990 سهم كمتری در عرضه نفت جهان را شامل می شود و اينكه اقتصادهای عمده صنعتی جهان در مصرف نفت دارای بهره وری بيشتری نسبت به ده سال پيش هستند، اما اقتصاد جهان اكنون در يك بازار جهانی با چنان كارايی ای عمل می كند كه آسيب پذيری آن نه در مقابل كساد توليد صنعتی در نتيجه توقف عرضه نفت، بلكه در نتيجه نوسانات قيمت نفت در بازارهای نامطمئن است. برای ژاپن و آلمان حتی افزايش خفيف در بهای نفت می تواند لطمات بزرگی به چشم انداز بهبود اقتصادی آنها وارد سازد. از سال 2001 بدين سو، فدرال رزرو 12 بار نرخ های بهره را كاهش داده است و نرخ بهره پايه فدرال را به پايين ترين سطح خود طی 41 سال گذشته رسانده است. وقتی سال گذشته صحبت از جنگ بر سر زبان ها افتاد و نگرانی را در بين بنگاه های اقتصادی و سرمايه گذاران افزايش داد، بانك مركزی آمريكا نرخ بهره پايه فدرال را نيم درصد ديگر كاهش داد و آن را از 75/1 درصد به 25/1 درصد رساند.

اگر جنگ به درازا بكشد و ضريب اطمينان تجاری را باز هم كمتر كند و كشور را به سمت ركودی تازه بكشاند، فدرال رزرو امكان چندانی برای كاهش بيشتر نرخ های بهره ندارد، زيرا نمی تواند نرخ بهره وام های كوتاه مدت را به زير صفر بكشاند. واقعيت اين است كه جناح راست نظامی گرای آمريكا با جنگ عليه عراق دست به خودكشی زده و در تلاش برای معالجه ويروس صدام زهری مرگبار را سر كشيده است. افسانه ای كه طرح جنگی رامسفلد بر آن استوار بود، قيام فوری مردم عراق عليه صدام حسين، حداقل در بخش های جنوبی و شيعه نشين بود، نه مقاومت يكپارچه چريكی مردم عراق. طرح ايجاد دو جبهه در شمال و جنوب برای حمله به بغداد نيز به حمايت فعال تركيه بستگی داشت. چيزی كه آمريكا بيش از حد به آن اطمينان داشت و حتی رشوه های هنگفت هم نتوانست آن را تضمين كند. از سوی ديگر واشنگتن حاضر نبود به بهای قربانی كردن كردها جايی برای منافع تركيه در عراق پس از جنگ در نظر بگيرد.طرح جنگی رامسفلد شامل حركت سريع و سبك نيروهای آمريكايی به داخل بغداد بدون مواجهه با مقاومتی جدی، پس از حملات هوايی سنگين و تسليم كامل گارد رياست جمهوری عراق بود.

اما اين طرح از همان آغاز با شكست مواجه شد. تهاجم به عراق به عوض وادار كردن مردم اين كشور به قيام عليه رژيم صدام به صورت عامل برای متحد كردن مردم عراق و برانگيختن احساسات ناسيوناليستی پان عربيسم در جهان عرب عمل كرد و صدام را در نقش قهرمان و احتمالا شهيد آرمان خلق عرب در نبردی دفاعی توسط كشوری ضعيف عليه تنها ابرقدرت جهان ظاهر ساخت. از نظر جغرافيايی اگر جبهه شمال را در نظر نگيريم، عراق شبيه بطری بزرگی است كه دهانه آن در جنوب قرار دارد و بندری دورافتاده دارد كه به راحتی می تواند آن را مين گذاری كرد. خط طولانی تداركات به طول 300 مايل از بندر بصره تا بغداد در صحرايی باز واقع شده است كه در هر نقطه به راحتی در برابر حملات چريكی آسيب پذير است. ماشين جنگی آمريكا تداركات وسيعی از سوخت، آب، غذا و مهمات را طلب می كند. تانكرهای حمل سوخت حدود يك متر و نيم طول دارند و حتی يك تيرانداز ناشی با استفاده از يك تفنگ دوربرد و گلوله های انفجاری به راحتی می تواند آنها را هدف قرار دهد. با گرم شدن هوا، طبيعت نيز به دشمنی شكست ناپذير برای سربازان عراقی تبديل می شود. حتی اگر اين عوامل برای اثبات شكست طرح های جنگی آمريكا كافی نباشد می توان به گفته های ژنرال ويليام والاس استناد كرد. وی علنا اعتراف كرد كه سربازان آمريكايی به طرز موثری برای مقابله با دشمنی كه اكنون در حال جنگ با آن هستند، آماده نشده اند.

اكنون اين خطر وجود دارد كه جنگ به سوريه كشيده شود و در تمام رژيم های عرب منطقه بی ثباتی را دامن زند. ناتو تضعيف شده و اتحاد سنتی بين دو آتلانتيك شكننده است. اين جنگ در نزديك كردن روسيه، فرانسه، آلمان و چين در تقابل، اگر نگوييم مخالفت، با منافع ايالات متحده در جهان بسيار موفق بوده است؛ تحولی چشمگير با تأثيرات بلندمدت كه ارزيابی آنها در حال حاضر بسيار دشوار است. اين جنگ آخرين ضربه را نثار جهانی سازی خواهد كرد. خطوط هوايی مسدود شده اند و بدون سفرهای هوايی، جهانی سازی چيزی جز يك شعار نيست. بلوكه كردن دارايی های خارجی عراق تصوير آمريكا را به مثابه يك بهشت امن مالی خدشه دار كرده است، احيای ناسيوناليسم عربی ديناميك سياست خاورميانه را تغيير خواهد داد. افسانه قدرت آمريكا دچار خلل شده است و در مجموع می توان گفت كه هزينه های ژئوپلتيكی اين جنگ برای آمريكا بی شمار و فوايد آن بسيار ناچيز هستند.

اين جنگ حتی بدون تظاهرات ضدجنگ هم پايان خواهد يافت و اين پايان، پايانی خوش نخواهد بود. با اين همه هيچ استراتژی روشنی برای برون رفت ايالات متحده از اين جنگ وجود ندارد. پس از اين جنگ ديگر جهان ابرقدرت نخواهد داشت، البته آمريكا همچنان به لحاظ اقتصادی و نظامی قدرتمند باقی می ماند. اما مجبور خواهد شد محتاطانه تر و واقع گرايانه تر در مورد توانايی اش برای تحميل خودش بر ملت های ديگر با استفاده از زور عمل كند. انگلستان بزرگ ترين بازنده اين جنگ به لحاظ جغرافيای سياسی خواهد بود. ارتش انگلستان از هم اكنون به تونی بلر هشدار داده است كه برای مدت نامعلوم نمی تواند در جنگ باقی بماند. تهاجم به عراق ضربه ای بود كه امپرياليسم آمريكا به خود وارد ساخت. تظاهرات ضدجنگ در سراسر جهان و در داخل آمريكا آگاهی مردم را در مورد اهداف واقعی جنگ بيشتر خواهد كرد. هدف تظاهرات ديگر صرفا نه خاتمه اين جنگ بلكه از بين بردن نيروهايی خواهد بود كه پشت جنگ های امپرياليستی قرار دارند. صدام ديوانه نيست و البته رژيم او پاك و مبری از اتهامات نيست. اين رژيم مظهر تمام رژيم هايی است كه ذهنيتی نظامی دارند. بايد اذعان كرد كه اين ذهنيت را يك قرن امپرياليسم غربی و اخيرا آمريكايی به وجود آورده است. آمريكايی ها، حتی ليبرال ها و چپ های راديكال، احتمالا نمی توانند نياز طبيعی به خشونت را در مبارزه سياسی ملی گرايان در نبرد با امپرياليسم درك كنند. آنها از سركوب سياسی نفرتی واقعی دارند، اما حتی اگر چنين باشد تنها مردم عراق حق دارند خود را از شر رهبر ستمكارشان خلاص كنند، نه يك قدرت خارجي؛ هر چقدر هم كه اين رژيم برای خارجيان نفرت انگيز باشد. امپرياليسم اخلاقی هم در هر صورت امپرياليسم است.

به علاوه اين تهاجم باعث شد كه صدام به صورت قهرمان دفاع از عراق و ناسيوناليسم عربی در برابر تنها ابرقدرت جهان جلوه كند. درست همانطور كه جنگ داخلی آمريكا آبراهام لينكلن را از سرنوشت ثبت شدن در تاريخ به عنوان يك سياستمدار غيراخلاقی و تجزيه طلب نجات داد و او را تبديل به قهرمان آزادی بردگان كرد، اين جنگ نيز صدام را از سرنوشت يك ديكتاتور كم اهميت در تاريخ نجات داد و او را به سطح رزمنده واقعی آزادی بالا كشاند. اين هديه بوش به صدام بوده است، هديه ای كه بهای آن با خون بهترين و شجاع ترين فرزندان عراق، آمريكا و انگلستان پرداخت شده است.

آسياتايمز

* Henry C K Liu رئيس گروه سرمايه گذاری ليو در نيويورك.


اينسانس تيونه رامونه - سردبير ماهنامه لوموند ديپلوماتيك : منشور سازمان ملل متحد،قانون مشترك كره زمين،در مقدمه خود رسما اعلام می كند:«ما خلق های عضو سازمان ملل متحد مصمم بر حفظ نسل های آتی از عافت جنگ و بنيان نهادن محمل های تضمين روند عدم توسل به زور مگر در جهت منافع همگان هستيم و بناداريم تا نيروهای خود را برای تحقق اين آرمان ها به يكديگر پيوند دهيم.» منشور از همان ماده اول خود خاطرنشان می سازد كه هدف نخست سازمان ملل متحد همانا حفظ صلح و امنيت بين المللی و مقابله با هرگونه تهاجم عليه ديگری يا ساير اشكال تهديد صلح جهانی است.بدين ترتيب آمريكا و متحدانش روز پنج شنبه 20 مارس با راه اندازی يك جنگ بازدارنده عليه عراق و با تهاجم به اين كشور بدون مجوز سازمان ملل و يا ساير سازمان های بين المللی، اصول بنيادين سازمان ملل متحد را زيرپا نهاده و خودسرانه در خارج از كادر قانون ، آشكارا به عنوان مهاجم عمل كرده اند. جامعه بين المللی در برابر اين جنايت عليه صلح روياروی وضعيتی بی سابقه قرارگرفته است. از زمان پيدايش سازمان ملل در سال 1945 تا كنون هرگز سابقه نداشته است كه دو كشور بنيانگذار اين سازمان،اعضای دايمی شورای امنيت و از رده كهن ترين دموكراسی های جهان چنين وحشيانه قوانين بين المللی را نقض كرده و در برابر آن به آنچه می توان دولت های بزهكار خواند؛ بدل شود.

به نظر می رسد كه از زمان سوءقصدهای 11 سپتامبر ايالات متحده تحت رياست جورج دبليو بوش علم دار دفاع از برداشتی بسيار وقيحانه از مصالح عاليه دولتی و منافع ملی شده است. بوش و بازهايی كه وی را احاطه كرده اند با به كارگيری نصايح قديمی ماكياول:«يك پرنس بايد بداند كه اگر بخواهد قدرت را همواره در دست داشته باشد غالبا ناچار است تا برضد ايمان، احسان، انسانيت و مذهب عمل كند» مصمم اند تا برعليه قانون، اخلاق، حقوق بشر و حقوق بين الملل عمل كنند.اين عده به رغم آنكه يك رژيم فاسد و خودكامه چون رژيم صدام حسين را آماج حملات خود قرار داده اند، از توجيه عمل خود در عرصه اخلاقی كاملا ناتوانند. بی اعتنايی آنان به حقوق بين المللی برخورد متكبرانه با اتكا به نيروی قهرآميز تشكيلات نظامی شان باعث برانگيختن موج عظيمی از احساسات ضد آمريكايی در جهان شده است كه از زمان جنگ ويتنام (1961 ـ 1975) تا كنون بی سابقه بوده است.

كميسيون بين المللی حقوق دانان سازمان ملل كه مقر آن در ژنو است از 18 مارس 2003 عليه حمله به عراق بدون مجوز از سازمان ملل هشدار داده است. اين كميسيون به مثابه ديگر انجمن های حقوقدانان انگليسی، فرانسوی، اسپانيايی و بلژيكی تصريح می كند كه چنين حمله ای غيرقانونی بوده و يك رنگ تهاجمی محسوب خواهد شد، كميسيون اعلام می كند كه هيچگونه محمل حقوقی برای توجيه چنين مداخله ای وجود ندارد هيچ كشوری اين حق را ندارد كه بدون اجازه شورای امنيت عليه كشور ديگر به زور متوسل شود مگر در صورت دفاع مشروع در پاسخ به يك حمله مسلحانه.

بخشی ازسرمقاله ماه آوريل ماهنامه لوموند ديپلماتيك چاپ پاريس

گوين داير : تروريسم ربطی به كشتن مردم بی گناه ندارد، بلكه تنها وسيله ای است برای رسيدن به هدف. هدف از تروريسم وادار كردن حريفی قدرتمندتر به رفتاری است كه در جهت آرمان و اهداف تروريست هاست. در يكی از عمليات حداقل 23 نفر كشته شدند. اغلب قربانيان كارگران آفريقايی و آسيايی بودند كه آمده بودند تا در ازای دستمزدی اندك مشاغلی را كه قبلا فلسطينيان انجام می دادند، اشغال كنند. سخنگوی آريل شارون، نخست وزير اسرائيل بلافاصله ياسر عرفات را مقصر دانست و گفت: «اين حمله مهر تأييد حكومت خودگردان فلسطين را بر خود دارد. اين حمله نتيجه مستقيم تحريكات مداومی است كه از جانب حكومت خودگردان صورت می گيرد و البته عدم مهار تروريست هايی است كه در قلمرو حكومت خودگردان حضور دارند. »زهی وقاهت! آنها مردی را متهم می كنند كه زندگی اش را وقف اين هدف كرده است كه مردمش را به عنوان فلسطينی به رسميت بشناسند (و حق آنها را حداقل بر بخشی از سرزمينی كه زمانی فلسطين ناميده می شد)، نه اينكه با آنها مثل آوارگان برخورد كنند و تنها چادری و جيره ای روزانه بگيرند. مردی كه به دليل انتقاد از تروريسم و امضای پيمان اسلو با اسحاق رابين خطر ترور شدن توسط مردان تندرو خود را به جان خريد و آنگاه كه رابين ترور شد، با شكيبايی سه سال آزگار منتظر ماند تا بنيامين نتانياهو مفاد آن پيمان را اجرا كند. آيا می توان باور كرد كه ياسر عرفات بمبگذاران را به اسرائيل فرستاده باشد؟ مطمئنا سخنگوی شارون نيز چنين اعتقادی ندارد. او فقط پيامی را كه وظيفه دارد، می رساند. وظيفه اين است كه بايد عرفات را بی اعتبار كرد، زيرا او هنوز يك فلسطينی خطرناك است؛ او كسی است كه می خواهد معامله كند. شارون به معامله ای كه به ايجاد يك كشور فلسطينی منجر شود، هيچ گونه علاقه ای ندارد، زيرا اين امر مانع از آن می شود كه شارون به هدفش يعنی الحاق بقيه سرزمين های فلسطينی به اسرائيل برسد. بنابراين او سعی دارد همه فلسطينی هايی را كه خواستار مصالحه و معامله هستند، تروريست های غيرمنطقی جلوه دهد.

البته ياسر عرفات بزرگ ترين دشمن خودش است. او رهبر چريكی ـ تروريستی قابلی بود، دورانديش، زيرك و سرسخت در دشواری ها، اما مذاكره كننده ناتوانی است و دولتمردی افتضاح. دليل اينكه حكومت خودگردان نتوانسته است به درستی حاكميت خود را اعمال كند، اين است كه عرفات هرگز از يك چريك و رهبر چريكی فراتر نرفته است: او دولتش را به اين طريق كنترل می كند كه برای هر كاری سه يا چهار و يا حتی پنج نفر را تعيين می كند و آنها را در برابر هم قرار می دهد، به طوری كه فقط خود او می تواند دعواها را حل و فصل كند. وقتی پس از پنج يا شش ساعت از قرار ملاقاتی كه با او گرفته ايد؛ بالاخره موفق به ديدن او شويد، می بينيد كه دارد چك هايی را با مبلغ تنها چند صد دلار، امضا می كند: عرفات دزد سرگردنه ای است كه هرگز موفق نشده است به يك سياستمدار تبديل شود. آخرين و بزرگ ترين خدمتی كه او می توانست برای مردم فلسطين انجام دهد، اين بود كه 20 سال پيش، در محاصره بيروت كشته شود و كار مذاكرات زمين در برابر صلح را با يك اسرائيل پيروز اما هنوز آسيب پذير به نسل جوان تر و تحصيلكرده تر فلسطينيان واگذارد.بنابراين او هنوز آنجا نشسته است؛ همچون اثری قديمی و لرزان كه اكنون عمدتا به مثابه لولو سرخرمن اسرائيل ايفای نقش می كند. اما آيا واقعا او بمبگذاران را به تل آويو فرستاده است تا در ايستگاه اتوبوس آن همه خارجی را بكشند؟ فقط احمق ها ممكن است چنين فكری بكنند.

آدم هايی كه در خانه هايشان با خيال راحت نشسته اند عبارت «دشمنان صلح» را فقط نوعی بازی با كلمات تلقی می كنند. آنها با خود می گويند چه كسی واقعا می تواند دشمن صلح باشد؟ اما واقعيت اين است كه در هر دو طرف درگيری اسرائيل و فلسطين كسانی وجود دارند كه واقعا دشمن صلح، يا حداقل صلح با شرايطی هستند كه مورد قبول طرف مقابل باشد.گردان های الاقصی كه مسئوليت بمبگذاری در تل آويو را پذيرفته بود، جناحی از فلسطينيان است كه هنوز به طور رسمی با سازمان فتح عرفات در ارتباط است (برخلاف حماس و جهاد اسلامی كه هيچ ارتباطی با فتح ندارند). گردان های الاقصی آگاهانه رويای يك پيروزی كامل بر اسرائيل را در درازمدت در سر می پرورانند و قصدشان جلوگيری از رسيدن به صلح از طريق مذاكرات در كوتاه مدت است.

تأثير اين بمبگذاری ها از قبل مشخص بود؛ آريل شارون دوباره انتخاب شد و اين به معنای آن است كه تا آينده ای معلوم خطر مذاكراتی كه به دادن بخشی از فلسطين به فلسطينيان بينجامد، وجود نخواهد داشت. البته، احتمال بسيار كمی وجود داشت كه كانديدای صلح، امرام ميتسنا پيروز شود. درست همان طور كه در سال 1996 وقتی اين خطر وجود داشت كه شيمون پرز در برابر نتانياهو پيروز شود. تروريسم هرگز «كور» نيست؛ ادامه سياست با ابزاری ديگر است.

پی نوشت:

* روزنامه نگار مستقل كه مقالاتش در نشريات 45 كشور مختلف چاپ می شود.


رضا گلپور : ضمن تشكر از توجه جناب عليرضا كيان نويسنده محترم مقاله «وقتی اشباح شنود می كنند» منتشره در روزنامه همشهری سه شنبه 29/11/،81 الف - پيرامون اينكه نوشته ايد: «نام رضا گلپور به عنوان مؤلف اين كتاب بر روی جلد حك شده... با وجود اين، نام مؤلف چندان آشنا نيست و بازار كتاب و فرهنگ و سياست كمتر نام وی را شنيده است.» مگر مستندات مورد اشاره در كتاب بنده با اثبات گمنامی من زير سوال می رود؟ ب - شهيد مظلوم و سيد خدوم جمهوری اسلامی را كه روز روشن در بازار تهران به وسيله ده ها گلوله شليك شده تروريست هايی كه حداقل رسما از عناصر منافقين خلق معرفی گشتند، به عنوان «مرحوم اسدالله لاجوردی» مورد اشاره قرار می دهيد و همزبان با كسانی می شويد كه اخبار ترور فوق را به عنوان سانحه و آن شهيد خار چشم منافقان را به عنوان قربانی يك حادثه در روزنامه ها و نقل قول هايشان معرفی می كردند. كيان عزيز، اين افراد كه امروز لاجوردی را مرحوم می خوانند و می نامند، دو دهه پيش عنصر سی. آی. ای پرورده جانی و تروريست را روز روشن به عنوان «شهيد مسعود كشميری» پيكرسازی كردند. والله اينان پيش قاضی، معلق بازی می كنند، پيش من و تو كه جای خود. اين به كنار. چرا وقتی به قسمت اصلی وصيتنامه شهيد لاجوردی كه در كاور كتابم منتشر شده بود اشاره كرده ای، تكه كليدی آن را سانسور می كنی؟ من در كاور كتابم ذيل عكس مستند تشييع جنازه شهيد! مسعود كشميری در نهم شهريور ،1360 اين قسمت از وصيتنامه شهيد ژرف انديش آسيد اسدالله لاجوردی(ره) را منتشر كردم كه فرموده بود: خدايا تو شاهدی چندين بار به عناوين مختلف، خطر... را (همان ها كه التقاط به گونه «منافقين خلق» سراسر وجودشان را و همه ذهن و باورشان را پر كرده ...) به مسئولين گوشزد كرده ام. ج - در ابتدای مقاله شما جناب كيان، آمده است: «اين كتاب هزار صفحه ای فاقد حتی يك صفحه تاليف به قلم مؤلف است. » و چند پاراگراف بعد درست در تعارض با آن آمده: «آتش تند مؤلف كتاب در متهم ساختن اين كادرها به گونه ای بود كه حسين شريعتمدار مديرمسئول روزنامه كيهان نيز طی سرمقاله ای در اين روزنامه از آن انتقاد كرد...» د - در انتخاب تيتر مطلب فوق چه بسا سوء تفاهم شده باشد بهتر بود كه به جای «وقتی اشباح شنود می كنند» با فرض بر اينكه بنده را شبح بدانيد، می نوشتيد، «وقتی شبح! شنود می كند»... هـ - در مقاله فوق الذكر، آقا كيان عزيز آورده ای: «درواقع شريعتمداری ضمن نقد كتاب، پرونده مهمتری را نيز همزمان گشوده است. » و اشاره شما به اين بخش از نوشته حسين شريعتمداری بود كه عينا نقل شده بود. كيان جان! من فردای آن روزی كه اين مكشوفات ذهن برادر حسين و مشاوران ويژه اش در روزنامه كيهان چاپ شد جوابيه ام را شخصا به دفتر او تحويل دادم كه تا به امروز چاپ نشد


تفاهم با اصلاح طلبان دينی

يكی از فعالان اپوزيسيون خارج از كشور اخيرا در مقاله ای خواستار گفت وگوی نيروهای ميانه رو و جمهوريخواه با اصلاح طلبان دينی داخل كشور شده است. «اميرحسين گنج بخش» در مقاله ای تحت عنوان «نگاهی به افراط گرايی و ميانه روی در سياست» كه بر روی سايت های اينترتنی قرار گرفته و نشريه «جهان انديشه» نيز با تعديل بخشی از مطالب، آن را درج كرده، نوشته است: «برآمد نيروهای اصلاح طلب و ميانه رو در ميان هواداران جمهوری اسلامی و تقابلشان با افراطيون محافظه كار ، نويد تعادل نوينی ميان سنت و تجدد را می دهد كه اين بار نه با زور وفشار، بلكه به صورت دموكراتيك تحمل يكديگر را داشته باشند.» او تأكيد دارد: «در همزيستی نيروهای ميانه رو، عرفی و مذهبی است كه امكان ميثاق نوينی فراهم می شود تا ايران را از دور باطل حذف و انتقامجويی آزاد كند و برای اين مهم، چاره ای جز به كارگيری سياست نقد و گفت وگو با اصلاح طلبان دينی نيست.» گنج بخش اضافه كرده: «به همان اندازه كه بايد در نقد تناقض های فكری اينان [اصلاح طلبان] همچون «دموكراسی دينی» كوشا بود، به همان ميزان نيز بايد راه تفاهم و همزيستی را باز گذاشت.»

حمايت كنگره آمريكا از منافقين

در حالی كه مقامات آمريكايی در پيام های خود برای ايرانيان و نيز بيانيه های رسمی خود از برخورد شديد با بقايای سازمان مجاهدين خلق (منافقين) در عراق خبر داده بودند، طی چند روز اخير برخی رسانه های آمريكايی از اختلاف شديد وزارت خارجه آمريكا با كنگره اين كشور بر سر اين موضوع خبر داده اند. روزنامه «واشنگتن تايمز» در اين باره خبر داده كه «ايليانا لتينن» نماينده دموكرات كنگره از ايالت فلوريدا كه به عنوان حامی سرسخت گروه رجوی در كنگره آمريكا شناخته می شود بيانيه ای در حمايت از اين گروه تهيه كرده و به امضای بيش از 100 عضو كنگره رسانده است. وی گفته كه گروه رجوی در مبارزه با تروريسم به آمريكا كمك كرده و اطلاعات مهمی به واشنگتن داده است. اين در حالی است كه وزارت خارجه آمريكا در سال 97 رسما سازمان مجاهدين خلق را در فهرست گروه های تروريستی خود قرار داده است.

ماجرای آرمين و محتشمی

در اولين جلسه مجلس شورای اسلامی در سال جديد اتفاق قابل توجهی افتاد. قضيه از اين قرار است كه «محسن آرمين» عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب و نايب رئيس كميسيون امنيت ملی مجلس قصد داشته تا نطق پيش از دستور خود عليه رد لايحه اصلاح قانون انتخابات توسط شورای نگهبان را قرائت كند اما به توصيه «علی اكبر محتشمی پور» رئيس فراكسيون دوم خرداد از اين امر منصرف می شود. مشخص نيست دليل اقدام محتشمی پور تلاش های وی و ديگر اعضای مجمع روحانيون برای رايزنی با شورای نگهبان بوده و يا شرايط منطقه ای علت اصلی اين اقدام بوده است. اين در حالی است كه پيش از اين شنيده شده بود كه سران فراكسيون دوم خرداد در ملاقلاتی با رئيس جمهوری تصميم گرفته اند تا راجع به لايحه انتخابات كمتر در صحن علنی بحث كنند.

فقط «خوش ركاب» می ديدم

«علی شمخانی» وزير دفاع در حاشيه جلسه علنی روز يكشنبه مجلس به خبرنگارانی كه نظر وی درباره عملكرد صدا و سيما در جنگ عراق را جويا شده بودند، گفته: «من در ايام نوروز برنامه های صدا و سيما را نگاه نمی كردم و تنها برنامه ای كه تماشا می كردم سريال «خوش ركاب» بود كه در آن می گفت رزمندگان فرشته نيستند، آدم هستند. »

كشف گاز اعصاب

ده ها تن از سربازان آمريكايی حاضر در يكی از پايگاه های نظامی عراق كه متضمن يك واحد آزمايشگاهی متحرك بود به دليل كشف شواهدی دال بر وجود گاز اعصاب سارين بلافاصله از اين نقطه تخليه شدند. به گزارش سرويس خبری Knight Ridder اعضای واحد 101 هوابرد ارتش آمريكا در بررسی لابراتوار متحرك مورد ادعا، اسناد و مداركی در مورد وجود گاز اعصاب در آن يافتند. براساس خبر منتشره در آزمايشات بعدی مشخص شد در آزمايشگاه مذكور مقاديری گاز سارين وجود دارد. گفته می شود نيروهای آمريكايی در دو نقطه مختلف مواد شيميايی كشف كردند. يكی انبار ويژه نگاهداری كالاهای كشاورزی بود كه در آن 55 گالن مواد شيميايی مشكوك كشف شد و ديگری پايگاهی نظامی در حومه بغداد بوده است.

تسليم بمبگذاران

يكی از عوامل بمبگذاری انتحاری عراق روز دوشنبه خود را تسليم نيروهای انگليسی مستقر در اطراف بصره كرد. روزنامه انگليسی ديلی مرور روز دوشنبه ادعا كرد اين مرد 52 ساله پس از آنكه توسط واحدهای عمليات ويژه گارد رياست جمهوری مستقر در بصره به زور ربوده شد، تهديد شد چنانكه با تعدادی نارنجك عليه نيروهای انگليسی دست به عمليات انتحاری نزند از پشت او را هدف قرار خواهند داد. آنها به او گفته بودند چنانكه درصدد تسليم خود به نيروهای مهاجم برآيد توسط آنان اعدام خواهد شد. به ادعای ديلی مرور اين مرد 52 ساله خود را به واحد كوچكی از 40 كماندوی ويژه ارتش بريتانيا در حومه بصره تسليم كرد. اين مرد عراقی با نام اختصاری عبدالله معرفی شده كه ماهيگير فقيری ساكن بصره است. با نزديك شدن به فاز پايانی جنگ عراق تلاش نيروهای وفادار به صدام برای افزايش حملات انتحاری از يكسو و تبليغات آمريكايی ها و انگليسی ها برای دفع تاثير اين حملات از دگرسو افزايش يافته است.

گسترش اعتراض مدنی به جنگ

مخالفان جنگ عراق در آمريكا و انگليس قصد دارند با ايجاد اختلال در ارسال كمك های لجستيك برای نيروهای نظامی درگير جنگ اين كشورها در عراق، روند جنگ را با مشكل مواجه سازند. اين گروه ها كه با ايجاد ائتلاف نام اقدام مستقيم برای پايان جنگ را برای خود برگزيده اند در گفت وگويی با شبكه خبری NBC آمريكا اعلام كردند تلاش خواهند كرد حمايت بخش های تجاری از جنگ عراق را متوقف كنند. ظاهرا اعضای اين ائتلاف قصد دارند با اشغال لنگرگاه ها و پايانه های تجاری فرودگاه ها مانع از ارسال نيازهای لجستيك ارتش آمريكا و انگليس در عراق شوند. دولت بوش درصدد است با بحرانی جلوه دادن وضعيت امنيتی آمريكا كنگره را به تصويب لايحه برای ممنوعيت برگزاری همايش های اعتراض آميز عليه جنگ ترغيب كند.

ادامه جنگ در آمريكا

در مورد جنگ كنونی عراق هنگامی كه از داخل آمريكا بدان نگريسته شود يك چيز عجيب وجود دارد. همه چيز در آمريكا حول محور جنگ دور می زند و اين در حالی است كه عامه مردم آمريكا توجه چندانی به تحولات عراق نشان نمی دهند. فقدان حمايت عمومی از اين جنگ بيش از مشكلاتی كه نظاميان آمريكايی در عراق با آن مواجه هستند موجبات نگرانی زمامداران آمريكا را فراهم آورده است. روزنامه انگليسی تلگراف روز گذشته در مقاله ای ادعا كرد جنگ آتی بوش نه در خارج آمريكا كه در داخل اين كشور خواهد بود. مردم آمريكا سرخورده از مشكلات اقتصادی كه جنگ تبعات آن را دو چندان كرده است رغبتی به مشاركت در صحنه های سياسی نشان نمی دهند. مخالفت ها از همين حالا در كنگره آغاز شده است تا آنجا كه به اعتقاد تلگراف شرايط كنونی احتمال انتصاب مجدد بوش به رياست جمهوری آمريكا در انتخابات سال آينده را در هاله ای از ابهام قرار داده است.

حمايت انگليسی ها از بلر

بيش از دوسوم از مردم بريتانيا اكنون به نحوه عملكرد بلر در قبال جنگ عراق صحه می گذارند و بيش از نيمی از انگليسی ها از مشاركت نيروهای اين كشور در جنگ عراق ابراز حمايت می كنند. بر اساس يكی از نظرسنجی هايی كه اخيرا توسط شبكه تلويزيونی ITV1 انجام شده حمايت از مشاركت ارتش انگليس در جنگ عراق در بين گروه سنی 30 تا 50 ساله بيش از ساير گروه های سنی بوده است. نتايج اين نظرسنجی در حالی منتشر می شود كه تا كمتر از يك ماه قبل و پيش از آغاز جنگ عليه عراق 76 درصد مردم انگليس مخالف جنگ و خصوصا مشاركت نيروهای انگليسی در چنين مخاصمه ای بودند.

فرار صدام

گفته می شود صدام حسين به همراه پسرانش چهار روز قبل از بغداد گريخته و راهی تكريت زادگاه اش به فاصله 175 كيلومتری شمال پايتخت شده است. رشيد وهاب كسی كه از او به عنوان دستيار سابق صدام ياد شده ادعا دارد اخباری موثق دال بر فرار صدام از بغداد دريافت داشته است. روزنامه هندوستان تايمز روز دوشنبه با انتشار اين خبر ادعا كرده كه صدام در حالی كه توسط چند واحد زرهی محافظت می شده با خودروی بنز ضدگلوله اش داخل يك كاميون ترابری سنگين نظامی جاسازی شده و بغداد را به مقصد تكريت ترك كرده است. اين روزنامه به نقل از وهاب كه ادعا دارد بيست سال مشاور صدام بوده از آگاهی او از هويت همه بدل های صدام خبر می دهد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | علمی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو