Persian Archive

• ايستگاه بعدی
• زندگی در سايه جنگ
• پاشنه آشيل شارون
• تلاش برای حكومت بر ديگران
• جنگ عراق, دموكراسی و جامعه مدنی
• نفت برابر غرامت
• عراق و آمريكا : بقا در برابر استراتژی
• همه چيز از آن تقدير
• انتقاد از نوه آيت الله خويی
• ما تقليد نمی كنيم
• انطباق اصلاحات با نظر امام
• رهبری منسجم صدام
• تصوير مشكوك صدام
• فراری ها در سوريه
• ارتش كودكان
• جنگ با كفار
• محاكمه در دادگاه نظامی
• ناوگان روسيه در پارلمان


ايستگاه بعدی نظاميان آمريكايی پس از بغداد كجاست؟ حمله به سوريه می تواند ايده آتی آنها باشد. طلال سلمان سردبير يكی از روزنامه های لبنانی در گفت وگو 27 مارس خود با بشار اسد برای اولين بار اين ايده را مطرح ساخت. سلمان ادعا می كند طرح های نظامی برای يورش به بغداد و اشغال عراق مدت ها پيش از حملات يازدهم سپتامبر به نيويورك و واشنگتن دی سی در پنتاگون تهيه شده بود. فهرست كشورهايی كه آمريكا درصدد يورش نظامی به آنها بود افغانستان، عراق، سوريه و ... را شامل می شد. در برنامه های جديد تهاجم سوريه در صدر يكی از برنامه های نظامی پنتاگون است. اسد در ادعاهای خود به جای ارائه دادن ادله ای كه صحت اين اظهارات را ثابت كند می گويد حتی اگر نام سوريه در اين برنامه گنجانيده نشده باشد هميشه احتمال افزودن نام اين كشور به فهرست اهداف احتمالی تهاجم نظامی آمريكا وجود دارد: «اين بدان معنا نيست كه ما قصد داريم منتظر بمانيم تا آنها نام سوريه را هم به برنامه گسترده تهاجم نظامی خود بيافزايند... برخی از پايتخت های عرب در كنار عراق خواهند ايستاد.» اين مصاحبه كه هفتم فروردين و تنها يك هفته پس از آغاز حمله نظامی ائتلاف تحت رهبری آمريكا به عراق انجام شده از عمق نگرانی رهبران كشورهای عرب منطقه از تحولات منطقه در ماه های آتی حكايت دارد.

نشريه آمريكا Slate كه بخش هايی از مصاحبه سلمان با اسد را منتشر كرده در ادامه ادعا می كند رامسفلد وزير دفاع آمريكا در واكنش به اين اظهارات اسد دقيقا يكروز بعد به دمشق هشدار داد از حمايت خود از رژيم بغداد دست بكشد. رامسفلد گفت: «ما اطلاعاتی در اختيار داريم كه مويد حمل ادوات نظامی از طريق خاك سوريه به عراق است كه اين محموله شامل عينك های ويژه ديد در شب بوده است. » وزير دفاع آمريكا ادعا كرد انتقال اين محموله تهديدی مستقيم برای نظاميان آمريكايی و نيروهای ائتلاف تحت رهبری آمريكا در عراق تلقی می شود و قاچاق اين محمولات به خاك عراق را اقدامی خصمانه خواند. رامسفلد تاكيد كرد دولت سوريه بايد پاسخگوی اين اقدامات خود باشد. در بخشی از مصاحبه مطبوعاتی هفتگی وزارت دفاع آمريكا يكی از خبرنگاران پس از اظهارات رامسفلد در مورد سوريه پرسيد: «آيا دمشق را به اقدام نظامی تهديد می كنيد؟» كه رامسفلد از پاسخ دادن به اين سوال امتناع ورزيد. يكشنبه هفته گذشته هنگامی كه از رامسفلد سوال شد آيا دمشق به هشدارهای اخير او توجه كرده است يا خير او پيش بينی كرد پس از هشدارهای او سوری ها دقت عمل بيشتری در رفتارهای خود به خرج خواهند داد. از او سوال شد آيا شواهدی از تغيير استراتژی سوری ها در دست است. رامسفلد گفت: «سوريه در حال رفتار به همان سياقی است كه موجب شد آنچه را كه گفتم، بگويم. »

رامسفلد در گفت وگوی ديگری با اصحاب رسانه ها تصريح می كند سال گذشته به اين استنتاج رسيده از بين هشت مقوله ای كه از سوی تام دی لی، رهبر سابق اكثريت جمهوريخواه در مجلس نمايندگان كنگره آمريكا به عنوان دلايل يورش به عراق عنوان شده است حداقل هفت مورد در مورد سوريه صدق می كند. نطق دی لی در اين رابطه كه گفته می شود توسط كندوليزا رايس تهيه شده چكيده ای از ديدگاه های بوش در رابطه با جنگ عراق بود. مقامات آمريكايی با استناد به گزارش های سيا، وزارت امورخارجه و ساير نهادهای دولتی ادعا دارند سوريه از تروريسم حمايت می كند، به تسليحات كشتار جمعی دست يافته، دموكراسی در اين كشور مضمحل شده، به طور مداوم در حال نقض حقوق بشر است، به همسايه خود ـ لبنان ـ يورش برده و مهم تر از همه اين كه معاهدات مربوط به تسليحات بيولوژيك را ناديده انگاشته است. در تكميل اين ادعاها وزارت امورخارجه آمريكا دوشنبه هفته گذشته گزارشی را منتشر كرده كه در آن باری ديگر وضعيت سوريه به عنوان يكی از نقض كنندگان حقوق بشر مورد تائيد قرار گرفت. در اين گزارش آمده نيروهای امنيتی سوريه فراتر از سيستم قضايی اين كشور هستند و دست به نقض جدی اصول بديهی حقوق بشر می زنند. آيا مقصد بعدی ارتش آمريكا پس از فتح كامل عراق، دمشق خواهد بود؟واقعيت اين است كه سوريه يكی از جدی ترين منتقدان جنگ عراق بوده است و به نوعی خشم جهان عرب عليه تهاجم آمريكا و انگليس به عراق را نشان داده است. بشار اسد، رئيس جمهور اين كشور در مصاحبه خود با روزنامه لبنانی السفير گفت: تجاوز آمريكا و انگليس به عراق ناكام خواهد ماند و آنها هرگز نخواهند توانست كنترل كامل عراق را در دست گيرند و مسلما با مقاومت بيشتری مواجه خواهند شد. اما اگر هم موفق شوند، كه اميدواريم چنين نشود و بسيار بعيد می نمايد كه موفق شوند، با مقامات جهان عرب روبه رو خواهند شد.

رئيس جمهور سوريه اظهار داشت: جنگ طلبان نقاب از چهره برگرفته اند. كاملا آشكار است كه آنها خواستار نفت عراق و شكل دهی منطقه در جهت منافع اسرائيل هستند. بشار اسد در مورد موضع مردم عراق و مخالفت آنها با رژيم صدام گفت: در شرايطی كه مسئله اشغال گران خارجی مطرح می شود، مردم بايد اختلافات شان را كنار بگذارند و متحد با دولت خود عليه اشغالگران به مبارزه برخيزند. در پاسخ به اين سؤال كه آيا سوريه از ناحيه اين جنگ احساس خطر می كند، بشار گفت: مادامی كه اسرائيل وجود دارد، سوريه در معرض خطر است و مادامی كه يك كشور عرب مورد تهاجم قرار گيرد و جنگ در همسايگی ما ادامه داشته باشد، اين خطر همچنان پابرجاست اما ما نگران نيستيم. نگرانی به معنای آن است كه واقعيت را نپذيريم. نگرانی ما از ترس نيست. مسئله آمادگی برای رويارويی است. بشار در پاسخ به اين سوال كه آيا سوريه خود را قادر به جلوگيری از اين تهديد می بيند اظهار داشت: اگر با منطق نظامی بسنجيم، مسلم است كه سوريه در مقايسه با يك ابرقدرت ضعيف به نظر می رسد اما نقش ايدئولوژی در اين ميان بسيار مهم است. ببينيد مردم عراق چگونه مقاومت می كنند. سوريه به مردم خود اعتماد كامل دارد.

در اين مورد كه در اين مقطع زمانی سوريه به لحاظ سياسی، اقتصادی، نظامی، اجتماعی و غيره چه چيزی برای ارائه به عراق دارد، بشاراسد گفت: مقامات عراق قبلا اظهار داشته اند كه از هيچ كشوری درخواست كمك نظامی نخواهند كرد اما اين كشور حداقل به حمايت سياسی نيازمند است كه شامل كمك نكردن به مهاجمان نيز می شود. وقتی چندماه پيش مسئله تهاجم به عراق مطرح شد ما موضع خود را اعلام كرديم و همچنان بر سر همان موضع هستيم، چه در اتحاديه سران عرب، چه در شورای امنيت سازمان ملل و چه در صحنه های بين المللی به طور كلی. از سوی ديگر برخی از تحليلگران معتقدند كه هدف سوريه از اتخاذ اين مواضع، استفاده از موقعيت برای سركوب معدود منتقدان حزب بعث در اين كشور است.

اخيرا تعدادی از مردم دمشق به تحريك روزنامه رسمی تشرين عليه علی فرزاد كاريكاتوريستی كه از ديكتاتوری صدام انتقاد كرده بود، به خيابان ها ريختند. يكی از تظاهركنندگان می گفت: «مردم عراق بايد حول رهبری خود متحد شوند تا بتوانند در مقابل مهاجمان خارجی بهتر مقاومت كنند. چطور می توان از مردم عراق انتظار داشت بجنگند وقتی از رهبری آنها انتقاد می كنيد؟ ما بايد عراقی ها را تشويق كنيم تا فعلا احساسات خود را در مورد رهبری شان كنار بگذارند. »گفتنی است علی فرزاد كاريكاتوريستی است كه سال گذشته جايزه پرنس كلاوس هلندی را از آن خود ساخت. او در مورد اعتراضاتی كه در روزنامه تشرين عليه او صورت گرفته، می گويد: «هميشه، حتی در زمان جنگ ما بايد حق بيان عقايد خود را داشته باشيم و بتوانيم حتی كاستی های خود را بيان كنيم. من هنوز هم مخالف جنگ و مخالف نقض حقوق بشر هستم. »

در عين حال بوثينه شعبان، سخنگوی وزارت خارجه سوريه و يكی از مشاوران محفل درونی بشار اسد می گويد: «دولت و مردم سوريه در مخالفت با اين جنگ و درك دلايلی كه پشت اين جنگ قرار دارد، با يكديگر همصدا هستند. فكر می كنم اگر به مردم عرب در سراسر جهان نگاهی بيفكنيد، حتی در كشورهايی نظير اردن يا مصر كه دولت هايشان مثل دولت سوريه علنا مخالفت خود را با جنگ ابراز نكرده اند، خواهيد ديد كه مردم شديدا با اين جنگ مخالف هستند. » با اين اوصاف همان طور كه قبلا گفته شد، برخی از ناظران معتقدند كه دولت سوريه از اين احساسات مردمی عليه جنگ برای رسيدن به اهداف خودش بهره برداری می كند. صادق الاعظم، روشنفكر برجسته سوری و استاد فلسفه دانشگاه دمشق معتقد است كه موضع آتشين ضدجنگ تا اندازه ای در جهت منافع ملموس دولت طراحی شده است. او می گويد: «سوريه در مخالفت با جنگ اعتبار ناسيوناليستی عربی خود را بازيافته است و شكافی را كه طی سال ها بين مردم و رژيم سوريه به وجود آمده بود، پر كرده است.»

هر چند احتمال درگير شدن ارتش آمريكا در جنگی ديگر در منطقه بسيار اندك به نظر می رسد اما برخی رسانه ها در غرب در تلاشند راه را برای اقدامات تهاجمی ديگر در خاورميانه باز كنند. روزنامه انگليسی گاردين روز شنبه در گزارشی با اشاره به نشست هفته آتی رهبران آمريكا و انگليس در بلفاست، اين نشست را تلاش برای حل و فصل اختلاف نظرهای دو طرف در مورد سه موضوع مناقشه انگيز جهان معاصر توصيف می كند. گفت وگوهای دوشنبه و سه شنبه هفته آينده بوش و بلر دومين مورد ملاقات دو طرف در كمتر از ده روز خواهد بود. گمان می رود در اين نشست بخش اعظم گفت وگو حول محور عراق دور بزند اما احتمالا گفت وگوها مواردی چون پروسه صلح خاورميانه و اعاده صلح به ايرلند شمالی را هم در بر می گيرد. گاردين در حالی به نشست آتی بوش و بلر پرداخته كه روزنامه تايمز مالی ادعا می كند در اين نشست گام های بعدی پس از فتح عراق در كانون توجه رهبران دو كشور قرار خواهد گرفت.

تايمز مالی تصريح می كند با سرعت گرفتن روند پيشروی نيروهای ائتلاف تحت رهبری آمريكا به سوی بغداد مهم ترين مسئله ای كه اكنون توجه رهبران جهانی و افكار عمومی مردم جهان را به خود جلب كرده آينده عراق پس از صدام و چگونگی مشاركت سازمان ملل در مديريت عراق آينده است. اين روزنامه همچنين تمركز برتحولات خاورميانه و سامان دادن به اوضاع مناقشه انگيز سرزمين های فلسطينی را از ديگر اهداف نشست مشترك بوش و بلر در بلفاست برمی شمرد. همان طور كه آمريكاييان تصريح كرده اند قصد دارند پس از اشغال بغداد، مديريت اين كشور را به ژنرالی آمريكايی بسپارند. اين در حالی است كه حتی انگلستان و استراليا به عنوان متحدان ايالات متحده در جنگ عليه عراق خواستار مشاركت سازمان ملل در ساختار مديريتی عراق پس از صدام هستند. به رغم وجود شكاف جدی بين آمريكا و ديگر اعضای شورای امنيت سازمان ملل متحد در رابطه با سرنوشت عراق مقامات آمريكايی طی روزهای اخير درصدد ايجاد جو روانی ملتهب در خاورميانه بوده اند. وزير امور خارجه آمريكا در اظهاراتی بی سابقه نه تنها به كرات سوريه را به حمايت از رژيم بغداد و تامين نيازهای گروه های تروريستی متهم كرده كه ايران را هم از اين موج ايراد اتهام بی نصيب نگذاشته است.

روز جمعه اين هفته خبرگزاری يونايتدپرس اينترنشنال [UPI] با انتشار گزارشی ادعا كرد مقامات ايرانی تصميم دارند نيروهای شبه نظامی ايرانی را به مرزهای مشترك ايران و عراق برای تهديد نظاميان آمريكايی پس از سقوط بغداد گسيل كنند. اين گزارش در حالی مخابره شد كه كمتر از دو هفته قبل وزارت امور خارجه آمريكا اتهامات رنگارنگی از پشتيبانی از رژيم صدام گرفته تا ارسال تجهيزات و فراهم آوردن معبری برای ورود نيروهای سپاه بدر مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به اين كشور را به ايران وارد آورده بود.

يونايتدپرس در گزارش اخير خود ادعا می كند يكی از آژانس های اطلاعاتی آمريكا گزارش مبسوطی در مورد طيف وسيعی از گفت وگوهای صورت گرفته در شورای عالی امنيت ملی ايران كه بر استراتژی جمهوری اسلامی در رابطه با سقوط صدام و عراق پس از او تمركز داشته را به مقامات ارشد ايالات متحده ارائه داده است. اين خبرگزاری به نقل از يكی از مقامات ارشد سيا كه چون هميشه نامی از او به ميان نيامده ادعا می كند موضع گيری های اخير دولتمردان ايران «اثبات می كند ايران نه دوست ماست و نه خواستار برقراری صلح در منطقه است. » يونايتدپرس به نقل از مقامات ارشد اطلاعاتی آمريكا می نويسد علاوه بر دغدغه های موجود بايد با توجه به گزارش های گذشته سيا اين ادعا را هم مطرح كرده است كه ايرانيان برای نظاميان عراقی يونيفورم های ارتش كويت و عربستان سعودی را فراهم آورده اند كه اين مسئله موجب ايجاد سردرگمی در ميادين نبرد می شد!

به رغم بی طرفی عملی تهران در مناقشه نظامی عراق، يونايتدپرس تاكيد دارد گزارش های مهم روزهای اخير و خصوصا گزارش 24 مارس (كه دقيقا معلوم نيست از سوی چه مرجعی منتشر شده است) مويد ناكامی تلاش های ديپلماتيك آمريكا و انگليس طی سه ماه گذشته برای متقاعد كردن ايران به حفظ بی طرفی در مناقشه عراق است. اين خبرگزاری ادعا می كند تعطيلات آخر هفته منتهی به 16 مارس هياتی آمريكايی كه در قالب هيأت اعزامی سازمان ملل برای گفت وگو با معارضين عراقی به ژنو رفته بود با ديپلمات های ايرانی در اين شهر ديدار و گفت وگو كرد. در اين گفت وگو سعی شده است تهران را متقاعد كند در ضمن يا بعد از مناقشه عراق از اعزام نيرو به مرزهای مشترك خود با عراق كه شرايط را پيچيده و ملتهب می كند، پرهيز كند.

يكی ديگر از دغدغه های دولت سوريه حمايت آمريكا از كردهای عراق و احتمال تشكيل دولت كرد در اين منطقه است چرا كه در اين صورت شايد تماميت ارضی سوريه به خطر افتد. البته سوری ها در اين نگرانی تنها نيستند تركيه نيز بارها اين موضوع را مطرح كرده و از مقامات آمريكايی خواسته است كه برای جلوگيری از چنين معضلی ضمانت دهد. از زمان آغاز جنگ، تركيه ـ سوريه و ايران مذاكرات بسياری را بر سر اين مسئله و راهكارهای جلوگيری از آن انجام داده اند. از دگرسو آمريكا نيز از اين حساسيت كشورهای منطقه استفاده كرده و در اين مدت سعی كرده با حمايت از كردهای شمال عراق به نوعی به سوريه، ايران و تركيه هشدار دهد كه در صورت سنگ اندازی در برنامه های واشنگتن با شرايط ويژه ای در مناطق كردنشين خود مواجه شوند. بدين ترتيب به نظر می رسد آمريكا برای تحت فشار قرار دادن سوريه نيازی به حمله نظامی نداشته باشد.

جك استراو، وزير خارجه انگليس و پس از او تونی بلر نخست وزير اين كشور اظهار داشتند كه به هيچ وجه طرحی برای حمله به سوريه يا ايران پس از خاتمه جنگ عراق وجود ندارد. كالين پاول وزير خارجه آمريكا نيز در مصاحبه ای كه روز شنبه در روزنامه عرب زبان الحيات چاپ شد، اظهار داشت كه آمريكا هيچ گونه قصدی برای حمله به ايران يا سوريه ندارد. وی اين شايعات را مزخرف خواند و گفت: «هيچ كس در دولت آمريكا در مورد حمله به ايران يا سوريه سخنی بر زبان نياورده است. »البته وی تأييد كرد كه سوريه از تروريسم حمايت می كند و بار ديگر بر ادعای آمريكا مبنی بر اينكه ايران به دنبال دستيابی به سلاح های هسته ای است پای فشرد، اما تاكيد كرد كه برای برخورد با اين مشكلات راه های ديگری وجود دارد و بدين معنا نيست كه اين دو كشور اهداف بعدی تهاجم آمريكا هستند.


ترجمه قاسم طولانی : ايرانيان مرزنشين هر روز و هر شب صدای انفجارهای ناشی از بمباران شهرهای عراق به ويژه بصره را می شنوند. اين صداها خاطرات تلخ و وحشتناكی را در اذهان اين مرزنشينان زنده می كند. هنوز خورشيد طلوع نكرده است. از آن سوی مرز عراق صدای انفجار و تيراندازی به گوش می رسد. از اينجا معلوم نيست، اين صداها مربوط به غرش سلاح های كدام يك از طرف های درگير در جنگ است. در هر حال صداها از شبه جزيره فاو عراق می آيد. در اين سوی مرز و در كنار رود خروشان كارون نيروهای ايران به خوبی خود را استتار كرده اند و موضع گرفته اند. مأموريت اين نيروها كه از ماه ها پيش تقويت شده اند، اين است كه اجازه ندهند، عمليات جنگی به طور اتفاقی يا عمدی به قلمرو ايران سرايت كند. چرا كه مهم ترين ميدان های نفتی ايران در نزديكی مرز عراق قرار دارد. از اينجا تا بصره تنها سی و پنج كيلومتر فاصله است. بنابراين نگرانی ايرانی ها كاملا قابل درك است.

در جست وجوی سايه

در اين ميان، «بهمن» يك مرد آبادانی دلمشغولی ديگری دارد. او صبح زود به كنار كارون آمده است تا جايی در زير درختان پارك معلم برای خانواده بزرگ خود دست و پا كند. او به جنگ كاری ندارد. بهمن فرش خود را زير يك درخت می گستراند و به انتظار می نشيند. همين كه آفتاب سر بزند، خانواده ها گروه گروه روانه پارك ها و فضاهای سبز شهر و اطراف آن می شوند. آنها وسايل لازم برای پخت وپز وتفريح را هم با خود می آورند. به زودی همه جای پارك پر از آدم می شود. ايرانی ها در سيزدهمين روز از سال جديد خود در خانه نمی مانند. براساس يك آيين ديرينه ايرانی ها در اين روز كه آن را سيزده بدر می گويند، به دشت و صحرا می روند. اين جشن باستانی تا غروب آفتاب ادامه دارد. كسانی كه دير از خانه خارج شوند، نمی توانند جای مناسبی برای خود پيدا كنند و ناچارند به گوشه و كنار خيابان يا پارك بسنده كنند. جشن سيزده بدر ايرانی جنگ و غيرجنگ نمی شناسد. ايرانی ها در هر حال اين جشن را برپا می دارند.

رامسفلد و سلاح های شيميايی عراق

مسجد جامع آبادان كه پس از جنگ بازسازی شده است و همين طور يك كليسای متعلق به ارامنه تقريبا تنها ساختمان های درخور توجه آبادان به شمار می آيد. در حالی كه پانزده سال از پايان جنگ ايران و عراق می گذرد، هنوز آبادان از پيامدهای اين جنگ ويرانگر رهايی نيافته است. صدام حسين در سپتامبر سال 1980 به ايران حمله كرده بود. او انتظار داشت، جمهوری اسلامی كه هنوز مدت زيادی از عمر آن نمی گذشت در مدت كوتاهی مانند يك خانه كاغذی از هم فروپاشيده شود. عراقی ها در آغاز جنگ بندر مهم خرمشهر را تصرف كرده و آبادان را نيز به محاصره خود درآوردند. آبادان در دوران محاصره تقريبا با خاك يكسان شد. پالايشگاه آبادان كه يكی از بزرگ ترين پالايشگاه های نفت جهان بود، در طول جنگ به شدت آسيب ديد. هرچند يك بار ديگر اين پالايشگاه كار خود را از سر گرفته است. ولی هم اكنون پالايشگاه آبادان با يك دهم ظرفيت اصلی خود كار می كند. هنوز كار بازسازی كارخانه های بزرگ خرمشهر كه در طول جنگ نابود شده اند، آغاز نشده است. ايرانی ها خسارات ناشی از جنگ را در سراسر كشور حدود يك تريليون دلار برآورد می كنند.

خانه هايی كه هم اكنون مردم آبادان و خرمشهر را در خود جای داده است، اغلب به گونه ای است كه گويا از سر اضطرار و به صورت موقت سرهم بندی شده است. در جای جای اين دو شهر كه زمانی از زيباترين و آبادترين شهرهای ايران بودند، ويرانه های جنگ به چشم می خورد. هنوز آثار ناشی از اصابت گلوله ها به در و ديوارها باقی است. در كنار نخل هايی كه در آتش جنگ سوخته و به جز تنه ای از آنها باقی نمانده است، نخل های جوانی به چشم می خورد. در دشت هموار و خشك اطراف لاشه تانك ها و ادوات نظامی عراق همچنان باقی مانده است. در سال های جنگ پس از آنكه ايرانی ها در حملات متقابل خود از اروندرود گذشته و وارد خاك عراق شدند، عراق بارها از سلاح های شيميايی عليه نيروهای ايران استفاده كرد. در گزارشی كه وزارت امور خارجه آمريكا به تاريخ يكم نوامبر سال 1983 تهيه كرده و آن را تسليم جورج شولتز وزير امور خارجه وقت آمريكا كرده بود، به «استفاده تقريبا روزمره سلاح های شيميايی عليه ايرانی ها» اشاره شده است. سه هفته بعد رونالد ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا فرمانی را صادر كرد كه به موجب آن دولت آمريكا موظف شده بود، اقدامات ضروری را برای جلوگيری از شكست عراق در جنگ با ايران انجام دهد. در ماه دسامبر سال 1983 دونالد رامسفلد به عنوان نماينده ريگان به بغداد سفر كرد. اين سفر در پوشش يك سفر شخصی انجام شده بود، به هر حال رامسفلد در اين سفر با شخص صدام حسين ديدار كرد و او را از نقطه نظرات آمريكايی ها باخبر كرد.

گرمی روابط آمريكا و عراق

كسی نمی داند كه آيا وزير دفاع كنونی آمريكا در آن سال ها نيز از دست عراقی ها به خاطر در اختيار داشتن سلاح های كشتارجمعی عصبانی بوده است يا خير!! به هر حال تنها چيزی كه می دانيم اين است كه رامسفلد در ديدار با صدام حسين از سرگيری روابط كامل ديپلماتيك ميان دو كشور سخن گفته بود. يك سال پيش از آن نيز نام عراق از ليست آمريكايی كشورهای حامی تروريسم حذف شده بود. در حالی كه ميدان های نبرد در شبه جزيره فاو مملو از اجساد سربازان ايرانی بود كه قربانی سلاح های شيميايی عراق شده بودند، يك سخنگوی نظامی عراق سرمست از پيروزی چنين گفته بود: «مهاجمان بايد بدانند، كه برای مقابله با هر حشره زيانبار يك ماده مخصوص وجود دارد و عراق اين مواد نابودكننده را در اختيار دارد. » تا زمانی كه اعضای خانواده از راه برسند، «بهمن» وقت كافی برای حرف زدن دارد. او درباره وضعيت كنونی شهر و مردم آن چنين می گويد: «مردم نگران و مضطرب هستند. هركس كه در نقاط ديگر كشور بستگانی دارد و اينجا هم كاری ندارد از اينجا می رود. خيلی ها هم اينجا كاری ندارند. » همسايه بهمن در پارك كه مشغول پياده كردن وسايل خود از روی موتور است با لحن گلايه آميزی می گويد: «به هر حال اينجا نه پول است و نه كار».

خبری از ماسك ضدگاز نيست

پس از آغاز حمله آمريكايی ها به عراق جمعيت مناطق مرزی ايران كاهش يافت. نه در آبادان، نه در خرمشهر و نه در اهواز و دزفول، در هيچ يك از نقاط مرزی ايران و عراق مردم خاطرات وحشتناك گذشته را فراموش نكرده اند. ايرانی ها صدام حسين را به خوبی می شناسند، آنها می دانند كه اگر او همه درها را بر روی خود بسته ببيند و اگر بتواند به هر وسيله ای متوسل خواهد شد. با اين همه در مناطق مرزی ايران هيچ كس ماسك ضدسلاح های شيميايی ندارد. از راديو صدای موسيقی عربی به گوش می رسد. بخش عمده ای از ساكنان استان خوزستان ايران عرب زبان هستند. در سال 1980 نيروهای صدام حسين با خود نقشه هايی آورده بودند كه بر روی آنها استان خوزستان با نام عربستان نشان داده شده بود. در اين نقشه ها مرزهای ايران از آن سوی مرز استان خوزستان آغاز می شد. عراقی ها خرمشهر را محمره می خواندند. اين نامی بود كه خلفای عرب در قرون وسطی برای اين بندر انتخاب كرده بودند. عراقی ها برای رود كارون هم يك نام عربی در نظر گرفتند. اما اعراب ايرانی ديكتاتور عراق را به شدت دلسرد كردند. آنها همچنان به تهران وفادار ماندند. حتی اكنون نيز در ميان ساكنان استان خوزستان كمتر كسی طرفدار عراقی ها است، چه رسد به اينكه كسی بخواهد از حكمرانان عراق طرفداری كند.

مواجهه آمريكا با ايران

كمتر كسی در ايران تصور می كند كه ايالات متحده پس از حمله به عراق به سراغ ايران خواهد آمد. هرچند برخی از منتقدان و مخالفان اميدوارند شاهد تغييراتی باشند. از مدت ها پيش طرفداری از بهبود رابطه با آمريكا به صورت علنی در ايران مورد ايراد بوده است. با اين حال دلار آمريكا در ايران معتبر است. هرچند هتل های تهران از مدتی پيش يورو هم قبول می كنند، ولی خارجيانی كه با ليره استرلينگ يا فرانك سوئيس سفر می كنند، دردسر فراوانی پيش روی دارند. در شهرستان ها اصولا پول اروپايی ها به رسميت شناخته نمی شود، در اين ميان بانك مركزی جمهوری اسلامی ايران نيز بنابر دلايل نامعلومی استفاده از كارت های اعتباری را ممنوع كرده است. زمانی انگليسی ها صنعت نفت ايران را در كنترل خود داشتند. ساختمان های مربوط به شركت نفت ايران و انگليس همچنان در كنار اروندرود در آبادان خودنمايی می كند. از ديرباز ايرانی ها نسبت به انگليسی ها بدبين بوده اند و همواره آنان را صحنه گردان واقعی رويدادها می دانستند. هرچند ايران هيچ گاه به طور رسمی مستعمره نبوده است، ولی پيش از ملی شدن صنعت نفت ايران، انگليسی ها نفت ايران را در كنترل خود داشتند. پس از ملی شدن نفت ايران، انگلستان به تدريج جای خود را به ايالات متحده آمريكا داد و اين وضعيت تا زمان پيروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. اكنون نيز كه تونی بلر در كنار جورج بوش قرار گرفته است، يك بار ديگر انگلستان به عنوان يك نيروی شيطانی در ايران مطرح شده است. شايد انگلستان نيز در پی امتيازهای نفتی تازه ای برای خود در منطقه است.

منبع: زود دويچه سايتونگ


دومنيك ويدال : در اواخر فوريه ،2003 درست در آستانه جنگ آنگلوساكسون عليه عراق، شمار قربانيان دومين انتفاضه و سركوب آن از 3000 كشته كه سه چهارم آن فلسطينی بودند، فراتر رفت. اين رقم كه نظری را به خود جلب نكرد دو برابر بيش از كل تلفاتی بود كه در سه سال نخستين انتفاضه به بار آمده بود. به اين آمار هولناك بايد زخمی ها، خانه های ويران شده، درختان زيتون ريشه كن شده، اراضی مصادره شده و دهقانان رانده شده را اضافه كنيم بدون آنكه ميزان بيكاری و سوءتغذيه را فراموش كنيم. به طور خلاصه، از زمان تصرف مجدد و تقريبا كامل ساحل غربی اردن در بهار ،2002 سركوبی كه توسط ايهود باراك آغاز شده بود، در زمان جانشينش به يك جنگ واقعی عليه رزمندگان و شهروندان فلسطينی و زيرساختارهای ضروری برای ادامه زندگی آنها تبديل شده است. . . اين تصور كه اسرائيلی ها و فلسطينی ها می توانند به تنهايی به اين جنگ هولناك پايان بخشند، ناديده گرفتن درس اساسی اين درگيری نيم قرنی است: دخالت «مجامع بين المللی»، چه در زمينه های سياسی و ديپلماتيك و چه از طريق حضور در محل برای دفاع از مردم، شرط اساسی حل اين بحران است. به غير از اين موضوع كه هدف وسيله را توجيه می كند ـ نظريه ای كه می دانيم به چه فجايعی منجر می شود ـ هيچ چيز، نه از لحاظ اخلاقی و نه از نظر سياسی، نمی تواند حملات شهادت طلبانه ای را كه حماس و جهاد اسلامی و بريگادهای مرتبط با فتح به عهده می گيرند، توجيه كند. آيا می توان از انتخاب ميان اين دو بديل ـ يعنی از يك سو گروه هايی كه از نوميدی فلسطينی ها و حكومت فلسطين كه از ابزارهای لازم برای جلوگيری از فعاليت های مخرب آنها محروم است و از سوی ديگر دولت و ارتشی كه دچار خشم و جنون واقعی برای ويرانی است ـ سر باز زد و راه ديگری را در پيش گرفت؟ حكومت اسرائيل برای در نطفه خفه كردن دولت فلسطين، چهارمين كنوانسيون ژنو و قطعنامه های سازمان ملل و نيز روح و مضمون پيمان های متفاوت اسلو را زير پا گذاشته است. بنابراين، برای متوقف كردن اين دولت بايد حداكثر فشار ممكن را بر آن اعمال كرد. اما چگونه؟ تعدادی از انجمن های همبستگی با فلسطين در وهله نخست دعوت به تحريم كالاهای اسرائيلی كرده اند. به عنوان مثال، كميته فراخوان برای صلح عادلانه در خاورميانه در اين مورد چنين توضيح می دهد: «اين تحريم شامل معروف ترين مارك ها مانند يافا و كارمل (به ويژه انواع ميوه و سبزيجات و آبميوه) می شود.» اما اقدام با همه مقاصد عالی اش، ملاحظات زير را در بر دارد:

ـ اگرچه عده ای مدعی اند كه گويا «تحريم» توسط شماری از اسرائيلی های صلح طلب نيز مورد پشتيبانی قرار گرفته است اما واقعيت اين است كه جنبش های اصلی مورد بحث از جمله تايوش (زندگی كردن با هم) و گوش شالوم (بلوك طرفدار صلح) با اين اقدام مخالفت می كنند. يوری آونری، بنيانگذار گوش شالوم، چنين عنوان می كند: «من می خواهم افكار عمومی اسرائيل را به آرمان صلح جلب كنم. می ترسم كه تحريم به طور كلی نتواند ميان اسرائيل «خوب» و اسرائيل «بد» يعنی آنها كه خواهان جنگ هستند و آنها كه خواهان صلح هستند تمايز قائل شود. قرار دادن همه مردم در يك چارچوب سودمند نيست و مردمی را كه می توان تحت تأثير قرار داد به آغوش افراطيون سوق خواهد داد. »

ـ در فرانسه اين شكل از عمل ـ چه در تحريم كوكاكولا در جريان جنگ ويتنام و چه تحريم دانون هنگام اخراج های دسته جمعی بهار 2001 ـ هرگز نتوانسته عده زيادی را بسيج كند. حتی تحريم پرتقال های outspan تأثيری محدود در فرانسه داشته است؛ محكوميت آپارتايد از زمانی آغاز شد كه شورای امنيت سازمان ملل متحد از 1977 تصميم به مجازات پرتوريا گرفت؛

ـ حتی تحريم گسترده ميوه ها و سبزيجات اسرائيلی ابدا تل آويو را به زحمت نمی اندازد: توليدات كشاورزی تنها 2/2 درصد محصولات صادراتی اسرائيل است كه تنها 4/6 درصد آن به اتحاديه اروپا صادر می شود. مابقی صادرات اسرائيل اساسا در بخش هايی خارج از دسترس مصرف كنندگان است؛

ـ سرانجام چگونه می توان خطرات نهفته در چنين اقدامی را ناديده گرفت؟ كميته فراخوان برای صلح عادلانه در خاورميانه با آگاهی از اين موضوع، همچنان بر ضرورت اجرای تحريم «بر پايه های عادلانه و سنجيده» پافشاری می كند تا بتوان از خطرات انحراف در تحريم اجتناب ورزيد (تحريم يهودی ها به جای تحريم اسرائيل، و فهرست های تحريم عجيب و غريب)، خطراتی كه اگر دست به كاری نزنيم خود را نشان می دهند. »

ـ مدافعان بی قيد و شرط اسرائيل اشتباه نخواهند كرد. آنان در اقدامات خود برای يكی شمردن تمامی انتقادات از دولت اسرائيل با يهودستيزی، به موضوع تحريم در مبارزات خود جايگاه خاصی داده اند. حتی اگر چنين چيزی وجود نمی داشت هم خودشان آن را اختراع می كردند.

اتين باليبار، استاد ممتاز دانشگاه پاريس دهم، در سوم ژانويه در دانشگاه تل آويو اين مسئله را روشن كرد: «هيچ گاه اين موضوع به ذهنم خطور نكرده است (يا حتی فكر نمی كنم كه به ذهن مبتكران اين فراخوان رسيده باشد) كه خواست تعليق در مناسبات ميان دولت ها با تحريم افراد يا عدم پذيرش مشاركت در فعاليت های جمعی در چارچوب نهادهايی كه آنان بدان تعلق دارند يكی گرفته شود. قطع رابطه كامل و به انزوا كشاندن كسانی كه ما دقيقا شجاعتشان را برای قطع رابطه خود با سياست حاكم بر كشورهايشان ستايش می كنيم، آشكارا پوچ و احمقانه است. » بنابراين در قلب اين بحث ـ يا جدال ـ قرارداد همكاری ميان اتحاديه اروپا و اسرائيل قرار دارد. اين قرارداد كه در 20 نوامبر 1995 در چارچوب همكاری كشورهای اروپايی مديترانه امضا شد و از اول ژوئن 2000 به اجرا درآمد، به ويژه نظام مبادله آزاد را برقرار می كند. علاوه بر اين، در اين قرارداد اسرائيل تنها كشور غيراروپايی است كه با برنامه تحقيق و توسعه تكنولوژيك اروپايی ها همكاری می كند: محققان اسرائيلی می توانند «در تمام برنامه های ويژه آن شركت داشته باشند»، و پانزده كشور 498 پروژه مشترك را كه دانشگاه ها و مراكز تحقيقاتی و شركت ها و افراد در آن مشاركت دارند از لحاظ مالی تأمين كنند.. .

در بند 2 قرارداد همكاری قيد شده است كه «مناسبات ميان طرف های تحقيقاتی مانند تمامی مواد قانونی قرارداد كنونی، مبتنی بر احترام بر حقوق افراد و اصول دموكراتيك است، اصولی كه راهنمای سياست های داخلی و بين المللی آنهاست و عنصر اساسی اين قرارداد تلقی می شود. » به همين دليل است است كه از ،1996 همه سازمان های غيردولتی فرانسه درباره فلسطين پيرامون تعويق مشروط تصويب اين قرارداد توسط پارلمان فرانسه سازمان يافته است. با پيروزی ايهود باراك بر بنيامين نتانياهو در سال 1999 كه موجب شد تا اين قرارداد در دستور كار قرار گيرد، اين نهادها خواستار آن شدند كه تصويب آن منوط به رعايت كامل بند 2 قرارداد توسط اسرائيل شود ـ همان نكته ای كه دقيقا پارلمان فرانسه هماهنگ با وزير امور خارجه مطرح كرده بود، پس از اشغال وحشيانه ساحل غربی اردن، پيكار جديدی برای معوق ساختن قرارداد آغاز شد. در 10 آوريل 2002 پيروزی مهمی به دست آمد زيرا در گرماگرم عمليات تدافعی، پارلمان اروپا با اكثريتی وسيع از كميسيون و شورای اروپا خواستار «تعليق قرارداد همكاری كشورهای اروپايی حوزه مديترانه با اسرائيل» شد. آيا چنين اقدامی مشروعيت دارد؟ وخامت اوضاع كنونی برای دادن پاسخ كفايت می كند: می بايد در مقابل رنج و عذاب وحشتناكی كه ارتش اشغالگر تحت لوای نابودی تروريسم بر مردم فلسطين تحميل كرده است، دست به اقداماتی زد. با اين همه دولت جديد اسرائيل همچنان به نيروی نظامی متوسل می شود تا به مذاكره ای كه مورد نظر گروه چهارجانبه (آمريكا، سازمان ملل، اتحاديه اروپا و روسيه) است. شرايطی كه آريل شارون و به خصوص متحدانش برای پذيرش معاهده ای كه بر مبنای آن قرار است تا سال 2005 كشور فلسطين تشكيل شود، تحميل می كنند در واقع معادل با طرد آن است. به علت عدم اقناع نخست وزير اسرائيل به تغيير شرايط خود، منطقی است كه اتحاديه اروپا به فشار متوسل شود ـ فشاری كه البته مدت هاست به مقامات فلسطينی اعمال می شود. . .

با اين همه آيا تعليق قرارداد همكاری با اسرائيل كه موجه شمرده می شود، ثمربخش است؟ به طور مشخص، اين امر به معنای قطع تجارت ميان پانزده كشور اروپايی و اسرائيل نيست بلكه تعليق موقتی معافيت های گمركی است كه به اسرائيل اختصاص می يابد. به همين ترتيب، قطع قرارداد همكاری علمی موجب تعليق بودجه مالی پروژه های در حال جريان می شود. در مواردی اين چنين، نكته مورد نظر اعمال فشاری قابل ملاحظه است چرا كه اين برگ های برنده برای اقتصاد اسرائيل كه در پنج سال گذشته 44 درصد از واردات و 28 درصد از صادرات خود را با اين پانزده كشور داشته، دقيقا حياتی است. بدين سان، اسرائيل با بحرانی شديد درگير است. نرخ رشد آن از 6 درصد در سال 2000 اكنون منفی شده است: منهای 9/0 درصد در سال 2001 و منهای 1 درصد در سال 2002. اين كشور تقريبا نيمی از سرمايه گذاری های مستقيم خارجی خود را از دست داده است: 11 ميليارد دلاردر سال ،2000 6 ميليارد دلار در سال 2002. بدهی خارجی دولت اسرائيل از 35 درصد توليد ناخالص داخلی به 40 درصد رسيد و بدهی دولتی از 93 درصد توليد ناخالص داخلی در اواخر سال 2000 به 105 درصد در اواخر 2002 رسيد. نرخ بيكاری از مرز 11 درصد گذشت و تورم افزايش شديدی داشت (صفر درصد در سال 2000 و 7 درصد در سال 2002) به اضافه اين بيش از 20 درصد از اسرائيلی ها (30 درصد كودكان) زير خط فقر زندگی می كنند. در چنين شرايطی به دشواری می توان باور كرد كه دولت اسرائيل كه به تعليق قرارداد همكاری تهديد می شود، بتواند در درازمدت از اجرای بند 2 قرارداد در اعمال و كاركردهای خود اجتناب ورزد. آيا چنين فشاری كه هم موجه است و هم ثمربخش، اين خطر را ندارد كه اسرائيلی ها را به مخالفت برانگيزد؟ تجربه بلافاصله پس از جنگ خليج فارس (1991) نشان داد كه برعكس چنين خطری وجود ندارد. دولت دست راستی افراطی اسحاق شامير كه با ورود گسترده يهوديان روسيه روبه رو بود، نزديك به 10 ميليارد دلار درخواست كرد كه دريافت آن مستلزم دادن ضمانت به مقامات آمريكايی بود. پرزيدنت بوش (پدر) اين درخواست را پذيرفت مشروط به اينكه نخست وزير اسرائيل همراه با همسايگان عرب خود (از جمله فلسطينی ها) در كنفرانس مادريد شركت جسته و از ساختن شهرك های مهاجرنشين در اراضی اشغالی خودداری كند. اين خواست كه صراحتا از سوی وزير خارجه آمريكا، جيمز بيكر بيان شد، به جای تقويت ناسيوناليسم، موجب پيروزی اسحاق رابين در ژوئن 1992 شد...

در اينجا شايسته است دو رويداد را كه ناشی از عملكرد اتحاديه اروپا بود، به ياد آوريم. از ژانويه تا نوامبر ،1988 پارلمان اروپا از تصويب سه پروتكل مالی بين جامعه اروپا و اسرائيل سر باز زد تا آن كشور را مجبور كند به توليدكنندگان فلسطينی اجازه صدور مستقيم محصولات كشاورزی خود را به اروپا بدهد كه آنها بتوانند قاعدتا از تعرفه ترجيحی سود برند: اسرائيل سرانجام اجازه ترانزيت اين صادرات را داد. در 18 ژانويه ،1990 پارلمان اروپا خواهان قطع موقت همكاری علمی با اسرائيل شد تا مدارس و دانشگاه های فلسطينی كه بسته شده بودند، بازگشايی شوند: اسرائيل در آن زمان... تسليم شد. به طور خلاصه، هرچند اعمال تحريم خطر فشار به اسرائيلی ها را در بر دارد و می تواند آنها را نيز مورد مذمت قرار دهد، چنين فشارهايی به دولت آنها برای آنكه خود را ملزم به رعايت حقوق فردی و از آن عمومی تر حقوق بين المللی بداند، می تواند هم راستا با تلاش های صلح طلبانه برای تحقق بخشيدن به چشم اندازی تازه باشد: پاشنه آشيل آريل شارون همين جاست.


منشور سازمان ملل متحد، قانون مشترك كره زمين، در مقدمه خود رسما اعلام می كند: «ما، خلق های عضو سازمان ملل متحد، مصمم بر حفظ نسل های آتی از آفت جنگ(...) و بر بنيان نهادن محمل های تضمين روند عدم توسل به زور، مگر در جهت منافع همگان، (...) بنا داريم تا نيروهای خود را برای تحقق اين آرمان ها به يكديگر پيوند دهيم». منشور از همان ماده اول خود خاطر نشان می سازد كه هدف نخست سازمان ملل متحد همانا «حفظ صلح و امنيت بين المللی» و «مقابله با هر گونه عمل تهاجمی يا ديگر اشكال تهديد صلح جهانی» است. بدين ترتيب، ايالات متحده آمريكا و متحدين بريتانيايی آنان، روز پنج شنبه 20 مارس، با راه اندازی يك «جنگ بازدارنده» عليه عراق و با تهاجم به اين كشور بدون مجوز سازمان ملل و يا ساير سازمان های بين المللی، اصول بنيادين سازمان ملل متحد را زير پا نهاده، خودسرانه در خارج از كادر قانون و آشكارا به عنوان مهاجم عمل كرده اند. جامعه بين المللی، در برابر اين جنايت عليه صلح روياروی وضعيتی بی سابقه قرار گرفته است. از زمان پيدايش سازمان ملل در سال ،1945 تاكنون هرگز سابقه نداشته است كه دو كشور بنيان گذار اين سازمان، اعضای دائمی شورای امنيت (و از رده كهن ترين دموكراسی های جهان) چنين وحشيانه قانونيت بين المللی را نقض كرده و در برابر آن، به آنچه می توان «دول بزهكار» خواند، بدل شوند.

نظم جهانی دچار دگرگونی گشته است و اين امر نه در عرصه رده بندی قدرت، چرا كه از اين نظر تفوق بلامنازع واشنگتن همچنان پابرجاست، بلكه در عرصه ارزش های سياسی خود را نشان می دهد. عامل محرك اعتراضات ميليونی شهروندان سراسر جهان عليه اين جنگ و به ويژه در درون ايالات متحده و بريتانيای كبير، بيش از هر چيز جنبه غيراخلاقی آن بوده است. مردم جهان، بی آنكه دچار توهم باشند، از قدرتمندترين كشور كره زمين انتظار دارند تا اين كشور يك نيروی اخلاقی، قهرمان رعايت حقوق و نمونه تبعيت از قانون، نيز باشد. يا لااقل چنين متكبرانه به اصول عمده اخلاق سياسی پشت نكند. اما، به نظر می رسد كه از زمان سوءقصدهای 11 سپتامبر، ايالات متحده، تحت رياست جورج بوش، علمدار دفاع از برداشتی بسيار وقيحانه از مصالح عاليه دولتی و منافع ملی شده است. بوش و بازهايی كه وی را احاطه كرده اند با به كارگيری نصايح قديمی ماكياول - «يك پرنس بايد بداند، كه اگر بخواهد قدرت را همواره در دست داشته باشد، غالبا ناچار است تا بر ضد ايمان، احسان، انسانيت و مذهب عمل كند.» 1 مصممند تا عليه قانون، اخلاق، حقوق بشر و حقوق بين الملل عمل كنند.

واشنگتن پس از يك فاجعه ديپلماتيك بی سابقه در شورای امنيت، حاصل از ناتوانی ابر قدرت آمريكا در متقاعد ساختن كشورهايی كه از دير باز در حيطه نفوذی اش قرار داشته اند، چون مكزيك، شيلی و يا پاكستان، با عدم موافقت تركيه، متحد قديمی اش، با عبور نيروهای آمريكايی از خاك اين كشور، متحمل شكستی تازه شده است. بوش با ناديده گرفتن اين ناكامی ها، طرح تهاجم خود عليه عراق را حفظ كرده و آن را برخوردار از حمايت يك «ائتلاف» ناموزون متشكل از بالغ بر چهل كشور نيز اعلام داشته است كه در ميان آنان تعدادی از كشورهای كمونيستی سابق چون ازبكستان و تركمنستان و برخی از سياه ترين حكومت های نو استبدادی جهان به چشم می خورند. لازم به يادآوری است كه بوش و اطرافيانش، به رغم آنكه يك رژيم فاسد و خودكامه چون رژيم صدام حسين را آماج حملات خود قرار داده اند، از توجيه عمل خود در عرصه اخلاقی كاملا ناتوانند. بی اعتنايی آنان به حقوق بين المللی، برخورد متكبرانه آنان با اتكأ به نيروی قهرآميز تشكيلات نظامی شان، باعث برانگيختن موج عظيمی از احساسات ضدآمريكايی در جهان شده است كه از زمان جنگ ويتنام (1975 - 1961) تاكنون بی سابقه بوده است. كميسيون بين المللی حقوقدانان، ارگان مشورتی سازمان ملل، كه مقر آن در ژنو است، از 18 مارس ،2003 عليه حمله به عراق بدون مجوز از سازمان ملل هشدار داده بود. اين كميسيون به مثابه ديگر انجمن های حقوقدانان بريتانيايی، فرانسوی، اسپانيايی و بلژيكي2 تصريح می كند كه «چنين حمله ای غيرقانونی بوده و يك جنگ تهاجمی محسوب خواهد شد.» كميسيون اعلام می كند كه «هيچ گونه محمل حقوقی برای توجيه چنين مداخله ای وجود ندارد؛ هيچ كشوری اين حق را ندارد كه بدون اجازه شورای امنيت، عليه يك كشور ديگر به زور متوسل شود، مگر در صورت دفاع مشروع، در پاسخ به يك حمله مسلحانه. » اگر دولت آمريكا برای توجيه حمله به عراق بعضا مقوله «دفاع مشروع» را عنوان كرده است، اين امر بيشتر خطاب به افكار عمومی داخلی آمريكا، با تلاش در مرتبط ساختن سوء قصدهای 11 سپتامبر 2001 و رژيم بغداد (امری كه هنوز به ثبوت نرسيده است) صورت گرفته است و نه در محضر شورای امنيت. اين شورا در آستانه 20 مارس همچنان تاكيد دارد كه عراق خطری فوری كه جنگی بلاواسطه را اقتضا كند محسوب نمی شود. از سوی ديگر «دفاع مشروع» مستلزم وقوع يك تهاجم پيشاپيش است كه عراق مرتكب آن نشده است و مفهوم «دفاع مشروع بازدارنده» مورد قبول حقوق بين الملل نيست. علاوه بر اين بوش برای مشروع جلوه دادن تهاجم خود به عراق، بر لزوم تغيير رژيم يك كشور و خلع صدام حسين نيز تاكيد دارد. چنين دلايلی هر قدر هم كه بجا و شايسته باشند، طبق منشور سازمان ملل متحد، نمی توانند يك تصميم يك جانبه برای توسل به زور را توجيه نمايند. بهانه ديگری كه غالبا از سوی واشنگتن مطرح می شود و آن عبارت است از استقرار دموكراسی در عراق، نيز نمی تواند به خودی خود مجوزی قانونی برای حمله به اين كشور به حساب آيد. به گفته گروتيوس حقوقدان، بنيانگذار حقوق شهروندان در قرن هفدهم، در كتاب مشهور خود Dejure belli ac pacis، «سعی در حكومت كردن به ديگران عليه اراده و خواست آنان، تحت اين عنوان كه به نفعشان است» رايج ترين دستاويزی است كه «جنگ های ناعادلانه» را به بار آورده است.

پی

نوشت

:

1) ماكياول، پرنس، Le Livre de Poche، ش. ،879 پاريس، ،1980 ص. 93.

2)www.ulb.ac.be/droit/cdi/appel-irak.html


صادق زيبا كلام : محمد قوچانی در يادداشت دردمندانه اش تحت عنوان «جامعه مدنی در تعطيلات» (همشهری 9 فروردين) تصوير جامعی از وضعيت بغرنج روشنفكران، اصلاح طلبان، دوم خردادی ها و دگرانديشان ايران در قبال جنگ آمريكا عليه عراق ارائه داد. تصوير قوچانی اگرچه تلخ، يأس آور و نااميدكننده بود اما واقعيت داشت. يادداشت مهران كرمی نويسنده اصلاح طلب ديگر در همان شماره «همشهری» تحت عنوان «فاتحان شكست خورده» گوشه های ديگری از بغرنج فكری جريان روشنفكری و اصلاح طلب را كه قوچانی آن را باز كرده بود با وضوح بيشتری نشان داده بود. كلام اصلی كرمی آن بود كه مفاهيمی چون «حق»، «عدالت»، «انسانيت»، «صلح» و «آزادی» در مقابل «خشونت»، «زور»، «جنگ»، «سلطه» و «قدرت» رنگ باخته اند. اگرچه كرمی در انتهای يادداشتش وعده تحقق نهايی دموكراسی را داده بود اما حرف اصلی اش آن بود كه در ساختار فعلی عرصه بين المللی آنچه كه حاكم است و جنگ آمريكا در عراق نمونه بارز آن است سلطه زور، غلبه قدرت و حاكميت قانون جنگل است. بن بست آرمانی كه بر بخش عمده ای از جريان اصلاح طلب و طرفدار جامعه مدنی به دنبال حمله آمريكا و انگلستان به عراق سايه افكنده به نحو استادانه ای در يادداشت قوچانی تبلور يافته. قوچانی می نويسد كه جامعه مدنی در ايران به تعطيلات يا درست تر گفته باشيم به خاموشی اجباری در قبال بحران عراق تن در داده است. زيرا «مردم ايران (در قبال حمله آمريكا به عراق) در انتخابی ميان بد و بدتر قرار گرقته اند.» به زعم قوچانی، آنچه كه اين وضعيت مبهم و سردرگمی را برای ما پيش آورده آن است كه صف حق و باطل درهم آميخته شده و طرفين منازعه هريك به نوبه خود از ديگری بدتر است و قوچانی در اين ميان متحير و نااميدانه می نويسد «اما اينكه بد كيست و بدتر كدام است، چندان روشن نيست. » او از يك سو به آنچه كه آن را «آمريكای جهان خوار سرتا به پا مسلح» می نامد اشاره دارد و از سويی ديگر می نويسد در طرف ديگر منازعه عراقی قرار دارد كه «تاكنون دو بار به خاك ايران هجوم برده و فرزندان ايران را به شهادت رسانده. » در اين ميانه مقاومت صدام نيز از ديد قوچانی پنهان نمانده.

همه اينها به علاوه ضعف يا نبود جامعه مدنی، به همراه اكراه بخش هايی از جامعه مدنی همچون جنبش دانشجويی كه حاضر نيست خود را درگير حق و باطل اين جنگ نمايند، قوچانی را به اين جمع بندی می رساند كه «جامعه مدنی ايران (روشنفكران، مردم و سياستمداران) كاركرد خويش را فروگذارده و به تعطيلات رفته است. » قوچانی چندان هم ايرادی به اين تعطيلی نمی گيرد زيرا همانطور كه در ابتدای يادداشتش آورده تمييز ميان حق و باطل در جنگ آمريكا عليه عراق تمييز ميان بد و بدتر است. لذاست كه قوچانی در سطور پايانی يادداشتش پيرامون سكوت جامعه مدنی ايران در قبال حمله آمريكا عليه عراق، نتيجه گيری می كند كه به تعطيلات رفتن جامعه مدنی در ايران در شرايط فعلی زياد هم بد نيست و او آن را «توفيق اجباری» می داند. يادداشت قوچانی منعكس كننده وضعيت بغرنجی است كه بر بخش عمده ای از نويسندگان اصلاح طلب و طرفدار جامعه مدنی در جريان حمله آمريكا و انگلستان به عراق سايه افكن شده است. اينكه صف حق و باطل كجاست و اينكه مجبور به انتخاب ميان بد و بدتر شده ايم. نخستين اشكالی كه به اين رويكرد می توان گرفت آن است كه مخاطب را ميان آمريكا و رژيم بعثی عراق محصور می سازد. آری اگر قرار شود ميان صدام حسين و حكام بعثی كه ظرف سه دهه گذشته بر عراق حاكم بوده اند از يك سو و «عقاب های ميليتاريستی» كه به زعامت جورج بوش بر رهبری آمريكا تكيه زده اند يكی را انتخاب كنيم، انتخاب مشكلی می شود. اگرچه كه شخصا جورج بوش، ديك چنی و دونالد رامسفلد «محافظه كار و امپرياليست» را به صدام حسين، طارق عزيز و ناجی صبری «انقلابی و ضدامپرياليست» ترجيح می دهم، اما امر بر انتخاب ميان بد و بدتر نيست. آنچه كه در گفتمان طرفداران جامعه مدنی ايران در جنگ آمريكا و عراق مغفول مانده و صرفا زبانی به آن اشاره ای می رود بيست و چند ميليون مردم عراق هستند.

به علاوه بغض اصلاح طلبان عليه آمريكا به همراه تصاوير زنان، كودكان و مردم كوچه و بازار عراقی كه آماج موشك های كروز و بمب های ده تنی قرار گرفته اند سبب شده تا واقعيت های عميق تر اين جنگ چندان مورد توجه ايرانيان قرار نگيرد. جدای از اينها، يكسری عوامل ديگر نيز دست به دست يكديگر داده اند تا بسياری از اصلاح طلبان در تجزيه و تحليل و نهايتا موضع گيری در قبال اين جنگ به سردرگمی، احساسات گرايی و بلاتكليفی دچار شوند. نخستين اين عوامل نحوه پيشرفت جنگ ظرف دو هفته نخست آن بوده است. بسياری از پيش بينی های اوليه ظرف دو هفته اول جنگ تحقق نيافته است. قبل از حمله اجماع عمومی در ميان بسياری از صاحبنظران وجود داشت كه همچون نخستين «جنگ خليج» در يازده سال پيش، به مجرد آغاز حمله متفقين، مردم عراق عليه رژيم صدام به پا خاسته و از مهاجمين همچون «فرشته» نجات استقبال خواهند نمود. پيش بينی دوم آن بود كه با آغاز حملات گسترده و سنگين متفقين، ارتش عراق درهم خواهد ريخت. پيش بينی سوم آن بود كه نيروهای مسلح عراق در اولين فرصت پرچم سفيد برپا داشته و فوج فوج تسليم مهاجمين خواهند شد زيرا كمتر نظامی عراقی حاضر است برای صدام و بقای رژيمش بجنگد. اگر صادقانه اعتراف نماييم اين فقط رهبران كاخ سفيد نبودند كه به پيش فرض های بالا اعتقاد داشتند. مگر خود ما در زمان جنگ تحميلی با عراق غير از اين فكر می كرديم؟ آيا ما نيز فكر نمی كرديم كه اگر وارد عراق شويم، مردم عراق به استقبالمان آمده و نظاميان عراقی كه بسياری از آنها شيعه هم هستند برای صدام نخواهند جنگيد؟ اما واقعيت آن شد كه نه تنها مردم عراق به استقبالمان نيامدند بلكه نظاميان عراقی كه در داخل خاك ايران آنچنان سريع تسليم می شدند و حاضر به جنگيدن نبودند، در داخل خاك خودشان تا آخرين فشنگ مقاومت می كردند. آمريكايی ها همان تجربه را در بصره، ناصريه و نجف آزمودند.

تحولات دو هفته نخست جنگ، هر سه آن پيش فرض ها را نقش بر آب كرده است. حداقل بخشی از سردرگمی اصلاح طلبان در قبال بحران عراق ناشی از عدم تحقق آن پيش بينی ها است. نه از خيزش عمومی مردم عراق عليه رژيم صدام خبری است، نه ارتش عراق فروپاشيده و نه نظاميان عراقی فوج فوج تسليم مهاجمين شده اند. برعكس، مقاومت بخش هايی از ارتش عراق شگفتی همه را برانگيخته است. شهر چند هزار نفری ناصريه كه آمريكايی ها در همان 24 ساعت نخست حمله خبر سقوط آن را داده بودند، شاهد دو هفته مقاومت عراقی ها بود؛ بماند بغداد شهری كه شش ميليون نفر جمعيت دارد. مقاومت عراقی ها در برابر نيرومندترين ارتش جهان بدون ترديد تحسين برانگيز شده است. طبيعت انسانی به گونه ای است كه همواره می خواهد از ضعيف در مقابل قوی جانبداری كند. در همه فرهنگ ها و تمدن ها افسانه ها و ادبيات فراوانی هست پيرامون ضعيفی كه قهرمانانه در مقابل قوی ايستاده. احساس طبيعی نخستين مقاومت عراقی ها در برابر دشمنی كه ده ها برابر نيرومندتر است از يك سو و بغض و كينه ما عليه آمريكايی ها و انگليسی ها از سويی ديگر سبب شده تا ما ناخودآگاه جانب عراقی ها را بگيريم. كوشش خبری صدا و سيمای ما يكسره عليه آمريكايی ها و به نفع عراقی ها تبليغ می كند. به نظر می رسد كه بغض و كينه ما عليه رژيم عراق فعلا تحت تأثير مقاومت و قهرمانی آنان در مقابل آمريكايی ها قرار گرفته است. اما سپردن قوه تمييز ميان حق و باطل و سپردن سكان سياست خارجی كشور به دست عواطف و احساسات سياسی ما را با دو خطر عمده روبه رو خواهد ساخت.

نخست آنكه در حمايت از عراقی ها و متقابلا دشمنی با آمريكايی ها ما عملا بر روی اسب بازنده شرط بندی كرده ايم. رژيم عراق دير يا زود سقوط خواهد كرد. خير و صلاح مملكت ايجاب می كند كه منافع ملی بلندمدتمان را فدای دشمنی با آمريكا و جانبداری از رژيمی كه عمر آن به سر آمده ننماييم. خطر دومی كه ما را تهديد می كند آن است كه ممكن است غليان احساسات ضدآمريكايی و ضدغربی به همراه پوشش خبری جانبدارانه ای كه به راه انداخته ايم سبب شود تا آنچه را كه در رسانه های دولتی مان تبليغ می كنيم خودمان نيز به گونه ای جدی آنها را باور كنيم. يعنی اينكه باور كنيم آمريكايی ها در جنگ گير كرده اند، ممكن است شكست بخورند، به فكر عقب نشينی افتاده اند، جرأت نزديك شدن به واحدهای رزمی ارتش عراق را ندارند، زمين و زمان عليه آمريكايی ها به پا خاسته اند، تلفات آمريكايی ها و انگليسی ها خيلی زياد شده و ممكن است افكار عمومی در اين كشورها دولت های آنان را وادار به خروج از عراق نمايند، هزينه جنگ اقتصاد آمريكا را فلج كرده، مقاومت عراقی ها و تاكتيك های نظامی شان آمريكايی ها را گيج و انگليسی ها را غافلگير كرده، آمريكايی ها به اشتباه بودن حمله نظامی شان به عراق اعتراف كرده اند، دامنه اختلافات در مورد جنگ با عراق در ميان رهبران آمريكايی بالا گرفته، آمريكايی ها جلوی درج اخبار واقعی جنگ را برای مردمشان گرفته اند و ساير مقولاتی كه در تبليغات يك سويه مان عليه آمريكا و انگلستان شبانه روز پخش می كنيم را خودمان نيز باور كنيم.

اين درست است كه برخی از پيش بينی هايی كه قبل از حمله می شد تحقق نيافته. اما تحقق نيافتن آن پيش بينی ها نه تنها سرنوشت جنگ را تغيير نخواهد داد بلكه دلايل منطقی و قابل فهمی نيز برای عدم تحقق آنها وجود دارد. اينكه چرا ارتش عراق همچون جنگ اول خليج فرونپاشيد بازمی گردد به تغيير تاكتيك عراقی ها كه به جای تمركز در جبهه های گسترده نيروهای خود را در شهرها و مناطق مسكونی پخش كرده اند. در نتيجه آمريكايی ها نمی توانند از قدرت برتر هوايی شان بهره چندانی بگيرند. آنان يا می بايستی نيروهای نظامی عراق را به همراه مردم عادی هدف قرار دهند كه نتيجه آن بالا رفتن سنگين تلفات غيرنظاميان خواهد شد و مهاجمين به جای «فرشته» نجات بدل به عفريت ويرانی «بهار» خواهند شد. راه دوم آن است كه متفقين مجبور هستند وارد شهرها و مناطق مسكونی عراق شوند كه با توجه به گستردگی خاك عراق اين روش زمان زياد و نيروهای به مراتب زيادتری را می طلبد كه خلاف پيش بينی اوليه آمريكايی ها بود. در عين حال حضور نظاميان عراقی در ميان مردم و شهرها باعث بالا رفتن روحيه آنان و ميزان مقاومتشان و جلوگيری از فروپاشی شان می شود. به علاوه حمله گسترده مهاجمين و تلاش در جهت اشغال خاك عراق سبب به وجود آمدن احساسات ملی و ميهن پرستانه در ميان شماری از نظاميان عراق شده كه مانع از تسليم بدون مقاومت آنان به دشمن می شود. در كنار اينها می بايستی به ابزار سركوب رژيم عراق اشاره داشت كه تسليم طلبان و متمردين را به سرعت و به شدت سركوب می كند. نبايستی اين نكته را نيز فراموش كرد كه خانواده های افسران و فرماندهان عراقی به صورت گروگان در اختيار رژيم عراق هستند.

بنابراين ترس از مجازات و عواقب شوم تسليم شدن می تواند دليل ديگری برای مقاومت نظاميان عراقی باشد. دليل بعدی مقاومت نظاميان عراقی پايداری رهبران و فرماندهان ارشد نظامی آن كشور است كه مانع از گسترش روحيه تسليم در رده های پايين تر ارتش می شود. دليل چهارم كه شايد مهم ترين دليل باشد آن است كه مقاومت اصلی در مقابل مهاجمين از سوی واحدهای مشخصی از عراقی ها صورت گرفته كه عمدتا شامل نيروهای گارد رياست جمهوری و «فداييان صدام» می شود. جدای از آنكه اين واحدها از آموزش بهتر و امكانات نظامی بالاتری برخوردارند، دليل اصلی مقاومت آنان بازمی گردد به اين واقعيت كه سرنوشت و زندگی آنان گره خورده به سرنوشت رژيم. بودن يا نبودن رژيم صدام برای بسياری از نظاميان عراقی مسئله مرگ و زندگی نيست. اما برای گارد رياست جمهوری و «فداييان صدام» چنين نيست. بقای آنها بستگی به بقای رژيم صدام دارد. بسياری از اعضا و فرماندهان اين نيروها نيك می دانند كه اگر رژيم صدام سقوط كند ده ها هزار عراقی هستند كه به دليل فجايعی كه اين نيروها بر سر آنان و وابستگانشان آورده اند به خونشان تشنه بوده و در انتظار انتقام از آنان به سر می برند. مقاومت آنان در برابر مهاجمين بيش از آنچه كه از سر عرق ملی و دفاع از ميهن باشد، دفاع برای هستی، بقا و زندگی خودشان است. می رسيم به مردم عراق و اينكه چرا با شروع حملات متفقين آنان به قيام عليه رژيم عراق برخاستند. نخستين دليل تجربه ناكام و تلخ قيام آنان عليه رژيم صدام در جريان جنگ اول خليج است. پس از حمله متفقين به ارتش عراق و تارومار نمودن آنان در كويت و جنوب عراق در سال ،1369 مردم عراق بالاخص شيعيان در بصره، نجف و كربلا عليه رژيم عراق به پا خاستند. اما آمريكايی ها از پيشروی بيشتر در عراق و ساقط نمودن صدام منصرف شدند. رژيم عراق به سرعت خود را سازماندهی كرده و در جريان استقرار مجدد در شهرهای جنوبی هزاران عراقی متمرد را كشته و اعدام نمود. آن تجربه تلخ و هولناك هنوز خاطره اش در ذهن مردم جنوب عراق زنده است. آنان ترجيح می دهند كه سقوط عراق به دست خود آمريكايی ها صورت گيرد تا در صورت هر نوع تحولی كه نهايتا به بقای صدام منجر شود آنان از آتش انتقام رژيم مصون بمانند. دليل ديگر برنخاستن مردم عراق آن است كه سياست ترور و وحشتی كه رژيم صدام در آن كشور ظرف سه دهه گذشته به اجرا گذارده امكان هرگونه سازماندهی و مخالفت را در داخل كشور از ميان برده است. مردم ايران دل خونی از رضاشاه داشتند.

اما هجوم متفقين در سال 1320 به ايران سبب آن نگرديد تا مردم عليه حكومت وحشت رضاخانی به پا خيزند. تنها پس از حصول اطمينان از خروج رضاشاه از كشور بود كه آواز مخالفت و انتقاد از وی از گوشه و كنار مملكت برخاست. دليل بعدی عدم قيام مردم عليه رژيم عراق آن است كه واحدهای نظامی رژيم صدام در تمام شهرها و در ميان مردم هستند. هنوز هيچ نقطه از عراق نبوده كه دربست خالی از نظاميان وفادار به رژيم عراق شود. جالب خواهد بود كه ببينيم مردم عراق در آن صورت در قبال نيروهای اشغالگر چه واكنشی از خود نشان خواهند داد. دستگاه ها و ارگان های اطلاعاتی و امنيتی رژيم صدام آن چنان رمقی از مردم عراق طی ساليان متمادی گرفته اند و آن چنان بی رحمانه حتی كوچك ترين صدای اعتراض و مخالفت را در نطفه خفه كرده اند كه الحق همه رژيم های پليسی و سركوبگر جهان می بايستی از صدام درس بگيرند. ذات سركوبگر رژيم صدام به كنار، ظرف 12 سال گذشته كه عراق در معرض تحريم اقتصادی قرار داشته سطح زندگی بالاخص در شهرها بسيار سقوط كرده. برای بسياری از عراقی ها مهم ترين مسئله خلاصه می شود در بقا و تأمين جان و زندگی شان. و بالاخره می رسيم به همان نكته ای كه در خصوص نظاميان عراق نيز به آن اشاره داشتيم. حملات متفقين برای شماری از مردم عراق به هر حال يك جنبه ای هم از هجوم دشمن خارجی پيدا می كند. برای اين دسته از مردم، حمله آمريكا و انگليس بالاخص با توجه به حمايت آمريكا از اسرائيل، می تواند باعث برانگيخته شدن احساسات ملی گرايانه و ميهن پرستانه شان شده و در نتيجه مانع از قيام آنان عليه حكومتشان شود. سهل است برخی از آنان ممكن است حتی به دفاع هم از آن برخيزند. سخت تر شدن جنگ و زندگی مردم عادی به همراه بيشتر شدن تلفات غيرنظاميان در نتيجه حملات هوايی می تواند احساسات ضدمهاجمين را گسترش داده و به نفع صدام تمام شود. مجموعه اين عوامل سبب می شود كه انتظار يك قيام عمومی عليه رژيم صدام پس از آغاز حمله متفقين، انتظار چندان معقولی نبوده باشد.

اما هيچ يك از اين عوامل، حتی به فرض محال شكست متفقين، نمی تواند و نبايستی ما را در قبال ماهيت رژيم صدام دچار ترديد نمايد. جان كلام هم در همين جاست. رژيم عراق نمونه كامل يك رژيم پليسی است كه حتی كوچك ترين و ابتدايی ترين جنبه های حقوق مدنی و آزادی های سياسی را لحاظ ننموده. بدون ترديد از سقوط اين رژيم می بايستی استقبال نمود. جنگ ميان آمريكا و عراق جنگ ميان دموكراسی و استبداد نيست اما ممكن است اين جنگ به ظهور دموكراسی در عراق بينجامد. آنچه به يقين نزديك تر است آن است كه در اين جنگ مطمئنا متفقين پيروز خواهند شد. نه به واسطه آنكه آنان از قدرت آتش و تسليحات كشنده تری برخوردار هستند بلكه به واسطه آنكه اين جنگ ميان دو رژيمی است كه يكی از حمايت مردمش يا دست كم بخش قابل توجهی از مردمش برخوردار است و ديگری بقايش تنها در گرو اعمال خشونت و محو و نابودی مخالفين است. حمله آمريكا به عراق برخلاف آنچه كه اصلاح طلبان ايران می پندارند جنگ ميان بد و بدتر نيست. آمريكا و انگلستان در اين جنگ پيروز خواهند شد چون تمكين آنان از افكار عمومی داخل كشورشان اساسا قابل قياس با رژيم عراق نيست. انگلستان در اين جنگ پيروز خواهد شد نه به واسطه آنكه مسلح به هواپيماهای تورنادو و موشك های تام هاوك است بلكه به واسطه آنكه نخست وزير آن نهايتا زمانی مجوز جنگ را صادر كرد كه اكثريت نمايندگان مجلس عوام آن كشور به حمله به عراق رأی موافق دادند. آمريكا در اين جنگ پيروز خواهد شد نه به واسطه داشتن موشك كروز و بمب های ده تنی بلكه به واسطه آنكه پس از گذشت دو هفته از شروع جنگ وزرای دفاع، خارجه و مشاور امنيت ملی بعثی مهم ترين مسئوليتی كه در تعيين استراتژی جنگ و حمله به عراق نقش داشتند، به واسطه آنچه كه مجموعه ای از افكار عمومی يعنی مطبوعات و رسانه های جمعی آمريكا اشتباهات آنان در تصميمات و سياست هايشان می پندارند، زير فشار قرار گرفته و در همان بحبوحه جنگ صحبت از بركناری و استعفای آنان می رود. می توان پرسيد كه ظرف سی سال گذشته كه صدام رهبر بلامنازع عراق بوده كدام تصميم و سياست وی مورد نقد و داوری در عراق قرار گرفته؟

حمله آمريكا به عراق برای بسياری در ايران فرصت مناسبی پيش آورده تا دق دلی از دموكراسی و جامعه مدنی به درآورند. اما حتی اگر در اين جنگ صدام پيروز شود، نه حقانيتی برای استبداد و ديكتاتوری فراهم می شود و نه ترديدی بر دموكراسی حاكم بر جوامع آمريكا و انگلستان می بايستی پيدا كرد. رژيم هايی كه اين چنين باز باشند كه مسئولين برجسته آنها در قبال تصميمات و سياست هايشان آنچنان مجبور به پاسخ گويی باشند كه در حتی بحبوحه جنگ نيز بتوان آنان را به مهميز انتقاد كشاند، در پيكار با رژيم هايی كه مسئولين آنها، قهرمان قلمداد می شوند، به گونه ای اجتناب ناپذير پيروز خواهند شد.


فرشاد محمودی : جنگ با عراق طولانی است اما شايد نه اين قدر كه نوروز سال آينده هم صدام بر كار باشد و ارتش آمريكا و انگليس به دنبال آن كسی كه خود را شمشير اسلام و قلب تپنده اعراب می خواند. اگر حكومت فعلی عراق رفتنی باشد ـ كه چنين است ـ جهت گيری ديپلماسی ايران برای عراق پس از صدام چگونه بايد باشد. پاسخ به اين سوال را به وقت ديگر بگذاريم و راهكار كوچكی ارائه كنيم. هنوز تعداد روزهای جنگ در عراق به عدد دو رقمی نرسيده بود كه شركت های نفتی آمريكا بر سر تقسيم غنايم نفتی جنگ رقابت را آغاز كردند و دونالد رامسفلد وزير دفاع اين كشور اعلام كرده كه هزينه جنگ را از پول نفت عراق تأمين خواهيم كرد. اين گونه كه به نظر می رسد آمريكايی ها بلافاصله پس از سقوط صدام و در ميانه شكل گيری حكومت جديد سهم خود را از نفت عراق خواهند گرفت و اين همان دليلی است كه برخی كشورهای اروپايی را مخالف جنگ كرده است اما ايران در اين ميان چه می تواند انجام دهد. طبق عرف نظام بين الملل، كشورها هنگام تشكيل حكومت جديد هم ملزم به رعايت تمامی قراردادها و توافق های بين المللی رژيم گذشته هستند، چنانكه با فروپاشی شوروی و تشكيل جمهوری های مستقل مشترك المنافع، روسيه و اين جمهوری ها خود را به قراردادها و معاهده های منعقد شده وفادار اعلام كردند و برای مثال قرارداد 1921 و 1940 در مورد دريای خزر را معتبر خواندند هرچند كه به آن وفادار نماندند.

برهمين اساس برخی ديگر از دولت ها قراردادهای بين المللی خود را ملغی اعلام می كنند چنانكه صدام حسين هم چندی پس از وقوع انقلاب در ايران و در آستانه حمله به سرزمين مان با پاره كردن قرارداد ،1975 يك طرفه قرارداد الجزاير را بی اعتبار خواند كه كاری خلاف عرف بين المللی بود. حال اين احتمال نيز وجود دارد كه با فروپاشی حكومت صدام، حكومت جديد اين كشور برخی از قراردادها و معاهده های بين المللی را بی اعتبار اعلام كند و خود را ملزم به اجرای آن نداند. بحث پرداخت غرامت های جنگی اين كشور به ايران كه طبق برآورد سازمان ملل متحد صد ميليارد دلار است يكی از مواردی است كه دولت آينده عراق درگير آن خواهد بود. در اين صورت احتمال دارد كه دولت آينده عراق با سياست «فرصت خريدن» بحث در اين باره را به تعويق اندازد. با توجه به نوپا بودن اين دولت هم شايد امكان بحث درباره غرامت های جنگی تا ماه ها ميسر نباشد. در عين حال اين امكان نيز وجود دارد كه دولت آينده عراق با بی اعتبار خواندن بحث غرامت ها حتی حاضربه گفت وگو در اين باره نيز نشود كه در اين صورت ايران با شكايت به ديوان لاهه چند سالی منتظر صدور رأی دادگاه معطل خواهد ماند. راه ديگری نيز وجود دارد كه با آن نه بحث غرامت را به بايگانی تاريخ بفرستيم و نه گفت وگو درباره آن از موضع ضعف باشد و آن همان كاری است كه كشورهای مقتدر درسياست خارجی جهان هم اينك می كنند: اعلام موضع، رايزنی وگفت وگو و پافشاری درباره تحصيل منافع ملی قبل از پايان جنگ.

چنانكه روسيه و فرانسه در جناح صلح خواه و آمريكا و انگليس در جناح جنگ طلب چنين می كنند و از هم اينك به دنبال منافع آتی خود در گهواره تمدن بين النهرين اند و ابايی نيز ندارند كه اعلام كنند هزينه جنگ را از كيسه درآمد نفتی آينده عراق برخواهند داشت. اگرچه كشورهای دور و نزديك جهان از پيشنهاد ايران درباره همه پرسی در عراق حمايت نكردند و به قول وزير امور خارجه ايران سرانجام جنگ و خونريزی به راه افتاد، و اگرچه آنطور كه ايران می خواست نقشی به معارضان ـ حداقل تاكنون ـ در آينده عراق واگذار نشد اما ايران چهره صلح طلب خود را در جهان نشان داده و شاخه زيتون خودرا بالا گرفته تا كبوترهای صلح بر روی آن بنشينند. اينك زمان آن فرا رسيده كه ما نيز بدون نياز به حمايت از جنگ خواست بحق و مسلم خود را كه سازمان ملل آن را اعلام كرده، مطرح كنيم و در مقابل آمريكا كه در آينده هزينه های جنگ را از نفت عراق خواهد گرفت ما نيز غرامت جنگی مان را از درآمد نفتی عراق طلب كنيم يعنی نفت در برابر غرامت. غرامتی كه پرداخت آن تا امروز چهارده سال طول كشيده است و دور نيست كه به حافظه تاريخ سپرده شود.


دكتر حسين دهشيار : حوادث در بسياری از موارد اين فرصت ناخواسته را ايجاد می كنند كه ماهيت تماميت های سياسی، ماورای تبليغات خودنمايی كند. هستی های سياسی در بطن حوادث فرصت ارزيابی های مبتنی بر واقعيات دقيق تر را فراهم می كند. عملكرد رژيم حاكم بر بغداد در برابر تهاجم نيروهای متحدين به نيكی نمايانگر اين واقعيت بوده است كه آن چه بيش از هر چيز ديگری تعيين كننده است، حاكميت غريزه بقا در شكل دادن به سياست ها است. آرايش نيروهای نظامی و چگونگی استفاده از پتانسيل های سخت افزاری و نرم افزاری اين را نشان داده است كه صدام حسين بدون توجه به ملاحظات نظامی، سياستی را پی گرفته است كه غيرعقلايی جلوه می كند. با در نظر گرفتن حضور نزديك به 260 هزار نظامی غربی بيش از هفتصد هواپيما تعداد قابل توجهی جنگ افزار زرهی و پنج ناو هواپيمابر در اطراف عراق، واضح است كه نياز به يك استراتژی مشخص و متناسب برای مقابله ضروری می نمايد. طی چند هفته ای كه از جنگ گذشته است رژيم عراق بدون در نظر گرفتن تمامی جوانب خط مشی ها را به صورت روزانه شكل می دهد.

به جهت خصلت اقتدارگرای رژيم، آن چه برای ساختار قدرت اهميت دارد حفظ قدرت است. در شرايطی كه تماميت سياسی با توسل به خشونت در راس هرم سياسی قرار بگيرد پرواضح است كه تداوم اعمال قدرت هدف نهايی است. بدين روی صدام حسين به نيكی آگاه است كه از دست دادن قدرت به مفهوم حذف فيزيكی خواهد بود دقيقا به همين دليل بود كه او تمامی پيشنهادهای رهبران غربی و رهبران عرب و مخصوصا امارات متحده عربی را در خصوص كناره گيری از قدرت به شدت رد كرد. رژيم های فردمحور كه عراق بهترين نمونه آن در جهان عرب است به جهت ماهيت خشونت آميز، هر هزينه ای را برای تداوم بقا می پردازد. به جهت فقدان ماهيت طبقاتی رژيم و استقلال آن از روابط نيروهای اجتماعی، صدام حسين بدون توجه به هزينه های مرتبط برای كليت جامعه به هر اقدامی متوسل خواهد شد تا قدرت را حفظ كند.

در اين چارچوب هيچگاه رابطه عقلايی بين هزينه ها و دستاوردها وجود ندارد، زيرا رژيم كاملا درگير روزمرگی است و برنامه های بلند مدت را مدنظر قرار نمی دهد. رژيم بدون توجه به تركيب نيروهای غربی و صرفا در راستای برآوردن ضرورت های برخاسته از نيازهای غريزی، نيروهای گارد رياست جمهوری را در اطراف بغداد قرار داده است. همين اقدام آن ها را به شدت در برابر حمله هواپيماهای غربی آسيب پذير ساخته است. رژيم به جهت هراس از كودتای نظامی برخلاف تمام معيارهای نظامی به جای اين كه اين نيروها را در داخل بغداد متمركز كند در بيابان های اطراف بغداد برای مواجهه با نيروهای متحدين قرار داده است. با توجه به عدم پوشش هوايی، اين نيروها به وسيله هواپيما هايB2,B52,B1 كه هر كدام نزديك به 30 تن مهمات حمل می كنند، به طور مداوم بمباران می شوند كه خسارات مادی و انسانی فراوانی را به اين لشگرها وارد آورده است. با وجود اين واقعيات در صحنه نبرد، مقامات عراقی همچنان به شعارهای هميشگی متوسل شده اند و در جهت بقا كمترين تلاشی در دگرگون ساختن آرايش نيروها برای حفظ آن ها نكرده اند. سرشت ديكتاتوری رژيم صدام حسين، گزينه ای جز اين پيش روی رهبری حاكم بر عراق باقی نمی گذارد كه منافع ملی را در جهت تامين منافع فردی ناديده بگيرد و بدون توجه به توان نيروهای داخلی و شرايط حاكم بر صحنه عمليات به اقداماتی متوسل شود كه كمترين توجيه نظامی ندارد. آن چه شاهد هستيم رقابت بين دولتی است كه خواهان حفظ ساختار اقتدارگرای قدرت است و دولتی كه خواهان فرافكنی قدرت خود است. رژيم بعثی برای تداوم ديكتاتوری فردی، مجهز به بهترين ابزار خفقان و كنترل است و آمريكا نيز برای گسترش و تحكيم سلطه جهانی و منطقه ای خود بهره مند از جديدترين تكنولوژی و توان مندی ها است. حضور نيروهای آمريكايی در گستره عراق برآمده از خواست ها و نيازهای فردی ساختار قدرت در آمريكا نيست بلكه در راستای استراتژی تدوين شده در جهت تامين منافع ملی آمريكا است. در شكل گيری اين استراتژی آن چه نقش محوری داشته است اهداف بلندمدت و سياست های كلی كشور بوده است.

سياست های شكل گرفته در واشنگتن برخلاف سياست های قوام يافته در بغداد بازتاب خواست های فردی دولت نيست بلكه برآيند رقابت و همفكری نيروهای اجتماعی در بطن جامعه است. سياست در آمريكا ماهيت فردی ندارد و در نتيجه ضرورت بقا نيست كه خط مشی ها و اهداف را جهت می دهد بلكه نيازهای راهبردی و ضرورت های داخلی است كه تعيين كننده هستند. با توجه به اين واقعيت است كه جورج دبليو بوش مجبور است كه به افكار عمومی داخلی توجه كند و نقطه نظرات گروه های تاثيرگذار در قوام دادن افكار عمومی را مد نظر قرار دهد. بدين جهت در صحنه سياست خارجی آمريكا، عقلانيت مقيد است كه جهت دهنده خط مشی ها است. سياست های برآمده از نياز به بقا در نهايت به تضييع منابع و وقت منجر می گردد در حالی كه خط مشی های مبتنی بر چارچوب های شكل گرفته بر بستر استراتژی كلان كشور، ضرورتا به استفاده بهينه از منابع و بهره وری از زمان منجر می گردد. عملكرد نظامی رژيم بعثی در صحنه نبرد غيرعقلايی، غيرمكفی و عبث جلوه می كند چرا كه براساس نياز صدام حسين به بقا شكل گرفته است. حضور مبتنی بر بقا هر چند ممكن است طولانی باشد اما نهايتا با سقوط حزن انگيز و خونين همراه است در حالی كه سياست بر خواسته از منافع ملی در نهايت پيروزی را در بطن تداوم زندگی برای تصميم گيرنده به ارمغان می آورد.


محمد رهبر : سوال اين است؛ مردم عراق - چه حال و روزی دارند، آيا از رفتن صدام خوشحالند، چهره عراقی ها كه اين روزها بر صفحه تمامی شبكه های خبری نقش بسته، چيزی را نشان نمی دهد. حالتی گنگ در پيچ و خم پيشانی مردان و زنان و كودكان - كه بايست شفاف ترين حس را نمايان سازند - نقش بسته كه قابل تفسير نيست، آنان به هر حال می دانند كه اگر از بمباران ها جان سالم به در برند روزگار بی صدام را به چشم خود خواهند ديد؛ صدام، صدام، بختكی كه سی سال بر عراق خيمه زده است و حتی نفس كشيدن را شماره می كند. خانواده های عراقی رخت عزايی سی ساله بر تن دارند يا در جنگ های چندگانه صدام عزيزی را از دست داده اند و يا سفر كرده ای در بيرون وطن دارند كه سال ها است نديدندش. چهار ميليون عراقی در مهاجرت به سر می برند در اروپا و زير نظر استخبارات و يا در حاشيه خليج فارس و زير دست شيوخ . عراقی ها بنابر يك حساب سرانگشتی بايد خوشحال باشند. به هر حال بوش، قصی و عدی ندارد تا با بی ام و اسپرت در خيابان های بغداد جولان دهند و با اشاره ای ناموس شان را به سياهچاله های شهوت بكشانند. گرچه آمريكا هم چاه های نفت بصره را به واشنگتن گره خواهد زد و گرچه انگليس نيز با استعمار سابقه دارش بازگشته و همتی می طلبد تا دوباره عراقی ها به روز استقلال رسند، عراقی ها اما هيچ بروز نمی دهند، افسردگی عميق دارند كه در قبال هر آنچه در پس پيشانی می گذرد، بی تفاوتشان كرده. به هر تقدير آدميزاد تا حدی توانا است و بيشتر از آن در وسعش نيست، جنگ و جنگ و جنگ، مرگ و نفت در برابر غذا بنيه ای نگذاشته تا بتوان انديشيد به گذشته و حال و از اين قحط سال بغدادی رها شد. اين بی تفاوتی مزمن غم از دست دادن وطن را سهل می كند - آن مقاومت های ارتش عراق را به پای دفاع از صدام بگذاريد و نه عراق - ايرانی ها اما يك بار اين تجربه را در تاريخ معاصرشان داشته اند، رضاخان زنجير ديكتاتوريش را كشان كشان می برد اما سروری در مردم نبود چه متفقين آمده بودند و نان به دست نمی آمد، صف های طويل زنده ماندن دكان های خالی از آب و نان حيات را در محاصره داشت و آبله و سل بيداد می كرد. متفقين بر فرش پيروزی با چكمه رج می زدند و ايرانی ها آنچنان مستاصل بودند كه ديار و درونشان را به نسيان سپرده بودند. غم آنچنان چنبره ای زده بود كه كسی را يارای پای برداشتن از گليم خود نبود چه رسد به مقاومت. . . و دست غيب بيگانه تنها و با طمانينه كار خود می كرد، تاج را از سری برمی داشت و بر راسی می گذاشت. ايرانيان در شهريور 1320 همه چيز را به سرنوشت سپرده بودند و عراقی ها در اين بهار همه چيز را از آن تقدير ساخته اند.


انتقاد از نوه آيت الله خويی

روزنامه «جمهوری اسلامی» در شماره روز شنبه خود با انتشار خبری به انتقاد از عملكرد نوه آيت الله خويی در جريان جنگ آمريكا عليه عراق پرداخت. اين روزنامه نوشت: « مجيد خويی كه سال ها است در لندن زندگی می كند، اين روزها به عاملی برای دامن زدن به جنگ روانی آمريكا و انگليس عليه عراق تبديل شده است. وی با گزارش هايی كه از وضعيت عراق از طريق راديو دولتی انگليس می دهد، مدعی می شود مردم عراق با تجاوز نظامی آمريكا و انگليس به اين كشور موافقند و از آنها استقبال می كنند. »

ما تقليد نمی كنيم

«سيد محمد شاهچراغی» امام جمعه سمنان اين هفته در خطبه های نماز جمعه اين شهر به شدت از وضعيت فرهنگی جامعه انتقاد كرده و از جمله خواستار توجه خانواده ها به ويژه خانواده های مذهبی و متدين به «مبارزه با بدحجابی و نوارهای مبتذل» شده است. وی به برخی سخنان كه می گويند: «نوارهای ياد شده توسط وزارت ارشاد مجاز دانسته شده است» اشاره كرده و گفته: «ما از وزارت ارشاد تقليد نمی كنيم كه در اين موارد به تشخيص آن وزارتخانه عمل كنيم. »

انطباق اصلاحات با نظر امام

«مجيد انصاری» عضو شورای مركزی مجمع روحانيون مبارز و نماينده تهران اخيرا در گفت وگو با ماهنامه «جهان انديشه» گفته است: «در سال 59 وقتی كه به مجلس راه پيدا كردم، 25 سال داشتم و جزو جوان ترين نمايندگان بودم و از همان زمان با خداوند و خود عهد كردم كه مسير زندگی خود را با شاخص انديشه های امام تطبيق كنم. من با اين شاخص حركت كردم و از جبهه اصلاحات سردرآوردم. بنابراين، ورود خود را به جبهه اصلاحات به هيچ وجه عدول از يك راه و تغيير از يك مسير نمی دانم و نظريات من با نظريات امام منطبق است. اهداف ما در جبهه اصلاحات دست يافتن به مسائلی بود كه امام مطرح كرده بود و در جامعه ما كمرنگ شده بود. . . اصلاحات كاملا با نظر امام منطبق است و اگر امام زنده بودند، به اصلاحات شتاب بيشتری می دادند. » وی همچنين با حمايت از عملكرد خاتمی گفته است: «من معتقدم كه قضاوت عمومی جامعه از آقای خاتمی، صداقت و لياقت است و حتی در زمينه های خاص ارزشی، عملكرد دولت آقای خاتمی به مراتب قوی تر از دولت های ديگر بوده و اگر آقای خاتمی می توانست دوباره كانديدا شود، مردم - علی رغم ناملايمات - باز هم آقای خاتمی را برمی گزيدند و گواه ما هم رای بسيار خوبی است كه ايشان در دور دوم به دست آوردند. »

رهبری منسجم صدام

روزنامه «مردمسالاری» در مطلبی انتقادی درباره سياست صداوسيمای جمهوری اسلامی در قبال جنگ آمريكا عليه عراق نوشت: «در برنامه مصاحبه ای در شبكه خبر در بعد از ظهر يكشنبه 10/1/82 مجری برنامه مصاحبه ای با ... تشكيل داد كه در آن علل شكست نسبی آمريكا و دلايل مقاومت قابل توجه عراقی ها مورد پرسش قرار گرفته بود. كارشناس محترم نظامی كه نظرات خود را، با قاطعيت اظهار می داشتند به گونه ای داد سخن دادند تا كه مقامات عراق از اينكه ساختمان تلويزيون عراق مورد بمباران قرار گرفته بود چندان احساس خلا ننمايند از جمله فرمودند: يكی از مهم ترين دلايل مقاومت قهرمانانه عراقی ها رهبری قدرتمند و منسجم صدام حسين است!!»

تصوير مشكوك صدام

صدام حسين رئيس جمهور عراق روز جمعه گذشته باری ديگر بر صفحه تلويزيون ملی عراق ظاهر شد. او كه اين بار به ديدار از مناطق مسكونی بمباران شده بغداد می رفت مورد استقبال تعداد قابل توجهی از سكنه قرار گرفت اما پخش همين صحنه ها موجب شد بسياری از رسانه های غربی ادعا كنند فردی كه در تصوير پخش شده به عنوان صدام در خيابان های بغداد حضوريافته بدل او بوده و كسانی كه به استقبال او شتافتند اعضای واحدهای گارد رياست جمهوری صدام بوده اند.

فراری ها در سوريه

منابع اطلاعاتی خاورميانه روز شنبه اخباری در مورد يكی از تفرجگاه های مديترانه ای سوريه واقع در سواحل لتقيه منتشر كردند كه در آن به اقامتگاه مجللی اشاره شده كه 1600 اطاق دارد و ششصدمتر ساحل اختصاصی آن طول دارد و اخيرا توسط گروهی از مقامات ارشد عراقی اشغال شده است. در مطلبی كه در نشريه اسرائيلی دبكا منتشر شده آمده ممكن است صدام و پسرانش در بين ساكنان جديد اين اقامتگاه ساحلی باشند. اين مجموعه در نزديكی ويلاهای اختصاصی خانواده اسد قرار گرفته و گفته می شود گروهی از مقامات عراقی از 23 مارس در اين مجموعه پنهان شده اند. اين مجموعه توسط واحدی از كماندوهای سوری مجهز به آتشبار و ضدهوايی محافظت می شود و اين در حالی است كه سواحل اين مجموعه نيز توسط شناورهای توپدار و واحدهای موشك انداز نيروی دريايی سوريه تحت محافظت شديد قرار دارد. دولت سوريه در برابر ادعاهای اين نشريه اسرائيلی هيچ واكنشی نشان نداده است.

ارتش كودكان

صدام حسين ارتشی هشت هزار نفری از كودكانی را گرد آورده كه پس از پشت سر گذاشتن آموزش های نظامی فشرده قرار است در برابر مهاجمان به بغداد دست به عمليات انتحاری بزنند. در گزارشی كه روز شنبه از سوی شبكه نيويورك ديلی نيوز منتشر شد ادعا شده اين واحد بزرگ از جمله نيروهای فداييان صدام حسين است كه آمريكا آنان را به مشاركت در سركوب مردم عراق و آنانی كه درصدد تسليم به نيروهای مهاجم برمی آيند، متهم كرده است. اين خبر در حالی منتشر می شود كه سايت ورلدنت ديلی هم با انتشار گزارشی از حضور بيش از سه هزار نوجوان در صفوف معارضين كرد عراقی خبر می دهد كه برای رويارويی با نظاميان تحت رهبری بغداد آماده می شوند. برخی از اين نوجوانان حتی كمتر از ده سال سن دارند.

جنگ با كفار

شبكه الجزيره روز شنبه نوار ويديويی ضبط شده ای از آخرين سخنان دو بمبگذار انتحاری زن عراقی كه در آخرين لحظات قبل از انجام حملات ضبط شده بود را پخش كرد. اين دو در آخرين بيانات خود سوگند ياد كردند جان خود را در راه مبارزه با كفار آمريكايی، اسرائيلی و بريتانيايی فدا كنند. ساعاتی بعد اين دو با انجام عملياتی انتحاری موجبات مرگ پنج نفر از جمله سه سرباز آمريكايی را فراهم آوردند. يكی ديگر از اين دو ايستاده در برابر پرچم عراق پس از خواندن آياتی از قرآن سوگند ياد كرد از عراق در برابر مهاجمان دفاع كند. او به همراه همرزم ديگرش ساعاتی بعد در يكی از ايستگاه های بازرسی ارتش آمريكا در غرب بغداد كشته شد.

محاكمه در دادگاه نظامی

دو سرباز انگليسی كه از همراهی ساير نيروهای اين كشور در منطقه خليج فارس و جنگيدن با عراقی ها اجتناب كرده بودند به اين كشور بازگردانيده شدند. گزارشی كه اولين بار روز يكشنبه هفته گذشته در ساندی تايمز منتشر شد به موضعی جنجال آفرين تبديل شده است. در حالی كه بسياری از گروه های مخالف جنگ انگلستان خواستار خودداری از هرگونه برخورد قهرآميز با اين دو سرباز ارتش سلطنتی انگلستان هستند يكی از سخنگويان وزارت دفاع بريتانيا تصريح كرد دو سرباز خاطی در دادگاه نظامی محاكمه خواهند شد كه در صورت محكوميت حداقل به دو سال حبس محكوم می شوند. روز شنبه روزنامه گاردين با ا