|

امير عليزاده : دفتر هيأت رئيسه بايرن مونيخ در طبقه آخر ساختمان مركزی باشگاه قرار دارد و بيگزنت ليزارازوی 33 ساله از ملاقاتی كه با اولی هونس مدير عامل باشگاه داشته، برمی گردد. تمديد قرارداد او تا سال 2004 تقريبا قطعی شده است. اين فرانسوی اهل باسك می خواهد كلكسيون عظيم جام های بايرن كه در ويترين باشگاه برق می زنند را گسترش دهد. او با مانيفستی كه اخيرا تحت تاثير آلودگی نفتی اقيانوس اطلس در سواحل باسك، درباره يك سياست محيط زيست فراگير برای مجله اكيپ فرانسه نوشته است، با انعكاس و بازتاب چشم گيری خارج از دنيای ورزش روبه رو شده است. ليزارازو در گفت وگو با روزنامه «زوددويچه سايتونگ» آلمان در مورد دو زندگی خود به عنوان يك فوتباليست و به عنوان مرد درياها با كنايه و غم خاصی صحبت كرده است و هر جا كه اين گفت وگو به تهديدهای ETA (سازمان زيرزمينی باسك) و خطر مرگ او می رسد، ديگر با آن صراحت حرف نمی زند.
• • •
• آقای ليزارازو شما از موقعی كه در سال 1997 به بايرن آمديد تا به حال هر افتخاری كه بوده را از آن خود كرديد. در اين فصل نيز به سوی چهارمين قهرمانی خود در بوندس ليگا با بايرن پيش می رويد. اين قهرمانی چه ارزشی برای شما دارد؟
عجله نكنيد. من در اينجا تجربه كرده ام كه قهرمانی در لحظات آخر رقم می خورد. ما بايد سخت تلاش كنيم و كمتر حرف بزنيم.
• پس لابد نمی خواهيد به ما بگوييد كه آيا قراردادتان را الان با اولی هونس تا سال 2004 تمديد كرديد يا نه. . .
. . . همين طور است. . .
• . . . ولی ما فكر می كنيم كه شما در بايرن می خواهيد حضور خود در سال آينده در پرتغال را يك بار ديگر با پيراهن «اكيپ تری كلور» در جام ملت های اروپا پايه ريزی كنيد. شما عادت نداشتيد با فرانسه شكست بخوريد. اما در چند ماه گذشته اين طور بوده. آيا حذف خفت بار فرانسه يك محرك جديد بود؟
هنگامی كه برگشتيم احساس كردم كه شكست سنگينی را متحمل شده ام و واقعا ويران شده بودم. ما از اتفاقی كه افتاد واقعا متاسفيم. اما از سوی ديگر اين ناكامی توانايی های ما را زير سوال نمی برد.
• آيا اين شكست ناشی از يك نوع خود برتربينی نبود؟
قدر مسلم می گويند آنها خودخواه و مغرور بودند و بيش از حد به خود اطمينان داشتند. اما من اين طور فكر نمی كنم. عامل فيزيكی در شرق دور سرنوشت ساز بود. همه ما چهار سال بود كه در تيم ملی و باشگاه هايمان در سطح بسيار بالايی بازی می كرديم. مصدوميت های زيادی پيش آمد. مخصوصا مصدوميت زيدان كه گران تمام شد. اما در جام ملت ها در پرتغال چهره واقعی «اكيپ دوفرانس» را خواهيد ديد.
• ما گستاخانه می گوييم كه فوتبال آلمان از فوتبال فرانسه پيشی گرفته است.
اين يك نگاه سطحی است. آلمانی ها در آسيا بازی های فوق العاده ای را انجام دادند. آنها مسير ساده تری داشتند، اما متاسفانه قهرمان نشدند. در مقابل ما همه چيز را خراب كرديم. اما كيفيت كاری يك تيم در بلندمدت تعريف می شود.
• جامعه آلمان در حال حاضر به بازيكنان جوان خود خيلی اميدوار است. در بوندس ليگا كنار ميروسلاو كلوزه، بنيامين لائوت و كوين كورانی نيز هستند و همگی حدودا 20 سال دارند. آيا نسل جديدی در راه است؟
شما آلمانی ها در همان شرايطی هستيد كه ما سال های پيش از جام جهانی 1998 در آن به سر می برديم. در تب و تاب جام جهانی 2006 هستيد و سخت دنبال استعدادهای جديد می گرديد. به نظر من سباستين دايسلر استعداد بزرگی است. اگر آماده باشد يك ركن مهم در تيم محسوب می شود. اما تا به حال هيچ كس به خاطر اينكه در يك نيم فصل 10 گل به ثمر رسانده تبديل به يك فوق ستاره نشده است. بازيكنان زيادی وجود داشته اند كه استعدادشان را به هدر داده اند و فقط در مدتی كوتاه يك ستاره پاپ بوده اند. كلوزه را ببينيد. او گل های زيادی را در جام جهانی به ثمر رساند اما در اين فصل تازه با تيم كايزرسلاترين راه افتاده است. دوره و زندگی حرفه ای يك فرد در يك سال شكل نمی گيرد. من زين الدين زيدان را خيلی خوب می شناسم و می دانم كه در طول اين ساليان در بوردو، تورين و مادريد چه سير تحولی داشته است.
• آيا برای پيشرفت و ستاره شدن حتما بايد در خارج از كشور بازی كرد؟
ما فرانسوی ها به خاطر مسائل مالی به خارج رفتيم و به خاطر اينكه در باشگاه های بزرگ بازی كنيم. علاوه بر اين از لحاظ روحی و روانی نيز پيشرفت حاصل می شود. در اينجا بايد احترام ديگران را به دست آورد و فشار زيادی را تحمل كرد. اگر ما با بايرن اول نشويم، شما مطبوعاتی ها اولين كسانی خواهيد بود كه چاقوهايتان را تيز می كنيد.
• اين فشار را توبياس رائو كه قرار است جانشين شما شود نيز به زودی تجربه خواهد كرد. او را می شناسيد؟
می دانم كه در ولفسبورگ دفاع چپ است. اما با تمام احترامی كه قائلم بايد بگويم كه من آخر هفته ها بازی های ولفسبورگ را تماشا نمی كنم.
• سران بايرن می خواهند كه او در فصل آينده در كنار شما آموزش ببيند تا بعدا پست شما را بر عهده بگيرد. آيا اين نقش جديد به عنوان معلم باب ميلتان هست؟
(ليزارازو با صدای بلند می خندد) اگر می خواهد من را ببيند تا پيشرفت كند، با كمال ميل حاضرم و اگر می خواهد بحث كند كه چه بهتر. اما من يك فوتباليست حرفه ای هستم، نه يك معلم. هدف من اين است كه تا حد امكان خوب بازی كنم تا يك فصل زيبای ديگر را در بايرن سپری كنم. متاسفانه ديگر فصول بيشتری را در بايرن پيش رو نداريم.
• واقعا پيشرفت و تغيير عجيبی كرده ايد. در آغاز نسبت به فوتبال آلمان بيشتر بدبين بوديد و از تاكتيك و رسانه های آلمانی انتقاد می كرديد. حتی سعی نكرديد كه زبان آلمانی را نيز بياموزيد. آيا حالا طرفدار فوتبال آلمان شده ايد؟
من در فرانسه از مدافعان فوتبال آلمان و كشور آلمان بوده ام. در رسانه ها بوندس ليگا را در سطح پايين تری نسبت به ايتاليا، اسپانيا و انگليس قرار می دهند. اما من به مردم توضيح می دهم كه اين ليگ خيلی خوب است و استاديوم های فوق العاده زيبايی در آلمان وجود دارند. من به بازيكنانی كه می خواهند در خارج بازی كنند می گويم كه آلمان مقصد ارزشمندی است. برای من در ابتدا زندگی در مونيخ دشوار بود. زندگی من در جنوب غربی فرانسه برايم خيلی مهم است. چون آنجا كشورم است. وطنم است، اقيانوسم است و من از دريا و عالم اطرافش دور بودم.
• در روزهايی كه تعطيل هستيد هنوز هم فورا سوار هواپيما می شويد. می گويند كه شما حتی با كاركنان فرودگاه آشنا شده ايد.
درست است. زندگی خصوصی من پراكنده است. خانه من در باسك است، پسرم در بوردو زندگی می كند و نامزدم در پاريس. بنابراين مجبورم كه سازگار باشم. در بايرن همه اين را پذيرفته اند، اگر اين طور نبود می رفتم. من بايد در زندگی خصوصی ام تعادل ايجاد كنم.
• شما يك بار اظهار كرديد كه تيم بايرن به يك گله گرگ تبديل شده است. خود شما هم يك گرگ شديد؟
اينجا بازيكنان بزرگ زيادی وجود دارند. بنابراين بايد تلاش كنی تا احترام ديگران را كسب كنی. من پراگماتيسم (عمل گرايی) و سخت كوشی آلمانی ها را دوست دارم. در اينجا كسی زندگی را بی جهت به خود دشوار نمی كند. وقتی كه تصميم می گيرند به آن عمل می كنند. اين شيوه زندگی قسمتی از من شده است. ولی در اوقات فراغتم آدم ديگری هستم. سادگی و ديوانگی را دوست دارم. به عبارت ديگر دو زندگی دارم.
• گفتيد احترام. شما در تمرينات يك بار به لوتار ماتئوس سيلی زديد و يك بار هم با نيكوكواچ دعوا كرديد و به شهرت خاصی در مونيخ دست يافتيد. آيا عمدا و با حسابگرای اين طور رفتار كرديد يا اينكه تا اين حد پرشور و با حرارت هستيد؟
من آدم فوق العاده آرامی هستم. اما گاهی عصبی می شوم. مخصوصا موقعی كه وارد قلمروی من می شوند.
• شما را در آلمان به عنوان يك بازيكن با فيزيك خوب و قدرت بدنی بالا می شناسند. هميشه اين طور بوديد؟
من مجبور بودم تا جثه كوچكم را با توانايی های ديگری جبران كنم. ولی هيچگاه به طور خاص روی عضلاتم كار نمی كنم. آن ها به خاطر رشته های ورزشی گوناگونی كه من از كودكی در كنار و درون آب انجام داده ام رشد كرده اند. مخصوصا به خاطر موج سواری. من به ندرت به باشگاه بدنسازی می روم. اگر هم بروم فقط برای يوگا و تمرينات كششی است.
• مثل اين كه شما واژه «بسته نيرو» كه به شما نسبت می دهند را دوست داريد؟
هر وقت اين واژه را می شنوم خنده ام می گيرد. واژه بامزه ای است. با اين كه دوست داشتم عنوان ديگری داشتم.
• فكر می كنيد كه جامعه آلمان آن احترامی را كه مستحق آن هستيد برای شما قائل است؟
نمی دانم، بايداز جامعه آلمان پرسيد.
• اما شما روزنامه كه می خوانيد.
خيلی كم. برای من آن احترامی كه در بايرن قائل هستند، كافی است.
• در اين روزها كه شرودر و شيراك متحد هستند و حتی چهلمين سالگرد قرارداد اليزه را جشن می گيرند، كمی ابراز احساسات بايد مجاز باشد. آيا شما خود را به نوعی سفير فرانسه در آلمان نمی دانيد؟ چون در آلمان به سختی يك فرانسوی را به عنوان يك فوتباليست برتر می پذيرند، اما شما كمك كرديد كه راحت تر قبول كنند.
من واژه سفير را زياد دوست ندارم. خيلی ها هستند كه برخلاف شما مقاصد تاريكی را با اين اصطلاح در ذهن می پرورانند.
• منظورتان اين است كه ETA سازمان جدايی طلب باسك به اين دليل می خواست از شما اخاذی كند چون شما سفير فرانسه هستيد، نه سفير باسك؟
من فقط به طور كلی می گويم بهتر بود كه در بهبود بيشتر روابط آلمانی ها و فرانسوی ها سهم بيشتری را ايفا می كردم.
• آيا به زودی شما يك سياستمدار خواهيد شد؟ شما در مانيفستی كه درباره فاجعه نفت كه وطن باسكی شما را نيز در برگرفته، گفتيد كه. . .
. . . گفتم كه مثل چه گوارا برای محيط زيست خواهم جنگيد.
• اميدوارم. اما چه گوارا در 39 سالگی كشته شد. شما 33 سال داريد.
نگران نباشيد. من دو بيوگرافی را در مورد او خوانده ام ولی نمی خواهم 6 سال ديگر در بوليوی به قتل برسم. مانيفست من كه به آن نامه سرگشاده می گويم، به رابطه من با طبيعت و دريا بر می گردد. اين رابطه از لحظه ای پديد آمد كه من اولين قدم را درون دريا گذاشتم. من می دانم كه دريا فقط با نفت آلوده نمی شود. بلكه صنعت، كشاورزی و خيلی از چيزهای ديگر نيز از آلوده كنندگان آن هستند. اين «دريای سياه»، اصطلاحی كه ما فرانسوی ها برای لايه های نفتی به كار می بريم، تنها يك نوع از آلودگی است. برای همين آن نامه سرگشاده را در اكيپ نوشتم. اين اقدام لازم بود. اقدامی كه برای همه مهم است، مخصوصا برای آن هايی كه آسيب ديده اند اما گوش شنوايی را برای درددل هايشان پيدا نمی كنند.
• شما در نامه تان درخواست های صريحی داشتيد. مثلا قوانين تندتری برای امتياز حمل و نقل نفت.
اين امور، زندگی من را تكان می دهند. من در «سنت ژان دولوز» صدمتر دورتر از دريازندگی می كنم. شما هم هنگامی كه در دريای مديترانه به يك پلاستيك برخورد می كرديد ناراحت می شديد. آلوده سازی محيط زيست هيچ مرزی ندارد. هر چيزی كه درون رودخانه بيندازيد، بعدا وارد دريا می شود. اما دريا يك عالم جادويی است. لذت بردن از دريا، قسمتی از زندگی بشر است.
• در آينده چه كار می كنيد؟ آيا يك سازمان محافظ محيط زيست را تاسيس می كنيد؟
قبل از هر چيز بايد دوره حرفه ای ام را به پايان برسانم.
• چرا سياستمدار نمی شويد؟ طبق نظرسنجی هايی كه شده شما از محبوب ترين مردان فرانسه هستيد. . .
سياست به كار من نمی آيد. من يك مرد آزادم و آزادی ام را دوست دارم در حالی كه سياستمداران آزادی خود را از دست می دهند.
• اما شما با نامه سرگشاده خود عملا وارد سياست شديد.
من مثل هر انسانی از حقوقم دفاع كردم و مسئوليت پذيرفتم. من اين امكان را داشتم و صدايم را بلند كردم. از سوی همه فرانسوی ها، اروپايی ها و نسل بعدی. اين نامه بازتاب وسيعی يافت. شبكه France 2 پس از آن يك برنامه يك ساعت و نيمه را درباره حفاظت از محيط زيست پخش كرد. اما نقش و صلاحيت من محدود به همان است كه گفتم و نمی خواهم با سوءاستفاده از اين موقعيت به بروكسل روم و يا وارد كاخ اليزه شوم.
• پس شما معتقديد كه فوتباليست ها در كل نبايد برای عدالت بجنگند. مثلا عليه جنگ با عراق؟
هركسی بايد در مورد موضوعاتی اظهارنظر كند كه به او مربوط است و تنها با حرف نمی توان دنيا را تغيير داد. در رسانه ها خيلی ها هستند كه اصلا نبايد حرف بزنند.
• اما شما به عنوان يك باسكی، فرانسوی و اروپايی حرف های زيادی داريد. آيا تهديدات ETA زندگی شما را به طور دائم تغيير داده است؟
من نمی خواهم در مورد اين موضوع صحبت كنم.
• ما نمی دانيم كه اين موضوع بسيار خطرناك است. شما در گذشته بسيار صريح در مورد عشقتان به باسك حرف می زديد.
و حالا يك آدم ميان ساير آدم ها هستم كه می خواهم بقيه را نسبت به خطرات محيط زيست هوشيار كنم.
• آيا امنيت جانی شما دوباره تأمين شده است.
نمی خواهم در اين مورد حرف بزنم.
• چگونه حضور دائم چند محافظ را در كنار خود تحمل كرديد؟
يك تجربه خالص بود. خيلی چيزها را آموختم.
• همكار شما كلائوديو پيتزارو هم سال پيش همين مشكل را داشت. هنگامی كه شورشيان كلمبيايی می خواستند از او اخاذی كنند.
بله، در پرو. در مورد آن شنيدم اما دقيقا از جزئيات كامل آن اطلاعی ندارم.
• بازيكنان زياد دوست ندارند با يكديگر حرف های سياسی بزنند.
درست است، اصلا.
• آيا در بايرن كسی با شما در مورد فعاليت های زيست محيطی تان حرف زده است؟
خير.
• تا به حال شده كه يكی از همبازيان شما در بايرن در باسك به ديدن شما بيايد؟
باز هم خير. باسك عالم ديگری است.
• می دانيد كه در حين برگزاری جام جهانی 2006 در آلمان چه سمتی خواهيد داشت؟
شايد گزارشگر تلويزيون. نمی دانم. وقتی 15 سال هيچ كار ديگری جز فوتبال انجام نداده ايد، حتی فكر پايان دوران حرفه ای آدم را ديوانه می كند. اما مطمئنم كه زندگی خسته كننده ای نخواهد بود.
• اما سابقه كار در راديو را داريد.
هم در راديو و هم در تلويزيون. موقعی كه در بوردو بازی می كردم دو سال در راديو كار می كردم. در مورد موسيقی، ورزش و مخصوصا موج سواری و حتی در مورد اكولوژی حرف می زدم. بعد از آن نيز يك برنامه در تلويزيون داشتم كه موضوع آن درباره آنالوژی و شباهت ورزش با دنيای حيوانات بود. پس امكانات زيادی وجود دارد. من از آينده نمی ترسم. |