Persian Archive

• القاعده در بغداد
• تفاوت ايران و عراق
• مختصات عمليات بغداد
• اروپا , رويای دست نيافتنی
• نرسيدن به حقوق حداقل
• بعثی ها را برای بازسازی عراق به كار می گيرند
• پايان وحشت , وحشت بی پايان
• گفتند: كناره گيری كن
• خاطره جمعی و آشتی ملی
• تلاش برای همه پرسی
• ورود اولين گروه
• مسئولان منتقل كنند
• ائتلاف خردمندان مجلس
• اعتراض در قم
• فتوای مفتی اعظم
• نيميتز در راه خاورميانه
• قتل ستون پنجمی ها
• مظنون دستگير شده
• مين گذاری اماكن مذهبی
• انتشار با تاخير 11 ساله


رضا سادات: «ما در آستانه قرنی سراسر خشونت ايستاده ايم مگر آنكه از اين مناقشه درس های لازم را بياموزيم. » گزارش ويژه جنگ عراق روز يكشنبه روزنامه آبزرور با اين عبارت آغاز شد. درست در همان روز و مقارن با انتشار اين مقاله، مقامات ارشد پنتاگون از تكميل حلقه محاصره بغداد و اضمحلال نسبی نيروهای مدافع پايتخت عراق خبر دادند. جنگ عراق همچون نبرد افغانستان همه را متحير و گيج كرده است. برخی اين جنگ را گردابی می دانند كه آمريكا را در خود فرو خواهد برد و به سلطه جهانی ايالات متحده پايان خواهد داد و ديگرانی هم هستند كه غلبه بر صدام را سرآغاز عصری نو می دانند كه دوران يكه تازی ايالات متحده خواهد بود. به هر حال همه ناظران سياسی در يك مورد اتفاق نظر دارند: عهدی نو آغاز شده است. در ساعات بامدادين روز گذشته بغداد غرق در تاريكی و در سكوتی مرگبار به صدای آتشبارها گوش فراداده بود. نيروهای آمريكايی كه اكنون در دروازه های بغداد مستقر شده اند دچار ترديد هستند. آنان می توانند قمار كنند و فرض را بر اين بگذارند كه جنگ تمام شده است. تانك ها راه خود را به سوی بزرگراه ها و بلوارهای اصلی بغداد بگشايند و طی بيست دقيقه به مركز اين شهر برسند. يك راه و يك نگاه ديگر هم وجود دارد: اينكه دفاع نه چندان جدی از بغداد و خيابان های ظاهرا ساكت و آرام پايتخت عراق را چون دامی نگريست كه در ورايش هفته ها جنگ خونبار نهفته است. آمريكايی ها می توانند همان تاكتيكی را در پيش گيرند كه انگليسی ها در بصره دنبال می كنند: پيشروی گام به گام به سوی مركز شهر. شايد نيروهای آمريكايی بتوانند در زمانی نه چندان دور به سواحل دجله در قلب بغداد برسند و به حيات رژيم عراق پايان دهند اما اين پايان جنگ نخواهد بود. كمين ها و حملات انتحاری ادامه خواهد يافت و شايد مدافعان پنهان شهرها به نبرد خود ادامه دهند. حتی اگر نيروهای مهاجم بتوانند مقاومت صفوف محافظان بغداد و نيروهای وفادار به صدام را به طور كامل در هم شكنند نمی توانند به خشم و نارضايتی جهان عرب و ملل تمامی منطقه سرپوش بگذارند و شايد همين مسئله بوده كه زمامداران كاخ سفيد را به سوی تشديد تدابير امنيتی در خاك اين كشور سوق داده است.

روز چهارشنبه هفته گذشته شبكه خبری NBC آمريكا در گزارشی طولانی به نقل از مقامات ارشد دايره تحقيقات فدرال آمريكا موسوم به اف بی آی ادعا كرد گزارشات اطلاعاتی واصله طی روزهای اخير از تلاش بن لادن و شبكه القاعده برای جذب بانوان و آموزش دادن آنها برای انجام حملات انتحاری حكايت دارد. به ادعای اين شبكه القاعده درصدد است با انجام سلسله ای از عمليات انتحاری، آمريكا را دچار شوك كرده و در تنگنا قرار دهد. در همين رابطه اف بی آی برای اولين بار طی دو سال گذشته و در مبارزه خود با ترور برای معرفی يك زن پاكستانی تبار كه متخصص اعصاب است بيانيه ای صادر كرده است. گفته می شود اين زن پاكستانی با شبكه القاعده در ارتباط است و بازجويان اف بی آی درصددند تا با دستگيری او اطلاعات جديدی در مورد فعاليت های القاعده كسب كنند. آمريكاييان ادعا دارند كه استفاده از مهاجمان زن پيش از اين به طور موفقيت آميز از سوی ديگر گروه های تروريستی آزموده شده است كه همين مسئله علت تغييری استراتژيك در تصميمات محافل نزديك به بن لادن است. برخی از مقامات ارشد آمريكايی در گفت وگو با شبكه NBC گفتند هيچ نشانی از قريب الوقوع بودن دور جديد حملات انتحاری عليه منافع آمريكا در داخل يا خارج اين كشور در دست نيست اما به رغم اين اظهارات، رسانه های آمريكايی كماكان به جدی بودن تهديدی كه از سوی القاعده و خصوصا بانوان آموزش ديده توسط القاعده متوجه ايالات متحده است، پای می فشرند. عافيه صديقی، متخصص اعصاب 31 ساله پاكستانی تبار و همچنين محمدخان 33 ساله، همسر او اكنون به نماد تلاش های دستگاه امنيتی آمريكا برای مبارزه با تروريسم و تهديداتی كه متوجه منافع ايالات متحده است تبديل شده اند. صديقی كه از انستيتو تكنولوژی ماساچوست، MIT فوق دكترای اعصاب و روان اخذ كرده در بوستون اقامت داشت و اخيرا چندين بار به حومه واشنگتن دی سی در ايالت مريلند سفر كرده بود.

روزنامه واشنگتن پست هم روز شنبه با انتشار مقاله ای در مورد صديقی برخلاف ادعاهای NBC كه تاكيد می كند صديقی مستقيما در اقدامات تروريستی دست نداشته است به گفت وگوی مقامات ايالت فلوريدا با خبرنگار اين روزنامه اشاره می كند كه اين بانوی پاكستانی تبار تحصيلكرده را به عدنان شكری جمعه 27 ساله كه مظنون به عضويت در القاعده است، مرتبط می دانند. شكری جمعه كه تا چندی قبل در ميامی، مركز فلوريدا اقامت داشت به ناگاه ناپديد شد و اكنون اف بی آی جست وجوی وسيعی را برای يافتن او آغاز كرده است. شبكه تلويزيونی NBC در ادامه به عنوان يكی ديگر از ادله ايجاد تغييرات تاكتيكی در شيوه های عملياتی، مديريتی القاعده به دستگيری تعدادی از افراد نزديك به محفل رهبری اين شبكه اشاره می كند و اينكه اكنون رهبران ارشد القاعده به دليل اعترافات احتمالی دستگيرشدگان از آينده خود نگران هستند. موج جديد تبليغات رسانه های آمريكا در مورد احتمال آغاز دور جديدی از حملات انتحاری در داخل خاك آمريكا بستر مناسبی برای افزايش بودجه پيشنهادی بوش برای جنگ عراق و تقويت توان مالی وزارت امنيت داخلی تازه تاسيس اين كشور را فراهم آورد. در طرحی كه از سوی دموكرات های كنگره و در اولين روزهای ماه جديد ميلادی تقديم كنگره شد پيشنهاد شده علاوه بر اختصاص بودجه 7/74 ميليارد دلاری درخواستی بوش 2/2 ميليارد دلار اضافی برای اختصاص به وزارت امنيت داخلی در نظر گرفته شود. در حالی كه اقتصاد آمريكا دوران ركود را پشت سر می گذارد و گفته می شود در سال مالی جديد حداقل ده ايالت ناچار خواهند بود برای صرفه جويی در هزينه ها از تعداد كاركنان خود بكاهند كنگره آمريكا با سخاوت بودجه های تكميلی وزارت امنيت داخلی را تصويب می كند. بوش در لايحه تقديمی اخير خود به كنگره خواستار افزايش دو ميليارد دلاری بودجه ويژه افزايش تمهيدات امنيتی در نقاط روستايی وكنترل تروريسم داخلی شده بود كه در جلسه رسيدگی به اين درخواست سناتور هيلاری كلينتون، سناتور دموكرات ايالت نيويورك در ميان ناباوری حاضران خواهان افزايش اين بودجه تكميلی به حداقل 3/4 ميليارد دلار شد.

نمايندگان دموكرات كنگره آمريكا پنجشنبه گذشته در اقدامی نمادين با گروهی از نيروهای پليس، آتش نشان و تكنسين های امداد پزشكی در كپيتول هيل كنفرانس مطبوعاتی مشتركی برگزار كردند. در حال حاضر تقريبا تمامی نهادهای دست اندركار مبارزه با تروريسم و ارائه خدمات اضطراری زيرمجموعه وزارت امنيت داخلی هستند كه گفته می شود فعاليت حدود 3/1 ميليون نفر از كاركنان بخش های خصوصی و دولتی كه در فعاليت های امدادی فعال هستند زيرنظر اين وزارتخانه است. در راستای تقويت هر چه بيشتر اين وزارتخانه، تام ريج وزير امنيت داخلی پيشنهاد استخدام صدهزار نيروی پليس جديد را با هزينه ای بالغ بر 8/8 ميليارد دلار مطرح كرده است. تلاش برای افزايش تمهيدات امنيتی در خاك آمريكا و دامن زدن به شايعات موجود در زمينه تهديدات تروريستی عليه منافع آمريكا به همين جا ختم نشد. در اولين ساعات روز شنبه اين هفته شبكه خبری CNN در گزارشی كه به شيوه ای خاص و به منظور تحريك افكار عمومی تهيه شده بود از كشف مواد سمی ريزين و سم بوتولينوم در يكی از نواحی دور افتاده شمال عراق خبر داد و در ادامه باز هم به نقل از مقامات اطلاعاتی كه نخواسته اند نامشان افشا شود ادعا كرد اين محل احتمالا يكی از اردوگاه های تروريستی وابسته به شبكه القاعده بوده كه از سوی شبه نظاميان وابسته به اين سازمان مورد استفاده قرار می گرفته است.

در گزارش مذكور به آزمايش های صورت گرفته توسط عوامل اطلاعاتی آمريكا اشاره شده كه هنوز نتايج شان منتشر نشده است. تقريبا مقارن با انتشار اين گزارش شبكه تلويزيونی NBC هم در گزارشی اختصاصی از وجود پايگاه آموزشی وابسته به القاعده در سرقات، به فاصله يك كيلومتری مرز مشترك ايران و عراق در شرق اين كشور خبر داد. NBC ادعا می كند پايگاه كشف شده در سرقات همان نقطه ای است كه پاول وزير امور خارجه آمريكا در جلسه پنجم فوريه گذشته شورای امنيت سازمان ملل متحد عكس های ماهواره ای گرفته شده از آن را در اختيار نمايندگان ديگر اعضای شورا قرار داد و مدعی شد القاعده در اين اردوگاه به عوامل خود نحوه توليد مواد شيميايی كشنده را آموزش می دهد.

سرقات كه گفته می شد پيش از اين و در اولين روزهای يورش نظامی ائتلاف تحت رهبری آمريكا به عراق با موشك های كروز آمريكايی هدف قرار گرفته و با خاك يكسان شده است اكنون با آن كه چيزی جز تلی از خاك از آن باقی نمانده به خوراك شيپور تبليغاتی آمريكا تبديل شده است. CNN و NBC در گزارشاتی جداگانه از كشف گرانول ريزين و بوتولينوم كه در كف پوتين ها جاسازی شده بوده است در سرقات خبر دادند. برای تكميل شوك روانی ايجاد شده و دامن زدن به گزارشاتی كه در مورد تهديد بيوشيميايی گروه های تروريستی منتشر می شود روز پنجشنبه گذشته اف بی آی با صدور بيانيه هشدارآميزی از مردم آمريكا خواست دقيقا حركات مشكوك را زيرنظر داشته باشند و تصريح كرد هسته های فعال در خاك آمريكا درصددند از عوامل شيميايی، ميكروبی مرگبار و به ويژه ريزين و بوتولينوم برای آلوده كردن آب آشاميدنی و محصولات غذايی استفاده كنند. هشدار اف بی آی كه دو روز قبل از اخبار منتشره از سوی CNN و NBC در اختيار رسانه ها قرار گرفته بود با گزارشات اين دو شبكه پر مخاطب آمريكايی تكميل شد تا شايد اندكی از تب مخالفان جنگ بكاهد و آنان را خلع سلاح كند.

به اعتقاد بسياری از ناظران با بالا گرفتن مخاصمات نظامی ارتش آمريكا در عراق و شايعاتی كه در مورد احتمال گسترش جنگ در منطقه وجود دارد زمامداران آمريكا كنترل جامعه آمريكا و سامان دادن به وضعيت پر هرج و مرج اين كشور را در كنار برنامه هايی كه برای خاورميانه آماده كرده اند در دستور كار خود قرار داده اند. به رغم آنكه آمريكايی ها در تلاش اند عراق در دوره زمانی ای كوتاهتر از نبرد افغانستان كه به سقوط طالبان از اريكه قدرت انجاميد به تصرف كامل نيروهای آمريكايی درآيد اما گمان می رود نظاميان آمريكايی چندان عجله ای هم برای فتح كامل بغداد نشان ندهند. فتح سريع بغداد هر چند پيروزی درخشانی را در كارنامه پنتاگون ثبت خواهد كرد اما مشكلات واشنگتن در سامان دادن به آينده عراق را دو چندان خواهد كرد. گالف نيوز روز يكشنبه در گزارشی به استراتژی آمريكا در رابطه با عراق بعد از جنگ پرداخت. در اين گزارش به مخالفت معارضين عراقی و كشورهای عرب منطقه با انتصاب فرماندار نظامی آمريكايی برای عراق و طولانی شدن حضور آمريكايی ها در اين كشور اشاره شده و در ادامه تصريح شده اكنون به رغم قطعيت نسبی امحای رژيم صدام و سقوط بغداد به عنوان آخرين دژ باقيمانده حاكميت صدام، آينده عراق و تبعات جنگ می تواند حاكميت آمريكا را در خارج و داخل با چالش مواجه كند.

اعتراضات مسلمانان و ديگر مخالفان جنگ احتمالا با پايان جنگ در عراق و اشغال كامل اين كشور كمرنگ خواهد شد اما پايان اين اعتراضات مشكلات فراروی آمريكا را به طور كامل رفع نخواهد كرد. هر چند پيروزی قاطع و همه جانبه آمريكا بر عراق می تواند پيامی برای ساير مخالفان آمريكا باشد اما مشكل اصلی آمريكا كه پراكندگی تروريست ها در سطح جهان است كماكان به قوت خود باقی است. در اين بين فتح سريع بغداد هم می تواند مشكلات خاص خود را به دنبال داشته باشد. تعجيل نظاميان آمريكايی برای فتح بغداد از يكسو ممكن است افزايش دور از انتظار تعداد قربانيان غيرنظامی را به همراه داشته باشد و از دگرسو فتح بغداد الزاما بايد با دستگيری يا قتل صدام همراه باشد تا در صورت فرار صدام رسوايی ديگر برای دستگاه های نظامی و اطلاعاتی آمريكا به وجود نياورد. مرگ يا زندگی صدام از او قهرمان اسطوره ای ديگری به وجود خواهد آورد و اين مسئله هم از ديگر مشكلاتی است كه برای فتح بغداد پيش روی نظاميان ارشد آمريكايی قرار دارد. شايد به همين دليل است كه آنان از احتمال طولانی شدن محاصره بغداد سخن می گويند. آنان محاصره طولانی بغداد با هدف به شورش واداشتن ساكنان شهر و قتل صدام را دنبال می كنند اما طولانی شدن روند اشغال هم مخاطرات خاص خود را در پی دارد. مهمترين مشكلاتی كه چنين شرايطی در بر دارد تداوم روند ركود اقتصادی آمريكا و تداوم اعتراضات جهانی به جنگ عراق است.

روز يكشنبه اين هفته روزنامه واشنگتن پست به نقل از وزارت كار آمريكا از بيكاری 108 هزار نفر در ماه مارس گذشته خبر داد. اين مسئله مهمترين خطری است كه انتصاب مجدد بوش در دور آينده انتخابات رياست جمهوری در سال 2004 را به مخاطره افكنده است. در گزارش واشنگتن پست تصريح شده كاهش رشد اقتصادی، توقف روند اشاعه بيكاری و نه جنگ عراق مهمترين چالش هايی است كه بوش برای انتصاب مجدد به رياست جمهوری ايالات متحده با آن روبه روست. در نظر گرفتن نرخ بيكاری در آمريكا كه اكنون به 8/5درصد بالغ می شود بدين معناست كه از زمان به قدرت رسيدن بوش در ابتدای سال 2001 حدود 1/2 ميليون نفر از اتباع آمريكا شغل خود را از دست داده اند. تانك ها در دروازه بغداد موضع گرفته اند اما اشغال بغداد پايان جنگ نخواهد بود. روزنامه اينترنشنال هرالدتريبون روز گذشته در مقاله ای تاكيد می كند پس از رفتن صدام شرايط چندان مساعد نخواهد بود. مهار تروريسم داخلی، فايق آمدن بر اعتراضات مخالفان ضد جنگ و فتح بغداد تنها گوشه ای از مشكلات واشنگتن است. جهان در حال ورود به تونل وحشت است و به هيچ عنوان نمی توان آنچه از راه می رسد را پيش بينی كرد.


عبدالرضا تاجيك : جنگ آمريكا و انگليس عليه عراق از زوايای مختلف از جمله تحولاتی كه در منطقه سبب خواهد شد، قابل تأمل است. اكثر ناظران و فعالان سياسی جهان معتقدند كه اين رخداد نشانگر آغاز تغييرات و استقرار معادلات جديد در منطقه است كه بدون شك منجر به ظهور پيامدهای بسياری در اقتصاد، سياست و نيز ژئوپلتيك كشورهای مسلمان عرب زبان و كشورهای غيرعرب از جمله ايران خواهد شد. پتانسيل موجود تغييرات در پس پيروزی نيروهای ائتلاف چنان وسيع و عميق توصيف می شود كه بسياری معتقدند كشورهای همسايه عراق و اعراب منطقه بايد به سرعت خود را برای پذيرش تحولات جديد در عرصه های گوناگون آماده كنند. به اين ترتيب دامنه پيامدهای تغيير حاكميت در عراق و شكل گيری معادلات جديد در منطقه ايران را نيز فرا می گيرد كه رويكرد تهران با توجه به انتقادهای شديداللحن آمريكا نسبت به ايران از محورهای قابل توجه رخدادهای آينده به شمار می آيد. دكتر ابراهيم يزدی دومين وزير امور خارجه جمهوری اسلامی ايران در دولت موقت از جمله چهره های سياسی است كه تحليل های او در خصوص روابط ايران و غرب ـ به ويژه آمريكا ـ همواره متفاوت و بحث برانگيز بوده است به خصوص آنكه چالش های ايران با غرب و در رأس آن آمريكا از زمان دولت موقت آغاز شده است. او اكنون در جايگاه منتقد سياسی نسبت به ديپلماسی ايران انتقادهايی را مطرح می كند كه موضوع اين گفت وگو را تشكيل می دهد.

آمريكايی ها به كرات تاييد كرده اند كه «جهان بايد برای اجرای مردم سالاری ايمن شود و وعده داده اند كه می خواهند در عراق و ديگر كشورهای عربی مردم سالاری برقرار سازند»، اين ادعا چه قدر می تواند واقعيت داشته باشد؟ آيا با حمله نظامی، نظام های دموكراتيك ايجاد خواهد شد؟

برای پاسخ گفتن به اين مسئله و ارزيابی اين موضوع كه تا چه اندازه آمريكا در بيان اين مطالب جدی و صادق است بايد به اين نكته توجه كنيم كه جنگ سرد تمام شده است و تمام موانع تاريخی بر سر پيدايش و رشد دموكراسی در كشورهای جهان سوم كه محصول عوامل بيرونی يعنی جنگ سرد بود از بين رفته است. امروز كشورهای متعدد دنيا وارد عصر تازه يا موج سومی از دموكراسی شده اند. در كشورهايی كه اكثريت مسيحی هستند اين تغيير و تحول و حركت به سوی دموكراسی خيلی آرام انجام گرفته است. امروز دنيای مسيحيت و كليسای مسيحيت هيچ تعارض، تخاصم و يا مسئله ای با دموكراسی و مردم سالاری ندارد. به همين دليل به محض اينكه عوامل بيرونی تاثيرگذار از صحنه خارج می شوند، ما می بينيم يونان به سرعت وارد عصر دموكراسی می شود، اسپانيا، پرتغال و كشورهای آمريكای لاتين وارد عصر دموكراسی شده اند. اما در كشورهای اسلامی به طور عام و در كشورهای عربی به طور خاص ما با يك سلسله مسائل كليدی و ريشه ای روبه رو هستيم. هنوز در اين بخش از جهان پيچيدگی های نظری ميان اسلام و دموكراسی حل نشده است. هنوز مسئله انسان و حقوق طبيعی انسان در كشورهای اسلامی برای بسياری از متفكران مسلمان جا نيفتاده است. اينها همه موانع كليدی است كه تا وقتی حل نشود، دموكراسی در كوله پشتی های آمريكا وارد اين منطقه نخواهد شد.

اگر بپذيريم كه دموكراسی بايد از درون مردم و جامعه شكل بگيرد اين مسئله هنوز در كشورهای منطقه دوران جابه جايی تاريخی خود را طی نكرده است. بنابراين ولو اينكه بعضی افراد باشند كه به آمريكا و سياست آمريكا خوشبين باشند در ذهن من ترديدهای جدی وجود دارد. اصولا دموكراسی كالای وارداتی نيست كه آمريكايی ها بخواهند به اين مناطق صادر كنند. نكته دومی كه بايد به آن توجه كرد اين است كه پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و پايان جنگ سرد، جهان آرام آرام به سمت همگنی و يكسانی پيش می رود. خلاصه تغييرات و تحولاتی كه در اروپای شرقی و روسيه اتفاق افتاده است در يك چيز خلاصه می شود و آن اين است كه نظام های سياسی به سمت نوعی از دموكراسی مشروطه يا به تعبيری دموكراسی ليبرال پيش می رود و اقتصاد به سمت اقتصاد بازار. پس از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی مناسبات جهانی براساس اولويت اقتصادی در حال شكل گيری است و ديگر اولويت های سياسی تعيين كننده نيستند. در اين دهكده جهانی كه اقتصاد به سمت جهانی شدن پيش می رود مناسبات اقتصادی معنادار و درازمدت خواهد بود و اين امر هنگامی تحقق می يابد كه كشورهای طرف قرارداد از ثبات سياسی نسبی برخوردار باشند. ثبات سياسی در عصر جنگ سرد يك معنا داشت، پس از پايان گرفتن جنگ سرد معنای تازه ای پيدا كرده است. در دوران جنگ سرد به عنوان مثال در ايران اولويت سياسی حكم می كرد كه اين كشور در اردوی غرب باقی بماند ولو اينكه شاه با مشت آهنين حكومت كند اما بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی ديگر چنين چيزی در دنيا مطرح نيست. ثبات سياسی در دوران مابعد جنگ سرد يعنی دموكراتيزه شدن. بنابراين هيچ كشوری نمی تواند با كشور ديگری وارد معاملات و يا همكاری های اقتصادی درازمدت بشود مگر از يك ثبات سياسی نسبی برخوردار باشد.

لذا از اين زاويه ما بايد به تغيير سياست آمريكا نگاه كنيم. حتی اگر چنان چه دولت هايی مثل عربستان سعودی يا مصر و يا كويت بخواهند با تمام وجود در راستای منافع آمريكا حركت كنند شرايط جهانی ايجاب می كند يك سلسله تغييرات در سمت و سوی دموكراتيزه شدن انجام شود حال اين را بايد باز كنيم كه آمريكايی ها دنبال چه نوع از دموكراسی هستند . آمريكا در مورد ادعای خود مبنی بر اينكه می خواهد كشورهايی با نظام دموكراتيك به وجود بياورد با يك تعارض اساسی در رفتارهای بين المللی روبه روست و گره كور اين تعارض مسئله اسرائيل و فلسطين است. سياست خارجی آمريكا حداقل در خاورميانه به مصداق يك بام و دو هوا از يك دوگانگی رنجور است و تا زمانی كه آمريكايی ها نتوانند اين تعارض را حل كنند يعنی تا زمانی كه يك دولت مستقل فلسطينی در چارچوب قطعنامه 242 و ساير قطعنامه های سازمان ملل، در مناطق اشغالی بعد از سال 1967 نوار غزه، غرب رود اردن تشكيل نشود اين تعارض لاينحل باقی خواهد ماند. بنابراين هنگامی كه آمريكايی ها بخواهند نظريات خودشان را در مورد دموكراسی به عنوان مثال در عربستان سعودی پياده كنند با يك چنين تعارضی در افكار عمومی مردم اين منطقه روبه رو خواهند شد. مضافا بر اينكه مجددا تاكيد می كنم دموكراسی يك كالای مصرفی نيست كه آمريكايی ها به اين كشورها صادر كنند. دموكراسی بايد برخاسته از درون خود جامعه از طريق فرآيند يادگيری صورت گيرد با حل معضلات نظری و عملی.

به اين موضوع اشاره كرديد كه «بعد از جنگ سرد، جهان آرام آرام به سمت همگنی و يكسانی پيش می رود»، حال با توجه به اين نكته، نقش كشورهای خاورميانه در اين تحولات با توجه به موقعيت استراتژيكی ای كه دارند چيست، آيا اساسا می توانند بازيگر باشند؟

كشورهای خاورميانه به طور خاص و كشورهای اسلامی به طور عام تا زمانی كه مسائل كليدی مدرنيته به خصوص در قلمروی مشروعيت سياسی را حل نكنند قادر نخواهند بود وارد عصر جديد شوند. ممكن است شرايط و عوامل بيرونی نوعی از دموكراسی را در اين كشورها تحميل كند اما چون به طور اصولی مسايل كليدی آنان حل نشده است اين يك وضعيت شكننده است كه در اولين فرصت فرو می پاشد. به همين دليل من بسيار بدبين هستم به اينكه كشورهای خاورميانه بتوانند به اين سرعت و سادگی نقش كليدی در فعل و انفعالات منطقه ايفا كنند.

پس ذهنيت كشورهای خاورميانه نسبت به تحولات، يك ذهنيت درست و واقع بينانه نيست؟

وقتی شما می گوييد كشورهای خاورميانه بايد تفكيك كنيد دولت ها يا ملت ها. دولت هايی كه در خاورميانه هستند همگن نيستند بلكه ما طيفی از دولت ها را در اين منطقه شاهد هستيم. مثلا در ايران حكومتی بر سر كار است كه از درون يك انقلاب تاريخی بيرون آمده است علی رغم اينكه از نظر آرمان آزادی و حقوق شهروندان در داخل مشكلاتی وجود دارد اما در بعد استقلال به خصوص استقلال سياسی نمی توانيم انكار كنيم كه حاكمان كنونی مستقل عمل می كنند اما چنين چيزی در مورد عربستان سعودی يا ساير كشورهای عربی خليج فارس نمی تواند صادق باشد. بنابراين نمی توانيم بگوييم دولت های اين منطقه در يك وضعيت خاص قرار دارند. اما مردم منطقه دوران انتقال را می گذرانند. هنوز در ميان مردم اين منطقه به جهت آن مبانی كليدی اين تحول به نقطه جمع بندی نرسيده است، زود است كه بتوان يك قضاوت نهايی ارائه كرد.

بعد از حادثه 11 سپتامبر 2001 تغييراتی در سياست های آمريكا رخ داد. آمريكا كه تا اين زمان سياست خود را به صورت آرام در سطح جهان اجرا می كرد از اين زمان به بعد ضمن تغيير در سياست خود شتاب بيشتری گرفت. چرا در اين مقطع عراق در خط حمله آمريكا قرار گرفت و حمله به اين كشور در اولين برنامه راهبردی آمريكا در منطقه خاورميانه قرار گرفت؟

اگر به نقشه جغرافيای منطقه نگاه كنيم كشورهای منطقه كم و بيش همه به نوعی همسو با سياست های آمريكا در حركت هستند يا حداقل به طور سنتی چنين بوده اند حتی سوريه و تركيه به نوعی در اين چارچوب می گنجند. تنها دو كشور در منطقه از اين قاعده استثنا هستند يكی عراق و ديگری ايران. اما چرا عراق را هدف قرار دادند برای اين است كه عراق تنها كشوری در دنيا است كه عليه شهروندان خود از بمب های شيميايی استفاده كرده است و از طرفی عراق با حمله به ايران و كويت نشان داد كه با سوءاستفاده از فرصت ها برای اينكه قوانين بين المللی را زير پا بگذارد و به همسايگانش تجاوز كند هيچ نوع ترديدی به خود راه نخواهد داد بنابراين طبيعی است اگر آمريكايی ها بخواهند از يك نقطه ای در خاورميانه شروع كنند آن نقطه شروع ايران نخواهد بود بلكه آن نقطه به طور طبيعی عراق است كه اين آسيب پذيری ها را دارد. به خصوص كه ميان عراق و ايران تفاوت های كليدی وجود دارد. علی رغم ايرادات و اعتراضاتی كه در داخل ايران وجود دارد، ايران در مقايسه با كشورهای همسايه به طور نسبی از يك نوع آزادی و يك نوع انتخابات دموكراتيك برخوردار است. بنابراين ايران را نمی توان با عراق مقايسه كرد. به همين دليل هم آمريكايی ها برنامه ای را كه درباره عراق يا افغانستان اجرا كردند نمی توانند در ايران پياده كنند. بايد اين تفاوت ها را در نظر داشت. نكته ديگری كه بايد در نظر گرفت اين است كه آمريكا و اسرائيل هر دو نياز دارندكه برای خروج از بن بست های تاريخی ای كه در قضيه فلسطين با آن روبه رو هستند در جای ديگری يك صحنه بسيار شديد به وجود بياورند تا افكار عمومی مردم جهان از منطقه فلسطين به آن نقطه معطوف شود تا دست اسرائيل در سركوب مردم فلسطين باز باشد. بنابراين نبايد از نظر دور داشت كه اين می تواند يكی از اهداف جانبی كل عمليات در عراق باشد.

با پيروزی نيروهای ائتلاف در جنگ با عراق فكر می كنيد آمريكا با توجه به استراتژی ای كه دارد آيا به كشور خاص ديگری حمله خواهد كرد يا سياست های ديگری را اتخاذ می كند؟

اينكه آمريكا بعد از عراق به چه كاری خواهد پرداخت، مقدار زيادی بستگی به اين دارد كه مسئله فلسطين چگونه حل شود. اگر چنان چه روند تحولات فلسطين به گونه ای باشد كه يك دولت مستقل فلسطينی در منطقه به وجود بيايد و دولت اسرائيل دست از سماجت و مقاومت بردارد، آن وقت تحولات زيادی در كشورهای ديگر منطقه از جمله مهم ترين شان در عربستان و كويت صورت خواهد گرفت. البته تغييرات و تحولاتی كه لزوما انفجاری نخواهد بود. شايد تغييراتی نظير آنچه كه در بحرين و مسقط عمان اتفاق افتاد. يعنی فرآيند انتقال تدريجی از يك نظام بسته توتاليتر به يك نوعی از دموكراسی به شكلی كه در بحرين پياده شده است در انتظار عربستان و كويت خواهد بود. اما اين مشروط و منوط به حل قضيه فلسطين است. در صورتی كه قضيه فلسطين حل نشود بعد از جريان عراق يا از حالا تا زمانی كه جريان عراق سروسامان پيدا نكند فشار بر ايران افزايش خواهد يافت.

در اين تغيير و تحولات، آمريكا چه سياستی را در قبال ايران در پيش می گيرد؟

در مورد اينكه آمريكا نسبت به ايران چه نظری دارد بحث ها و سوالات بسيار فراوانی مطرح است. آيا آمريكايی ها به ايران حمله نظامی خواهند كرد؟ خير. برای اينكه ايران موقعيت عراق را ندارد. بهانه هايی كه در مورد عراق مطرح است در مورد ايران مطرح نيست. بنابراين آمريكا چنين كاری نخواهد كرد و ايران جايی نيست كه بخواهد حمله نظامی كند. اما آن چيزی كه در مورد ايران از همه محتمل تر است عبارت از آلترناتيوسازی است. هنگامی كه تمام شواهد نشان داد كه جريان اصلاح طلبی كه آقای خاتمی آن را به طور نمادين نمايندگی می كند نتوانسته است به تعهداتش عمل كند، آمريكايی ها به طمع آلترناتيوسازی افتاده اند و همان طور كه مشهود است دائما درصدد جا انداختن يك آلترناتيو هستند. اگر وضع ايران با عراق متفاوت است بايد اين تفاوت را تعريف كنيم چرا كه به تناسب اين تفاوت ها آمريكايی ها برنامه شان را تنظيم می كنند. نيروهای سياسی در داخل ايران كه با هم در تقابل هستند به نوعی از انسداد رسيده اند. اين انسداد دو ويژگی دارد. ويژگی اول اين است كه هيچ يك از اين نيروها نتوانسته اند نيروی حريف را از صحنه خارج كنند. نه نيروی راست و محافظه كار توانسته اصلاح طلبان را حذف كند و نه اصلاح طلبان توانسته اند محافظه كاران را مهار كنند.

دومين ويژگی اين انسداد اين است كه ادامه حيات هر يك از اين نيروها مشروط و منوط به ادامه حيات آن ديگری است. به طوری كه اگر امروز محافظه كاران زورشان برسد و بخواهند اصلاح طلبان را حذف كنند، اين حذف معادل حذف خودشان خواهد بود. اين يك عامل بازدارنده در ادامه تقابل هاست. يادمان نرود كه در زمان جنگ سرد آمريكايی ها يك راديو برای اروپای شرقی داشتند، «راديو اروپای آزاد». به قول گورباچف كه در گزارش خود به كنگره گفت، «ما نتوانستيم اثرات تبليغات اين راديو را خنثی كنيم. » به زودی ماهواره ها می آيند و هر شهروند روسی می بيند كه در دنيا چه خبر است. خب همان يك راديو موجب ايجاد امواجی برای مطالبات مردم شد كه منجر به فشار از پايين بر بالا شد. در حال حاضر چندين راديو و تلويزيون خارجی عليه ايران در حال فعاليت هستند و ما می دانيم كه اين راديوها و تلويزيون ها به قدرت خارجی وابسته اند و از طرف آنها حمايت می شوند. آنها می خواهند آن آلترناتيو را جا بيندازند. متاسفانه سياست هايی كه در ايران پيگيری می شود مانند بستن روزنامه ها، برخورد با دانشجويان، روزنامه نگاران و شخصيت های سياسی موجب نشده است كه مردم به دنبال اطلاعات نروند بلكه موجب شده كه مردم برای پی بردن به آن چيزی كه می گذرد به راديوها و تلويزيون های خارجی روی بياورند و اين خود كمك می كند به فرآيندی كه آمريكايی ها برای ما تدارك ديده اند.

رژيم هايی در اين منطقه وجود دارند كه دچار تعادل ناپايدار هستند. تعادل ناپايدار به اين معنا كه هيچ فعل و انفعالی در اين كشورها صورت نمی گيرد.

كشورهايی كه دچار اين تعادل ناپايدار هستند ممكن است سال ها در اين وضعيت بمانند بدون اينكه هيچ گونه تغييری در آنها صورت بگيرد. تا هنگامی كه يك آلترناتيو در صحنه پديدار شود. مثلا رژيم شاه در ايران از سال 1350 دچار اين وضعيت تعادل ناپايدار بود. هيچ تغييری صورت نمی گرفت تا هنگامی كه سفر تاريخی رهبر فقيد انقلاب به پاريس رخ داد و ناگهان چيزی به عنوان آلترناتيو در صحنه ملی و بين المللی مطرح شد. اين معادله در ذهنيت مردم به وجود آمد كه امام خمينی می آيد، پهلوی می رود. به محض اينكه چنين معادله ای در ذهنيت مردم جای بگيرد، تمام نيروهای بينابينی تغيير جهت می دهند. همه شروع می كنند به سمت آن نيروی بالنده حركت كردن. اين يك پديده جامعه شناختی است. در بحث ايران در سطح داخل به محض اينكه آن معادله برقرار شد حتی كارمندان دولت اعتصاب كردند. خيلی از كسانی كه در سيستم بودند با نيروی جديد يك حساب باز كردند. ارتش حاضر شد با اعضای شورای انقلاب مذاكره كند. در سطح خارج نيز دولت هايی مثل آلمان، فرانسه و حتی هند با اين نيروی بالنده جديد وارد مذاكره شدند. برای آنكه بتوانند آينده خودشان را تامين كنند.

در صورتی كه كشورهای منطقه سياست های خود را به گونه ای تنظيم نكنند تا با واقعيت های موجود جهانی سازگار باشد، بايد منتظر چه تحولاتی در منطقه باشيم؟

اگر چنان چه اسرائيلی ها اختلافات خود را با فلسطينی ها به صورت عادلانه كه در راس آن تشكيل يك دولت مستقل فلسطينی است حل كنند آن وقت جغرافيای سياسی به سرعت تغيير خواهد كرد. اگر چنان چه خود عرب ها پيش قدم نشوند حتی در چارچوبی كه در بحرين انجام شد آن وقت آمريكايی ها به زور به آنها تحميل خواهند كرد و آمريكايی ها در موقعيتی هستند كه اين مسئله را به عربستان و يا كويت تحميل كنند. بنابراين آنها بايد تسليم اين تغييرات شوند. البته همه اينها برمی گردد به اينكه در نهايت يك درك درست از استراتژی كلان آمريكا در منطقه داشته باشيم. بايد در ذهن خودمان اين مسئله را مشخص كنيم كه آمريكا در منطقه نه برای حال بلكه برای سال های آينده چه برنامه ای دارد.

با توجه به مطالبی كه مطرح كرديد، روند اصلاحات و دموكراتيزه شدن را در كشورهای منطقه چگونه می بينيد، آيا حكام منطقه در قبال اين مسائل تسليم می شوند.

در اين مورد دو نوع نگرش وجود دارد. يك نگرش خوشبينانه است كه معتقد است آنها تسليم می شوند. يك نوع نگرش بدبينانه نيز وجود دارد كه می گويد اينها هرگز تسليم نخواهند شد. اما من شخصا در مورد ايران اين بدبينی را ندارم و به دو دليل اين نظريه را پيگيری می كنم. شرايط درونی جامعه ايران برای نوعی از تغييرات آمادگی پيدا كرده است. ايران در آستانه يك چرخش تاريخی است. در انتظار يك زايمان تازه است تقابل های ساليان دراز به خصوص در اين چند ساله اخير جامعه را به يك نقطه گردش تاريخی يا به تعبير من به يك پاگرد نزديك می كند. ما نبايد بپذيريم كه عوامل خارجی به عنوان عوامل اصلی در تغييرات وارد شوند. برای اينكه اگر به عنوان عامل اصلی وارد شوند مانع تغييرات تدريجی مطمئن از درون می شوند و يك چيز نارس و خام به ما تحميل می شود. بنابراين نبايد آن را بپذيريم و من خوشبينی خودم را پيگيری می كنم. برای آنكه آن آلترناتيو ساخته خارجی به ما لطمه خواهد زد. لذا ما به هر ترتيبی كه هست نبايد زير بار اين موضوع برويم كه نيروهای بيرون يك راه حل كوتاه مدت را به ما تحميل كنند. فرآيند اصلاحات بايد از درون باشد و اين فرآيند زمانی موفق می شود كه ما گام به گام جلو برويم.

راه چاره چيست؟

از نظر داخلی تصميم گيرندگان بايد تغييرات اجتناب ناپذير را بپذيرند و اعمال كنند كه اگر اين عمل را انجام دهند شانس اينكه برنامه آمريكايی ها خنثی شود بسيار بالا و محتمل خواهد بود. پذيرش ميزانی از تغيير و تحول از درون به معنای پذيرش ضرورت وفاق ملی است. معنايش اين است كه اپوزيسيون حق حيات خواهد داشت. آن وقت در چنين صورتی آمريكا با يك جامعه كم و بيش همگن روبه رو خواهد شد. هر نوع تغيير و تحولی در داخل صورت خواهد گرفت. اما از نظر خارجی، سياست خارجی بايد واقع بينانه باشد. ما بايد بپذيريم دولت هايی مانند فرانسه و يا ديگر كشورهای اروپايی يك اختلافاتی با دولت آمريكا دارند اما گستردگی اين اختلاف تا آنجايی است كه به منافع ملی شان لطمه نزند. هيچ دولتی در دنيا وجود ندارد كه به خاطر عراق يا كره شمالی در برابر آمريكا بايستد و بخواهد وارد تنازع و تخاصم شود. منافع ملی روس ها اين نيست كه به خاطر عراق در برابر آمريكا بايستند. در مناسبات كنونی جهان منافع ملی بسياری از اين كشورها به همكاری با آمريكا گره خورده است.

در اين شرايط منافع ملی ايران چه چيزی را ايجاب می كند و روش مناسب برای اتخاذ راهبرد بازدارندگی در برابر تهديدات چيست؟

ايران با تغييراتی كه در داخل انجام می دهد می تواند شروطی را كه اتحاديه اروپا برای ادامه همكاری اقتصادی قائل شده است تامين كند، هم به جهت ضرورت انسجام در داخل كشور و هم به جهت اينكه بتواند نظر هماهنگ اروپا را جلب كند. پس در چارچوب منافع مشتركی كه ايران با اروپا دارد می توان سياست مستقلی را اتخاذ كرد تا آمريكايی ها نتوانند آن آلترناتيوسازی را پيش برند. من معتقد هستم كه اگر اين تغييرات در داخل ايران صورت بگيرد هم اروپايی ها به ايران نزديك خواهند شد و هم لاجرم آمريكايی ها آن صورت كلی خودشان را كه الان دارند متوقف خواهند كرد، برای آنكه بلاموضوع خواهد شد.

اگر امروز شما به عنوان وزير امور خارجه ايران مطرح می شديد و اين سمت را می پذيرفتيد چه سياستی را در اين شرايط و در برابر بحران عراق اتخاذ می كرديد؟

اينكه شما فرض را بر اين قرار می دهيد كه وضعيتی می بود كه من وزير امور خارجه بودم قاعدتا بايد نخست وزيرش هم مرحوم مهندس بازرگان می بود. در آن صورت ممكن بود كه كار به اينجاها نكشد. واقع قضيه اين است، اولين كاری كه يك دولت مستقل در شرايط كنونی جهان بايد انجام دهد آن است كه اول تعريف درستی از منافع ملی خود داشته باشد و سپس در چارچوب آن منافع ملی سياست های راهبردی خود را معين كند. دكترين امنيت ملی خودش را تعريف كند، پيش بينی كند كه خطرات و تهديدات احتمالی در منطقه عليه امنيت ملی چيست و راهكارهای مقابله با آن كدام است.

با توجه به اتخاذ سياست بی طرفی فعال از سوی ايران در بحران اخير، اتخاذ اين سياست را چگونه ارزيابی می كنيد.

از فقدان اطلاعات در خصوص برخی از روابط كه بگذريم در مجموع سياست ايران در مورد عراق و حمله آمريكا به عراق ظاهرا فاقد انسجام منطقی ميان اجزای آن است، به طوری كه يك ناظر خارجی نمی تواند ميان اجزای آن يك رابطه منطقی پيدا كند.


فرزانه روستايی: صبح روز شنبه خبرگزاری ها، خبر فوق العاده اشغال فرودگاه بغداد را مخابره كردند. ساعاتی بعد، عبور تانك های آمريكايی از اتوبان های منتهی به مركز بغداد به نمايش درآمد و بسياری از منابع خبر دادند كه تانك ها در حركت به سوی مركز شهر هستند. به نظر می رسد آمريكايی ها در فرودگاه بغداد كاملا مستقر شده اند ولی خود را درگير اشغال هيچ بخشی از بدنه شهر نكرده اند. نوع عملياتی كه در فرودگاه بغداد جريان دارد مبتنی بر محاسبات جنگ روانی است. مهاجمان به جای درگير شدن با نيروهای گارد رياست جمهوری بيشتر سعی دارند حضور خود را در بغداد به نمايش گذارند. هدف از يك عمليات سبك تقريبا نمايشی در بغداد چيست؟ مايكل گوردون از نيويورك تايمز معتقد است سرعت اين عمليات آرام تصادفی تعيين نشده است. حضور آرام و پيشروی كند و گشت زنی با احتياط و پيشروی و سپس عقب نشينی نيروهای آمريكايی از مركز بغداد تلاش برای عادی كردن حضور نيروهای مهاجم در پايتخت عراق است. حضور مهاجمان در بغداد بدون اينكه درگير نبردهای سخت شوند و نيز بدون اينكه با دفاع سختی مواجه شوند براساس يك قاعده روانشناسانه نظامی، اقتدار حاكمان پايتخت را به تدريج زايل می نمايد. چنين تاكتيكی ضمن اينكه به آمريكايی ها فرصت می دهد، توانايی نيروهای ويژه گارد رياست جمهوری عراق را به صورت عينی آزمايش نمايند، به غير نظاميان نيز پيغام می دهد كه: ديديد ما آمديم.

شهری كه به تدريج اشغال می شود و حضور نيروهای خارجی و تانك های اشغالگر در آن به تدريج جا می افتد با هزينه، تلفات، خسارات، خرابی و ريسك بسيار كمتری سقوط می كند. به خصوص كه مهاجمان بسيار نگران تدارك ديده شدن يك استالينگراد بعثی عليه آمريكايی ها هستند. نيروهای اشغالگر پس از چند روز از اين امكان برخوردارند تا از طريق پخش اعلاميه روحيه ساكنان شهر و كسانی را كه به ترديد افتاده اند تضعيف نمايند. حضور يكباره آمريكايی ها در فرودگاه بغداد و ظاهر شدن تانك های اشغالگر در ميادين خروجی و اتوبان هايی كه به مناطق ميانی شهر متصل می شود تاكتيكی است كه درواقع نيروهای گارد رياست جمهوری چيده شده در حوالی شهر را دور می زد. ابتدا تصور می شد كه ورود به بغداد فقط پس از يك درگيری سنگين و ايجاد يك شكاف خونين در خطوط دفاعی شهر امكان پذير است ولی در حال حاضر آمريكايی ها بدون اينكه خود را درگير خطوط دفاعی كرده باشند عملا در حومه جنوب شرقی و جنوب غربی بغداد حضور دارند.

آمريكايی ها با حضور در پشت خطوط دفاعی شهر اين امكان را دارند تا پيام های راديويی فرماندهان پنهان و سازماندهی شده در داخل شهر را بهتر مونيتور و تحليل نمايند. برخی معتقدند حتی ممكن است فرصت هايی فراهم شود برای مبادله پيام هايی بين آمريكايی ها و برخی از سران شورشی ارتش مستقر در شهر بغداد و حتی ممكن است فرصت برای برخی هدف گيری های بسيار دقيق كه از ابتدا هدف جنگ بوده است در بغداد فراهم آيد. كشته شدن احتمالی «علی حسن المجيد» پسردايی صدام در بصره كه به علت مشاركت در كشتار مردم حلبچه به «علی شيميايی» شهرت يافت تجربه ای است كه نيروهای انگليسی در بصره به آن دست يافتند و در العماره، ناصريه و نجف نيز درگير آزمون و خطای آن هستند. آمريكايی ها و انگليسی ها بدون اينكه بصره را اشغال كنند يا توانايی اشغال آن را داشته باشند موفق به هدف گيری دقيق منزل علی شيميايی شده اند. تثبيت استقرار در بغداد نيز به آمريكايی ها امكان می دهد بدون اينكه هزينه اشغال شهر را پرداخته باشند نيروهای كماندويی ويژه عمليات خاص را به تدريج در شهر فعال كنند و در ضمن، يك پايگاه بسيار قدرتمند در فاصله بسيار نزديك به شهر احداث نمايند.

نيروهای كماندويی ويژه ممكن است در فرصتی به مركز فرماندهی ارتش عراق حمله كنند يا يك عمليات پرستيژی را هدايت كنند كه روحيه ساكنان و مدافعان شهر را به شدت تخريب نمايد. گفته می شود كه عراقی ها تاكنون هيچ پدافند سنگينی برای بازپس گيری فرودگاه انجام نداده اند يا نتوانسته اند آن را سازمان دهی كنند. برخی از تحليلگران معتقدند كه اشغال فرودگاه بغداد ابتكار عمل را از دست عراقی ها خارج ساخته و اين امكان را فراهم آورده است كه بغداد خود از درون فرو بريزد بدون اينكه در زير چرخ تانك ها فتح شود. مقاومت عراقی ها در دو سطح كاملا متفاوت انجام می پذيرد. برخی از نيروهای گارد رياست جمهوری تا آخرين نفس جنگيده و كشته شده اند. يك فرمانده تانك آمريكايی كه در جنگ اول خليج فارس نيز حضور داشته است می گويد طی اين دو هفته پنج برابر جنگ اول خليج فارس جنگيده ام. هرچند گروه های ديگری بدون هيچ مقاومتی پا به فرار گذاشته يا خود را تسليم كرده اند. نيروهای مدافع بغداد اكثرا به سلاح های چينی و روسی مسلح هستند. در ميان تجهيزات دفاعی بعضا تسليحات آمريكايی دسته اول نيز به چشم می خورد. خبرنگار لس آنجلس تايمز می نويسد كه برخی از نفربرهای عراقی ساخت آمريكا بودند. احتمالا اين تجهيزات در جريان جنگ تحميلی عراق عليه ايران به بغداد فروخته شده است. همين خبرنگار می نويسد: اين تجهيزات مربوط به زمانی است كه با صدام حسين خيلی دوست بوديم. با اين حال تركيب كسانی كه كشته يا اسير شده اند حاكی از برخی فعل و انفعال های سياسی اجتماعی در داخل جامعه عراق در حال اشغال است. تعدادی از كشته ها و اسرا تابعيت لبنانی، اردنی و فلسطينی داشته اند. احتمالا بزودی عرب افغان های الجزايری و چچنی نيز به آنها خواهند پيوست و ممكن است صحنه جنگ بدون اينكه توازن آن شاهد تغيير چشمگيری باشد دچار تحولاتی شود. با اين حال آمريكايی ها ترجيح می دهند عمليات خود را در شب و بدون درگيرشدن با نيروهای شبه نظامی و فدايی انجام دهند. به دليل اينكه ابزار تجهيزات عمليات در شب را دارا هستند و احتمال درگير شدن با غير نظاميان در شب كمتر است، احتمالا فرصت نيز دارند تا در پايان شب به تخليه كشته شدگان غير نظامی بپردازند و از درز اخبار مربوط به تلفات سنگين غيرنظاميان ممانعت نمايند. با اين حال هنوز احتمال درگير شدن در يك جنگ خيابانی منتفی نيست، تجربه گروزنی و درگيری روس ها در چچن ثابت كرد كه نيروهای اشغالگر نبايد خود را درگير نبرد خيابانی و خانه به خانه نمايند. روسيه در سال 1994 ارتش خود را برای اشغال گروزنی و سركوب شورشيان چچن به گروزنی اعزام كرد. عمليات روس ها تجربه بسيار ذی قيمتی در تاريخ جنگ های خيابانی از خود باقی گذاشت و آن اينكه هزينه درگير شدن در نبردهای خيابانی از تحمل ارتش های كلاسيك خارج است و به هر ترتيب، نيروهای اشغالگر نبايد در داخل شهرها خود را درگير جنگ خيابانی كنند.

تجربه آمريكايی ها در سومالی نيز چنين استدلالی را تأييد می كند زيرا تلفات نظاميان و فشار روانی سربازان ارتش های كلاسيك در نبردهای خيابانی بسيار سنگين است. برخی از كارشناسان پنتاگون معتقدند خطر درگير شدن در جنگ های خيابانی در شهری مانند بغداد از تجربه های كلاسيك جنگ های خيابانی كمتر است زيرا بغداد شهری است با خيابان های وسيع، شاهراه های ممتد و مناطق از هم تفكيك شده كه برخلاف شهرهايی كه زير ساخت های قديمی و سنتی دارند امكان عمليات و مانور كافی به نيروهای مهاجم عرضه می كند. برخلاف اين نظريه، برخی ديگر از كارشناسان معتقدند ساختمان های چند طبقه بغداد اين امكان را به مدافعان شهر می دهد تا تك تيراندازان خود را در آنها مستقر سازند و پيشروی به لايه های داخلی تر شهر را تقريبا غير ممكن سازند. يكی از موضوعاتی كه در اخبار و مقالات منتشر شده و در رسانه های آمريكايی به آن اشاره می شود، ارزيابی روحيه و روانشناسی عراقی ها بعد از سرنگونی صدام حسين است. سقوط رژيم حاكم بر عراق در صورتی كه ثمره يك درگيری خونين و نبردی خيابانی باشد روحيه و غرور ملی عراقی ها را به شدت تخريب می كند و هزينه اداره و بازسازی عراق پس از صدام را افزايش می دهد. كارشناسان پنتاگون معتقدند، برعكس در صورتی كه بركناری و سرنگونی صدام بدون درگيری های خونين و بدون درگير شدن مردم در نبردهای غرور آفرين امكان پذير گردد اداره عراق برای حاكمان بعدی يا دست نشانده های آمريكايی به مراتب آسان تر خواهد بود. در بدترين شرايط در صورتی كه اين امكان وجود داشته باشد كه نيرويی متشكل از خود عراقی ها، معارضان چچن يا واحدهای شورشی پايتخت را به تصرف درآورند اداره عراق پس از صدام با هزينه كمتر امكان پذيرتر است.

برنامه ريزی برای چند طرح خوشبينانه نيز امكان پذير است. در صورتی كه برخی از سران سياسی يا نظامی رژيم صدام خود را تسليم نمايند و نيز در شرايطی كه امكان ترور و حذف فيزيكی چهره های شاخص حاكم بر پايتخت كشور اشغال شده وجود داشته باشد سقوط باقی مانده حاكميت سياسی نظامی رژيم باز هم با هزينه كمتری امكان پذير است. هدف گيری «علی شيميايی» از سران رژيم و از نزديكان صدام حسين دقيقا با چنين هدفی صورت گرفته است. زيرا بسياری از عراقی ها كه حاكميت مطلق صدام حسين را طی 25 سال گذشته شاهد بوده اند و يكبار در سال 1991 ديده اند كه صدام حسين با شورشی در جنوب و شمال تا يك قدمی سرنگونی قرار گرفت اما در قدرت باقی ماند تا جنازه صدام حسين را مشاهده نكنند و به آن لگد نزنند سقوط رژيم را باور نخواهند كرد و به لحاظ روانی، استقرار حاكميت سياسی نظامی جديد را برنخواهند تابيد، حتی اگر ارتش آمريكا و يك ژنرال آمريكايی آن را حمايت كند.


نادر كريمی جوانی :‌ بدون ترديد وقوع دو جنگ جهانی مخرب و پرهزينه در قلب اروپا، طی سال های ابتدايی و ميانی قرن بيستم باعث شد تا اروپاييان از اريكه قدرت برتر جهانی به زير كشيده شوند و رهبران اروپا كه روزی در مقام كنشگر ارشد بين المللی محور تصميم گيری و تصميم سازی جهان به شمار می آمدند رفته رفته به پله های پايين تر قدرت سقوط كنند. در اين باره تحليلگران می گويند كه در وقوع اين تنزل چند عامل موثر بوده است. نخست آنكه تأثيرات زيانبار جنگ های جهانی، قدرت های اصلی اروپا مانند آلمان، فرانسه، بريتانيا و. . . را دچار فروپاشی درونی و ساختار حكومتی كرده بود و هم بازسازی نظام حكومتی و هم بازسازی ساختار اجتماعی، هزينه های كمرشكنی را به رهبران و شهروندان اروپايی تحميل می كرد. پيدايش ايالات متحده آمريكا به عنوان قدرت بزرگ جهانی كه به ويژه بر اثر دور ماندن اين كشور از حوادث مخرب جنگ جهانی دوم روی داده بود و ترفيع مقام روسيه به جايگاه ابرقدرتی كه تقسيم اروپا را به دو حوزه نفوذ به دنبال داشت، مآلا اروپاييان را در جايگاه عضوها (و نه رهبران) اين اردوگاه ها نشانيد و بالاخره برتری صنعتی، تكنولوژيك و توان نظامی آمريكا و روسيه، خود عامل مهمی در به انقياد درآوردن اروپاييان محسوب می شود.

اما برای اروپاييانی كه برای سال های متمادی مركز تصميم گيری و تصميم سازی جهان بوده اند، پذيرش شرايط فوق چندان قابل تحمل نبود و به همين دليل عمده رهبران اروپايی، همواره درصدد كاهش ميزان نفوذ قدرت های بزرگ ـ و پس از پايان جنگ سرد، آمريكا ـ در پهنه جغرافيايی اروپا بوده اند و برای نيل به اين هدف اقدامات مختلفی را انجام داده اند چنانكه تشكيل جامعه اروپا كه بعدا به اتحاديه اروپا تغيير نام داد، در همين راستا ارزيابی می شود. اتحاديه مذكور اگرچه با موضوعی كاملا اقتصادی (اتحاد زغال سنگ و فولاد) حيات خود را آغاز كرد اما هنگامی كه در سال های پايانی دهه 1950 ميلادی، آلمان، فرانسه و ايتاليا با گرفتن 12 ميليارد دلار كمك اقتصادی از واشنگتن به زير سلطه آمريكا رفتند و متعاقب آن، فرانسه با امضای قراردادی تحميلی، نمايش فيلم های آمريكايی را پذيرفت، اروپاييان خطر سلطه اقتصادی ـ سياسی قدرت های بزرگ و تأثير مخرب آن را احساس كردند و تأسيس و تقويت جامعه اروپا را در صدر دستور كار خويش قرار دادند.

البته روشن بود كه اين گام اقتصادی اروپاييان هدف های بزرگ تری را نشانه رفته بود و اروپاييان به تحقيق دريافته بودند كه برای رهايی از سلطه نامرئی (و گاه مرئی) آمريكا و اتحاد جماهير شوروی سابق، می بايد نخست از سلطه اقتصادی اين قدرت ها خارج شوند و به همين جهت تشكيل اتحاديه ای منطقه ای ـ ولو در قالب يك اتحاد اقتصادی ـ می توانست گام موثری به اين سو محسوب شود. تحولات بعدی، حاكی از آن بود كه پيام اين حركت اروپاييان در واشنگتن و مسكو به خوبی شنيده شده است؛ چنانكه عقد پيمان های سالت 1 و ،2 تشكيل سازمان های ناتو، كمكون، ورشو و مذاكرات سالانه رهبران آمريكا و شوروی كه در ميان موضوع های مختلف آن، معمولا سوژه های اروپايی جايگاهی خاص داشت، از نظر بسياری از آگاهان سياسی به عنوان پيام های شفاف، جدی و گاه خشن دولتمردان آمريكا و شوروی سابق به اروپا و به ويژه به جامعه اروپا تعبير می شود. پس از فروپاشی شوروی سابق و وقوع تغييرات بسيار مهم در اروپای شرقی، اگرچه كاخ سفيد درصدد بود تا با طرح نظريه تك ابرقدرتی در جهان و ايجاد نظم نوين جهانی (كه برخی آن را بی نظمی نوين جهانی لقب دادند) قدرت اجرايی اروپا را مهار نمايد اما كشورهای مستقل اروپا مانند فرانسه، به درستی دريافتند كه در چنين موقعيتی می توان با تشكيل و تقويت اتحاديه ها، به مقابله با تنها ابرقدرت جهان (آمريكا) برخاست و از اين رو، در مقابل نظريه آمريكايی ها، نظريه جهان چندقطبی كه طی آن اروپا، ژاپن و در مرتبه بعدی چين به عنوان قطب های رقيب ايالات متحده آمريكا مطرح می شدند، ارائه گرديد. اروپاييان با طرح اين نظريه می كوشيدند تا از شكل گيری جهان تك قطبی و رهبری بلامنازع آمريكا بر گستره گيتی جلوگيری نمايند چنانكه در همين دوران تصميم برای تشكيل ارتش واحد اروپايی تقويت و گام هايی برای اجرای آن برداشته شد.

افزون بر اين اروپای غربی با تشكيل نهادهايی مانند كنفرانس امنيت و همكاری اروپا تلاش كرد تا كشورهای اقماری شوروی سابق را جذب كند و قدرت اروپا در مقابل آمريكا را فزونی بخشد. اما ايالات متحده آمريكا از ابتدای اين رويداد (فروپاشی بلوك شرق) تمهيدات مناسبی انديشيده بود؛ حمايت از بوريس يلتسين برای جايگزينی گورباچف در شوروی سابق، گسترش ناتو به سمت شرق و اعطای كمك های مالی ـ اعتباری برای تحت تأثير قرار دادن حكومت های كشورهای بلوك شرق و... به رهبران كاخ سفيد فرصت داد تا تمهيدات اروپاييان را بی اثر و برتری خود را در اروپا تثبيت نمايند. در اين ميان وقوع فروپاشی يوگسلاوی پيشين و بروز جنگ ميان صرب ها با كروات ها و بعد مسلمانان بوسنی ـ هرزگوين نخستين آزمونی بود كه پس از پايان جنگ سرد، اروپاييان می توانستند قدرت و توانايی شان در مواجهه با مشكلات قاره ای خود را به نمايش بگذارند ولی عليرغم تلاش كشورهای مهم اروپايی و از جمله آلمان، بحران يوگسلاوی سابق نه تنها پايان نيافت بلكه حتی باعث بروز تفرقه ميان قدرت های اروپايی مانند آلمان و انگلستان شد. قدرت های اروپايی همچنين در حل بحران های برون قاره نيز توفيق چندانی نداشته اند چنانكه نتوانستند در حل منازعات داخلی ليبريا نقش مناسبی ايفا نمايند و سرانجام هنگامی كه بحران يوگسلاوی در منطقه ديتون آمريكا، با عقد قراردادی به همين نام خاتمه يافت رهبران اروپا فهميدند كه شكل گيری قدرتی جهانی در اروپا كه بتواند همچون سال های ابتدای قرن بيستم تحولات بين المللی را رقم بزند، حداقل در كوتاه مدت آرزويی دست يافتنی نيست.

افزون بر اين نگاهی به تحولات منازعه پيچيده خاورميانه و تأثيرگذاری اندك اروپا بر اين بحران مهم جهانی نشان می دهد كه اگرچه قدرت های اروپايی، از برخی ابزارهای تأثيرگذاری بر تحولات جهانی برخوردارند اما اين برخورداری، اروپا را به شريك ايالات متحده در جهان ارتقا نداده است و هنوز آمريكا، اروپا را به عنوان شريكی هم شأن به رسميت نمی شناسد. اين بدان معنی است كه ابزارهای فوق نتوانسته است اروپا را در رسيدن به جايگاهی هم رتبه با ايالات متحده آمريكا ياری دهد. درباره اين منازعه اگرچه برخی رهبران اروپايی مانند فرانسويان می كوشيدند تا از طريق نزديكی به اعراب و جلب نظر ايشان، در هدايت و شكل دهی تحولات خاورميانه سهيم شوند اما نااميدی رهبران عرب از اروپا و چرخش ايشان به سوی ايالات متحده آمريكا كه در رويدادهايی مانند پيمان های كمپ ديويد،2 وای ريور و... نمود يافت، نشان داد كه اروپا در ديپلماسی برون منطقه ای و جهانی نيز توفيق مهمی كسب نكرده است. البته مسئوليت بروز اين ناكامی های اروپا، كه برخی تحليل های خوشبينانه از كاهش آن خبر می دهد، را بايد در خود اروپا جست وجو كرد، پيروی اروپاييان از معيارهای آمريكا (مانند تعريف آمريكايی از مفاهيمی همچون حقوق بشر، دموكراسی و...) در برقراری يا عدم برقراری رابطه با كشورهای جهان و به ويژه كشورهای كمتر توسعه يافته، عدم انسجام درونی اروپاييان كه در تشكيل اتحاد عليه وقوع جنگ بر ضد عراق نمودی روشن دارد، فرودستی اروپاييان در تكنولوژی های برتر و بالاخص صنايع نظامی در مقابل ايالات متحده آمريكا و... مجموعا پايين دستی اروپا در مقابل آمريكا را رقم زده است. در چنين شرايطی اگرچه برخی از رهبران اروپايی مانند فرانسه و آلمان تلاش می كنند با پيشقدم شدن در انجام اقداماتی نظير تشكيل ارتش واحد اروپايی و تبديل قاره اروپا به كشوری واحد با حكومت های فدرال، راه بازگشت به دوران اقتدارشان را هموار كنند اما شكاف های پديد آمده در اتحاديه اروپا بر سر مسائل مهمی مانند بحران عراق و بحران خاورميانه، چشم انداز تحقق اين هدف را حداقل در ميان مدت تيره ساخته است.


هنگامه شهيدی

1- واقعيت اين است كه اصلاحات پروسه ای است كه «زمان» جزء لاينفك آن است چرا كه اصلاحات بايد در درون جامعه و در عمق آن نفوذ يابد. اصلاحات را با بخشنامه و اراده برتر نمی توان در هيچ جامعه ای ايجاد كرد و در هيچ كجای دنيا «اصلاحات دستوری» توفيق نيافته است. مخاطبان اصلاحات مردمند و عوامل تاثيرگذار فراوانی وجود دارد تا يك جامعه اين توفيق را يابد كه از درون خود را اصلاح نمايد و به تحقق جامعه آزاد برسد. در غرب كه امروز دستاورد بزرگ آن آزادی و دموكراسی است و می تواند از اين حيث الگوی كشورهای جهان سوم شود اين پروسه بيش از 400 سال طول كشيده و دو جنگ بزرگ جهانی را نيز در طول همين مدت و برای تحقق و نهادينه كردن اصلاحات پشت سر گذاشته است. به همين دليل است كه امروز آزادی و دموكراسی كه نتيجه اصلاحات است در اعماق وجود و فرهنگ مردم آن ديار نقش بسته و حتی بزرگ ترين هتك حرمت های بشری بايد و در چارچوب عناوين دموكراسی مطرح گردد، كه در واقع به اين معنا است كه اصلاحات در عمق آن جوامع تاثيرگذار بوده است. در همين چارچوب ما نيز برای تحقق اصلاحات حتما بايد پروسه ای را متناسب با واقعيت های كشورمان و نيز با توجه به واقعيت های جهانی تنظيم كنيم تا از آفت «اصلاحات دستوری» در امان مانده و بتوانيم اصلاحات را در جامعه مان نهادينه كنيم. اگر چنين شود هيچ قدرتمندی نمی تواند اصلاحات را متوقف كند و اصلاحات نيز به هيچ قدرتی وابسته نخواهد بود و برای درك نقش زنان در اصلاحات ايران حتما توجه به اين مقدمه كوتاه ضروری است. . .

2 - هر فرد كه آشنايی مختصری با تاريخ چند ساله ايران دارد و به خصوص روند آغاز و سير اصلاحات ايران را بررسی كرده نمی تواند اين حقيقت را كتمان كند كه از جمله آفرينندگان اصلی «جنبش دوم خرداد» و آغازگران اصلاحات نوين ملت ايران زنان بوده اند. عمده ترين تحليل گران جهانی و خبرگزاری های دنيا بلافاصله بعد از حضور وسيع و خيره كننده مردم در انتخابات رياست جمهوری سال 76 بی هيچ ترديدی به نقش زنان در آفريدن اين حماسه اشاره داشتند و به راستی اگر اراده زنان برای تغيير روش های حكومتی و آغاز اصلاحات نبود دوران جديد اصلاحات به وجود نمی آمد. توجه به نقش زنان در به وجود آوردن و خلق حركت اصلاحی مردم ايران می تواند ما را به بررسی نقش زنان در تداوم اين حركت و به اين واقعيت رهنمون سازد كه به وجود آمدن جنبش اصلاحات تنها در حضور خارق العاده زنان منحصر نمی شد. آنان علاوه بر آنكه به يك اراده و عزم اعلام نشده ولی همگانی فرضيه انتخابات فردی را باطل كردند، توانستند با حضور نشاط آفرين خود عامل جلب و جذب ديگران نيز به تعيين سرنوشت خود شوند. حضور زنان در صحنه سياسی كه نوعا حضور كمرنگی از آن انتظار می رفت باعث شد كه آحاد جامعه احساس كنند می توانند با نشاط و اميد سرنوشت خود را خود رقم زنند.

3 - پس از آغاز «جنبش اصلاحات» زنان ايران اميدوار و با نشاط وارد صحنه های سياسی و اجتماعی شدند، در محافل سياسی و اجتماعی حضور پيدا كردند، به جامعه ايران رنگ لطافت و مهربانی بخشيدند و اميدها را زنده كردند. آن ها برای نخستين بار در چند سال متوالی توانستند در كنكور دانشگاه ها، بيش ازنيمی از ورودی های آن را به خود اختصاص دهند و نيز در ساخت دنيای جديد كه در آن مرزها از بين رفته بود و با انقلاب ارتباطات جهان به هم پيوسته به وجود آمده بود زنان سهم خود را به خوبی دريافت كردند. نگاه گذرا به حضور زنان در عرصه ارتباطات الكترونيك و توجه به محتوای اين ارتباطات كه از غنای فكری و معنوی زنان حكايت می كند نشاط و قدرت و هم پيمايی زنان را شهادت می دهد. . .

4 - طرفداری از «فمينيسم افراطی» كه حتی بعضی حوزه های آن در بعضی كشورهای غربی تحقق نيافته، زهری است كه در جامعه ما می تواند ريشه و بنيان جنبش اصلاح طلبی زنان را از بنيان بسوزاند و بدتر آنكه راه افراطی گری گروه متحجر و واپس گرا را باز نمايد، جنبش اصلاحات را به سختی به عقب راند و زحمات و تلاش های همه نيروهای صالح و از خودگذشته ای كه در جامعه زنان برای پيشبرد اصلاحات تلاش كرده اند را بی معنا نمايد. به عقيده نگارنده زنانی كه در ايران جنبش اصلاح طلبی را آفريدند و قصد دارند نقش خود را برای تحقق و استقرار و نهادينه كردن اصلاحات ادامه دهند هرگز قصد آن را نداشته اند كه روياروی جامعه خود بايستند بلكه تلاش آنها اين بوده و هست كه روند جامعه را به نحوی اصلاح كنند كه با توجه به فرهنگ موجود و در عين تصحيح آن حقوق زنان را برای آنان دريافت نمايند.

علی رغم هم آنچه كه ذكر شد، هيچ يك از توقعات زنان ما برآورده نشد. حداقل توقع آنان اين بود كه جنبش اصلاحات در روند حكومتی زنان را جدی بگيرد. هرچند كه ما هنوز برای تحقق آنچه كه حق زن است مشكلات جدی در فرهنگ عمومی و اجتماعی كشور داريم ولی آغاز اصلاحات به معنای آغاز فضای جديد برای شكستن مرزهای نابحقی بود كه در مبانی خود ساخته ارزشی جامعه ايجاد شده بود. اولين تصوری كه در صحنه سياسی برای جنبش اصلاح طلب زنان مطرح بود حضور قدرتمند آنان در عرصه های مديريت كلان كشور بود كه هرچند كابينه آقای خاتمی به وجود دوزن آراسته شد اما توهين بزرگی بود كه به دليل شايسته سالاری، رئيس جمهور نتواند زنی در حد وزير پيدا كند. از مظلوميت بزرگ زنان ايران همين بس كه با وجود چهره های شايسته تحصيل كرده و مدير حتی رئيس جمهور كشور نمی تواند آنان را شناسايی كند يا اگر هم می تواند توان به كارگيری آنان را در عرصه هايی كه در خصوص حضور زنان در اين عرصه ها دافعه وجود دارد نداشته باشد. در اينجاست كه مشكل عدم شناخت در روحيه مردسالاری حاكم بر جامعه نمود می يابد و فرصت شناخت و بروز به زنان داده نمی شود.

در اين ميان مهم ترين پرسش اين است كه چرا اين عرصه تجربه نبايد برای زنان باز باشد؟ و چرا حتی يك وزير، يك سفير، يك استاندار از ميان زنان برگزيده نشدند؟. . . با تمام اين اوصاف در عرصه های اجتماعی نيز زنان از آزادی حداقل حتی با توجه به معيارهای دين برخوردار نيستند. آسيب پذيرترين اقشار جامعه، زنان هستند و مديريت مردانه كه فكر معيشت ويژه زنان به خصوص زنان سرپرست خانوار را نموده است در خيل زنان از خود گذشته كشور به چند زنی كه از سر استيصال و درماندگی معيارهای اخلاقی را رعايت نمی كنند مصداق فساد و فحشا را روا می دارد ولی خيل مردان هوسباز و متقاضی را در هيچ تنگنای اجتماعی قرار نمی دهد.


ترجمه محمد علی عسگری : پس از نزديك شدن نيروهای آمريكايی به آستانه بغداد، كارشناسان معتقدند واشنگتن قصد دارد برای اداره عراق پس از صدام حسين، اعضای پيشين حزب بعث را به كار گيرد. در همين رابطه دولت بوش تأكيد دارد عراق بايد به گونه ای بازسازی گردد كه پس از دوره نخست حكومت نظامی به نمونه ای دموكراتيك برای كشورهای خاورميانه تبديل شود. اما تحليلگران عرب و غربی می گويند چنين آرزويی در كشوری چندپاره كه پيش زمينه ای از دموكراسی نداشته و بيش از 34 سال تحت سيطره حكومتی توتاليتر اداره شده و روابط سياسی اش بر پايه روابط قبايلی و خويشاوندی بوده غيرواقعی است. آنها می افزايند اگر ايالات متحده بخواهد نيروهايش را طی پنج سال آينده از عراق خارج كند اين امر مستلزم آن خواهد بود كه عمليات پاكسازی را در سطوح بالاتر حكومت فعلی محدود كرده و تا حد زيادی مديريت آينده عراق را به كارگزارانی واگذار كند كه با صدام حسين كار كرده اند. چارلز تريپ، كه يك تاريخ نگار متخصص در امور عراق و شاغل در انستيتوی مطالعات شرقی و آفريقايی لندن است در مجله سورويوال می نويسد: معيارهای عملی كوتاه مدت از سوی نيروهای آمريكايی با هم پيمانانش ممكن است آنها را به اين وسوسه سوق دهد كه می توانند با هزينه ای كم نتايج مطلوب خود را به دست آورند. وی با استناد بر تجربه استعماری بريتانيا از سال 1917 تا 1920 اين موضوع را پيش می كشد كه پافشاری برای بازسازی يك دولت جديد احتياج به مشاركت طويل المدت دارد و بدون تأمين فرصت لازم آمريكايی ها دچار مخاطراتی جدی خواهند شد. به نظر وی عراقی های تبعيدی كه آمريكا آنها را رهبری می كند به دليل حضور طولانی مدت خود در خارج، از محبوبيت لازم در بين عراقی ها برخوردار نيستند و ارتباط آنها با مردم عراق بسيار محدود است.

وی به خبرنگار رويتر گفت: تنها عراقی های داخل قادر به كسب پيروزی هستند و بايد نيروهای اشغالگر آمريكايی به «بعثی ها» اجازه دهند تا خود را بازسازی كنند. در همين رابطه، دونالد رامسفلد وزير دفاع آمريكا اخيرا از افسران ارتش عراق خواست كه برای دفاع از مسئله ای زيان آور تا آخر پايداری نكنند. وی طی يك كنفرانس مطبوعاتی يادآور شد: «در رابطه با رهبری عراق... هيچ راه فراری نيست... سرنوشت آنها به اعمالشان گره خورده است. اما در رابطه با نيروهای مسلح عراق وضعيت چنين نيست. افسران و سربازان عراقی می توانند زنده بمانند و اگر رفتار درستی داشته باشند در بازسازی عراق سهيم شوند. » حزب بعث عراق كه بر پايه يك ايدئولوژی قومی ـ عربی و سوسياليستی بنا شده طی كودتای سال 1968 بر عراق حاكم شد و در سال 1979 صدام حسين توانست تمام اركان قدرت را تصاحب كند. فالح عبدالجبار مورخ عراقی می گويد تعداد اعضای اين حزب كه در ابتدا چند صد نفر بود در سال 1990 به 8/1 ميليون عضو رسيد، اما پس از حمله عراق به كويت اين تعداد كاهش يافت و در سال 1991 تعداد زيادی در يك قيام ناموفق بر ضد رئيس جمهور عراق شركت كرده يا به طور لازم دست از حمايت از صدام حسين كشيده و منزوی شدند. به اعتقاد كارشناسان، صدام حسين از همان ابتدا، كوشيد تا از طريق توسعه روابط خويشاوندی يا قبايلی حكومت خود را تثبيت كند و از آن پس شبكه ای از روابط قبايلی و خويشاوندی غيررسمی بيش از حزب يا ساختار تشكيلاتی آن اهميت يافت. از اين رو خويشاوندی با صدام حسين تا حد زيادی جايگزين ايدئولوژی حزب بعث شد و به صورت يك مد «دولت در سايه» عمل كرد. با اين همه، حجم نخبگان حاكم بر عراق بين 30 تا 500 هزار برآورد می شوند كه شامل نيروهای امنيتی و مسئولان حزب می شود.

تابی دودج استاد دانشگاه وارويك می گويد: تقريبا كنار گذاشتن كل اينها غيرممكن است. به اعتقاد من آمريكايی ها به طور عمدی يا غيرعمدی از طريق آنها اعمال قدرت خواهند كرد. چنانكه در اتحاد جماهير شوروی سابق نيز چنين شيوه ای اعمال شد. در واقع بسياری از عراقی هايی كه به حزب بعث ملحق شده اند نه به خاطر مسائل ايدئولوژيك بلكه به خاطر منافع و مصالح خودشان بوده است. ژوليت ياف، تحليلگر سازمان اطلاعات مركزی آمريكا و متخصص در امور عراق طی جنگ دوم خليج فارس (1991) و مدرس فعلی دانشكده دفاع ملی واشنگتن می گويد: «مردم به خاطر به دست آوردن امكانات آموزشی يا شغل يا مسكن مجبور بودند به حزب ملحق شوند. » وی می افزايد: «احتياجی نيست كه هر بعثی كنار گذاشته شود. » در حالی كه بسياری از كمونيست های سابق به سوسيال دموكرات هايی تبديل شدند كه هم اكنون بر بسياری از كشورهای كمونيستی پيشين در اروپای شرقی و ميانی حكومت می كنند و حتی رئيس جمهور كنونی روسيه در گذشته عضو سازمان اطلاعات شوروی سابق يعنی كاگ ب بود. گرچه تعدادی از مقامات آمريكايی از تحويل بعضی رهبران عراق به دادگاه و محاكمه به خاطر جرايم ضدبشری سخن می گويند اما هنوز حتی روشن نيست كه حزب بعث در مرحله پس از صدام يك حزب ممنوع خواهد بود يا خير. تريب می گويد مخالفان عراقی در تبعيد، خواستار يك پاكسازی كامل هستند و معتقدند هزاران تن از بعثی ها در طول حكومت صدام حسين جرايم متعددی از جمله شكنجه و قتل مرتكب شده اند و حتی بر ضد عراقی ها و سربازان ايرانی از سلاح های شيميايی استفاده كردند. اما وی می افزايد «اين گرايش باعث ترويج خشونت و خون ريزی می شود و از قدرت سازمان اداری دولت می كاهد. »

منبع: رويتر عربی


هوشنگ جيرانی

غروب بت ها، به زبانی ساده، يعنی پايان كار حقيقت ديرينه...

فردريش نيچه

صدام حسين حقيقت ديرينه ای است در تاريخ پاره پاره عراق و اگر به ياد آوريم اين جمله مشهور لويی چهاردهم كه می گفت: «فرانسه يعنی من»، عراق نيز يعنی صدام؛ و اين واقعيت تلخ، كار نيروهای ائتلافی يا متحدين را در فروپاشی رژيم صدام دشوار كرده است چرا كه آنان با واقعيت های فيزيكی در عراق سروكار ندارند بلكه اين ذهن سرشار از توهم و چهره خدايگانی حاكم بغداد در برابر آنان است كه اينك می جنگد. صدام در سه دهه تاريخ بر كهن ترين تمدن باستانی زمين چونان خدايان بابلی و برج های هفتگانه ساخت سياسی تكيه زده و با تلفيق بدويت عربی و سركوبگری مدرن كه نمونه آن را نمی توان در كشور ديگر عربی يافت به قول ماركس، «يادگار توحش و نماد خشونت عريان» است. كيش شخصيت وی اكنون بر ذهن ميليون ها عراقی سنگينی می كند، به گونه ای كه وقتی گزارشگر خارجی يكی از تلويزيون های خبری ماهواره ای نظر يك عراقی را درباره صدام می پرسد، او با اينكه ديگر در محاصره فيزيكی حزب بعث نيست ولی از سنگينی اين كيش شخصيت نمی تواند فرار كند آنجا كه می گويد: «صدام شبيه خداست!» پاره هايی از حقيقت در كلام اين عراقی و ديگر مردم زخم خورده از ايدئولوژی حزب بعث نهفته است. ديكتاتورهايی كه برای تثبيت قدرت خود در تمام احوال آدميان تحت سيطره خويش دخالت می كنند در حقيقت، مرگ و زندگی آنان را رقم می زنند و چون «نمرود» پادشاه بابل يكی را زنده می گذارند و ديگری را حيات دوباره می بخشند. اينان سرنوشت بشری را در سايه حكومت ترس و ارعاب به اراده خود پيوند می دهند و مانند «پروكروستس» دزد افسانه ای يونانی، مردم را در تخت {ايدئولوژي} خود می خوابانند. اگر درازتر از تخت باشند پای شان را می زنند و اگر كوتاه تر باشند آن قدر می كشند تا اندازه تخت شوند. عراق كنونی نماد عينی جمهوری وحشتی است كه از بطن خشونت داخلی، اراده معطوف به قدرت لايزال نزد صدام حسين و دو نبرد وحشتناك در خليج فارس زائيده شده است. سايه حكومت خانوادگی صدام و سيطره حزب بعث بر اركان زندگی مردم عراق عملا كرامت و زندگی آبرومندانه و توام با احترام را از آنان ستانده است به گونه ای كه در همه اين ساليان عراقی ها خدمتگزار ساخت سياسی و رعيت هايی در بندگی خدايان تكريت هستند، نه آنكه در دايره فهم مدرن از حكومت آنان شهروندانی شايسته خدمت از جانب قدرت حاكم باشند. مردم عراق نه فقط در عرصه زندگی مادی بايد بردگانی نيكو در خدمت ارباب بغداد باشند بلكه از دگر سو ارضاكننده عقده های روانی حاكمی هستند كه خود را در مقام هستی بخش آنان می بيند. تبليغات حزب بعث در طول بيش از سه دهه حاكميت آن بر بنيادهای پان عربيسم، جنگ محوری در برابر همسايگان خويش و الوهيت بخشی به شخص صدام ساماندهی شده است و اين فرهنگ سياسی در خون عراقيان بسياری است كه سال ها است در لوای اين حكومت می زيند. جنگ اصلی نيروهای متحدين در اين منطقه حياتی متمركز شده است وگرنه كيست كه نداند برتری تكنولوژی و نظامی آمريكا در برابر ارتش عراق جايی برای چون و چرا باقی نگذاشته است.

اكنون اين سخن پابرجاست كه آمريكايی ها با ورود به بغداد شايد برنده جنگ باشند و رژيم بعث را به زوال ببرند ولی با آثار بر جای مانده از آنكه همچون اثرات يك بمباران اتمی اشعه هايش سال ها در عراق باقی خواهد ماند چه خواهند كرد. آيا تاريخ را پيروزشدگان می نويسند يا آدميان سرزمينی كه ميراث دار گذشته اند و بار اين تاريخ دهشتناك را بر گرده های خود احساس می كنند. در سرزمينی كه مرگ و خونريزی كسب و كار بسياری از مردمانش است چگونه می توان دلخوش داشت كه دموكراسی را در كوتاه ترين برهه برای آدميان آن به ارمغان آورد. بی شك آمريكا دست به جراحی خطرناكی زده است كه هنوز مشخص نيست آيا بيمار آن در بستر آرامش دوران نقاهت خود را خواهد گذراند تا پس از چندی برخيزد و با سرمايه هايش راه توسعه را پيش گيرد، يا به مرضی دچار خواهد شد كه خطرناك تر از مرض حزب بعث است و اين نكته است كه بايد مدنظر قرار گيرد نه آنكه آنگونه كه ديگران می گويند گفته شود سرنوشت اين كشور را بايد مردمان عراق تعيين كنند. در اين حقيقت شكی نيست ولی مردمانی كه سرنوشت شان در دست كسی است و در آخرين انتخابات با صددرصد آرا پيروز ميدان شد چگونه قادرند سرنوشت خود را رقم زنند. زمانی كه رژيمی باب زندگی مسالمت آميز را بر مردمان خود می بندد و آنان مفری برای برآورده ساختن انتظارات خود نمی يابند دشمن خارجی، نيروی آزاديبخش می شود و مردم تحت سلطه، بردگانی در آرزوی رهايی. بی شك غروب بت بغداد فرا رسيده است و اين نه فقط به واسطه برتری نظامی نيروهای ائتلافی در نبرد عراق، بلكه به دليل ترك برداشتن مشروعيت رژيم صدام حسين است. در اين ميان گرچه مصائب بسياری بر مردم عراق در جريان اين جنگ وارد آمده و آينده نيز هنوز مشخص نيست ولی در كشورهايی چون عراق، «پايان وحشتناك بهتر از وحشت بی پايان است. »


گفتند: كناره گيری كن

«ناصر زرافشان» وكيل خانواده قربانيان قتل های زنجيره ای كه به مناسبت ايام نوروز از زندان به مرخصی آمده بود، در گفت وگويی با راديو صدای آلمان برای نخستين بار خبر داد كه پيش از تشكيل پرونده و زندانی شدن وی، از ناحيه بسياری از مسئولان از او خواسته شده بود تا از وكالت در اين پرونده كناره گيری كند. او گفته كه رسيدگی به اتهامات عليه وی از سوی سازمان قضايی نيروهای مسلح غيرقانونی است.

خاطره جمعی و آشتی ملی

«مراد ثقفی» در شماره اخير مجله «گفت وگو» به موضوع «آشتی ملی و دموكراسی» پرداخته و به تاثير منفی عملكرد اصلاح طلبان حكومتی و محافظه كاران در عدم توفيق ايده هايی چون وفاق ملی و آشتی ملی پرداخته است. وی با ارائه مستندات و طرح انتقادهايی در نهايت راه گشودن اين گره را در دستان اصلاح طلبان درون حاكميت يافته و از آنان خواسته با «جديت و شجاعت بيشتری» در اين مسير گام بردارند. ثقفی در مقاله خود می پرسد: «چرا اصلاح طلبان حكومتی هر بار ميان مصالحه با كسانی كه آنان را به قدرت رسانيده اند يعنی مردم و مصالحه با اقتدارگرايانی كه در مقابل اصلاحات ايستادگی می كنند، بالاخره دومی ها را بر اولی ها ترجيح می دهند؟ يعنی نهايتا هر بار رای دهندگان به اصلاحات را به صرفنظر از خواسته ها و آمالشان و دم برنياوردن دعوت می كنند و به يك تلاش عبث با كسانی اصرار دارند كه به رای العين می بينيم و می بينند كه پايه های آشتی درون حكومتی را نيز به كل متزلزل ساخته اند، چه رسد به اينكه بتوانند زمينه ساز آشتی ملی شوند؟» پس از اين زمينه سازی و طرح پرسش، ثقفی موضوع اصلی را مطرح كرده و به بحثی تاريخی پرداخته است. او نوشته: «درواقع تمامی آنچه طيف گسترده اصلاح طلبان حكومتی و هسته مركزی آن يعنی همان چپ های حكومتی امروز در نقد آن تلاش وافر دارند، همان قوانين، عادات، آداب و عرفی است كه يا خود بنيانگذار آن بوده اند يا شريك ساكت و صامت اجرای آن. .. اين، آن خاطره جمعی است كه آنان را با اقتدارگرايان پيوند می دهد و آن عاملی كه باعث می شود مصالحه با آن اقليت بر مصالحه با اكثريت رای دهندگان ترجيح داده شود. » مديرمسئول گفت وگو با اشاره به اينكه «اين شش سال می توانست دوره ای باشد كه در آن اصلاح طلبان حكومتی به ساختن خاطره مشتركی با ديگران [گروه های خارج از حاكميت] بپردازند» می نويسد: «جامعه با رای دادن به آنان آمادگی خود را برای اين كار اعلام كرده بود. اكنون كه اين مهم انجام نگرفته، جامعه با غيظ و غيرت بيشتری به همان خاطرات جمعی پيشين بازگشته است. » ثقفی در پايان از اصلاح طلبان حكومتی خواسته تا با «برخورد انتقادی با تاريخ خويش» جبران فرصت از دست رفته كنند.

تلاش برای همه پرسی

فضای موجود در ميان جناح اكثريت مجلس ششم به دنبال رد لايحه اصلاح قانون انتخابات توسط شورای نگهبان بسيار بدبينانه شده است. خبرنگار پارلمانی «همشهری» می گويد نمايندگان هيچ اميدی به تأييد مصوبه اصلاح قانون انتخابات در مجمع تشخيص مصلحت ندارند به همين خاطر اغلب اعضای فراكسيون دوم خرداد مجلس می گويند برای تصويب نهايی لوايح خاتمی هيچ راهی به جز همه پرسی وجود ندارد آنها در تلاش هستند تا يك ماه آينده زمينه تصويب همه پرسی برای اين دو لايحه در مجلس را فراهم سازند.

ورود اولين گروه

روزنامه «رسالت» اوايل اين هفته در خبری تحت عنوان «منافقين نادم در وطن» اطلاع داد كه اولين گروه از «نيروهای بريده از سازمان منافقين» اوايل امسال وارد ايران شده اند. اين روزنامه بدون اشاره به منبع خبری خود نوشته كه اين گروه شامل «يازده نفر از نيروهای با سابقه» اين سازمان بوده اند. به نوشته «رسالت»، اين گروه خود را تسليم نيروهای مرزی جمهوری اسلامی كرده و پس از انتقال به كشور به خانواده های خود تحويل شدند.

مسئولان منتقل كنند

«اسدالله بادامچيان» عضو مركزيت جمعيت مؤتلفه در جريان سفر وزير خارجه اسپانيا به تهران از مسئولان نظام خواسته بود تا موضوع «مقابله با مقدسات مذهبی مسلمين» در جريان جنگ عراق را به اطلاع وی برسانند. بادامچيان گفته: «اهانت به شهرهای مقدس نوعی مقابله با مقدسات مذهبی مسلمين است و مسئولان نظام بايد چنين مسئله ای را به وزير امور خارجه اسپانيا كه كشوری حامی جنگ است، منتقل كنند. »

ائتلاف خردمندان مجلس

روزنامه «سياست روز» از تشكيل ائتلاف جديدی در مجلس خبر داده است. اين روزنامه نوشته كه به دنبال شكست جبهه مشاركت در انتخابات شوراها، تعدادی از خردمندان عضو اين فراكسيون از آن انشعاب كرده و به همراه تعدادی ديگر از نمايندگان «فراكسيون خدمتگزاران» را به راه انداخته اند. «سياست روز» از قدرت عليخانی، ايرج نديمی، محمد علی كوزه گر، طلايی نيك، كاظم جلالی و حسن سبحانی به عنوان برخی از اعضای اين فراكسيون نام برده است.

اعتراض در قم

طلاب و روحانيون ديروز در اعتراض به آنچه كه «هتك حرمت عتبات عاليات و حوزه كهن نجف» توسط نيروهای آمريكايی و انگليسی ناميدند، در اين شهر به تجمع اعتراض آميز دست زدند. در اين تجمع كه در مدرسه فيضيه برگزار شد، «سيد احمد خاتمی» عضو شورای مركزی جامعه مدرسين حوزه علميه قم به سخنرانی پرداخت. گفتنی است بنا به دستور شورای عالی و مركز مديريت حوزه علميه قم، درس های حوزه علميه سراسر كشور يك روز تعطيل بود.

فتوای مفتی اعظم

شيخ محمد طنطاوی مفتی اعظم مسلمانان مصر روز يكشنبه از صدام به دليل تن ندادن به تبعيد و در افكندن عراق به ورطه جنگ انتقاد كرد. طنطاوی كه امام مسجد الازهر قاهره است در سخنانی سركوب مردم عراق از سوی رژيم صدام و تهاجم نيروهای اين كشور به ايران و كويت را مصداق تروريسم دانست. طنطاوی كه از برجسته ترين علمای دينی جهان اسلام است ايالات متحده را به انجام تهاجمی ناعادلانه عليه مردم عراق متهم اما تصريح كرد به اعتقاد او جنگ جاری، جنگی صليبی عليه اسلام نيست.

نيميتز در راه خاورميانه

ناو هواپيمابر آمريكايی يواس اس نيميتز راهی خليج فارس شد. خبرگزاری يونايتدپرس روز يكشنبه به نقل از مقامات ارشد پنتاگون ادعا كرد نيميتز طی روزهای اخير موضع استقرار خود در سواحل شرقی اقيانوس هند را به مقصد خليج فارس ترك گرفته است. با ورود اين ناو به خليج فارس تعداد ناوهای هواپيمابر آمريكايی حاضر در اين منطقه به چهار فروند خواهد رسيد. خبرگزاری يونايتدپرس در گزارش خود ادعا كرده نيميتز برای تقويت توان هوايی ارتش آمريكا و پشتيبانی از ناو هواپيمابر يواس اس آبراهام لينكلن به خليج فارس می آيد. نيميتز و گروه عملياتی همراه از نسل جديد ناوهای هواپيمابر آمريكايی است كه به همراه شناورهای همراهش يك تيم عمليات كامل بوده و از قدرت آتش بالايی برخوردار است.

قتل ستون پنجمی ها

سه تن از جاسوسان ايالات متحده در عراق كه از افراد محلی ساكن بغداد بودند و در تلاش نافرجام بيستم مارس برای ترور صدام به ياری عوامل سيا شتافته بودند توسط نيروهای اداره ضد اطلاعات استخبارات عراق به قتل رسيدند. به گزارش يكی از نشريات اطلاعاتی وابسته به ارتش اسرائيل عوامل مخفی سيا در عملياتی محرمانه درصدد ترور صدام، پسرانش و افراد نزديك به او در عملياتی فوق سری برآمدند كه اين تلاش ها ناكام ماند. به ادعای اين نشريه جنگ قرار بود دو روز ديرتر از زمانی كه آغاز شد، شروع شود كه به دليل شكست عمليات ترور صدام و نزديكانش برای فراهم آوردن پوشش فرار برای آنها دو روز زودتر از موعد تعيين شده آغاز شد. نيروهای ويژه و اعضای واحدهای دلتا برای به انجام رساندن ماموريت خود سه شهروند عراقی را به خدمت گرفته بودند كه عاقبت با پيگيری های استخبارات عراق اين سه تن كشته شدند.

مظنون دستگير شده

يكی از افرادی كه از حدود يكسال قبل نامش به عنوان مظنون تحت تعقيب اف بی آی اعلام شده بود هفته گذشته توسط نيروهای امنيتی يمن دستگير شد. شبكه خبری فاكس نيوز روز يكشنبه با انتشار گزارشی از دستگيری فواز يحيی الربيعی و هفده تن ديگری كه مظنون به همكاری با گروه القاعده هستند در يمن خبر داد. اين افراد در شمال استان ماريب و پس از عمليات تعقيب و گ