|

غلامرضا رضايی نصير : پايگاه هوايی شاهزاده سلطان در حاشيه صحرای ربع الخالی واقع شده است. اينجا نمايشگاهی از آخرين و پيشرفته ترين جنگ افزارهای آمريكايی محسوب می شود: جنگنده های اف 15 سي؛ هواپيماهای جاسوسی آرسی 135 برای ردگيری پيام های مخابراتی دشمن؛ جت های ئی ای عربی برای از كار انداختن رادارها و راديوهای دشمن؛ جنگنده های اف 16 سی جی، مخصوص نابود كردن تأسيسات ضدهوايی دشمن و سرانجام هواپيماهای تانكر بزرگ برای سوخت رسانی در حال پرواز.
ناوگان هوايی آمريكا در اين پايگاه هوايی در عربستان سعودی كه برای گشت زنی در آسمان جنوب عراق بسيج شده است، مظهر قدرت نظامی آمريكا تلقی می گردد، ارتشی كه از زمان لژيون های امپراتوری روم تاكنون، پرقدرت ترين ارتش جهان به شمار می رود. طی 12 سال گذشته نيروهای آمريكايی در هر جنگی كه شركت كرده اند ـ عراق، هائيتی، يوگسلاوی و افغانستان ـ تنها در عرض چند هفته بر نيروهای دشمن خود فائق آمده اند. امروز، در آستانه جنگی احتمالی عليه عراق، اين نيروها بسيار مرگبارتر می نمايند و فرماندهانشان كه جز پيروزی چيزی در خاطر ندارند، بی نهايت به خود غره هستند. اخيرا ژنرال جان جامپر، فرمانده نيروی هوايی آمريكا گفت: «در طول تاريخ جنگ های مدرن هرگز نيرويی تعليم ديده تر، مجهزتر و باانگيزه تر از نيروی هوايی امروز آمريكا وجود نداشته است.» در حقيقت يكی از شعارهای نيروی هوايی اين كشور «قدرت عالمگير در گستره عالم» است. البته فرماندهان نظامی و برخی از كارشناسان ديگر معتقدند كه همين گستره فعاليت ممكن است پاشنه آشيل قدرت آمريكا باشد. هم اينك، در حالی كه دولت بوش درگير جنگ عراق است، نيروهای آمريكايی وظيفه پاسداری از صلح در بالكان را انجام می د هند، در كره جنوبی برای مقابله با تهاجم كره شمالی حضور دارند و درگير جنگ با تروريسم هستند كه گستره آن از آسيای جنوب شرقی و افغانستان تا قفقاز و شاخ آفريقا را در برمی گيرد.
رالف پيترز، تحليلگر نظامی، اين دوره را به جنگ سی ساله قرن هفدهم كه اروپای غربی را به نابودی كشاند، تشبيه می كند. اين جنگ های مستمر رفته رفته آثار خود را بر نيروی انسانی ارتش، بودجه آن، خزانه كشور و تضاد بين اولويت ها نشان می دهد؛ اولويت بين لزوم جنگيدن در جنگ های امروز و تلاش برای كسب برتری در جنگ های فردا. البته اين تنش ها تا اندازه ای محصول واكنش آمريكا به حملات 11 سپتامبر 2001 است، اما به اين زودی ها نيز از بين نمی روند. اين تنش ها را می توان در استراتژی امنيت ملی كه سپتامبر گذشته در 33 صفحه منتشر شد آشكارا مشاهده كرد. طبق اين سند آمريكا بايد هم هژمونی نظامی خود را در جهان حفظ كند و هم به كشورهای به زعم آمريكا سركش و تروريست، قبل از آنكه تهديدی محسوب شوند، حمله كند. در پايگاه هوايی شاهزاده سلطان كه ستاد فرماندهی عمليات هوايی آمريكا در خاورميانه محسوب می شود، دو ديدگاه متفاوت در مورد وضعيت ارتش آمريكا وجود دارد.
از يك سو فرماندهانی چون سرلشكر ديل واترز با سان ديدن از جنگنده های اف 15 و اف 16 ادعا می كنند كه روحيه و اعتماد به نفس زيادی در بين نيروهای آمريكايی وجود دارد و از سوی ديگر فردی مثل سرهنگ مت مولوی خاطرنشان می سازد خلبانانش تنها در سال گذشته بر فراز نه كشور مختلف ـ عربستان سعودی، تركيه، مالزی، تايلند، استراليا، كره جنوبی، ژاپن، ايسلند و خود آمريكا ـ پرواز كرده اند. او می گويد: «ما از آنچه داريم بيش از حد كار می كشيم. »
نگاهی به وضعيت ارتش آمريكا در مناطق مختلف، از شن های عربستان سعودی گرفته تا آب های دريای مديترانه و گردشی در سالن های كنگره و موسسات پژوهشی و دانشگاهی مربوط به امنيت ملی، قدرت ارتش ايالات متحده و همچنين محدوديت آن را آشكار می سازد.
عصر ديجيتال
ناو هواپيمابر يواس اس هری ترومن كه در بخش شرقی مديترانه مستقر است 97 هزار تن وزن دارد و طول عرشه اش به اندازه ارتفاع ساختمان امپايراستيت است. اما برای اينكه بدانيد ارتش آمريكا از جنگ خليج فارس در سال 1991 تاكنون چقدر پيشرفت كرده است بايد سری به مركز غار مانند تحليل اطلاعات حمله بزنيد. در سال ،1991 اين ناو هسته ای عكس های شناسايی خود را به صورت هوابرد و روی فيلم های «خيس» می گرفت، سپس اين فيلم ها برای ظهور و تفسير و تعبير داخل كانتينر به مراكز مربوطه ارسال می شد و اين روند چند روز طول می كشيد. اما امروز همه اينكارها به صورت ديجيتالی و كامپيوتری انجام می شود. در مركز حمله انبوه كامپيوترها و ديگر سيستم های اطلاعاتی به چشم می خورد. روی يك ديوار تصوير ويدئويی سياه و سفيدی وجود دارد كه تصاوير آن را يك هواپيمای جاسوسی كه بدون سرنشين بر فراز افغانستان پرواز می كند، ارسال می دارد.
امروزه تمام كشتی های ناوگان ترومن با ديگر ناوها و جهان خارج از طريق ماهواره مرتبط است. جنگنده ها و هواپيماهای شناسايی اين ناو هواپيمابر مرتب تصاويری را به ناو ارسال می دارند كه بلافاصله توسط كارشناسان تفسير می شود. اين كارشناسان در مركز تحليل ناو دائما با تحليلگران اطلاعاتی در ايالات متحده، از طريق يك چت روم (اتاق گفت وگوی اينترنتی) ايمن در تماس هستند و پس از مشورت در مورد هدف ها تصميم گيری می كنند. مثلا می توان با ديدن يك تانك روی صفحه مانيتور سريعا با جنگنده ای كه مشغول پرواز است تماس گرفت و دستور حمله به آن را صادر كرد. اين روند گاهی فقط چند دقيقه طول می كشد.
بسياری از تحليلگران و مورخان نظامی معتقدند كه توانايی های آمريكا در حمله های دقيق و سريع، كه اولين بار در جنگ خليج فارس در سال 1991 ديده شد، نمايانگر انقلاب سوم در امور نظامی طی قرن بيستم است. اين انقلاب تكنولوژيك ماهيت جنگ را تغيير داده است. اولين انقلاب نظامی بين سال های 1917 و 1939 با تركيب موتورهای درون سوز، طراحی بهتر هواپيماها، راديو و رادار به وقوع پيوست؛ نتيجه اين انقلاب حملات برق آسای آلمان و بمباران های استراتژيك بود. دومين انقلاب در پايان جنگ جهانی دوم با ظهور سلاح های هسته ای روی داد و سومين انقلاب مربوط به حملات دقيق، تفوق اطلاعاتی و هدف گيری همزمان است كه به رهبری ارتش آمريكا جهان را از جنگ های عصر صنعتی به عمليات عصر اطلاعات رهنمون می سازد. در جنگ افغانستان در پايان سال ،2001 ادغام سلاح های دقيق با تفوق اطلاعاتی برداشت نوينی از جنگ را به وجود آورد كه در آن تعداد اندكی از سربازان عمليات ويژه در زمين با استفاده از هدف گيری های ليزری و گيرنده های سيستم موقعيت يابی جهانی (GPS) هدف هايی را كه بمب افكن ها و هواپيماهای جنگنده بايد مورد حمله قرار می دادند، مشخص می كردند. همچنين در اين جنگ، ارتش آمريكا برای نخستين بار از يك وسيله نقليه هوايی مسلح و بدون سرنشين استفاده كرد كه مجهز به موشك های هدايت شونده ليزری هلفاير است و می تواند اهدافی را كه سنسورهای خودش تعيين می كند، مورد حمله قرار دهد. در اين حالت سنسور و شليك كننده هر دو يكی هستند. اگر جنگ با عراق درگيرد، فرماندهان آمريكايی با استفاده از شبكه ای از ماهواره های جاسوسی، هواپيماهای شناسايی گلوبال هاوك كه در ارتفاع 65 هزار پايی پرواز می كنند، هواپيماهای جی استارز با رادارهايی كه از ارتفاع 40 هزار پايی هدف های متحرك را نشان می دهند و هواپيماهای پريديتور مجهز به ويدئو و سنسورهای رادار مادون قرمز كه همگی به مراكز فرماندهی و در برخی موارد، مستقيما به هواپيماهای در حال جنگ مرتبط هستند، ديدی بی سابقه نسبت به صحنه نبرد خواهند داشت. در سال 1991 اين اطلاعات همزمان زياد به كار نمی آمد؛ در آن جنگ بيش از 90 درصد بمب هايی كه بر عراق ريخته شد، بمب های غيرهوشمند و غيرهدايت شونده بودند كه اغلب صدها فوت دورتر از هدفشان اصابت می كردند. اكنون با استفاده از همان هواپيماها، خلبانان آمريكايی از بمب های هدايت شونده با ليزر يا بمب هوشمند جديد پنتاگون يا JDAM استفاده می كنند. تفاوت JDAM با بمب های هدايت شونده ليزری در اين است كه شرايط آب و هوايی يا گردوخاك صحنه نبرد نمی تواند آنها را فريب دهد.
با استفاده از اين توانايی های جديد يك گروه 50 فروندی از جنگنده های يك ناو هواپيمابر می تواند در يك شب هدف های بيشتری را از صدها هواپيما كه در شب اول حمله در جنگ قبلی خليج فارس به پرواز درآمدند، مورد اصابت قرار دهد. گفتنی است كه در حال حاضر دونالد رامسفلد پنج ناو هواپيمابر را در منطقه خليج فارس مستقر كرده است. در ضمن ارتش آمريكا برخی از مهم ترين سيستم های تسليحاتی خود را به طرز چشمگيری روزآمد كرده است. موشك های كروز تام هاوك كه احتمالا مثل سال 1991 برای هدف قرار دادن ضدهوايی های به شدت محافظت شده عراق، بدون به خطر انداختن جان خلبانان به كار گرفته خواهند شد، اكنون به گيرنده های ماهواره ای GPS مجهز هستند كه می تواند سريع تر با فرماندهی هماهنگ شود و در ضمن به موشك ها اجازه می دهد حتی در بدترين شرايط به پرواز درآيند. مسلسل های هلی كوپترهای آپاچی لانگ باو دارای رادارهای بسيار پيشرفته هستند كه می توانند 128 هدف را در صحنه نبرد با فاصله 5 مايلی تشخيص دهند. آنها می توانند موشك های جديد هلفاير هدايت شونده با رادار را پرتاب كنند كه می توان آنها را تا اندازه زيادی مثل موشك های هوا به هوا بر روی هدف های متحرك قفل كرد. مدل اوليه «A» آپاچی در جنگ خليج فارس در سال 1991 شركت داشت. اما ارتش تخمين می زند كه مدل لانگ باو 400 درصد قدرت تخريب بيشتر و 720 درصد توانايی بيشتر برای بقا در صحنه نبرد دارد. مركز ثقل نيروی هوايی در نبرد، احتمالا مجموعه ای از بمب افكن ها خواهد بود، شامل هواپيماهای B-2 با بال های خفاشی كه رادار نمی تواند رد آن را بگيرد و اولين مأموريتش را در سال 1999 بر فراز كوزوو انجام داد. هر هواپيمای B-2 می تواند JDAM16 را حمل كند و هر JDAM را می توان برای برخورد با هدفی مجزا برنامه ريزی كرد. بدون شك بمب افكن هايB-52 و B-1 كه به ترتيب می توانند در هر پرواز 18 و JDAM24 را حمل كنند، بمب افكن های B-2 را همراهی خواهند كرد.
اينها تنها نمونه ای از مهم ترين پيشرفت های نظامی هستند كه از عينك های ديدار شب تا امكان هدف گيری با بمب های هوشمند از فاصله 40 هزار پايی را در بر می گيرد.
انقلاب در زمينه تكنولوژی باعث كاهش نيروی انسانی ارتش گشته است. در پايان جنگ جهانی دوم ارتش آمريكا 12 ميليون سرباز آماده به خدمت داشت. امروز تنها 1/4 ميليون نفر مشغول به كار هستند. حتی از زمان جنگ خليج فارس در سال 1991 تاكنون نيروی انسانی ارتش حدود يك سوم كاهش يافته است. در واقع نيرويی كه اين همه نبردهای مستمر را انجام می دهد فوق العاده كوچك است. همين امر باعث شده است كه در برخی موارد آثار خستگی در بين كادرهای ارتش هويدا شود.
دولت بوش با انتقاد از دولت كلينتون به دليل بيش از حد كار كشيدن از ارتش و پيش كشيدن اين سوال كه آيا آمريكا بايد وظايف پاسداری از صلح را ادامه دهد يا خير، بر سر كار آمد. اما حملات تروريستی به ايالات متحده همه چيز را تغيير داد. از 11 سپتامبر 2001 پرسنل در حال خدمت و نيروهای ذخيره ارتش آمريكا با شتاب بی سابقه در گوشه و كنار جهان مستقر شده اند. با توجه به حضور 250 هزار نيروی ارتش در خارج از ايالات متحده، حتی پيش از بسيج نيروها در منطقه خليج فارس برای جنگی احتمالی با عراق، آثار اين فعاليت گسترده و پيگير رفته رفته خود را در سطوح مختلف ارتش، بر خانواده های نظاميان و ماشين آلاتی كه مورد بهره برداری قرار می گيرند، نشان می دهد. واحدهای مختلف به مأموريت پشت مأموريت اعزام می شوند و فرصت چندانی برای مرخصی و بازگشت به وطن ندارند. گروهی از لشكر مهندسی 94 كه از ماه مه تا نوامبر در كوزوو مستقر شده بودند، اينك چيزی از بازگشتشان به پايگاهشان در آلمان نگذشته كه باز دستور رسيده است كه بايد به كويت اعزام شوند. سرگرد فرد ويلر، افسر ارشد ناو هواپيمابر ترومن می گويد: «مأموريت ها تمامی ندارد؛ افغانستان، عراق. من نگران آن هستم كه نتوانيم وظايف خود را با اين شكل ادامه دهيم. » بزرگ ترين تغيير در نيروی هوايی طی 12 سال گذشته اين بوده است كه با 40 درصد نيروی كمتر وظايف بسيار بيشتری را نسبت به گذشته انجام می دهد. سرهنگ مايكل كروگر، فرمانده اسكادران 135 ـ KC در پايگاه شاهزاده سلطان می گويد: «ما مجبوريم با تعداد كمتر كار بيشتری بكنيم. »
پنتاگون برای ادامه جنگ با تروريسم، انجام مأموريت های امنيت ملی در داخل كشور و اكنون تدارك جنگ با عراق بر ده ها هزار نيروی ذخيره ارتش تكيه دارد.در حال حاضر بيش از 150 هزار نيروی ذخيره و اعضای سپاه ملی بسيج شده اند. از زمان حملات تروريستی به نيويورك و واشنگتن روحيه وطن پرستی در آمريكا بالا گرفته است و به همين دليل عضوگيری و ابقا در نيروهای ذخيره بالا بوده است. اما مقامات دفاعی از اين می ترسند كه ماهيت بدون پايان جنگ عليه تروريسم و احتمال طولانی شدن اشغال عراق ممكن است به كاهش نيروهای داوطلب و شكست سيستم نيروهای ذخيره بينجامد. اخيرا رامسفلد به كميسيون نيروهای مسلح مجلس نمايندگان آمريكا گفت كه هيچ نشانه ای دال بر كاهش عضوگيری و ابقای نيروهای ذخيره وجود ندارد. اما رهبران اين كميسيون معتقدند كه حجم فعلی نيروهای ارتش به هيچ وجه كافی و قابل تداوم نيست و از رامسفلد خواستند با نيروهای ذخيره كه در نقاط مختلف جهان مستقر شده اند، گفت وگو كند. كاهش نيروهای ذخيره می تواند برای بخش نيروهای كاملا داوطلب ارتش آمريكا فاجعه آميز باشد. به گفته مقامات دفاعی، ايالات متحده دارای بزرگ ترين ارتش حرفه ای جهان است. در ضمن تحصيلكرده ترين ارتش جهان هم محسوب می شود. نود و پنج درصد از پرسنل ارتش در سال 2000 دارای ديپلم متوسطه بوده اند و چهل و سه درصد از افسران نيز تحصيلات عاليه داشته اند. اين درصدها در سال 1974 به ترتيب 80 و 25 درصد بوده است. به علاوه ارتش پيرتر شده و درصد متأهلين در آن رو به افزايش است. به همين دليل است كه هيچ عامل ديگری به اندازه اعزام های مكرر به خارج باعث ناهماهنگی و اخلال در داخل نمی شود. يكی از خلبانان مستقر در پايگاه شاهزاده سلطان می گويد: «ممكن است هواپيماها توانايی اين همه مأموريت های پياپی را نداشته باشند و از آن مهم تر افراد نيز ممكن است تاب نياورند. » ناگفته نماند كه سن اين خلبان از بسياری از هواپيماهايی كه به پرواز درمی آورد كمتر است.
عمر متوسط تانكرهای نيروهای هوايی اكنون بيش از 37 سال است. عمر متوسط مجموع 6300 هواپيمای نيروی هوايی نيز 22 سال است. اين امر منعكس كننده كاهش شديد تداركات نظامی در طول سال های دهه 1990 است. حتی با وجود اضافه شدن هواپيماهای جديد مثل F-22 رادارگريز و جنگنده های جوينت استرايك، باز هم عمر متوسط ناوگان هوايی تا سال 2015 نزديك به 30 سال خواهد بود. ميزان آمادگی اين ناوگان پير و توانايی آنها در پروازهای در حال جنگ، طی پنج سال گذشته 25 درصد كاهش يافته است. از سوی ديگر هزينه هر ساعت پرواز طی همين مدت 45 درصد افزايش داشته است. ميزان حوادث هوايی نيز بالاست. نرخ حوادث عمده ـ آنها كه به مرگ يا معلوليت دائم يا خسارت بيش از 1 ميليون دلار به هواپيما منجر می شود ـ به طور كلی در سال های اخير افزايش نشان داده است. در سال 2002 نيروی هوايی 35 مورد حادثه عمده را ثبت كرده است كه در اين ميان بيشترين حوادث مربوط به حوادث هلی كوپترها بوده است. بنابر آمار يك گزارش رسمی نيروی هوايی در سال مالی 2002 نسبت به سال قبل 200 هزار ساعت پرواز بيشتری انجام شده است.
ارتش و تفنگداران دريايی بيشترين افزايش را در چنين حوادثی نشان داده اند. نرخ حوادث عمده در ارتش از 1/30 مورد در هر 100 هزار ساعت پرواز در سال 2001 به 2/85 مورد در سال 2002 افزايش يافته و تعداد حوادث در مورد تفنگداران دريايی طی همين مدت سه برابر شده و از 1/4 به 4/01 رسيده است. يكی از علت های افزايش حوادث در نيروی دريايی و تفنگداران كم تجربگی خدمه پرواز عنوان شده است.
با توجه به اينكه ارتش مدام در حال جنگ بوده از هر كسی با تعليمات كافی استفاده شده و هيچ كس در ليست انتظار باقی نمانده است. از سوی ديگر حفظ روحيه سربازان، ملوانان و خدمه پرواز و همچنين حفظ و نگهداری ماشين آلات و تجهيزات احتياج به پول فراوانی دارد. با آنكه هزينه های ارتش در بودجه فدرال از هر بخش ديگری، البته به جز دفاع داخلی، بيشتر بوده است؛ بحث در مورد اينكه اين بودجه چگونه خرج می شود و اينكه آيا برای هزينه های ارتش كافی خواهد بود در كنگره آغاز شده است. اما بودجه مهم ترين عاملی نيست كه آينده نيروهای مسلح آمريكا يا فشار بر آن را رقم می زند. مهم ترين عامل استراتژی امنيت ملی جديد دولت بوش است.
اين سند 33 صفحه ای كه در ماه سپتامبر منتشر شد، حاوی معانی ضمنی فراوانی در مورد سياست خارجی آمريكاست و نقش اصلی را به ارتش ايالات متحده می دهد.اولين تغيير مهم در اين استراتژی اين است كه ايالات متحده از مهار دشمنان و سياست های بازدارنده پا را فراتر خواهد گذاشت و به حملات نظامی پيشگيرانه متوسل خواهد شد؛ بدين معنا كه آمريكا از اين به بعد پيش از آنكه كشورهای سركش يا تروريست ها بتوانند منافعش را با سلاح های كشتارجمعی به خطر بيندازند، به آنها حمله خواهد كرد.
دومين مسئله اين است كه آمريكا سعی خواهد كرد موقعيت بی رقيب نظامی خود را در جهان حفظ كند. طبق اين استراتژی آمريكا آنقدر بر قدرت خود خواهد افزود كه رقبای احتمالی حتی خيال پيشی گرفتن يا برابری با قدرت نظامی آمريكا را از سر به در كنند. اين دستور كار باعث بروز نگرانی در هر دو جناح راست و چپ آمريكا شده است. اخيرا استنلی هافمن، كارشناس سياست خارجی دانشگاه هاروارد در مقاله ای در مجله ليبرال آمريكن پراسپكت نوشت: «دكترين بوش در برگيرنده دكترين سلطه جهان است كه بی اندازه غيرواقع گرايانه است. » اندرو بيس ويچ، سرهنگ بازنشسته ارتش و استاد علوم سياسی دانشگاه بوستون نيز در نشريه محافظه كار آمريكن كنتزروتيو از نظامی شدن سياست خارجی ابراز نگرانی می كند. او می نويسد: «دولت بوش استفاده از زور را نه آخرين راه حل بلكه مؤثرترين ابزار سياست خارجی می داند.» برخی از افسران نيز از نشانه هايی دال بر غرور بيجا و خطرناك در ارتش ابراز نگرانی می كنند. به گفته ژنرال مك كافری كه لشكر 24 پياده مكانيزه را در جنگ خليج فارس فرماندهی می كرده است، برخلاف جنگ خليج كه فرماندهان آن اغلب افسران ويتنام رفته بودند، فرماندهان ارشد امروز طی 12 سال گذشته فقط شاهد پيروزی های ارتش آمريكا بوده اند (بسياری از آنها جنگ در سومالی در سال 1993 را كه طی آن 18 سرباز آمريكايی كشته شدند، بدترين خاطره ارتش می دانند) اما اين غرور بيجا ممكن است باعث گمراهی ارتش شود.
دولت آمريكا تا اندازه زيادی در مورد هزينه های احتمالی حمله به عراق و اشغال اين كشور ساكت بوده است. مايكل اهانلن، تحليلگر موسسه بروكينگر تخمين می زند كه اشغال عراق و حفظ يكپارچگی سه بخش مختلف آن در سال اول به 100 تا 250 هزار سرباز احتياج دارد. با اين فرض كه فقط 15 تا 25 درصد اين نيرو آمريكايی باشد. وزارت دفاع بايد 15 تا 60 هزار سرباز در عراق داشته باشد. اين تعداد شامل يك تا سه لشكر است، آن هم در ارتشی كه تنها 10 لشكر آماده به خدمت دارد. تازه اين تعداد علاوه بر 8000 سربازی است كه اكنون در افغانستان حضور دارند و معلوم نيست تا چه زمان ديگر بايد در آنجا حضور داشته باشند. هزينه نيروهای مستقر در افغانستان يك ميليارد دلار در ماه است. فردريك كروزن، ژنرال بازنشسته ارتش آمريكا، در مجموعه ای از مقالات چاپ شده در نشريه انجمن نيروهای مسلح ايالات متحده چنين ابراز نگرانی می كند: «ارتش آمريكا به هيچ وجه آنقدر بزرگ نيست كه اين بار سنگين را تحمل كند. » وی پيش بينی می كند كه اگر دولت برای وظايفی كه پيش روی ارتش قرار دارد تدارك بهتری نبيند «به اوضاع وخيم ويتنام بازخواهيم گشت. » |