Persian Archive

• جنگی اجتناب ناپذير
• چه كسی به ايران اورانيوم می دهد
• اردن و جنبش های اسلام گرا
• نظريه هانتينگتون و اشتباه آمريكا
• ناكارآمدی تحريم ها
• هشدار به كشورهای خليج فارس
• دكترين جديد آمريكا
• حصار اسرائيل
• شبح شيميايی


هنگامه شهيدی : «ريچارد دالتون» متولد 1948 سفير جديد انگليس در تهران است كه سال گذشته استوارنامه خود را به آقای خاتمی تسليم كرد. او در وزارت امورخارجه انگليس سمت های بسياری از جمله مديريت اداره امنيت اروپا، مديريت امور انسانی، معاونت اداره آفريقای جنوبی، سركنسولی اورشليم، معاون سفير مسقط و. . . را عهده دار بوده است. پس از پايان ماموريت «نيكلاس براون» سفير سابق انگليس، «ديويد ردوی» به عنوان سفير پيشنهادی انگليس به دولت جمهوری اسلامی ايران پيشنهاد شد كه «تهران» او را نپذيرفت و با كاهش سطح ديپلماتيك ميان دو كشور از سطح سفير به كاردار اين رابطه در مدت كوتاهی كه از بهبود روابط دو كشور پس از بيست و اندی سال می گذشت به چالش كشيده شد؛ چندی بعد و پيش از سفر سوم «جك استراو» در آبان ماه گذشته به ايران دولت انگليس «دالتون» را به عنوان سفير پيشنهادی خود به تهران معرفی كرد و وی به عنوان سفير انگليس در ايران پذيرفته شد. اكنون نگاه های بسياری متوجه «ريچارد دالتون» است، شايد به اين خاطر كه او جهش دهنده مناسبات دو كشور در آينده ای نزديك خواهد بود.اين گفت و گو در آخرين روزهای سال 81 انجام شده است.

جناب سفير! اين روزها شرايط به گونه ای است كه احساس می شود شمارش معكوس جنگ از سوی آمريكا و انگليس بر عليه عراق آغاز شده است؛ آيا شما می دانيد كه اعلام آخرين رقم اين شمارش از سوی «پرزيدنت بوش» چه زمانی خواهد بود؟

بله؛ از نظر ما هم جنگ قضيه ای اجتناب ناپذير است ولی هنوز نيز بر اين نظر هستيم كه بايد از طريق مسالمت جويانه و زيرنظر سازمان ملل اين قضيه دنبال شود. اكنون وقت آن رسيده است كه «صدام حسين» و كشورش جهت خود را تغيير دهند و با مجامع بين المللی همكاری داشته باشند. صدام می داند چه بايد بكند و سال هاست (شايد نزديك به دوازده سال) كه اين را می داند. مسئله اصلی در حال حاضر تطابق كامل او با قطعنامه های سازمان ملل و رعايت دقيق آنهاست و برای اين منظور چاره ای برای تهديد به زور و فشار نبوده و بايد اين اتفاق می افتاده است. ما از پيشرفت هايی كه در هفته های گذشته در اين خصوص به وجود آمده استقبال می كنيم و مجامع بين المللی بايد هر چه سريعتر درخصوص از ميان بردن سلاح های كشتارجمعی رژيم عراق تصميم گيری كنند.

اينگونه كه پيداست آمريكا در نظر ندارد منتظر پاسخ نهايی از سوی سازمان ملل باقی بماند. آيا انگليس حتی در صورت وتو شدن اقدام نظامی عليه عراق از سوی سازمان ملل شانه به شانه در اين جنگ يك طرفه «واشنگتن» را همراهی خواهد كرد؟

ما اكنون در حال همكاری با آمريكا هستيم تا در مورد قطعنامه سازمان ملل به توافقنامه ای دست يابيم. در چند روز اخير در «نيويورك»، هيأت های آمريكايی، انگليسی و اسپانيايی به برخی مسائل مورد توجه اعضای شورای امنيت پاسخ داده اند. در حقيقت ما به دنبال دستيابی به موافقتنامه ای در زمان طولانی تر و به دست آوردن رأی برای قطعنامه دوم هستيم كه اجازه بدهد قضاوت مثبتی انجام پذيرد كه آيا عراق با سازمان ملل در حال همكاری است يا خير. بنابراين، اين يك روند و فرآيند مورد توافق كسانی است كه در اين پيش نويس سهم داشته اند و باور داريم كه شورای امنيت سازمان ملل قطعنامه دوم را خواهد پذيرفت. در هر صورت ما تعهداتمان را بی هيچ تهديد قابل باور انجام خواهيم داد و اين نكته را نخست وزير ما «تونی بلر» گفته است كه با حمايت مجلس اين كار را به انجام خواهد رساند و اگر لازم باشد فشارهايی را نيز به كار خواهيم بست. . .

ولی «هانس بليكس» و همكارانش هنوز به سلاح های غيرمتعارف عراق دست نيافته اند. پذيرش اينكه «عراق دارای تسليحات كشتارجمعی نيست» از سوی هيأت حاكمه آمريكا اعتراف به اين مسئله است كه سازمان های امنيتی و جاسوسی آنها همگی در اشتباه بوده اند و چنين پذيرشی قطعا ضربه سنگينی برای دولت «بوش» و جمهوريخواهان خواهد بود. با اين نگاه آيا می توان گفت كه «بوش» اكنون در سرازيری جنگ با عراق قرار گرفته و قادر به تغيير مسير نيست؟

هيچ كس در شورای امنيت سازمان ملل نمی گويد كه عراق هيچ سلاح كشتارجمعی ندارد و به طور كلی اين مسئله مورد پذيرش قرار گرفته است كه عراق سلاح هايی در اختيار دارد كه نبايد داشته باشد. ديگر اينكه هيچ يك از اعضای شورای امنيت نمی گويد كه عراق وظايفی را كه در مورد بازرسان به عهده دارد رعايت می كند و نكته مهمتر آنكه بر عهده بازرسان نيست كه چيزی پيدا كنند بلكه اين عراق است كه بايد سياست اغواسازی بازرسان سازمان ملل درخصوص پنهان كردن سلاح های بيولوژيكی خود را تغيير دهد.

آيا انگليس از توان نظامی كامل برای همراهی با آمريكا برخوردار است؟

بله، نيروهای زيادی را به منطقه خليج فارس اعزام كرده ايم و آمادگی داريم تا نقش خودمان را نيز در ائتلاف كشورهايی كه آماده اقدام نظامی هستند ايفا كنيم. . .

تنها گذاشتن آمريكا از سوی اروپا در اقدام نظامی عليه عراق چه خطراتی را در آينده برای كشورهای اروپايی به همراه خواهد داشت؟

خيلی زود است كه پاسخ دهيم آمريكا در چه شرايطی يا در كدام يك از شرايط عمل می كند. نظرات مختلفی وجود دارد كه چگونه می توان در مورد خلع سلاح به هدف مشترك رسيد ولی ما در جريان مذاكرات و مباحثات در مورد راه آتی هستيم. من در حال حاضر نمی توانم بگويم در چه شرايطی چه اتفاقاتی می افتد اما اگر بخواهيد نظر انگليس را در مورد اين جنگ بدانيد اين است كه «عراق بايد خلع سلاح شود» و در اين راه از هيچ تلاشی فروگذار نيستيم و هر كاری را انجام می دهيم كه قطعنامه 1441 سازمان ملل به مورد اجرا گذاشته شود. چه با جنگ و چه بدون جنگ و باقی برعهده دولت عراق است. . .

ولی آيا ممكن است كشورهايی كه آمريكا را در اين جنگ همراهی نمی كنند بعدها مورد تحريم «كاخ سفيد» واقع شوند؟

من اينگونه فكر نمی كنم. البته اين مسائل برای آمريكا بسيار مهم است و من مطمئنم آمريكا آن را جدی خواهد گرفت چرا كه برای آنها اين مسئله كمی نيست. اما باز هم فكر می كنم كه خيلی زود است پيش بينی كنيم كه آمريكا در اين خصوص چه عكس العملی خواهد داشت. . .

شما اشاره داشتيد كه مسئله اصلی برای «لندن» خلع سلاح عراق است. هر چند كه من اين سوال را چند ماه پيش از آقای «جك استراو» نيز پرسيده ام اما می خواهم پاسخ شما را نيز بدانم. ببينيد! از مدت ها پيش «واشنگتن» و «لندن» از عراق را به سلاح های كشتارجمعی تجهيز كردند و اين سلاح ها را مانند چك سفيدی در اختيار «صدام حسين» گذاشتند كه او نيز برای خرج كردن اين چك تاكنون از همان حساب برداشت می كند. چرا در سال 2003 اقدام به خلع سلاح عراق می كنيد. مگر در سال 1991 نمی شد كار را تمام كنيد؟

اين درست نيست كه آمريكا و انگليس اين سلاح ها را در اختيار عراق گذاشته اند همه اين حرف ها در حال حاضر بر عليه ما انجام می شود ولی من می گويم كه اينها پروپاگاندايی بيش نيست. اينكه چرا در سال 1991 اين كار را انجام نداديم بايد بگويم كه انجام داديم. ما از سازمان ملل متحد استفاده كرديم درست مانند زمان حاضر و هدف ما اين بود كه با يك حمايت جهانی اين كار را انجام دهيم. الزامات و ملزومات قطعنامه 1441 كه شورای امنيت سازمان ملل می خواهد آن را به اجرا بگذارد اولين بار در پايان جنگ كويت به مورد اجرا گذاشته شد. چرا كه ما فهميديم كه چه خطرات و تهديداتی از سوی عراق نسبت به منطقه و همسايگانش وجود دارد و اين تهديدات در آن قطعنامه ها لحاظ شده بود. اين حقيقت است كه ما مجبور بوديم و می خواستيم به راهكارهای مورد پذيرش جامعه بين الملل دست يابيم. . .

بله درست است؛ من ترديدی ندارم كه در سال 1991 اين كار انجام شد اما شك هم ندارم كه ائتلاف آزادسازی كويت سرنگونی «صدام حسين» را نيمه كاره رها كرد و شما اكنون داريد هزينه های آن را می پردازيد. . .

بسياری افراد اين حرف شما را می گويند ائتلافی كه كويت را آزاد كرد می بايد به «بغداد» هم می رفت. ولی آن زمان اين نظر مطرح نبود و كشورهای منطقه چنين نظری نداشتند. يكی از چيزهايی كه می توانيم بگوييم اين است كه به گذشته نگاه كنيم. اختيارات سازمان ملل در سال 1990 و 1991 آزاد كردن كويت از اشغال عراق بود و در حقيقت نكته مورد توجه همين بود كه به اجرا درآمد. . .

آمريكايی ها توهم دارند كه به بهانه عراق با رفتن به خاورميانه و ايجاد آشوب می توانند دموكراسی را در اين منطقه نهادينه كنند ولی اين افراد به اين مسئله توجه ندارند كه اگر دموكراسی در اين كشورها ايجاد شود و همه دولت ها با رای مستقيم مردم انتخاب شوند اكثر مردم خاورميانه با تنفری كه از آمريكا دارند خاورميانه را به يك منبع تنفر از آمريكا تبديل خواهند كرد. به نظر شما اينگونه نيست؟

نظر ما اين است كه چطور كشورها مورد حكومت قرار می گيرند و چه كسانی بر آنها حكومت می كنند. درواقع مردم هستند كه بايد انتخاب كنند. و در همين راستا تحسين می كنيم تلاش های مردم ايران و رهبرانشان را كه اصول دموكراسی را گسترش می دهند و آن را به واقعيت تبديل می كنند. ما اميدواريم كه اين روند به صورت عميق تر ايجاد شود و مردمی را كه در اين مسير گام بردارند و حركت كنند حمايت می كنيم. برای مردم كشورهای ديگر خاورميانه نيز همين طور است كه در روابط و ارتباطات و صحبت هايی كه با رهبرانشان دارند تصميم بگيرند كه آيا بايد اصلاحات سياسی باشد و در صورت كلی آن وجهه از اصلاحات كه بايد به انجام رسد چيست. ولی ما اميدواريم كه آزادی های اساسی و استانداردهای بين المللی حقوق بشر در كشورهای بيشتری مورد موافقت قرار گيرد. . .

فكر نمی كنيد اقدام نظامی آمريكا عليه عراق خاورميانه را به يك پايگاه ضد غرب تبديل كند؟

من فكر نمی كنم كه الزاما اينگونه باشد. به باور من مردم منطقه در بسياری از اهداف و خواسته های كشورهای خارجی از منطقه سهيم هستند و به توسعه و رشد در منطقه توجه دارند. به عنوان مثال آنها توجه دارند و برايشان مهم است كه ديگر تروريسم را نبينند چه در امور داخلی چه در امور خارجی. من مطمئنم كه هدف بنيادين مردم منطقه برای حل برخوردها و مناقشات بين اسرائيل و فلسطين از يك طريق منصفانه و طبق موازين بين المللی است كه حتی مورد توجه كشورهای خارج از منطقه نيز هست و به عنوان مثال انگليس نسبت به ساير كشورها فعالترين كشور حساس نسبت به مسائل منطقه بوده كه سعی داشته روند سياسی منطقه را حيات بخشد و آن را احيا كند. . .

برای دستيابی به صلح و امنيت در برابر تهديدات تروريستی كشورهايی كه تصور می رود سلاح های غيرمتعارف داشته باشند آيا اين روند پس از حمله به عراق عليه كشورهای ديگر مانند كره شمالی و پاكستان و. . . پيگيری خواهد شد؟

مسئله سلاح های كشتارجمعی هيچگاه از بين نمی رود ولی اينكه مجامع بين المللی چگونه با آن برخورد می كنند از يك كشور به كشور ديگر متفاوت است. عراق در موقعيتی است كه سال ها شورای امنيت را ناديده انگاشته است. در مورد كشورهای ديگر نخستين چيزی كه بايد به آن توجه كنيم تعهدات بين المللی آن كشور است كه آيا آنها عضو معاهده سلاح های غيرمتعارف هستند و آن را به امضا رسانيده اند يا خير. بنابراين بايد هر كشوری را جداگانه ديد و اينكه چه تهديدی برای كشورهای منطقه و همسايه اش دربر دارد. جدای از اين مسئله ما بايد هميشه اين سوال را از كانال همكاری های بين المللی از طريق ديپلماسی و گفتمان مطرح كنيم. در مورد كره شمالی هنوز كارهای زيادی هست كه از طرق بين المللی بايد به انجام رسد و هدف ما نيز بازگرداندن كره شمالی به رعايت تعهدات بين المللی اش است. . .

آيا مشابه همين اقدامات برای اسرائيل نيز به انجام می رسد؟ يعنی اينكه همين عمليات را كه بر عليه «صدام» انجام می دهيد بر عليه «شارون» نيز اقدام كنيد. . .

ما باور داريم كه اسرائيل بايد به معاهده سلاح های غيرمتعارف بپيوندد. ما هر موقعيت و شانسی را استفاده خواهيم كرد كه بتوانيم اسرائيل را متقاعد كنيم كه اين كار را انجام دهد و به طور كلی ما نسبت به استفاده قدرت و نيرو به صورت تبعيضی بدون آنكه هيچ تساوی و تعادلی در آن باشد مخالفيم. در رويارويی فعلی كه اكنون در حال رويداد است ما كاملا مخالف هستيم و می خواهيم گسست و شكستی را در سيكل كشتارها ببينيم و بر اين اعتقاديم كه تروريسم صدمه وارد می سازد ولی تمام اين اقدامات بايد در چارچوب قوانين بين المللی انجام شود و می خواهيم اقدامات فوری را از سوی مقامات فلسطينی و اسرائيلی ببينيم. . .

با توجه به اينكه آمريكا ايران را به «محور شرارت» متهم كرده است در صورت از ميان برداشتن «صدام حسين» و استقرار دموكراسی در عراق فكر نمی كنيد فشارهای روانی، سياسی و اقتصادی بر روی ايران افزايش يابد؟

بريتانيا هيچ وقت چنين عبارتی را برای ايران استفاده نكرده است و ما در موارد بسياری اظهار داشته ايم كه فكر نمی كنيم توصيف ايران به اين شيوه درست و منطقی باشد. اين در حالی است كه ما اقدامات موثری را انجام می دهيم تا روابطمان با ايران تقويت يابد. ما با ايران در برخی مسائل اختلاف نظر داريم و اين موضوع حقيقت است و راز و اسرار نيست كه بخواهيم آن را پنهان كنيم. انگليس و اتحاديه اروپا با ايران در مورد سلاح های كشتارجمعی، تروريسم، روند صلح خاورميانه و به كارگيری استانداردهای حقوق بشر در ايران گفتمان دارند و ما منتظريم كه در تمام اين موارد پيشرفت هايی حاصل شود همچنانكه اميدواريم در امضای موافقتنامه های همكاری ميان ايران و اتحاديه اروپا نيز چنين پيشرفتی به دست آيد. . .

آيا ايران می تواند روی نفوذ «بلر» بر «بوش» حساب باز كند تا اطمينان يابد كه منافع اش در آينده عراق تامين است؟

در مورد آينده منافع ايران و عراق ما قبول داريم كه ايران توجه ويژه ای از لحاظ منافع خود به آينده عراق دارد و به همين دليل است كه عراق تا اين اندازه مهم و مطرح است. در مذاكرات و مباحثی كه بريتانيا و ايران داشته اند عراق مسئله مهمی بوده و در اين خصوص بحث شده است من جمله چندين ملاقات كه وزارت خارجه دو كشور به انجام رسانده اند. . .

در اينجا يك سؤال ديگر مطرح می شود و آن اينكه در صورت هرگونه تهديد آمريكا در خصوص ايران انگليس در كنار ايران قرار خواهد گرفت؟

ما هم با ايران هم با آمريكا در مورد مسائلی كه از نظر ايران مهم است در ارتباط خواهيم بود هر چند كه من اصلا خطری را حس نمی كنم. . .

منظور من هرگونه تهديدی است. . .

اگر موردی پيش آيد بريتانيا در زمان خودش تصميم گيری خواهد كرد. . .


عكس : محمد رض شاهرخی نژاد

همزمان با گسترش فضاسازی های رسانه ای عليه ايران در مورد برنامه توسعه هسته ای اين كشور و نيز افزايش تهديدها و موضع گيری های سران آمريكا در اين زمينه، روزنامه «لوموند » چاپ پاريس در گفت وگويی با «غلامرضا آقازاده» رئيس سازمان انرژی اتمی ايران مواضع كشورمان در اين باره را جويا شد. متن گفت وگو را پيش رو داريد.

آيا ايران جاه طلبی های هسته ای دارد؟

خير. ما به سلاح های هسته ای و سلاح های كشتار جمعی نيازی نداريم. ايران تمام معاهدات ممنوع كننده اين گونه سلاح ها را امضا كرده و اين به معنای آن است كه ما حتی قصد نداريم راه هسته ای را دنبال كنيم. بازرسان آژانس بين المللی انرژی اتمی به درخواست دولت ما در اواخر ماه فوريه به ايران آمدند و اين عمل نشان دهنده اين است كه ما به روشنی عمل می كنيم.

آيا آماده هستيد درخواست آژانس بين المللی انرژی اتمی مبنی بر امضای پروتكل الحاقی را امضا كنيد؟

ما هيچ مخالفتی با اين كار نداريم اما شروطی برای آن قائل هستيم. ما به عنوان يك كشور امضاكننده پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای، توقع داريم از اين موضوع سود ببريم اما كشورهای غربی ما را تحت مجازات قرار داده اند. چرا ما از مواد هسته ای محروم شويم؟ بنابراين، ما پيش از آنكه پروتكل را امضا كنيم، منتظر لغو مجازات ها هستيم.

اما آمريكا اعلام می دارد، ايران از تعهدات خود نسبت به آژانس بين المللی انرژی اتمی تخطی كرده است.

آمريكا حتی با يك برنامه هسته ای غيرنظامی در ايران مخالف است اما چون نمی تواند اين موضوع را بيان كند، سعی دارد درباره مقاصد ما شبهه افكنی كند. مخاطب ما در اين موضوع آژانس بين المللی انرژی اتمی است. اين آژانس در مجهز شدن كشورها به فناوری هسته ای به آنها كمك می كند و مراقب است كه مبادا از اين فناوری سوءاستفاده كنند. آژانس بين المللی انرژی اتمی از تمام فعاليت های ما آگاه است. ما درها را به روی بازرسان، كه امروز در مركز هسته ای ما در نطنز حضور دارند، باز كرده ايم.

چرا شما وجود پايگاه های نطنز و اراك را اعلام نكرده بوديد؟

هيچ بخشی از پيمان منع گسترش سلاح های هسته ای ما را مجبور به انجام اين كار نمی كند. تنها موضوعی كه سازمان انرژی اتمی از ما انتظار دارد اين است كه 180 روز قبل از ورود اورانيوم به كارخانه، موضوع را به اطلاع آژانس برسانيم. ما در اين مرحله نيستيم و با اين حال، خود من شخصا پيش از اينكه از پايگاه نطنز صحبتی به ميان آيد، آژانس را از اين موضوع مطلع كردم. من درباره مكان ذخيره سوخت در آژانس صحبت و خبر احداث يك كارخانه هسته ای با ظرفيت 6 هزار مگاوات را اعلام كردم. من حتی از آقای البرادعی دعوت كردم در ماه سپتامبر 2002 به ايران سفر كند در حالی كه هيچ اجباری به اين كار نداشتم. ايران به طور قانونی عمل می كند وانگهی، كدام كشوری فعاليت های هسته ای خود را به طور دقيق در روزنامه ها اعلام می كند؟ آيا فرانسه چنين می كند، آيا آمريكا حاضر است تمام برنامه های هسته ای خود را به نمايش بگذارد؟

چرا در حالی كه روسيه آماده است اورانيوم غنی شده در اختيار شما بگذارد، شما می خواهيد آن را توليد كنيد؟

قرارداد ما با روسيه تنها برای پايگاه بوشهر است. اما ما به 6 هزار مگاوات برق اضافی نياز داريم. چه كسی اورانيوم غنی شده در اختيار ما قرار خواهد داد؟ ما از اروپايی ها درخواست كمك كرديم اما آنها از دادن كمك به ما خودداری می كنند. به همين دليل ما خواهان لغو تحريمات هستيم. در آن صورت ما آماده خواهيم بود پروتكل الحاقی را امضا كنيم.

مدير آژانس بين المللی انرژی اتمی پس از ترك ايران كمی نگران بود.

خير. تمام آنچه آقای البرادعی گفت، اين بود كه همه كشورها بايد پروتكل الحاقی را امضا كنند. او استدلال های ما را به خوبی درك كرده و ما هرگز از پذيرفتن بازرسی ها خودداری نكرده ايم.

به اعتقاد كارشناسان، ايران از هم اكنون تا سال 2005 ميلادی قادر خواهد بود به اندازه ای اورانيوم غنی شده توليد كند كه بتواند سالانه چندين بمب اتمی بسازد.

به كمك سلاح های اتمی نمی توان به صلح و ثبات دست يافت. سلاح های اتمی اسرائيل صلح را برايش تضمين نكرده است. ما می خواهيم راه ژاپن، كانادا، آلمان و بسياری از كشورهای ديگر را در توليد اورانيوم غنی شده برای اهداف غيرنظامی، دنبال كنيم.

آيا ايران تا سال 2005 از نظر فناوری به اندازه كافی اورانيوم غنی شده برای توليد چندين بمب در سال خواهد داشت؟

ميزان توليد اورانيوم غنی شده ما تحت نظارت آژانس بين المللی انرژی اتمی، 5 درصد است. برای توليد سلاح های كشتار جمعی به بيش از 90 درصد اورانيوم غنی شده نياز است. اين امر مستلزم فناوری های ديگری است كه ايران فاقد آنها است و در تلاش برای به دست آوردن آنها نيز نيست. علاوه بر اين، غيرممكن است بتوان سلاح های هسته ای ساخت بدون اينكه علم آن را داشت.

آيا ايران دستگاه های گريز از مركز آماده فعاليت دارد؟

خير. دستگاه گريز از مركز آماده فعاليت نيست. ما با آژانس بين المللی انرژی اتمی صحبت هايی كرده ايم تا اقدامات ضروری برای آغاز به كار اين دستگاه شروع شود.


ابراهيم غرايبه : دولت اردن گرچه يك دولت دينی به مفهومی نيست كه در همان دوران عربستان سعودی تاسيس شد يا چون جمهوری اسلامی ايران (1979) يا جمهوری اسلامی پاكستان (1947) اما در عين حال دولت كنونی اردن كه در سال 1921 تاسيس گشت متكی بر مشروعيت دينی بود و از مشروعيت دينی و رهبری فردی چون الحسين بن علی شريف مكه استفاده كرد تا انقلابی را در طول جنگ جهانی اول بر ضد دولت عثمانی به راه اندازد.

پادشاهی موروثی نه خلافت

اسلام برای حكومت و فرهنگ و سنت های اردن و بنيانگذارش ملك عبدالله بن الحسين يك مرجع اساسی بود اما او آگاهانه و با يك برنامه از پيش تعيين شده يك پادشاهی موروثی را انتخاب كرد نه يك خلافت اسلامی را. در حالی كه آشكارا تفاوت بين اين دو را می دانست و در كتاب او «الاعمال الكامله» اين موضوع روشن است. شريف حسين بن علی، پس از آنكه مصطفی كمال آتاتورك خلافت اسلامی عثمانی را كه بيش از چهار صد سال يك دولت مركزی برای مسلمانان بود لغو و به جای آن جمهوری را در تركيه اعلام كرد، در تاريخ 11 مارس 1924 خود را خليفه مسلمين معرفی كرد. وی حتی از اهالی حجاز و شام و حجاج در آن سال بيعت گرفت. اما امير عبدالله تحقق انديشه های پدرش را دنبال نكرد و در عوض كوشيد تا به سبك كشورهای اروپايی دولتی جديد و انتخابی را تاسيس كند كه در آن اسلام مرجعيت اصلی را نسبت به قانون اساسی و حكومت و قانونگذاری و زندگی عمومی جامعه داشته باشد.

تمام بيانيه ها و رويكردهای عملی همراه با تاسيس فرمانروايی شرق اردن، آشكارا نشان می دهد كه فلسفه دولت نزد ملك عبدالله يك پادشاهی جديد به سبك دولت های اروپايی بوده است كه از اسلام و تاريخ به عنوان يك چارچوب و يك مرجعيت الهام دهنده استفاده می كرد. او در نامه ای كه سال 1943 به امير عبدالله بن علی جانشين پادشاهی در عراق نوشت معتقد بود بايد بغداد و امان نظر نحاس پاشا را جلب كنند تا از دولت عربستان سعودی بخواهد كه دولتی قانونی و حكومتی مسئول بر اين اساس ايجاد كند. تصور او از حكومت را می توان در اين نقل قول خلاصه ديد كه می گفت: «دموكراسی مطلوب در بين ملت های غربی كه مسلمانان نيز آن را تقليد می كنند همان چيزی است كه به بهترين و كامل ترين شكل آن در اسلام وجود دارد. » از آن گذشته تعابير و شعارهايی را كه وی مطرح می كرد و با استمداد از قوميت عربی برای مردم بازگو می كرد، همه را منوط بر اين نكته می كرد كه به خاطر عزت اعراب و در جهت خدمت به آنها باشد. «اگر من هفتاد جان داشته باشم و همه را در راه قوميت و ميهن فدا كنم احساس نمی كنم به تكليف خود عمل كرده باشم.»

وقتی استقلال شرق اردن در تاريخ 15/5/1923 اعلام شد، اميرعبدالله در جشن استقلال گفت: «به اين مناسبت اعلام می كنم قانون اساسی منطقه آماده و قانون انتخابات به نحوی اصلاح خواهد شد كه مطابق با روح كشور و فضای آن باشد. » با اين همه دين نقشی اساسی و مهم را در دولت اردن داشت. دولت و پادشاهان پی در پی اردن، سياست ها و مواضعی دينی داشتند كه آن را می توان در رفتار و مواضع شخصی آنها و در قانون اساسی اردن و قوانين و سازمان ها و نحوه قانونگذاری و شيوه های تربيتی و رسانه ها و عملكرد وزارتخانه ها، ارتش، ادارات دولتی و نهادهای دينی ويژه چون وزارت اوقاف و امور اسلامی و اداره قاضی القضات و اداره افتاء در نيروهای مسلح ديد.

اسلام و جامعه مدنی اردن

جنبش های مدنی اسلامی در اردن، براساس رابطه دوستانه ای با رژيم حاكم بر اين كشور تاسيس شد. مثل گروه اخوان المسلمين و گروه های اسلامی غيرسياسی چون گروه های صوفيه و تبليغ. اسلام اگر چه بنيادی اساسی برای دولت نبود اما فضايی پيرامون عمل سياسی و مرجعيت برای پادشاهان و دولت و چه بسا كه يكی از ابزارهای دولت برای سيطره و كنترل جامعه و تحكيم قدرت و ثبات آن تلقی می شد. جامعه مدنی نيز از دين برای سازماندهی و حمايت از خود استفاده می كرد. اين نكته در مواد گروه اخوان المسلمين و نهادهای آن و مثل حزب جبهه عمل اسلامی و جمعيت مركزی اسلامی كه اخوان المسلمين در اوايل دهه شصت آنها را تاسيس كرد روشن است. جمعيت ياد شده بعدها به يك موسسه غول پيكر تبديل شد كه يك بيمارستان اسلامی و ده ها مدرسه و درمانگاه و موسسه را در اختيار دارد. همچنين انجمن حفظ قرآن كريم كه ده ها مركز را اداره می كند و در آن ده ها هزار دانشجوی دختر و پسر مشغول به تدريس و تحصيل هستند. يا گروه دختران [فاديةالطباع] كه بزرگ ترين و قوی ترين تجمع دينی زنان است و جمعيت فرهنگ اسلامی كه دانشكده علمی اسلامی را كه يكی از بزرگ ترين مراكز تحصيلی در اردن است در اختيار دارد. يا انجمن فرهنگ اسلامی كه كارها و فعاليت های گروه حبشيان اردن يا پيروان شيخ الهروی - مقيم لبنان - را پوشش می دهد. يا دانشگاه ها و مدارس ويژه ای كه در زمينه آموزش و كمك رسانی و بهداشت تحت نام موسسات اسلامی فعاليت می كنند و در تمام سطوح جامعه گسترش يافته اند.

اردن ؛ مخالفت سياسی و اسلام

در قلمرو مخالفت سياسی، اسلام برای گروه اخوان المسلمين و حزب التحرير يك چارچوب كلی و انگيزه اصلی بود. پس از خروج سازمان های فلسطينی از اردن گروه اخوان المسلمين شروع كرد تا سازمان های فلسطينی را در چارچوب سازمانی و سياسی فلسطينی های مقيم اردن جذب خود كند. به اين ترتيب، اسلام سياسی به چتری برای عمل و تجمع فلسطينی ها تبديل شد و جنبش حماس و جنبش اسلامی منبعی شد كه با حمايت فلسطينی ها، رژيم سياسی حاكم بر اين كشور را به چالش می طلبيد. وقتی جنبش اسلامی در سال 1997 انتخابات مجلس را در اردن تحريم كرد به وضوح نشان داد كه جامعه فلسطينی مقيم اردن، اساسا بر اين جنبش تكيه دارد و از طريق آن سخن می گويد و به موازات مواضع دولت خودگردان فلسطين حركت می كند. انتخابات ياد شده چند نماينده ضعيف فلسطين را مطرح كرد كه از روند كلی و غالب بر افكار عمومی فلسطينی های مقيم اردن منزوی بودند. بعدها فلسطينی های اردن احساس كردند توافقنامه اسلو بسيار به ضرر آنها تمام شده است و بيم آن می رود كه آنها را كاملا از دور حل نهايی قضيه فلسطين خارج سازد. از اين رو انتفاضه - و طبعا به رهبری حماس و جنبش اسلامی - به راه افتاد تا با مواضع و شيوه های مبارزاتی اش فرصتی را در اختيار آنان قرار دهد و بتواند روند حل مسئله فلسطين را تعديل كرده يا برای يافتن يك فرمول ديگر به تعويق اندازد. تاثير جنبش اسلامی بر سنديكاهای كارگری و مهندسی و اتحاديه ها و شوراهای دانشجويی تا آنجا ادامه يافت كه اسلام را از قدرت دولت برای سيطره بر جامعه به پتانسيلی در دست مردم تبديل كرد و به جامعه مدنی آنچنان قدرتی بخشيدكه به مقابله با دولت برخيزد. به اين ترتيب دين در رژيم سياسی اردن چند شاخه شد و اگر در يك مرحله مرجعی برای حيات سياسی و عمومی جامعه و هم پيمان با رژيم سياسی حاكم بر كشور بر ضد نيروهای مخالف قوميت گرا يا چپ گرا بود، در مرحله ای ديگر پوششی شد برای مبارزه سياسی بر ضد دولت و از ابزارهای جامعه مدنی تلقی گرديد كه درصدد سازماندهی و جمع آوری سنديكاها و داوطلبان بود تا جايگزين نهادهای رسمی سازد. عبدالله بلقريز در كتاب خود «اسلام و سياست؛ نقش جنبش اسلامی در ساخت حوزه های سياسی» معتقد است كه يكی از مهم ترين دستاوردهای جنبش اسلامی اين بود كه به عمل قومی و سياسی و اصلاح طلبانه يك بعد دينی بخشيد و انرژی و توان ملت را برانگيخت و انحصار دين را كه در اختيار دولت بود و قدرت سياسی از آن برای تحكيم قدرت گسترده خود استفاده می كرد، شكست و اين گنج معنوی را به ملت بازگرداند و شادابی و كاركرد اجتماعی و آزادی بخش آن را احيا كرد تا سلاحی باشد برای مستضعفان و در مقابله با سركشی و استضعاف.

اما جدال موجود بين سكولاريزاسيون دولت و اجرای شريعت اسلامی - چنانكه بلقريز می گويد - در حقيقت يك جدال سياسی و بر سر قدرت بود نه يك جدال فكری و فلسفی. بررسی اين امر، به غير از آنچه گفته شد شبيه تفسير اختلاف بين خوارج و مرجئه و شيعه خواهد بود با اين برداشت كه در اساس و پيرامون يك ايمان فكری بوده است. در حالی كه اين سياست بود كه مشكلات خود را به حوزه فرهنگ و تفكر انتقال می داد و حتی از اين حوزه برای بيان خواسته های خود استفاده می كرد. برای ما - معاصرين - مفيد خواهد بود كه از فرقه ها و مذاهب گذشته درس بگيريم تا خطاهای گذشته را تكرار نكنيم؛ خطای فرسودن آگاهی برای حل مشكلاتی كه جز از طريق سياست نمی توان آنها را حل كرد. ما بايد از آن «الفتنه الكبری» درس بگيريم تا دوباره فتنه فكری و جنگ داخلی ديگری به وجود نيايد.

متون دينی شكل خاصی را برای نظام سياسی يا راهكارهای عمل سياسی و اجتماعی مسلمانان تعيين نكرده است تنها مرجع در اين باره همان تجربه نبوی در دولت مدينه و تجربه خلافت راشدين پس از پيامبر است. يعنی دولتی كه بر اساس دين به هر معنايی كه از عبارت يك دولت دينی دريافت می شود. از اين رو فقدان يك تشريع دينی در حوزه سياست، راه را برای اجتهاد و وضع اصول و چارچوب ها و قوانينی باز گذاشت كه در متون دينی به صراحت وجود نداشت. زيرا شريعت مسلمانان را از برپايی دولت و توسعه جغرافيايی آن و يا بنيانگذاری يك علوم سياسی همراه با دولت منع نمی كرد. اما پس از خلفای راشدين، تحولات عظيمی در نحوه حكومت و انتخاب حاكمان پديد آمد. همين مسئله نيز تغييرات جوهری خاص را در سلوك سياسی اسلام پديد نياورد بلكه آنها را حفظ و طی دوران های بعد باز توليد كرد. امروزه چه بسا تمام دولت های عربی و اسلامی نيازمند بازنگری و تدوين دوباره جايگاه دين در امور سياسی و حيات عمومی جامعه هستند. زيرا در نظر رقيبان بين حكومت و نيروهای مخالف آن محل تنازع است. طی قرون گذشته دولت از دين به نفع خود استفاده كرد تا آنجا كه به نظر می رسيد نهادهای دين و اساسا تفكر دينی هم پيمان استراتژيك قدرت است. طبقه حاكم در اين كشورها روابط تنگاتنگی با نهادهای نيرومند اجتماعی، مثل نيروهای مسلح، رسانه ها و احزاب، دانشگاه ها كه همه در حكم مراكز فرماندهی عصبی يك جامعه معاصر محسوب می شوند، دارد. در نظر دولت، دين نيز يكی از اين نهادهای قدرتمند و تاثيرگذار است كه اگر آن را هم از دست داد هرگز اجازه نخواهد داد رقيبانش از آن بهره برداری كنند.

گاه چنانكه «ميلباند» در كتاب خود «قدرت طبقه و قدرت دولت» مطرح می كند ممكن است به نفع طبقه حاكم باشد كه در فاصله معينی از دستگاه های قدرت مستقيم قرار بگيرد و قوانين اجرايی و سازمان يافته برای عمل اين دستگاه ها را محترم بشمارد. گاه ممكن است اين طبقه حاضر به فداكاری يا تمكين در برابر بعضی اقداماتی شود كه در كوتاه مدت بر ضد منافعش باشد مثل شرايط استثنايی دوران جنگ يا بحران ها و اين می تواند برداشتی سطحی را القا كند كه دستگاه های دولتی مستقل از طبقه حاكم است اما در نهايت اين طبقه حاكم خواهد بود كه از دور يا نزديك روند كلی دولت را كنترل می كند و در تصميم گيری های بزرگ سياسی نقش دارد. رابطه رقابت آميز و دشمنانه بين دولت و جنبش اسلامی در اردن، بايد در پرتو قواعدی تفسير شود كه رفتار دولت ها را به تصوير می كشد تا آن را بتوان درست فهميد يا برای مشكلاتش راه حلی پيدا كرد. در غير اين صورت دولت ها و جنبش های اسلامی همان جدال عقيم تاريخی بين گروه های مسلحی را تكرار می كنند كه به شيوه های مختلف بهره برداری كردند، بدون اينكه عمدا يا سهوا - به ماهيت اين رقابت يا حقيقت آن توجهی داشته باشند.

منبع: الجزيرة


احمد بيگدلی : امروزه تقريبا همه كسانی كه ارتباطی با سياست و مطبوعات دارند با نظريات هانتينگتون آشنايی كافی دارند. هانتينگتون واضع نظريه جنگ تمدن هاست. از اين رو نقطه مقابل نظريه پردازان ايرانی به خصوص رئيس جمهور خاتمی كه ارائه دهنده گفت وگوی تمدن هاست قرار می گيرد.

بخش ديگر نظريه هانتينگتون تقسيم بندی جهان در قرن بيست و يكم است كه در آن جهان را به يك ابرقدرت و چند قدرت عمده و چند قدرت منطقه ای تقسيم می كند و بقيه خيل كشورهايی هستند كه بايد حول اين قدرت ها به صورت اقمار در گردش باشند. طبق نظريه هانتينگتون آمريكا به عنوان ابرقدرت است و در اروپا، آلمان و فرانسه و انگلستان به عنوان قدرت های عمده و ساير اعضای كشورهای اتحاديه اروپا (13 كشور) جزو قدرت های منطقه می باشند. همچنين در آسيای جنوب شرقی چين و ژاپن قدرت عمده و كره، مالزی و. . . قدرت های منطقه ای هستند. در اروپای شرقی روسيه قدرت عمده و كشورهای ديگر نظير اوكراين و روسيه سفيد قدرت های منطقه ای به شمار می روند. در منطقه خليج فارس ايران قدرت عمده و عربستان و عراق قدرت منطقه ای درجه دو هستند. به عقيده هانتينگتون آمريكا می تواند به كمك قدرت های منطقه ای قدرت های عمده را كنترل كند. بدين سان به خاطر فقدان يك ابرقدرت ديگر در اثر فروپاشی شوروی، اداره جهان در قرن آينده برای آمريكا ساده تر خواهد بود. آنچه در اين نظريه نسبتا كوتاه و كلان فراموش شده يا بهتر است بگوييم سياستمدارهای آمريكا در انتخابات منطقه برای اعمال نفوذ خود دچار اشتباه شده اند انتخاب منطقه خليج فارس و عراق به عنوان يكی از كشورهای عضو محور شرارت است. اين رويكرد به جای آنكه آمريكا را با يك قدرت عمده و يا با چند قدرت عمده به صورت جدا از هم روبه رو نمايد، كاخ سفيد را يك جا در مقابل تمام قدرت های عمده و قدرت های منطقه ای قرار داده است. ديد استاتيك هانتينگتون و سياستمداران آمريكا باعث اين اتحاد شده است. اتحادی بی سابقه عليه يك جانبه گرايی و خودمحوری آمريكا. فرانسه، آلمان و اتحاديه اروپا و كشورهايی كه در صف پيوستن به اين اتحاديه هستند مجموعه ای را تشكيل می دهند كه می تواند در صورت برخورد صحيح و طی كردن راهی خردمندانه و اصولی عليرغم نظريه هانتينگتون به اولين ابرقدرت روبه روی آمريكا تبديل شود.

مجموع 42 كشور نامبرده از جمعيت بيشتری نسبت به 52 ايالت آمريكا برخوردارند و از نظر تكنولوژيك توانايی های لازم را دارند. همچنين از نظر نفوذ در مجمع بين المللی (سازمان ملل و ساير سازمان ها) و نيز ارتباط با ساير مناطق جهان از وضعيت مطلوبی برخوردارند. ضمن آنكه در سياست های خارجی اشتباهات كمتری نسبت به سردمداران آمريكا مرتكب شده اند و در افكار عمومی مقبوليت بيشتری دارند. با اين وصف اشتباه هانتينگتون و سياستمداران آمريكا از يك سو و ترس اتحاديه اروپا در از دست دادن منابع انرژی فسيلی در خليج فارس و خزر زمينه هايی است كه اين مجموعه را به سوی شكل دهی ابرقدرتی در برابر آمريكا سوق می دهد. توانايی نظامی روسيه و فرانسه خارج از ناتو، ميزان پيشرفت آلمان در صنايع الكترونيك، ابزارسازی و صنايع اتومبيل، ميزان رشد كشورهای اسكانديناوی در ماشين های سنگين (ولو در سوئد و. . . ) و نيز آب و هوای مساعد اين منطقه از نظر توليد مواد غذايی كه از خودكفايی برخوردار است نگرانی های بيشتری برای كاخ سفيد ايجاد كرده و زنگ خطر را به صدا درآورده است.

قدرت يافتن روزافزون يورو، وجود پول قوی مانند پوند در اين مجموعه، دسترسی اين نقطه از جهان به كانادا و استراليا و اقيانوسيه، رشد محصولات كشاورزی روسيه و صنايع خانگی و نزديكی آنها به منابع انرژی نروژ، خزر و خليج فارس و خاورميانه اين معضل را برای آمريكا پيچيده تر می كند. اين مجموعه برای تبديل شدن به ابرقدرت و شايد سه ابرقدرت تنها به زمان احتياج دارند. همچنان كه در برخورد آمريكا با عراق سعی در كش دادن مأموريت بازرسان سازمان ملل دارند تا دوره رياست جمهوری از نيمه بگذرد. با توجه به اينكه اگر جورج بوش نتواند تا 4 ماه ديگر جنگ عليه عراق را آغاز كند، به طور سنتی در نيمه دوم دوره رياست جمهوری بايد به فكر دوره بعد بود كه به احتمال زياد جورج بوش نخواهد بود، لذا مجموعه اروپا زمان كافی خواهند داشت كه پايه های اتحاد و گسترش خود را به سمت شرق اروپا پيش ببرند.

از سوی ديگر چين با جمعيت يك ميليارد و چهارصد ميليون نفری خود و با رشد اقتصادی 8 درصد در طول چند سال گذشته و در دست داشتن سلاح های استراتژيك و راه اندازی پروژه های كلان چهارصد ميليارد دلاری انتقال آب رودخانه گنگ از جنوب به شمال چين، می رود تا در تراز قدرت های عمده تقريبا مقام اول را در بسياری موارد در جهان احراز نمايد. از سوی ديگر اگر كشور ژاپن با نقش اقتصادی درجه دوم در جهان و كره جنوبی و كشورهای بازار مشترك آسيای جنوب شرقی را اضافه كنيم می بينيم عليرغم پيش بينی هانتينگتون هنوز يكی دو سال از قرن جديد نگذشته پايه های دو ابرقدرت در آسيای جنوب شرقی در حال شكل گيری است. به مجموعه چين اگر تايوان را هم بيفزاييم وضع كاملا دگرگون می شود. معلوم نيست آمريكا در آن واحد چگونه می خواهد در اين همه جبهه كه خود در گشايش آنها بی نقش نيست نبرد كند. به اين چهار ابرقدرت بالقوه، اتحاديه های اقتصادی نظير اوپك و اتحاديه كشورهای اسلامی را هم اضافه كنيم. اوپك با در اختيار داشتن بيش از 70 درصد نفت و گاز جهان در درازمدت كه اين ابرقدرت ها شكل می گيرد می تواند به صورت سرباز بسيار مهمی عمل كند.

از اين رو تمام قدرت های عمده و اوپك و ديگران تلاش می كنند قبل از اشغال عراق و جا گرفتن نيروهای واكنش سريع در خليج فارس وضعيت مناسبی به دست آورند. هند و پاكستان و بنگلادش با جمعيت انبوهشان و تكنولوژی بالای هند خطر ديگری برای يكه تازی آمريكا هستند. منطقی به نظر می رسد كه عقلای قوم در اين كشورها دور هم جمع شده وضعيت جغرافيايی سياسی جهان را يك بار ديگر بررسی نمايند و برای وضعيت آينده اين كشورها در جو ناآرام تصميم گيری كنند. در حال حاضر وضعيت به گونه ای است كه امكان پيدايش 4 ابرقدرت غير از آمريكا وجود دارد.

1 ـ انگليس و متحدانش شامل كانادا، استراليا، نيوزلند و. . . 2 ـ اتحاديه اروپا با چهل و چهار كشور به وسعت يك قاره3 ـ چين به همراه تايپه، سنگاپور و. . . 4 ـ ژاپن به همراه كشورهای آسيای جنوب شرقی

مهم ترين قدرتی كه بعد از اين چهار امكان، می تواند نقش تعيين كننده داشته باشد با توجه به موقعيت ژئوپلتيك و اقتصادی آن اوپك و ايران است. ايران را می توان مركز ثقل آينده سياسی دانست. چرا كه ابرقدرت های آينده به انرژی نياز دارند و از سويی آمريكا بايد نگرشی جديد پيدا كند چرا كه متحدين ديروز او رقبای امروز اويند. آمريكا مجبور است مانع تشكيل اين چهار ابرقدرت شود، و در خيل كشورهای جهان سوم همه جا با اين 4 قدرت كه اين بار نه از جنس سرخ و خرس بلكه از جنس خود اويند مبارزه كند. 1 ذهنيت استاتيك هانتينگتون وقتی بيشتر آشكار می شود كه او جنبش های مردمی را به حساب نياورده است كه اگر نگوييم تعيين كننده نهايی هستند تأثيرات مهمی بر روند اوضاع داشته اند و خواهند داشت. ضمن آنكه كنترل انرژی به نوعی كنترل اين قدرت هاست.

پی نوشت:

1 ـ بررسی حركت آمريكا در سازمان ملل و همچنين موقعيت پاول در كنفرانس داووس وضع جديد را بهتر نشان می دهد.


ناكارآمدی تحريم ها

كابينه دولت بوش طی ماه های اخير دو پاره شده است و اعضای ارشد دولت آمريكا اكنون در دو سوی صف جنگ طلبان و صلح طلبان قرار گرفته اند اما آنچه اكنون هر دو طرف در موردش به اتفاق نظر رسيده اند اين است كه اعمال تحريم های اقتصادی ديگر ثمره ای در بر ندارد و كشورهايی كه مورد تحريم قرار می گيرند به راحتی می توانند تحريم های اعمال شده را دور بزنند. مجله آمريكايی تاون هال با اشاره به اينكه از دهه سوم قرن بيستم ميلادی به اين سو تحريم های اقتصادی يكی از ابزارهای تنبيهی و اهرم های فشار دولت امريكا بوده است به اين واقعيت اشاره می كند كه با توجه به تغيير شرايط تجاری، سياسی در جهان ديگر نمی توان روی اعمال تحريم ها به عنوان عاملی بازدارنده حساب باز كرد و دولت آمريكا بايد به شيوه های جديد روی آورد. از محتوای مقاله تاون هال چنين برمی آيد كه استراتژی جديد ايالات متحده آمريكا در برابر دشمنان صرفا به كارگيری توان نظامی است.

هشدار به كشورهای خليج فارس

نيروی دريايی آمريكا به خطوط كشتيرانی و شركت هايی كه در محدوده خليج فارس نسبت به جابه جايی كالاهای تجاری اقدام می كنند هشدار داد احتمال وجود مين های دريايی سرگردان در آب های اين منطقه به شدت افزايش يافته است. فرماندهی نيروی دريايی ارتش آمريكا ادعا كرده بخش وسيعی از سواحل غربی خليج فارس توسط عراقی ها مين گذاری شده كه اكثر اين مين ها رها شده هستند و مهار نشده اند. در بيانيه مذكور همچنين تصريح شده ناوگان دريايی ائتلاف تحت رهبری آمريكا مستقر در خليج فارس در صورت مشاهده هر شناور مشكوك و كشتی هايی كه اقدام به مين گذاری كنند بلافاصله آنها را هدف قرار خواهند داد و تاكيد شده هيچيك از كشورهای منطقه نبايد از طريق پايانه های نفتی و كشتی های نفتكش خود در آب های خليج فارس نفت رها سازند چرا كه اين اقدام علاوه بر آلوده كردن آب ها مانع از فعاليت يگان های دريايی نيروهای تحت رهبری آمريكا می شود.

دكترين جديد آمريكا

بوش در نطق اواخر سال گذشته خود كه در آن از عزم كاخ سفيد برای ورود به فاز نظامی عليه عراق خبر داد از دكترين جديد آمريكا پرده برداشت. بر اين رويكرد جديد قاعده ای خاص حاكم است: «در عصر دشمنان نامريی كه بدون اخطار و اعلان قبلی وارد جنگ شده و دست به حمله می زنند به انتظار نشستن برای وارد عمل شدن پس از تحركات اوليه دشمن تا آنچه انجام می شود دفاع از خود تلقی شود، خودكشی محض است. » روزنامه آمريكايی نيويورك تايمز در يكی از مقالات خود از تغيير استراتژی دفاعی آمريكا توسط بوش خبر می دهد، استراتژی ای كه طی پنجاه سال گذشته سنگ بنای تصميم گيری های نظامی در اين كشور بوده است. تلاش آمريكا برای تغيير رژيم در عراق حتی با توسل به زور و قوه قهريه سرآغاز فصل تلقی شده است كه ايالات متحده راسا و آشكارا در صدد شكل دهی به نظم نوين جهانی واشنگتن برخواهد آمد.

حصار اسرائيل

آريل شارون نخست وزير اسرائيل در يكی از جلسات كابينه كشور يهود اعلام كرد قصد دارد با تكميل ديوار دفاعی، سرزمين های فلسطين را به محاصره درآورد و دو سوی اين ديوار را كاملا از هم جدا كند. اين مسئله كه پس از افشای تصميم مقامات اسرائيل مبنی بر مخالفت با استقلال همه جانبه فلسطينيان و عدم برخورداری كشور فلسطين از همه حقوق و شرايطی كه ملل مستقل از آن بهره مند هستند در رسانه های غربی درج شد موجبات خشم فلسطينيان را فراهم آورده است. مقامات دولت خودگردان فلسطينی ضمن مخالفت شديد با طرح اسرائيل برای ايجاد حصار بين دو طرف تاكيد كردند ساخت اين ديوار موجب خواهد شد سرزمين های فلسطينی به زندانی بزرگ تبديل شود و با توجه به اينكه فضای اين منطقه تحت كنترل ارتش اسرائيل است فلسطينيان عملا از زمين، دريا و هوا در محاصره ارتش اسرائيل خواهند بود.

شبح شيميايی

سربازان عراقی به تسليحات شيميايی تجهيز شده اند. شبكه خبری فاكس نيوز در گزارشی ادعا كرد بخش اعظم سربازان مستقر در قسمت های مركزی عراق از تسليحات شيميايی استفاده می كنند. فاكس نيوز با اشاره به اظهارات هفدهم مارس (26 اسفند گذشته) صدام حسين كه گفته بود عراق زمانی برای دفاع از خود در برابر ايران و اسرائيل نسبت به تدارك تسليحات شيميايی اقدام كرده بود اين بيانات را مويد امكان به كارگيری گسترده تسليحات شيميايی از سوی عراق دانسته است. اواخر سال گذشته و پس از حدود يك سال پافشاری ايالات متحده بر وجود تسليحات كشتار جمعی در عراق همين اظهارات صدام عامل صدور ضرب الاجل 48 ساعته بوش برای خروج خانواده رئيس جمهور عراق از اين كشور بود. اين در حالی است كه فاكس نيوز در گزارش خود تصريح می كند اسرائيل تسليحات شيميايی در اختيار دارد.



پيشخوان  |  سياسی  | فرهنگی  | اجتماعی  | اقتصادی  | ورزشی  |  آرشيو